بشارتهاى کتبمقدس پیشین درمورد پیامبراسلام (ص) اززبانقرآن
خبرگزاری فارس: قرآن کریم در موارد متعدد به صراحت از بشارت انبیاء پیشین و تورات و انجیل از آمدن پیامبر اسلام و حتى وجود علامتها و نشانههاى او در آن کتب و انتظار کشیدن یهود و نصارى نسبت به آمدن پیامبر اسلام قبل از بعثت او، و شناخته شده بودن او در نزد آنان و حتى شناخته شده بودن ویژگىهاى شریعت او، سخن گفته است.
قرآن کریم در موارد متعدد به صراحت از بشارت انبیاء پیشین و تورات و انجیل از آمدن پیامبر اسلام و حتى وجود علامتها و نشانههاى او در آن کتب و انتظار کشیدن یهود و نصارى نسبت به آمدن پیامبر اسلام قبل از بعثت او، و شناخته شده بودن او در نزد آنان و حتى شناخته شده بودن ویژگىهاى شریعت او، سخن گفته است. اینک نمونههایى از آن را مىآوریم: بشارت حضرت عیسى علیهالسلام به پیامبر حضرت محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم«به یاد آورید هنگامى که عیسى بن مریم گفت: اى بنىاسرائیل من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیقکننده کتابى که قبل از من فرستاده شده یعنى تورات مىباشم، و بشارت دهنده به رسولى هستم که بعد از من مىآید و نام او «احمد» است هنگامى که او (احمد) به معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد و گفتند این سحرى (یا ساحرى) است آشکار!» (صف /6) این آیه به صراحت از بشارت دادن عیسى علیهالسلام به آمدن پیامبر اسلام و ذکر نام او سخن گفته است. سؤالى که در اینجا مطرح مىشود این است که چرا در این آیه پیامبر اسلام به نام «احمد» مطرح شده است با اینکه نام او چنانکه معروف است محمّد است نه احمد. پاسخ این است که اولاً «محمد» یکى از نامهاى پیامبر اسلام است چنانکه از تواریخ برمىآید او نامهاى دیگرى نیز داشته است که یکى از مشهورترین آنها «احمد» بوده است.1
از کسانى که مکرر پیامبر اسلام را با این نام یاد کردند عموى او، ابوطالب بود، هم اکنون در کتابى به نام «دیوان ابوطالب» که در دست ما است اشعار زیادى دیده مىشود که در آن از پیامبر گرامى اسلام بعنوان «احمد» یاد شده است مانند:«ارادوا قتل احمد ظالموهمو لیس بقتلهم فیهم زعیمو ان کان احمد قد جائهم بحقّ ولم یأتهم بالکذب»«ستمگران آنها تصمیم به قتل او داشتند ولى براى این کار رهبرى نیافتند. قطعا احمد آئین حقّى براى آنها آورد، و هرگز آئین دروغ نیاورد.»در اشعار «حسّان بن ثابت» شاعر معروف عصر پیامبر نیز این نام براى پیامبر دیده مىشود:«مفجعة قد شفها فقد احمد فظلت لآلاء الرسول تعدد»«یعنى مصیبت زدهاى که فقدان احمد او را لاغر کرده بود، و پیوسته عطایا و مواهب رسول خدا را مىشمرد.» در اشعارى که به حضرت على علیهالسلام منسوب است نیز پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم به نام «احمد» نامبرده شده است:«اتا مرنى بالصبر فى نصر «احمد»؟و والله ما قلت الذى قلت جازعا سأسعى لوجه الله فى نصر «احمد» نبى الهدى المحمود طفلاً و یافعا»یعنى به من مىگویى در یارى «احمد» شکیبایى کنم؟ به خدا سوگند من آنچه را گفتم از روى جزع و بىصبرى نگفتم. من براى خاطر خدا در یارى «احمد » مىکوشم همان پیامبر هدایت که در طفولیت و جوانى پیوسته محمود و ستوده بود.»2
