نگاهی دوباره به ویژگی‌های زن درعصرجاهلیت

خبرگزاری فارس: در جامعه‏ی جاهلی، پوشش زنان طبقه بالا و اشراف با زنان فقیر و کنیز متفاوت بود و استفاده کردن از نقاب نوعی لباس تجمل مخصوص زنان اشراف و آزاد به حساب می‏آمد.
5. حجاب و پوشش زنان جاهل اطلاعات تاریخی و شعری در مورد پوشش زنان جاهلی، بیانگر دو دیدگاه متفاوت در این زمینه می‌باشد. بعضی از آنها، بیانگر پوشش کامل زنان جاهلی در انظار عمومی می‌باشد؛ به‌گونه‌ای که آنها نه تنها سر، بلکه صورت خود را نیز کاملاً می‌پوشانیدند تا جایی که تنها چشم آنان نمایان می‌شد. بعضی دیگر از اطلاعات نیز بیانگر عدم پوشش آنها می‌باشد. الف.نظریه پوشش زنان جاهلی بر اساس این دیدگاه، در جامعه جاهلی زنان از حجاب و پوشش کافی برخوردار بودند که از بهترین نمونه‌های آن جنگ فجار ثانی است که بر اثر اهانت دو جوان قریشی به زن محجوبی که نقاب بر چهره داشت، اتفاق افتاد. آورده‌اند: دختری از قبیله بنی عامر بن صعصعه نشسته بود که جوانان مکه خواستار صحبت با او شدند و از او خواستند که رویش را باز کند، وقتی آن دختر به آنها توجهی نکرده و رویش را باز ننمود، یکی از جوان‌ها بدون آنکه آن زن متوجه شود پایین پیراهنش را با خاری به بالای آن بست و وقتی آن دختر جوان برخاست قسمت پایین تن او پیدا شد و همه خنده‌کنان گفتند: تو چهره‌ات را از ما باز می‌داشتی ولی الان ما پشت تو را دیدیم. آن دختر جوان فریادکنان قوم را صدا زد. این ماجرا سرآغاز جنگی بین دو قبیله شد. (جاد مولی بک و بجاوی، [بی‌تا]، ص324)
و یا هند دختر صعصعه، به خودش افتخار می‌کند که خمارش را جز نزد چهار نفر از بستگانش (پدرش صعصعه، برادرش غالب، دایی‌اش أقرع، و همسرش زبرقان بن بدر) از سرش باز نکرده است. (فرزدق، 1905م، ج1، ص364)در میان مَثل‌های آنها نیز ضرب‌المثل‌هایی به چشم می‌خورد که نشان از حجاب زنان عرب‌تبار می‌باشد؛ برای نمونه، ضرب‌المثل «إن العوان لا تعلم الخمره» (ابن منظور، 1408، ج6، ص366/ میدانی، 1422ق، ج1، ص96) را برای زن مجرب به کار می‌بردند که به زن غیرمجرب یاد نمی‌دهد که چه کار بکند. برخی از اشعار جاهلی نیز بیانگر حجاب زنان عرب می‌باشد، چنان‌که برخی از اشعار بیانگر آرزوی برخی برای از میان رفتن حجاب و دیدن زیبایی نهفته در پس آن است: «هنگامی که قدم برمی‌دارد، از خود عطر خوش عنبر و زعفران می‌پراکند. ای کاش می‌گذاشت آن ردا از سرش پایین افتد تا زیبایی‌اش نمایان شود.» (ویکسانگ وود، 1378ش، ص195)
و برخی از اشعار نیز بر نمایانگر کردن گریبان و چشم تأکید دارد که خود تأییدکننده پوشیده‌نگاه‌داشتن این دو عضو از انظار عمومی است. «اگر سر بچرخاند و گریبان چاک دهد، آن گلوگاه سفید و لطیف که به گردن زیبای آهوی وحشی می‌ماند تو را اسیر خواهد کرد.» (همان)شنفری در وصف زنش می‌گوید: «فقد أعجبتنــی لا سقوط قناعها  اذا ما مشت و لا بذات تلفّت/ کأنّ لهـا فی الارض نسْیاً تقص اذا ما مشت و إن تحدِّثک تَبْلِـت»؛ او در حالی که بر سرش مقنعه بود و چشم‌هایش را به زمین دوخته بود راه می‌رفت؛ مثل اینکه چیز گمشده‌ای را جست‌وجو می‌کرد و هنگام حرف زدن با مردان کوتاه حرف می‌زد.» (ابی‌الفرج اصفهانی، [بی‌تا]، ج21، ص187) همچنین ربیع بن زیاد عبسی، حزن و اندوه و مرثیه‌سرایی زنان را بعد از کشته‌شدن مالک بن زهیر چنین به تصویر می‌کشد: «من کان مســروراً بمقتـل مالک فلیأت نسوتنــا بوجه نهار/ یجد النساء حواسرا یندبنه  یلطمن أوجههن بالأسحار/ قد کن یخبأن الوجوه تَستَراً فالیوم حیـن بَـدوْن للنُّظّار»؛ هر کس که به کشته شدن مالک خشنود است، در روز نزد زنان قبیله ما بیاید و ببیند که برای او با کمال حسرت ناله می‌کنند، و در سحرها بر صورت خود لطمه می‌زنند.
