7 صفت شیطانی که می توانند عامل فرو پاشی یک تشکل دینی شود

خبرگزاری فارس: در این مقاله، ماجرای خلقت انسان و برخورد شیطان با این مساله از منظر اخلاق تشکیلاتی مورد بررسی قرار گرفته و سعی می‌شود تا از طریق شناخت اضداد، یک منش اخلاق‌مدار تشکیلاتی سازنده برای تشکل های مذهبی تبیین گردد.
اگر دستگاه حکومت الهی را یک تشکیلات بزرگ و تاثیرگذار به حساب آوریم (که قطعا چنین است)، آن گاه می‌توان از یک بی انضباطی تشکیلاتی یاد کرد که جریان هستی را به دو دسته بزرگ حق و باطل تقسیم نمود و دو جریان مخالف را رقم زد که تا پایان عمر دنیا پابرجا خواهد بود و مبارزه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی امروز ما با دشمنان خدا، همه از تبعات آن بی‌انضباطی تشکیلاتی می‌باشد. این بی‌انضباطی تشکیلاتی، همانا "ماجرای خلقت انسان و مخالفت ابلیس با سجده بر انسان" است. در قرآن کریم، خداوند متعال بارها و بارها این داستان را تکرار می‌کند و به انسان تذکر می دهد که مراقب دشمنی‌های شیطان باشد، چرا که او یک دشمن قسم خورده برای انسان است. از طریق این تذکر، قرآن مجید دستوراتی برای زندگی فردی و اجتماعی انسان ارائه می‌کند و تلویحاً عنوان می‌نماید که اتّصاف به صفات شیطانی، می‌تواند سرنوشتی مشابه سرنوشت شیطان را برای انسان به همراه داشته باشد. این آموزه‌های اخلاقی قرآن کریم، علاوه بر آنکه در زندگی فردی نقش سازنده‌ای دارند، می توان از آنها جهت تبیین الگوی رفتار تشکیلاتی نیز استفاده نمود. در این مقاله، ماجرای خلقت انسان و برخورد شیطان با این مساله از منظر اخلاق تشکیلاتی مورد بررسی قرار گرفته و سعی می‌شود تا از طریق شناخت اضداد، یک منش اخلاق‌مدار تشکیلاتی سازنده برای تشکل های مذهبی تبیین گردد.
نکته‌ای که بایستی در همین ابتدا آن را گوشزد کنیم و مبحث تعیین کننده‌ای نیز هست، آن است که موارد زیر بر این اساس گفته شده است که فردی با قبول مبانی فکری و اصول اندیشه یک تشکیلات به عضویت آن تشکیلات درمی‌آید و زمانی که دیگر مبانی اندیشه آن تشکیلات را قبول ندارد از آن خارج می‌شود به عبارت دیگر مباحث زیر مربوط به زمانی است که فردی با قبول شکل و شیوه فعالیت یک گروه، در آن عضو شده و فعالیت می‌کند و طبیعی است که در طی این دوره موظف به رعایت قوانین درون تشکیلاتی است و تا زمانی که در قالب آن تشکیلات فعالیت می‌کند رعایت این قوانین یک تکلیف برای وی به حساب می‌آید..