در روایاتى که در مسئله معراج وارد شده است بسیار مىخوانیم که خداوند پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم را در شب معراج بارها به عنوان «احمد» خطاب کرد و شایداز اینجا است که مشهور شده است که نام آن حضرت در آسمانها «احمد» و در زمین «محمد» است.ثانیا هنگامى که پیامبر اسلام آیات فوق (آیات سوره صف) را براى مردم و از جمله مشرکان و اهل کتاب مىخواند، هیچکس از آنها بر پیامبر ایراد نگرفتند که عیسى علیهالسلام بشارت از آمدن «احمد» را داده است و نام تو «محمد» است نه احمد.این عدم اعتراض خود دلیل بر شهرت این اسم در آن محیط است. اگر واقعا اعتراضى صورت گرفته بود- مانند بسیارى از اعتراضها دیگر - براى ما نقل مىشد.3 نشانههاى پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم در تورات و انجیل«آنان که از فرستاده خدا، پیامبر الهى پیروى مىکنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، نوشته مىیابند، آنها را به معروف دستور مىدهد، و از منکر باز مىدارد، اشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مىشمارد، ناپاکیها را تحریم مىکند، و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان) بر مىدارد پس کسانى که به او ایمان آوردند، حمایت و یاریش کردند و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند آنان رستگارانند».(اعراف/ 157).
این آیه نیز به صراحت از مکتوب بودن علائم پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم در تورات و انجیل موجود در نزد یهود و نصارى خبر مىدهد. اگر واقعا چنین ادعایى صحت نداشت، جا داشت که یهود و نصارى به تکذیب این ادعا و انتساب بپردازند.مرحوم علامه طباطبایى در تفسیرشریف المیزان و در ذیل این آیه مطالب ارزندهاى دارد که بخشى از آن را مىآوریم:«از اینکه رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم را اسم نبرده و با سه وصف «رسول و نبى و امى» یاد کرده است و مخصوصا از اینکه دنبالهاش فرمود:«الذى یجد و نه مکتوبا عندهم فى التورات و الانجیل» بخوبى استفاده مىشود که آن جناب در تورات و انجیل هم به همین سه وصف معرفى شده است.چون غیر از آیه مورد بحث که راجع به شهادت تورات و انجیل بر نبوت آن حضرت است در هیچ جاى دیگر قرآن، رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم به مجموع این اوصاف یکجا توصیف نشده است و اگر منظور از توصیف وى به این اوصاف تعریف آن جناب به اوصاف آشناى در نظر یهود و نصارى نبود در خصوص این آیه وى را به این اوصاف و مخصوصا صفت سوم توصیف کردن هیچ نکتهاى را افاده نمىکرد.
همچنین ظاهر آیه دلالت یا اشعار دارد بر اینکه مسئله امربه معروف و نهى از منکر و خلاصه امور پنجگانهاى که رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم در این آیه به آن امور وصف شده، همه از علائمى است که از آن جناب در تورات و انجیل ذکر شده است. و این امور از مختصات پیغمبر اسلام و ملت بیضاى اوست... هیچ خردمندى تردید ندارد در اینکه دینى که محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم به همراهى کتابى که از ناحیه خدا آورده هر چند بر کتب آسمانى دیگر صحّه گذارده و آنها را تصدیق کرده است، و لکن خودش یگانه دینى است که در قالب بىروح «امربهمعروف و نهىازمنکر» تا آنجا که ظرفیت داشته روح حیات دمیده و کار آن را که جز دعوت زبانى چیز دیگرى نبود، به جایى رسانید و آنقدر آن را توسعه داد که شامل جهاد به اموال و انفس گردید، و تنها دینى است که جمیع امور مربوطه به زندگى بشر و همه شئون اعمال وى را برشمرده، و آنها را به دو قسم طیبات و خبائث تقسیم کرده است. طیّبات را حلال و خبائث را حرام نموده است آرى قوانین مجعوله در هیچ دین و قانون اجتماعى، به تفصیل قوانین این شریعت نبوده و به مانند آن به جزئیات و دقائق امور نپرداخته است. دینى که جمیع تکالیف و احکام شاقّهاى که در سایر ادیان و مخصوصا در دین یهود و به دست احبار و علماى ایشان رخنه پیدا کرده بود، نسخ نمود.
