بشارتهاى کتب‏مقدس پیشین درمورد پیامبراسلام (ص) اززبان‏قرآن

خبرگزاری فارس: قرآن کریم در موارد متعدد به صراحت از بشارت انبیاء پیشین و تورات و انجیل از آمدن پیامبر اسلام و حتى وجود علامتها و نشانه‏هاى او در آن کتب و انتظار کشیدن یهود و نصارى نسبت به آمدن پیامبر اسلام قبل از بعثت او، و شناخته شده بودن او در نزد آنان و حتى شناخته شده بودن ویژگى‏هاى شریعت او، سخن گفته است.
قرآن کریم در موارد متعدد به صراحت از بشارت انبیاء پیشین و تورات و انجیل از آمدن پیامبر اسلام و حتى وجود علامتها و نشانه‏هاى او در آن کتب و انتظار کشیدن یهود و نصارى نسبت به آمدن پیامبر اسلام قبل از بعثت او، و شناخته شده بودن او در نزد آنان و حتى شناخته شده بودن ویژگى‏هاى شریعت او، سخن گفته است. اینک نمونه‏هایى از آن را مى‏آوریم: بشارت حضرت عیسى علیه‏السلام به پیامبر حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم«به یاد آورید هنگامى که عیسى بن مریم گفت: اى بنى‏اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده یعنى تورات مى‏باشم، و بشارت دهنده به رسولى هستم که بعد از من مى‏آید و نام او «احمد» است هنگامى که او (احمد) به معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد و گفتند این سحرى (یا ساحرى) است آشکار!» (صف /6) این آیه به صراحت از بشارت دادن عیسى علیه‏السلام به آمدن پیامبر اسلام و ذکر نام او سخن گفته است. سؤالى که در اینجا مطرح مى‏شود این است که چرا در این آیه پیامبر اسلام به نام «احمد» مطرح شده است با اینکه نام او چنانکه معروف است محمّد است نه احمد. پاسخ این است که اولاً «محمد» یکى از نامهاى پیامبر اسلام است چنانکه از تواریخ برمى‏آید او نامهاى دیگرى نیز داشته است که یکى از مشهورترین آنها «احمد» بوده است.1
از کسانى که مکرر پیامبر اسلام را با این نام یاد کردند عموى او، ابوطالب بود، هم اکنون در کتابى به نام «دیوان ابوطالب» که در دست ما است اشعار زیادى دیده مى‏شود که در آن از پیامبر گرامى اسلام بعنوان «احمد» یاد شده است مانند:«ارادوا قتل احمد ظالموهمو لیس بقتلهم فیهم زعیمو ان کان احمد قد جائهم بحقّ ولم یأتهم بالکذب»«ستمگران آنها تصمیم به قتل او داشتند ولى براى این کار رهبرى نیافتند. قطعا احمد آئین حقّى براى آنها آورد، و هرگز آئین دروغ نیاورد.»در اشعار «حسّان بن ثابت» شاعر معروف عصر پیامبر نیز این نام براى پیامبر دیده مى‏شود:«مفجعة قد شفها فقد احمد فظلت لآلاء الرسول تعدد»«یعنى مصیبت زده‏اى که فقدان احمد او را لاغر کرده بود، و پیوسته عطایا و مواهب رسول خدا را مى‏شمرد.» در اشعارى که به حضرت على علیه‏السلام منسوب است نیز پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به نام «احمد» نامبرده شده است:«اتا مرنى بالصبر فى نصر «احمد»؟و والله ما قلت الذى قلت جازعا سأسعى لوجه الله فى نصر «احمد» نبى الهدى المحمود طفلاً و یافعا»یعنى به من مى‏گویى در یارى «احمد» شکیبایى کنم؟ به خدا سوگند من آنچه را گفتم از روى جزع و بى‏صبرى نگفتم. من براى خاطر خدا در یارى «احمد » مى‏کوشم همان پیامبر هدایت که در طفولیت و جوانى پیوسته محمود و ستوده بود.»2