 داستان خلقت انسان در قرآن کریمقرآن کریم، ماجرای خلقت انسان را این گونه شرح می دهد (سوره مبارکه حجر، آیات شریفه 28 تا 43):و [یاد کن‏] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گلى خشک، از گلى سیاه و بدبو، خواهم آفرید. پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید. پس فرشتگان همگى یکسره سجده کردند، جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه با سجده ‏کنندگان باشد. فرمود: «اى ابلیس، تو را چه شده است که با سجده‏ کنندگان نیستى؟» گفت: «من آن نیستم که براى بشرى که او را از گلى خشک، از گلى سیاه و بدبو، آفریده‏ اى، سجده کنم.» فرمود: «از این [مقام‏] بیرون شو که تو رانده‏ شده ‏اى. و تا روز جزا بر تو لعنت باشد. گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» فرمود: «تو از مهلت‏ یافتگانى، تا روز [و] وقت معلوم.» گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان می‌‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از میان آنان را.» فرمود: «این راهى است راست [که‏] به سوى من [منتهى می‌‏شود]. در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست، مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى کنند، و قطعاً وعده‏ گاه همه آنان دوزخ است.در همین عبارت های کوتاه، دست‌کم هفت نکته اخلاقی وجود دارد که کمترین تاثیر آن به بروز دو دستگی عمیق و دشمنی‌ساز در تشکیلاتی حتی به بزرگی تشکیلات مقتدر الهی می‌گردد. این رذیله‌های اخلاقی هفت‌گانه عبارتند از:
1-سرپیچی از فرامین مسئول تشکیلاتاولین گناه شیطان، ایستادگی و مخالفت با اوامر خداوند متعال، به عنوان رئیس تشکیلات بزرگ خلقت است. مقاومت در برابر نظرات تشکیلاتی شخص اول تشکیلات می‌تواند به معنای شکسته شدن حرمت‌ها و اعلام دشمنی و عداوت با وی تلقی گشته و حمایت برخی از نیروهای کم‌اطلاع و کم‌بصیرت تشکیلات با این رودررویی می تواند به هدرروی انرژی تشکیلات و صرف نیرو برای ترمیم داخلی مشکلات تشکیلات منجر شده و تشکیلات را از رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده بازدارد و یا حداقل با مشکلات فراوان روبرو کند. البته شکل و شیوه مدیریت دبیر تشکیلات در مقابله با این نوع برخوردها نقش تعیین کننده در آینده این بحران‌ها دارد. خداوند متعال به عنوان خالق و مدبر و پرورش‌دهنده تمامی کائنات و کسی که تنها صاحب‌اراده مطلق در هستی است، بهترین نوع برخورد ممکن را با این رودررویی انجام داده و اعلام دشمنی شیطان با انسان را وسیله‌ای برای ابتلا و امتحان انسان‌ها و میزانی برای سنجش صدق و کذب ادعاهای انسان قرار داد. در واقع در این مساله نیز درسی برای مدیریت تشکیلاتی نهفته است و آن این است که یک مدیر زبردست، بایستی بتواند تهدیدهای تشکیلاتی را به فرصت تبدیل کند. مثلا از وجود دو ذهنیت متقابل در تشکیلات، برای ایجاد یک رقابت سازنده بهره برده و در واقع مانع ازآن شود که این تقابل به عداوت و دودستگی منجر شود.
نکته بسیار حساس در  این بخش آن است که پرسش از مدیر تشکیلات و مطالبه پاسخ از وی تفاوت بسیار زیادی با مقابله با دستورات مدیر تشکیلات دارد. در همین ماجرای خلقت انسان نیز در ابتدای اعلام خلقت مخلوق جدید (انسان)، فرشتگان از خداوند سوال می‌کنند که با وجود ما که به عبادت تو مشغولیم، دیگر چه نیازی به خلقت کسی است که اقدام به ظلم و خون‌ریزی خواهد نمود. و خداوند پاسخ آنها را می‌دهد و با آنان برخوردی مشابه آن چه که با شیطان کرد نمی‌کند. شبهه داشتن و پرسش از مدیر تشکیلات یک امر طبیعی است و از نفس پاسخ دادن خداوند به پرسش فرشتگان متوجه می‌شویم که توجیه اعضای تشکیلات و پاسخگویی مدیر یک اصل اساسی در کار تشکیلاتی است. آن چه که مذموم است اصالت قائل شدن برای رأی تک تک افراد در مقابل رأی مسئول تشکیلات است که می تواند شیرازه تشکیلات را به هم زده و مانع قوام گرفتن ضوابط تشکیلاتی گردد. مشورت نیز، بر اساس آیات دیگر قرآن و روایاتِ بسیارِ وارد شده از ائمه، جهت پرقدرت و قویم شدن نظرات مسئول تشکیلات، بسیار توصیه شده است. اما تصمیم نهایی را بایستی مدیر تشکیلات بگیرد. همان گونه که پس از پرسش و پاسخ فرشتگان و خداوند، تصمیم نهایی را خود خداوند می‌گیرد و ممانعت شیطان از قبول این تصمیم نهایی مدیر ارشد تشکیلات خلقت، هم منجر به ایجاد دودستگی در تشکیلات خلقت شد و هم اولین قدم در نابودی شخصیتی، هویتی و اخلاقی شیطان شده و در نهایت به حتمی شدن عاقبت‌به‌شری شیطان ختم گردید.
