تربیت ولایی؛ اصلی ترین مبنای تربیت دینی

خبرگزاری فارس: تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آنکه استعدادهای انسانی در جهت کمال مطلق شکوفا شود. بهترین راه تربیت که مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و همه نیازها و وجوه اوست، راه وحی، سنت الهی و سنت معصومان‌علیهم‌السلام است.
چکیده یکی از بزرگ‌ترین موانع موجود در تربیت دینی، ناآشنایی متولّیان تربیتی، با مبانی اصیل دینی، و ارائه آن به صورت «کما هو حقه» است. مهم‌ترین مسئله، امر «ولایت» است؛ حقیقت و اساس دین و طریق جریان آن ولایت می‌باشد، اما هنوز این مسئله به منزلة‌ اصلی‌ترین مبنا در دین، در میان نخبگان علمی و تربیتی، به ظهور نیافته است.بنابراین، پرداختن به هرگونه تربیت دینی و الهی، جز با شناخت حقیقت ولایت، امکان‌پذیر نیست! بر این اساس، در این مقاله ابتدا مفاهیم تربیت از دیدگاه‌های مختلف مطرح، و مباحث ولایت، تربیت ولایی و مبانی اصولی این نوع تربیت، ارائه و آن‌گاه آثار این تربیت در زندگی انسان تبیین می‌شود. روش مورد استفاده در انجام این پژوهش، تحلیل اِسنادی است که بر اساس آن همة منابع نوشتاری و غیرنوشتاری مربوط به موضوع شناسایی، و با انجام نمونه‌گیری هدف‌مند، داده‌های لازم از طریق فرم‌های فیش‌برداری گردآوری می‌شوند. داده‌های گردآوری شده با استفاده از شیوه‌های کیفی طبقه‌بندی و تحلیل شده است. و نتیجه‌گیری لازم به عمل خواهد آمد. کلیدواژه‌ها: تربیت، تربیت دینی، ولایت، تربیت ولایی، مبانی دینی.مقدمه در این راستا پرسش‌های ذیل مطرح، و تلاش برای یافتن پاسخ‌های آنها کوشیده‌ایم: 1. شرط ایمان انسان چیست؟ و کدام عمل، صلاحیت تقرب به خدا را داراست؟ 2. شناخت و معرفت خدا چیست؟ و کمال توحید و اخلاص چگونه حاصل می‌شود؟ و چه رابطه‌ای با شناخت اولیاء خدا و پذیرش ولایت دارد؟!
3. وجود رفیع و با عظمت ائمه اطهار‌علیهم‌السلام بر چه حکمت و اهدافی استوار است؟ و چه رابطه‌ای با عبادت ما و خلایق دارد؟ 4. دلایل ولایت‌پذیری الهی و آثار آن چیست؟ انسان پیچیده‌ترین موجود عالم هستی است که به علت دارا بودن قدرت تفکر و تعقل، توانسته است در عالم مادی به پیشرفت‌های عظیمی دست یابد و در جهت تأمین رفاه و آسایش خویش تلاش کند؛ اما از آنجا که به تنهایی از ادراک ذات وجود خود و هدف آفرینش ناتوان است، هر نظریه‌ای که از طرف خود انسان برای تربیت و هدایت خویش و تامین آرامش و سعادتش بیان گردد، با نقصان مواجه، و او را از رسیدن به مطلوب نهایی باز داشته است. بدیهی است برای نیل به سعادت واقعی و وصول به آرامش حقیقی، زندگانی جاوید، باید پا را فراتر نهاده و از آفرینندة خویش رهنمون طلبد. شاخص‌ترین چهرة دین که حتی نبوّت و امامت را هم در درون خود می‌پروراند؛ و منبع همة کمالات و اساس همه تربیت‌هاست، حقیقت ولایت است. بحث از حجت خدا و ولایت الهی به قدری گسترده و عمیق است که هرچه در باطن و عمق آن سیر کنید، بیشتر به گوهرهای ناب درک و معرفت می‌رسید. آیات و روایات بسیار متعدد و فرازهای بسیار متعالی ادعیه‌های مختلف، به‌ویژه زیارت جامعة کبیره، که همگی از طرف معصومان‌علیهم‌السلام وارد شده است، گوشه‌هایی از عظمت شإن ولی و حجت خدا اشاره دارد.
در دعای زمان غیبت می‌خوانیم: «اللّهم عرّفنی، نفسک فانّک اِن لم تُعرّفنی نفسک لم اَعرفُ رسولک؛ اللّهم عرّفنی، رسولک فانّک اِن لم تعرّفنی رسولک لم اَعرفُ حجّتک؛ اللّهم عرّفنی، حجّتک فانّک اِن لم تعرّفنی حجّتک ظَلَلتُ عن دینی»بنابراین، صورت باید اذعان داشت که اگر معرفت حجّت خدا حاصل نگردد، انسان قطعاً از دین خدا گمراه می‌گردد. از این‌رو، والاترین تربیت انسان به واسطه همان ولی و حجّت خدا صورت می‌گیرد که با عنوان «تربیت ولایی» انسان به بالاترین مرتبة آن نائل می‌گردد. تربیت تربیت در زندگی انسان نقش مهم و اساسی دارد. هر انسانی به گونه‌ای از آن برخوردار است و کم‌وبیش براساس دیدگاه خود از بعضی ویژگی‌های آن آگاه است. از این‌روی، این مفهوم همیشه مورد توجه بیشتر دانشمندان، فیلسوفان، روشنفکران، مصلحان اجتماعی و حتی شاعران و نویسندگان بوده است و هر گروه از آنها با‌ توجه به تجربیات خود دربارة ماهیت، نقش و اهمیت آن به بحث پرداخته‌اند. در واقع هر یک از آنها به جنبة خاصی از تربیت توجه کرده‌اند و در تبیین همان جنبه خاص، نتیجه گرفته‌اند که تربیت همان است که آنها می‌گویند.
