نظریه امر الهی
خبرگزاری فارس: اشاعره معتقدند که ملاک حسن و قبح، همان امر و نهی الهی است و بدین علت منکر حسن و قبح ذاتی اشیاء هستند و نتیجه این که امر و نهی الهی تنها معیار خوبیها و بدیها و بایدها و نبایدهاست.
نظریة امر الهی، نظریهای وظیفهگرا، قاعدهنگر با تاریخی طولانی است که منشأ ارزشهای اخلاقی و خوب و بد افعال را امر و نهی الهی میداند و عقل را از درک خوب و بدی افعال ناتوان میداند. در این نوشته تاریخچة پیدایش اشاعره، ملاک حسن و قبح، دلایل آنها بر حسن و قبح شرعی، نقد دلایل آنها و نتایج حسن و قبح عقلی در مسائل کلامی بیان شده است. مباحث این نظریه در کتب کلامی به نام حسن و قبح الهی (اشاعره) مطرح شده است. این مکتب مورد نقد و بررسی قرار میگیرد؛ زیرا عقل انسان بدون امر و نهی الهی خوبی و بدی برخی از افعال را تشخیص میدهد.
یکی از کهنترین نظریهها در باب اخلاق، نظریة «امر الهی» است که از روزگار سقراط تاکنون مورد توجه فیلسوفان و متکلمان بوده است و مدافعان این نظریه طیف وسیعی از فیلسوفان، متکلمان، اندیشمندان مختلف مسلمان و غیر مسلمان را در بر میگیرد. این نظریه مدعی است که معیار صواب و خطا و حسن و قبح کارهای انسان اراده و قانون الهی است و یک عمل در صورتی درست است که خدا به آن امر کرده باشد.
این مسئلة حسن و قبح در گفتوگوی سقراط و اثیفرون به خوبی مطرح شده است؛ در ضمن این گفتوگو اثیفرون ادعا میکند، امر خداست که موجب خوبی یک عمل میشود. سقراط از او میپرسد: «آیا چون خدا به آن امر کرده است آن چیز درست است؟ یا چون آن چیز درست است، خدا به آن امر کرده است؟».اثیفرون میگوید: «چون درست است خدا به آن امر کرده است» و به همین صورت گفتوگوی آنها ادامه مییابد.
این دقیقاً همان مسئلهای است که بعدها در دامان تفکر اسلامی مورد بحثهای پر دامنه توسط متکلمان و فیلسوفان مسلمان قرار گرفته است. اخیراً عالمان بزرگ علم اصول، مانند آخوند خراسانی، محمدحسین اصفهانی (کمپانی) و مرحوم مظفر به آن پرداختهاند که باعث رونق مجدد آن در میان اصولیان و متکلمان و حل برخی معضلات و ابهامات آن شده است.
متکلمان مسلمان در رویارویی با این مسئله از همان آغاز دو دسته شدهاند: 1. عدلیّه (شیعیان و معتزلیان)؛ معتقدند که خوبیها و بدیها از صفات ذاتی افعالند و عقل آدمی به تنهایی خوبی و بدی برخی از کارها را درک میکند. اوامر و نواهی الهی صرفاً جنبة کاشفیت از واقع دارند، خوبی کار خوب در ذات آن نهفته است و از این روست که خدا به انجام آن فرمان میدهد و زشتی کار بد نیز ذاتی آن است و به همین دلیل خدا به آن امر نمیکند.
2. در مقابل، جبرگرایان (اشاعره) بر این اصرار میورزند که امر و نهی الهی نیکی و بدی افعال را ثابت میکند؛ یعنی این طور نیست که خوبی و بدی در ذات افعال نهفته باشد و کار شرع صرفاً کشف آنها و کنار زدن پرده از واقعیت باشد. تعبیر شایع میان اشاعره این است:«الحسن ما حسّنهَ الشرع والقبیح ما قبّحه الشرع»؛ بنابراین اگر خدا به دروغگویی فرمان دهد، دروغگویی خوب خواهد بود و اگر از راستگویی نهی کند، راست گفتن ناپسند میشود.
اشاعره
مؤسس فرقة اشاعره «ابوالحسن اشعری» (مبتکر نظریه امر الهی) است. در پاسخ به این پرسش که چرا بعضی از افعال آدمی موجب مدح و برخی دیگر موجب ذم است؟ یا اینکه منشأ احکام اخلاقی و امر و نهیهایی که در عرصة اخلاق صورت میگیرد چیست؟ اشاعره معتقدند که منشأ احکام اخلاقی باید موجودی فراتر از انسان باشد تا شایستگی امر و نهی داشته و سزاوار آن باشد که انسان از او فرمان ببرد، این موجود جز خداوند کسی نیست.
بنابراین، اینکه بعضی افعال ممدوح و برخی مذموماند، تنها به این علت است که خداوند به دستة اول امر کرده و از دسته دوم نهی نموده است. به عبارت دیگر ملاک حسن و قبح، همان امر و نهی الهی است و بدین علت اشاعره منکر حسن و قبح ذاتی اشیاء هستند و نتیجه این که امر و نهی الهی تنها معیار خوبیها و بدیها و بایدها و نبایدهاست.