مولا علی (ع) در نهج البلاغه نیز در پاسخ به شکایت از عدم توفیق دولتش در انجام برنامه هایش عنوان می کند که آن را که حساب نبرند، سررشته کار از دستش بیرون است یعنی حتی اگر رئیس تشکیلات، انسان کاملی همچون علی نیز باشد، بی انضباطی تشکیلاتی حتماً مانع بزرگی بر سر راه موفقیت وی خواهد بود. در جایی دیگر مولا آرزو می کند که ای کاش می شد ده نفر از یاران خود را بدهد و یک نفر از یاران دشمن را در اختیار بگیرد و دلیل آن را چنین می‌داند که آنان در باطل خود راست قامتند و اینان در حرف حق خود سست قدم. آنان در دفاع از طاغوت زمان معاویه (لعنت الله علیه) در اوج سرسپردگی و اینان در دفاع از فخر زمان و زمین، علی (ع)، پر از شک و شبهه. نگاهی به آرای فقهی برخی از علمای زمان نیز نشان می‌دهد که رأی مدیر یک تشکیلات در برخی از موارد مشخص کننده حرام و حلال شرعی است. به طور مثال، در پاسخ به این سوال که آیا استفاده شخصی از امکانات دفتر تشکل‌های دانشجویی یا امکانات یک اداره دولتی جایز است؟ جواب داده‌اند که اگر مسئول آن واحد اجازه این کار را بدهد جایز است وگرنه جایز نیست. در مثالی دیگر حضرت امام (ره) در یک حکم شرعی اطاعت رزمندگان از فرماندهان و مقامات مافوق را یک وظیفه شرعی دانسته‌اند. این مساله نشان‌دهنده نقش محوری مدیر تشکیلات و صائب بودن رأی وی در اداره تشکیلات است. قبول نظرات دبیر و تلاش برای اجرای آنها و کمک به وی در اجرای آن چه که مدنظر دارد، یکی از مهم ترین ویژگی‌هایی است که باعث تقویت و موفقیت یک تشکل می‌گردد..
2-تکبر و خودبرتربینیدومین اخلاق رذیله‌ای که شیطان را به نابودی کشاند، صفت خودبرتربینی وی بود. شیطان زمانی که با خداوند بر سر سجده نکردن بر انسان محاجّه می کرد، دلیل خود را از عدم قبول این دستور تشکیلاتی آن می‌دانست که من را از آتش پاک آفریده‌ای و انسان را از گل بدبو. من پاک به انسان بدبو سجده نخواهم کرد. این صفت، گاه در برخی از اعمال و گفتار بعضی از اعضای یک تشکیلات دیده می‌شود و البته هرجا که انسانی هست، احتمال وجود این صفت نیز هست. گاه این اعتقاد بر زبان فرد جاری می‌شود و گاه به صورت مخفی و تلویحی در اعمال وی مشاهده می‌شود. اگر شیطان عامل برتری خود را ذات خلقت خود می‌دانست، امروزه برخی از انسان‌ها عامل برتری خود را سواد بیشتر، سابقه فعالیت تشکیلاتی بیشتر، سن بیشتر، سابقه عضویت در تشکیلات بیشتر، مطالعه بیشتر، قدرت تحلیل بیشتر، ارتباط بیشتر با نخبگان و مسئولین ارشد و مسایلی از این قبیل می‌دانند. این اعتقاد، گاه در سخن ظاهر می شود و گاه در عمل، گاه در شکل اعتراض خود را نشان می دهد و گاه در یک رفتار. اما در هر دو حالت، تنها باعث دلزدگی و تنفر و تضعیف انگیزه دیگر اعضای تشکیلات برای فعالیت مستمر و پیگیر می‌شود و به نارضایتی‌های افراد از یکدیگر دامن می‌زند. آیات و روایات بسیاری در باب فروتنی و تواضع و مقابله با تکبر و خودبرتربینی وارد شده است و در ادبیات کهن ایران زمین نیز موارد متعددی را مشاهده می‌کنیم. از جمله:­­­­­­­­