این زنانی که قبلاً صورت خود را می‌پوشانیدند، امروز از شدت جزع و مصیبت، توجه به بی‌حجابی خود ندارند و از حجاب خود غافلند. (بغدادی، 1418ق، ج8، ص373 و 374)این اشعار به نحوی تأییدکنندة حجاب و پوشش در میان زنان عرب‌تبار می‌باشد. همچنین استفاده کردن از نقاب1 و خمار2برای پوشش در اماکن عمومی مؤید دیگری بر وجود حجاب در آن جامعه است. ب. نظریة عدم پوشش زنان جاهلی علی‌رغم گزارش‌های ذکرشده که به حجاب زنان عرب در دورة جاهلیت اشاره دارد، شواهد دیگری نیز بیانگر عدم پوشش آنها می‌باشد.دیدگاه قرآن: قرآن وضعیت زنان را قبل از اسلام و در دورة جاهلیت در مواردی یادآوری می‌کند؛ از جمله: ـ در آیه 33 سورة «احزاب» زمانی که به زنان پیامبر(ص) فرمان می‌دهد که در خانه‌هایشان بمانند، به آنان چنین خطاب می‌کند. «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیةِ الْأُولى»؛ خود را مانند جاهلیت نخستین زینت نکنید. از آیة مذکور و معانی متعددی که برای واژة «تبرجن» در تفاسیر و کتب لغت بیان شده است، می‌توان چنین نتیجه گرفت که در جاهلیت زنان برخی از زیبایی‌های بدنشان را که پوشیدن آن در اسلام واجب شد، آشکار می‌نمودند. ـ خداوند در آیه 59 سورة «احزاب» خطاب به زنان پیامبر(ص)  و زنان مؤمن چنین می‌فرماید: «یا أَیّهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ..»؛ ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلباب‌ها (روسری‌های بلند) خود را بر خویش فرو افکنند.
گرچه در این آیه، غرض اصلی خداوند تغییر پوششی بوده است که قبل از نزول آیه وجود داشته است، اما با توجه روایتی که از ام سلمه در زمینة این آیه وارد شده که می‌گوید: «من برتر از زنان انصار ندیدم؛ همین که آیات سورة نور نازل شد یک نفر از آنها دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید؛ سر خود را با روسری‌های مشکی می‌پوشیدند، گویی که کلاغ روی سرشان نشسته بود» (طباطبائی، 1370ش، ج16، ص539) چنین می‌توان نتیجه گرفت که قبلاً زنان عرب پوشش چندانی نداشته و اعضایی از بدنشان پوشیده نبوده است. دیدگاه جاحظ در مورد عدم پوشش زنان جاهلی: جاحظ در این زمینه می‏گوید: میان زنان و مردان عرب حجاب نبود و به نگاه اتفاقی و پنهانی خرسند نبودند، بلکه زن و مرد به سخن گفتن و شب‌نشینی و دو به دو کنار هم نشستن و با هم بودن نیز می‌پرداختند؛ و مردی را که خیلی علاقه به این‌گونه روابط داشت، «زِیر» (به معنای بسیار ملاقات‌کنندة زنان) می‏نامیدند. این ملاقات نیز در جلوی چشم بزرگ‌ترها و شوهران انجام می‌شد، و آنان را منع نمی‌کردند. وی سپس به بیان داستان جمیل و بثینه و عشق آن دو به یکدیگر و روابطشان با هم (با آنکه بثینه شوهر داشت) می‌پردازد و اضافه می‌کند: «بدین‌گونه همواره زنان و مردان عرب در جاهلیت و اسلام گفت و شنود داشته‌اند، تا اینکه حکم حجاب بر زنان پیامبر فرود آمد.» (جاحظ، 1987م، ص66)
کنار گذاشتن پوشش در شرایط خاص: بسیاری از اشعار دورة جاهلیت در شرایط خاصی زنان را بدون پوشش سر و صورت و در برخی موارد برهنه توصیف کرده‌اند. از جملة این موارد، هنگام عزاداری و مرثیه‌سرایی است؛ چنان‌که در داستان مرگ مالک و شعر ربیع بن زیاد آمده، و یک بیت آن چنین بود: «این زنانی که قبلاً صورت خود را می‌پوشانیدند امروز چهره‌های خود را برای دیگران آشکار می‌کنند.» (بغدادی، 1418ق، ج8، ص373 و 374) نمونة دیگر، ترک حجاب از ترس اسارت است. برخی زنان در زمان جنگ وقتی از شکست و عقب‌نشینی قوم خود مطمئن می‌شدند، از ترس اسارت حجاب را کنار گذاشته و خود را شبیه به کنیزان می‌کردند تا بتوانند از این طریق فرار کرده و اسیر دشمن نگردند. سَبْرة بن عمرو الفقعسی در بیان عیب‏های قبیلة بنی‌نهشل می‌گوید: زنان آنها خودشان را از ترس اسارت شبیه کنیزان و برهنه می‌کنند، و خمار از چهره برمی‌دارند. وی تأکید می‌کند که این ننگی آشکار است: «و نسوتکم فی الرّوع بادٍ وجوهها/ یُخَلْنَ إماء و الإماء حرائر/ اعیرتنا البانها و لحومها وذلک عارٌیا ابن رَیْطَه ظاهر.» (تبریزی، [بی‌تا]، ج1، ص88) نمونة دیگر، هنگام طواف کعبه بوده است.در آن دورة تاریخی، افرادی که از قبایل دور و نزدیک برای زیارت خانه خدا می‌آمدند، سه گروه بودند. الف. قبایلی که خانه خدا را عریان طواف می‌کردند که به آنها «حلِّه» گفته می‌شد. ب. افرادی که با لباس طواف می‌کردند که به «حمس» معروف بودند.
