پیدایش جنبش صهیونیسم؛ روند تاریخی گذار از صهیونیسم فرهنگی به صهیونیسم سیاسی
خبرگزاری فارس: هرگونه جداانگاری میان آموزه های اعتقادی و برنامههای سیاسی جنبش صهیونیسم غفلت از این مسئله است که چرا قدرتهای بزرگ، صهیونیسم را به عنوان مهره مطلوب خود انتخاب کرده است. وجود روایتهای به ظاهر متعارض در این زمینه، به ماهیت جنبش صهیونیسم و اینکه آن را طرح واره ای سیاسی بدانیم، هیچ گونه خدشه ای وارد نمی کند.
4. دسته بندی صهیونیسم در مشهورترین تقسیم بندی، صهیونیسم را به دو نوع سیاسی و فرهنگی دسته بندی می کنند. صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است که با تدوین کتاب دولت یهود به دست هرتزل بنا نهاده شد. در مقابل، صهیونیسم فرهنگی با مهاجرت یهودیان به فلسطین در قرن بیستم مخالف است و در انتظار انسانی رهایی بخش در آخرالزمان نشسته است تا یهودیان و تمام آدمیان را به سرزمین ابراهیم و موسی یا سرزمین نجات بازگرداند.(1)صهیونیسم را به دینی و غیردینی نیز تقسیم بندی می کنند. صهیونیسم دینی معتقد است بازگشت به سرزمین موعود در زمان و به شیوه ای که پروردگار تعیین می کند، انجام خواهد شد و اینکار به دست بشر انجام شدنی نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی صهیونیست و شماری عیسوی- صهیونیست مسیحی- هستند. در برابر صهیونیسم دینی، کسانی هستند که با تکیه بر استدلالهای تاریخی، سیاسی و علمی، به اسکان یهودیان در فلسطین مشروعیت می بخشند. این همان صهیونیسمی است که صهیونیسم لاییک خوانده می شود و تنها مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان می کند.(2)
امروزه تلاش می شود میان صهیونیسم مذهبی و صهیونیسم سیاسی فرق گذاشته شود و نویسندگان نیز به همین نوع تقسیم بندی توجه دارند. بصورت جزئی، گروههای زیادی را در جنبش صهیونیسم می توان بررسی کرد که در طبقه بندی کلان، زیر مجموعه یکی از دو دسته بندی سیاسی و مذهبی قرار می گیرند. گروه «عشاق صهیون» و «جنبش بیلو» از مهمترین گروهها و جنبشهایی بودند که در نخستین سالهای دهه 1890م. در روسیه پدید آمدند و به سرعت در کشورهای دیگر گسترش یافتند. جنبش بیلو از آرا و نظریه های پنسکر، رهبر عشاق صهیون اثر پذیرفته بود، ولی رنگ صهیونیستی بیشتری نسبت به عشاق صهیون داشت، بگونه ای که نخستین مهاجرت گروهی به فلسطین ابتکار این جنبش است. در مجموع نتیجه تلاشهای پانزده ساله گروه عشاق صهیون و جنبش بیلو، ظهور هرتزل و نگارش کتاب دولت یهود است.هرتزل برای دستیابی به هدف خود، یعنی تاسیس کشور یهودی، جنبشها و سازمانهای پراکنده صهیونیستی را در کنفرانس بال، زیر چتر سازمانی واحد(سازمان جهانی صهیونیسم) گرد آورد.(3)
