نگاهی به تاریخ و تمدن هند
خبرگزاری فارس: تمدن هند را میتوان به رودخانة بزرگی تشبیه کرد که سنتهای فرهنگی گوناگون مانند جویبارهایی کوچک در محدودة این رودخانه قرار دارند و در قسمت هایی از مسیر، به رود بزرگ میپیوندند و به آن ویژگی متمایزی میبخشند.
هر تمدنی، ویژگیهای خاصی دارد که از نظر کلیت و مرتبط بودن با هم، پیکربندی غالب خود را شکل میدهد و آن را از سایر تمدنها متمایز میکند. تمدن هند از نظر استمرار و ناهمگونی، ویژگیهای استقرار و ترکیب شکلی خود از سایر تمدنهای دنیا متمایز میشود. ساخت ترکیبی تمدن هند از رشتهها و سایههایی از بافتها و رنگهای گوناگون تشکیل شده است.
اغراق نیست اگر بگوییم هند از دوران باستان، مرکب از نژادها و فرهنگهای مختلف بوده است. تمدن هند را میتوان به رودخانة بزرگی تشبیه کرد که سنتهای فرهنگی گوناگون مانند جویبارهایی کوچک در محدودة این رودخانه قرار دارند و در قسمت هایی از مسیر، به رود بزرگ میپیوندند و به آن ویژگی متمایزی میبخشند.
شبهقارة هند در آسیا واقع شده و از جنوب به اقیانوس هند و از شمال به رشته کوههای هیمالیا منتهی میشود. دریای عرب و خلیج بنگال به ترتیب در غرب و شرق آن قرار گرفتهاند. هند با کشورهای پاکستان، چین، نپال، بوتان، برمه و بنگلادش هم مرز است. مساحت آن 3287590 کیلومتر مربع است که 2973190 کیلومتر مربع آن را خشکی تشکیل میدهد.
سرزمین هند به سه بخش تقسیم میشود: 1٫ فلاتهای مرتفع شمالی که از مرتفعترین فلاتهای جهان است؛ 2٫ جلگههای جنوبی که از نظر کشاورزی اهمیت بسیاری دارد؛ 3٫ فلاتهای جنوب که از صخرههای سخت آتشفشانی تشکیل شده است.در کل شبهقارة هند به دلیل وسعت فراوان و همجواری با آبهای اطراف، از تنوع آبوهوایی ویژهای برخوردار است و به طور کلی چهار فصل اصلی در آن دیده میشود.[1]
هندوستان افزون بر موقعیت راهبردی، به دلیل دسترسی به آبهای آزاد و واقعشدن در مرزهای میان آسیای جنوب غربی و آسیای شرقی، معادن ارزشمند طبیعی و خاک حاصلخیز کشوری ثروتمند محسوب میشده و همواره مورد توجه طبقات مختلف مردم و نیز مورد تاخت و تاز دولتهای بیگانه بهویژه استعمارگران قرار گرفته است.[2]
مورخان قدیم هندو، ناحیة شمالی کشور هند را «آریاورتا»، یعنی سرزمین «آریاها» نامیدهاند. مؤلفان مسلمان، این ناحیه را هندوستان، یعنی سرزمین هندوها گفتهاند، هرچند متأخران لفظ «هندوستان» را به سراسر کشور از شمال تا جنوب اطلاق میکنند. مورخان متقدم، شبهجزیرة جنوبی را سرزمینی مستقل برشمردهاند و آن را «دکشینا» نامیدهاند که در زبان سانسکریت «جنوب» معنا میشود. استعمال «دکن» به این ناحیه نیز از همین روی است. ناگفته نماند، فلات جنوبی (ایالات بمبئی و حیدرآباد) نیز دکن خوانده میشود.[3]
هندوستان سرزمین نژادها، زبانها، آیینها و فرهنگهای فراوان و گوناگون است. در هند صدها زبان و هزاران گویش و لهجه وجود دارد.[4] علاوه بر دو زبان هندی و انگلیسی که در قانون اساسی این کشور زبان رسمی اعلام شده است، 22 زبان دیگر در یک یا چند ایالت، موقعیت زبان رسمی را دارند. طی 800 سال تسلط فارسیزبانان یا ایرانیان بر هند، این کشور از فرهنگ ایران و زبان فارسی تأثیر بسیاری پذیرفته است.