در روایاتى که در مسئله معراج وارد شده است بسیار مى‏خوانیم که خداوند پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را در شب معراج بارها به عنوان «احمد» خطاب کرد و شایداز اینجا است که مشهور شده است که نام آن حضرت در آسمانها «احمد» و در زمین «محمد» است.ثانیا هنگامى که پیامبر اسلام آیات فوق (آیات سوره صف) را براى مردم و از جمله مشرکان و اهل کتاب مى‏خواند، هیچکس از آنها بر پیامبر ایراد نگرفتند که عیسى علیه‏السلام بشارت از آمدن «احمد» را داده است و نام تو «محمد» است نه احمد.این عدم اعتراض خود دلیل بر شهرت این اسم در آن محیط است. اگر واقعا اعتراضى صورت گرفته بود- مانند بسیارى از اعتراضها دیگر - براى ما نقل مى‏شد.3 نشانه‏هاى پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در تورات و انجیل«آنان که از فرستاده خدا، پیامبر الهى پیروى مى‏کنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، نوشته مى‏یابند، آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منکر باز مى‏دارد، اشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمارد، ناپاکیها را تحریم مى‏کند، و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند، حمایت و یاریش کردند و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند آنان رستگارانند».(اعراف/ 157).
این آیه نیز به صراحت از مکتوب بودن علائم پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در تورات و انجیل موجود در نزد یهود و نصارى خبر مى‏دهد. اگر واقعا چنین ادعایى صحت نداشت، جا داشت که یهود و نصارى به تکذیب این ادعا و انتساب بپردازند.مرحوم علامه طباطبایى در تفسیرشریف المیزان و در ذیل این آیه مطالب ارزنده‏اى دارد که بخشى از آن را مى‏آوریم:«از اینکه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را اسم نبرده و با سه وصف «رسول و نبى و امى» یاد کرده است و مخصوصا از اینکه دنباله‏اش فرمود:«الذى یجد و نه مکتوبا عندهم فى التورات و الانجیل» بخوبى استفاده مى‏شود که آن جناب در تورات و انجیل هم به همین سه وصف معرفى شده است.چون غیر از آیه مورد بحث که راجع به شهادت تورات و انجیل بر نبوت آن حضرت است در هیچ جاى دیگر قرآن، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به مجموع این اوصاف یکجا توصیف نشده است و اگر منظور از توصیف وى به این اوصاف تعریف آن جناب به اوصاف آشناى در نظر یهود و نصارى نبود در خصوص این آیه وى را به این اوصاف و مخصوصا صفت سوم توصیف کردن هیچ نکته‏اى را افاده نمى‏کرد.
همچنین ظاهر آیه دلالت یا اشعار دارد بر اینکه مسئله امربه معروف و نهى از منکر و خلاصه امور پنجگانه‏اى که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در این آیه به آن امور وصف شده، همه از علائمى است که از آن جناب در تورات و انجیل ذکر شده است. و این امور از مختصات پیغمبر اسلام و ملت بیضاى اوست... هیچ خردمندى تردید ندارد در اینکه دینى که محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به همراهى کتابى که از ناحیه خدا آورده هر چند بر کتب آسمانى دیگر صحّه گذارده و آنها را تصدیق کرده است، و لکن خودش یگانه دینى است که در قالب بى‏روح «امربه‏معروف و نهى‏ازمنکر» تا آنجا که ظرفیت داشته روح حیات دمیده و کار آن را که جز دعوت زبانى چیز دیگرى نبود، به جایى رسانید و آنقدر آن را توسعه داد که شامل جهاد به اموال و انفس گردید، و تنها دینى است که جمیع امور مربوطه به زندگى بشر و همه شئون اعمال وى را برشمرده، و آنها را به دو قسم طیبات و خبائث تقسیم کرده است. طیّبات را حلال و خبائث را حرام نموده است آرى قوانین مجعوله در هیچ دین و قانون اجتماعى، به تفصیل قوانین این شریعت نبوده و به مانند آن به جزئیات و دقائق امور نپرداخته است. دینى که جمیع تکالیف و احکام شاقّه‏اى که در سایر ادیان و مخصوصا در دین یهود و به دست احبار و علماى ایشان رخنه پیدا کرده بود، نسخ نمود.
