اندیشه سیاسى از منظر «کتاب الحجة» کافى

خبرگزاری فارس: در روزگارى که عصر شکوفایى علوم اسلامى و صف‏آرایى مکاتب فقهى و کلامى به شمار مى‏رفته، شیعه نمى‏توانسته حرف‏هاى خود را نزند، وگرنه در آن عصر پر حادثه بکلى از میان رفته بود.
چکیده جامعیت دین مبین اسلام در رویکرد فراگیر آن به مسائل زندگى بشر، در همه ابعاد فردى و اجتماعى نهفته است. بررسى گذرا و مختصر منابع دینى از قرآن و روایات و سنت معصومان علیهم‏السلام، بیانگر این نکته است که در مکتب جاودانه اسلام، زندگى اجتماعى انسان در کنار ابعاد حیات فردى او، مورد توجه جدى قرار گرفته است. جوامع روایى شیعه، به گواهى ابواب اجتماعى که در ساختاربندى آنها لحاظ گردیده است، نظرگاه فراگیرى نسبت به مسائل اجتماعى زندگى انسان و از جمله سیاست ارائه مى‏دهند. این تحقیق با بررسى تحلیلى و توصیفى روایات «کتاب الحجة» کافى، ردپاى یکى از شاخه‏هاى مبنایى علوم سیاسى، تحت عنوان «فلسفه سیاسى» را در این جامع معتبر حدیثى دنبال کرده و با ذکر مقدّمه‏اى در باب مؤلفه‏هاى کلى کافى کلینى، به بررسى دلالى و نه سندى روایات مربوط به فلسفه سیاسى بپردازد. کلیدواژه‏ها: جوامع حدیثى، کافى، کلینى، فلسفه سیاسى، مشروعیت. مقدّمه
شیعه به واسطه تأکیدات پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، در طول قرون و اعصار گذشته به ثبت و ضبط احادیث پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ائمّه اطهار علیهم‏السلاماهتمام ورزیده است. ترسیمى از این اهتمام را مى‏توان در گواهى دانشمندانى همچون سیدبن طاووس مشاهده کرد که در کتاب مهج الدعوات مى‏نویسد: «گروهى از اصحاب امام کاظم علیه‏السلاماز کسانى که با وى بیعت کرده بودند و از شیعیان آن حضرت بودند، در مجلس آن امام حاضر مى‏شدند، در حالى که الواح آبنوس لطیف و میل‏هایى در آستین‏هاى خود داشتند. همین که امام کاظم علیه‏السلام سخنى مى‏فرمود یا در موردى فتوا مى‏داد، آن گروه آنچه را شنیده بودند، در لوح ثبت مى‏کردند.»1 بر اثر این تلاش‏ها، کتاب‏ها و جوامع حدیثى متعددى در طول تاریخ فراهم گردیده که همواره مورد رجوع فقها و متکلمان و دیگر اندیشمندان مسلمان در تمامى حوزه‏هاى علوم اسلامى بوده‏اند.   در میان جوامع حدیثى گردآورى‏شده در میان شیعیان، کتاب کافى از مرجعیت و شهرت ویژه‏اى برخوردار بوده و به دلیل اعتبار و وثاقت مؤلف آن، و قدمت کتاب ـ نزدیکى به زمان حضور ائمّه اطهار علیهم‏السلام ـ همواره مورد توجه علما و دانشمندان و محدثان قرار گرفته و محل استناد و اعتماد محدثان، در نگارش و تدوین کتب حدیثى در دوره‏هاى بعد از حیات مرحوم کلینى تاکنون بوده است.
 جامعیت دین مبین اسلام موجب گردیده است جوامع حدیثى نیز از لحاظ موضوعات مورد بررسى، از گستردگى و عمق مناسبى برخوردار بوده و عمده مسائل فردى و اجتماعى را پوشش دهند. اندیشه سیاسى را مى‏توان از جمله موضوعاتى برشمرد که ذهن بشر را از دیرباز به خود مشغول داشته و از این‏رو، نظرات و رویکردهاى گوناگونى در این‏باره ابراز گردیده است. شاید در بدو امر، ردیابى موضوعات اندیشه سیاسى در جوامع حدیثى به علت عدم انسجام لازم، امرى مشکل به نظر برسد. با این حال، به تحقیق مى‏توان گفت: یکى از موضوعات و مسائل مطرح در جوامع حدیثى شیعه و به ویژه کتاب شریف کافى، همین دست مسائل مرتبط با حکومت و اجزاى آن است.
