در دوران ریاست جمهوری‌ام تأمین بودجه امنیتی و قوای نظامی در اولویت بود

خبرگزاری فارس: من به عنوان رئیس جمهوری که آمریکا را در زمان جنگ اداره می‌کرد، برایم تأمین بودجه امنیت کشور و قوای نظامی در اولویت بود.
به گزارش فارس، "جورج واکر بوش"، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا از جمله شخصیت‌هایی است که در زمان او و بعضاً به‎واسطه خودش اتفاقات بسیار مهمی در عرصه جهان به‎وقوع پیوست. شاید حوادث 11 سپتامبر مهمترین این اتفاقات باشد که خود بعداً منشأ تحولات بسیار مهمی در عرصه بین‌المللی از جمله دو جنگ در منطقه خاورمیانه شد.این تحولات و شخصیت خود بوش که عده بسیار زیادی او را مستحق ریاست جمهوری آمریکا نمی‎دانستند و به‏علاوه نفرت زیادی که در افکار عمومی جهان در زمان وی از آمریکا به‎وجود آمد، سبب شد تا خبرگزاری فارس دست به ترجمه و انتشار خاطرات او بزند. به‎هرحال این کتاب، بیان مسائل از نگاه بوش است و طبعاً تمام آن مورد قبول نخواهد بود ولی شخصیت بوش و خاطرات وی می‌تواند از جمله اسنادی باشد که به محققان و مخاطبان علاقه‎مند به این حوزه کمک فراوانی کند.قسمت یکصد و چهل و سوم از متن کامل خاطرات جورج واکر بوش به خوانندگان محترم تقدیم می‌شود: * منظور منتقدان از فداکاری بیشتر مردم، افزایش مالیات بود
باور من این است منظور واقعی شکایت منتقدانی که می‌گفتند چرا من از مردم نخواستم فداکاری بیشتری کنند شکایت از این بوده که چرا مالیات‌ها را افزایش ندادم. یکی از ستون‌نویسان روزنامه واشنگتن پست اینگونه نوشت: "مالیات چیزی بیش از ابزاری برای کسب درآمد است. مالیات یک نوع ابراز اتفاق نظر درباره یک هدف ملی است." من مخالف این فرضیه بودم که مالیات‌های بیشتر به معنی هدف ملی بزرگتر است. اعتقاد من این است که مالیات فزاینده بعد از خرابی‌های ناشی از حملات 11 سپتامبر به اقتصاد ما صدمه وارد می‌کرد و تأثیر برعکس داشت. * حملات 11 سپتامبر زندگی آمریکایی‌ها را عوض کرد11 سپتامبر 2001 زندگی آمریکایی‌ها را عوض کرد. آن همچنین موجب تغییر شکل در بودجه فدرال شد. مازاد درآمدی که برای اوایل 2001 فرض گرفته شده بود مبتنی بر پیش‌بینی‌های متعصبانه از رشد شدید اقتصادی بود. ترکیدن حباب بوجود آمده ناشی از فناوری و رکودی که متعاقب آن پیش آمد به شدت این برآوردها را کاهش داد. خسارت وارد آمده ناشی از حملات تروریستی سطح این برآوردها را بیشتر از گذشته پایین آورد. بعد ازآن ما شاهد هزینه‌های اساسی برای تامین امنیت کشور و مبارزه با تروریسم بودیم. در نوامبر 2001، "میچ دانیلز" یکی از متخصصان امور مالی اهل ایالت ایندیانا که توانست با توان فراوان سازمان مدیریت و بودجه دولت من را اداره کند، در گزارشی چنین اعلام کرد که "آنچه که از آن به عنوان مازاد درآمد یاد می‌شد، ظرف 10 ماه از بین رفت". 
