آیا با نظریات نئولیبرالی غربی میتوان اقتصاد ایران را تحلیل کرد؟!
خبرگزاری فارس: مدل ادارهی کشورها از یک مدل جهانی تبعیت میکند؛ البته این مسأله را آنها معتقدند و حتی میگویند که شیوههای ادارهی کشورها تنها باید از سیاستهای مراکز جهانی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی الگوبرداری کند وگرنه شکست خواهد خورد!! جالب این که ما هم از این مدلها تبعیت کردیم.
در قسمت نخست گفتوگوی «برهان» با دکتر «ابراهیم رزاقی» به آسیبشناسی فضای فکری - سیاسی دانشکدههای اقتصاد ایران پرداخته شد. اینک در قسمت پایانی این گفتوگو به این سؤال پاسخ داده میشود که «آیا با نظرات کلاسیک و نئولیبرالی غربی میتوان اقتصاد ایران را تحلیل کرد؟» آقای دکتر رزاقی! دانشکدههای اقتصاد ایران هم اکنون از لحاظ محتوایی چه کم دارند؟ بهتر است سؤالم را این گونه مطرح نمایم، نیاز دانشکدههای اقتصاد ایران برای توسعهی علوم اقتصادی چگونه باید محقق شود؟ همانگونه که خدمت شما عرض کردم؛ بنیان دروس علوم اقتصادی که در دانشکدههای اقتصاد ایران تدریس میشود، الگویی از سیاستهای تعدیل اقتصادی برگرفته از تئوریهای صندوق بینالمللی پول(IMF) و بانک جهانی (WB) است. نگاه هم یک نگاه کاملاً سرمایهدار مآبانه است. یعنی سودپرستی و توجه صرف به بازار! تئوریهایی نیز که تدریس میشود، بدون نقد نظام سرمایهداری صرف توسط فارغ التحصیلانی که در گذشته تمام این دروس را خواندهاند تدریس میگردد.
البته این شیوهی تدریس مختص ایران نیست؛ این نقد به تمام دانشکدههای اقتصاد جهان نیز وارد است. به عنوان مثال حدود 150 کشور جهان، سیاست کوچک شدن دولت را در راستای اصلاحات اقتصادی دنبال میکنند. این تئوری در دانشکدههای اقتصاد ایران تدریس میشود و مدیران ما نیز آن را به شیوههای تجربی دنبال میکنند. جالب این که شیوهای که کره جنوبی برای ادارهی اقتصاد خود پیگیری و دنبال کرده است را ژاپن نیز ادامه میدهد و حتی دیگر کشورها نیز برای ادامهی روند توسعهی خود، این راه را میپیمایند. منظور این است که تئوریهای ادارهی جوامع کاملاً جهانی است. شیوهای هم که به عنوان مثال مدیران ژاپنی برای ادارهی کشورشان انتخاب کردهاند، کرهایها هم به آن استناد کرده و از آن استفاده میکنند. پس بنابراین مدل ادارهی کشورها از یک مدل جهانی تبعیت میکند؛ البته این مسأله را آنها معتقدند و حتی میگویند که شیوههای ادارهی کشورها تنها باید از سیاستهای مراکز جهانی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی الگوبرداری کند وگرنه شکست خواهد خورد!! جالب این که ما هم از این مدلها تبعیت کردیم. اگر یادتان باشد در دوران آقای «هاشمی رفسنجانی» پس از رها شدن از جنگ 8 سالهی تحمیلی، مدیران دولتی این مملکت شیوهای بانک جهانی را برای ادارهی کشور انتخاب کردند اما نتیجهای که در پایان نصیب مردم ما شد آن چیزی نبود که مدیران انتظار داشتند!! دلیلش هم این بود که آن سیاستها اصلاً همخوانی با کشور نداشت. چرا این سیاستها را ادامه دادیم؟
این مسأله کاملاً مشخص است. مدیران تصمیمگیر مدلی برای ادارهی کشور نداشتند. آنها خودشان به جای طراحی یک مدل ایرانی و بومی به سراغ مدلهای غربی مانند سیاست تعدیل رفتند. یک نگاه سرمایهداری؛ همین و بس! پس چه باید میکردیم؟ باید سراغ بومی سازی میرفتیم. اقتصادمان را بومی میکردیم. اما این کار را نکردیم. حتی اکنون که 30 سال از انقلاب هم گذشته این اقدام را انجام ندادهایم. دانشکدههای اقتصاد ما کاری برای اقتصاد ایران نکردند. هیچ مدلی برای اقتصاد ایران در 30 سال اخیر تبیین نشد. چرا؟ سؤال من از شما و تمامی اساتید و نخبگان این علم، این است که چرا پس از گذشت 30 سال از انقلاب فکری برای طراحی یک مدل بومی نکردیم؟! ما در 30 سال اخیر تنها تک صدایی را در دانشگاههای کشور ترویج کردیم؛ آن هم تک صدایی نظام سرمایهداری غربی را!! از کجا باید شروع میشد؟ حضرتعالی فرمودید که هیچ کاری برای تبیین یک مدل بومی برای اقتصاد ایران صورت نگرفته است؛ لطفاً شما به عنوان یک استاد اقتصاد دانشگاه که بیش از 30 سال در دانشکدههای اقتصاد این کشور تدریس کردهاید بگویید از کجا باید شروع میکردیم و نکردیم؟