پس حدّ اعلاء و کامل امور پنجگانه مذکور در آیه مورد بحث که عبارت است از: 1- امر به معروف 2- نهى ازمنکر 3- تحلیل طیبات 4- تحریم خبائث 5- برداشتن تکالیف شاقّه جعلى و غیرالهى تنها و تنها در اسلام یافت مىشود هرچند در سایر ادیان نمونههایى از هریک از آنها دیده مىشود همین معنا - صرف نظر از شهادت تورات و انجیل بر حقانیت اسلام - خود بهترین شاهد و روشنترین گواه بر صدق دعواى آورنده آن است. به طورى که اگر بشارات و علائم آن جناب در تورات و انجیل هم نیامده بود و آن دو کتاب شهادت صریحى بر نبوت وى نداشتند همین کمال شریعت، در شهادت بر صدق دعوایش کافى بود..
حالا باید از یهود و نصارى پرسید غرض از پیروى از یک دین صحیح و اصولاً انتظارى را که از یک شریعت حقه مىتوان داشت چیست؟آیا علامت صحیح بودن یک دین جز این است که برگشت تمامى احکام و قوانینش به یکى از امور پنجگانه بالا باشد؟ و بخواهد با تفاصیل احکامش، معروف را معروف و منکر را منکر دانسته طیّبات را حلال و خبائث را حرام نموده و خرافات سود پرستان را لغو و نسخ کند؟ اگر چنین است پس باید اعتراف کنند به اینکه شریعتى که متضمّن حدّ اعلا و کامل این امور است همان مرحله کامل شده شریعت خود ایشان است.»4 اوصاف قرآن در کتابهاى مقدس«وصف آن (یعنى قرآن) در کتابهاى پیشین آمده است. آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست که علماى بنى اسرائیل به خوبى از آن گاهى دارند.» (شعراء/ 196-197).این آیه به صراحت بیان مىکند که وصف قرآن در کتب پیشین آمده است و علماى بنى اسرائیل زمان پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم از آن مطلع و آگاه بودند. و همین آگاهى آنها را براى ایمان آوردن اهل کتاب کافى مىداند.اگر واقعا وصف قرآن در کتب پیشین نیامده بود و علماى بنى اسرائیل از آن آگاهى نداشتند جا داشت آشکارا و بىپرده به تکذیب این ادعاى قرآن بپردازند و همین مسئله را بر ناحق بودن آن دلیل بگیرند. با اینکه در تاریخ چنین چیزى نیامده است، بلکه برعکس برخى از علماى اهل کتاب مانند عبدالله بن سلام بخاطر بشارتهاى پیشین به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم ایمان آوردند. ویژگىهاى پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و یارانش در کتاب مقدس
«محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مىبینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این توصیف آنها در تورات است و توصیفشان در انجیل (اینگونه است) همانند زراعتى که جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و برپاى خود ایستاده است و به قدرى نمو و رشد کرده است که زارعان را به شگفتى وامىدارد این براى آن است که کافران را به خشم آورد...» (فتح/29).این آیه به صراحت از مطرح شدن اوصاف و نشانههاى مؤمنین به پیامبر (یا جامعه اسلامى) در تورات و انجیل سخن مىگوید.اگر واقعا این اوصاف در تورات و انجیل وجود نداشت جا داشت پیروان این دو کتاب به تکذیب این مدعا بپردازند.هنگامى که از طرف خداوند کتابى براى آنها آمد که موافق نشانههایى بود که با خود داشتند و پیش از این (پیش از بعثت پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم) به خود نوید پیروزى بر کافران مىدادند ( که با کمک آن بر دشمنان پیروز گردند) با این همه، هنگامى که این پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و کتابى) که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او کافر شدند، لعنت خدا بر کافران باد!» (بقره/ 89).مرحوم علامه طباطبایى در ذیل این آیه مىفرماید:
«از سیاق آیه استفاده مىشود که قبل از بعثت پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم کفار عرب، متعرّض یهود مىشدند و ایشان را آزار مىدادند و یهود در مقابل، آرزوى رسیدن بعثت خاتمالانبیاء صلىاللهعلیهوآلهوسلم را مىنمودند (در واقع براى آمدن پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم روزشمارى مىکردند) و مىگفتند:اگر پیغمبر ما که تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود و نیز به گفته تورات به مدینه مهاجرت کند، ما را از این ذلّت و از شرّ شما اعراب نجات مىدهد. و از کلمه «کانوا» استفاده مىشود این آرزو را قبل از هجرت رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم همواره و پیوسته مىکردهاند به حدّى که در میان همه کفّار عرب نیز معروف شده بود و معناى جمله «فلمّا جائهم ما عرفوا...» این است که چون بیامد آن کسى را که مىشناختند یعنى نشانههاى تورات را که در دست داشتند با او منطبق دیدند به آن جناب کفر ورزیدند و انکار کردند و در آیه بعد علّت کفر و انکار یهود را - با وجود اینکه به حقانیت اسلام و پیامبر آگاهى داشتند - بیان مىکند و آن را منحصرا حسد و ستمپیشگى و تجاوزگرى مىداند...»5تفسیر عیاشى از امام صادق علیهالسلام در ذیل این آیه روایتى را آورده است که شنیدنى است:
«یهودیان در کتب خود خوانده بودند که محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم رسول خدا است و محل هجرتش ما بین دو کوه عیر و احد است. به همین خاطر از بلاد خود کوچ کردند تا آن محل را پیدا کنند، تا اینکه به کوهى رسیدند که آن را «حداد» مىگفتند. با خود گفتند: لابدّ «حداد» همان «احد» است زیرا حداد و احد یکى است. از این جهت پیرامون آن کوه متفرق شدند بعضى از آنها در «تیماء» (بین خیبر و مدینه) و بعضى دیگر در فدک و بعضى در خیبر منزل گزیدند. این وضع ادامه پیدا کرد تا زمانى که بعضى از یهودیان تیماء هوس کردند به دیدن بعضى از برادران خود بروند در همین میان مردى اعرابى از قبیله «قیس» مىگذشت، شتران او را کرایه کردند او گفت: من شما را از مابین عیر و احد مىبرم. پس گفتند: هر وقت به آن محل رسیدى به ما اطلاع بده. آن مرد اعرابى همچنان مىرفت تا به وسط اراضى مدینه رسید روکرد به یهودیان و گفت: این کوه «عیر» است و این هم کوه «احد» است پس یهودیان پیاده شدند و به او گفتند: ما به آرزویمان رسیدیم و دیگر به شتران تو کارى نداریم. از شتر پیاده شدند و شتران را به صاحبش دادند و گفتند تو مىتوانى هرجا که مىخواهى بروى ما در همین جا مىمانیم. پس نامهاى به برادران یهود خود که در خیبر و فدک منزل گرفته بودند نوشتند که ما به نقطهاى که مابین عیر و احد است رسیدیم. شما هم نزد ما بیائید. یهودیان خیبر در پاسخ نوشتند ما در اینجا خانه ساختهایم و آب و ملک و اموالى بدست آوردهایم، نمىتوانیم اینها را رها کرده و نزدیک شما منزل کنیم.
ولى هر وقت آن پیامبر موعود مبعوث شد به شتاب نزد شما خواهیم آمد.
