مؤلفه‏ هاى جهانى ‏شدن اسلامى

خبرگزاری فارس: توحیدمحورى، از مهم‏ترین ویژگى‏هاى حکومت جهانى اسلام است. کلیه قوانین و تدابیر اجرایى در این حکومت بر محوریت توحید استوار است. توحید سرچشمه وحدت قانون‏گذارى و محور مشترک تمام جوامع بشرى در جایگاه بندگان خداى یکتاست.
ب. مؤلفه‏هاى جهانى‏شدن اسلامى جهانى‏شدن اسلامى به گونه‏اى متمایز داراى ارکان، اصول، مبانى، عناصر و مؤلفه‏ها، راهبردها، راه‏کارها و ساخت‏هاى ویژه‏اى است. برخى از مهم‏ترین مؤلفه‏هاى جهانى‏شدن اسلامى را مى‏توان در قالب مؤلفه‏هاى جامعه آرمانى اسلام دنبال کرد، اما پرداختن به نقاط عطفى که رویکرد ما به جهانى‏شدن را متمایز مى‏کند در خور تأمّل است. اسلام با روایت شیعى آن، که مترقى‏ترین عناصر را در خود دارد، براى عصر جهانى‏شدن، منطقى قوى و مستدل و مبتنى بر فطرت و عقل بشرى ارائه مى‏نماید. جامعه جهانى شیعه مبتنى بر عناصر گوناگونى است. جامعه جهانى شیعه، مبتنى بر عدل، رفاه، امن و سلام، تربیت و اخلاق، علم و پیشرفت است. بنابراین، جهانى‏شدن اسلام شیعى بر چند اصل و عنصر محکم، استوار است که آرمان‏گرایى، توحیدمحورى، فطرت‏گرایى، عدالت‏محورى، حکومت جهانى واحد، اجتهاد، علم‏محورى، دعوت و جهاد از جمله آنها هستند. 1. آرمان‏گرایى یکى از اصول یا مؤلفه‏هاى جهانى‏شدن اسلامى، همین نوع نگاه آرمانى به انسان و سرنوشت جهان است که با ترسیم خطوط کلى آن از لحاظ ساختار سیاسى، قوانین و قواعد اجرایى، و راهبرد و راه‏کارهاى اجرایى قابل تصور است. تصور و تصویرسازى از دنیایى آرمانى و نه خیالى که امکان تحقق و واقعیت‏پذیرى آن دور از دسترس مخاطبان نباشد یکى از ظرفیت‏ها و مؤلفه‏هاى اساسى جهانى‏شدن اسلامى است.
خاصیت چنین تصویرسازى حقیقى و نه ساختگى این است که طرح امکان جهانى‏شدن مطلوب با تأکید بر مفهوم آینده مشترک بشریت و معرفى نگاه دینى مثبت و امیدآفرین به آینده جهان را در قالب چارچوبى مشخص و در آرمانى‏ترین وجه در حکومت عدل جهانى میسر مى‏سازد.در اندیشه اسلام، بخصوص با روایت شیعى آن، واژه «آرمان» دلالت بر واقعیت‏هاى برین مى‏کند و در درون‏مایه خود چهار ویژگى مهم دارد: نخست، عدم اکتفا به واقعیت‏هاى موجود؛ دوم، وجود واقعیتى متعالى و برین در فراسوى افق واقعیت موجود؛ سوم، امکان حرکت انسان‏ها از واقعیت‏هاى موجود به سوى واقعیت برین؛ چهارم، تأکید بر تکاپو و جست‏وجوى انسان‏ها براى یافتن ابزارهایى که واقعیت موجود را به سوى واقعیت برین سوق مى‏دهد.15 زندگى اجتماعى شیعیان همواره در پرتو آرمان اصیل خود بوده است و غوطه‏ورى در واقعیت‏هاى موجود زندگى، شیعیان را از تکاپو براى ارتقا و تعالى خود براى تقرب به آن آرمان اصیل، باز نداشته است. تاریخ حیات اجتماعى شیعه با جامعه آرمانى آغاز شده و به جامعه آرمانى نیز ختم مى‏شود. افزون بر این، حتى تاریخ حیات اجتماعى انسان در نهایت به جامعه آرمانى ختم مى‏شود.