آنچه جنبش صهیونیسم را قوام بخشیده است و رکن اصلی آن به حساب می آید و نسبت به دیگران، قدرت قاهره و هژمونیک دارد، نوع سیاسی صهیونیسم و طبقه سکولار آن است، نه ایده های فرهنگی آن. آموزه های فرهنگی را صرفا می توان ابزار جنبش دانست. بطور کلی، جریانی که صهیونیسم را رهبری می کرد و سیاستهای آن را مشخص می ساخت، دیدگاه سیاسی صهیونیسم به رهبری هرتزل بود. او و همفکرانش به هر دو بعد مذهبی و فرهنگی این جریان با دیدی ابزار گونه می نگریستند، نه اعتقادی و اصولا از مبانی دین و فرهنگ یهود اطلاع چندانی نداشتند. هرتزل در یکی از جلسه های صهیونیستها با صراحت اظهار داشت که نمی داند منظور از فرهنگ یهود چیست. یعقوب شیف، رهبر وقت کمیته یهودیان امریکا نیز چند سال پس از تشکیل سازمان صهیونیسم، در مورد وضعیت اعتقادی پیشگامان این جنبش گفت: «اگر بگویم پنجاه تا هشتاد درصد کسانی که به عنوان ملّیون یهود معروفند، بی دین و منکر خدا هستند و اکثر زعمای نهضت ملی یهود(صهیونیسم) علاقه و توجهی به مذهب ندارند، گویا اشتباه نکرده باشم».(4) الف) صهیونیسم سیاسی
صهیونیسم سیاسی را تئودور هرتزل(4) با تدوین کتاب دولت یهود بنیان نهاد. صهیونیسم سیاسی خواهان تشکیل دولت ملی برای یهودیان است که پس از اولین کنگره صهیونیست جهانی، در شهر بال سوئیس بصورت علمی طرح و پیگیری شد. از دیدگاه صهیونیسم سیاسی، یهودیان قبل از هر چیز، یک قوم هستند تا یک مذهب و آیین اعتقادی. «در سال 1894م. آلفرد دریفوس، یکی از افسران یهودی توپخانه فرانسه، به جاسوسی و فروش اسرار نظامی به آلمان متهم شد و چون دادگاه نظامی، حکم محکومیت وی[را] صادر [کرد]، افکار عمومی جامعه فرانسه به شدت هیجان آمد و ملت فرانسه برضد یهود، موضع گرفت».(5)تئودور هرتزل که به شدت تحت تاثیر ماجرای دریفوس قرار گرفته بود، اصول زیر را از آن ماجرا ترسیم کرد:1. یهودیان در سراسر دنیا، در هر کشوری که باشند، یک قوم را تشکیل می دهند.2. یهودیان همیشه و همه جا، آزار و ستم دیده اند.3. یهودیان در ملتهایی که بین آنها زندگی می کنند، ادغام و جذب نمی شوند و در آنها تحلیل نمی روند.هرتزل با توجه به اصول یادشده، راه حلهایی را برای پایان دادن به این تضاد سفارش کرد که به نظر خود او دایمی و قطعی بودند. این راه حلها را بطور خلاصه می توان چنین برشمرد:1. نفی ادغام و تحلیل رفتن یهودیان در ملتهای دیگر؛2. بسنده نکردن به ایجاد کانون روحانی و مرکز گسترش ایمان و فرهنگ یهودی و تلاش برای تشکیل دولت یهودی که تمام یهودیان جهان در آن مجتمع شوند؛
3. استقرار دولت یهودی در محل خالی و بی مدعی.(6) مفهوم خالی و بی مدعی که ویژگی حاکم بر تفکر استعماری آن زمان بود، به این معنا است که نباید به مردم بومی اهمیت داد وآنها را به حساب آورد.در سال 1945م. فعالیت دو جناح یهودی بیش از دیگران نمود داشت. نخست، جناح صهیونیست حاکم بود که دیدگاهی سکولار داشت و نمی خواست دولت اسرائیل قوانین دینی یهود را به زور اجرا کند. در کنار آن، جناح ارتدوکس بود که در سیاست دخالت نمی کرد. پس از تشکیل اسرائیل، جناح ارتدوکس کم کم نیرومندتر شد و توانست در ساختار سیاسی نفوذ کند و به حکومت دست یابد. همین امر سبب شد مقدسین یهودی که برای دو هزار سال، خود را از دولت دور نگه داشته بودند، در نیم قرن اخیر، به حکومت روی آورند و مشکل اساسی امروز اسرائیل نیز حاکم شدن جناح ارتدوکسی است.