زبان فارسی در دورة غزنویان به هند راه یافت و با تأسیس سلسلة گورکانیان هند زبان رسمی شد. و شاعران بزرگی همچون بیدل دهلوی، امیر خسرو دهلوی و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند. زبان فارسی تأثیر فراوانی بر زبانهای هندوستان بهویژه زبان اردو گذاشته است،[5] و پیش از آنکه هندوستان مستعمرة انگلستان شود، دومین زبان رسمی این کشور و زبان فرهنگی و علمی بهشمار میرفت.
تا نیمة اول قرن بیستم تصور عموم بر این بود که تمدن هندوستان با آریاییها آغاز میگردد، و قبل از ورود این قوم به هندوستان، تمدنی در این منطقه وجود نداشته است. اما با کاوشهای انجام گرفته در منطقة «موهنجودار» و migxnhi) (Daro آثاری پدیدار گشت که حکایت از قدیمیترین آثار تمدن جهان مینماید. این اکتشافات ثابت میکند که در سند و پنجاب طی هزارة سوم وچهارم پیش از میلاد، یک زندگی شهری بسیار مترقی وجود داشته است. از مهمترین این تمدنها میتوان به موهنجودارو و «هاراپان» Harapan)) اشاره کرد که دارای قدمت بسیاری هستند و از نظر تکنیک و مدنیت در سطح بالایی قرار داشتند.[6]
پیشینۀ حضور انسان در شبهقارة هند به دویست تا چهارصد هزار سال میرسد. اما اولین تمدن به معنای واقعی در این سرزمین، تمدن حوزة رود سند با قدمت نزدیک به سه هزار سال است که با تمدن شهر سوخته در ایران همزمان بوده و با آن مراودات نزدیک داشته است و تقریباً پس از ورود آریاییها بین سالهای 1800 تا 2000 پیش از میلاد، هر دو از بین رفتهاند.[7]
از هزارة دوم قبل از میلاد، تمدن هند میزبان چندین گروه از مهاجران و جماعتهای مختلف از سراسر جهان بود. پیدایش آریاییها، مغولها، کوشانها، ساکاها، یونانیها، هونها، عربها، ایرانیها، و ترکها در مقاطع مختلف زمانی نشاندهندة گستردگی مهاجرت به هند طی تاریخ پر فراز و نشیب آن است. گروهها و دستههای مهاجر، سنتهای مورد علاقه و الگوهای رفتاری را از سرزمینهای بومی خود به هند آوردند، با گذشت زمان، ارتباط خود را با سرزمین اصلیشان از دست دادند و در معرض فرآیند دگرگونی فرهنگی قرار گرفتند.
فرآیند سازگاری و تعامل با گروههای گوناگون از یک سو موجب پدیدار شدن تنوع شخصیتی هند و از سوی دیگر یک سنت فرهنگی مرکب شد. منابع تاریخی، مطالعات معاصر و پژوهشهای انجامشده در حوزة فرهنگ عامه (فولکلور) نشاندهندۀ این واقعیت است. در حدود دو هزار سال پیش از میلاد، آریاییها که از خویشاوندان نزدیک ایرانیها بودند، و به زبان هند و اروپایی سخن میگفتند، شروع به مهاجرت از ایران کرده، و پس از عبور از گردنة کوهستانها به جلگه سند رسیدند.[8]
آریاییها بخش شمالی هند را تصرف کردند، به تدریج به منطق جنوبیتر رسیدند و بخش هیئت حاکمة هند را تشکیل دادند. ورود آریاییها به هند در فرهنگ، دین، ادبیات و سیستم اجتماعی این سرزمین بسیار تأثیرگذار بوده است؛ ازجمله میتوان به شکلگیری زبان سانسکریت، تدوین متون مقدس هندو و شکلگیری نظام طبقاتی جدید براساس نظام کاستی اشاره نمود..
