تبیین مبانی هستیشناسی اخلاق جنسی از دیدگاه اسلام
خبرگزاری فارس: خداوند از طریق ایجاد غریزة جنسی در نهاد انسان، اهدافی از قبیل آرامش روانی، حصول مودت، رحمت، مهربانی، تولید مثل، ادامه و بقای نوع بشر و دور ماندن از انحرافات جنسی را برای انسان در نظر گرفته است.
تأثیر هستی تجلی نظام احسن در اصول اخلاق جنسی
احسن بودن نظام هستی در اصول اخلاق جنسی، آثاری را به شرح ذیل خواهد داشت:
الف) اصل حکمت
بر اساس نظام احسن الهی، خداوند در خلقت انسان همة ظرفیتهایی لازم را در نظر گرفته و هر آنچه را آدمی در عالم هستی به آن نیازمند بوده، در اختیارش نهاده است. همان طور که در قرآن آمده است: «و از هر چیزی که از او خواستید، به شما داد، و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد!انسان، ستمگر و ناسپاس است!».(ابراهیم: 34) این آیة شریفة بر آن دلالت دارد که هر نیاز و تقاضایی که در وجود آدمی است، اعم از اینکه این سؤال و تقاضا فطری بوده باشد یا تقاضای زبانی، بیپاسخ نمانده است و خداوند بر اساس حکمت بالغهاش آن را به آدمی مرحمت فرموده است.
بر همین اساس، خداوند بر طبق نیازها و تمنیات فطری آدمی و بر مبنای مقتضیات و شئون حیات مادی و معنوی او، یک سلسله غرایز و عواطف و احساسات را در وی به ودیعه نهاده است؛ این غرایز، به منزلة کانالهای ارتباطی میان انسان و جهان به شمار میآیند که بدون آنها آدمی نخواهد توانست راه تکامل خودش را بپیماید. بر این اساس، در خلقت هستی، بهویژه انسان، چیزی که از مقتضای حکمت خارج باشد، وجود ندارد.
ب) اصل تمهید
تمایلات و خواستههای که درون انسان وجود دارد، اعم از تمایلات جنسی، اجتماعی، اقتصادی، الاهی و ...، به گونهای نیست که با هم تضاد و تعارض داشته باشند و مانع بروز و ظهور یکدیگر شوند و از هدفی که خداوند برای آنها قرار داده است، دور شوند؛ بلکه این تمایلات مختلف زمینه و بستر مناسب را برای رشد انسان فراهم میکنند.
البته این در حالت تکوین است و تشریع الاهی نیز بر این اساس میباشد؛ اما مشیت الاهی مبتنی بر این است که انسان به صورت نسبی موجودی مختار، آزاد و عامل باشد، همچنان که در این باره در قرآن آمده است:«و اگر میخواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا میبردیم؛ (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد»(اعراف: 176)؛
و همچنین در قرآن آمده است: «ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد یا ناسپاس». (انسان: 3) ممکن است آنچه در این میان رخ دهد این است که انسان با توجه به این امکان وجودی، برخلاف نظام احسن و تکوین و تشریع الاهی گام بردارد و یکی از ابعاد وجودی خود را ایدئال و هدف قرار دهد. برای مثال، کسب لذتهای جنسی، و برای این منظور به گونهای عمل کند که سایر حوزههای وجودی خود را تعطیل، تحقیر یا سرکوب کند و سهم هر کدام از ابعاد وجودی خود را پرداخت نکند.
قرآن دربارة اینکه انسان بر خلاف نظام احسن و تکوین و تشریع الاهی ـ با توجه به قدرت اختیار و انتخاب خود ـ به کسب التذاذ جنسی و اشباع این غریزه و سایر امور حاصل از آن بپردازد، و این شأن وجودی را هدف و کمال خود قرار دهد، تذکر داده است:محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت، از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایة زندگی پست (مادی) است، و سرانجام نیک(و زندگی والا و جاویدان)، نزد خداست.(آلعمران: 14)
مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست، و باقیات صالحات [ارزشهای پایدار و شایسته] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخشتر است.(کهف: 46)شهید مطهری در تفسیر این آیات بیان میدارد:در این آیات سخن از صرف میل و رغبت طبیعی نیست، سخن در این است که محبت به مظاهر شهوت در نظر بعضی از مردم زینت داده شده است و بزرگتر و زیباتر از آنچه که هست جلوه داده شده است و افراد را به خود مشغول و مفتون کرده است و به صورت کمال مطلوب در آورده است.