(7) ب) صهیونیسم فرهنگی اشرگینزبرگ، نظریه پرداز صهیونیسم فرهنگی بود که تاکید داشت، نیازی نیست همه یهودیان در فلسطین جمع شوند و فقط تعدادی از نخبگان یهودی که با فرهنگ یهود هم کاملا آشنایند، باید در سرزمین فلسطین سکونت گزینند و آنجا را به کانون معنوی برای یهودیان دنیا بدل سازند. صهیونیستهای فرهنگی نمی خواستند برای تحقق این خواسته از دولتهای اروپایی و غیریهودیان کمک بگیرند، چون به آنان اطمینان نداشتند.(8)
با توجه به ورودی و خروجی جنبش صهیونیسم می توان گفت صهیونیسم، طرح شبکه ای است که گروههای مختلف به تناسب کارویژههای خود، اهداف از پیش تعیین شده را عملیاتی می کنند. بخشهای مختلف صهیونیسم با یکدیگر در تضاد نیستند، بلکه از همدیگر حمایت می کنند و مکمل هم به حساب می آیند. هرگونه جداانگاری میان آموزه های اعتقادی و برنامههای سیاسی جنبش صهیونیسم غفلت از این مسئله است که چرا قدرتهای بزرگ، صهیونیسم را به عنوان مهره مطلوب خود انتخاب کرده است.وجود روایتهای به ظاهر متعارض در این زمینه، به ماهیت جنبش صهیونیسم و اینکه آن را طرح واره ای سیاسی بدانیم، هیچ گونه خدشه ای وارد نمی کند. هرتزل، بنیانگذار و نظریه پرداز اصلی جنبش صهیونیسم برخلاف صهیونیستهای مذهبی، نسبت به خدا شکاک بود و حتی با یهودیانی که یهودیت را به مثابه مذهب تعریف می کردند، مبارزه می کرد.هرتزل به یهودیت ایمان نداشت و هیچ یک از شعایر مذهبی یهود را بجا نمی آورد، ولی بعدها به این باور ایمان آورد که یهودیان، ملتی ارگانیک، ولی مطرود هستند. به همین دلیل، نقش ارتباطی را بین صهیونیسم غیریهودی و صهیونیسم یهودی برعهده گرفت. به این ترتیب، وی کوشید حل مسئله یهود را با منافع استعماری کشورهای اروپایی پیوند زند و برای ایجاد کشور یهودی زمینه سازی کند. افزون بر هرتزل، ولادیمیر ژابوتینسکی، رهبر صهیونیستهای تجدید نظر طلب، دیوید بین گوریون، پایه گذار دولت اسرائیل و شماردیگری از رهبران صهیونیسم، سکولار بودند.(9) . زمینه های شکل گیری و تقویت صهیونیسم
الف) عوامل سیاسی یک. اوضاع نابسامان نظام بین المللجنبش صهیونیسم در شرایطی ظهور کرد که اوضاع نظام بین الملل به شدت بحرانی بود و قدرتهای مطرح نظام بین الملل، جنگهای جهانی را پشت سرگذاشته بودند. قدرتهای فاتح از جمله دولت انگلیس تلاش می کردند با شکل بخشیدن به جنبش صهیونیسم، آلمان و عثمانی را که در جنگ شکست خورده بودند، بیشتر تحقیر کنند و از نظر روانی نیز شکست دهند. در این دوره مانعی سرراه شکل گیری این جنبش وجود نداشت، زیرا متحدین که در جنگ شکست خورده بودند، عملا توان مقابله با شکل گیری جنبش صهیونیسم را نداشتند. آلمان، دشمن تاریخی یهود، توان مقابله با شکل گیری این جنبش را داشت و عثمانی نیز چنین قدرتی