اولین امپراتوری در هند با حکومت سلسله «موریان» بین سالهای 200 تا 326 پیش از میلاد شکل گرفت. شخصی به نام چاندراگوپتا (Chandragoupta) پس از پیروزی علیه مخالفان، سلسله موریان را بنیان گذاشت. به تدریج او به مطیع ساختن تمام نواحی شمال موفق شد و بدینسان وسیعترین دولت هند باستان را بنیان نهاد. در حقیقت چاندراگوپتا موفق شد وحدت را در بخش عمدهای از سرزمین هند پایهگذاری کند و نظام اداری بسیار قوی تشکیل دهد. نوة چاندراگوپتا که نامش، اشوکا (Ashoka) بود برای ایجاد وحدت و تمرکز در سرزمین هند مذهب بودا را مذهب رسمی کشور قرار داد و به وسیلة این ایدئولوژی واحد، تمرکز و وحدت را در سراسر کشور ایجاد نمود.[9]
آشوکا بهرغم تلاشهای خود نتوانست دولتی استوار و واحد به وجود آورد و بلافاصله پس از مرگ او امپراتوری موریاها به انحطاط گرایید. در حدود سال 187پیش از میلاد، واپسین بازماندة این خاندان به وسیله یکی از سران سپاهی خلع و کشته شد. این فرماندة سپاهی، سلسلة جدیدی به نام شونگا (Counga) را بنیان نهاد. در همین دوره است که از قسمت شمال غربی هند، اقوامی شروع به حمله در داخل سرزمین هند کردند که معروفترین آنها کوشانها بودند.[10]
کوشانها به تدریج به قسمتهای شمال غربی هند وارد شدند. این عده در ناحیه ماورالنهر، افغانستان، پاکستان و غرب هند دولتی را با همین نام تشکیل دادند. کوشانها نیز مذهب بودایی را قبول کردند و کانیشکا، معروفترین امپراتور این دولت، که از حامیان متعصب آیین بودا بود، اقدام به ساختن معابد و صومعههای بسیاری نمود.این امپراتوری اندکی پس از مرگ کانیشکا رو به ضعف نهاد، و در حدود سال 230 انحطاط آن کاملاً آشکار گردید و در این بین امپراتوری گوپتا پا به عرصه وجود نهاد؛ امپراتوری گوپتا در زمان سلطنت چاندرای گوپتای دوم به اوج عظمت خود رسید.
او قسمت عظیمی از پنجاب و سرزمینهای هند مرکزی را به تصرف درآورد. دولت وی از خلیج بنگال تا دریای عمان گسترده شده بود. همزمان با این دوره (که برابر با دورة ساسانیان بود) هند شمالی دستخوش هجوم هفتالش (Hephtalltes Huns) گردید. این قبایل که از آسیای مرکزی آمده بودند، به امپراتوری گوپتا یورش بردند و به واسطة همین جنگها بود که این سلسله رو به ضعف گذاشت.
پس از آن، در حدود قرن هشتم میلادی، اسلام با گذشتن از سرزمین پاکستان و افغانستان وارد سرزمین پنجاب شد. لشکریان اسلام تا مرز هند پیش رفتند، ولی آیین اسلام توسط بازرگانان و مبلغان به سرزمین هند راه یافت. بعدها، سلطان محمود غزنوی نیز به هند لشکر کشید و آن سرزمین را فتح کرد. سرزمین هندوستان مدتها بعد از حمله سلطان محمود، مورد تهاجم مغولان قرار گرفت. در دورة مغولان، تیمور به هندوستان حمله نمود و سرزمین هند مورد کشتار و ویرانی زیادی قرار گرفت.
مغولان از بزرگترین امپراتوریهای قرون میانه محسوب میشدند. بابر نخستین حکمران مغولان هند بود که در سال 1526م از دشتهای آسیای مرکزی به هند یورش آورد. نوادگان بابر بیش از دویست سال بر هند حکم راندند. امپراتوری مغولان تا پایان قرن هفدهم تقریباً بر تمامی نواحی هند به جز منتهیالیه جنوبی این کشور سلطنت میکردند. مغولان با ورود خود به هند، اندیشهها و دیدگاههای نوینی در حوزههای معماری، جنگاوری، و هنرهای گوناگون وارد این کشور کردند. اما شاید بتوان مهمترین تأثیر این سلسله را در هند، ورود اسلام به این سرزمین دانست.