کوه از دامن فراخی شد زمین گیر ابد               ذره شو تا در دل افلاک آزادت کنندو یاافتادگی آموز اگر طالب فیضی              هرگز نخورد آب زمینی که بلند است3-منت گذاشتنزمانی که شیطان با تکبر خود را از انسان برتر دانست و این اعتقاد باعث رودررو شدن وی با خالق خود شد، مورد تنبیه تشکیلاتی قرار گرفت و از درگاه قرب خداوندی اخراج شد. در این زمان، وی با یادآوری عبادت طولانی خود (که مولا علی (ع) در نهج البلاغه مدت این عبادت را چهار هزار سال عنوان می‌کند) بر سر خدا منت گذاشته و مزد این همه عبادت! خود را طولانی شدن عمر خود طلب می‌کند. هرچند خداوند متعال بر اساس صفت عدالت و نیز حکمت خود با این درخواست موافقت می‌کند تا شیطان در قیامت ادعایی نداشته باشد و از طرفی زمینه را برای آزمایش انسان‌ها ایجاد نماید، اما این مساله چیزی از زشتی صفت منت‌گذاری شیطان کم نمی‌کند. در یک فعالیت تشکیلاتی نیز گاه ممکن است فردی زحمات گذشته خود را چماقی کند و بر سر گروه بکوبد که اگر من نبودم فلان اتفاق خوب در گروه نمی‌افتاد و اگر من نبودم به این نقطه نمی‌رسیدید. این رذیله اخلاقی ارزش تمامی زحمات گذشته را که بر اساس روایات گاه جزو صدقات جاریه دسته‌بندی می‌شوند، نابود کرده و آن را به ضدارزش تبدیل می‌کند. فلذاست که خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدقات خود را با اذیت کردن و منت گذاشتن باطل نکنید.
معمولاً این صفت همراه با صفات نابودکننده دیگری همچون ریا (انجام کار خوبی برای اینکه دیگران انسان را ببینند و تحسین کنند) و سُمعِه (یعنی انتظار تشویق داشتن از دیگران و شنیدن تحسین و آفرین) همراه می‌شود. در سوره ماعون، خداوند اهل ریا و تظاهر را به شدت تهدید می‌کند و از این مساله عمق رذالت این صفت اخلاقی مشخص می‌گردد.4-حسدبدون شک یکی از صفات شیطان که او را به قهقرا کشانید، صفت حسادت بوده است. حسادت به معنای آن است که انسان چیزی را برای خود بخواهد که انتظار داشته باشد منحصراً به وی تعلق داشته باشد و دیگران از آن محروم باشند. در مقابل حسادت، عبارت "غبطه" وجود دارد که به این معنا است که فرد آرزو می‌کند خداوند نعمت‌هایی که به دیگران داده است را به وی نیز عطا کند. کسی که غبطه می‌خورد با شنیدن خبر موفقیت و رفعت مقام دیگران خوشحال می شود و از خداوند چیزی مشابه آن را می‌خواهد. اما شخص حسود از موفقیت دیگران رنج می‌برد و تلاش می‌کند که بر سر راه موفقیت دیگران مانع‌تراشی کند تا تنها او یکه تاز میدان پیروزی‌ها باشد.
