موانع تفکر صحیح از دیدگاه قرآن کریم
خبرگزاری فارس: امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند این امت را به دو آیه در کتابش اختصاص فرمود: یکى اینکه تا به چیزى علم نیافتند تصدیق نکنند (شتابزدگى در تصدیق) و دیگر اینکه آنچه را نمىدانند رد و نفى نکنند (شتابزدگى در انکار).
4. پیروىهاى کورکورانه
تفکر آنگاه در روند صحیح خود قرار مىگیرد که هیچ قید و بندى، اعم از درونى و یا بیرونى، آزادى آن را محدود نساخته و جریان طبیعى آن را به مخاطره نیفکند. ترغیب آدمیان به تفکر، تعقل و تذکر در بسیارى از آیات قرآن و نیز اطلاق برخى دیگر از آیات، از آزادى کامل انسان در تفکر و تعمق در معارف دین، در نگاه قرآن حکایت دارد.
البته این آزادى منوط به وجود صلاحیتهاى لازم و فراهم بودن زمینههاى اولیه تفکر در وجود انسان است.32 یکى از موانع جدى بر سر راه تفکر، پیروى از آراء و افکار بزرگانى است که به نوعى در نگاه انسان از جایگاه فکرى برترى برخوردار شدهاند.شخصیتهاى بزرگ تاریخى و یا معاصر از این لحاظ که مقبول دیگران هستند بر فکر و اراده دیگران اثر مىگذارند و در حقیقت، هم فکر و هم اراده دیگران را تسخیر مىکنند.
همین امر سبب مىشود که دیگران در مقابل آنان، آزادى و استقلال فکر و اراه خود را از دست بدهند.33قرآن کریم همگان را به تفکر براى شناخت حق فراخوانده و پیروى کورکورانه از بزرگان و شخصیتها را موجب انحراف از مسیر حقیقت دانسته است. قرآن از زبان مردمى که اینگونه به انحراف رفته و در قیامت حقیقت را یافتهاند، چنین نقل مىکند: «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا» (احزاب: 67)؛
و مىگویند: پروردگارا، ما از بزرگان و برجستگان خود پیروى کردیم و در نتیجه، ما را گمراه ساختند.افکار و باورهاى نسلهاى گذشته نیز به ویژه آنگاه که به سنت رایج جامعه تبدیل شده باشند، مىتوانند نسلهاى بعدى را به پیروىهاى کورکورانه بکشانند و مانع از تفکر شوند.انسان به حکم طبع اولى خود، هنگامى که مىبیند یک فکر و عقیده خاص مورد قبول نسلهاى گذشته بوده است خود به خود بدون آنکه مجالى به اندیشه خود بدهد آن را مىپذیرد.34
مانعیت هواى نفس از تفکر صحیح در صورتى است که معطوف به برخى از مقدّمات و مواد دخیل در فرایند تفکر باشد؛ چون جلوى شکلگیرى فرایندصحیحتفکررا مىگیرد و تلاش فکرى انسان را عقیم مىسازد. البته اگر پیروى از هواى نفس تمام مجارى طبیعى شناخت را فرا گرفته باشد، به گونهاى که گوش و قلب و چشم را از انجام وظایف اصلى خود باز دارد در این صورت، مانع از اصل تفکر شده و آدمى را به ردیف چهارپایان، بلکه پستتر تنزل مىدهد.
بنابر اعلام صریح بسیارى از آیات قرآن، پیروى کورکورانه از افکار و باورهاى پدران، همواره یکى از موانع بزرگ خردورزى امتها در مفاد دعوت پیامبران بوده است.آیات ذیل، این حقیقت را هم در خصوص مشرکان عصر بعثت پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله و هم در خصوص همه امتهاى پیشین به روشنى بیان مىکنند: «بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُهْتَدُونَ وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ»(زخرف: 22و23)؛ بلکه آنان مىگویند: ما نیاکان خود را بر آیینى یافتیم و ما نیز به پیروى از آنان هدایت شدیم.
و اینگونه در هیچ شهر و دیارى پیش از تو پیامبر انذارکنندهاى نفرستادیم، مگر اینکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: ما پدران خود را بر آیینى یافتیم و ما نیز به آثار آنان اقتدا مىکنیم.در نگاه قرآن، افکار و باورهاى پیشینیان را به صرف اینکه متعلق به گذشتهاند نمىتوان به دیده قبول تلقّى نمود، همانگونه که تعلق به گذشته دلیلى بر نفى و طرد اینگونه افکار نمىباشد.