کسانی که به جنبه‌های فردی تربیت نظر دارند، آن را کوششی به منظورغنی کردن تجارب فردی انسان و شکوفایی استعداد‌ها و رغبت‌های او معرفی می‌کنند. افرادی نیز که به جنبه‌های اجتماعی تربیت توجه دارند، آن را وسیله‌ای برای اجتماعی ساختن انسان می‌داند.از نظر عالمان قدیم، انسان تربیت‌شده کسی است که فضیلت، در او به صورت‏ ملکه درآمده باشد. براساس نظریة اندیشمندان غرب، اساس تربیت صرفاً پرورش است و آن را بیشتر پرورش نیروی عقل و اراده اخلاقی دانسته‌اند. مکاتب مختلف نیز هرکدام براساس دیدگاه خود به تربیت انسان توجه کرده‌اند؛ ایدئالیسم، تربیت اخلاقی را مستلزم آشنایی با الگوها و اسوه‌های ارزشمند می‌داند. رئالیسم، هدف تعلیم و تربیت را هموار ساختن راه کشف دانش، انتقال و کاربرد آن، برای فعلیت بخشیدن به استعدادهای عقلانی بیان می‌کند. تومیسم (رئالیسم خداباورانه)، بر پایة منابع الهی از کتب مقدس مسیحی و فلسفه ارسطو می‌گوید تعلیم و تربیت باید به انسان مدد رساند تا شایستة مقام ملکوتی گردند. اگر عبودیت، صراط مستقیم است، صراط مستقیم، صراط ولایت است؛ یعنی با فانی شدن در ولایت ولی‌اللّه انسان به عبودیت می‌رسد و نقش امام‌علیه‌السلام در رساندن به قرب و عبودیت، ولایتِ و لحظه به لحظه است که به باطن و ظاهر انسان اِعمال می‌کند و او را سیر می‌دهد.
ناتورالیسم (طبیعت‌گرا)، تجربه حسی را مبنای یادگیری انسان می‌داند و آن را در حکم ابزاری برای تجزیه و تحلیل طبیعت به اجزای آن می‌شمارد. اومانیسم (انسان‌گرا) می‌پندارد تربیت وسیله‌ای برای اجتماعی ساختن انسان واقعی در جامعة بشری است و عمل‌گرا آن را اخذ و بازسازی تجارب فردی می‌داند.اگزیستانسیالیسم، بیان می‌دارد که انسان به تنهایی مسئول تشخص خود در عرصة زندگی خویش است و پرورش حس خودآگاهی و مسئولیت، بدون توسل به معیارهای بیرونی و ارزش‌ها و آفرینش ماهیت خویش است. لیبرالیسم، بر خردورزی انسان، پیشرفت، و علوم و همچنین بر فردیت و مالکیت خصوصی تأکید دارد و مارکسیسم، هدف‌های تربیتی را عمدتاً اقتصادی تفسیر می‌کند. بعضی نیز مانند پیترز از ملاک‌ها و معیارهایی سخن می‌گویند که بتوانند آن را از سایر فعالیت‌ها جدا کنند. پیترز عقیده دارد که تربیت مستلزم «انتقال ارزش‌های است که افرادی آنها را پذیرفته‌اند و می‌خواهند به دیگران منتقل کنند؛ شناخت و معرفت مؤثر و کاربرد روش‌های خاص برای انتقال معرفت و ارزش است» در واقع پیترز تربیت را فرایندی می‌داند که محتوا و روش دارد؛ محتوای آن معرفت و ارزش، و روش آن مهارت در اتخاذ تدابیری است که سبب آموختن خوب شاگرد می‌شود.
برخی مکاتب نیز می‏گویند چون ریشة اخلاق، احساسات نوع‌دوستانه است، باید این احساسات را تقویت کرد و زمینة بغض و دشمنی را از میان برد؛ باید حس زیبایی را در بشر تقویت‏ کرد. از جمله زیبایی‌های اخلاقی، تناسب روحی است که باید براساس وجدان آن را تربیت کرد. همچنان‌که هر غریزه‏ای را هرگاه زیاد بدان توجه کنیم، رشد می‏کند، پس باید کارهای خیرخواهانه زیاد انجام داد تا آن‏ وجدان تربیت شود. اما پرسش این است که آیا اخلاق بدون دین می‏تواند وجود داشته باشد یا خیر؟اگر هم وجود داشته باشد، دین، مؤید و پشتوانه‏ای برای اخلاق می‏شود. حتی خود غربی‏ها چنین نظر داده‏اند که‏ اخلاق منهای دین پایه‏ای ندارد .داستایوفسکی نویسندة روسی می‏گوید: «اگر خدا نباشد، همه چیز مباح است». یعنی هیچ چیز دیگری که‏ بتواند مانع انسان از انجام اعمال ضداخلاقی شود، نیست». تجربه نشان می‌دهد آنجایی که دین از اخلاق جدا شده، اخلاق خیلی عقب‏ مانده است. هیچ‌یک از مکاتب اخلاقی غیردینی در کار خود موفقیت‏ نیافته‏اند. لااقل دین به عنوان یک پشتوانه برای اخلاق‏ بشر ضروری است. برای همین است که با تعبیرهای مختلف ـ می‌گویند بشر هر اندازه از لحاظ صنعت و تمدن پیش رفته، از نظر اخلاق عقب مانده است. چرا؟ زیرا مکاتب اخلاقی وجود نداشته است!. مکاتب اخلاقی قدیمی بیشتر مذهبی بوده‌اند؛ اما و به هر نسبت که‏ دین و ایمان ضعیف گردیده، اخلاق بشر ضعیف شده است.