این عده از یهودیان که در مدینه - مابین عیر و احد - منزل کردند اموال بسیارى کسب کردند. تبّع از بسیارى مال آنان خبردار شد، به جنگ با آنان برخاست. یهودیان متحصّن شدند تبّع ایشان را محاصره کرد و در آخر به ایشان امان داد.تبّع به ایشان گفت، مىخواهم در این سرزمین بمانم، براى اینکه مرا خیلى معطل کردید. گفتند تو نمىتوانى در اینجا بمانى براى اینکه اینجا محل هجرت پیغمبرى است. نه جاى تو است و نه جاى کسى دیگر، تا آن پیغمبر مبعوث شود.تبّع گفت: حال که چنین است من از خویشاوندان خود کسى را در اینجا مىگذرام و وقتى که آن پیغمبر مبعوث شد، او را یارى کنند، یهودیان راضى شدند. تبّع دو قبیله اوس و خزرج را که مىشناخت در آنجا - مدینه - منزل داد. و چون نفرات آن دو قبیله بسیار شدند اموال یهودیان را مىگرفتند. یهودیان علیه آنان خط و نشان مىکشیدند، که اگر پیغمبر ما محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم ظهور کند ما همگى شما را از دیار املاک خود بیرون مىکنیم و به این غارتگریتان خاتمه مىدهیم. ولى وقتى خداى تعالى محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم را مبعوث کرد، اوس و خزرج که همان انصار باشند به او ایمان آوردند، امّا یهودیان، ایمان نیاوردند و به او کفر ورزیدند. و این جریان همان است که خداى تعالى مىفرماید:«و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا...»6
سیوطى در تفسیر دُرّ منثور آورده است که: ابن اسحاق و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابونعیم، همگى از ابن عباس روایت کردهاند که گفت: «یهود قبل از بعثت براى اوس و خزرج، خطّ نشان مىکشیدند که اگر رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم مبعوث شود به حساب شما مىرسیم، ولى همینکه دیدند پیغمبر آخرالزمان از میان یهود مبعوث نشد، بلکه از میان عرب برخاست، به او کفر ورزیدند . گفتههاى قبلى خود را انکار نمودند. معاذ بن جیل و بشربن ابى البراء و داوودبن مسلمه، به ایشان گفتند: اى گروه یهود! از خدا بترسید: و به او ایمان آورید: مگر این شما نبودید که علیه ما به آمدن محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم، خط نشان مىکشیدید؟ با اینکه ما آن روز مشرک بودیم، و شما به ما خبر مىدادید که: بزودى محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم مبعوث خواهید شد. صفات او را براى ما مىگفتید؟ پس چرا حالا که مبعوث شده است به وى کفر مىورزید؟سلام بن مشکم که یکى از یهودیان بنى النضیر بود، در جواب گفت: او چیزى نیاورده که ما بشناسیم، و او آن کسى نیست که ما از آمدنش خبر مىدادیم در این باره بود که آیه شریفه «ولمّا جائهم کتاب من عندالله ...» نازل شد.7
و نیز در درّ منثور آمده است: «ابونعیم و ضحاک از ابن عباس روایت کردهاند که گفت: یهودیان بنىقریظه و بنى النضیر قبل از آنکه محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم مبعوث شود، از خدا، بعثت او را مىخواستند تا کفار را نابود کند، و مىگفتند: پروردگارا به حق پیامبر امّى، ما را بر این کفار نصرت ده. ولى وقتى خدا آنان را یارى کرد و رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم را مبعوث کرد و بیامد آن کسى که او را مىشناختند(یعنى رسول خدا) با اینکه هیچ شکى در نبوت او نداشتند به وى کفر ورزیدند»8 تکذیب پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم در عین شناخت«کسانى که کتاب آسمانى به آنها دادهایم او [پیامبر] را همچون فرزندان خود مىشناسند[ولى] جمعى از آنان، حق را آگاهانه کتمان مىکنند» (بقره/ 146) همین مضمون در سوره انعام /20 نیز آمده است.