آنچه معیار قبول یا رد اینگونه افکار است انطباق و یا عدم انطباق آنها بر عقل برهانى35 و علم حقیقى36 است.پیروى کورکورانه از قدرتمندان نیز از موانع تفکر است. آنجا که قدرت و صاحبان آن در نگاه انسان در جایگاهى برتر از چون و چرا مىنشینند، به صورت طبیعى تفکر و اندیشهورزى، تا آنجا که به حوزه قدرت و قدرتمندان مربوط مىشود، به تعطیلى مىگراید.
براى چنین انسانى ضرورت و زمینهاى براى اندیشیدن و اقامه برهان در این حوزه خاص وجود ندارد تا حس جستوجوگرى و اندیشهورزى وى را به حرکت درآورد.قرآن کریم این حقیقت را با صراحت در داستان موسى و فرعون بیان نموده است: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِینٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ» (هود: 96و97)؛ ما موسى را با آیات خود و دلیل آشکارى به سوى فرعون و اطرافیانش فرستادیم. اما آنان از فرمان فرعون پیروى کردند، در حالى که فرمان فرعون، مایه رشد و نجات نبود.
مراد از «آیات» امور خارقالعاده (از قبیل عصا، ید بیضا و...) است که توسط حضرت موسى انجام مىگرفت و مراد از «سلطان مبین»، برهان و حجت قاطعى بوده است که بر عقول و افهام مردمان چیره مىشده.37 با وجود این، گرایش به فرعون و قدرت مادى او موجب مىشد که پیروان فرعون از گام نهادن به مسیر تفکر درباره حق محروم بمانند و از امر فرعون تبعیت کنند. قرآن همین حقیقت را در داستان قوم عاد نیز متذکر مىشود.38
ب. موانع تفکر صحیح 1. تکیه بر ظنّ
ظن عبارت است از اعتقاد برآمده از حدس و تخمین بدون پشتوانه هرگونه مشاهده، دلیل و یا برهان.39 چنین اعتقادى ممکن است در اصل مطابق با واقع باشد، اما بدون استناد به هرگونه دلیلى. و یا غیرمطابق با واقع [= جهل مرکب ]باشد و یا صرفا از ترجیح یکى از طرفین قضیه با تجویز طرف دیگر حاصل شده باشد.40راغب مىگوید: «ظن نام چیزى است که از اماره پدید مىآید که گاهى چنان قوى مىشود که به مرز علم مىرسد و گاهى چنان ضعیف مىشود که به مرز توهّم و خیال تنزل مىیابد.»41
از بررسى موارد استعمال واژه ظن در آیات متعدد قرآن، به دست مىآید که این واژه در معانى ذیل به کار رفته است: 1. علم و یقین؛42 2. توهّم؛ 3. گمان راجح.43تردیدى نیست که صرف توهّم و یا گمان راجح نمىتوانند مبناى استدلال علمى قرار گیرند، همانگونه که اعتقاد غیرمستند به دلیل و برهان نیز حتى اگر مطابق با واقع باشد، نمىتواند انسان را در سیر تفکر براى حل مشکل پیشآمده [= مجهول] یارى نماید.قرآن کریم به صورت صریح از ناکارآمدى ظن در رساندن آدمیان به حق سخن گفته و با تأکید اعلام مىکند: «وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئا.»(نجم: 28)
حق، عبارت است از واقعیت هر چیز که جز با علم و اعتقادى که هیچگونه احتمال نقیضى در آن نیست، قابل درک نمىباشد.44آیه محل بحث، در رد دیدگاه منکران آخرت که فرشتگان را دختران خداوند مىنامیدند45 سخن مىگوید و در صدر آن چنین آمده است: «وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ...» (نجم: 28) با دقت در این بخش آیه که با صراحت مبناى دیدگاه آنان را نه علم، بلکه ظن اعلام نموده، به دست مىآید که مراد از ظن در آیه محل بحث مطلق گمانهاى مرجوح [= توهّم] و یا راجحى است که به مرز علم نرسیدهاند.