پس حدّ اعلاء و کامل امور پنجگانه مذکور در آیه مورد بحث که عبارت است از: 1- امر به معروف 2- نهى ازمنکر 3- تحلیل طیبات 4- تحریم خبائث 5- برداشتن تکالیف شاقّه جعلى و غیرالهى تنها و تنها در اسلام یافت مى‏شود هرچند در سایر ادیان نمونه‏هایى از هریک از آنها دیده مى‏شود همین معنا - صرف نظر از شهادت تورات و انجیل بر حقانیت اسلام - خود بهترین شاهد و روشنترین گواه بر صدق دعواى آورنده آن است. به طورى که اگر بشارات و علائم آن جناب در تورات و انجیل هم نیامده بود و آن دو کتاب شهادت صریحى بر نبوت وى نداشتند همین کمال شریعت، در شهادت بر صدق دعوایش کافى بود..
حالا باید از یهود و نصارى پرسید غرض از پیروى از یک دین صحیح و اصولاً انتظارى را که از یک شریعت حقه مى‏توان داشت چیست؟آیا علامت صحیح بودن یک دین جز این است که برگشت تمامى احکام و قوانینش به یکى از امور پنجگانه بالا باشد؟ و بخواهد با تفاصیل احکامش، معروف را معروف و منکر را منکر دانسته طیّبات را حلال و خبائث را حرام نموده و خرافات سود پرستان را لغو و نسخ کند؟ اگر چنین است پس باید اعتراف کنند به اینکه شریعتى که متضمّن حدّ اعلا و کامل این امور است همان مرحله کامل شده شریعت خود ایشان است.»4 اوصاف قرآن در کتابهاى مقدس«وصف آن (یعنى قرآن) در کتابهاى پیشین آمده است. آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست که علماى بنى اسرائیل به خوبى از آن گاهى دارند.» (شعراء/ 196-197).این آیه به صراحت بیان مى‏کند که وصف قرآن در کتب پیشین آمده است و علماى بنى اسرائیل زمان پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از آن مطلع و آگاه بودند. و همین آگاهى آنها را براى ایمان آوردن اهل کتاب کافى مى‏داند.اگر واقعا وصف قرآن در کتب پیشین نیامده بود و علماى بنى اسرائیل از آن آگاهى نداشتند جا داشت آشکارا و بى‏پرده به تکذیب این ادعاى قرآن بپردازند و همین مسئله را بر ناحق بودن آن دلیل بگیرند. با اینکه در تاریخ چنین چیزى نیامده است، بلکه برعکس برخى از علماى اهل کتاب مانند عبدالله بن سلام بخاطر بشارتهاى پیشین به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ایمان آوردند. ویژگى‏هاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و یارانش در کتاب مقدس
«محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این توصیف آنها در تورات است و توصیفشان در انجیل (اینگونه است) همانند زراعتى که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و برپاى خود ایستاده است و به قدرى نمو و رشد کرده است که زارعان را به شگفتى وامى‏دارد این براى آن است که کافران را به خشم آورد...» (فتح/29).این آیه به صراحت از مطرح شدن اوصاف و نشانه‏هاى مؤمنین به پیامبر (یا جامعه اسلامى) در تورات و انجیل سخن مى‏گوید.اگر واقعا این اوصاف در تورات و انجیل وجود نداشت جا داشت پیروان این دو کتاب به تکذیب این مدعا بپردازند.هنگامى که از طرف خداوند کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه‏هایى بود که با خود داشتند و پیش از این (پیش از بعثت پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم) به خود نوید پیروزى بر کافران مى‏دادند ( که با کمک آن بر دشمنان پیروز گردند) با این همه، هنگامى که این پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و کتابى) که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او کافر شدند، لعنت خدا بر کافران باد!» (بقره/ 89).مرحوم علامه طباطبایى در ذیل این آیه مى‏فرماید:
«از سیاق آیه استفاده مى‏شود که قبل از بعثت پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم کفار عرب، متعرّض یهود مى‏شدند و ایشان را آزار مى‏دادند و یهود در مقابل، آرزوى رسیدن بعثت خاتم‏الانبیاء صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مى‏نمودند (در واقع براى آمدن پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم روزشمارى مى‏کردند) و مى‏گفتند:اگر پیغمبر ما که تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود و نیز به گفته تورات به مدینه مهاجرت کند، ما را از این ذلّت و از شرّ شما اعراب نجات مى‏دهد. و از کلمه «کانوا» استفاده مى‏شود این آرزو را قبل از هجرت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم همواره و پیوسته مى‏کرده‏اند به حدّى که در میان همه کفّار عرب نیز معروف شده بود و معناى جمله «فلمّا جائهم ما عرفوا...» این است که چون بیامد آن کسى را که مى‏شناختند یعنى نشانه‏هاى تورات را که در دست داشتند با او منطبق دیدند به آن جناب کفر ورزیدند و انکار کردند و در آیه بعد علّت کفر و انکار یهود را - با وجود اینکه به حقانیت اسلام و پیامبر آگاهى داشتند - بیان مى‏کند و آن را منحصرا حسد و ستم‏پیشگى و تجاوزگرى مى‏داند...»5تفسیر عیاشى از امام صادق علیه‏السلام در ذیل این آیه روایتى را آورده است که شنیدنى است:
«یهودیان در کتب خود خوانده بودند که محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسول خدا است و محل هجرتش ما بین دو کوه عیر و احد است. به همین خاطر از بلاد خود کوچ کردند تا آن محل را پیدا کنند، تا اینکه به کوهى رسیدند که آن را «حداد» مى‏گفتند. با خود گفتند: لابدّ «حداد» همان «احد» است زیرا حداد و احد یکى است. از این جهت پیرامون آن کوه متفرق شدند بعضى از آنها در «تیماء» (بین خیبر و مدینه) و بعضى دیگر در فدک و بعضى در خیبر منزل گزیدند. این وضع ادامه پیدا کرد تا زمانى که بعضى از یهودیان تیماء هوس کردند به دیدن بعضى از برادران خود بروند در همین میان مردى اعرابى از قبیله «قیس» مى‏گذشت، شتران او را کرایه کردند او گفت: من شما را از مابین عیر و احد مى‏برم. پس گفتند: هر وقت به آن محل رسیدى به ما اطلاع بده. آن مرد اعرابى همچنان مى‏رفت تا به وسط اراضى مدینه رسید روکرد به یهودیان و گفت: این کوه «عیر» است و این هم کوه «احد» است پس یهودیان پیاده شدند و به او گفتند: ما به آرزویمان رسیدیم و دیگر به شتران تو کارى نداریم. از شتر پیاده شدند و شتران را به صاحبش دادند و گفتند تو مى‏توانى هرجا که مى‏خواهى بروى ما در همین جا مى‏مانیم. پس نامه‏اى به برادران یهود خود که در خیبر و فدک منزل گرفته بودند نوشتند که ما به نقطه‏اى که مابین عیر و احد است رسیدیم. شما هم نزد ما بیائید. یهودیان خیبر در پاسخ نوشتند ما در اینجا خانه ساخته‏ایم و آب و ملک و اموالى بدست آورده‏ایم، نمى‏توانیم اینها را رها کرده و نزدیک شما منزل کنیم.
ولى هر وقت آن پیامبر موعود مبعوث شد به شتاب نزد شما خواهیم آمد.