بنابراین هدف دین مبارزه با میل طبیعی و فطری نیست، بلکه با زیادهخواهیهای امیال انسانی از جمله میل جنسی است که در چنین حالتی (حالت زیادهخواهی) راه را بر استعدادهای عالی انسانی میبندد و جلوی بروز و ظهور آن را میگیرد.بر این اساس، هر علاقهای چشمهای از روح انسان است که باز میشود و جاری میگردد.
مقصود دین بستن چشمههای محسوس مادی نیست؛ مقصود باز کردن و کوشش برای ساختن چشمههای دیگر است و آن چشمهها معنویات است، یعنی انسان ظرفیت دیگری دارد ماوراء این میلها و عواطف، و پیامبران نیامدهاند، آنها را از بین ببرند و سرچشمة آنها را بخشکانند؛ بلکه آنها آمدهاند دنیا و مادیات را از صورت کمال مطلوب بودن خارج نمایند و خدا و آخرت را به عنوان کمال مطلوب عرضه نمایند.1
ج) اصل پاکی و طهارت
در نظام احسن هیچچیز بیفایده یا شر نیست که لازم باشد با آن به مبارزه بپردازیم و آن را نابود یا سرکوب کنیم و یا تحقیر و پست بشماریم، و برای توفیق در این عمل، خود را در گوشة عزلت، انزوا و دوری از اجتماع قرار دهیم. همچنان که پیامبر(ص) در طرد این رویکرد میفرماید: «خداوند مرا برای رهبانیت و ریاضت نفرستاده است؛ بلکه مرا برای شریعتی آسان و با گذشت فرستاده است».2
قرآن در این باره میفرماید: «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده، سپس هدایت کرده است»(طه: 50)؛ کلمة هدایت بدین معناست که «راه هر چیز را طوری به آن نشان دهیم که او را به مطلوبش برساند و یا لااقل راهی که به سوی مطلوب او منتهی میشود، به او نشان دهیم».3
بنابراین، بر اساس نظام احسن، خداوند آنچه را که لازمة بقای انسان است، از جمله کشش جنسی بین زن و مرد و مهر و مؤدت آن دو نسبت به یکدیگر و همچنین نسبت به فرزند را در وجود انسان قرار داده است؛ در کنار این هدایت تکوینی، هدایت تشریعی را نیز برای انسان قرار داده است تا برخورد درستی با امیال و غرایز خود داشته باشد و بتواند راه کمال را بپیماید.
از سوی دیگر، بر اساس نظام احسن، طبیعت انسان در خلقت از نوعی هارمونی، توازن و تعادل از لحاظ نیازها، علایق، و گرایشهای درونی برخوردار است؛ به عبارت دیگر، خلقت انسان خلقتی کاریکاتورگونه نیست. بر این اساس، هدایت تشریعی انسان نیز در جهت رشد و شکوفایی متوازن استعدادها و تواناییهای آدمی است.
وقتی در حیطة نظر چنین نگاهی به انسان داشتیم و او را به دلیل علاقهها و گرایشهای طبیعی، موجودی شرور بالذات ندانیم و طبیعت او را طبیعتی شر و پلید نشماریم، در حیطة عمل نیز بر همین اساس رفتار خواهیم کرد و علایق و گرایشهای او را در ابعاد مختلف وجودی او پذیرا خواهیم بود. در نتیجه، راه را بر چشمههای وجودی او نخواهیم بست و مانند آیینها، مذاهب و مکتبهای فلسفی همچون بودایی، برهمایی، مانی، کلبیون و مسیحیت در حیطة تمایلات دنیوی انسان، بهویژه غریزة جنسی به امید رسیدن به حقیقت از روش حبس، طرد، انکار و نابود کردن قوای نفسانی پیروی نخواهیم کرد.
