فمینیسم و سیاست تغییر روابط میان زن و مرد

خبرگزاری فارس: کریس ویدون، جامعه‏شناس انگلیسی درباره فمینیسم می گوید: "فمینیسم؛ سیاستی است که در جهت تغییر روابط موجود قدرت میان زن و مرد حرکت می کند".فمینیسم، به وجود آورنده یک تعهد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که سعی دارد تسلط جنسی، سیاسی، و نژادی را بازسازی کند.
1. تعریف لفظی و اصطلاحی فمینیسم (Feminism)------------------------------------------------------------واژه فمینیسم از ریشه Feminine (زنانه، مادینه، زن‏آسا، مؤنث) در اصل از زبان فرانسه از ریشه لاتینی Femina اخذ شده است.1 این واژه، اولین بار در سال 1837م. وارد زبان فرانسه شد. واژه یاد شده در فارسی به معانی گوناگون از جمله، طرف‏داری از زنان، هواداری از حقوق و آزادی زنان، همچنین آزادیخواهی زن، زن‏وری، زن‏گرایی و مؤنث‏گرایی آمده است.2درباره تعریف اصطلاحی فمینیسم تعاریف متعددی گفته‏اند:این نکته به خاطر این است که ارائه تعریف جامع از فمینیسم مانند هر مفهوم اجتماعی دیگر کاری است بس دشوار و مشکل؛ مخصوصا که فمینیست‏ها به شاخه‏ها و گرایش‏های مختلف‏فکری تقسیم شده‏اند و هر دسته، نسبت به مسائل و مشکلات‏زنان، برداشت خاص خود را دارد و مطابق با آن در ارایه راهکارها نیز متفاوت شده‏اند.آدرین ریچ، نویسنده آمریکایی در تعریف فمینیسم میگوید:فمینیسم از یک سو یک لقب پوچ و سبکسرانه به نظر میرسد و از سوی دیگر به منزله نوعی اخلاق، روش‏شناسی و یا یک طریقه پیچیده تفکر درباره شرایط زندگی ماست.3کریس ویدون، جامعه‏شناس انگلیسی در این زمینه میگوید: "فمینیسم؛ سیاستی است که در جهت تغییر روابط موجود قدرت میان زن و مرد حرکت میکند".
4بل هوکس، (Bell Hooks) منتقد آمریکائی میگوید:فمینیسم، به وجود آورنده یک تعهد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که سعی دارد تسلط جنسی، سیاسی، و نژادی را بازسازی کند که در آن رشد شخصی فرد بر منافع امپریالیسم، توسعه‏طلبی اقتصادی و تمایلات مادی ارجحیت دارد5روزالنید دلمار در تعریفی از فمینیسم میگوید:فمینیست کسی است که معتقد باشد که زنان به دلیل جنسیت گرفتار تبعیض هستند، و نیازهای مشخصی دارند که نادیده و ارضا نشده میماند و لازمه ارضای این نیازها تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.6در مجموع شاید بتوان از همه این تعریف‏ها، چنین برداشتی کرد که فمینیسم به مجموعه‏ای از حرکت‏ها و فعالیت‏های اجتماعی گفته میشود که با هدف احقاق حقوق زنان و رفع تبعیض و تضییق از آنان ـ غالبا به وسیله خود زنان ـ انجام میگیرد.تمام فمینیست‏ها، در این باره که زنان فرودستند و برای آزادی آنان باید استراتژی مناسبی اتخاذ کرد، هم‏عقیده‏اند؛ ولی در مورد علل این ستمدیدگی و استراتژیها و رسیدن به آزادی، بین آنان اختلاف‏نظرهای اساسی مشاهده میشود.7 2. پیشینه تاریخی فمینیسم-----------------------------------برای شروع نهضت فمینیسم، تاریخ معین و قابل اعتمادی وجود ندارد و نمیتوان گفت اولین حرکت این جنبش از چه زمانی آغاز شد. برخی شروع جنبش آزادیبخش زنان را از زمانی میدانند که ظلم بر زنان نیز شروع شد و قدمت تاریخی تفکر فمینیسم را به قدمت تاریخی ظلم بر زنان میدانند.