در داستان خلقت انسان می‌خوانیم که خداوند به ملائکه فرمود بر انسان سجده کنید. همه قبول کردند الا ابلیس. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود آن است که مگر خداوند در جایی دیگر نمی‌فرماید که ابلیس از جنیان است؟ پس چرا زمانی که خداوند فرشتگان را امر به سجده می‌کند، شیطان مخالفت می‌کند؟ او در بین فرشتگان چه می‌کند؟ جواب این‌جاست که شیطان در اثر عبادت چهارهزارساله خود جزو مقربین بارگاه الهی قرار گرفته بود و به درجه فرشتگان رسیده بود. لذا در زمان خلقت انسان و در زمان امر به سجده نیز در جایگاه فرشتگان قرار داشته است. اما زمانی که می‌بیند کسی قرار است خلق شود که در اولین لحظات خلقت و بدون آن که حتی یک روز عبادت خدا را انجام داده باشد، همه مقربین بارگاه الهی بایستی بر وی سجده کنند(اشاره به اینکه بایستی برتری وی را بر خود قبول کنند) و او را بر خود مقدم بدارند، بر مقام وی حسادت ورزید و نپسندید که کس دیگری این افتخار را از آن خود کند. لذا به مخالفت با این امر الهی برخاست و شروع به ایراد گرفتن نمود.
در فعالیت های تشکیلاتی نیز گاه پیش می‌آید که شخصی که دارای مراتب علمی و قدرت مدیریتی و توان مطالعاتی بیشتری نسبت به السابقون السابقون تشکیلات می باشد جذب گروه و یا دعوت به همکاری می‌شود و به منظور فراهم کردن زمینه فعالیت وی، مسئولیتی به وی داده می شود. صفت حسد و نداشتن تحمل دیدن چنین برتری و تفوقی می تواند عاملی برای آغاز مخالفت ها و مانع تراشی‌های آینده گردد که گاه این برخوردها تمامی اهداف و وظایف تشکیلات را تحت الشعاع قرار داده و مسیر فعالیت آن را عوض می‌کند. شخص حسود علاوه بر آنکه باعث آزار دیگران و مانع موفقیت تشکیلات می‌شود، خود نیز همواره در حال عذاب کشیدن است و ناراحتی های جسمی و روحی بسیاری به تدریج سلامتی جسم و روح او را به خطر خواهد انداخت. فلذاست که در آموزه های دینی تأکید بسیاری به مسلمانان شده است که این رذیله نابودگر را از خود دور کنند.یک آیه، سه نکته اخلاقیدر ادامه داستان خلقت انسان، آیه ای در قرآن کریم ذکر شده است که حاوی سه نکته اخلاقی مهم چه در زندگی فردی و چه در فعالیت‌های گروهی می باشد. در قرآن می‌خوانیم:ربِّ بما أغویتنی لأزیننَّ لهم فی الارض و لَأغوینَّهم اجمعیننکات اخلاقی این آیه عبارتند از:5-لجاجت
پس از آنکه شیطان مورد تنبیه تشکیلاتی قرار می‌گیرد و با منت‌گذاری بر سر خداوند، مزد عبادات خود را گرفته و قول طولانی بودن عمر خود را از خداوند می‌گیرد، و با اطمینان از اینکه شأن خداوند اجل از آن است که خلف وعده کند، به نام خداوند قسم یاد می‌کند که همه انسان ها را گمراه خواهد کرد و نخواهد گذاشت که انسانی که عامل اخراج او از درگاه خداوندی شده است، آسوده خاطر باشد. شیطان به جای آنکه پس از تنبیه متنبه شود و از خداوند عذرخواهی کند و به دنبال یافتن راهی برای توبه باشد، از سر لجاجت قسم یاد می‌کند که انسان را آسوده نخواهد گذاشت و او را از راه صحیح منحرف خواهد نمود. او این کار را به قیمت نابودی سرنوشت خود و در کمال آگاهی از سرنوشت خداستیزان انتخاب نمود. چرا که وی از مقربین بوده و با دستورات خداوندی آشنایی نزدیکی داشته است. اما لجاجت وی تکمیل کننده مابقی خبائث درونی‌اش شد و او را به ورطه نابودی کشانید. لجاجت و ایستادگی در مقابل حق، خصیصه‌ای است که همه تشکل‌های انسانی و جوامع بشری را با خطر نابودی روبرو می‌کند. لجاجت باعث می‌شود که یک عضو از تشکیلات، صرفاً به دلایل شخصی و یا در مقابل خطایی که در تشکیلات رخ داده و احیاناً به وی بی‌احترامی یا بی‌اعتنایی شده است، لجوجانه در مقابل جریانات بعدی موضع گرفته و تنها برای تسکین درون خود با هر حرکت سازنده در تشکیلات مخالفت کند و حتی ممکن است در بیرون تشکیلات به بدگویی از فعالیت های درون تشکیلاتی بپردازد.