نداشت. ترکان جوان در 1908م. انقلاب کرده و رهبران کمیته اتحاد و ترقی سلطان عبدالحمید را سرنگون کرده بودند. در این گیرودار، عمل گرایان صهیونیست برخلاف منشورگرایان، بدون اجازه فلسطینیان استقرار یهودیان را در خاک فلسطین آغاز کردند. «بعد از سال 1908م. ممنوعیت مهاجرت یهودیان و خرید زمین از سوی آنها برداشته شد و سیل مهاجرت به فلسطین و خرید زمین و ایجاد نهادهای مستعمراتی یهود در آنجا آغاز شد».(10) دو. اوضاع جهان اسلام
مطالعات تاریخی نشان می دهد واحدهای سیاسی و ملتها در عرصه نظام بین الملل شکستها را می پذیرند، ولی تحقیرها را هرگز نخواهند پذیرفت. از اینرو، ملتهای تحقیر شده به محض فراهم شدن فرصت، دست به انتقام گیری می زنند. در بعضی تحلیلها، جنایتهای فعلی اسرائیل علیه مسلمانان فلسطینی، بازتاب عقده های تاریخی آنها قلمداد می شود که در گذشته، نظامهای حاکم بر کشورهای اسلامی و عربی، یهودیان را آزار و تحقیر کرده بودند.باید پذیرفت زندگی برای اقلیتهای دینی در کشورهای اسلامی و عربی بسیار ایدئال نبود و آنان مشکلهای فراوانی داشتند. برای نمونه، پیش از تشکیل دولت اسرائیل خود یهودیان عرب در جنبش ناسیونالیسم عربی نقش فعالی داشتند. یهودیان در مبارزه حزب کمونیست عراق با استعمار نقش آفرینی کردند. بسیاری از نویسندگان معروف نهضت ملی گرایی اعراب، یهودی بودند که خود را عرب می دانستند. در زمان تشکیل اسرائیل یهودیان شرقی از دو طرف زیر فشار بودند.
از طرفی، یهودیان غربی آنها را به پیوستن به خود و جریان سیاسی یهود فرامی خواندند. از طرف دیگر، کشورهای عربی، یهودیان تبعه خویش را برای رفتن از کشورهای خود به اسرائیل زیر فشار می گذاشتند. در این میان، آلمانها با تبلیغات ضدیهودی در کشورهای عربی، دولتهای عرب را به اخراج یهودیان عرب تحریک می کردند. بسیاری از اعراب یهودی بر اثر این فشارها، خانه و سرزمین خود را ترک گفتند و به اسرائیل مهاجرت کردند یا به زور کوچانده شدند. پس از تاسیس اسرائیل، دولت اسرائیل با سران کشورهای عربی قرارداد بست و یهودیانی را که در برابر این فشارها مقاومت کرده بودند، به بهای ناچیز از آنها خرید. برای نمونه، یهودیان یمنی و عراقی را که راضی به مهاجرت نبودند به زور از خانه هایشان بیرون کشیدند و با هواپیما به اسرائیل فرستادند.داستان همکاری دولتهای عربی با دولت اسرائیل در فروختن یهودیان و نابودی فرهنگ آنها بسیار غم انگیز است. بیشتر یهودیان عرب، از نخبگان و برجستگان ادبیات، روشنفکری و ناسیونالیسم عربی بودند و مبارزان راه نبرد با استعمار به شمار می رفتند. این فرهنگ نیرومند در طول 50 سال یکسره از بین رفت و شاید حدود یک درصد از آن یهودیان، با وجود مشکلات فراوان، در کشورهای عربی ماندگار شدند. در مراکش، یهودیان بیشتر از دیگر کشورهای عربی ماندند و در مصر، بسیار دیرتر تن به مهاجرت دادند. آنان در یمن زودتر از همه کشورهای عربی و یکجا و به زور مهاجرت داده شدند.
