قیام عاشورا و فلسفه سلطنت طلبی

خبرگزاری فارس:یکی از دیدگاه های مهم اهل سنت درباره فلسفه قیام عاشورا، برداشت دنیاگرایانه از نهضت اباعبدالله(ع) است. این برداشت از همان آغاز نهضت در برخوردهایی که امام(ع) با برخی ازبزرگان و افراد سرشناس درمدینه ومکه داشتند، به روشنی نمایان است.
مقدمهاز زمانی که قیام امام حسین(علیه السلام) با آن شرایط و ویژگی های خاص اتفاق افتاده است، سئوال‌هایی در میان نخبگان و اندیشمندان و حتی مردم عادی مطرح بوده است که، انگیزه اصلی امام(ع) از اقدام به چنین کاری چه بوده است؟ آیا دعوت کوفیان فلسفه قیام آن حضرت بوده؟ آیا دستیابی به حکومت، علت اصلی و غایت نهایی این نهضت بوده است یا ایجاد اصلاحات و تغییرهای محدود در ساختار حکومت اسلامی هم می توانست هدف امام(ع) را تأمین کند؟ اگر هدف اصلی قیام، اصلاح وضعیت امت و جامعه اسلامی بود، آیا حضرت نمی‏توانست به شیوه مسالمت آمیز به هدف خویش جامه عمل بپوشاند تا مردم شاهد ریختن خون فرزندان پیامبر(ص)و به اسارت رفتن اهل بیت(ع) آن حضرت نباشند؟ و...یک تحلیلگرعاشورا، وقتی حضور تعدادی از صحابه و گروه زیادی از تابعین را در آن روزگار به یاد می آورد و می بیند که از حریم خاندان پیامبر(ص) هیچ گونه دفاعی نمی کنند در حالی‌که همچنان ادعای دینداری می کنند، با تناقضی غیر قابل توجیه رو به رو می شود، چرا که از یک سو، ادعای دینداری و دین باوری این دسته را می بیند و ازسوی دیگر، به راستی و درستی حرکت فرزند پیامبر(ص) ایمان دارد. پژوهشگر با این مشکل دست به گریبان است که چگونه این دو واکنش متضاد را بپذیرد و تضاد آن دو را توجیه کند؟!
با عنایت به چنین واکنش دوگانه و متضادی از زمان وقوع این حادثه تا به امروز، هر اندیشمند مسلمانی که با تاریخ عاشورا سروکارداشته است، به فراخور فهم و برداشت خویش از این واقعه، درباره قیام کربلا و اهداف آن، سخن گفته است. البته در این میان، برخی از مورخان و اندیشمندان اهل سنت به دلایل گوناگونی که بدانها اشاره شد، دچار تحریف ها و وارونه نویسی های گوناگون در تاریخ عاشورا و بویژه درباره فلسفه نهضت عاشورا شده اند. همچنان‌که برخی از نویسندگان و اندیشمندان شیعه نیز به سبب نگاه یک سویه و تک بُعدی به واقعه عاشورا و عدم توجه به ابعاد گوناگون این قیام بویژه شخصیت و رهبر این قیام به عنوان امام معصوم و شخصی که اطاعتش واجب است، دچار تحلیل های نادرست یا ناقص و گاه جنجال برانگیز پیرامون این حادثه بزرگ تاریخ اسلام شده اند.‏بنابراین اگرتحلیلگر نهضت عاشورا بخواهد در تحلیل خویش بیراهه یا کژراهه نرود و در دام تحلیل های عقیم و ناکارآمد دراین باره نیفتد، لازم است نخست اینکه، سنخیتی بین خود و رهبر نهضت ایجاد کند تا روح و رفتار امام حسین(ع)را با جان و دل لمس کند، و دوم آنکه، در بررسی ابعاد و زوایای قیام کربلا، به شخصیت امام حسین(ع) به عنوان امام معصوم و کسی که اطاعتش واجب و صاحب ولایت عام است، عنایت کامل داشته باشد. در این صورت می توان ادعا کرد که پژوهشگر تاریخ کربلا در تحلیل خویش درباره انگیزه قیام کربلا به تحلیل نسبتا صحیح و جامع دست یافته است.