ج. گروهی دیگر، قبایلی بودند که مخلوطی از این دو گروه را تشکیل می‌دادند که «طلس» نام داشتند. (جواد علی، 1413ق، ج6، ص358) گروه حلّه3 درآوردن لباس را در زمان طواف بر خود واجب می‌دانستند. آنها معتقد به برکناری گناه با کندن لباس بودند و اعتقاد داشتند نباید خدا را با لباس‌هایی که در آنها گناه انجام داده‌اند عبادت کنند. بلکه با در آوردن لباس‌هایی که در آن معصیت خدا را انجام داده‌اند، با طهارت به عبادت خدا ‌پرداخته‏اند. (همان، ص356) این قاعدة عمومی در میان قبایل حلّه بود که کسی جرئت مخالفت با آن را نداشت. زنان نیز از امر عموم مستثنا نبودند و آنها هم در حالی که خود را برهنه می‌کردند به طواف می‌پرداختند. (همان، ص358) قرطبی و طبرسی نیز در شأن نزول آیه 31 سورة «اعراف»4 آورده‌اند: «مشـرکان، کعبه را برهنه طـواف می‌کـردند. مـردان در روز و زنان در شـب. پـس برهـنه طـواف کردن حرام شد و این آیه نازل گـردید.» (طبرسی، 1418ق، ج4، ص191) مؤید این سخن، گزارشی است که جاحظ دربارة «صباعه» همسر عبدالله بن جدعان نقل می‌کند که وقتی صباعه خواست از همسرش طلاق بگیرد و با شخص دیگری ازدواج کند، عبدالله برای ازدواج او با دیگری با وی شرط کرد که باید صد شتر قربانی کند و نیز پارچه‌ای به طول فاصله دو کوه ابوقبیس و قُعَیقان ببافد و همچنین کعبه را برهنه طواف کند. و او پذیرفت. (جاحظ، 1987م، ص67) ج. عوامل مؤثر در بررسی حجاب زنان جاهلی
هرچند که نمی‌توان استنباط قطعی از واقعیت پوشش زنان جاهلی ارائه کرد، ولی بهتر است برای تبیین مسئله به نکاتی توجه کنیم:نوع پوشش: زنان عرب‌تبار از لباس‌های متنوعی برای پوشش استفاده می‌کردند؛ از جمله معروف‌ترین آنها عبارتند از: خمار: یک قطعه جامة نادوخته بود (همانند روسری)، که در آن زمان زنان برای پوشش سرشان از آن استفاده می‌کردند. (راغب اصفهانی، 1423 ق، ص298) جلباب: جامة وسیعی بود که از چارقد بزرگ‌تر و از عبا کوچک‌تر بود که زن به وسیلة آن سر و سینه‌اش را می‌پوشاند و در موقع خروج از منزل از این پوشش استفاده می‌کرد. (ابن منظور، 1408ق، ج2، ص317/ طبرسی، 1418ق، ج8، ص137 و 138) نقاب: روبندی که با آن صورتشان را می‌پوشاندند و دارای انواع متفاوتی بود. (جواد علی، 1413ق، ج4، ص620) معروف بودن این پوشش‌ها و فرهنگ بودن آن در بین زنان عرب، خود نشان‌دهندة پوشیده بودن آنها می‌باشد. طبقات اجتماعی: چنان‌که قبلاً بیان شد، جامعه جاهلی متشکل از گروه‌های مختلفی همچون طبقه اصیل، موالی، بردگان، فقرا و ثروتمندان بود. در چنین جامعه‌ای، زنان طبقة بالا و اشراف به راحتی و بدون قید و بند با مردان در ارتباط بودند. جاحظ در این‌باره می‌گوید: زنان طبقة بالای عرب برای گفت‌وگو با مردان مجلس داشتند و می‌نشستند. (جاحظ، 1987م، ص66)
در چنین جامعه‏ای، پوشش زنان طبقه بالا و اشراف با زنان فقیر و کنیز متفاوت بود و استفاده کردن از نقاب نوعی لباس تجمل مخصوص زنان اشراف و آزاد به حساب می‏آمد. آنها همچنین از لباس‌های دیگری همچون جلباب نیز استفاده می‌کردند که نشان‌دهندة طبقه بالای اجتماعی و مرفه بودن آنها بود. در مقابل، زنان فقیر و کنیز از کمترین لباس برای پوشش خود استفاده می‌کردند و صورتشان باز بود و چه بسا سرشان را نیز نمی‌پوشاندند که این خود نشان از پستی و پایین بودن سطح فرهنگ وگاهی نشانی از تبذل و فاحشگی آنها بود. (ابوشقه، 