  بررسى موضوعى جوامع حدیثى و از آن جمله کتاب کافى، از سابقه دیرینى برخوردار بوده و کتب و مقالات گوناگونى در این‏باره تألیف گردیده‏اند که هریک با در نظر گرفتن یک موضوع به عنوان پایه کار، به مطالعه پیرامون آن موضوع در کتاب خاصى پرداخته‏اند. با این حال، شاید بتوان گفت: در زمینه پژوهش پیرامون دامنه موضوعات اندیشه سیاسى که در کتاب کافى مورد بحث قرار گرفته‏اند، عرصه تحقیق با کاستى‏هایى روبه‏رو مى‏باشد. از این‏رو، این تحقیق در نظر دارد با بررسى روایات شریف «کتاب الحجة» کافى به پاسخى مناسب براى این سؤال اساسى دست یابد که آیا به طور کلى، جوامع حدیثى شیعه و به ویژه کتاب شریف کافى، در باب مسائل اندیشه سیاسى نیز به ارائه دیدگاه پرداخته‏اند و در صورت مثبت بودن پاسخ، مسائل اندیشه سیاسى از چه جایگاهى در کتاب کافى برخوردار هستند؟ روزگار حیرت و تکاپو بر اساس یافته‏هاى تاریخ‏پژوهى، اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجرى داراى ویژگى‏هاى بعضا منحصر به فردى است که شناخت مؤلفه‏هاى متمایز آن، نقش مهمى در بازشناسى پدیده‏هاى علمى، فرهنگى، اجتماعى و... آن دوران ایفا خواهد کرد؛ چراکه ویژگى‏هاى مذکور، نقش بسزایى در روشن‏بینى اندیشمندان این دوره و گسترش عقل‏گرایى و همچنین رویکرد آنها به مسائل سیاسى، اجتماعى داشته است. با این توضیح، به بیان ویژگى‏هاى یادشده مى‏پردازیم:  1. عصر حیرت
دوران غیبت صغرا دوره حیرت نامیده شده است2 چراکه شیعه در سرگردانى عجیبى به سر مى‏برده است؛ از این‏رو، که اصل مسئله غیبت امام زمان علیه‏السلام و نیز طولانى شدن زمان آن، که از چهل سال فراتر رفته بود، تردیدهایى را برانگیخته، معضلات اعتقادى و بحران‏هایى اجتماعى را سبب شده بود. این مسائل دقت‏هاى عالمانه‏اى در روایات مربوط به امام زمان علیه‏السلام را مى‏طلبیده و از این‏رو، برخى از عالمان بزرگ آن دوره، کتاب‏هاى مستقلى در این موضوع نگاشته‏اند.3 در چنین روزگارى، دفاع از حریم امامت، تشیع و حدیث، کار بسیار دشوارى بوده، که عالمان متعهدى همچون کلینى عهده‏دار آن گردیدند و در مقابل طعن و طرد دشمنان گوناگون تشیّع، جانانه مقاومت کردند.  2. اختلافات فرقه‏اى پس از شهادت امام حسن عسکرى علیه‏السلام، جامعه شیعه دچار تفرقه درونى بسیار شدیدى شد و فرقه‏هاى گوناگونى پدید آمدند. به طور اساسى، دو گروه اصلى شکل گرفتند؛ یکى، طرفدار امامت جعفر کذاب، برادر امام عسکرى علیه‏السلام و دیگرى، طرفدار امامت حضرت مهدى علیه‏السلام فرزند امام عسکرى علیه‏السلام. گروه‏هاى فرعى‏تر نیز، که تا بیست فرقه گفته شده‏اند، نابسامانى عجیبى را بر جامعه شیعى تحمیل کردند.4
    در این مورد نیز، برطرف کردن ریشه‏اى اختلافات و پایان دادن به درگیرى‏ها، فهم درستى از احادیث مربوط به حضرت مهدى علیه‏السلامرا طلب مى‏کرد، تا حقانیت شیعه اثنا عشرى به اثبات رسیده، نادرستى ادعاهاى برخى دیگر آشکار شود. این مهم نیز، به دست تواناى محدثان والا مقام شیعه در آن دوره انجام گرفت5 و سهم کلینى در این میان بسیار بود.  3. عصر اجتهاد ویژگى دیگر عصر غیبت آن بود که اجتهاد به طور جدى و عمده در این دوره آغاز شد؛ زیرا به دلیل غیبت امام عصر (عج) و دسترسى نداشتن به ایشان براى برآورده کردن نیازهاى جامعه، راهى جز اجتهاد و پیدا کردن حکم مسائل جدید در پرتو اصول وجود نداشت، که البته مورد پسند ائمّه علیهم‏السلام نیز بود.6   به طور کلى باید گفت: میان حدیث‏گرایى به معناى ظاهرگرایى با اندیشه‏ورزى و خردگرایى که در اجتهاد تبلور مى‏یابد، ناسازگارى وجود دارد؛ زیرا مقتضاى حدیث‏گروى، تعبد بدان و وانهادن پرسش‏گرى از عقل و خلع آن از مسند داورى است. اما خردگرایى در هر چهره‏اى که رخ نماید، عقل‏محورى و اندیشه‏سالارى را به همراه دارد. مى‏دانیم که حدیث به عنوان سخن عترت پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در کنار قرآن، مبین آن بوده و به عنوان دومین منبع شناخت دین، در ابعاد گوناگون آن است. اما عقل، هم به عنوان ابزار فهم قرآن و حدیث و هم به عنوان منبع سوم شناخت، علاوه بر قرآن و حدیث، یک رشته آگاهى‏ها را در اختیار مجتهدان و پژوهشگران قرار مى‏دهد.