با عنایت به این مقدمه، در دوشماره قبل با استفاده از وصیت نامه، خطبه ها، بیانات و نامه های حضرت امام حسین(ع) از آغاز نهضت در مدینه تا فرجام آن در کربلا، به بررسی و تبیین فلسفه و اهداف قیام عاشورا پرداختیم. حال در گام دوم به بیان و نقد و بررسی مهم ترین و مشهورترین آرا و دیدگاه های اندیشمندان مسلمان پیرامون فلسفه قیام امام حسین(علیه السلام) می پردازیم. (برگرفته از مقاله فلسفه قیام عاشورا، محسن رنجبر، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، پاییز 1382، پیش شماره 3)‏معرفی و نقد و بررسی مهم ترین و مشهورترین دیدگاه های مورّخان و اندیشمندان مسلمان درباره فلسفه قیام کربلا: 1. دیدگاه و برداشت دنیاگرایانهیکی از دیدگاه های مهم اهل سنت درباره فلسفه قیام عاشورا، برداشت دنیاگرایانه از نهضت اباعبدالله(ع) است. این برداشت از همان آغاز نهضت در برخوردهایی که امام(ع) با برخی ازبزرگان و افراد سرشناس درمدینه ومکه داشتند، به روشنی نمایان است. آنان به این گمان که حسین بن علی(ع) برای دستیابی به ریاست و حکومت دنیایی قیام کرده است اما در ارزیابی خود برای دست یافتن به چنین هدفی، دچار اشتباه شده است، حرکت حضرت را تخطئه کرده و در لباس خیرخواهی، کوشش می کردند، امام(ع) را به هر شکل ممکن، از این سفر باز دارند; چرا که می دانستند این حرکت به شکست نظامی منجر خواهد شد و دستیابی به حکومت، خیالی بیش نیست. چنانکه در همان زمان عبدالله بن عمر با چنین نگاهی چندین بار کوشید تا حضرت را از هدف خود منصرف نماید. (1) ‏
عبدالله بن عمر در یکی از گفتگوهایش با امام(ع) برای منصرف کردن حضرت از رفتن به کوفه، حضرت را چنین نصیحت می کند: لاتخرج فان رسول الله(ص) خیّره الله بین الدنیا و الآخرة فاختار الآخرة، و انک بضعة منه و لاتعاطها ـ یعنی الدنیا ـ ؛ از مکه خارج نشو، چون خداوند، رسول خدا(ص) را در انتخاب دنیا و آخرت مخیر ساخت و پیامبر(ص)آخرت را برگزید، تو (ای حسین!) پاره تن او هستی، پس در طلب دنیا نباش و سرگرم آن نشو! (ابن عساکر، همان، ص 201).‏عبدالله بن مطیع نیز با چنین اعتقادی ، از امام(ع)می خواهد که از تصمیم خویش منصرف شود; چنانکه در دیدارش با حضرت می گوید: "شما را به خدا، ای پسر رسول خدا(ص)، مگذار حرمت اسلام شکسته شود! شما را به خدا، حرمت رسول خدا(ص)و حرمت عرب را حفظ کن! به خدا سوگند، اگر آنچه را که (امروز) در دست بنی امیه است (یعنی حکومت) در پی آن باشی، تو را می کشند و اگر شما را بکشند، بعد از شما هرگز از کسی نمی هراسند. (2)‏
نگرش مادیگرایانه به عاشورا در قرون متاخر از عاشورا: چنین اندیشه‏ای محدود به عصر امام حسین(ع) نشد، بلکه در قرون بعدی نیز، برخی از مورّخان و اندیشمندان اهل سنت ضمن تأیید و پذیرش و ترویج تفکر یاد شده، به ارائه تفسیرسطحی و دنیاگرایانه از انگیزه قیام اباعبدالله(ع) و در نتیجه ارائه چهره ای تحریف شده و دگرگون از نهضت کربلا پرداختند. این گروه در اثر چنین نگاهی (که برخاسته ازمحاسبه های بشری است) براین باورند که نهضت امام(ع) یک حرکت نسنجیده در شرایط نامناسب بوده است. چون حسین(ع) آن چنانکه باید در ارزیابی قدرت حکومت و سنجش توان وجایگاه خویش دقت لازم نکرد. از این رو براقدام امام(ع) خرده گرفته و آن را سبب تفرقه بین مسلمانان و خلاف مصالح جامعه اسلامی پنداشته و در این زمینه برخی ازآنان تا آنجا پیش رفته اند که حرکت امام(ع) را برای خود او و اسلام و مسلمانان تا روز قیامت زیان بار دانسته اند. نمونه ای از این اظهار نظرها چنین است:الف. قاضی ابوبکربن عربی اندلسی مالکی (م 543 هـ) مؤلف کتاب العواصم من القواصم در این باره می گوید: "اگر حسین بن علی که بزرگ این امت و پسر بزرگ این امت وشریف ترین شخص و پسر