این عده از یهودیان که در مدینه - مابین عیر و احد - منزل کردند اموال بسیارى کسب کردند. تبّع از بسیارى مال آنان خبردار شد، به جنگ با آنان برخاست. یهودیان متحصّن شدند تبّع ایشان را محاصره کرد و در آخر به ایشان امان داد.تبّع به ایشان گفت، مى‏خواهم در این سرزمین بمانم، براى اینکه مرا خیلى معطل کردید. گفتند تو نمى‏توانى در اینجا بمانى براى اینکه اینجا محل هجرت پیغمبرى است. نه جاى تو است و نه جاى کسى دیگر، تا آن پیغمبر مبعوث شود.تبّع گفت: حال که چنین است من از خویشاوندان خود کسى را در اینجا مى‏گذرام و وقتى که آن پیغمبر مبعوث شد، او را یارى کنند، یهودیان راضى شدند. تبّع دو قبیله اوس و خزرج را که مى‏شناخت در آنجا - مدینه - منزل داد. و چون نفرات آن دو قبیله بسیار شدند اموال یهودیان را مى‏گرفتند. یهودیان علیه آنان خط و نشان مى‏کشیدند، که اگر پیغمبر ما محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ظهور کند ما همگى شما را از دیار املاک خود بیرون مى‏کنیم و به این غارتگریتان خاتمه مى‏دهیم. ولى وقتى خداى تعالى محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مبعوث کرد، اوس و خزرج که همان انصار باشند به او ایمان آوردند، امّا یهودیان، ایمان نیاوردند و به او کفر ورزیدند. و این جریان همان است که خداى تعالى مى‏فرماید:«و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا...»6
سیوطى در تفسیر دُرّ منثور آورده است که: ابن اسحاق و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابونعیم، همگى از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: «یهود قبل از بعثت براى اوس و خزرج، خطّ نشان مى‏کشیدند که اگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مبعوث شود به حساب شما مى‏رسیم، ولى همینکه دیدند پیغمبر آخرالزمان از میان یهود مبعوث نشد، بلکه از میان عرب برخاست، به او کفر ورزیدند . گفته‏هاى قبلى خود را انکار نمودند. معاذ بن جیل و بشربن ابى البراء و داوودبن مسلمه، به ایشان گفتند: اى گروه یهود! از خدا بترسید: و به او ایمان آورید: مگر این شما نبودید که علیه ما به آمدن محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم، خط نشان مى‏کشیدید؟ با اینکه ما آن روز مشرک بودیم، و شما به ما خبر مى‏دادید که: بزودى محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مبعوث خواهید شد. صفات او را براى ما مى‏گفتید؟ پس چرا حالا که مبعوث شده است به وى کفر مى‏ورزید؟سلام بن مشکم که یکى از یهودیان بنى النضیر بود، در جواب گفت: او چیزى نیاورده که ما بشناسیم، و او آن کسى نیست که ما از آمدنش خبر مى‏دادیم در این باره بود که آیه شریفه «ولمّا جائهم کتاب من عندالله ...» نازل شد.7
و نیز در درّ منثور آمده است: «ابونعیم و ضحاک از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: یهودیان بنى‏قریظه و بنى النضیر قبل از آنکه محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مبعوث شود، از خدا، بعثت او را مى‏خواستند تا کفار را نابود کند، و مى‏گفتند: پروردگارا به حق پیامبر امّى، ما را بر این کفار نصرت ده. ولى وقتى خدا آنان را یارى کرد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مبعوث کرد و بیامد آن کسى که او را مى‏شناختند(یعنى رسول خدا) با اینکه هیچ شکى در نبوت او نداشتند به وى کفر ورزیدند»8 تکذیب پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در عین شناخت«کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده‏ایم او [پیامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند[ولى] جمعى از آنان، حق را آگاهانه کتمان مى‏کنند» (بقره/ 146) همین مضمون در سوره انعام /20 نیز آمده است.