در اندیشه اجتماعى و تاریخى شیعه، جامعه آرمانى اسلامى با «مدینه‏الرسول» آغاز شد.16 زمانى هم فرا مى‏رسد که آخرین پیشواى معصوم (عج)، بار دیگر زمام قدرت و حاکمیت را به دست گیرد و «مدینه‏الرسولِ» پایان تاریخ را بر پا کند و دو آرمان را در ابتدا و انتهاى تاریخ امت اسلام به یکدیگر پیوند دهد.در این تفسیر، شکل‏گیرى جمهورى اسلامى ایران در این برهه تاریخى خاص، در حقیقت، فرصتى دوباره فراهم آورده است تا جامعه شیعه را از انزوا به درآورده و ظرفیت مساعد را براى گرایش دوباره امت اسلام به سوى جامعه آرمانى اسلام ناب در پایان تاریخ فراهم سازد و در دورانى که بسیارى از متفکران اجتماعى و سیاسى آماده قربانى کردن تمام آرمان‏ها به پاى واقعیت‏هاى فورى و یا غیرحقیقى هستند، بار دیگر آرمان‏ها را بر قله مناقشات فکرى بشر بنشاند و پیمودن راه به سوى جامعه آرمانى را بر سر زبان‏ها اندازد.17 2. توحیدمحورى
توحید به معناى باور به یگانگى خداى متعال صرفا امرىاعتقادى نیست، بلکه لوازم و پیامدهاى این اعتقاد در زمینه‏هاى اجتماعى، سیاسى و دیگر عرصه‏هاى حیات بشرى به نمایش درمى‏آید؛ چنان‏که اعتقاد به یگانگى ذات بارى‏تعالى صرفا محدود به آن نیست و توحید در خالقیت، ربوبیت، الوهیت، عبادت، فاعلیت و دیگر عرصه‏ها را به دنبال دارد.پس اعتقاد به چنین توحیدى منجر به جریان این اعتقاد در سراسر افعال و ابعاد وجود حیات فردى و جمعى انسان مى‏گردد. به هر حال، از لحاظ فلسفى تمام کثرات با تعبیر و تأویل مناسبى، به وحدت منجر مى‏شوند، چنان‏که از وحدت سرچشمه گرفته‏اند. توحیدمحورى، از مهم‏ترین ویژگى‏هاى حکومت جهانى اسلام است. کلیه قوانین و تدابیر اجرایى در این حکومت بر محوریت توحید استوار است. توحید سرچشمه وحدت قانون‏گذارى و محور مشترک تمام جوامع بشرى در جایگاه بندگان خداى یکتاست. حکومت جهانى اسلام به صورت تجلّى اراده الهى، بالاترین سازوکار مدیریتى و اجرایى است. بر اساس اندیشه توحیدى، نابرابرى‏هاى طبقاتى و نژادى رنگ مى‏بازد و همگان در صف واحد، پیرو این دین واحد و فرمانبردار قانون الهى شناخته مى‏شوند.18 3. فطرت‏گرایى
انسان مرکب از روح و جسم است که روح منطبق بر فطرت ثابت الهى است و جهت‏گیرى فطرت به سوى کمال و ارزش‏هاى الهى و حقیقى است. از آن‏رو که فطرت در همه آحاد بشریت، فارغ از رنگ و نژاد و دین و فرهنگ و جغرافیا و دولت و کشور، یکسان است، بنابراین، مى‏توان آن را بسترى آماده براى پذیرش نداى جهانى اسلام در برپایى حکومت جهانى واحد در نظر گرفت. «فطرت انسان، که تمام هویت او را تشکیل مى‏دهد، از گزند دگرگونى مصون و از آسیب اختلاف محفوظ است؛ یعنى نهاد هر فردى در اصول کلى و قوانین جامع بشرى نه متغیر است و نه نسبت به افراد دیگر متغایر. لذا فطرت‏ها نه تنها مخالف یکدیگر نیستند، بلکه نسبت به همدیگر مختلف هم نخواهند بود. هرگز تغیرهاى بدنى و تغایرهاى اقلیمى و مانند آن، نمى‏تواند اصول ثابت و مقبول همگان (مانند اصل آزادى، استقلال، امنیت و عدالت) را دگرگون کند.»19 بنابر اینکه تعالیم اسلام منطبق بر فطرت بشرى است، پس ویژگى و خصلت جهان‏شمول دارد و افزون بر ظرفیت و توانمندى درونى تعالیم اسلام براى جهان‏شمولى، با فطرت و خواسته‏هاى معقول بشرى انطباق دارد که جهانى‏سازى اندیشه اسلامى را از حالت تحمیلى خارج و کلیه جوامع بشرى را اقناع مى‏کند. از این‏روست که قوانین و دستورالعمل‏هاى اسلامى داراى ماهیت فرازمانى و فرامکانى است.20 4. عدالت‏محورى