«این تعبیرى بسیار زیباست که در اسلام، حوزه عقاید، قُرق‏گاه عقل است.»7 پس روى‏آورى به حدیث، نباید به هیچ روى به مفهوم روگردانى از عقل به حساب آید. با این حال، در دوران حیات کلینى، حدیث‏گرایى از منزلت فراوانى برخوردار بوده و عقل‏گرایى به معناى استفاده از محک عقل در فهم احادیث و اجتهاد پویا از جایگاه در خور خود به دور بوده است. مرحوم کلینى نیز به خوبى این نکته را دریافته بوده که عقل‏گرایى را در این منطقه به طور جدى مطرح کرده و پاى احادیث را به این وادى گشوده است و از این‏روست که جاى جاى کافى نشان از خردگرایى مؤلف فرهیخته و اندیشه‏ورز آن دارد.   حاصل اینکه شیعه در قرون نخستین اسلامى کاملاً اهل تعقل بوده و حضور امامان علیهم‏السلام نیز مانعى بر سر راه این مسئله نبوده یا خردگرایى، بى‏حرمتى به ساحت مقدس ایشان به شمار نمى‏رفته است. در حقیقت، در روزگارى که عصر شکوفایى علوم اسلامى و صف‏آرایى مکاتب فقهى و کلامى به شمار مى‏رفته، شیعه نمى‏توانسته حرف‏هاى خود را نزند، وگرنه در آن عصر پر حادثه بکلى از میان رفته بود. پس یک ویژگى دیگر روزگار کلینى، خردگرایى عالمان و بزرگان شیعه در آن عصر در تداوم دوران ائمّه علیهم‏السلام و در راستاى اجتهاد پویا بوده است   4. اوضاع سیاسى
از زمان متوکل عباسى و عصر امام هادى علیه‏السلام، شیعه از رهگذر سخت‏گیرى‏ها و تعرض‏هاى دولت، دچار مشکلات فراوانى شد، لیکن ائمّه علیهم‏السلام شیعه با تمهیدات و سیاست‏هاى ویژه‏اى، به مقابله برخاسته و به رغم تمام مشکلات، موفق به حفظ و هدایت شیعه در آن روزگار سخت گردیدند. خفقان شدید و ستم‏هاى بى‏اندازه بنى‏عباس، منجر به غیبت امام عصر علیه‏السلامبنا به خواست و اراده الهى شد. در عصر غیبت صغرا نیز روند ستمگرى‏ها پى گرفته شد. اما به موازات آن، به خاطر فساد مالى، اخلاقى و سیاسى دربار عباسى و مرکز خلافت یعنى بغداد،8 مجال رشد نسبى شیعه و تشکیل دولت‏هاى محلى شیعى به ویژه در ایران فراهم آمد و از این رهگذر، تا حد زیادى اوضاع به سود شیعه رقم خورد. گرچه اسنادى در دست نیست تا بتوان به نقش آل‏بویه در گسترش فرهنگ شیعى، یا میزان ارتباط میان عالمى همچون کلینى و آنها و در نتیجه، بهره‏گیرى وى از یارى‏ها و امکانات آنان پى برد، لیکن مى‏توان اجمالاً مدعى شد که اگر مساعدت‏هاى آل‏بویه نبود و دانشمندان شیعه دست‏کم از آزادى عمل برخوردار نمى‏بودند، عادتا انجام چنان کارهاى بزرگ علمى مقدور نمى‏شد.   5. پیدایش زمینه‏هاى اجتماعى و فرهنگى توسعه
آخرین ویژگى روزگار کلینى را باید به طور خلاصه باز بودن آن دانست. یعنى از نظر اجتماعى و فرهنگى در زادگاه خود او و نیز در قم و عاصمه جهان اسلام، مدینه‏الاسلام، بغداد، سعه صدر کافى و شرایطى کاملاً مساعد براى ابراز عقیده و اندیشه وجود داشته است و با توجه به چنین شرایطى بوده که کلینى به فکر تدوین موسوعه حدیثى بزرگ خویش و اظهار اندیشه‏هاى خود افتاده است.
  به هر حال، شاید توجه به همین نکات بود که یکى از عالمان دردآشناى شیعه را واداشت دست استمداد به سوى کلینى دراز نموده و ضمن تذکر بعضى از مشکلات اعتقادى و عملى مردم آن عصر، او را براى رفع مشکلات مذهبى شیعه به تألیف یک جامع حدیثى مرتب در تمام زمینه‏هاى اسلامى مصمم سازد. آنچه کلینى در مقدّمه کافى از آن عالم ـ با تعبیر «یکى از برادران دینى» ـ نقل کرده، این است که وى در پیامى خطاب به کلینى مى‏گوید: «مردم عصر ما علم و دانش را رها کرده و در جهل و نادانى فرو رفته‏اند؛ به طورى که نزدیک است دانش دین در بین آنان بکلى محو شود. به اسم مسلمانند و از مسلمانى چیزى نمى‏دانند. طبق عادت و تقلید از نیاکان خود به نام دین عمل مى‏کنند و مى‏گویند: در هر چیزى به عقل خود مراجعه مى‏نماییم و به حکم عقل عمل مى‏کنیم و همچنین در بسیارى از موارد، اختلاف و تعارض احادیث، موجب اشتباه حقایق مى‏شود و به عالمى هم که پاسخگوى این شبهات باشد، دسترسى ندارم! دوست دارم کتاب جامعى از اخبار دو امام باقر و صادق علیهماالسلام که شامل تمام قسمت‏هاى دین، و سنت‏هاى ثابت و لازم‏الاتباع است، در اختیار داشته باشیم.»      در ادامه، کلینى در جواب مشکل سوم، با تألیف کتاب کافى که یک جامع حدیثى در تمام زمینه‏هاى اسلامى است، مى‏گوید: «خدا را شکرگزارم که وسایل و امکانات تألیف چنین کتابى را به من عنایت فرمود. امیدوارم چنان باشد که تو خواستى.»10