همچنان که دستورالعملهای عملی و اخلاقی اسلام نیز شاهد این مدعاست و بر بهرهگیری معقول، مشروع و در حد اعتدال از این علایق و تمایلات جنسی و سایر تمایلات انسانی تأکید میکند و از علایق جنسی انسان به عنوان نشانة الاهی یاد میکند که خالی از حکمت نیست و دارای هدف و مقصد خاصی است. بر این اساس، احکام و فرامین الاهی به ارضای غریزة جنسی مطابق نظام احسن در عالم تکوین و تشریع دعوت میکنند:
بگو: «چه کسی زینتهای الاهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟»؛ «بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است، و (همچنین) گناه و ستم بناحق را، و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید، و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمیدانید.(اعراف: 32ـ33)
در تفسیر این آیه آمده است:فواحش جمع فاحشه به معنی اعمالی است که فوقالعاده زشت و ناپسند است،نه همه گناهان، و شاید تأکید روی این مطلب که خواه پنهان باشد یا آشکار، از این جهت است که عربهای جاهلی، عمل زشت منافی عفت را اگر پنهانی انجام میشد، مجاز میشمردند، و تنها در صورتی که آشکار باشد ممنوع میدانستند، و اثم نیز در اصل به معنی هر گونه کاری است که زیانبخش باشد و موجب انحطاط مقام انسان گردد، و او را از رسیدن به ثواب و پاداش نیک باز دارد. بنابراین، هر نوع گناهی در مفهوم وسیع اثم داخل است.4
این آیه انسان را از خروج از طریق هدایت تکوینی و تشریعی که نظام احسن مبتنی بر آن است و همچنین افتادن در دام انحطاط باز میدارد.در قرآن نیز آمده است:و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب، و بهرهات را از دنیا فراموش مکن، و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن، و هرگز در زمین در جستوجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد.(قصص: 77)
همچنین در قرآن آمده است:ای کسانی که ایمان آوردهاید! چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده است، حرام نکنید! و از حدّ، تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمیدارد.(مائده: 87)بنابراین، بر اساس نظام احسن، افراد باید سهم هر یک از غرایز خود، از جمله غریزة جنسی را بدهند؛ راه رشد و تکامل انسان در نفی، طرد، تحقیر، پست شمردن، سرکوب و عدم ارضای غریزة جنسی یا ارضای آزادانه و بدون قید و بند آن و غرق شدن در شهوات نیست؛ بلکه در ارضای معتدل غرایز و نیازهای آدمی بر اساس هدایت تکوینی و تشریعی است.