یهودیان شرقی که در کشورهای خود جزو طبقات متوسط و بالای اجتماعی بودند، در اسرائیل در طبقه پایین جامعه قرار گرفتند، چون دولت اسرائیل در آن زمان، دولتی کاملا غربی بود و کسانی آن را اداره می کردند که از غرب آمده بودند. تمام نخبگان این دولت را نیز یهودیان غربی تشکیل می دادند. در این میان، یهودیان شرقی برای اثبات هویت جدید خویش در کشور اسرائیل راهی جز انکار هویت عربی گذشته خویش نداشتند. موضوع بیشتر فیلمهایی که در دهه 50 و 60 میلادی در اسرائیل ساخته شد، یهودیان شرقی بودند. این فیلمها بچه های یهودیان شرقی را مانند بربرهایی نشان می داند که کم کم راه و رفتار غربی را می آموختند و از وحشی گری فاصله می گرفتند. به این ترتیب، با تحولاتی که در طول سالها رخ داد هویت یهودیان شرقی عرب به هویتی غیرعربی تبدیل شد.امروزه همین یهودیان شرقی عرب تبار، دشمنان سرسخت فلسطینی ها و اعراب و مخالفان صلح با اعراب هستند؛ زیرا رفتار اعراب را با خود به یاد دارند.(11)
پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول، زمینه تسلط انگلیس بر مناطق زیر کنترل عثمانی از جمله فلسطین فراهم شد. انگلیس براساس قرارداد سایکس پیکو در 1916م. بر بخش بزرگی از کشورهای عربی از جمله فلسطین دست یافت. انگلیسی ها در 1917م. با انتشار اعلامیه بالفور، سرزمین فلسطین را برای تشکیل دولت یهود به صهیونیستها وعده دادند. در 1920م. شورای عالی متفقین در جنگ اول جهانی، فلسطین را به شرط اجرای اعلامیه بالفور، تحت الحمایه انگلیس درآورد. در 1922م. جامعه ملل نیز کفالت فلسطین از سوی انگلیس را که دربردارنده تشکیل وطن ملی یهود بود، به رسمیت شناخت و صهیونیسم و مهاجرت یهودیان را به سرزمین فلسطین به مثابه امر مشروع تصویب کرد. سازمان ملل به درخواست انگلیس برای بررسی آینده سیاسی فلسطین تشکیل جلسه داد و سرزمین فلسطین را به دو کشور عربی و یهودی و یک منطقه بین المللی(بیت المقدس) زیر نظر آن سازمان تقسیم کرد. خروج انگلیس از فلسطین در سال 1948م. به جنگ میان صهیونیستها و اعراب فلسطینی انجامید. سرانجام، صهیونیستها بر چریکهای فلسطینی به رهبری عبدالقادر الحسینی پیروز شدند و در 15 می 1948م. استقلال و تاسیس دولت اسرائیل را اعلام کردند.(12) ب) عوامل فرهنگی
بنیان گذاران صهیونیزم، روشنفکرانی بودند که در دامان فرهنگ غرب پرورش یافته بودند. برخی اصلا مذهبی نبودند و برخی دیگر، پایبندی اندکی به دین یهود داشتند. به همین دلیل، قدس یا اورشلیم برای آنها چندان اهمیتی نداشت و حتی برای تشکیل کشور یهود، به آرژانتین، جایی در افریقا و سپس فلسطین فکر می کردند. این گروه در اوایل قرن نوزدهم در مقابل دیگران موضع نمی گرفتند و قصد طرد دیگران را نداشتند. تنها می خواستند هویت یهودی خود را حفظ کنند.