بنابراین، اگر مبنا اعتقاد به خدا باشد، همة اینها را می‏توان به نوعی قبول کرد. ضرورتی هم ندارد که فعل اخلاقی را محدود به یکی از اینها بدانیم؛ می‏گوییم فعل اخلاقی آن فعلی است که هدف آن، منافع مادی و فردی نباشد، خواه انسان آن را به خاطر احساسات نوع‌دوستی انجام دهد یا به خاطر زیبایی فعل یا زیبایی روح یا برای استقلال روح و عقل خویش و یا به علت هوشیاری. در اصول تربیت دینی، ریشة اصلی همان‏ اعتقاد به خداست که در پرتو آن باید احساسات نوع‌دوستانه را تقویت کرد؛ حس زیبایی را پرورش داد؛ اعتقاد به روح مجرد و عقل مجرد و روح مستقل از بدن را تقویت کرد و حتی از حس منفعت‌جویی انسان استفاده کرد؛ همان طور که در ادیان این کار صورت گرفته است. در ادیان از حس منفعت‌جویی بشر و نیز از حس فرار از ضرر او، به نفع اخلاق بشر استفاده شده است. امام خمینی‌قدس‌سره تربیت را مهم‌ترین امر انسان دانسته و می‌فرماید: «اساس عالم بر تربیت انسان است. تربیت کنید! مهم تربیت است؛ علم‏ تنها فایده ندارد؛ علم ‏تنها مضرّ است. تربیت و تزکیه مقدم بر تعلیم است»؛ «هر اصلاحی نقطه اولش خود انسان است. اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمی‏تواند دیگران را تربیت کند. انسان اگر درست بشود، همه چیز عالم درست می‏شود».
همچنین تأکید می‌فرماید: «آن‌قدر که این انسان، این حیوان دو پا، در عالم فتنه و فساد می‏کند، هیچ ‏موجود دیگری نمی‏کند، و آن قدری که این حیوان دو پا محتاج به تربیت است، هیچ‏ حیوانی محتاج نیست». از‌این‌روی، برای چگونگی این تربیت نیز می‌فرمایند: «عالَم مدرسه است و معلمین این مدرسه انبیا و اولیا هستند. تمام کتب آسمانی که بر انبیا نازل شده است، برای این بوده است که این ‏موجودی که اگر سرخود باشد خطرناکترین موجودات عالم است، تحت تربیت و تعلیم الهی واقع بشود و بهترینِ موجودات، و افضل تمام خلایق بشود». ایشان در جای دیگر می‌فرمایند: «در اسلام همة امور مقدمة انسان‏سازی است. هیچ کس نمی‏تواند ادعا کند من دیگر احتیاج ندارم به این که تعلیم بشوم و تربیت بشوم؛ رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت، منتها احتیاج او را خدا رفع ‏می‏کرد. ما همه احتیاج داریم».حال با توجه به اهمیت موضوع، ابتدا به معنای واژة تربیت اشاره می‌کنیم و سپس به تعریف آن از دیدگاه اسلامی می‌پردازیم؛ واژة تربیت از ریشة «رَبَو» به معنای فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است و عمدتاً مفهوم رشد و نمو جسمی مراد است. از ریشه «رب ب» (ربّ) دو عنصر معنایی مالکیت و تدبیر را داشته و ربّ به معنای مالک مدبّر است؛ یعنی هم صاحب است و تصرف در مایملک از آن او، و هم تنظیم و تدبیر مایملک در اختیار اوست.
در اصول تربیت دینی، ریشة اصلی همان‏ اعتقاد به خداست که در پرتو آن باید احساسات نوع‌دوستانه را تقویت کرد؛ حس زیبایی را پرورش داد؛ اعتقاد به روح مجرد و عقل مجرد و روح مستقل از بدن را تقویت کرد و حتی از حس منفعت‌جویی انسان استفاده کرد؛ همان طور که در ادیان این کار صورت گرفته است. در ادیان از حس منفعت‌جویی بشر و نیز از حس فرار از ضرر او، به نفع اخلاق بشر استفاده شده است. تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آنکه استعدادهای انسانی در جهت کمال مطلق شکوفا شود. بهترین راه تربیت که مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و همه نیازها و وجوه اوست، راه وحی، سنت الهی و سنت معصومان‌علیهم‌السلام است. یا «شناخت خدا به منزلة رب یگانة انسان و جهان، و برگزیدن او به عنوان رب خویش و تن دادن به ربوبیت او و تن زدن از ربوبیت غیر». عناصر اصلی این تعریف، شناخت، انتخاب و عمل است. از آنجا که هیچ خلقتی در جهان بدون هدایت نیست «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی»؛ پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است» (طه: 50)، انسان نیز نه تنها از این هدایت مستثنا نیست، بلکه هدایت او در دو مرحله انجام می‌پذیرد. در نخستین مرحله، راه و بی‌راه شناسانده می‌شود و تمیز فجور و تقوی فراهم می‌آید (هدایت رسولان و هدایت فطری). اما در نوع دیگر آن، تنها نشان دادن راه مد نظر نیست، بلکه پیمودن آن مطرح است. هادی در این معنا کسی است که راه را برود و هدایت‌شونده را به دنبال خود ببرد.