3. هستی اعم از دنیا و آخرت
هستی فقط منحصر به این دنیا نیست، بلکه بعد از زندگی این دنیایی زندگی دیگری خواهد بود که دارای اهمیت و اصالت است؛ به عبارت دیگر، هستی اعم از طبیعت و ماورای طبیعت (غیب و شهادت) است. اگر انسان زندگی دنیایی را هدف خود قرار دهد، خود را بیهوده مشغول کرده است. در این باره خداوند میفرماید: «این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیز دیگری نیست و سرای آخرت زندگی واقعی است، اگر آنها میدانستند»(عنکبوت: 64). علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، میگوید:
سرای آخرت عین زندگی و حیات است؛ گویی حیات از همة ابعاد آن میجوشد و چیزی جز زندگی در آن نیست. البته هدف از این مقایسه نفی و تحقیر این دنیا نیست؛ بلکه میخواهد از طریق این مقایسه ارزش این زندگی را در برابر آن زندگی مجسم سازد. علاوه بر آن، به انسان هشدار میدهد که اسیر این مواهب نباشد؛ بلکه امیر بر آنها باشد و هرگز ارزشهای اصیل خود را با آنها معاوضه نکند.5
افزون بر این، خداوند میفرماید: «آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را میدانند، و از آخرت (و پایان کار) غافلند»(سورة: 7). در تفسیر نمونه دربارة این آیه آمده است که ظاهر دنیا نمایانگر برداشتی از زندگی است که مبتنی بر:مـجـمـوعههای از سرگرمیها و لذات زودگذر و خوابها و خیالهاست، که این در انسان ایجاد غرور و غفلت میکند؛ اما اگر آنها [مادیون] باطن و درون این زندگی دنیا را نیز میدانستند، برای شناخت آخرت کافی بود؛ چـرا کـه دقـت کـافی در این زندگی زودگذر نشان میدهد که حلقهای است از یک سلسله طـولانـی، و مرحلهای است از یک مسیر بزرگ، همانگونه که دقت در زندگی دوران جنینی نـشـان میدهـد که هدف نهایی خود این زندگی نیست؛ بلکه این یک مرحله مقدماتی برای زندگی گستردهای است.6
بنابراین، انسان مؤمن جهان را مجموعة پر رمز و راز و پرمعنا و مفهوم میداند که فراتر از این ظاهر، دارای باطنی است و هیچ حادثهای بیدلیل در آن اتفاق نمیافتد؛ اما یک انسان مادیمسلک، به کنه و بطن عالم توجه نمیکند و فراتر از این ظاهر مشهود، باطنی برای دنیا قائل نیست و زندگی را محدود به این دنیا میداند. طباطبایی نیز در تفسیر این آیه میگوید: «ظاهر دنیا در مقابل باطن دنیا مطرح است.
ظاهر دنیا همان چیزهایی است که انسان با حواس ظاهریش احساس میکند و این احساس وادارش میکند که در پی تحصیل آن برآید و به آن دلبسته شود و غیر آن را؛ یعنی حیات آخرت و معارف مربوط به آن را فراموش کند و از منافعی که در آن هست و منافع و خیرات واقعی و به حقیقت معنای کلمه غفلت کند».7 بنابراین، ظاهر دنیا و جنبة مادی آن فرع، و باطن دنیا و جنبة غیرمادی آن اصل است و فرع باید تابع اصل باشد.
تأثیر هستی، اعم از دنیا و آخرت در اصول اخلاق جنسی
از جمله تأثیراتی که هستی، اعم از دنیا و آخرت در اصول اخلاق جنسی دارد، میتوان به مورد زیر اشاره کرد:
اصل مصونیت: همچنان که در بخش هستیشناسی بیان کردیم، زندگی انسان در این جهان فقط منحصر به این دنیا نیست؛ بلکه بعد از زندگی این دنیایی، زندگی دیگری نیز خواهد بود که اهمیت و اصالت دارد. از سوی دیگر، هستی دارای یک چهرة آشکار و یک چهرة غایب و پنهان است که جز خداوند، کسی از آن آگاه نیست. در قرآن آیات متعددی ناظر به این امر آمده است که به بیان دو مورد از آنها میپردازیم: «خداوند از غیب آسمانها و زمین آگاه است، و آنچه را در درون دلهاست، میداند»(فاطر: 38)؛ «خداوند غیب آسمانها و زمین را میداند و نسبت به آنچه انجام میدهید بیناست» (حجرات: 18).
نتیجة اعتقاد به اینکه غیر از این دنیا، سرای دیگری نیز هست که اصالت دارد و آن سرا عین زندگی و حیات است و گویا حیات از همة ابعاد آن میجوشد و چیزی جز زندگی در آن نیست، و همة اعمال انسان در آنجا سنجیده میشود و پاداش و جزا به آنها تعلق میگیرد و در عین حال، انسان در محضر خداست و در پیشگاه او کاملاً مشهود است و او از تمام اسرار درونی وی آگاه میباشد.