عمل به مبانی همین قانون اساسی یکی از نکاتی است که دست نخورده باقی مانده است. ما در قانون اساسی موارد متعددی داریم که به لحاظ تئوریک میتوان یک الگوی توسعهی اقتصادی مناسب برای نظام جمهوری اسلامی ایران ترسیم کند. اما سؤال بنده از شما این است که آیا ما این اقدام را انجام دادهایم؟ آیا دانشکدههای اقتصاد ما که باید از لحاظ تئوریک مبانی نظری اقتصاد ایران را طراحی کنند اصلاً از پتانسیلهای قانون اساسی ما اطلاعی دارند؟! بنده فکر نمیکنم! کدام بندها؟ بندهای متعددی از قانون اساسی وجود دارد که به لحاظ تئوریک و عملی جای کار زیادی دارد. اصول 43 و 44 قانون اساسی جای کار زیادی دارد... آیا در دروس دانشگاهی ما این اصول جایگاهی دارند؟ خیر، بنده چیزی در این باره ندیدم. حتی فکر هم نمیکنم در هیچ یک از دانشکدههای اقتصاد و دیگر دانشکدهها درسی به نام قانون اساسی و بخشهای اقتصادی قانون اساسی کشور تدریس شود. این یک خلاءِ بزرگ برای دانشکدههای کشور است! آیا این تطبیق وجود دارد که نشان دهد چند درصد از دروس تدریس شده در دانشکدههای اقتصاد ایران غربی، چند درصد شرقی و چند درصد اسلامی یا ایرانی است؟
اغلب دروس غربی؛ و در جهت ترویج مکاتب غربی و سودپرستی است. از دروس ایرانی نیز به جز درس اقتصاد ایران و چند واحد دیگر، بنده چیز دیگری ندیدم! دربارهی دروس اسلامی نیز چند واحد عمومی است و درسهای تخصصی نیز مانند بانکداری اسلامی، اقتصاد اسلامی و چند درس دیگر که در تمام دانشکدههای اقتصاد کشور هم تدریس نمیشود و محدود است. نکتهی جالب این که دروسی که در دانشکدههای اقتصاد ایران تدریس میشود اصلاً خیلی به درد اقتصاد ایران نمیخورد. بخشی از کتب تدریس شده، ترجمه و یا ترویج مکاتب غربی است که تمامشان هم بدون نقد است. به عبارت دیگر چارچوب کتبی که در دانشکدههای اقتصاد ایران تدریس میشود در مسیری حرکت کرده که نتیجهاش مشروعیت بخشیدن خیالی و غیر واقعی به دانش اقتصادی غرب است. نتیجهاش هم این است که فارغ التحصیلی که از دانشگاه ما خارج میشود، قدرت تحلیل مسایل اقتصاد ایران را ندارد. از این رو، در این جا نه میشود تحقیق کرد و نه تحلیل! دلیلش هم این است که تمام نظریات، غربی است پس آن کارشناس با چه قدرت و دانشی مسایل اقتصاد ایران را تحلیل کند؟! آیا با نظریات کلاسیک و نئولیبرالی غربی میتوان اقتصاد ایران را تحلیل کرد؟! متأسفانه هم اکنون نقدی هم به این مکاتب در دانشگاهها صورت نمیگیرد. به گونهای که میتوان اذعان کرد یک دیکتاتوری فکری گسترده در اقتصاد ایران حاکم است که به اوج خودش رسیده و فکر هم نمیکنم که در تاریخ ایران سابقه داشته باشد. این دیکتاتوری که از آن سخن میگوییم، چگونه است؟
دیدگاه مخالف را قبول ندارد. البته مخالفی وجود ندارد که صدایش هم در بیاید. یک نگاه واحد در دانشکدههای اقتصاد شکل گرفته که اکثریت را تشکیل میدهد. جالب این که دانشکدههای اقتصاد از یک تئوری دفاع میکنند و آن هم تئوری نئولیبرالی غربی است. بنده نمیدانم ما چرا از تئوریهای آنان دفاع میکنیم! آقای دکتر اگر اجازه بدهید این موضوع را از زاویهی دولتها بررسی کنیم. نظر شما به عنوان کسی که در طول سه دههی اخیر اقتصاددانان دولتهای مختلف را هم زیر ذرهبین خود داشتهاند، چیست؟ اگر امکان دارد کمی هم در مورد تئوریهای اقتصادی دولتهای موسوی، هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد صحبت کنید؟ تمام دولتها در اقتصاد ایران تئوری یکسانی داشتند. به جز دولتی که دوران جنگ 8 سال تحمیلی حاکم بود تمام تئوریهای ادارهی جامعه از یک مکتب پیروی میکرد. به جرأت میگویم بنیانهای فکری در حوزهی اقتصاد در تمام دولتهای جمهوری اسلامی، یکی بوده است. تمام اصلاحاتی هم که میخواستند انجام دهند با همان بنیانهای فکری نئولیبرالی یا همان سیاست تعدیل صورت میگرفت. البته با مقداری افراط و تفریط. پس نظر شما این است که تئوریهای اقتصادی از آقای احمدی نژاد هم تفاوت چندانی با مدلهای اقتصادی در دولتهای گذشته نکرده است؟ البته در دولت آقای احمدینژاد، مواردی مانند مفهوم عدالت به اقتصاد اضافه شد که در دولتهای آقایان هاشمی و خاتمی کمتر دیده میشد. اما در اصل تفاوت چندانی نمیکرد. در هر حال فکر میکنم سیاستها هم همین بود که خیلی هم به مباحث بومی توجه نکنند.
11:43 - 28 آذر 1390