در ابتدا برای بسیاری از یهودیان اروپا جذاب بود که بتوانند برای خود، دولت داشته باشند. با این حال، یهودیان به این موضوع توجه نکرده بودند که ممکن است تشکیل دولتی مستقل سبب بیرون راندن غیریهودیان و درگیر شدن با آنها شود. در آغاز، سرزمین فلسطین برای آنان اهمیت نداشت، ولی با شروع مهاجرت به فلسطین و افزایش تعداد مهاجران یهود، سرزمین فلسطین از آرمان اولیه تشکیل دولت یهودی، اهمیت بیشتری یافت. «کسانی که دولت اسرائیل را بنیان گذاری کردند، افرادی کاملا سکولار بودند و اگر هم متدین بودند، نمی خواستند قوانین تورات را در سیاست پیاده کنند. از طرف دیگر، ارتدوکس یهود کاملا مخالف صهیونیستها بود و هنوز هم بسیاری از آنها در اسرائیل و بخصوص اروپا مخالف دولت اسرائیل هستند و معتقدند انسان نباید در کار خدا دخالت کند. آنها هنوز خود را در تبعید و پرداختن به تشکیل دولت یهودی را پیش از آمدن منجی، کفر می دانند. به عقیده آنها باید صبر کنیم و از دخالت در سیاست بپرهیزیم تا ماشیا ظهور کند».(13)
زمینه های فرهنگی پدید آورنده جنبش صهیونیسم را می توان درون پارادایم مدرنیته بررسی کرد که عبارتند از: یک. ادعای پاسداری از دین در دوره رنسانس و انقلاب صنعتی غرب، حصار زندگی یهودیان فرو ریخت. این امر، مواجهه یهودیان با فرهنگ غیرخودی و تضعیف عقاید دینی را در پی داشت و از قدرت پاسخ گویی یهودیت به نیازهای نوین مردم یهودی کاست. در نتیجه، گروهی که به ظاهر، در پی حفظ هویت ملی و مذهبی یهود بودند، تحت تاثیر عوامل گوناگون و بویژه نفوذ استعمارگران، به سیاسی کردن یهودیت، یعنی آفرینش صهیونیسم پرداختند. در دستیابی به این هدف، حفظ انسجام نسبی یهودیان و ممانعت از تفرقه آنها ضروری بود. دو. گسترش حقوق و آزادیهای مدنی تحولات اجتماعی در غرب پس از عصر نوزایی، به گسترش حقوق مدنی و ترویج آزادیهای سیاسی و توسعه شعارهای برابری و برادری همگانی انجامید. این موضوع به یهودیان امکان داد تا در پرتو فضای ایجاد شده، به تقویت عناصر ناسیونالیستی یهودیت همچون نژاد، خون، مذهب، وطن و زبان یهودی بپردازند. به عنوان مثال، بسط و رشد آزادی سیاسی، موجب دست کشیدن یهودیان آلمانی از زبان محلی «یدیش» و روی آوردن به زبان عبری گردید.
سه. شکست دادن عثمانی و تجزیه و نابود سازی امپراطوری عثمانی استعمارگران بویژه بریتانیا به عنوان بزرگترین دولت استعماری می کوشیدند با تجزیه امپراطوری مسلمان، افزون بر شکست دادن دشمن و حریف دیرینه خود، بازار مصرف مواد اولیه و موقعیت اقتصادی تازه ای را برای خود فراهم آورند. به اعتراف سرهنگ جورج گاولر، حاکم انگلیسی استرالیای جنوبی، فلسطین محور، مرکز عصب و قلب دنیاست. بنابراین، تصرف و تصاحب آن به دست هر یک از کشورهای رقیب، ضربه ای هولناک بر پیکر بریتانیا وارد می ساخت. چهار. ترویج اندیشه ملت واحد در ترویج و تزریق این اندیشه، کسانی چون اسحاق نیوتن و روسو سهمی بزرگ دارند. در نوشته های کانت و فیخته نیز یهودیان، ملتی اندام وار(ارگانیک) یا واحد معرفی شده اند. کوششهای این گروه به نگارش کتاب سرزمین جلعاد در 1890م. و تولد سرود هاتیکوه 25 به معنای امیدی انجامید که اولی بر لزوم اسکان یهودیان در یک سرزمین معین و دومی بر حرکت صهیونیسم به سوی فلسطین پای می فشرد.بدیهی است نقش عوامل دیگری همچون مهاجرتهای یهودیان به نقاط گوناگون جهان، تحریف متون دینی و سکوت روحانیون مذهبی و خاموشی مسلمانان و حکومتهای اسلامی را در پدید آمدن صهیونیسم نباید به فراموشی سپرد. تا زمان کنفرانس بال در 1898م. زمینه های ذهنی و فکری اندیشه دولت صهیونیستی فراهم آمد و پس از آن، حرکتهای عملی و عینی قابل توجه صهیونیستها برای تاسیس دولت یهودی آغاز شد و به سرانجام رسید.(14) جمع بندی