این آیه به صراحت اعلام مى‏کند که اهل کتاب (یهود و نصارى) پیامبر را همانند فرزندان خود مى‏شناختند و در عین حال حقایق را آگاهانه کتمان مى‏کردند و به انکار پیامبر اسلام مى‏پرداختند. واضح است که منظور از کتمان کردن حق، علائم و نشانه هاى او در تورات و انجیل مى‏باشد و پرواضح است که این شناسایى یقینى و قطعى ناشى از دیدن علائم و اوصاف او در کتب آسمانى خودشان بوده است.على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود ذیل آیه روایتى را از امام صادق علیه‏السلام نقل مى‏کند که فرمود:
«این آیه درباره یهود و نصارى نازل شده است و این بدان جهت است که خداى عزّوجلّ در تورات و انجیل و زبور، صفات رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و صفات اصحابش و مهاجرتش را ذکر کرده‏بود و همان را در قرآن نیز حکایت کرده است که :«محمد رسوالله والذین معه اشدّاء على الکفّار رحما بینهم ... ذلک مثلهم فى التورات و مثلهم فى الانجیل ...»9ز- گروهى از اهل کتاب [یهود] دوست دارند که شما را گمراه سازند آنها گمراه نمى‏کنند مگر خودشان را و نمى‏فهمند. اى اهل کتاب ! چرا به آیات خدا کافر مى‏شوید در حالى که [به درستى آن] گواهى مى‏دهید؟!اى اهل کتاب! چرا حق را با باطل [مى‏آمیزید] و مشتبه مى‏کنید و حقیقت را پوشیده مى‏دارید در حالى که مى‏دانید؟ و جمعى از اهل کتاب [یهود] گفتند: به آنچه بر مؤمنان در اول روز نازل شد [نماز خواندن به جانب بیت‏المقدس] اظهار ایمان کنید، ولى به آنچه که بر آنان آخر روز نازل گشت [نماز خواندن به سوى کعبه ] اظهار کفر نمائید. شاید از آن برگردند[گفتند به یکدیگر ] به جز به آنان که دینتان را پیروى کنند وثوق نکنید ... مبادا کسى مثل آنچه شما عطا شده‏اید عطا شود یا شما را نزد خدایتان مجاجّه یا احتجاج کند ...»10مرحوم علامه طباطبایى در ذیل این آیات مى‏فرماید:
«کفر به آیات الهى غیر از کفر به خدا است ... اهل کتاب کفرى که داشتند کفر به آیات الهى بود نه کفر به خدا... انکارشان راجع به معارفى بود که کتابهاى آسمانى خودشان آنها را بیان داشته و آشکار کرده بود... از جمله «و انتم تشهدون» (در حالى که به درستى آن گواهى مى‏دهید که شهادت اهل کتاب را تصریحا بیان نمود، استفاده مى‏شود که موضوع انکارشان نبوت رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏باشد زیرا تنها علائم و نشانه هاى رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود که در تورات و انجیل مذکور بود و مورد شهادت آنان قرار داشت ... مراد از لبس و کتمان در آیه بعد، لبس و کتمانى است که در معارف دینیّه اظهار مى‏داشتند...»مرحوم علامه در ذیل جمله «ولاتؤمنوالّالمن تبع دینکم» مى‏فرماید: یعنى (به غیر خودتان وثوق و اطمینان پیدا نکنید و به آنان خبر تحویل قبله را که از شواهد نبوت پیغمبر موعود است اظهار ندارید...»11 ________________________________________________________________________________________پینوشت :1 - ر.ک. على بن برهان‏الدین الحلبى، السیره‏الحلبیة، ج 1، ص 128.2 - عبدالحسین احمدالامینى، الغدیر، ج 7، ص 358 - چاپ سوم، سال 1378 ق، چاپ بیروت.3 - ر.ک. المیزان، ج 28، ص 291، چاپ آخوندى و تفسیر نمونه، ج 24، ص 77. 4 - المیزان، ج16، ترجمه ص 150-152. 5 - المیزان، ج4، ترجمه ص 4-5.6 - تفسیر عیاشى.7 - الدرّ المنثور.8 - الدرّ المنثور. 9 - تفسیر قمى، ج 1 به نقل از المیزان، ج 1، ص 377، چاپ آخوندى.10 - آل عمران 69-73.
11 - المیزان، ج 6، ص 109-113. منبع :کتاب"نقد و بررسی کتاب مقدس"انتهای پیام/
مدینه منوره،حرم پیغمبر رسول خدا
10:29 - 26 آذر 1390

1 بازدید




1 پاسخ