برخی از مشهورترین آثار کهن هند ازجمله تاجمحل بناهایی اسلامی هستند که به دست مغولان هند احداث گردیدند. با مرگ اورنگ زیب در سال1707 م امپراتوری مغولان هند رو به انحطاط رفت و اندکی بعد انگلیسیها بر هند سلطه یافتند.[11]دولت بریتانیا بر اثر شورشهای سال 1857م در هند، کمپانی هند شرقی بریتانیا را که گردانندة هند بود، منحل کرد و به این سرزمین خودمختاری داده شد.[12] در سالهای 1906 تا 1915م، دولت بریتانیا ناچار شد که ادارة بعضی از امور کشور را به مردم هند واگذار نماید. در این هنگام رهبر بزرگ جنبش استقلال هند، ماهاتما گاندی قیام کرد و علیه استبداد بریتانیا مبارزه نمود.[13]
سپس اختلاف شدیدی در بین سران هند و سران مسلمانان هند، که رهبر آنها محمدعلی جناح بود، به وجود آمد. هدف مسلمانان این بود که کشوری مرکب از مناطق مسلمان هند تشکیل دهند. در آن هنگام بریتانیا قوانینی وضع نمود که به موجب آن به هند و سیلان و پاکستان استقلال داده شد. در ماه اوت 1947 آخرین سرباز بریتانیایی خاک هند را ترک گفت و در تاریخ ژانویه 1950 هند حکومت جمهوری مستقل خود را اعلام نمود و به عضویت اتحادیه کشورهای مشترک المنافع بریتانیا درآمد. اختلافات مرزی دولت هند با پاکستان در منطقة کشمیر هنوزهم برطرف نشده است.[14]
درحقیقت، اهمیتی که تمدن هند در تاریخ بشری دارد، به خاطر پیشرفتهای علمی در زمینههای پزشکی، صنعت، علوم، فنون و هنر بوده است. این تمدن از نظر فرهنگی با معنویت بالا و فلسفة بسیار گستردهای که داشته تأثیری بسزایی در تمدنهای اطرافش گذاشته است.[15]براساس سرشماریها، 17درصد مردم هند، مسلمان هستند؛ از این میان حدود70درصد، سنى و پیرو مکتب حنفی و 30درصد شیعه هستند که اکثریت آنان اثناعشری و تعداد کمى پیرو فرقة اسماعیلیهاند.
لکنهو که یکى از بلاد مهم هند بهشمار میرود، یگانه مرکز و کانون فعلى شیعه اثناعشرى در هند است. در این شهر، بخش مهمى از آثار شیعه از قبیل مساجد و حسینیهها دیده میشود. شیعیان سراسر هند برای یافتن پاسخ مسائل دینى و علمى و حتى سیاسى به این مرکز مراجعه میکنند. مراسم عزاى حسینى در ایام محرم و سایر مراسم ویژه شیعیان، هر سال در این ناحیه برپا میشود. البته هماکنون در همة نقاط هند، شیعیان به چشم میخورند و هیچ شهرى در هند وجود ندارد که شیعه در آن زندگی نکند.
پی نوشت:
[1] . مانینی چتر جی و آنیتاروی، تاریخ فرهنگ و تمدن هند، ترجمة رضا آقا بابا دستجردی،تهران: انتشارات سبزان، 1389، ص6
[2] . غلامسخی حلیمی، رسانه و جنبشهای اسلامی معاصر، تهران: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1382، ص241
[3] . حکمت، علیاصغر، سرزمین هند؛ بررسی تاریخی، اجتماعی، سیاسی و ادبی هندوستان از ادوار باستانی تا عصر ظهور، چاپخانه دانشگاه تهران، 1337، صص3و4
[4] . مانینی چتر جی و آنیتاروی، همان.
[5] . برای اگاهی بیشتر دراین باره نگاه کنید به: محمد ریاض، احوال و آثار و اشعار میر سید علی همدانی، اسلام آباد: انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان،1991، صص49ـ48؛ غلامعلی آریا، طریقة جشتیه در هند و پاکستان، تهران: انتشارات زوار، 1365، صص16ـ15؛ هرومل سدارنگانی، پارسیگویان هند و سند، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1354، صص17ـ13
[6] . مانینی چتر جی و آنیتاروی، همان، ص10
7٫ مجید یکتایی، نفوذ فرهنگ و تمدن اسلام و ایران در هند و پاکستان،[بی جا]، [بی تا] ، صص7-6
[8] . فرهنگ ارشاد، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص165
[9] . مانینی چتر جی و آنیتاروی، همان، ص18[10] . همان.
[11] . مانینی چتر جی و آنیتاروی، همان، ص30[12] . همان، ص42[13] . همان، ص46
[14] .همان، ص90[15] . همان، 102رضا زنجانیمنبع: ماهنامه زمانه شماره14انتهای متن/
08:08 - 5 دی 1391