چنین گمانهایى هیچگاه کسى را به واقعیت اشیا رهنمون نمىکنند، بلکه آنچه آدمى را به حق و واقعیت اشیا مىرساند علم است.قرآن کریم در جاى دیگر پس از آنکه از پیامبر صلىاللهعلیهوآلهمىخواهد آثار، نشانهها و قدرت خداوند را براى فاسقان برشمرده و آنان را به شناخت حق و ایمان به خدا فراخواند، اما آنان از ایمان به خدا سر باز زدند،46 در تعلیل ایمان نیاوردن آنان چنین مىگوید: «وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ.» (یونس: 36)در نگاه قرآن، عدم نیل به شناخت حقیقت در مسئله معاد نیز معلول پیروى از ظن بهجاى تکیه بر علم است.47
لازم به یادآورى است که جواز عمل به ظن در احکام عملیه، که بسیارى از فقیهان بر آن صحّه گذاشتهاند، مبتنى بر دلیل علمى خاص است که اطلاق آیات ناهى از پیروى از ظن به وسیله آن تخصیص خورده، اما امور اعتقادى که مبتنى بر تفکر و شناخت مىباشند تحت اطلاق آیات باقى مىباشند.48بر این اساس، مىتوان نتیجه گرفت که در نگاه قرآن تکیه بر ظن یکى از موانع جدى در مسیر تفکر صحیح و شناخت حقیقت و کشف مجهول به شمار مىآید.
2. تأثیرپذیرى از دوستىها و دشمنىها
انسان زمانى مىتواند در مسیر تفکر صحیح گام بردارد که خود را از هرگونه تعلّقخاطر برآمده از دوستىها و دشمنىهاى مرتبط با موضوع تفکر فارغ ساخته باشد؛ زیرا اینگونه تعلّقخاطرها بىطرفى و آزاداندیشى را از انسان سلب مىنماید و ذهن او را به سمت آنچه مورد علاقه اوست جهت مىدهد.قرآن کریم در بیان علت گمراهى برخى از امتهاى پیشین چنین مىگوید: «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَکَانُوا مُسْتَبْصِرِینَ» (عنکبوت: 38)؛ شیطان اعمالشان را براى آنان آراسته بود، پس آنان را از راه حق باز داشت، در حالى که بینا بودند.
انسان به حکم طبع اولى خود، هنگامى که مىبیند یک فکر و عقیده خاص مورد قبول نسلهاى گذشته بوده است خود به خود بدون آنکه مجالى به اندیشه خود بدهد آن را مىپذیرد.34 بنابر اعلام صریح بسیارى از آیات قرآن، پیروى کورکورانه از افکار و باورهاى پدران، همواره یکى از موانع بزرگ خردورزى امتها در مفاد دعوت پیامبران بوده است.
اینکه شیطان اعمال آنان را آراسته بود، کنایه از این است که شیطان اعمال پست آنان را به گونهاى در نگاهشان زیبا و دوستداشتنى قرار داده بود که با همه وجود به آن اعمال تعلّقخاطر یافته بودند. همین تعلّقخاطر همهجانبه، آنان را از ورود به جاده حقیقت و نیل به حق بازمىداشت.49قرآن در جاى دیگر نیز این مطلب را یادآورى مىکند که قوم ثمود، که مورد هدایت الهى قرار گرفته بودند، به علت علاقه به گمراهى، کورى را بر هدایت ترجیح داده و به همین سبب، گرفتار عذاب الهى گردیدند.50
قرآن کریم در سوره «مدثّر» در مذمت شدید یکى از سران قریش سخن مىگوید که دشمنىاش با آیات الهى او را به انحراف عقیده و خطاى فکر درباره قرآن سوق داده بود.51 قرآن چنین انسانى را که به علت دشمنى با آیات الهى، مسیر تفکر را به خطا مىپیماید مستحق شدیدترین عقوبتها دانسته، چنین مىفرماید:«إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ... سَأُصْلِیهِ سَقَرَ»(مدثّر: 18ـ26)؛ او (براى مبارزه با قرآن) اندیشه کرد و مطلب را آماده ساخت.
مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده کرد؟ باز هم مرگ بر او! چگونه مطلب را آماده نمود: ... به زودى او را وارد دوزخ مىکنم... .این آیات که بنا به نقل برخى از مفسّران52 درباره ولیدبن مغیره نازل شده است، نخستین آیاتى است که ماده «فکر» در آن به کار رفته و به صراحت از به انحراف کشیده شدن تفکر به علت دشمنى پیشین با آیات الهى سخن گفته است.