جامعه آرمانى اسلام بر محور عدالت اجتماعى شکل مى‏گیرد؛ چراکه بر این اساس است که حق هر چیزى داده مى‏شود. به جا آوردن حق خدا، حقوق جسم و روح انسان، حق طبیعت، حقوق دیگر انسان‏ها، حقوق سایر موجودات، و حق انواع عرصه‏هاى حیات فردى و اجتماعى انسان در گرو عدالت‏محورى است.اساسا ریشه عدل نیز در دومین اصل اعتقادى شیعیان نهفته است که به عدل الهى باور عمیق دارند. جهانى‏شدن اسلامى از این اصل اصیل براى تنظیم روابط گوناگون انسان و خالق و انسان و سایر موجودات بهره مى‏گیرد. 5. اجتهادگرایى از آن‏رو که از غیبت امام معصوم (عج) هزار و اندى سال مى‏گذرد و به تعبیر امام قدس‏سره شاید هزاران سال دیگر هم طول بکشد، پس با توجه به اصول محکم و ثابت دین در برابر امور جارى و دایم در حال تغییر جهانى مى‏توان استدلال کرد که اجتهاد پویاى شیعى، حکم ابزار مستحکمى را دارد که علما و اندیشمندان مسلمان را براى چاره‏جویى براى مشکلات و یا موضوعات جدید و دم‏به‏دم نو شونده جهان را پویا و کارآمد مى‏کند تا بتوانند توانایى‏هاى نهفته در اصول ثابت دین را در چاره‏جویى براى معضلات اجتماعى و جهانى انسان به فعلیت برسانند. 6. علم‏محورى
یکى از مهم‏ترین عناصرى که اسلام شیعى بر آن تأکید زیادى دارد دانش‏اندوزى و علم‏محورى است. اساسا تأکیدى که در اسلام بر فراگیرى دانش شده است شاید در هیچ دین و مکتب فکرى دیگرى نشده باشد. توجه به جایگاه علم و دانش در زندگى و کسب و انتشار معرفت تا بدان‏جاست که جامعه فاقد دانش روز در واقع، فاقد زبان و ابزار لازم براى بیان اهداف و منطق و استدلال‏هاى درون مکتبى و عقلى و فلسفى خویش است. جامعه فاقدِ دانش روز، جامعه‏اى ناتوان است که در دنیاى کنونى به زودى کنار زده مى‏شود و کاروان پیشرفت انسانى از کنار آن خواهد گذشت و به طور قطع، به مرور زمان از چرخه تولید دانش حذف مى‏شود.منظور از دانش و علم، تنها علم فقه و علوم سنتى نیست؛ زیرا این دیدگاه بسیار تنگ‏نظرانه و کوته‏بینانه و تقلیل‏گرایانه است. در یک دیدگاه واقع‏گرا، علم شامل تمامى عرصه‏هاى حیات انسانى از جمله علوم موردنیاز بشر در عرصه طبیعى نیز خواهد بود. امروزه به یقین مى‏توان ادعا کرد که متولیان فرداى جهان کسانى خواهند بود که دانش روز را دارا باشند و حتى به بن‏بست‏شکنى در ساحت معضلات و معماهاى ناگشوده بشریت درباره مسائل گوناگون مربوط به جنبه‏هاى مختلف حیات طبیعى، اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و... اقدام نمایند.باید علم را به مهد اصلى خود یعنى شرق بازگرداند؛ نه بدین معنا که دیگران را از آن محروم کنیم، که این امر بسیار تقلیل‏گرایانه و در دنیاى امروز، نشدنى و کلاً از بنیان و اساس اندیشه‏اى جزم‏گرا و کوتاه‏فکرانه است.