شریف ترین شخص امت بود، در خانه خود می نشست یا به زراعت یا دامداری می پرداخت، مقرون به صلاح و صرفه بود. و اگر مردم از او درخواست قیام به حق می‌کردند، از آنان نمی پذیرفت و توجه به هشدار رسول خدا(ص) می کرد (که از انگیزش فتنه بیم داده بود) و به خاطر می آورد که رسول خدا(ص) از صلح حسن بن علی(ع) ستایش کرده است. اگر او تنها به این نکته توجه می کرد که حسن بن علی(ع) با آن همه نیروی نظامی خودحکومت و خلافت را از دست داد، چگونه او می تواند به کمک اوباش و اراذل کوفه خلافت را چنگ آورد؟، چنین حادثه تأسف باری هرگز رخ نمی داد!". (3)‏ب. ابن تیمیه (م 728 هـ)، بنیانگذار اندیشه وهابیت، نظریه جواز خروج حسین بن علی(علیه السلام)بر یزید را باطل می داند. او بر این باوراست که: مفسده چنین خروجی از مصلحتش بیشتر بوده و در خروج وقیام حسین هیچ گونه مصلحت دنیایی ودینی وجود نداشته است. چرا که حسین(ع) آنچه را که ازکسب خیر و دفع شر در نتیجه قیامش به دنبال آن بود، به دست نیاورد و حتی با قیام و کشته شدنش، خوبی کاهش یافت و بدی فزونی گرفت، بلکه قتل حسین از کارهایی بودکه فتنه های زیادی را دامن زد. (4)‏وی در جای دیگر در بحث مقایسه ای بین قتل عثمان و شهادت امام حسین(ع)می نویسد: "بی تردید اجروثواب عثمان نزد خدا بیشتر وگناه قتلش بیشترازگناه کشتن کسی است که حاکم وزمامدار مسلمانان نبوده اما برای دستیابی به حکومت خروج کرده است چرا که عثمان از خود صبر پیشه کرد و برای حفظ جان خویش با قاتلانش نجنگید!...". (5)‏
ج. ابن کثیر (م 774 هـ) درکتاب البدایة والنهایة در فصلی با عنوان قصة الحسین بن علی وسبب خروجه باهله من مکة الی العراق فی طلب الامارة وکیفیة مقتله به جریان قیام کربلا پرداخته است. وی با انتخاب عنوان یاد شده هدف نهضت امام حسین(ع) را طلب حکومت ودستیابی به قدرت (طلب الامارة) بیان کرده و با این سخن به این قیام، ماهیتی سیاسی ـ دنیایی داده است. (6)‏د. ابن خلدون (م 808هـ) دیدگاه خویش را درباره قیام امام حسین(ع) چنین بیان می کند: "... حسین دید که قیام بر ضد یزید به سبب فسق وی واجب و ضروری است. بویژه برکسی که توانایی چنین قیامی را داشته باشد. اوگمان کرد خود به سبب شایستگی وداشتن شوکت و نیرومندی، بر این امر توانا‌ست‌ اما درباره شایستگی، همچنان که گمان کرد درست بود و بلکه بیش از آن هم لیاقت داشت; اما درباره شوکت (وقدرت نظامی خویش که خیال می کرد بتواند با نیروی نظامی خویش بر دشمن غلبه کند) اشتباه کرد". (7)‏هـ . شیخ محمد طنطاوی مصری (م 1277 هـ) درباره نهضت امام حسین(علیه السلام) می نگارد: "حسین بن علی(رضی الله عنه) از روی خوش گمانی به کسانی که گرد او جمع شده بودند وشدیداً او را برای قیام وقبضه کردن خلافت تحریک می کردند،اطمینان پیدا کرد. از این رو قیام کرد اما از طرفی قدرت وشوکت بنی امیه و شدت عمل دستگاه حاکم را به حساب نیاورد،وازطرف دیگر،فریبکاری مردم عراق راکه در گذشته پدر وبرادرش را فریب داده بودند، از نظر دور داشت!". (8)‏
و. عبدالوهاب نجار (م 1360 هـ)، استاد دانشگاه الازهر مصر نیز درباره قیام اباعبدالله(علیه السلام)، نظری شبیه دیدگاه طنطاوی دارد، او می گوید: "ظلم است که گفته شود یزید، حسین بن علی را اجباراً به سوی عراق فرستاد زیرا حسین با اختیار خود به عراق رفت. او به دو سبب فریب خورد: یکی آنکه، خیال کرد عراقیان که دعوتش کردند او را یاری خواهند داد ودیگر آنکه، تصورکرد خویشاوندی با رسول خدا(ص) چنان مقام اجتماعی به او داده است که می تواند دراین مبارزه پیروز شود". (9)‏ز. محب الدین خطیب مصری (م 1389هـ) در حواشی خود بر کتاب العواصم من القواصم ابن عربی، بعد از بیان نظر و کوشش های برخی از کسانی که می خواستند امام حسین(ع) را از سفر به عراق منصرف کنند، می نویسد:"این همه کوششی که افرادخیرخواه برای ممانعت ازسفرحسین بن علی به کوفه کردند، بی نتیجه ماند.سفری که برای خود و اسلام وامت اسلامی تا امروز وتا روز قیامت نامیمون وزیان آور بوده وتمام این زیان ها به سبب جنایتی بود که شیعیانش مرتکب شدند، زیرا آنان بودند که از روی نادانی وغرور وحس فتنه انگیزی وایجاد شر و اختلاف، حسین بن علی را برای قیام و سفر به عراق برانگیختند!". (10)‏‏پی‏نوشتها در دفتر روزنامه موجود است.منبع : روزنامه رسالت 22/09/1390انتهای پیام /
محرم
09:52 - 23 آذر 1390

22 من المشاهدات


1 الإجابة