اما آنچه که در میان متفکران فمینیسم اتفاقی است، این است که طرح نظریه برابری زن و مرد به قرن هفدهم میلادی برمیگردد چرا که از قرن هفدهم به بعد کم‏کم نهضت علمی ـ فلسفی در زمینه علوم اجتماعی به نام "حقوق بشر" ایجاد شد که متفکران، فلاسفه و حقوقدانان افکار خود را درباره حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل سلب بشر، در میان مردم انتشار دادند.8این متفکران معتقدند که انسان فطرتا تحت نظام طبیعی، واجد یک سلسله حقوق و آزادیهاست که این حقوق و آزادیها را هیچ فرد و یا گروهی با هیچ عنوانی نمیتوانند از افراد و یا قومی سلب کنند، حتی این حقوق را خود فرد هم نمیتواند از خود منتقل یا سلب کند. اما آنچه که در اکثر نظریات این متفکران به چشم میخورد، نگرش درجه دوم نسبت به جنس زن بود.در نگاه اندیشمندان غرب، زنان، برخلاف مردان، موجوداتی فرومایه و کم‏ارزش بودند. جان لاک در کتاب "دومین رساله"، ژان ژاک روسو در "استدلالی بر اقتصاد سیاسی" و امانوئل کانت در "مناسبات بین دو جنس"، حقوق قانونی زنان به ویژه، حقوق پس از ازدواج را مورد انکار قرار داده‏اند.9ژان ژاک روسو در کتاب "امیل"، از تفاوت‏های دو جنس دفاع میکند و بر این عقیده پای میفشارد که زنان به طور طبیعی وابسته به مردانند. در تصویر روسو، زنان فاقد ویژگیهای شهروندی میباشند؛ یعنی خصوصیاتی مانند عقل، نیرو و خودمختاری، طبیعتا مردانه‏اند.10حتی در اعلامیه حقوق بشر هم که در سال 1789م.
در فرانسه به تصویب رسید، از برابری حقوق زن و مرد سخنی به میان نیامده است و در حقیقت باید آن را اعلامیه حقوق مردان دانست11این اعلامیه با مخالفت زنان فرانسه روبرو شد، و خانم "اولیمپ دگونک" از رهبران انقلابی پاریس و همرزمانش پس از انتشار اعلامیه جدیدی به نام "حقوق زنان" و اعتراض به اعلامیه حقوق بشری که فقط آن را مختص مردان میدانست، به جرم ضدانقلابی بودن، سرشان را در زیر تیغه گیوتین از دست دادند.12حرکت منسجم نهضت زنان، در معنی دقیق آن، در قرن نوزدهم در فرانسه گسترش یافت و نام فرانسوی فمینیسم "Feminism" به خود گرفت. در آغاز، جنبش فمینیستی در واقع نوعی اعتراض به مردسالاری آشکار حاکم بر اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود؛ زیرا این اعلامیه حقی برای زنان در نظر نگرفته بود.در مجموع، نهضت فمینیستی را میتوان به دو مرحله تقسیم کرد. رگه‏هایی از جریان فمینیسم از اواخر قرن هفدهم آغاز و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم (1870 ـ 1920) تشدید گردید و پس از رکودی چهل ساله در دهه 70 ـ 1960 مجددا فعال شده و تاکنون ادامه دارد. برای بررسی تاریخی این جنبش، نگاهی به امواج زیر قابل توجه است: امواج سه گانه فمینیسم===============الف) موج اول....................همان‏طور که گفته شد، تعیین زمان خاص و دقیق برای جریان فمینیسم دشوار است، ولی از قرن 14 میلادی نوشته‏هایی درباره حقوق زنان یافت شده و از افراد مشهور موج آغازین فمینیسم، از "مری آستل" (1666 ـ 1731) یاد شده است.
این نویسنده انگلیسی، زنان را اندرز میداد که از ازدواج بپرهیزند، ذهنشان را پرورش دهند و از زندگی عاری از وابستگی به مردان لذت ببرند13 از دیگر فعالیت‏های سازمان نیافته برای تأمین حقوق زنان به عنوان یک جنبش، میتوان به ایجادباشگاه‏های زنان، طی انقلاب فرانسه و یا به فعالیت‏های زنان درگیر در جنبش‏های الغای بردگی و مبارزه با مشروبات الکلی در قرن 19 اشاره کرد.14"مری و ستون کرافت" با انتشار کتاب "حقانیت حقوق زنان" (1792) عقیده خویش را چنین ابراز داشته است که نابرابریهای میان مردان و زنان، نه نتیجه تفاوت طبیعی (زیستی) بلکه ناشی از تأثیر محیط و به‏ویژه حاصل این واقعیت است که زنان از آموزش محرومند. بر این اساس، هم زنان و هم جامعه در کل از محدود کردن زنان به موقعیت پایین‏تر، زیان میبینند.15 موج اول که تا پایان جنگ اول جهانی ادامه یافت، در مجموع مروج اعتقادات زیر بوده است:اعتقاد به تقدم اهمیت انسان، جنبش سیاسی گسترده، دست‏یابی زنان به کارآموزی، آموزش و کار، بهبود وضعیت زنان متأهل در قوانین، حق برابر با مردان برای طلاق و متارکه قانونی، حق رأی زنان و مسائل دیگر پیرامون ویژگیهای جنبش و... . ب) موج دوم...................این موج از 1960 به بعد مطرح شده است. طرفداران این موج، معتقد به بازسازی و انقلاب در مفاهیم هستند و نظریه‏های موجود را عمیقا جنس‏گرا و غیرقابل اصلاح میپندارند و به مبارزه با ایدئولوژی مردسالارانه که فرودستی زنان را تحت عنوان "طبیعی" توجیه میکنند، میپردازند.