باید علم را با ماوراء پیوند زد و به آن جهت داد. جهت و غایتمندى علم چیزى است که در پیوند علم و دین حاصل مى‏شود. باید علم را در سایه دین قرار داد تا علم اسلامى و در معیار جهانى ظاهر شود. باید بر تحقیقات و علم‏ورزى و دانش‏اندوزى تأکیدى فراتر از تعارف مبذول داشت. اینکه در اسلام بر علم و دانش تأکید شده، علاوه بر اینکه باید شبهه تقابل دین و علم را زدود، باید قدم فراتر نهاد و در این بخش سرمایه‏گذارى کرد و این امر، علاوه بر اینکه نیازمند تدبیر و طرحى جامع و به‏روز است، نیازمند صبر و حوصله است؛ زیرا نمى‏توان انتظار داشت که تحقیقات علمى به سان گیاه یک‏ساله گندم زود به ثمردهى بینجامد؛ گاهى باید هفت سال به پاى درخت گردو انتظار کشید تا به بار بنشیند. 7. حکومت واحد جهانى از آن‏رو که اسلام آخرین دین الهى و منطبق بر فطرت بشرى است، به دنبال تشکیل حکومت جهانى اسلام بر مبناى نگرش جهان‏شمول تعالیم اسلامى است؛ زیرا دولت جهانى، یک ضرورت انسانى است و روشن‏ترین دلیل بر این امر، اجماع و اتفاق بشر، از تمامى ادیان و فرهنگ‏هاست که معتقدند تاریخ جهان در نهایت شاهد برپایى چنین دولتى خواهد بود.
از این‏روست که مسلمانان به برپایى حکومت واحد مهدوى ایمان دارند؛ یهود به ظهور سلطنتشان بر جهان عقیده‏مند هستند؛ نصارا به بازگشت مسیح نجات‏بخش اعتقاد دارند و مارکسیست‏ها بر برپایى نظام اشتراکى ثانوى (کمونیزم دوم) دل بسته‏اند. اما بر فراز همه این ادعاها، دولت جهانى اسلامى داراى رهبرى جهانى، قانونى جهان‏شمول در جامعه واحد جهانى و همراه با گسترش فرهنگ جهانى اسلامى بر پا خواهد شد.21 جهان باید داراى حکومت واحد باشد تا در راستاى اصل توحید که حاکم بر تمام هستى، از جمله امور اجتماعى بشر و بخصوص سیاست است، حرکت کند. حاکمیت مطلق خداوند به نزول اجلال الهى در روى زمین صورت نمى‏گیرد، بلکه امور بندگان خود را به دست افرادى از جنس بشر، اما منتخبان و برگزیدگان ذات الهى سپرده است. پس در واقع و مطابق با حقیقت ناب، هر حکومتى جز حکومت الهى اسلام مردود خواهد بود. پس بسط ارزش‏هاى دینى و به ویژه عدالت و تسهیل در دست‏یابى انسان به هدف نهایى و کمال انسانى، نیازمند سازوکار اجرایى آن تحت عنوان «تشکیل حکومت جهانى واحد» است؛ بخصوص امروزه که یأس و سرخوردگى جوامع بشرى از مکاتب و نظام‏هاى موجود، زمینه‏هاى پذیرش آموزه‏هاى اسلامى را بیش از پیش مهیا ساخته است.