کسانی را که در این مقام عبودیت به بالاترین درجة آن رسیده و عبد واقعی خداوند گشته‌اند، خداوند متعال، همآنها را به منزلة برگزیدگان خود برای انجام رسالت و یا بالاتر از آن به عنوان امام و راهنما و هدایتگر نوع دوم بر‌می‌گزیند. صاحبان ولایت و امامت، همان برگزیدگان خداوند بزرگ و حکیم هستند که ولایت الهی به واسطه وجود آنها بر کل جهان گسترانیده شده است و عنوان ولی خدا و مظهر تمامی اسما و صفات خدا لقب گرفته‌اند. تربیت ولایی واژه‌های ولی، ولایت، ولا، اولیا، اولی و امثال آن که از مادة «ولی» اشتقاق یافته‌اند، از پرکاربردترین واژه‌های قرآن کریم است که به صورت‌های گوناگون در 233 مورد به کار رفته است. افزایش کاربرد این واژه‌ها، خود دلیل اهمیت آن است.معنای اصلی کلمة ولایت، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است؛ به گونه‌ای که فاصله‌ای میان آنها نباشد. «این کلمه برای نزدیکی و قرب مکانی یا معنوی، و نیز در مورد دوستی، یاری، تصدی امور و دیگر معانی به کار رفته است».وجود ارتباط بین امور متوالی ضروری است؛ به گونه‌ای که اگر بین دو شی هیچ‌گونه ارتباطی وجود نداشته باشد، رابطه ولایی بین آن دو بی‌معناست. ولایت به معنای قرب نیز بر دو قسم است: 1. قرب اعتباری که نسبت آن مبتنی بر دو طرف است، و اگر حکمی برای یک طرف باشد، برای دیگری نیز خواهد بود (دوری و نزدیکی مکانی)؛
2. قرب حقیقی که اساس آن بر مضاف‌الیه استوار است؛ (مثل ظهور نور از خورشید) و در سایة اضافه، مضاف پیدا می‌شود (نور موجود شده و با خورشید ارتباط برقرار می‌کند)ر و نهی را دارد (برای مثال، به ولایت مومنان امر شده و از ولایت کافران نهی شده است)؛ اما ولایت واقعی و حقیقی زمامش به دست مولی است. ولایت و قرب خدا به انسان از نوع ولایت حقیقی است. از این‌روی، همواره قرب از ناحیة خداوند حاصل است؛ « نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»(ق: 16). ممکن است از ناحیه انسان، قرب حاصل نشده باشد؛ یعنی بندگان در قرب به خدا متفاوتند؛ مومنان به خدا نزدیک و کافران از خدا دور هستند. بنابراین، از لحاظ اینکه ولایت در حقیقت به معنای قرب و نزدیکی است، لازمة قرب به چیزی، تصدی و سرپرستی امور و یا نصرت و محبت خواهد بود. «ولا» به معنای نصرت و محبت نیز عبارت است از اینکه دو شی بر اثر قرب به همدیگر، از دوستی یکدیگر برخوردار و یار یکدیگر باشند. این معنا هم در بین انسان‌ها نسبت به همدیگر قابل تصور است و هم بین خدای سبحان و بندگان.انسان به دلیل اینکه یکی از حلقه‌های وجود نظام هستی و با همه موجودات در ارتباط است ـ یعنی هم با خدا ارتباط دارد و هم با خود و هم با طبیعت و هم با انسان‌های دیگر ـ برای او هم ولایت یک‌جانبه قابل اثبات است و هم ولایت دوجانبه. به طور کلی ولایت برای انسان در کل هستی به دو صورت ظهور می‌یابد: 1. ظهور ولایت یک‌جانبه برای انسان: الف)‌ ولایت بر نفس خود (ولایت تکوینی روح و تصرفات انسان بر بدن خود، فکر، اراده و انجام امور)؛
ب) ولایت انسان بر طبیعت (تصرف به هر نوع امکان)؛ ج) ولایت خدا بر انسان و جهان (ولایت تکوینی و تدبیر کل امورهستی). 2. ولایت دوجانبه بین انسان‌ها:الف) تدبیر و سرپرستی؛ب) محبت و نصرت. از آیات قرآن استفاده می‌شود که اصل وجود ولایت قطعی است. اما انسان چه در ولای یک‌جانبه و چه در ولای دوجانبه باید هوشیار باشد و سنجیده عمل کند و بداند که تحت ولایت چه کسی قرار می‌گیرد و چه کسی را ولی خود انتخاب می‌کند.اگر انسان مومن ولایت خدا را پذیرفت و از ولایت شیطان سر باز زد، خود از اولیای الهی می‌شود. قرآن می‌فرماید: «خدا ولی مؤمنان است و مؤمنان اولیای الهی هستند».مقصود از ولایت خدا بر مومنان این است که آن حضرت محبت، لطف و نصرتش را نصیب مومنان کند و مقصود از ولایت مومنان نسبت به خدا این است که آنان عقاید، اخلاق و اعمال‌شان را در اختیار خدای سبحان قرار می‌دهند. ولایت خداوند بر انسان‌ها هم ولایت تدبیری است، هم آنها را دوست دارد و هم ناصر آنهاست و آنها نیز خدا را دوست دارند، هم ناصر خدایند (ناصر دین خدا)، و هم محبوب کمالات آن ذات اقدس‌اند.به لحاظ اینکه ولایت در نتیجة تقرب به خدا برای انسان حاصل می‌شود، باید آغازگر ولایت، انسان باشد.