این آیه به صراحت اعلام مىکند که اهل کتاب (یهود و نصارى) پیامبر را همانند فرزندان خود مىشناختند و در عین حال حقایق را آگاهانه کتمان مىکردند و به انکار پیامبر اسلام مىپرداختند. واضح است که منظور از کتمان کردن حق، علائم و نشانه هاى او در تورات و انجیل مىباشد و پرواضح است که این شناسایى یقینى و قطعى ناشى از دیدن علائم و اوصاف او در کتب آسمانى خودشان بوده است.على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود ذیل آیه روایتى را از امام صادق علیهالسلام نقل مىکند که فرمود:
«این آیه درباره یهود و نصارى نازل شده است و این بدان جهت است که خداى عزّوجلّ در تورات و انجیل و زبور، صفات رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم و صفات اصحابش و مهاجرتش را ذکر کردهبود و همان را در قرآن نیز حکایت کرده است که :«محمد رسوالله والذین معه اشدّاء على الکفّار رحما بینهم ... ذلک مثلهم فى التورات و مثلهم فى الانجیل ...»9ز- گروهى از اهل کتاب [یهود] دوست دارند که شما را گمراه سازند آنها گمراه نمىکنند مگر خودشان را و نمىفهمند. اى اهل کتاب ! چرا به آیات خدا کافر مىشوید در حالى که [به درستى آن] گواهى مىدهید؟!اى اهل کتاب! چرا حق را با باطل [مىآمیزید] و مشتبه مىکنید و حقیقت را پوشیده مىدارید در حالى که مىدانید؟ و جمعى از اهل کتاب [یهود] گفتند: به آنچه بر مؤمنان در اول روز نازل شد [نماز خواندن به جانب بیتالمقدس] اظهار ایمان کنید، ولى به آنچه که بر آنان آخر روز نازل گشت [نماز خواندن به سوى کعبه ] اظهار کفر نمائید. شاید از آن برگردند[گفتند به یکدیگر ] به جز به آنان که دینتان را پیروى کنند وثوق نکنید ... مبادا کسى مثل آنچه شما عطا شدهاید عطا شود یا شما را نزد خدایتان مجاجّه یا احتجاج کند ...»10مرحوم علامه طباطبایى در ذیل این آیات مىفرماید:
«کفر به آیات الهى غیر از کفر به خدا است ... اهل کتاب کفرى که داشتند کفر به آیات الهى بود نه کفر به خدا... انکارشان راجع به معارفى بود که کتابهاى آسمانى خودشان آنها را بیان داشته و آشکار کرده بود... از جمله «و انتم تشهدون» (در حالى که به درستى آن گواهى مىدهید که شهادت اهل کتاب را تصریحا بیان نمود، استفاده مىشود که موضوع انکارشان نبوت رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم مىباشد زیرا تنها علائم و نشانه هاى رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم بود که در تورات و انجیل مذکور بود و مورد شهادت آنان قرار داشت ... مراد از لبس و کتمان در آیه بعد، لبس و کتمانى است که در معارف دینیّه اظهار مىداشتند...»مرحوم علامه در ذیل جمله «ولاتؤمنوالّالمن تبع دینکم» مىفرماید: یعنى (به غیر خودتان وثوق و اطمینان پیدا نکنید و به آنان خبر تحویل قبله را که از شواهد نبوت پیغمبر موعود است اظهار ندارید...»11 ________________________________________________________________________________________پینوشت :1 - ر.ک. على بن برهانالدین الحلبى، السیرهالحلبیة، ج 1، ص 128.2 - عبدالحسین احمدالامینى، الغدیر، ج 7، ص 358 - چاپ سوم، سال 1378 ق، چاپ بیروت.3 - ر.ک. المیزان، ج 28، ص 291، چاپ آخوندى و تفسیر نمونه، ج 24، ص 77. 4 - المیزان، ج16، ترجمه ص 150-152. 5 - المیزان، ج4، ترجمه ص 4-5.6 - تفسیر عیاشى.7 - الدرّ المنثور.8 - الدرّ المنثور. 9 - تفسیر قمى، ج 1 به نقل از المیزان، ج 1، ص 377، چاپ آخوندى.10 - آل عمران 69-73.
11 - المیزان، ج 6، ص 109-113. منبع :کتاب"نقد و بررسی کتاب مقدس"انتهای پیام/
10:29 - 26 آذر 1390