حال منظور از حکومت واحد جهانى یا دولت جهانى چیست؟ منظور از دولت جهانى، دولتى همانند دولت نبوى است که هرچند حتى بر جزیره‏العرب نیز به طور کامل حاکمیت نداشت، اما دولتى جهانى بود. چون ملاک جهان‏شمولى، مبادى و ارزش‏هاى والاى انسانى است؛ارزش‏هایى که ماهیتا ارزش‏هاى مطلقى هستند و محدودیت زمانى و مکانى نمى‏پذیرند. پس دولتى که به راستى بر مساوات و عدالت و حق، قیام کند دولتى جهانى خواهد بود؛ زیرا این ارزش‏ها بر حسب سرزمین‏ها و ملیت‏ها تفاوت پیدا نمى‏کنند. اما دولتى که به تقدیس ملیت معینى یا سرزمین خاصى برمى‏خیزد نمى‏تواند جهانى باشد، هرچند حکومتش گسترده باشد؛ همانند دولت بریتانیاى کبیر که زمانى دو سوم جهان را تحت پوشش حاکمیت خود قرار داده بود.22 لازم به یادآورى است که اگر چنان فرصتى براى اسلام فراهم شود که بتواند تمام ممالک و سرزمین‏هاى جهان را تحت پوشش حکومت عدل اسلامى درآورد، از این امر دریغ نخواهد کرد. هرچند بنا بر شرایط موجود و شاید چندین قرن آینده چنین امرى کمتر امکان وقوع خواهد یافت، اما به هر حال در اسلام و تعالیم حیات‏بخش آن، چنین تمهیدى نیز براى چنان دورانى اندیشیده شده است.
شهید صدر بر این باور بود که استحقاق دولت اسلامى نسبت به کل جهان هم از جنبه سیاسى است؛ یعنى چون اسلام داراى مدیریت سیاسى برتر است، پس باید بر تمام زمین حکومت کند؛ و هم از جنبه شرعى است؛ به این معنا که چون دولت اسلامى مسئول به اجرا در آوردن شرع و نشر آن و حمایت از موجودیت و کیان شرعى است و دایره شمول این استحقاق به هیچ حدى محدود نمى‏گردد (زیرا موجودیت سیاسى دولت اسلامى بر یک مبدا فکرى عام استوار است که برحسب اراضى و بلاد تفاوت پیدا نمى‏کند)، پس دولت‏اسلامى‏برکل‏زمین‏حق‏شرعى دارد.23 شاید در باور بسیارى چنین رسوب کرده باشد که تحقق حکومت جهانى اسلام فقط منوط به ظهور منجى عالم بشریت حضرت مهدى (عج) است، در حالى که با توجه به تجربه جمهورى اسلامى ایران در برپایى نظام اسلامى مبتنى بر آموزه‏هاى اسلام، مى‏توان به‏یقین مدعى شد که حکومت جهانى واحد مى‏تواند پیش از ظهور و حضور امام زمان (عج) هم تحقق نسبى یابد. 8. دعوت‏محورى مهم‏ترین رسالت پیامبران رساندن پیام الهى به گوش جان‏هاى تشنه حقیقت و توحید بوده است. از آن‏رو که خداوند، انسان‏ها را بر فطرت الهى خویش سرشته است، پس، زمینه پذیرش دعوت الهى پیامبران پیشاپیش فراهم بوده است و نشانه آن اینکه، هر گاه انسان‏هاى فقیر و ساده، یعنى کسانى که زورگویى و زراندوزى، فطرت بیدارشان را غبارآلود نکرده بود،پیام پیامبران را مى‏شنیدند به راحتى مى‏پذیرفتند و آن را به‏سان گمشده خویش مى‏دیدند. «
رسالت رسمى پیامبران، شناساندن جهان، انسان و پیوند انسان و جهان به انسان و تجهیز وى در معارف اعتقادى، فضایل اخلاقى، احکام فقهى و حقوقى است تا نه کژراهه رود و نه راه‏بند دیگران شود. چنین کار سترگى نیازمند به وحدت مبدأ قابلى است که تحلیل معناى فطرت و تبیین هویت اصیل او عهده‏دار آن است و محتاج به وحدت مبدأ فاعلى است که آفریدگارِ مثلث مزبور و پروردگار آن است و تعلیل توحید خداوند ضامن آن مى‏باشد. و چون هدف مشترک تمام انبیا و