امپریالیسم؛ استکبارگری در نظام بینالملل
خبرگزاری فارس: مفهوم استکبارستیزی یکی از کلیدیترین مفاهیم موجود در گفتمان انقلاب اسلامی به شمار میآید که همواره در اندیشهی رهبران و در هدایت راهبردهای کلان نظام اسلامی حضوری پررنگ داشته است. لذا فهم دقیق و جامع آن کمک شایانی به درک سایر مفاهیم گفتمان انقلاب و نیز رمزگشایی از علت موضعگیریهای خصمانهی سیاستمداران کشور در برابر امپریالیسم نظام سلطه خواهد کرد.
مفهوم استکبارستیزی یکی از کلیدیترین مفاهیم موجود در گفتمان انقلاب اسلامی به شمار میآید که همواره در اندیشهی رهبران و در هدایت راهبردهای کلان نظام اسلامی حضوری پررنگ داشته است. لذا فهم دقیق و جامع آن کمک شایانی به درک سایر مفاهیم گفتمان انقلاب و نیز رمزگشایی از علت موضعگیریهای خصمانهی سیاستمداران کشور در برابر امپریالیسم نظام سلطه خواهد کرد. این مجموعه یادداشتها تلاشی است در جهت شناساندن هرچه بهتر و عمیقترِ آرمان استکبارستیزی و تبیین جایگاه رفیع آن در مبانی اندیشه انقلاب اسلامی.امپریالیسم؛ استکبارگری در نظام بینالملل 1. تعریف:
واژهی امپریالیسم که از ریشهی لاتینی imperium به معنای امپراتوری اخذ شده، عنوانی است برای قدرت یا دولتی که بیرون از حوزهی ملی خود به تصرف سرزمینهای دیگر مبادرت ورزد و مردم آن سرزمینها را به زور وادار به فرمانبری از خود نماید و از منابع اقتصادی، مالی و انسانی آنها به سود خود بهرهبرداری کند[1]. «لغتنامهی جغرافیای انسانی[2]» امپریالیسم را ایجاد و تداوم یک رابطهی نابرابر اقتصادی، فرهنگی و سرزمینی تعریف میکند که معمولاً میان دولتها و اغلب در قالب یک امپراتوری بر مبنای سلطه و فرمانبرداری برقرار میگردد. امپریالیسم معمولاً مستبدانه و گاهی اوقات یکپارچه است. بدین معنا که ساختار عظیم و تغییرناپذیری دارد که به تنوع فردی مجال ظهور نمیدهد. امپریالیسم نه تنها سیاستهای استعماری و سرزمینی بلکه نفوذ و سلطهی اقتصادی و نظامی را نیز توصیف میکند[3]. این واژه در دههی 1830 دربارهی یکی از هواداران امپراتوری جهانی یعنی «ناپلئون بناپارت» به کار برده شد اما خیلی زود با ورود به زبانهای دیگر در سراسر جهان رواج یافت و از آن برای بیان کشاکشهای دول اروپاییِ رقیب جهت بدست آوردن مستعمرات در سایر قارهها مورد استفاده قرار گرفت. رقابتهای استعماری که از دههی 1880 تا 1914 بر سیاست بینالملل حاکم بود، سبب شد تا این دورهی تاریخی با عنوان «عصر امپریالیسم» ملقب گردد.[4]2. عصر امپریالیسم:
«عصر امپریالیسم[5]» برههای از تاریخ جهان است که از دههی 1870 آغاز میگردد و طی آن کشورهای مدرن و صنعتیشدهی اروپایی شروع به دستاندازی به سایر نواحیِ توسعهنیافتهی دنیا کردند و آن سرزمینها را استعمار نموده و تحتنفوذ قرار دادند تا بر حجم قدرت و ثروت خود بیفزایند. اگرچه سیاستها و رویههای امپریالیستی سابقهای هزاران ساله دارد، اما اصطلاح عصر امپریالیسم عموماً به اقدامات کشورهایی نظیر بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و ژاپن از نیمهی قرن نوزدهم تا نیمهی قرن بیستم ـ مانند سیاست «هجوم به سوی آفریقا[6]» ـ مربوط میشود.