"جان لچت" در معرفی اجمالی آرای متفکران این موج مینویسد:"اینان ساختارهای ایدئولوژیک ریشه‏داری را که زنان را نسبت به مردان در وضعیت فرودستی قرار میدهد (مانند مرد سالاری و قرارداد اجتماعی) نقد میکنند"16 این فمینیسم مدعی است که هدف زنان نباید این باشد که مثل مردان شوند بلکه آنان باید ایجاد زبان، حقوق و اسطوره‏شناسی نوین ویژه زنان را هدف خود قرار دهند.17این موج در تقابل با "قرارداد اجتماعی" براساس نوشته "ژولیا کریستوا" معتقدند که برای زنان این پرسش مهم مطرح است که در این قرارداد نمادین جایگاه زنان کجا قرار دارد. اساسا این قرارداد، نه بر پایه تساوی انسان‏ها بلکه بر پایه رابطه‏ای قربانی خواهانه استوار است. امروزه زنان تأکید میکنند که آنان برخلاف اراده خود مجبور به تجربه این قرارداد قربانی خواه بوده‏اند و بر این اساس سعی در انقلابی دارند که آن را رستاخیز مینامند.18در دهه 70، یک زن فمینیست به جهت تیپ ظاهری خود از جمله موهای کوتاه مردانه، کفش بدون پاشنه، کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش به راحتی از دیگران تشخیص داده میشد. در این دهه فمینیست‏ها با رد کلیت ازدواج و تأکید برتجرد و گرایش به حرفه اقتصادی، آرمان‏های خود را مطرح میکردند. شعار زنان بدون مردان و با رفتارهای مردانه، مربوط به همین دوره است.
همچنین از دست‏آوردهای مهم این دوره مبارزه برای جدایی روابط جنسی و کاهش ازدواج و زاد و ولد و افزایش آمار طلاق و تضعیف نظام خانواده، ایجاد مؤسسات فراوان فرهنگی و مطبوعاتی زنان، و به دست آوردن قدرت‏هایی در زمینه اقتصادی و سیاسی19 میباشد که تفصیل آن در طرح مسئله بازسازی در این دوره مورد بررسی قرار میگیرد دوره بازسازی در موج دوم فمینیسم (1960 ـ 1980)-----------------------------------------------------------موج دوم فمینیسم، دوره بازسازی و کسب موفقیت‏های نسبی فمینیست‏هاست. با این حال، اندیشه فمینیسم در همین دوره به نتایج ناخواسته و گاه نابهنجاری انجامید که موارد زیر از مهمترین آنهاست: 1. مبارزه برای جدایی روابط جنسی از تولیدمثل در غرب............................................................................پیشرفت علم شیمی و فن پزشکی، روش‏های مؤثری را در امر جلوگیری از بارداری ابداع کرد که به واسطه آنها برای اولین بار زنان توانستند بر تمایل خود مبنی بر تفکیک روابط جنسی از تولید مثل اقدام کنند.نخستین پیشگامان این نهضت، کشورهای اروپای شمالی و ایالات متحده بودند. هلند یک کلینیک جلوگیری از حاملگی را در سال 1883 ایجاد کرد. مارگارت سانجز آمریکایی که در یک خانواده ایرلندی به دنیا آمده بود پیشگام خستگیناپذیر کنترل زاد و ولد به شمار میرفت. در انگلستان، ماری استانپر و در سوئد، الیزآستن جانسن، جزء پیشگامان این نهضت به شمار میآمدند.