1422ق، ج4، ص221) به طور کلی، می‌توان گفت که پوشش زنان عرب یکی از ارزش‌های آن جامعه به شمار می‌آمد؛ چنان‌که شنفری در وصف زنش، یکی از خصوصیات او را پوشش او برمی‌شمارد و یا هند بن صعصعه به حجاب خود افتخار می‌کند که خمارش را جز نزد چهار نفر باز نکرد. و یا سَبْرة بن عمرو در بیان عیوب قبیله بنی‌نفش، شباهت زنانشان را به کنیزان و برداشتن پوششان را از عیوب آنها برمی‌شمارد. ولی این بدان معنا نیست که همة اقشار جامعه از پوشش کافی برخوردار بودند و همة اعضای خود را می‌پوشانیدند، بلکه عموم جامعه با توجه به پوششی که داشتند از خمار و جلباب استفاده می‌کردند و در عین حال، قسمتی از مو و اعضای بدن خود را نیز آشکار می‌کردند.
از سوی دیگر، برهنه‌بودن آنها در طواف را نیز نمی‌توان به حساب بی‌حجابی آنها گذاشت؛ زیرا این حکم کلی در میان زنان و مردان گروه حلّه بود که در هنگام طواف به قصد و نیت عبادی و در شرایط خاص صورت می‌گرفت. و یا برکناری پوشش در هنگام شکست را نیز نمی‌توان دلیل بر عدم پوشش آنها دانست؛ زیرا اسارت و عواقب شومی که در پی آن می‏آمد بدتر از بی‌حجابی آنها بود. 6. زنان جاهلی و استقلال مالی استقلال مالی هر شخصی منوط به مالکیت و استقلال در تصرف می‏باشد. حال ببینیم آیا زنان جاهلی نیز از چنین ویژگی برخوردار بودند یا نه؟ الف. مالکیت زنان جاهلی شواهد تاریخی بیانگر دو دیدگاه متفاوت در این زمینه می‌باشد. از برخی شواهد، مالکیت زنان و از برخی دیگر، عدم مالکیت زنان در جاهلیت استفاده می‌شود.اغلب بر این باورند که زنان جاهلی حق مالکیت نداشته و مالک چیزی به حساب نمی‌آمدند. ایشان در اثبات دیدگاه خود، به عدم مالکیت زنان نسبت به مهر و ارث خود اشاره می‏کنند که در جاهلیت مهر و ارثی به زنان تعلق نمی‌گرفت، بلکه به ولی و شوهر زن تعلق می‌گرفت. (ترمانینی، 1996م، ص142) در اینجا به بررسی مختصر این دو موضوع می‌پردازیم.
صداق و مهر در جاهلیت: ازدواج با تعیین کردن مهر مشخص می‌گشت و شرط صحت عقد و دلالت بر مشروع بودن ازدواج بود؛ و اگر مهری در بین نبود زنا و بغی محسوب می‌شد.به گفتتة جواد علی، مهر برای زنانی که از طریق اسارت به ازدواج درمی‌آمدند، وجود نداشت. همچنین در ازدواج شغار نیز مهر وجود نداشت و در بقیه موارد باید مهر پرداخت می‌شد.تعلق مهر به زن، اصل و مبنا در جامعة جاهلی بود. عرف واحدی نسبت به حق انتفاع از مهر وجود نداشت. بعضی از آنها همة مهر را به زن اعطا می‌کردند و بعضی دیگر نه تنها همة مهر را به دخترشان اعطا می‌کردند، بلکه چیزی اضافه بر مهر نیز به خاطر تکریم دخترشان به او می‌پرداختند. البته در مقابل، افرادی نیز بودند که قسمتی و یا همة مهر را برداشته و به دختر چیزی نمی‌دادند و آن را برداشته به اموال خویش می‌افزودند. (جواد علی، 1413ق، ج5، ص532)
محرومیت زنان از ارث: آنچه اغلب مورخان و مفسران بر آن اتفاق نظر دارند، محرومیت زنان و بچه‌های صغیر از ارث در جاهلیت (بر طبق قاعده‌ای که داشتند) می‌باشد: «لا یرثنا الا من طاعن بالرماح وزاد عن الحوزه و حاز الغنیمه»؛ ارث نمی‌برد، مگر کسی که تیراندازی بکند و از قبیلة خود دفاع کند و غنیمت به‌دست آورد. (طبری، [بی‌تا]، ج7، ص531) اعراب آنها را از ارث محروم می‌نمودند تا اموالشان به غریبه‌ای که دخترانشان با او ازدواج می‌کند نرسد؛ زیرا آنان بر باقی ماندن اموالشان در خانواده