توسعهطلبی کشورهای اروپایی به نحو چشمگیری در قرن نوزدهم افزایش یافت. اروپاییها به منظور کسب مواد خام برای تغذیهی صنایع نوپیدایشان به واردات آنها از دیگر مناطق مبادرت ورزیدند. بدین ترتیب، نیاز به تأمین کالاهایی مانند پنبه، دانههای روغنی، کانیهای فلزات و... از ماوراء بحار جهت چرخاندن چرخهای صنعت، زمینهساز اجرای سیاستهای امپریالیستی گردید. همچنین پیشرفتهای شگرف اروپا در زمینهی حمل و نقل، ارتباطات و فناوری نظامی، بستر لازم را برای استعمارگری و اعمال سلطهی ابرقدرتها فراهم ساخت. عصر امپریالیسم متعاقب خاتمهی جنگ جهانی دوم و با شکلگیری «جنبشهای آزادیخواه ضد استعماری[7]» به پایان رسید تا به زعم بسیاری از صاحبنظران، عصر امپریالیسم نوین آغاز گردد.[8]3ـ امپریالیسم اقتصادی:
در میان تفاسیر گوناگون از مفهوم امپریالیسم، تفسیر اقتصادی و تأکید بر ریشهی اقتصادیِ سیاستهای امپریالیستی که بیشتر مدنظر اندیشمندان چپگرا بوده است، اهمیت بسیاری دارد. براساس این تفسیر، قدرتهای صنعتی دنیا از رهگذر امپریالیسم، هدف تأمین مواد اولیه برای کارخانجات و یافتن بازارهای فروش مناسب برای عرضهی کالاهای مصرفی مازاد خود را دنبال میکنند تا در نهایت، ترکیب مواد خام ارزان و بازارهای پررونق موجب انباشت هرچه بیشتر ارزش افزوده در مرکز نظام سرمایهداری گردد.نخستین کسی که برداشتی اقتصادی از امپریالیسم ارائه داد، یک اقتصاددان انگلیسی به نام «جان هابسون[9]» (1940 ـ 1858) بود. وی معتقد بود که گسترش امپراتوری با افزایش عظیم سرمایهگذاری در آن سوی دریاها ارتباط داشته و هدف مهم امپریالیسم، کوشش برای سرمایهگذاریهای پرسود و بدست آوردن بازارهای پولی است. به زعم وی «توسعهطلبی امپریالیستها از نابسامانیهای داخلی نظام سرمایهداری ناشی میشود که در آن اقلیت کوچک پسانداز بیش از حدی دارند، در حالیکه اکثریت فقیر جامعه با امکانات ناچیز از قدرت خرید لازم برای مصرف ثمرات آنها بیبهره هستند.»[10]
نظریهپردازان چپ مارکسیست مانند لنین، بوخارین، هیلفردینگ و رُزا لوکزامبورگ نیز پیرامون ریشههای اقتصادی امپریالیسم قلم زدهاند که در میان آثار آنان، کتاب «ولادیمیر لنین[11]» تحت عنوان «امپریالیسم: عالیترین مرحلهی سرمایهداری[12]» (1917) شهرت بیشتری دارد. او امپریالیسم را «مرحلهی انحصاریِ سرمایهداری[13]» میخواند که در این مرحله، سرمایهداری با توسل به زور و به راه انداختن جنگ امپریالیستی گسترش مییابد. به باور لنین امپریالیسم نتیجهی توسعهی سرمایهداری است که در آن سلطهی انحصارات و سرمایههای مالی برقرار و تقسیم جهان بین شرکتهای بزرگ بینالمللی آغاز میشود و در نهایت امر، تقسیم کلیهی سرزمینهای دنیا بین قدرتهای بزرگ سرمایهداری عملی میگردد.[14]4ـ امپریالیسم نوین:
برخلاف برخی صاحبنظران که بین امپریالیسم و «استعمار[15]» تفاوت قائل میشوند، برخی دیگر امپریالیسم را به دو نوع کلنیالیسم (استعمار کلاسیک) و استعمار نو تقسیم میکنند.