امامان معصوم شکوفا کردن گنجینه فطرت از یک‏سو و تعلیم کتاب و حکمت از منظر دانش و بینش و تزکیه روح و تضحیه نفس از منظر کشش و کوشش از سوى دیگر است، لذا هر پیامبر سابق، مبشر لاحق و هر رسول قادم، مصدق غابر بوده‏اند و خداى سبحان برنامه سالف و آنف آنان را چنین بیان فرمود: « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.» (حدید: 25) از این تحلیل مى‏توان رمز موفقیت انبیاى الهى را در ارائه قوانین حقوقى ارزیابى کرد؛زیرا با وحدت قانون‏پذیر، یعنى هویت اصیل انسانى، و با توحید قانون‏گذار، یعنى خداى سرمدى، و با اتحاد گزارشگران قانون الهى در صدق و امانت، یعنى انبیا، تمام عللِ تعاملِ متعادل و همه عواملِ تفاهمِ متمایل فراهم است و هیچ بهانه‏اى براى پیمان دوستى بستن و پیمان نشکستن نیست. غیبت پیامبران یا تغایب از آنان خسارت گسستن نظام هماهنگ پیروان ادیان آسمانى را سبب مى‏گردد.»24 9. جهادگرایى
شاید در سطحى‏ترین برداشت، موضوع جهاد در اسلام، آن هم بخصوص نوع ابتدایى آن، امر غریبى به نظر برسد و تصور شود: مگر اسلام داراى چنان منطق فراگیرى نیست که نیازمند جهاد باشد تا دین و دولت خود را گسترش دهد؟ البته توضیح جهاد ابتدایى نیازمند تفصیل زیادى است، اما خلاصه اینکه: اولاً، اسلام دین صلح و دوستى و مهربانى است؛ چنان‏که ادیان آسمانى و توحیدى با بشارت آبادانى دین و دنیا و آخرت انسان به بشریت عرضه شده‏اند. ثانیا، اسلام داراى منطق و تعقل است و البته نیازمند فضایى آرام و فاقد تنش براى بیان و عرضه دیدگاه‏ها و آموزه‏هاى عمیق و نجات‏بخش براى بشریت. ثالثا، دعوت اسلام براى پذیرش دین حق و حاکم شدن ارزش‏هاى اسلامى به مراتب مقدم بر جهاد ابتدایى است. اما به هر حال، گاهى براى اشاعه دین حق، لازم است تا موانعى که بر سر راه رسیدن پیام نورانى اسلام به گوش جهانیان است برداشته شود؛ موانعى که در رسیدن پیام به پیام‏گیرندگان ایجاد اخلال مى‏کنند و مانعى جدى بر سر راه هدایت نوع بشر به شمار مى‏آیند. ج. حوزه‏هاى علمیه و مسئله جهانى‏شدن
جهانى‏شدن یک نظریه جدید است که باید گفت براى دوران کنونى جهان، یا از روى برنامه و طرح قبلى، تدوین شده است؛ یا خود به خود و با انباشت تجربه‏هاى بشرى در طول تاریخ جهان، تاریخ علم، تاریخ سیاست وجامعه‏شناسى و با توجه به امکانات و فناورى‏هاى اطلاع‏رسانى، زمینه بروز و جلوه‏گرى یافته است.هر چه هست، مهم این است که مسلمانان و شیعیان در برابر این پدیده نوین بشرى چه جایگاهى دارند و چه برخوردى مى‏توانند داشته باشند. اگر زمانى سخن گفتن از حکومت جهانى اسلام شیعى نامقدور بود یا براى گوش‏هاى جهانیان و نظریه‏پردازان جهانى سنگینى مى‏کرد، اما اینک با توجه به درماندگى بشر در مقابل بحران‏هاى گوناگون، از جمله بحران معنویت، بحران امنیت، بحران هویت، بحران زیست‏محیطى و آشفتگى‏هاى سیاسى، حکومت جهانى به سخن روز تبدیل شده است و هر مکتبى درصدد است تا دیدگاه‏هاى خود را بى‏عیب و نقص‏تر از دیگران جلوه دهد تا سکان امر سیاست جهانى به او سپرده شود. امروزه لیبرال دموکراسى به تمام حیله‏ها و ترفندها و نظریه‏پردازى‏ها متوسل مى‏شود تا خود را بر کرسى بنشاند.