  کتاب کافى که یکى از مهم‏ترین آثار قرن سوم و چهارم هجرى و جریان‏ساز در میان محققان شیعه بوده است، مهم‏ترین اثر محمدبن یعقوب کلینى از اندیشمندان قرون اولیه اسلامى است که در قریه «کلین» از توابع رى دیده به جهان گشود.11 زادگاه ایشان در زمان تولدش، از اهمیت والایى برخوردار بوده است، تا آنجا که برخى، رى را در آن زمان پس از بغداد، بزرگ‏تر از سایر شهرها دانسته‏اند.12 هیچ‏یک از رجالیان و مورّخان زادروز کلینى را به طور دقیق مشخص نکرده‏اند، لیکن برخى آن را همزمان با حیات امام حسن عسکرى علیه‏السلامدانسته‏اند؛13 گرچه برخى نیز این سخن را بى وجه پنداشته‏اند.14 بعضى دیگر از اندیشمندان، با توجه به گفته محققى همچون ابن‏الاثیر جزرى که مرحوم کلینى را مجدد سده سوم هجرى شمرده است، نتیجه گرفته‏اند که ایشان مى‏بایست در سال 300ق در سن کمال بوده و مقدارى بیش از چهل بهار بر وى گذشته باشد؛ یعنى در عصر امام عسکرى علیه‏السلام متولد شده باشد15      در مورد خاندان کلینى، گفتنى است که پدر بزرگوار ایشان (یعقوب‏بن اسحاق)، از عالمان بزرگ دین بوده و هم‏اکنون نیز آرامگاه او در کلین مشهور است و جز این، اطلاعى دیگر از او در دست نیست.16 مادر ایشان، از خاندانى دانشمند بوده و نزدیکان وى، از قبیل جدّ و پدر، عمووبرادرش،همه‏ازبرگزیدگان‏ودانشوران‏بزرگ‏بوده‏اند.17
    کلینى پس از قریب هفتاد سال مجاهدت علمى، دار فانى را وداع کرد. درباره سال درگذشت او اختلاف است. یک قول، این حادثه را مربوط به سال 325 هجرى18 و قول دیگر، آن را سال 329 دانسته است19     کلینى به غیر از کتاب کافى، کتاب‏هاى دیگرى نیز تألیف نموده است؛ مانند الرسائل، الرد على القرامطه، تعبیر الرویاء، الرجال، و قیل فى الائمة من الشعر،20 که البته‏بجزکافىاثرى‏ازدیگرکتاب‏هاى‏وى‏باقى‏نمانده است. اعتبار احادیث کافى آقابزرگ تهرانى درباره جایگاه و منزلت احادیث کتاب کافى نوشته است: «کتاب کافى در حدیث از بزرگ‏ترین کتاب‏هاى چهارگانه مورد استناد است که در زمینه روایات منقول از خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، کتابى مانند آن نوشته نشده است... .»21 بروکلمان درباره این کتاب گفته است: «این کتاب همه عقاید و مذاهب امامیه را دربر مى‏گیرد و یکى از کتاب‏هاى چهارگانه شیعه به حساب مى‏آید. این کتاب شامل شانزده هزار روایت است، متأخّران به شمارش این احادیث و دسته‏بندى آنها براساس علوم درایت به صحیح، حسن، ضعیف و.... پرداخته‏اند.»22
   برخى از فقها و محدثان متأخر و جمعى از اخبارى‏هاى شیعه مانند محمدامین استرآبادى، شیخ حرّ عاملى و شیخ حسن کرکى عاملى با تمسک به سخنان کلینى در مقدّمه کافى که مى‏گوید: «خدا را سپاسگزارم که مرا به تألیف آنچه از من خواسته شده بود، یعنى کتابى از روایات امامان باقر و صادق علیهماالسلامدر تمام قسمت‏هاى دین، موفق نمود و امیدوارم و آنچنان باشد که از من خواسته شده است»، تمام روایات کافى را قطعى‏الصدور معرفى کرده‏اند.23 گروهى دیگر از محدثان و مجتهدان شیعه مانند مجلسى اول و دوم، صاحب حدائق، فیض کاشانى و... ضمن اینکه ادعاى طایفه اول را مردود دانسته‏اند، با استناد به همان جملات و امثال آنها، تمام روایات کافى را حجت و موثوق‏الصدور دانسته‏اند. با این حال، به نظر مى‏رسد دیدگاه صحیح در مورد احادیث کتاب کافى این است که صحت و حجّیت تمام احادیث کافى قابل اثبات نیست، چه رسد به مقطوع‏الصدور بودن آنها. از این‏رو، سیره قریب به اتفاق عالمان شیعه درباره کافى این است که گرچه از حیث مجموع احادیث، این کتاب داراى حجت، و عمل به آن در عصر ما از ضروریات مذهب شیعه است، ولى از حیث ارزیابى فرد فرد این احادیث، فقط حجّیت بخشى از آنها را مى‏توان ثابت نمود. از این‏رو، نه تنها مقطوع‏الصدور بودن تمام اخبار کافى قابل اثبات نیست، بلکه صحت و حجّیت تمامآنها را هم نمى‏توان ثابت نمود. اندیشه سیاسى از منظر کتاب الحجة کافى
همان‏گونه که گذشت، این پژوهش در نظر دارد موضوعات فلسفه سیاسى را در «کتاب الحجة» کافى دنبال کرده و از این رهگذر، به درکى نسبى و روشن از جایگاه فلسفه سیاسى در احادیث معصومان علیهم‏السلام در این کتاب گران‏سنگ دست یابد. به عنوان مقدّمه باید گفت: در اینکه آیا دانش یا نگرش علمى مستقلى به نام فلسفه سیاسى اسلامى وجود دارد و یا مى‏تواند وجود داشته باشد، بحث‏هایى مطرح بوده و هست؛ برخى منکر وجود و امکان چنین دانشى هستند و برخى تنها وجود آن را منکر شده‏اند. برخى بین فلسفه سیاسى اسلام و فلسفه سیاسى اسلامى تمایز قایل شده‏اند، در حالى که به دومى اعتراف دارند، اولى را منکر شده‏اند. در مقابل، برخى هر دو مورد را امکان‏پذیر و بر وجود آن دو اصرار دارند.   در جهان اسلام، این اصطلاح اولین بار توسط ابونصر فارابى در کتاب التنبیه على سبیل السعادة به کار رفت. او مفهوم عام «فلسفه مدنى» را شامل دو نوع دانش مى‏داند و در تعریف آن مى‏گوید: «فلسفه مدنى دو قسم است: قسم نخست به شناخت افعال خوب و اخلاق جمیله که از آن صادر مى‏شود و توانایى بر اسباب آنها و... مى‏پردازد و "صناعه خلقى" نامیده مى‏شود و قسم دوم عملى است، شامل معرفت بر امورى که موجب تحصیل اشیاى جمیله براى اهالى شهرها و توانایى کسب و حفظ آنها توسط آنان مى‏شود و این علم را "فلسفه سیاسى" نامیده‏اند.»24