[16] تا نیمهی قرن بیستم محیط بینالملل شاهد جریان استعمار کلاسیک بود که طی آن قدرتهای صنعتیِ امپریالیست به استعمار و اعمال سلطهی مستقیمِ فیزیکی بر کشورهای توسعهنیافته میپرداختند. اما پس از جنگ جهانی دوم با پدیدار شدن جنبشها و حرکتهای استقلالطلبانه در جهان سوم و با خروج تدریجی امپریالیستها از سرزمینهای مستعمره، عمر استعمار کلاسیک به سر آمد و دوران استعمار نوین آغاز گردید. در این دوره، قدرتهای امپریالیستی که حضور مستقیم خود در مستعمرات را با شرایط جدید نظام جهانی مغایر میدیدند، کوشیدند تا از روشهای دیگر برای اعمال سلطهی غیرمستقیم بهره جویند. برای مثال تشکیل شرکتهای چندملیتی، تکمحصولی کردن کشورهای جهان سوم و صدور صنایع مونتاژ به این کشورها، اعطای وام با سودهای هنگفت و نیز انحصارطلبی از جمله شیوههای عملکرد امپریالیسم اقتصادی هستند.[17] همچنین در کنار امپریالیسم نوین اقتصادی، مفهوم «امپریالیسم فرهنگی[18]» رواج پیدا کرد و مورد توجه اندیشمندان قرار گرفت. «امپریالیسم فرهنگی عبارت است از کاربرد قدرت سیاسی و اقتصادی برای پراکندن ارزشها و عادتهای فرهنگ متعلق به آن در میان مردمی دیگر و به زیان فرهنگ آن مردم. امپریالیسم فرهنگی از این حیث میتواند یاریدهندۀ امپریالیسم سیاسی و اقتصادی باشد.
چنانکه مثلاً فیلمهای آمریکایی برای فرآوردههای آمریکایی تقاضا پدید میآورند»[19].
امروزه امپریالیسم نوین یا «امپریالیسم غیررسمی[20]» به مدد شیوههای جدید اعمال سلطه، کنترل مستقیم را غیرضروری ساخته است. ساختارهای اقتصادی، مالی و اجتماعیِ وابستگی هنوز وجود دارند و به ویژه توسط شرکتهای چندملیتی در حال بازتولید مداوم هستند. جهان سوم هنوز هم استثمار میشود و در معرض کنترل سیاسی غیرمستقیم قرار دارد. «قوام نکرومه[21]» در توصیف این نوع امپریالیسمِ بدون مستعمرات میگوید: ذات استعمار نو این است که دولتی که در معرض آن قرار گرفته، به لحاظ نظری مستقل است و همهی نشانههای ظاهریِ حاکمیت بینالمللی را دارد. در واقع نظام اقتصادی و برنامهی سیاسی این دولت از خارج هدایت می شود.[22]--------------------------------------------------------------------------------------------پی نوشت:[1] . حسین علیزاده، فرهنگ خاص علوم سیاسی، تهران: انتشارات روزنه، چاپ اول 1377، ص 146. [2]. The Dictionary of Human Geography[3]. See: ” Imperialism” in Wikipedia the free encyclopedia (www.wikipedia.org)[4]. علیزاده، پیشین، صص 147 ـ 146[5]. The Age of Imperialism[6]. Scramble for Africa[7]. Anti- colonial Liberation Movements[8]. Wikipedia , op.cit.[9]. John Atkinson Hobson[10] . علیزاده، پیشین، ص148[11]. Vladimir Lenin[12]. Imperialism: the Highest Stage of Capitalism[13]. Monopoly Stage of Capitalism[14] . همان، صص 149ـ 148 [15]. Colonialism
[16] . هری مکداف، امپریالیسم (تئوری ـ تاریخ ـ جهان سوم)، ترجمه و اقتباس هوشنگ مقتدر، تهران: انتشارات کویر، چاپ اول 1369، ص20 [17] . علیزاده، پیشین، ص148[18]. Cultural Imperialism[19] . داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، تهران: انتشارات مروارید، چاپ دوم 1370، ص 38[20]. Informal Imperialism[21]. Kwame Nkrumah [22]. Iain Mclean, Oxford Concise Dictionary of Politics, Oxford University Press, 1995, p. 237نویسنده: روح الامین سعیدی - پژوهشگر و دانشجوی دکتری روابط بین الملل دانشگاه تهرانادامه دارد...
13:38 - 2 آذر 1390