3. پیروى از هواها
لغتشناسان «هوا» را عبارت مىدانند از علاقه مفرط انسان به چیزى، به گونهاى که بر قلبش غالب شده باشد. خداوند مىفرماید: «وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى» (نازعات: 40)؛ یعنى پرهیز دهد نفس را از شهوات آن و گناهانى که نفس به سوى آنها دعوت مىکند.53برخى نیز «هوا» را به عشق تعریف کردهاند54 و برخى دیگر، آن را میل نفس به شهوت دانستهاند.55
شکى نیست که پیمودن مسیر تفکر صحیح و نیل به حقیقت در صورتى امکانپذیر مىگردد که انسان نخواهد خواست خود را مقدم و غالب کند. این امر موجب مىشود انسان از جستوجوى حقیقت باز ماند. برخى از بررسىهاى تجربى جدید در روانشناسى، بروز خطا درتفکردرنتیجههوادارى انفعالى وعاطفىراثابتکردهاست.56
قرآنکریم به روشنى این حقیقت را متذکر شده و در آیات متعددى آدمیان را از پیروى از هواها در مسیر جستوجوى حقیقت پرهیز داده است. قرآن در علت بارنیافتن مشرکان به شناخت خدا با وجود آنکه اسباب و زمینه هدایت الهى براى آنان فراهم شده بود، چنین مىفرماید: «إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِن رَّبِّهِمُ الْهُدَى.»نجم: 23) آنان فقط از گمانهاى بىاساس و هواى نفس پیروى مىکنند، در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنان آمده است.
قرآن در جاى دیگر در تعلیل عدم پذیرش وحى آسمانى توسط مشرکان عصر پیامبر صلىاللهعلیهوآله، چنین مىگوید: «فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ...» (قصص: 50)؛ پس هرگاه مشرکان به تقاضاى تو جواب ندهند، بدان که آنان فقط از هواهاى خود پیروى مىکنند. و آیا گمراهتر از آنکس که پیروى هواى نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهى را نپذیرفته، کسى یافت مىشود؟در نگاه قرآن کریم، پیروى از هواى نفس نه تنها مانع ورود انسان به مسیر تفکر صحیح و نیل به حقیقت است، بلکه ممکن است آدمى را پس از شناخت حق و باور به آن، به انحراف و خروج از حق بکشاند.57
هواى نفس در نگاه قرآن از چنان قدرتى برخوردار است که در جایگاه اِله و معبود برخى از آدمیان مىنشیند و مجارى طبیعى شناخت از قبیل گوش، قلب و چشم را بکلى مسدود ساخته و از ادراک حقیقت بازمىدارد.58مانعیت هواى نفس از تفکر صحیح در صورتى است که معطوف به برخى از مقدّمات و مواد دخیل در فرایند تفکر باشد؛ چون جلوى شکلگیرى فرایندصحیحتفکررا مىگیرد و تلاش فکرى انسان را عقیم مىسازد. البته اگر پیروى از هواى نفس تمام مجارى طبیعى شناخت را فرا گرفته باشد، به گونهاى که گوش و قلب و چشم را از انجام وظایف اصلى خود باز دارد در این صورت، مانع از اصل تفکر شده و آدمى را به ردیف چهارپایان، بلکه پستتر تنزل مىدهد.
4. شتابزدگى
تلاش براى شناخت دقیق مسئله [= مجهول یا مشکلى که انسان متفکر با آن روبهروست ]و سیر و جستوجوى دقیق در مجموعهاى از مدارک و آگاهىهاى پیشین و مرتبط با مسئله، بخش اصلى فرایند تفکر به شمار مىآید. عینیت یافتن این بخش از تفکر در گرو جمعآورى مدارک لازم، تأمّل همهجانبه در اطراف مسئله و چگونگى ارتباط آگاهىهاى پیشین با مسئله مىباشد. این امور به تناسب سطح پیچیدگى مسائل، محتاج اختصاص فرصت کافى است که هرگز با شتابزدگى قابل جمع نمىباشد.
قرآن کریم به صورت مکرر به اندک بودن سرمایه علمى بشر و کافى نبودنش براى برخى قضاوتهاى بزرگ اشاره مىکند و اظهار جزم را دور از احتیاط تلقّى مىنماید.59قرآن یکى از علل تکذیب قرآن توسط مشرکان عصر پیامبر صلىاللهعلیهوآله و همچنین تکذیب کتب آسمانى پیشین توسط امتهاى گذشته را عدم احاطه علمى بر مسئله و تعجیل در قضاوت دانسته، چنین مىگوید: «بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ.» (یونس: 39)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند این امت را به دو آیه در کتابش اختصاص فرمود: یکى اینکه تا به چیزى علم نیافتند تصدیق نکنند (شتابزدگى در تصدیق) و دیگر اینکه آنچه را نمىدانند رد و نفى نکنند (شتابزدگى در انکار). سپس دو آیه ذیل را قرائت کرد: «أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِم مِّیثَاقُ الْکِتَابِ أَن لاَّ یِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ» (اعراف: 169) و «بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ.» (یونس: 39)
انسان زمانى مىتواند در مسیر تفکر صحیح گام بردارد که خود را از هرگونه تعلّقخاطر برآمده از دوستىها و دشمنىهاى مرتبط با موضوع تفکر فارغ ساخته باشد؛ زیرا اینگونه تعلّقخاطرها بىطرفى و آزاداندیشى را از انسان سلب مىنماید و ذهن او را به سمت آنچه مورد علاقه اوست جهت مىدهد.