این است که در انسان ایجاد مصونیت میکند؛ بدین معنا که عاملی درونی انسان را به سوی رعایت ارزشهای اخلاقی میکشاند؛ زیرا دریافته است که در محضر خدا قرار دارد و بر این اساس به رعایت ادب و تقوای حضور اقدام میکند؛ بدین طریق انسان رفتارش را در ابعاد مختلف وجودی، از جمله بعد جنسی در چارچوب شرع تنظیم میکند و برای عمل بر اساس موازین شرع انگیزة کافی خواهد داشت و بر غرایز و تمایلات و خواهشهای خود در آشکار و نهان مسلط میشود.
همچنان که در قرآن آمده است: «آن کس که از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبی پرانابه در محضر او حاضر شود»(ق: 33)؛ دربارة خشیت که در این آیه آمده است، در تفسیر المیزان ذکر شده است که اگر خداوند «خشیت آنان را خشیت به غیب خواند، برای این است که آن عذابی که به آن ایمان آوردهاند و از آن میترسند، عذابی است در پردة غیب، نه عذابی که امروز با حواس خود آن را احساس کنند».8
در تفسیر نمونه نیز دربارة این موضوع آمده است:تعبیر به ترسیدن از خدا در نهان، اشاره به این است که آنها با اینکه خدا را هرگز با چشم نمیبینند، از لابلای آثارش و از طریق استدلال و برهان به او ایمان میآورند، ایمانی توأم با احساس مسؤلیت کامل. این احتمال نیز وجود دارد که منظور پنهان از چشم مردم است؛ آنها نه فقط در حضور جمع که در تنهایی و خلوت نیز مرتکب گناهی نمیشوند. این خوف و خشیت سبب میشود که قلب آنها (منیب) باشد؛ دائمأ متوجه خدا گردد، و به طاعت او اقبال کند، و از هر گناه و لغزشی توبه نماید، و این حال را تا پایان عمر ادامه دهد و با همین حالت وارد عرصه محشر گردد.9
در غیر این صورت، یعنی در صورت نبود معاد یا اعتقاد نداشتن به آن و عدم آگاهی خداوند از نهان انسان، آدمی به راحتی حدود الاهی را میشکند؛ همچنان که در قرآن آمده است: «(انسان شک در معاد ندارد) بلکه او میخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند»(قیامت: 5). در قرآن نیز اینگونه آمده: «چنین نیست که شما میپندارید (و دلایل معاد را کافی نمیدانید)؛ بلکه شما دنیای زودگذر را دوست دارید (و هوسرانی بیقید و شرط را)».(قیامت: 20)
راغب در مورد کلمة «فجر» که در آیة پنج ذکر شده است، چنین میگوید:فجر به معنای انفجار و شکاف وسیع برداشتن است، و بیان میدارد که گناه را هم بدان جهت فجور نامیدهاند که باعث شکافته شدن و دریده شدن حرمت دیانت است، و کلمة امام ظرف مکان است که به عنوان استعاره در زمان آینده استعمال میشود، و منظور از اینکه، انسان، فجور امام خود را میخواهد، این است که میخواهد در آینده عمرش جلوش شکافته و باز باشد و هر فجوری خواست مرتکب شود.10
بر اساس آنچه بیان شد، آزادیطلبی انسان و تمایل به ارضای خواستههای خود فراتر از حدود الهی، انگیزة تکذیب قیامت و پرسش انکارآمیز از زمان آن است.بنابراین توصیفی که از زندگی بعد از این دنیا و برپایی قیامت و حساب و کتاب الاهی و از غیب و شهادت در آیات قرآن آمده، به گونهای است که در انسان ایجاد مصونیت درونی برای رعایت ارزشهای اخلاقی میکند، و بدین طریق انسان برای برآوردن خواستههای هر شأن وجودی خود ازجمله شأن جنسی، از هر راهی اقدام نکند؛ یعنی هدف، وسیله را برای او توجیه نمیکند؛ همچنین جلو آزادیطلبی او در خارج از چارچوب شرع را میگیرد و بدین طریق امنیت و سلامت اخلاق جنسی جامعه محفوظ خواهد شد، و پشتوانههای محکمی برای رعایت هنجارهای اخلاق جنسی ایجاد خواهد شد. در نتیجه اخلاق جنسی افراد اخلاقی مسئولانه خواهد بود.