و فامیل خود حریص بودند و برای آنها، انتقال اموالشان به قبایلی که نفعی برایشان نداشتند و چه بسا در مواقعی دشمن آنها نیز بودند، خوشایند نبود. آورده‌اند که در جاهلیت، زنان ارث نمی‌بردند. تا اینکه اوس بن ثابت (اوس بن مالک یا ثابت بن قیس) فوت کرد و همسرش ام‌کحه، دو دختر و دو پسر کوچک را بعد از خود بر جای گذاشت. پسرعموهایش تمامی اموالش را غصب کرده و برای همسر و اولادش چیزی بر جای نگذاشتند؛ زیرا آنها بر این باور بودند که زنان و بچه‌های صغیر، اگرچه پسر هم باشند، ارث نمی‌برند. همسر اوس برای طرح شکایت نزد پیامبر(ص)  آمد و ماجرا را برایش تعریف کرد و پیامبر(ص)  نیز ماجرا را با پسرعموهای اوس در میان گذاشت. آنها گفتند: یا رسول‌الله! به خاطر اینکه بچه‌هایش اسب‌سواری نمی‌کنند و با دشمنان نمی‌جنگند. (همان، ج7، ص598) پیامبر(ص) فرمود: برای جواب در انتظار دستور خداوند باشید.
سپس این آیه نازل شد: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ ‏الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً» (نساء:7)؛ مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می‌گذارند، بهره‌ای است. همچنین زنان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می‌گذارند، بهره‌ای است؛ چه کم باشد چه بسیار. چنین بهره‌ای معین [و از جانب خداوند] مقرر است. بعد از اینها نیز آیات 11 و 127همین سوره که بر ارث بردن زنان دلالت کامل دارد نازل گردید.شواهد ارث بردن زنان جاهلی: برخی از شواهد تاریخی بیانگر ارث بردن زنان جاهلی می‌باشند. در ذیل، به برخی از این شواهد تاریخی اشاره می‌شود: ـ اگر محرومیت زنان از ارث یک عرف عمومی در میان عرب بود، در آن صورت، دلیلی بر شکایت زن اوس بن ثابت ـ که پیش‌تر ذکر شد ـ وجود نداشت. شکایت ام کحه بیانگر ارث بردن همسر و دختران در جاهلیت می‌باشد که پسرعموهای اوس در این ماجرا به همسر و اولادش سخت گرفته و همة ماترک را برداشته بودند و این زن نیز مثل همة افراد انتظار ارث بردن خود و فرزندانش را از اموال همسرش داشت. ـ وجود زنان ثروتمندی در میان مردم جزیرةالعرب خود نشان از ارث بردن آنان می‌باشد. حتی برخی زنان از ثروتمندترین افراد روزگار خود بودند. اگر ارث نبردن زنان یک قاعدة کلی بود، آن زنان این همه ثروت را از کجا به‌دست آورده بودند؟
ـ ابن حبیب گوید: «و ردّت ذوالمجاسد وهو عامر بن جُشَم بن غَنم بن حُبَیب بن کعب بن یشکر ماله لولده فی الجاهلیة للذکر مثل حظ الانثیین، فوافق حکم الاسلام» (حبیب بغدادی، 1361ق، ص236)؛ ذوالمجاسد، در جاهلیت در میان فرزندانش برای پسر دو برابر سهم دختر به ارث گذاشت و حکم اسلام هم با آن حکم موافق شد. ـ ابن حزم اندلسی ذکر می‌کند: عامر بن جشم اولین کسی بود که به پسر دو برابرِ دختر اعطا کرد. (ابن حزم اندلسی، [بی‌تا]، ص308) البته نمی‌توان گفت که چون عامر به دخترانش نصف پسرانش ارث داد، این کار عامر ضامن باقی ماندن این حکم شد، بلکه او یک کار اتفاقی انجام داد که اتفاقاً بعداً شریعت اسلامی با آن موافق شد. این عمل عامر مانند عمل افراد دیگری بود که انجام می‌دادند. در اخبار آورده‌اند که ضیاعه دختر عامر بن قرط پس از فوت همسرش هوذة بن علی، مال زیادی را به ارث برده و به سوی خانواده‌اش بازگشت. (مرزبانی، 1396ق، ص100) ـ طبری روایتی آورده که به صورت صریح به ارث بردن زنان دلالت دارد: جابر بن عبدالله دختر عموی کور و زشتی داشت که ارث زیادی را از پدرش به ارث برده بود. جابر علاقه‌مند بود با او ازدواج کند و از ترس اینکه اموال او به همسرش برسد، مایل نبود شخص دیگری با او ازدواج کند. پیامبر(ص)  در این مورد از جابر سؤال کرد در حالی‌که مردم در اطراف او بودند. جابر در جواب پیامبر(ص)  از ایشان سؤالی کرد و گفت: آیا دوشیزة کوچک زشت ارث می‌برد؟ پیامبر(ص) جواب داد: بله. (طبری، [بی‌تا]، ج9، ص257)