  برخى از متفکران معاصر هم در تعریف خود به همان مضمون فارابى اشاره دارند و مى‏نویسند: «تمام اعمال سیاسى ذاتا جهتى به سوى معرفت به ماهیت خیر دارند؛ یعنى به سوى معرفت به زندگى خوب یا جامعه خوب؛ زیرا جامعه خوب همان سعادت کامل سیاسى است. اگر این جهت‏گیرى به سوى معرفت به خیر تصریح شود و اگر انسان‏ها هدف صریح خود را کسب معرفت نسبت به زندگى خوب و جامعه خوب قرار دهند، فلسفه سیاسى پدیدار مى‏شود... در اصطلاحِ "فلسفه سیاسى" کلمه فلسفه بیانگر روش بحث از مقوله سیاسى است؛ روشى که هم فراگیر است و هم به ریشه مسئله توجه دارد. کلمه سیاسى هم بیانگر موضوع بحث است و هم کارویژه این مشغله را نشان مى‏دهد... فلسفه سیاسى شاخه‏اى از فلسفه است که با زندگى سیاسى، یعنى زندگى غیر فلسفى و زندگى بشرى، بیشترین نزدیکى را دارد.»25  با توجه به این تفاصیل، بدیهى است این نوشتار بر پیش‏فرض امکان و وجود فلسفه سیاسى در اسلام استوار شده است و با این پیش‏فرض به بررسى موضوعات و مسائل فلسفه سیاسى که در «کتاب الحجة» کافى مطرح شده‏اند، مى‏پردازد. در اینکه موضوعات فلسفه سیاسى چیست، مى‏توان گفت: در بررسى یک دانش معمولاً به زوایاى هشت‏گانه (رئوس ثمانیه) آن پرداخته مى‏شود، که مسائل هر دانشى بیشترین حجم مباحث آن را به خود اختصاص مى‏دهد، اما در این مقاله که بنا بر اختصار است، به‏ناچار به برخى از مسائل اساسى فلسفه سیاسى همچون ضرورت حکومت، مشروعیت، جایگاه مردم در حکومت و...که در این‏کتاب به‏آنهااشاره شده است، پرداخته مى‏شود.
    با توجه به این مقدّمه، احادیث «کتاب الحجة» کافى را در یک نگاه مى‏توان به سه دسته تقسیم کرد:      1. برخى از احادیث، اساسا از محدوده مسائل و موضوعات فلسفه سیاسى خارج بوده و در حیطه تحلیل سیاسى قرار نمى‏گیرند.      2. دسته‏اى دیگر از احادیث و مباحث کلامى «کتاب الحجة»، با ضمیمه کردن آیات قرآن کریم و دیگر احادیث، قابلیت ارائه برداشت سیاسى را پیدا مى‏کنند.      3. گروه سوم، روایاتى هستند که همه و یا برخى از فرازهایشان، مستقیما و بدون ضمیمه کردن مقدماتى از آیات و روایات دیگر، به مباحث مربوط به فلسفه سیاسى اشاره داشته و مشخصا رویکردى سیاسى به مسائل و موضوعات دارند.      بدیهى است دسته اول و دوم که بخش اعظم کتاب را دربر دارند، به علت وسعت و گستردگى، در مدار بررسى این پژوهه قرار نگرفته و تنها روایاتى مورد مطالعه قرار مى‏گیرند که مستقیما به بیان موضوعات فلسفه سیاسى پرداخته باشند.      با توجه به این تفاصیل و مباحثى که درباره رویکرد علمى کلینى در کافى و شرایط ویژه زمان او طرح گردید، اکنون به بازخوانى و بررسى برخى از مباحث فلسفه سیاسى در «کتاب الحجة» کافى پرداخته مى‏شود:      1. اصل ضرورت حکومت
«قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ یعْرَفُونَ بِاللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّا فَینْبَغِى لَهُ أَنْ یعْرِفَ أَنَّ لِذَلِکَ الرَّبِّ رِضا وَ سَخَطا وَ أَنَّهُ لَا یعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بوحى أَوْ رَسُولٍ فَمَنْ لَمْ یأْتِهِ الْوَحْى فَقَدْ ینْبَغِى لَهُ أَنْ یطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِیهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ وَ قُلْتُ لِلنَّاسِ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) کَانَ هُوَ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ قَالُوا بَلَى قُلْتُ فَحِینَ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ کَانَ الْحُجَّةَ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِى الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ یخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِى‏ءُ وَ الْقَدَرِى وَ الزِّنْدِیقُ الَّذِى لَا یؤْمِنُ بِهِ حَتَّى یغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا یکُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَیمٍ فَمَا قَالَ فِیهِ مِنْ شَى‏ءٍ کَانَ حَقّا فَقُلْتُ لَهُمْ مَنْ قَیمُ الْقُرْآنِ فَقَالُوا ابْنُ مَسْعُودٍ قَدْ کَانَ یعْلَمُ وَ عُمَرُ یعْلَمُ وَ حُذَیفَةُ یعْلَمُ قُلْتُ کُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَدا یقَالُ إِنَّهُ یعْرِفُ ذَلِکَ کُلَّهُ إِلَّا عَلِیا (ع) وَ إِذَا کَانَ الشَّى‏ءُ بَینَ الْقَوْمِ فَقَالَ هَذَا لَا أَدْرِى وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِى وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِى وَ قَالَ هَذَا أَنَا أَدْرِى فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِیا (ع) کَانَ قَیمَ الْقُرْآنِ وَ کَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ کَانَ الْحُجَّةَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَنَّ مَا قَالَ فِى الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّه.»26 عمده‏ترین کلیدواژه در این روایت، «فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا یکُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَیمٍ» مى‏باشد که با ضمیمه کردن مقدماتى که در صدر روایت وجود دارند، یکى دیگر از مباحث مهم فلسفه سیاسى تحت عنوان «اصل ضرورت حکومت» را اثبات مى‏کند.    روایت، مقدّمات خود را بدین‏گونه طرح کرده و بر اساس آن، نتیجه‏گیرى خود را ارائه مى‏دهد:
1. حجّیت قرآن در جامعه تام و تمام است. با توجه به عبارت «فَینْبَغِى لَهُ أَنْ یعْرِفَ أَنَّ لِذَلِکَ الرَّبِّ رِضا وَ سَخَطا وَ أَنَّهُ لَا یعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بوحى أَوْ رَسُولٍ»، انسان موحد ضرورتا مى‏بایست بایدها و نبایدهاى الهى را درک کرده و بر اساس آنها، امورات فردى و اجتماعى خود در تمامى حوزه‏ها را سامان دهد؛ حوزه‏هایى که علاوه بر مسائل فردى،همه‏مناسبات‏اجتماعى‏انسان را دربر مى‏گیرند. درک اراده الهى در موارد بسیارى، تنها از راه دریافت وحى و یا ارتباط با رسول الهى و مطالعه کتاب آسمانى وى امکان‏پذیر مى‏باشد، اگرچه در مواردى نیز عقل مى‏تواند مستقلاً مراد خداوند را روشن سازد. با توجه به این بیان، قرآن به عنوان منبع مدیریت جامعه در همه عرصه‏ها مطرح بوده و حجت آن در همه مواردى که نقش اساسى در سعادت انسان دارند، تمام است.      2. حاکمیت قرآن مخالفت‏هایى را دربر خواهد داشت: «فَنَظَرْتُ فِى الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ یخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِى‏ءُ وَ الْقَدَرِى وَ الزِّنْدِیقُ الَّذِى لَا یؤْمِنُ بِهِ حَتَّى یغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ.» بدیهى است هر اندیشه‏اى در بطن خود مخالفت‏هایى را به دنبال خواهد داشت، به ویژه هنگامى که تفکرى بخواهد عنان مدیریت جامعه را در اختیار بگیرد، دیگر مکاتب و سردمداران آنها، به مخالفت آشکار و پنهان با آن برخواهند خاست.
   3. استقرار حاکمیت و حجیت قرآن نیازمند قیم است: «فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا یکُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَیمٍ.    کتب لغت و ادبیات، «قیم» را به معناى چیزى مى‏دانند که تکیه و اعتماد دیگران بر آن مى‏باشد: «قیم القوم: من یسوس أمرهم و یقومهم.»27 بنابراین و با توجه به معناى لغوى قیم، باید گفت: روایت بیان مى‏دارد که حجّیت قرآن در جامعه نیازمند وجود قیم و تکیه‏گاه و به عبارتى مجرى است؛ چراکه قرآن کریم زمانى مى‏تواند خود را به عنوان حجت به جامعه عرضه کند که از میان صفحات مصحف شریف به درآمده و به میان اجتماع انسانى وارد گردد و این خود نیازمند فردى است که مجرى احکام و دستورات آن در جامعه باشد، تا از این طریق، با تحقق باید و نبایدهاى آن در عرصه جامعه، به قرآن حجّیت عملى ببخشد.  4. به حکم عقل و تجربه تاریخى، قیم باید از استعداد و توانایى مادى و معنوى لازم براى زمینه‏سازى حاکمیت قرآن برخوردار باشد.    بدیهى است قیم قرآن و شخصى که وظیفه اجرایى کردن معارف قرآنى در سطح جامعه را بر عهده دارد، نیازمند زمینه مساعد و امکانات لازم براى پیش بردن اهداف خویش مى‏باشد و طبیعى است که در غیر این صورت، در بهترین شرایط بجز برخى از مسائل فردى، دیگر معارف قرآنى هرگز فرصت اجرایى شدن را پیدا نخواهند کرد. بنابراین، وجود امکانات و شرایط مساعد از ابتدایى‏ترین لوازم پیاده شدن یک فکر در جامعه است.