به طور کلی، در چنین حالتی جلوت و خلوت افراد تفاوت فاحش و معناداری با هم نخواهد داشت و ریا و نفاق و درویی از میان خواهد رفت. از سوی دیگر، با توجه به اینکه انسان در پیشگاه خداوند چیزی برای پنهان کردن ندارد و همواره عریان و آشکار در محضر اوست، اعتقاد و ایمان به چنین امری رفتار فرد را در نهان و آشکار از تناقض و تضاد رهایی خواهد داد.
4. هستی هدفمند
این مبنای هستیشناسی اسلامی، به جهتگیری هستی معطوف است؛ بر این اساس، جهان هستی در حال شدن، حرکت و تکامل است و مبتنی بر غایتی الاهی است و هستی عبث آفریده نشده است. بنابراین، هستی از ناحیة خداوند و از فیض ربوبی صادر میشود و دوباره در حرکتی تکاملی به او بازمیگردد. خداوند در این باره قرآن میفرماید:.«ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت میروی و او را ملاقات خواهی کرد»(انشقاق: 6).
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه بیان میدارد:هدف نهایی این سیر و سعی و تلاش خدای سبحان است. البته بدان جهت که دارای ربوبیت است و انسان بدان جهت که عبدی است مربوب و مملوک، در حال تلاش به سوی خدای سبحان است، و خداوند بدان جهت که رب، مالک و مدبر امر اوست، هدف این سعی و تلاش است؛ چون عبد برای خودش مالک چیزی نیست، نه اراده و نه عمل. پس او باید اراده نکند، مگر آنچه را او دستور داده باشد.
پس بنده در اراده و عملش مسئول خواهد بود. این خود حجتی است بر معاد برای اینکه ربوبیت خدای تعالی تمام نمیشود، مگر با عبودیت بندگان و عبودیت هم تصور نمیشود، مگر با بودن مسئولیت و مسئولیت هم تمام نمیشود، مگر با برگشتن به سوی خدا و حساب اعمال، این نیز تمام نمیشود، مگر با بودن روز جزاء.11همچنین خداوند میفرماید: «... بار الها! اینها را بیهوده نیافریدهای، منزهی تو ما را از عذاب آتش، نگاه دار»(آلعمران: 191).
بنابراین، تفکر و تدبر در هستی ما را به این سمت سوق میدهد که این هستی بیهوده و عبث آفریده نشده است؛ بلکه از روی حکمت، مصلحت و هدف صحیحی آفریده شده که نماد وحدانیت الاهی است و در این میان انسان نیز به منزلة بخشی از این هستی به حال خود رها نشده است و باید در تلاش و تکاپو برای رسیدن به قرب الاهی باشد.
تأثیر هستی هدفمند در اصول اخلاق جنسی
از جمله آثاری که هستی هدفمند در اصول اخلاق جنسی دارد، میتوان به مورد ذیل اشاره کرد:
اصل هدفمندی: خداوند از طریق ایجاد غریزة جنسی در نهاد انسان، اهدافی از قبیل آرامش روانی، حصول مودت، رحمت، مهربانی، تولید مثل، ادامه و بقای نوع بشر و دور ماندن از انحرافات جنسی را برای انسان در نظر گرفته است.در اینباره قرآن میفرماید:و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانههایی است برای گروهی که تفکر میکنند!(روم: 21).
همچنین میفرماید:زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمان که بخواهید، میتوانید با آنها آمیزش کنید، و (سعی نمایید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مؤمنان، بشارت ده.(بقره: 223)
5. زوجیت
زوجیت مبنایی بنیادین است که خلقت الاهی بر آن مبتنی، و قانونی است عمومی که گسترة هستی را دربرگرفته است. در این باره میتوان به آیات ذیل اشاره کرد:«و اوست که دو زوج نر و مادّه را آفرید.»(نجم: 45)؛«و گفتیم: ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن».(بقره: 35)«(این وضع همچنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت؛ (به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن».(هود: 40)
« و از هر چیز یک جفت آفریدیم، شاید متذکر شوید»(ذاریات: 49).