ملاک حسن و قبح
حسن و قبح دو واژة عربی است که معادل آن دو در زبان فارسی نیکی و بدی است و متکلمان اسلامی برای ملاک داوری عقل اموری را یادآور شدهاند که همگی حاکی از این است که محور بحث برای آنها روشن نبوده است. این ملاک عبارت است از:
1. کمال و نقص؛ خوب به معنای کمال و بد به معنای نقص است. وقتی میگوییم علم کمال است و در مقابل زمانی که میگوییم جهل بد است، منظور آن است که جهل نقص و کمبود است. این معنا از حسن و قبح اختصاص به افعال انسان ندارد؛ زیرا شامل اشیاء خارجی نیز میگردد، مثلاً وقتی میگویند درخت میوهدار خوب است و درخت خشکیده بد است؛ در این معنا از خوب و بد، اشاعره با امامیه اختلافی ندارند.
2. سازگاری و ناسازگاری با طبع؛ خوب به هر چیزی گفته میشود که با تمایلات و خواستههای انسان سازگار است و بد هر چیزی که با آنها ناسازگار است؛ در این معنا جهت کمال و نقص آن چیز برای نفس آدمی مورد لحاظ نیست.این معنا علاوه بر افعال انسانی، شامل سایر اشیاء میشود. نکتة دیگر اینکه این معنا امری کاملاً نسبی است؛زیرا ملاک آن طبع و خواسته انسانی است و ممکن است امیال افراد مختلف باشد. به عنوان مثال سینما رفتن از نظر فردی که به سینما علاقه دارد، خوب است؛ زیرا طبع او آن را میپسندد، اما همین کار از نظر برخی افراد بد است؛ زیرا با طبع آنها ناسازگار است. این معنا هم مورد اتفاق اشاعره و عدلیه است.
3. تناسب و عدم تناسب با هدف؛ این معنای حسن و قبح برخلاف دو معنای قبلی که منشأ انتزاعی بیرون از نفس آدمی ندارند، از رابطة واقعی شیء یا فعل با غرض و هدف انسان انتزاع میشود. توضیح آنکه اگر میان فعل یا شی و هدف مورد نظر شخص، رابطة مثبت برقرار باشد، آن فعل یا شیء متصف به «خوب» میشود و اگر رابطه منفی باشد، فعل یا شیء آن متصف به بدی میشود.
مثلاً تیشه برای نجار خوب و برای ساعت سازی بد است. از این معنا گاهی به مصلحت و مفسده نیز تعبیر میشود که هم اشیاء و هم افعال را شامل میشود. عقلی بودن این معنا هم مورد اتفاق است.گفتنی است که با توجه به اختلاف اهداف و اغراض آدمیان، حسن و قبح به این معنا صفات نسبی خواهند بود؛ مثلاً کشتن زید از نظر دوستانش کاری زشت، اما از نظر دشمنانش خوب است؛ چون با مصالح آنها هماهنگی دارد.
4. ستایش و نکوهش؛ نیک کاری است که مورد مدح و ستایش همة عقلای عالم باشد و فاعل آن استحقاق ثواب اخروی دارد و بد، کاری که مورد مذمت همة عقلای عالم است و فاعل آن مستحق عقاب اخروی. این معنا از حسن و قبح که به افعال اختیاری انسان اختصاص دارد، مورد اختلاف اشاعره و عدلیه است. عدلیه معتقدند که عقل انسان توانایی درک ملاک ستایش برخی از افعال و نکوهش برخی دیگر را دارد؛ اما اشاعره بر این باورند که عقل توانایی چنین کاری را ندارد و شرع معیار حسن و قبح است و افعال آدمی بدون لحاظ اوامر و نواهی الهی، نه خوب هستند نه بد.
عبدالرزاق لاهیچی در کتاب «سرمایة ایمان» دیدگاه اشاعره و عدلیه را در مورد این معنای حسن و قبح چنین بیان میکند: «مراد از عقلی بودن حسن و قبح آن است که عقل تواند دانست ممدوحیت نفس الامری و مذمومیت نفس الامری بعضی افعال را گرچه شرع بر آن وارد نشده باشد و یا تواند دانست جهت ورود شرع را بر تحسین فعلی یا تقبیح فعلی، اگر شرع وارد شده باشد و مراد از شرعی بودن حسن و قبح، آن است که عقل را نرسد نه ادراک حسن و قبح و نه ادراک جهات حسن و قبح، در هیچ فعلی از افعال نه پیش از ورود شرع و نه بعد از ورود شرع... بعضی دیگر از ملاکها: آداب و رسوم، عواطف و احساسات و کششهای فطری بیان شدهاند که صحیح نیست».
کبری امینیمنبع: نامه جامعه شماره نود و ششمادامه دارد.............
08:22 - 2 مهر 1391