* منتقدان می‌گفتند که من مازاد مالی آمریکا را به باد دادمبرای سالیان متمادی ما شاهد بودیم که سیاستمداران هر دو جناح اصلی آمریکا این اتهام را علیه من وارد می‌کردند که من این مازاد مالی را که به دولتم رسیده بود، اسراف کردم. اصلا چنین حرفی معنی ندارد. بیشتر مازادی که عنوان می‌شد وجود دارد، تصوری باطل بود که بر اساس این فرضیه اشتباه بنا نهاده شده بود که شکوفایی اقتصادی دهه 1990 آمریکا همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. اما وقتی که رکود اقتصادی و حملات 11 سپتامبر بوقوع پیوستند، دیگر مازادی به جای نمانده بود.درپایان سال 2002، رکود اقتصادی از نظر فنی خاتمه پیدا کرده بود. اما اقتصاد همچنان در کسادی به سر می‌برد. در اوایل ژانویه سال 2003، من از کنگره خواستم که در اجرای طرح کاهش مالیاتی مصوب سال 2001 تعجیل کند. تا آن زمان این لایحه به طور کامل اجرا نشده بود. همچنین از کنگره خواستم کاهش مالیات بیشتری را تصویب کند تا این کار به تشویق سرمایه‌گذاری تجاری و ایجاد شغل منجر شود. * مخالفان دولت، طرح کاهش مالیاتی را به نفع ثروتمندان می‌دانستند
در حالی که لایحه کاهش مالیاتی در سال 2001 با اکثریت آرای هر دو  حزب اصلی آمریکا مورد تصویب قرار گرفت – طرح کاهش مالیاتی سال 2002 که بر مراکز تجاری کوچک تمرکز داشت نیز با اکثریت آراءتصویب شد – اما لایحه کاهش مالیات در سال 2003 با مخالفت‌های جدی همراه شد. مخالفان دولت از این طرح به عنوان "کاهش مالیات به نفع ثروتمندان" یاد کردند. این اتهام نیز نادرست بود. طرح بوش برای کاهش مالیاتی وقتی بطور کامل اجرا شد،‌ مالیات مبتنی بر درآمد را افزایش داد و این فشار بر ثروتمندترین اقشار آمریکا وارد آمد. (سهم پرداخت مالیات برای قشر یک درصدی از پردرآمدترین طبقه اجتماعی آمریکا از 4/38 درصد به 1/39 درصد افزایش پیدا کرد حال آن که قشر 50 درصد متوسط جامعه شاهد کاهش در پرداخت مالیات از 4/3 به 1/3 بودند.) * اعتقاد داشتم کاهش مالیات‌ها به رشد اقتصادی می‌انجامد و منجر به کاهش کسری بودجه می‌شوددیگر منتقدان به این دلیل مخالف کاهش مالیاتی بودند چون که این امر به افزایش ناگهانی کسری بودجه منجر می‌شد. درست است که در کوتاه مدت کاهش مالیات کسری بودجه را افزایش می‌دهد اما من اعتقاد داشتم کاهش مالیاتی، بخصوص مالیات‌های وضع شده بر درآمد سرانه مردم و سود سهام، رشد اقتصادی را تشویق می‌کند. درآمد مالیاتی ناشی از این رشد اقتصادی در کنار محدود کردن هزینه‌های جاری به کاهش کسری بودجه کمک خواهد کرد.
لایحه کاهش مالیاتی توانست با 231 رای به 200 رای به تصویب مجلس نمایندگان کنگره برسد. اما آرای مجلس سنای کنگره روی 50 رای متوقف مانده بود. "دیک چنی" [معاون بوش] به کاخ کنگره رفت تا گره کار را بگشاید. خوشبختانه رای او مثبت بود. او به شوخی گفت که به عنوان معاون رئیس جمهور عادت ندارد رای زیاد بدهد اما هر وقت که رای داده در سمت برنده میدان بوده است.من در ماه می 2003، مصوبه کاهش مالیاتی را امضاء کردم تا به قانون تبدیل شود. تا سپتامبر، اقتصاد آمریکا بار دیگر شروع به اشتغالزایی کرده بود. این روند تا 64 ماه بعد از آن متوقف نشد. میزان بیکاری بعد از آن که در ژوئن آن سال به نقطه اوج خود یعنی 6.3 درصد رسیده بود در 5 الی 6 ماه بعد روند نزولی پیدا کرد و در تمام دوره ریاست جمهوری‌ام نرخ میانگین 3.5 را داشت. این میانگین کمتر از میانگین بیکاری در دهه‌های 1970 و 1980 و 1990 بود. برخی اینگونه عنوان می‌کردند که زمان وقوع احیای اقتصادی در کشور که مصادف با دوره بعد از تصویب کاهش مالیاتی بود، امری اتفاقی بود. اما من اینطور فکر نمی‌کنم. * در دوران ریاست جمهوری‌ام تأمین بودجه امنیت کشور و قوای نظامی در اولویت بود