در تفسیر این آیه آمده است که:واژة زوج را معمولاً به دو جنس نر و مـاده مـیگـویـنـد؛ خـواه در عـالم حـیـوانـات باشد یا گیاهان، و هرگاه آن را کمی تـوسـعه دهیم، تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل میشود، و با توجه به اینکه قرآن در آیـه فـوق مـیگـویـد: (مـن کـل شیء) (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، میتـوانـد اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیای جهان از ذرات مثبت (پروتون) و منفی (الکترون) ساخته شدهاند.12
تأثیر زوجیت در اصول اخلاق جنسی
از جمله تأثیراتی که زوجیت در اصول اخلاق جنسی دارد میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
الف) اصل جذابیت جنسی: وجود تفاوتهای جنسی و جنسیتی زمینهساز جذابیت جنسی است؛ ویژگیهای نظیر لطافت و ظرافت در زنان، مورد توجه مردان، و ویژگیهای نظیر توانمندی، مدیریت، قاطعیت، قابلیت و مهرورزی در مردان مورد توجه زنان است؛ از اینرو، تفاوتهای جنسی و جنسیتی میتواند عامل جذابیت در اخلاق جنسی باشد؛ اما این جذابیت جنسی خود نیز ریشه در زوجیت دارد که بر این اساس خداوند انسان را به صورت دو جنس مذکر و مؤنث، با تفاوتهای فیزیولوژیکی و روحی و روانی آفریده، غریزة تمایل به غیر همجنس را در سرشت وی نهاده است. به همین دلیل، انسان قوانین زناشویی و ازدواج را پذیرفته است.
ب) اصل تناسب: بر اساس زوجیت، مرد و زن یک مجموعه را تشکیل میدهند و مایة حفظ، قوام، عفت، پاکی و رفع نیازهای یکدیگرند؛ همچنان که قرآن میفرماید: «...آنها لباس شما هستند؛ و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)...»(بقره: 187). برای تحقق چنین حالتی زن و مرد باید از جنبههای مختلف با هم تناسب داشته باشند تا آنچه را که زوجیت زمینهساز آن است، تحقق یابند و بر این اساس، زن و مرد در فرآیند ازدواج و زندگی مشترک، مایه رشد و کمال همدیگر گردند.
نتیجهگیری
با توجه به نگاهی که دین اسلام در قالب کلام وحی به هستی دارد و همچنین مبانی هستیشناسانة آن، بینش، ملاکها و معیارهای جدیدی برای شکلگیری شخصیت انسان در ابعاد مختلف و جودی وی از جمله شأن جنسی ارائه میدهد. بر این اساس، کلام وحی با لحاظ کردن مبانی هستیشناسانهای همچون خدامحوری، هستی تجلی نظام احسن، هستی اعم از دنیا و آخرت و هدفمندی و زوجیت، اصول اخلاق جنسی خاصی را پایهریزی میکند که مبتنی بر قداست، مرزشناسی، رضایت، حکمت، تمهید، پاکی و طهارت، مصونیت، هدفمندی، جذابیت جنسی و تناسب است.
پی نوشت:1. مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص 208 – 213.
2. خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص 152
3. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج14، ص 253.
4. ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 6، ص 155.5 همان، ج 16، ص 360.
6. ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 16، ص .365
7. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 249.8. همان، ج 18، ص 561.
9. ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 22، ص 280- 281.
10. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 309 – 310.11. همان، ص 578.
12. ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 22، ص 376.
محمدشریف طاهرپور دانشجوی دکترای فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه فردوسی مشهد
محمدرضا شرفی، دانشیار گروه فلسفة تعلیم و تربیت دانشگاه تهران
منبع:دو فصلنامه پژوهش های تربیتی شماره5انتهای متن/
09:24 - 27 ژوئن 2012