قرآن کریم در جاى دیگر با لحنى مذمّتآمیز بر این نکته تصریح مىورزد که انسان به خاطر طبع عجول خود به طلب بدىها مىپردازد، آنگونه که خوبىها را طلب مىکند: «وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً.» (اسراء: 11)در نگاه برخى از مفسّران، براساس این آیه، هرگونه شتابزدگى در نگاه قرآن مذموم شمرده شده است؛ از جمله، شتابزدگى در امورى که نیازمندمطالعهدقیقوبررسىجوانبگوناگونمسائلاست. 60
امام على علیهالسلام در مذمّت شتابزدگى مىفرماید: «اَلعَجَلَةُ تَمنَعُ الأِصابَةَ»؛61 شتابزدگى مانع درستى کار مىشود.دکارت افزون بر آنکه در اصل نخست خود در باب «روش درست راه بردن عقل و جستوجوى حقیقت در علوم»، از شتابزدگى و سبق ذهن به سختى پرهیز داده است، در اصل چهارم خود نیز چنین مىگوید: «در هر مقام شماره امور و استقصا را چنان کامل نمایم و بازدید مسائل را به اندازهاى کلى سازم که مطمئن باشم چیزى فروگذار نشده است.»62
نتیجه گیرى
با توجه به آنچه ذکر گردید، مىتوان گفت:1. تفکر صحیح نتایج ارزندهاى را براى انسان اندیشمند به بار مىآورد که رازگشایى از مجهول و نیل به آگاهى و شناخت حقیقت از جمله مهمترین آنهاست.2. قرآن کریم انسانها را به موانع شکلگیرى تفکر و نیز موانع تفکر صحیح اشاره دارد و به دورى از آنها دعوت مىکند.3. قرآن کریم جهل، غفلت، کبر و غرور و پیروى کورکورانه را مانع شکلگیرى تفکر مىخواند.4. از دیدگاه قرآن کریم، اعتماد به گمان، تأثیرپذیرى دوستىها و دشمنى، پیروى از هواها و شتابزدگى موانع تفکر صحیح است.
پی نوشت:32ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 4، ص 127ـ128.
33ـ مرتضى مطهّرى، همان، ص 89.34ـ همان، ص 89.35ـ بقره: 170.36ـ مائده: 104.
37ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 10، ص 380.38ـ هود: 59.
39ـ محمدرضا مظفر، همان، ص 326.40ـ همان.41ـ راغب اصفهانى، همان، ذیل واژه «ظن».
42ـ اینکه قرآن در پارهاى از آیات مانند سوره بقره آیه 46 از یقین و علم با واژه ظن تعبیر مىکند، مبتنى بر وجوهى است که در جاى خود
آمده است. ر.ک: عبداللّه جوادى آملى، تسنیم، ج 4، ص 174ـ177.
43ـ راغب اصفهانى، همان.44ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 19، ص 40.45ـ نجم: 27.
46ـ یونس: 31ـ35.47ـ جاثیه: 24.48ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 19، ص 41.
49ـ همان، ج 20، ص 126.50ـ فصلت: 17.51ـ مدثّر: 11ـ30.
52ـ عبدعلىبن جمعه عروسى حویزى، تفسیر نورالثقلین، تحقیق على عاشور، ج 8، ص 48ـ49و50؛ جلالالدین سیوطى، الدر المنثور، ج 8، ص 304ـ305 و 306.
53ـ ابن منظور، همان، ذیل واژه «هوى».54ـ همان.
55ـ راغب اصفهانى، همان، ذیل واژه «هوى».56ـ محمدعثمان نجاتى، همان، ص 219.
57ـ اعراف: 175ـ176؛ ص: 26.58ـ جاثیه: 23.59ـ مرتضى مطهّرى، همان، ص 87و88.
60ـ ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 54و55.
61ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه و تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 85.
62ـ محمدعلى فروغى، همان، ص 614.
ابراهیم کلانترى /عضو هیئت علمى دانشگاه الزهرا علیهاالسلام
منبع:ماهنامه معرفت شماره 164انتهای متن/
10:44 - 2 مرداد 1391