بدون شک چنین فردی صلاحیت لازم جهت حضور در تشکیلات را از دست خواهد داد در مقابل لجاجت شیطان، سریع‌الرضا بودن، از صفات رحمانی خداوند ذکر شده است و هرآن کس، که پس از بروز ناراحتی و نارضایتی از امری، با کوچکترین اتفاقی که نشان دهنده عذرخواهی فرد خاطی از اشتباه خود است، از سر تقصیرات فرد خاطی می‌گذرد و دیگر قضیه را کش نمی‌دهد و دائم به یاد فرد خاطی نمی‌آورد، حائز این صفت رحمانی می‌باشد..
6-غرورهرچند غرور در عربی به معنای فریب است، اما در فارسی معنای دیگری دارد. در فارسی، مغرور به کسی می‌گویند که پس از آن که حق برای وی مکشوف شد، باز هم دست از باطل خود نکشد و به سمت مسیر صلاح حرکت نکند. تفاوت فرد مغرور و فرد لجوج در آن است که لجوج گمان می‌کند که این نوع برخورد حق وی است و او لازم است این اعمال را انجام دهد تا طرف مقابل به اشتباه خود پی ببرد. اما فرد مغرور می‌داند که حق با وی نیست، اما حاضر به شکستن نفس خود نیست و نمی‌تواند قبول کند که از حرف قبلی خود بگذرد و به اصطلاح خود، خود را کوچک کند.
شیطان پس از آن تنبیه تشکیلاتی و گرفتن قول طویل‌العمر بودن از پروردگار، به خداوند خطاب می‌کند که "حال که مرا گمراه کردی من نیز انسان را گمراه می‌کنم". در واقع شیطان در این سخن اعتراف می‌کند که علت اصلی گمراهی وی، امتحانی است که خداوند از وی به عمل آورده و او در آن امتحان مردود شده است. یعنی به طور غیرمستقیم اعتراف می‌کند که فهمیده که خداوند او را امتحان کرده است که آیا لیاقت حضور در جمع فرشتگان را دارد یا نه. اما حتی پس از این هم که متوجه می‌شود این یک برنامه امتحانی بوده که او در آن امتحان شاگرد موفقی نبوده است، باز هم به اشتباه خود اعتراف نمی‌کند و از پیشگاه خداوندگار طلب مغفرت نمی‌کند و حاضر نیست از حرف قبلی خود باز گردد. و این آخرین حلقه از سلسله عوامل درونی شیطان است که اسفناکی آینده وی را تضمین می‌کند. شاید بتوان غرور و ایستادگی در برابر حرف حق، پس از آشکار شدن آن را مهم‌ترین دلیل انحراف مخلوقات صاحب اراده خداوند از صراط مستقیم دانست. این رذیله شیطانی می‌تواند به تنهایی باعث نابودی تشکل‌های منسجم و قوی گردد.7-مسئولیت گریزی
پس از آنکه شیطان به دلیل بی‌انضباطی تشکیلاتی مورد تنبیه تشکیلاتی قرار گرفت و از بارگاه قدس خداوندگار اخراج شد، جهت تسکین این غم بزرگ سعی نمود تا با فرافکنی، خود را بی‌گناه جلوه داده و گناهکار اصلی را خداوند متعال قلمداد کند. این همان مسیر ضلالتی است که یک موجود را از رفیع‌ترین درجات، به حضیض ذلت می کشاند. همان‌گونه که شیطان را از بارگاه قدس الهی به پست‌ترین نقطه هلاکت و عذاب کشانید. مسیر ضلالت و