در سؤالی که جابر از پیامبر(ص)  پرسید (آیا دوشیزه کور و بدقیافه ارث می‌برد؟) تعجب جابر از ارث بردن دختر معیوب بود نه به خاطر دختر بودن او. ـ از بعضی روایات نیز به‌دست می‌آید که محروم کردن زنان از ارث، سنت عام در همة قبایل عرب نبوده، بلکه مختص اهل حجاز بود. (طبری، [بی‌تا]، ج7، ص537) ـ آیات قرآن نیز دلالت بر عدم محرومیت زنان از ارث دارند. در آیات فراوانی، خداوند سفارش به مواظبت از اموال ایتام می‌کند. خداوند متعال می‌فرماید: «وَءَاتُوا الْیتامى أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِکُمْ‏إِنَّهُ کانَ حُوباً کَبِیراً» (نساء:2)؛ اموال یتیمان را به ایشان برگردانید و پلید را جانشین پاک مسازید و اموال ایشان را با اموال خویش مخورید که این گناه بزرگی است. و در آیه دیگری می‌فرماید: «إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیتامى فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنى أَلاَّ تَعُولُوا» (نساء:4)؛ و اگر بیمناکید که در حق دختران یتیم به عدل و انصاف رفتار نکنید، در این صورت، از زنانی که می‌پسندید یک [یا] دو و [یا] سه و [یا] چهار تن را به همسری درآورید؛ و اگر می‌ترسید که مبادا عادلانه رفتار نکنید، فقط به یک تن، یا ملک یمین [کنیز] اکتفا کنید. این نزدیک‌تر است به اینکه ستم کنید.
مراد از این آیه ـ همان‌گونه که عایشه می‌گوید ـ دختران یتیمی بودند که در دامان ولیّ‌شان پرورش می‌یافتند و آنها به مال و جمال یتیمان رغبت داشتند و می‌خواستند با آنها ازدواج کنند بدون اینکه مهر آنها را بدهند. خداوند نیز آنها را از این ازدواج نهی کرد، مگر اینکه مهر آنها را به صورت کامل بدهند. (طبری، [بی‌تا]، ج9، ص254) همچنین آیه 6 همین سوره نیز بر ارث بردن زنان اشاره می‌کند. محرومیت بعضی از مردان از ارث: البته باید گفت: در زمان جاهلیت تنها بعضی از زنان نبودند که از ارث محروم بودند، بلکه بعضی از مردان نیز از ارث محروم بودند؛ چنان‌که پسران صغیر از ارث محروم بودند. ابوطرفه فوت کرد و طرفه که پسری صغیر بود، عموهایش از دادن چیزی از اموال پدرش به او خودداری کردند. (بغدادی، 1418ق، ج2، ص375) همچنین زوج در بعضی مواقع از زوجه خود ارث نمی‌برد. اگر زن آزادی فوت می‌کرد اموالش به اولادش می‌رسید و اگر هم دارای اولاد نبود به برادران و نزدیکان از قبیله‌اش می‌رسید. ولی اگر زن کنیزی فوت می‌کرد همسرش بر املاکش سیطره داشت و اگر زوج هم فوت می‌کرد، زن برده و کنیز از آن ارث نمی‌برد، بلکه به پسران و ورثه‌اش می‌رسید. (حوفی، [بی‌تا]، ص383) نتیجه از آنچه گذشت می‌توان به نتایج ذیل دست یافت: ـ مردم عرب‌تبار قبل از اسلام ضمن اعتقاد به ناقص‌العقل، شوم و مکّاربودن زنان، به تساوی زن و مرد اعتقاد داشتند و این دو دیدگاه، آمیزه‌ای از باور آنها نسبت به ابعاد وجودی و شخصیتی زنان جاهلی را تشکیل می‌داد.