ولایت خداوند بر انسان‌ها هم ولایت تدبیری است، هم آنها را دوست دارد و هم ناصر آنهاست و آنها نیز خدا را دوست دارند، هم ناصر خدایند (ناصر دین خدا)، و هم محبوب کمالات آن ذات اقدس‌اند.به لحاظ اینکه ولایت در نتیجة تقرب به خدا برای انسان حاصل می‌شود، باید آغازگر ولایت، انسان باشد؛ زیرا از طرف خداوند به طور طبیعی این تقرب حاصل است؛ «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ»(حدید: 4) او با شما است هر کجا که باشید. پس علت اینکه انسان با تلاش به خدا نزدیک می‌شود و تحت ولایت او قرار می‌گیرد، آن است که انسان در ذات خود احساس نیاز و فقر می‌کند و می‌خواهد به غنی و بی‌نیازی محض نزدیک شود. همچنین انسان احساس ذلت می‌کند و می‌خواهد، در سایه قرب خدای عزیز به عزت برسد؛ «مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً»( یونس: 71).همچنین انسان در اختیار یک قدرت بیرون از خود است؛ به عکسِ اراده که یک‏ نیروی درونی است. انسان، با اراده، خودش را از تأثیر نیروهای بیرونی‏ خارج و مستقل می‏کند. اراده هر مقدار قوی‌تر باشد، بر اختیار انسان‏ افزوده می‏شود و انسان بیشتر مالک خود و سرنوشت خود می‏گردد. اسباب تحقق ولایت
با این شرایط انجام هر عملی که در ذات خود صلاحیت تقرب به خدا را داشته باشد و عامل نیز آن عمل را برای خدا انجام دهد؛ ـ یعنی هنگامی که انسان مومن با انجام اعمال صالح به خدا نزدیک شد ـ تحت ولایت خدا قرار می‌گیرد و از قرب او بهره‌مند می‌گردد.اما پرسش‌های اساسی که برای درک بیشتر مطلب مطرح می‌شود و در این پژوهش به دنبال دریافت پاسخ آن هستیم، در مرحلة اول این‌گونه بیان می‌شود که شرط ایمان انسان چیست؟ و کدام عمل، صلاحیت تقرب به خدا را داراست؟ اولین مرحله، معرفت خداوند است. انسان باید خدا را با همه اسمای حسنا و صفات جلال و جمال او بشناسد و از طریق شناخت خداوند بر او نزدیک شده، سپس مظهر او گردد. چنان‌که امام علی‌علیه‌السلام می‌فرماید: «شناخت خدا آغاز دین است و کمال شناختش، تصدیق ذات او و کمال تصدیق ذاتش، توحید و یگانگی او وکمال توحیدش، اخلاص و کمال اخلاص او نفی صفات مخلوقات از اوست».
همچنین در دعای زمان غیبت گفته می‌شود: «خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خودت را برایم نشناسانی، رسول تو را نمی‌شناسم. خدایا! رسول خودت را بر من بشناسان که اگر رسولت را نشناسانی، حجّت تو را نمی‌شناسم و حجت خودت را به من بشناسان که اگر حجّتت را برایم نشناسانی، از دین خود گمراه می‌گردم».با توجه به این فرازهای دعا، کاملاً روشن است اولین چیزی که شخص باید به آن شناخت پیدا کند و یا باور داشته باشد، شناخت خداوند متعال است، بعد از آن، لزوم شناخت رسول خداست و سپس لزوم حتمی شناخت حجّت خدا، تا دین و ایمان او حاصل شده و در آن ثابت قدم بماند. پس هنگامی که انسان خدا را باور داشت و در جهت شناخت خدا قدم برداشت، وارد مرحلة عمل صالح گردیده است و آن زمان است که برای انجام هر عملی که انجام می‌دهد، رضایت و خواست الهی را مد نظر قرار می‌دهد.اکنون پرسش‌های اساسی دیگری در این مرحله مطرح می‌شود؛ شناخت و معرفت خدا چیست؟ کمال توحید و اخلاص چگونه حاصل می‌شود؟ و چه رابطه‌ای با شناخت اولیای خدا و پذیرش ولایت دارد؟! به این منظور، بیشتر پاسخ‌های خود را در مباحث استاد میرباقری می‌یابیم که در ذیل به طور خلاصه بدآنها اشاره می‌گردد: 1. مقام توحید (مقام ولایت) کمال نهایی خلقت
غایت و مقصودی که انسان باید به آن راه پیدا کند و به آن مقام برسد، چیزی جز مقام توحید نیست. اگر ارادة انسان، تسلیم خواست خدای متعال شد و انسان به مقام تسلیم مطلق رسید ـ به گونه‌ای که ارادة انسان مجرای مشیت الهی شود و مشیت حق در او جاری گردد تا جایی که به مقام رضا برسد ـ نیل به مقام توحید محقق شده است. از این روی، انسان موحد و مخلص کسی است که از همه چیز، قطع تعلق کرده و ارادة او در اختیار حضرت حق است. به تعبیر دیگر، تسلیم محض است و هیچ فعلی از او صادر نمی‌شود، مگر بر اساس مشیت الهی. روشن است که وقتی انسان تسلیم حضرت حق می‌شود، فعلی که از او صادر می‌شود مشیت و خواست الهی در آنجاری است؛ زیرا او و ولایت الهی را می‌پذیرد و ولایت و سرپرستی خدای متعال در او جاری می‌شود و نورانی و خالص می‌شود. اینجاست که به مقام اخلاص رسیده، است و کوچک‌ترین اراده‌اش نیز مجرای ولایت الهی است. از این‌رو، از این مقام به «مقام ولایت» نیز تعبیر می‌شود. اولین مرحله، معرفت خداوند است. انسان باید خدا را با همه اسمای حسنا و صفات جلال و جمال او بشناسد و از طریق شناخت خداوند بر او نزدیک شده، سپس مظهر او گردد. چنان‌که امام علی‌علیه‌السلام می‌فرماید: «شناخت خدا آغاز دین است و کمال شناختش، تصدیق ذات او و کمال تصدیق ذاتش، توحید و یگانگی او وکمال توحیدش، اخلاص و کمال اخلاص او نفی صفات مخلوقات از اوست».