ذلت همین خاصیت را دارد. ورود در آن به معنای آغاز سقوط است و این نکته‌ای بود که شیطان آن را نمی‌دید. وی همه ایرادات خود یعنی کبر، حسد، غرور و لجاجت را نادیده می‌گیرد و به خداوند اعتراض می‌کند که تو من را گمراه کردی (ربّ بما أغویتنی). این اعتراض، علاوه بر غرور، از سر مسئولیت‌گریزی نیز هست. در فعالیت‌های تشکیلاتی نیز روزهایی هستند که شکست و عدم موفقیت باعث می‌شود که افراد به دنبال مقصر بگردند. غافل از اینکه شناخت مقصر به خودی خود  مشکلی را حل نمی‌کند. بایستی اشکال و ایراد را شناخت تا با یافتن علل شکست، مسیر پیروزی‌های بعدی هموار گردد. اما گاهاً افراد نه تنها به دنبال مقصر می‌گردند، بلکه بعضی از آنان سعی دارند که اشتباهات خود را به پای دیگران نوشته و خود را تبرئه کنند. در این فضا، هیچ گاه ایراد کار شناخته نخواهد شد و احتمال تکرار اشتباه وجود خواهد داشت.سخن پایانی
همان گونه که مشاهده می‌شود، هرچند که موارد اخلاقی فوق الذکر، جزو اخلاق‌های فردی به حساب می‌آیند، اما تاثیر مستقیمی بر روابط اجتماعی و درون تشکیلاتی دارند. لذا انسان می‌تواند با اخلاق خود باعث دلسردی و ناراحتی و نارضایتی فرد دیگری در تشکیلات و یا در جامعه شود. در بسیاری از موارد، زخم‌زبان‌ها، کینه‌ها، غیبت‌ها و تهمت‌ها، موضع‌گیری‌های غیرمنصفانه و ناراحتی‌هایی که در تشکل‌ها مشاهده می‌شود ناشی از ظهور و بروز این صفات شیطانی است که از برخی از افراد تشکیلات سر می‌زند و می‌تواند به نابودی کامل تشکیلاتی منجر شود که روز اول با انرژی و انگیزه بسیار زیادی شکل گرفته بود. این اخلاقیات، علاوه بر تاثیراتی که بر روابط تشکیلاتی می‌گذارد، می‌تواند باعث تغییر سرنوشت انسان گردد. چه بسا بسیاری از تصمیمات اشتباهی که در زندگی می‌گیریم و یا بسیاری از ناملایمات و سختی‌هایی که در زندگی با آنها مواجه می‌شویم ناشی از شکستن دل انسانی دیگر، کینه‌ورزی و غیبت و تهمت علیه دیگران و به طور کلی نمایانگر طینت ناپاکی باشد که گاه در وجود ما رخنه می‌کند. فراموش نکنیم که قرآن مجید علت اصلی گوساله‌پرست شدن قوم بنی‌اسراییل را در زمان غیبت موسی، گناهی می‌داند که چندی پیش از آن، قوم بنی‌اسرائیل آن را انجام داده بودند و به سبب همین گناه، مهر گوساله‌پرستی در دل بنی‌اسرائیل قرار داده شد.
اصلاح خلقیات شیطانی وجودمان، علاوه بر آنکه به تقویت تشکل‌های ما کمک می‌کند، عاقبت به خیری و نزول رحمت الهی را نیز به ارمغان می‌آورد و آرامش (که بزرگ‌ترین گمشده بشر امروز است) را به زندگانی فردی و اجتماعی ما باز می‌گرداند.
منبع : andishe-basirat.irانتهای پیام/
بدون عکس
11:02 - 30 مهر 1390

497 بازدید




1 پاسخ