به نظر مى‏رسد اسلام و بخصوص شیعیان مى‏توانند توانایى‏هاى نهفته در اندیشه اسلام ناب را با تمام وجود به دنیا عرضه کنند و به‏جِد، خواستار هدایت نوع بشر در دوران معاصر باشند.این مهم شاید در کوتاه‏مدت محقق نشود، اما در پیش گرفتن رویه‏اى براى حاکمیت نظریه جهانى‏شدن اسلامى و حکومت جهانى اسلام مى‏تواند زمینه‏ساز این مهم باشد. پس باید براى قرن‏هاى آتى برنامه‏ریزى بلندمدت کرد، گرچه چنین طرح‏هاى بلندمدت، در دوران حیات ما به ثمر ننشیند. امروز جهان تشنه اسلام ناب محمدى است؛ پس باید جهان را به سوى حاکم شدن معیارهاى اسلامى که کاملاً انسانى و مترقیانه است هدایت کرد. اگر اسلام آن‏گونه که هست به ضمیر و باطن افراد معرفى شود، اگر معاند و کینه‏توز نباشند و وجدان بیدار آنها همچنان در پى معرفت ناب و اصیل و انسانى باشد، قطعا آن را با آغوش باز خواهند پذیرفت. پس، از یک‏سو، با عرضه اسلام ناب، مفاهیم اصیل آن را تبیین، و جهان را با دیدگاه جهانى اسلام آشناتر کرد و از سوى دیگر، با ارائه طرح‏هاى بلندمدت و زمان‏شناسى مناسب، تدابیرى براى دست‏کم صد سال آینده اتخاذ کرد.حوزه‏هاى علمیه، بخصوص هرم مدیریتى حوزه، باید برخوردى فعال‏تر با مفاهیم جدید مانند جهانى‏شدن، دموکراسى اسلامى و مفاهیمى از این دست داشته باشند. به نظر مى‏سد بدنه حوزه به دلیل سر و کار داشتن با علوم سنتى، کمتر درگیر مفاهیم جدید با شیوه‏اى علمى و اندیشه‏اى است.
گاهى مواجهه با این مفاهیم تا حدى همراه با بى‏تفاوتى و گاهى متأسفانه منفعلانه است. هرچند از انصاف به دور است که تلاش محققان و پژوهشگران جوان و روشن‏اندیش حوزوى را نادیده بگیریم، اما بدنه اصلى حوزه، بخصوص کادر مدیریتى و عالى حوزه، از جریانات روز به روز نو شونده علمى برکنار مانده‏اند و همچنان ترجیح مى‏دهند به دروس سنتى حوزه بپردازند.اگر هم ورودى در این مباحث دارند، بدون روش‏شناسى و ترمینولوژى مباحث جدید است. این مسئله موجب ارائه ترکیبى ناهمگون از مباحث سنتى حوزوى و مباحث جدید مى‏شود که چندان مورد استقبال واقع نمى‏شود و کاربردى نمى‏گردد. تبیین مفهومى جهانى‏شدن و جهانى‏شدن اسلامى براى طلاب و علماى حوزه، دایر کردن کرسى‏هاى نظریه‏پردازى در باب جهانى‏شدن، راه‏اندازى کرسى‏هاى درس خارج در باب جهانى شدن اسلامى، تدوین کتب متعدد با رویکرد فقهى ـ اجتماعى در موضوع جهانى‏شدن اسلامى، فعال شدن طلاب و نظریه‏پردازان جوان حوزه در زمینه جهانى‏شدن اسلامى، و برگزارى همایش‏هاى بین‏المللى درباره رابطه اسلام و جهانى‏شدن مى‏تواند برخى از راه‏کارهایى باشدکه حوزه را به عنوان متولى امر دین و دنیاى بشریت به تکاپو وادارد تا هرچه بیشتر بر مباحث نظرى جهانى‏شدن اسلامى تمرکز شود و ادبیات لازم براى تبیین دیدگاه اسلامى فراهم گردد.