«مقام ولایت» سطوح و مراتبی دارد. در بهره‌مندی از ولایت، ظرفیت‌ها متفاوت است. ایمان به معنای تسلیم محض (در تفسیر آیات 65 و 136 سوره نساء) همان است که نه فقط در مقام عمل، بلکه از نظر قلبی نیز تسلیم باشد و در دل خود نیز هیچ احساس نگرانی از حکم خدا و پیامبر نداشته باشد.برای نیل به توحید، باید ارادة ما در همة شئون تسلیم حضرت حق باشد. اگر تسلیم شد، ولایت الهی در آنجاری شده و آن‌گاه درجات رشد و مقام نورانیت و معرفت حاصل می‌شود. همة این مقامات، مقامات ارادی و ناشی از تقوی در اراده است. اساساً بدون اینکه انسان ولایت خدای متعال را بپذیرد، برای او مقام معرفت حاصل نمی‌شود. اگر انسان، دنبال هوای نفس خود باشد، معرفتی حاصل نمی‌شود. همه معرفت‌ها و نورانیت‌ها ناشی از پذیرش ولایت است که به میزان پذیرش، به مقام معرفت نائل می‌شود. «انکم لاتکونون صالحین حتی تعرفوا ولاتعرفوا حتی تصدّقوا ولاتصدّقوا حتی تسلّموا»؛ یعنی «معرفت»، «تصدیق» و «تسلیم» هر سه فعل انسان است. مقام تسلیم محض مقدمة وادی تصدیق است؛ زیرا چه‌بسا انسان بعد از تسلیم، به شک برسد. بنابراین، باید مرحلة شک را بگذراند تا به وادی تصدیق برسد و اگر صدق خدای متعال و اولیای الهی را اعتراف کند، آن‌گاه وارد مقام معرفت می‌شود؛ یعنی انسان، ظرفیتی پیدا می‌کند که معرفت به نورانیت در او حاصل می‌گردد. 2. مراتب توحید و مقام اخلاص
توحید دارای مراتبی است که نازل‌ترین مرتبة آن، اعتراف زبانی، و بعد از آن قبول وحدانیت حق، حاکمیت او و تحت ولایت او بودن است. انکار ربوبیت منجر به استکبار می‌شود؛ وقتی انسان گفت من خودم برای خودم تصمیم می‌گیرم، به مقام تعزّز در مقابل خداوند رسیده است و این برابر با خروج از توحید است؛ انسان باید بپذیرد که خداوند ولی است و حق فرماندهی دارد و باید از او تبعیت کرد؛ حتی اگر در عمل تخلفی نیز داشته باشد.در مقام اخلاص، انسان از غیر خدا پاک می‌شود و غیر در او حضور ندارد و فقط تحت ولایت خدای متعال قرار می‌گیرد؛ یعنی ولایت خاص بر او جاری می‌شود و همة شئون خود، جامعه و جهان را تحت یک ولایت تام می‌بیند. البته این مقام به‌تدریج پیدا می‌شود و مراتب رشد همچنان ادامه می‌یابد. 3. ولایت معصومان‌علیهم‌السلام طریق نیل به مقام توحید و اخلاص تام تسلیم و راضی بودن به ولایت معصومان‌علیهم‌السلام ، همان مقام توحید و تسلیم بودن در برابر ولایت خدای متعال است؛ زیرا چیزی در عرض تسلیم و راضی بودن به ولایت خدای متعال وجود ندارد. معصومان‌علیهم‌السلام مجرای ولایت خدای متعال در عالم هستند. مقام توحید عبارت است از خشوع تام در مقابل خدای متعال و پذیرش ولایت حضرت حق در وجود خود، و اینکه کمترین استکباری نداشته باشد و به هر آنچه خدای متعال در مشیت و قضا و قدرش بر اراده انسآنجاری می‌کند، راضی باشد.
پس اگر اراده خدا مجرایی پیدا کرد، تسلیم بودن به ولایت الهی تسلیم بودن به آن مجاری نیز خواهد بود. اگر صراطی به سمت توحید پیش‌بینی شده باشد، بدیهی است حرکت به سمت عبودیت و درک مقام توحید، بدون حرکت در این طریق ممکن نیست. پذیرش تام ولایت خداوند توسط معصومان‌علیهم‌السلام نیز علت مجرای توحید قرارگرفتن آنهاست. اگزیستانسیالیسم، بیان می‌دارد که انسان به تنهایی مسئول تشخص خود در عرصة زندگی خویش است و پرورش حس خودآگاهی و مسئولیت، بدون توسل به معیارهای بیرونی و ارزش‌ها و آفرینش ماهیت خویش است. لیبرالیسم، بر خردورزی انسان، پیشرفت، و علوم و همچنین بر فردیت و مالکیت خصوصی تأکید دارد و مارکسیسم، هدف‌های تربیتی را عمدتاً اقتصادی تفسیر می‌کند. درباره منزلت و مقام معصومان‌علیهم‌السلام به نکاتی اشاره می‌شود تا علت این مجرای ولایت بودن روشن‌تر شود: برتری چهارده معصوم‌علیهم‌السلام بر همه خلایق در زیارت جامعة کبیره می‌گوییم: «خداوند به شما آنچه را که به احدی از جهانیان نداده، بخشیده است. هر شرافت‌مندی در برابر شرافت شما سر به زیر انداخته، هر صاحب کبریایی به اطاعت از شما گردن نهاده، هر جباری نسبت به برتری شما خاضع گشته و هر چیزی (در عالم) در برابر شما خوار و ذلیل گشته است». همچنین در فرازی دیگر آمده است:
پس خداوند شما را به شریف‌ترین مقام مکرّمین و بالاترین منزلت مقرّبین و بالاترین درجات رسولان رساند؛ مقام و منزلتی که هیچ کس به آن نخواهد رسید و هیچ کس بالاتر از آن نمی‌باشد و کسی هم در رسیدن به آن مقام از شما پیشی نگرفته است، و هیچ کس هم طمع رسیدن به آن را در سر نمی‌پروراند؛ تا آنجا که هیچ فرشته مقرب و هیچ پیامبر مرسل و هیچ صدیق و هیچ شهید و هیچ عالم و جاهلی و هیچ پست و بالایی و هیچ مومن صالح یا بی‌ایمان شایسته‌ای و هیچ جبار سرکش و هیچ شیطان عصیانگری، و هیچ شاهدی از مخلوقات در میان همة اینها باقی نماند؛مگر آنکه خداوند جلالت امر شما و عظمت موقعیت شما و بزرگی مقام شما و نور کامل شما و موقعیت‌های راستین شما و استواری مقام شما و شرافت جایگاه و منزلت شما را نزد خودش و احترام شما را پیش خود و امتیازات خاص شما را نزد خود و نزدیکی مقام شما را به خودش، بر آنان مشخص و آشکار گردانید. اولین خلایق خدا و تفویض امور عالم بر آنها
امام صادق‌علیه‌السلام به محمدبن‌سنان فرمودند: خداوند تبارک و تعالی همواره منفرد به وحدانیت بود. سپس محمد و علی و فاطمه‌علیهم‌السلام را خلق کرد. پس هزار روزگار مکث کردند و سپس جمیع اشیا را خلق کرد. پس آنها را بر کل خلایقش شاهد گرفت و ولایت آنها را بر آنجاری کرد و تمام امورشان را به آنها تفویض کرد.پس آنها حلال می‌کنند هر آنچه می‌خواهند و حرام می‌کنند هر آنچه می‌خواهند و البته آنها چیزی نمی‌خواهند مگر آنکه خدا بخواهد. آن‌گاه فرمودند این طریق وسط است، جلو بیفیند، هلاک می‌شوید و پشت سر هم قرارگیرید هلاک می‌شوید. اگر می‌خواهید به مقصد برسید، ملازم اینها باشید. خلقت ائمه‌علیهم‌السلام از نور خدا و تنزّل در زمین ایشان در عالم دنیا تنزّل پیدا کردند؛ «خلقکم اللّه أنواراً فجعلکم بعرشه محدقین حتی منّ علینا بکم فجعلکم فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ؛ خداوند شما را نورهایی خلق کرد. پس طواف‌کنندة عرش خود قرار داد تا زمانی‌که به‌ وسیله شما بر ما منّت نهاد و شما را در خانه‌هایی قرارداد که خداوند اذن داد تا اینکه رفعت یابند و در آنها اسم او ذکر گردد». باب‌الله بودن ائمه‌علیهم‌السلام
«باب‌الله» تعبیر دیگری است که در احادیث به کار رفته است. «در»، موضعی است که از آن وارد خانه می‌شوند و اگر کسی بخواهد وارد خانة معرفت و بندگی خدا شود، باید صرفاً از این در، وارد شود. از غیر در، نباید و نمی‌توان وارد خانه شد. خداوند می‌فرماید: «وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها»؛ و لیکن نیکی آن است که شخص متقی باشد و به خانه‌ها از درهایش وارد شوید»(بقره: 189). اگر کسی می‌خواهد به هدف بندگی و معرفت خداوند برسد، باید از دری که خود خدا قرار داده است، وارد شود؛ وگرنه به هدف خود نمی‌رسد. در حدیث آمده است: «لو لا نحن ما عُبدَ الله»؛ زیرا راه بندگی خدا را ائمه‌علیهم‌السلام به خلایق یاد داده‌اند. حتی ملائکه نیز درس توحید و تنزیه و تقدیس پروردگار را از این انوار مقدس آموخته‌اند. بنابراین، اگر ایشان نبودند، باب بندگی خدا مسدود بود.هر کس بخواهد مورد توجه خدای متعال قرار بگیرد، فقط باید به بندگی خدا و اقرار به مقامات اهل‌بیت‌علیهم‌السلام گردن بنهد. این قاعدة کلی هیچ‌جا در عالم خلقت استثنا ندارد. ولایت امام‌علیه‌السلام مجرای تام ولایت الله
به راستی که ارادة حضرت حق از مجرایی عبور می‌کند و در همة تصمیماتی که دربارة کل خلقت گرفته می‌شود، در عالم جاری می‌گردد؛ «و أجری ولایتهم علیها و فوّض امورها الیهم»؛ این عالم تحت ولایت آنهاست. طاعت از آنها بر همه واجب است؛ در حالی‌که آنها نیز، تحت ولایت خدای متعال عمل می‌کنند. پس ولایت اولیای الهی، به‌ویژه چهارده نور پاک‌علیه‌السلام ، همان جریان ولایت خدا و ادامة توحید و جز و توحید است. اساساً بدون اینکه انسان ولایت خدای متعال را بپذیرد، برای او مقام معرفت حاصل نمی‌شود. اگر انسان، دنبال هوای نفس خود باشد، معرفتی حاصل نمی‌شود. همه معرفت‌ها و نورانیت‌ها ناشی از پذیرش ولایت است که به میزان پذیرش، به مقام معرفت نائل می‌شود. «انکم لاتکونون صالحین حتی تعرفوا ولاتعرفوا حتی تصدّقوا ولاتصدّقوا حتی تسلّموا». در دعوت به توحید، یک بشارت بزرگ هست که انسان ظرفیت توحید و لقای پروردگارش را دارد. پس هدف و ثمره توحید، لقا است. حال راه لقا چیست؟ و درک مقام توحید چگونه واقع می‌شود؟ «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاًً»(کهف: 110)؛ یعنی عمل صالح است که انسان را به لقاء می‌رساند. همچنین در روایت آمده است: «العمل الصالح، معرفة الائمه‌علیهم‌السلام». پس اگر طریق توحید ولایت شد، توحید یعنی از این ولایت خارج نشدن و اینکه همه افعال و حرکات انسان در چارچوب ولایت خدا باشد. 4. معرفت امام طریق معرفت الله