ـ زنان در جاهلیت همچون مردان به علوم و فنون آن دوره همچون خواندن و نوشتن، کهانت، پزشکی و...آشنا بودند. ـ پوشش زنان عرب یکی از ارزش‌های آن جامعه به شمار می‌آمد و عدم پوشش آنها نشانی از پستی، فاحشگی و پایین‌بودن سطح فرهنگشان محسوب می‌شد، از این‌رو، پوشش زنان اشراف و آزاد با زنان فقیر و کنیز متفاوت بود و زنان اشراف از بیشترین پوشش برخوردار بودند و استفاده از خمار و جلباب پوششی برای عموم بود. از سوی دیگر، برهنه‌بودن آنها در طواف را نیز نمی‌توان به حساب بی‌حجابی آنها گذاشت؛ زیرا این یک امر حکم کلی نبوده و تنها در میان زنان و مردان گروه حله بود که به هنگام طواف به نیت عبادی و در شرایط خاص صورت می‌گرفت. همچنین برکناری پوشش هنگام شکست در جنگ را نیز نمی‌توان دلیل بر عدم پوشش آنها دانست؛ زیرا آنها اسارت و عواقب شوم آن را بدتر از بی‌حجابی موقت می‌دانستند. ـ زنان جاهلی نه تنها از حق مالکیت برخوردار بودند، بلکه حق تصرف در اموال و دستمزد کار خویش را نیز داشتند. آیات قرآن، روایات و شواهد تاریخی نیز مؤید ارث بردن آنها می‌باشد، گرچه از حق معلوم و مشخص برخوردار نبودند. عادت محروم کردن زنان از ارث مختص اهل حجاز بود، هرچند نباید فراموش کردکه پسران صغیر و شوهر غلام زن آزاد نیز از ارث بی‌بهره بودند.
در مورد مهریة زنان جاهلی نیز باید گفت: اگرچه تعلق مهریه به زن در جامعة جاهلی، اصل و مبنا بود و برخی از خانواده‌ها حتی چیزی افزون بر مهریه، برای تکریم دختر به او می‌دادند، ولی در عین حال، برخی خانواده‌ها تنها تعلق قسمتی از مهر به آنها را ازحقوقشان به حساب می‌آوردند و از دادن مابقی امتناع می‌کردند. پی نوشتها: 1- خمار جامه نادوخته بود که به وسیلة آن زنان عرب برای پوشش سر و قسمتی از صورت از آن استفاده می‏کردند؛ مانند روسری و مقنعه امروزی. 2- نقاب دارای انواع متفاوتی است و به طور کلی، پوششی است که برای صورت به‌کار رفته و، تنها چشم آشکار می‌شود. 3- قبایلی که عریان طواف می‌کردند عبارتند از تمیم بن مرّ، مازن، حمیس، عامر بن صعصعه، ربیعه، قضاعه، هذیل، غوث بن مرّ، قیس عیلان جز تقیف و عدوان. 4- «یا بَنِی آدَمَ‏ خُذُوا زِینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ»؛ ای فرزندان آدم! هنگام داخل شدن به مسجد لباس دربر گیرید. منابع قرآن کریم 1. ابن ابی اصبغه، احمد بن قاسم سعدی مزرحی؛ عیون الانباء فی طبقات الاطباء؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1419ق. 2. ابن جوزی، جمال‌الدین؛ صفوة الصفوة؛ تحقیق عبدالرحمن ادقی و حیاة شیحا ادقی؛ ط. الخامسه، بیروت: دارالمعرفه، 1426ق. 3. ابن حزم اندلسی، علی بن احمد بن سعید؛ جمهرة انساب العرب؛ تحقیق عبدالسلام محمد هارون؛ ط. الخامسه، قاهره: دارالمعارف، [بی‌تا]. 4. ابن خلدون، عبدالرحمن؛ مقدمة ابن خلدون؛ ط. الثانیه، بیروت: دارالفکر، 1408ق.
5. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم؛ عیون الاخبار؛ قم: منشورات شریف الرضی، 1415ق. 6. ابن منظور، لسان العرب؛ تحقیق علی شیری؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1408ق. 7. ابن هشام؛ السیرة النبویه؛ تحقیق مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی؛ ط. الرابعه، لبنان: دارالمعرفه، 1425ق. 8. ابوشقه، عبدالحلیم محمد؛ تحریرالمراة فی عصر الرسالة دراسة عن المراة جامعة لنصوص القرآن الکریم و صحیحی البخاری و المسلم؛ چ6، قاهره: دارالقلم، 1422ق. 9. ابی‌الفرج اصفهانی؛ الاغانی؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، [بی‌نا]، [بی‌تا]. 10. افغانی، سعید؛ الاسلام و المرأه؛ ط. الثالثه، بیروت: دارالفکر، 1389ق. 11. برقوقی، عبدالرحمن؛ دولة النساء (معجم ثقافی، اجتماعی، لغوی عن المراه)؛ [بی‌جا]، مکتبة الثقافه الدینیه، [بی‌تا]. 12. بشیر یموت؛ شاعرات العرب فی الجاهلیة و الاسلام؛ تصحیح عبدالقادر محمد مایو؛ حلب: دارالقلم العربی، 1419ق. 13. بغدادی، عبدالقادر؛ خزانة الادب و لبّ لباب لسان العرب؛ تحقیق محمد نبیل طریفی؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1418ق. 14. بغدادی، محمد بن حبیب؛ المحبر؛ تحقیق ایلزه لیختن شتیتر؛ حیدرآباد دکن: دائرة المعارف العثمانیه، 1361ق. 15. بلاذری، ابی‌الحسن؛ فتوح البلدان؛ تحقیق رضوان محمد رضوان؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1398ق. 16. ترمانینی، عبدالسلام؛ الزواج عند العرب فی الجاهلیة و الاسلام دراسة مقارنة فی مجال التاریخ و الادب و الشریعه؛ ط. الثالثه، دمشق: دار طلاس، 1996م.