مفهوم شناسی ما از صهیونیسم در این فصل، براساس واقع گرایی انتقادی صورت گرفت. در نگاه باسکار، صهیونیسم، پدیده ای اجتماعی و سیاسی است که از ساختارها و روابط پنهان حقیقی سرچشمه گرفته و بصورت یک پدیده در زمان و مکان خاصی ظهور کرده و در نهایت، آثار آن برای ما مشاهده پذیر شده است. بنابراین، صهیونیسم یک واقعیت اجتماعی است. در این میان راه رسیدن به معرفتی درست از این واقعیت اهمیت دارد. برخلاف اثبات گرایی که معرفتی ظاهری بدست می دهد، واقع گرایی انتقادی تاکید می کند که صهیونیسم، فراتر از آثار مشاهده پذیر و وجودش به عنوان یک جنبش در ظرف زمان و مکان، از مجموعه روابط و ساختارهایی پیروی می کند که آنها را به بنیادهای سیاسی تعبیر می کنیم و در جلوه امروزی به جنبش صهیونیسم مسیحی بدل شده اند. در اینجا عبور از واسطه های دینی برای رسیدن به عمق سیاسی این جنبش، بایسته است. بررسی ویژگیهای بنیان گذاران این جنبش به عنوان عامل و روابط قدرت به عنوان ساختار، درهم تنیدگی این دو را نشان می دهد و معرفت سیاسی درست آن را دشوار می سازد، هرچند این دشواری در واقع گرایی انتقادی برطرف شده است. پی نوشت ها : 1. - همان، ص30.2. - ر.ک: مرتضی شیرودی، «نژاد برتر یا ملت مقدس»، همان.3. - برای مطالعه بیشتر،ر.ک:http://www.yahood.net/maghalat/bank2/dl/7.htm.
4. - هرتزل(1860-1904) روزنامه نگار اتریشی بود که چیزی از فرهنگ و زبان عبری نمی دانست. پدرش، بازرگانی ثروتمند بود و هرتزل در محیط مسیحی مجارستان، تحت تاثیر اوضاع آن سامان، از منابع فرهنگی آنجا بهره برد. سپس در دانشگاه وین حقوق خواند و پس از پایان تحصیل، به نگارش مقالات ادبی پرداخت. بعدها در پاریس خبرنگار روزنامه نیوفری پاریس شد.5. - احمد کریمیان، یهود و صهیونیسم، ص310.6. - روژه گارودی، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، ترجمه نسرین حکمی، ص6، 7.7. - نوید کرمانی، «بنیاد گرایی یهودی و تحولات اخیر در صهیونیزم»،(روی خط اینترنت) به نقل از: روزنامه ایران1383/8/20، قابل دسترس در آدرس: www.bashgah.net.8. - http://www.yahoo.net/maghalat/bank2/dl/7.htm.9. - احمدزیدآبادی، دین ودولت در اسرائیل، ص109.10. - حمید احمدی، ریشه های بحران در خاورمیانه، ص58.11. - ر.ک: نوید کرمانی، «بنیادگرایی یهودی و تحولات اخیر در صهیونیسم».12. - مرتضی شیرودی، فلسطینیان وصهیونیسم، ص16و 19.13. - نوید کرمانی، «بنیادگرایی یهودی و تحولات اخیر در صهیونیسم».14. - ر.ک: مرتضی شیرودی،«نژادبرتر یا ملت مقدس».منبع : بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگاره موعود گرایی/ محسن قنبری آلانق / انتهای متن/ 15:21 - 29 آذر 1390