امام حسین‌علیه‌السلام فرمودند: «ایها الناس ان الله جل ذکره ما خلق العباد الا لیعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا عن عباده من سواه». گویا معرفت، عبودیت و استغناء از شرک، سه مرحله اهداف خلقت هستند. یعنی خدای متعال انسان را برای معرفت آفریده است که اثر معرفت، عبودیت و اثر عبودیت نیز استغنا از عبادت غیر است. امام در پاسخ به «ما معرفة الله»؟ فرمودند: «معرفة اهل کل زمانٍ امامهم الذی یجب علیهم طاعته»؛ یعنی اگر مردم هر زمان امام زمان خودشان را بشناسند، با این معرفت، به معرفت خدای متعال راه می‌یابند. به تعبیر دیگر، از طریق معرفت امام، معرفت‌الله تحقق پیدا می‌کند. مراتب و درجات معرفت الامام این معرفت درجاتی دارد که مرتبه مطلوبش «معرفت بالنورانیه» است؛ یعنی کسی که مقام نورانیت امام‌علیه‌السلام را درک نکند، معرفت مطلوب را به دست نیاورده است. معرفت به خصوصیات جسمانی ائمه‌علیهم‌السلام اگر به معرفت نورانیت و حقیقت امام‌علیه‌السلام ختم نشود، آن معرفت گاهی رهزن انسان نیز می‌شود؛ زیرا خود را هم‌سنگ آنها تلقی کرده، یا حتی ادعای سبقت می‌کنند. معرفت مقام نورانیت ائمه ‌علیهم‌السلام
ائمه‌علیهم‌السلام نورالهی در همه عوالم هستند. خدای متعال دستور داده است: «فآمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا» (تغابن، 8)؛ یعنی اگر عالم نورانی و روشن به نور حضرت حق است، این نور الهی که تنزّل یافته و همه عوالم منور به این نور هستند، نور ائمه معصومان‌علیهم‌السلام است. همان‌طور که پیش از این اشاره شد، در زیارت جامعه صریحاً آمده است که «خداوند شما را نورهایی آفریده است که گرد عرش بودید». حصول معرفت و رفع حجب و هدایت در شعاع نور امام «والله یا ابا خالد لنورالامام فی قلوب المؤمنین انورمن الشمس المضیئه بالنهار». اگر کسی به مقام ایمان رسید، نور امام در قلب مؤمن از خورشید در روز روشن‌تر است؛ ابهام و حیرت از او برداشته می‌شود. کسی که به مشاهدة ملکوت عالم نیز می‌رسد، حیرت‌هایش برداشته شده و به یقین می‌رسد.اکنون با اندک آگاهی به جایگاه با عظمت ائمه معصومان‌علیهم‌السلام دریافتیم مهم‌ترین عاملی که به منزله فریضه نیل انسان به مقام ولایت نقش ایفا می‌کند، مسئله معرفت و اخلاص در عمل است. اگر انسان به معرفت دست یافت و از اخلاص در عمل برخوردار بود، به ولایت می‌رسد و ولی می‌شود. تنها راه معرفت خدا، معرفت لازم به امام هر زمان است و کمال توحید و اخلاص نیز به کمال پذیرش ولایت آنهاست.اما پرسش این است که وجود والای آنها بر چه حکمت و اهدافی استوار است؟ و چه رابطه‌ای با عبادت ما و خلایق دارد؟ استاد میرباقری در این زمینه نیز مباحث ارزشمندی ارائه کرده‌اند که به طور خلاصه بدان اشاره می‌شود:
امامت «منصب الهی» برای سرپرستی «عبادت» آنچه انسان باید به آن برسد، نقطه اوج عبودیت است. عبودیت به معنای کمال خشوع انسان است و تمام اخلاص هم همین است که هیچ تصمیمی که بیرون از مشیت و ولایت حق باشد، از انسان صادر نشود. تنها حجاب انسان نیز همین انانیت است. اگر انسان هرکجا که اراده دارد آن‌را به ولایت الهی سپرده و ولایت الهی و نور حق بر او جاری گردد، این وجود نورانی می‌شود. این همان مقام قرب و نورانیت است. مقامی که تمام قوای انسان تحت ولایت حق است و ولایت حق بر آنها جاری می‌شود. در جایی که سجدة تام واقع می‌شود و انسان با تمام ظرفیت سجده می‌کند، بدیهی است، مناسک آن به تبیین نیاز دارد و راهنما می‌خواهد، به ویژه که دستگاه پچیده ابلیس بر سر راه انسان نیز قرار دارد. از این روی، انسان احتیاج به حفاظت و ولایت دارد و سپر ایمنی و محیط امن می‌خواهد.
اگر عبودیت، صراط مستقیم است، صراط مستقیم، صراط ولایت است؛ یعنی با فانی شدن در ولایت ولی‌اللّه انسان به عبودیت می‌رسد و نقش امام‌علیه‌السلام در رساندن به قرب و عبودیت، ولایتِ و لحظه به لحظه است که به باطن و ظاهر انسان اِعمال می‌کند و او را سیر می‌دهد. سجدة تام امام‌علیه‌السلام مبدأ همه عبادت‌هاست.معرفت او طریق معرفت دیگران و عبادت او طریق عبادت دیگران است. امام‌علیه‌السلام نور الهی است که تنزّل پیدا کرده و در جریان تنزّل نیز حقیقتاً با عبادت نازل شده است. امام همان پیشوایی است که در عبادت حق جلوتر از همه حرکت می‌کند و هر کسی که به دنبال ایشان باشد، دست‌شان را گرفته و به سوی خدا و بندگی او سیر می‌دهد. محمدحسن میرزامحمدی / رحیمه رسولیمنبع: دوفصلنامه اسلام و پژوهش های تربیتی شماره3 انتهای متن/
تربیت عبادی
08:16 - 14 شهریور 1391

101 بازدید



1 پاسخ