     5. تجربه تاریخى چند هزار ساله بشر و حکم عقل، مؤید این نکته مى‏باشند که ظهور تام و اتم توانایى‏هاى قیم و عامل اجرایى، در تشکیل حکومت و بسط قدرت در جامعه مؤثر است.      تاریخ حیات بشر، شاهد تشکیل حکومت‏هاى ریز و درشتى بوده است که با احساس نیاز انسان به وجود قوه قاهره‏اى که نظم و امنیت را در جامعه حاکم کند، به وجود آمده‏اند. بشر از همان ابتدا دریافت که بدون وجود حکومت، امکان اداره جامعه، چه در مقیاس کوچک یا بزرگ وجود ندارد و از این‏رو، به سمت تشکیل حکومت رفت. قیم قرآن و کسى که مى‏خواهد معارف آن را ـ که همه عرصه‏هاى فردى و اجتماعى را دربر مى‏گیرد ـ در جامعه جارى و سارى سازد، با توجه به مخالفانى که قطعا با آنها روبه‏رو خواهد بود، نیازمند فراهم کردن قدرت قاهره‏اى است که به او اجازه دهد در کنار سنگ‏اندازى مخالفان، قوانین الهى را در جامعه اعمال کند و از همین‏روست که انبیا و اولیاى الهى در صورت مساعد بودن شرایط، همواره دست به تشکیل حکومت زده‏اند.   نتیجه اینکه روایت، اصل ضرورت حکومت را از این طریق اثبات مى‏کند که معارف و قوانین الهى براى اجرایى شدن در سطح جامعه نیازمند وجود عامل اجرایى است که به حکم عقل و تجربه تاریخى، خود نیازمند قوه قاهره‏اى است که در تشکیل حکومت تبلور پیدا مى‏کند.      2. حکومت و مشروعیت
«قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ (ع) نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ».»28 ترجمه: فرمود: ما گروهى هستیم که خداى ـ عزّوجلّ ـ اطاعت ما را واجب کرده، انفال (غنیمت در جنگ و مباحات اولیه) از ماست و برگزیده از مال (اشیاى نفیس جنگى) به ما اختصاص دارد: ما در دانش ریشه داریم و ما هستیم حسدبرده‏شدگان که خدا فرماید: «آیا بر مردم حسد مى‏ورزند به واسطه آنچه خدا از فضل خود بایشان داده است؟» «مشروعیت» یکى از مباحث عمده فلسفه سیاسى است که در رابطه با تشکیل حکومت و حاکمان مطرح مى‏گردد و یکى از مسائل اساسى مرتبط با تشکیل حکومت‏ها از اوان تاریخ بوده که بسیارى از متفکران را به بحث و بررسى در این‏باره واداشته است.  در روایت فوق امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: «نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا، لَنَا الْأَنْفَالُ.» از این عبارت، دو نکته مهم برداشت مى‏شود:      1. اطاعت در بیان امام علیه‏السلام مطلق است و اطاعت در همه حوزه‏ها را شامل مى‏گردد. بنابراین، اطاعت از امام در تشکیل حکومت و اجراى قانون نیز به امر الهى واجب و از این طریق، مشروعیت الهى حکومت ائمّه و جانشینان آنها نیز اثبات مى‏شود. به عبارت دیگر، مردم به این علت باید از حاکمان معصوم خود و نایبان آنها اطاعت کنند که خداوند متعال اطاعت آنها را بر مردم واجب کرده است.
     2. عبارت «لَنَا الْأَنْفَالُ» اشاره به شأن حاکمیتى ائمّه علیهم‏السلام دارد؛ چراکه انفال از دیدگاه فقه اسلامى، در ارتباط مستقیم با حکومت و حاکم اسلامى قرار داشته و مواردى که به عنوان انفال در فقه مورد بحث قرار مى‏گیرند، عمدتا در رابطه با عملکرد حکومت اسلامى در جهاد و تعاملات داخلى و بین‏المللى آن، مطرح مى‏گردند. آنچه که فقها تحت عنوان «انفال» مورد بحث قرار مى‏دهند، به اختصار از این قرار است:      1. زمین‏هایى که مسلمانان با اسب و شتر بر آن یورش نیاورده و به ضرب شمشیر به دست نیاورده‏اند؛      2. اشیاى ویژه و برگزیده پادشاهان؛      3. زمین‏هاى موات؛      4. قلّه، سینه و دامنه کوه‏ها؛      5. بیشه‏ها و نیزارها؛      6. دره‏ها و مسیل‏ها با درختان و معادنى که در آنها مى‏باشد؛      7. غنایمى که مسلمانان در جنگ با کافران به دست آورده‏اند، در صورتى که جنگ آنان بدون اذن امام علیه‏السلام بوده؛      8. زمین‏هاى بى‏وارث.29     2. موضوع مشروعیت همزاد بحث حکومت مى‏باشد. در این روایت امام علیه‏السلام در کنار تأیید ضرورت تشکیل حکومت در مکتب سیاسى اسلام، مشروعیت حکومت و حاکم را نیز از جانب الهى مى‏دانند و بیان مى‏کنند: مردم تنها به این خاطر که خداوند به آنها امر کرده است، واجب است که از ما اطاعت کنند «فَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ طَاعَتَنَا» نه وراثت و شخصیت کاریزماتیک ما و یا قرارداد خود مردم با یکدیگر و مسائل دیگرى از این دست.      3. مشروعیت