17. ثعالبی نیشابوری، ابومنصور؛ ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب؛ ترجمه رضا انزابی‌نژاد؛ مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، 1376. 18. جاحظ، عمرو بن بحر؛ الرسائل الکلامیة کشاف آثار الجاحظ؛ تحقیق علی بو ملخم؛ بیروت: دار مکتبة‌الهلال، 1987م. 19. جاد مولی‌بک، محمد احمد و علی محمد بجاوی؛ ایام العرب فی الجاهلیة؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی. [بی‌تا]. 20. جواد علی؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام؛ ط. الثانیه، بغداد: جامعة بغداد، 1413ق. 21. حلبی، علی بن برهان‌الدین؛ انسان العیون فی سیرة الامین و المأمون، (السیرة الحلبیه)؛ مصر: مکتبة التجاریة الکبری، [بی‌نا]، 1382ق. 22. حوفی، احمدمحمد؛ المرأة فی الشعر الجاهلی؛ قاهره: دارالعلوم، [بی‌تا]. 23. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن؛ تحقیق صفوان عدنان داوودی؛ ط. الثالثه، دمشق: دارالقلم، 1423ق. 24. زبیدی، محمدمرتضی حسینی واسطی؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تحقیق: علی شیری؛ بیروت: دارالفکر، [بی‌نا]، 1414ق. 25. شکری آلوسی، محمود؛ بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب؛ تحقیق محمد بهجة الاثری؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، [بی‌نا]، [بی‌تا]. 26. طباطبایی، سیدمحمدحسین؛ تفسیر المیزان؛ ترجمة: محمدباقر موسوی همدانی؛ چ4، [بی‌جا]، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1370. 27. طبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الکبیر؛ تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی؛ قاهره: مکتبة ابن تیمیه، [بی‌تا].
28. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی التفسیر القرآن؛ تحقیق ابراهیم شمس‌الدین؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1418ق. 29. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ تحقیق: محمود محمد شاکر؛ مصر: دارالمعارف، [بی‌تا]. 30. عبدالبر، یوسف بن عبدالله؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب؛ تحقیق: علی محمد بجاوی؛ بیروت: دارالجیل، 1412ق. 31. عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة فی تمیز الصحابه؛ تحقیق: ‌علی محمد بجاوی؛ بیروت: دارالجبل، 1412ق. 32. عفیفی، عبدالله؛ المراة العربیة فی جاهلیتها و اسلامها؛ ط. الثانیه، مدینه: مکتبة الثقافه، 1350ق. 33. علامه تبریزی؛ دیوان الحماسة و هو ما اختاره ابوتمام حبیب بن اوس الطائی من اشعار العرب؛ بیروت: دارالقلم، [بی‌تا]. 34. فراهیدی، خلیل؛ العین؛ تحقیق مهدی مخزومی، ابراهیم السامری و اسعد طیب؛ [بی‌جا]: اسوه، 1414ق. 35. قالی بغدادی، اسماعیل بن قاسم؛ الامالی؛ [بی‌جا]، دارالفکر، [بی‌تا]. 36. کحاله، عمر رضا؛ اعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام؛ ط. الثانیه، دمشق: مطبعة الهاشمیه، [بی‌تا]. 37. محمد رجب، قاسم؛ نقائض جریر و الفرزدق؛ مصحح قاسم محمد رجب؛ بغداد: مکتبة المثنی، 1905م. 38. مرزبانی، محمد بن عُمران؛ اشعار النساء؛ تحقیق: سامی مکی عانی و هلال ناجی؛ بغداد: دارالرساله، [بی‌نا]، 1396ق. 39. منیسی، سامیه؛ نساء آل عرب؛ قاهره: دارالفکر العربی، 1423ق. 40. مهنا، عبد؛ معجم النساء الشاعرات فی الجاهلیة و الاسلام؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410ق.
41. میدانی، احمد بن محمد میدانی؛ مجمع الامثال؛ تحقیق جان عبدالله توما؛ بیروت: دار صادر، 1422ق. 42. ویکسانگ وود؛ تاریخ حجاب؛ ترجمه ونوس چرمچی؛ تهران: قله، 1378ش. 43. هاشمی، علی؛ المرأة فی الشعر الجاهلی؛ بغداد: المعارف، 1960م. مهدی مهریزی/ مریم مشهدی علی‌پور - استادیار دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات/ کارشناسی ارشد علوم قرآنی و حدیث منبع:فصلنامه علمی- ترویجی بانوان شیعه/شماره23 انتهای متن/
جاهلیت
12:43 - 25 اردیبهشت 1391

71 بازدید




1 پاسخ