در حین این رشد اقتصادی، من به فکر بودم که کشور شاهد کسری بودجه است. مسئولیت من به عنوان رئیس جمهور این بود که بطور جدی یک نگهبان خوب در امور مالی باشم. چهار نفری که در امور بودجه‌ای من کار می‌کردند یعنی "میچ دانیلز"، "جاش بولتون"،‌ "راب پورتمن" و "جیم ناسل" نیز همین احساس را داشتند. من به عنوان رئیس جمهوری که آمریکا را در زمان جنگ اداره می‌کرد، به افرادم گفتم که دو موضوع در اولویت برنامه‌های من است. این که از کشور و دوم این که از نیروهایمان چه کسانی که در میدان نبرد هستند یا کهنه سربازان حمایت کنیم. به جز این دو حوزه، ما در تمام دوران ریاست جمهوری خود بودجه را به نحوی تدوین کردیم که از هزینه‌های غیرضروری خودداری شود. طی پنج سال آخر ریاست جمهوی،‌ بودجه من رشد این نوع هزینه‌ها را پایین‌تر از نرخ تورم نگه داشت به عبارت دیگر از این هزینه‌ها کاست. * کنگره سال به سال درخواست‌های اصولی مرا محقق کرد
با کنگره همکاری نزدیکی انجام دادم تا همه اهداف هزینه‌ای خود را محقق کنم یا به عبارتی کل کیک نصیبم شود. من همیشه با روشی که کنگره برای تکه کردن کیک [تقسیم بودجه] استفاده می‌کرد، موافق نبودم. من مخالف تخصیص دادن هزینه به موارد دیگر و گنجاندن آن در لایحه مخارج دولت بودم. اما من هیچ حقی برای وتوی پروژه‌هایی نداشتم که سودی عاید تصویب کنندگان آن پروژه‌ها می‌کرد. من یا می‌بایست آن مصوبه را قبول می‌کردم یا این که بطور کل آن را رد می‌کردم. از این رو تا زمانی که کنگره اصول بنیادی مرا محقق می‌کرد – که البته باید بگویم که کنگره سال به سال این کار را کرد – احساس من این بود که من نیز باید موافقت خود را نشان داده و مصوبات را امضاء کنم. * سابقه مالی دولت من بهتر از دولت‌های روسای جمهوری دوره‌های نه چندان دور بودنتایج این رویکرد همواره موجب بروز مباحثاتی می‌شد. برخی از مخالفان دولت از این امر شکایت داشتند که کاهش مالیاتی میزان کسری را افزایش می‌دهد اما از سوی دیگر موافقان دولت نیز عنوان می‌کردند که من نمی‌بایست قانون پرهزینه ارایه خدمات بیمه‌ دارویی در خدمات درمانی را امضاء می‌کردم. حرف زدن درباره این گزینه‌های سیاستگذاری کار مشکلی نیست. اما واقعیت‌ این است که ملاحظات سخت در تدوین بودجه در کنار افزایش درآمد مالیاتی ناشی از رشد اقتصادی کمک کرد که درصد کسری مالی آمریکا از 3.5 درصد از تولید ناخالص داخلی در سال 2004 به  2.9 درصد در سال 2005، 1.9 درصد در سال 2006 و 1.2 درصد در سال 2007 برسد.
نرخ متوسط کسری به نسبت تولید ناخالص داخلی در طول دوران ریاست جمهوری من 2.0 درصد بود که کمتر از میانگین 3.0 درصدی در طول پنجاه سال گذشته بود. نرخ هزینه به تولید ناخالص داخلی و همچنین نرخ مالیات به تولید ناخالص داخلی و همچنین نرخ بدهی به تولید ناخالص داخلی در دولت من کمتر از متوسط نرخ در سه دهه گذشته بود و در بیشتر موارد کمتر از نرخ متوسط در دوره ریاست جمهوری‌های اخیر بوده است. با وجود هزینه‌هایی که دو رکود اقتصادی اخیر به همراه داشتند و با وجود وقوع سنگین‌ترین بلای طبیعی تاریخ آمریکا و دو جنگ، سوابق مالی دولت ما بسیار قوی و درخشان است. ادامه دارد...انتهای پیام/ی
جورج بوش
10:32 - 18 آبان 1390

1 بازدید




1 پاسخ