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِى بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانٍ قَالَ أَخْبَرَنِى الْأَحْوَلُ أَنَّ زَیدَ بْنَ عَلِى بْنِ الْحُسَینِ (ع) بَعَثَ إِلَیهِ وَ هُوَ مُسْتَخْفٍ قَالَ فَأَتَیتُهُ فَقَالَ لِى یا أَبَا جَعْفَرٍ مَا تَقُولُ إِنْ طَرَقَکَ طَارِقٌ مِنَّا أَ تَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ إِنْ کَانَ أَبَاکَ أَوْ أَخَاکَ خَرَجْتُ مَعَهُ... .»30 کلیدواژه مهم این روایت، عبارت «إِنْ کَانَ أَبَاکَ أَوْ أَخَاکَ خَرَجْتُ مَعَهُ» (اگر پدرت، یا برادرت مرا بخواهند مى‏روم) مى‏باشد که مفاد آن به یکى از مباحث عمده فلسفه سیاسى، یعنى مشروعیت اشاره دارد. پذیرفتن حکومت بدان معناست که برخى افراد حق دستور دادن و حکم کردن دارند و در مقابل، مردم مکلف به اطاعت از دستورهاى آنها هستند. اگر دستورى در کار نباشد، حکومتى وجود نخواهد داشت و اگر دستور و اوامرى باشد، ولى کسى اطاعت نکند، حکومت بیهوده است. در حقیقت، اساس حکومت بر این است که دستورى از مقامى صادر شود و دیگران به آن عمل کنند. قوام حکومت از یک‏سو، به وجود شخص یا گروهى متکى است که «حاکم» است و از سوى دیگر، به مردمى که باید دستورات حاکم را بپذیرند و بدان عمل کنند. ولى سؤال این است که آیا مردم از هر دستورى باید اطاعت کنند و هر شخص یا گروهى حق دارد به مردم دستور بدهد؟
     پاسخ این سؤال، مسلما منفى است و هر کسى نمى‏تواند حکومت بر مردم را به دست گیرد و بر آنها حکم براند؛ کسى مى‏تواند چنین کند که مجاز و مشروع به این کار باشد. در واقع، حاکم، حکومت و قانون باید مشروع باشند. «مشروعیت» از نظر اصطلاحى «به معناى این است که کسى حق حاکمیت و در دست گرفتن قدرت و حکومت را داشته باشد و مردم هم وظیفه دارند از او اطاعت کنند.»31     بر اساس عبارت «إِنْ کَانَ أَبَاکَ أَوْ أَخَاکَ خَرَجْتُ مَعَهُ»، راوى در جواب زیدبن على‏بن حسین علیه‏السلام که او را دعوت به قیام بر علیه ظلم مى‏کند، مى‏گوید: اگر پدر یا برادرت مرا بخواهند مى‏روم. نکته قابل توجه در جواب راوى، این است که نمى‏گوید: من قیام شما را علیه ظلم نمى‏دانم، بلکه بیان مى‏کند: در صورتى که پدرت امام سجاد علیه‏السلام و برادرت امام باقر علیه‏السلام که مأذون از جانب خداوند هستند، به من امر کنند اطاعت خواهم کرد. بنابراین، معناى عبارت این مى‏شود که حتى امر حقى که حق بودن آن محرز است، بدون اذن شخص مأذون از طرف خداوند، مشروعیت ندارد و در حقیقت، مشروعیت امور به حکم ولىّ خداست و عمل بدون اذن وى باطل بوده و هر امرى، از قیام بر علیه ظلم گرفته تا تغییر مسیر یک خیابان و...، اگر بى‏واسطه یا باواسطه از جانب ولىّ خدا اذن نداشته باشد، طاغوت است. پی نوشت: 1ـ على‏بن موسى‏بن طاووس، مهج الدعوات، ص 219ـ220. 2ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ص 286، 287 و 302. 3ـ محمدبن على صدوق، عیون اخبارالرضا علیه‏السلام، ج 2، ص 69.
4ـ حسین مدرسى طباطبائى، مکتب در فرایند تکامل، ص 100. 5ـ همان، ص 73. 6ـ همان، ص 98. 7ـ مرتضى مطهّرى، انسان کامل، ص 153. 8ـ على‏بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ج 4، ص 294. 9ـ جوئل ل. کرمر، احیاى فرهنگى در عهد آل‏بویه، ترجمه محمدسعید حنایى کاشانى، ص 78ـ83. 10ـ محمّدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ص 16. 11ـ احمدبن على نجاشى، رجال النجاشى، ص 266. 12ـ ابواسحاق ابراهیم اصطخرى، مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، ص 166. 13ـ سیدمهدى بحرالعلوم، فوائد الرجالیه، ج 3، ص 336. 14ـ سیدابوالقاسم خوئى، معجم رجال‏الحدیث، ج 18، ص 54. 15ـ عبدالغفار عبدالرسول، الکینى و الکافى، ص 125و127. 16ـ سید محمدباقر موسوى خوانسارى، روضات‏الجنات، ج 6، ص 108. 17ـ هاشم العمیدى الحسینى، «مع اعلام المحدثین و آثارهم ـ مع الکلینى و کتابه الکافى»، علوم الحدیث، ش 1، ص 197ـ198. 18ـ محمدبن حسن طوسى، الفهرست، ص 211. 19ـ احمدبن على نجاشى، همان، ص 267. 20ـ محمدبن حسن طوسى، الفهرست، ص 393. 21ـ آقابزرگ تهرانى، الذریعه، ج 17، ص 245، ش 96. 22ـ مصطفى صادق الرافعى، تاریخ الادب‏العربى، ج 3، ص 339. 23ـ محمدامین استرآبادى، فوائدالمدینه، ص 87. 24ـ ابونصر فارابى، التنبیه على سبیل السعادة، ص 21. 25ـ لئو اشتراوس، فلسفه سیاسى چیست؟، ترجمه فرهنگ رجایى، ص 6ـ15. 26ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 169. 27ـ خلیل‏بن احمد فراهیدى، العین، ج 5، ص 232.
28ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 186. 29ـ حسن‏بن یوسف حلّى، تذکرة الفقها، ج 1، ص 427. 30ـ همان، ص 174. 31ـ محمدتقى مصباح، «حکومت و مشروعیت»، کتاب نقد، ش 7، ص 43. هادى شجاعى منبع:ماهنامه معرفت - شماره 168 ادامه دارد............
اصول کافی
09:16 - 24 اردیبهشت 1391

1 بازدید




1 پاسخ