با توجه به موج بیدارى اسلامى، باید بیشتر احساس وظیفه کرد و در نظر داشت که دوران یأس و ناامیدى از دست یافتن به نتیجه، پایان یافته است. باید با امیدوارى به سمت آینده، که از آنِ اسلام است، حرکت کرد. نتیجه‏گیرى اساسا جهانى‏شدن اسلامى به معناى همان جامعه آرمانى شیعه است که تمام بشریت آن را آگاهانه یا ناخودآگاه انتظار مى‏کشند. جهانى‏شدن به عنوان یک روند جهانى داراى دستاوردهایى است که از یک‏سو، بسترى نظرى براى مباحث جامعه آرمانى اسلام و شیعه فراهم مى‏نماید و از سوى دیگر، ابزارهایى نیز در اختیار مسلمانان قرار داده است.اسلام با روایت شیعى آن، که مترقى‏ترین عناصر را در خود دارد، براى عصر جهانى‏شدن، منطقى قوى و مستدل و مبتنى بر فطرت و عقل بشرى ارائه مى‏نماید.جامعه آرمانى شیعه، مبتنى بر عدل، رفاه، امن و سلام، تربیت و اخلاق، علم و پیشرفت است. بنابراین، جهانى‏شدن اسلام شیعى بر چند اصل و عنصر محکم، استوار است که آرمان‏خواهى، توحید محورى، فطرت الهى، عدالت‏محورى، حکومت جهانى واحد، اجتهاد، علم‏محورى، دعوت و جهاد از جمله آنها هستند. اسلام شیعى که منطبق بر فطرت پاک انسانى و الهى است، ما را به سوى خداى واحد فرامى‏خواند که توحید او در سراسر هستى سریان دارد و مخلوقات، هریک به زبانى ثناى او مى‏گویند.
عدل خداوندى سرچشمه‏اى جوشنده براى جریان یافتن در تمام هستى و کل کائنات است؛ چراکه اساس عالم بر توحید و عدل بنا نهاده شده است. پس قوام جهان و پایدارى آن نیز به عدالت‏محورى است. اسلام دین دعوت به راه درست و تنها راه سعادت بشریت است، و بدین منظور درصدد برپایى حکومت عدل جهانى در سراسر جهان است. براى دست یافتن به این آرمان بلند است که باید با جهد و تلاش و اجتهاد به سوى علم‏ورزى و حاکمیت ارزش دانش در جامعه اسلامى دست زد تا زمینه براى گسترش عدالت در وسیع‏ترین وجه ممکن، فراهم گردد. البته حکومت جهانى واحد اسلامى و تحقق آرمان بلند آن در گستراندن عدالت براى تمام جهانیان نیازمند جهاد با کسانى است که سد راه روشن اسلام هستند. پی نوشت ها: 15ـ دانشنامه امام على علیه‏السلام، زیرنظر على‏اکبر صادقى‏رشاد، ج 6 سیاست، ص 167. 16ـ همان، ص 169.17ـ همان، ص 170. 18ـ عبدالقیوم سجادى، «جهانى‏شدن و مهدویت: دو نگاه به آینده»، قبسات، ش 33، ص 129. 19ـ پیام علمى آیت‏اللّه جوادى آملى به اجلاس تعامل سازنده ادیان الهى چارچوبى براى نظام جهانى، اسفند 1384، www.esraco.net. 20ـ همان. 21ـ عبدالکریم آل‏نجف، «دولت اسلامى دولتى جهانى»، ترجمه مصطفى فضائلى، حکومت اسلامى، ش 7، ص 172. 22ـ عبدالکریم آل‏نجف، «ابعاد جهانى نظریه سیاسى اسلام 2»، ترجمه مصطفى فضائلى، حکومت اسلامى، ش 4، ص 90. 23ـ سید محمدباقر صدر، المجموعة الکاملة لمؤلفات السید محمدباقر الصدر، ج 13، ص 99.
24ـ پیام علمى آیت‏اللّه جوادى آملى به اجلاس تعامل سازنده ادیان الهى. سیدمهدى سیدیان/کارشناسى ارشد علوم سیاسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس‏سره منبع: ماهنامه معرفت شماره 169انتهای متن/
جهانی شدن اسلامی
جهانی شدن اسلامی
جهانی شدن اسلامی
08:16 - 11 شهریور 1391

21 بازدید




1 پاسخ