20در فرانسه مادام وی هاله، مبارزه بیامانی را در طول 14 سال ادامه داد در حالی که توسط زنان بسیاری که به مشاغل و طبقات اجتماعی مختلف (حقوق‏دانان،پزشکان، روزنامه‏نویسان، جامعه‏شناسان و..) تعلق داشته و دارای اعتقادات سیاسی و مذهبی بودند، یاری میشد. و سرانجام قانون "Neuwirth, 1967" ـ که‏جلوگیری از حاملگی را قانونی میدانست ـ تحقق یافت.در ایالات متحده، جلوگیری از حاملگی کاملاً پذیرفته شد و در سال 1973 اکثر زوج‏ها در سن تولیدمثل، یکی از روش‏های جلوگیری و از هر ده زوج، هفت زوج از مؤثرترین روش‏ها استفاده کردند.در فرانسه از هر سه زوج، دو زوج از روش جلوگیری استفاده کردند. فمینیست‏های انگلستان و ایالات متحده در این مورد نیز جزو نخستین کسانی بودند که در جنگ سقط جنین، در برابر قهرمانان بیچون و چرا و هوادار زاد و ولدِ "بگذارید زنده بمانند" قرار داشتند. در سال 1967 آزادی سقط جنین در انگلستان اعلام شد، و ایالات متحده در 1973، فرانسه در 1975 و ایتالیا در 1978 این مشی را پذیرفت. و در طول سال‏های بعد، دیگر کشورهای اروپایی، چه از نظر علمی و چه حقوقی، حق سقط جنین را پذیرفتند.212. ظهور جنبش اجتماعی زنان در تمام امور، از جمله حق تسلط بر بدن و روابط جنسی از سال 1965.......................................................................................................................................در آمریکای شمالی و اروپا جنبش زنان "Women Mouments" پدید آمد.
در ایالات متحده در سال 1966، بتی فریدان، سازمان زنان "NOW" را که مخفف "National Orgenization Of Women" است را بنیاد نهادسازمان NOW، به خصوص زنان متأهلی را که دارای فرزند بودند گرد هم آورد. این سازمان در سال 1971 بالغ بر 000/10 نفر عضو داشت و به منظور تحقق اهداف معینی مانند: بازآموزی مادران برای دسترسی به آموزش، حق کار،برابری دستمزد زن و مرد، تساوی حقوق در خانواده، حذف تبلیغات جنسی و غیره، همانند یک گروه فشار عمل میکرد.223. کاهش ازدواج و زاد و ولد، افزایش آمار طلاق و تضعیف نظام خانواده23..................................................................................................کیت میلت (1970) در کتاب "سیاست‏های جنسی"24، ستم بر زنان را بیشتر درساختار جنس مؤنث بودن میدید. ازاین‏رو بر ضرورت انقلاب جنسی تأکید میکرد. چنین انقلابی به معنی پایان ازدواج، تکهمسری، و ایدئولوژی مادرشدن بود؛ یعنی پرورش کودکان به طور دسته‏جمعی جای خانواده خصوصی را خواهد گرفت. مشخصه‏های تجویزهای "میلت" صحّه گذاشتن بر آزادی انتخاب عمل در روابط جنسی، چه با جنس مخالف و چه هم‏جنس‏خواهی بود.25 4.
ایجاد مؤسسات فراوان فرهنگی و مطبوعاتی زنان و به‏دست آوردن قدرت‏هایی در زمینه‏های اقتصادی و سیاسی-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------پس از این دوره (1960 ـ 1980) حرکت‏های فمینیستی تند، رو به تعدیل گذاشت و آثار سوء افراط در حرکت‏های زن‏مدارانه، که بیشتر از همه دامان خود زنان را میگرفت آشکار گردید ج) موج سوم فمینیسم..................................در دهه‏های اخیر، جهان غرب به نقش‏های سنتی نهاد خانواده، رویکردی دوباره داشت، تا جایی که سازمان ملل متحد، سال 1944 را سال خانواده اعلام کرد.فمینیست‏های مدرن در دهه‏های اخیر سعی میکنند با ظاهری زنانه و رفتاری ظریف تمایز خود را از مردان به نمایش بگذارند.26در این دوره، تا حدودی از حرکت‏های تند فمینیستی موج دوم کاسته شد، فمینیست‏های مدرن سعی میکنند برخلاف دوره قبل با ظاهری زنانه و رفتاری ظریف، تمایز خود را از مردان به نمایش بگذارند؛ زیرا حرکت‏های تند زن‏مدارانه در دوره قبل باعث خشونت روزافزون در محیط کار و خانه و عدم امنیت زنان گردیده بود.از جمله بازنگریها در این دوره (موج سوم) "احیای نقش مادری" است که توسط پتی فریدان، جمین گریر و جین بتکه الشتن مطرح گردید. برای مثال "الشتن" در کتاب "مرد عمومی، زن خصوصی" (1981) به دفاع از زندگی خصوصی و خانواده فرزند محور میپردازد.
مادر بودن را فعالیتی پیچیده، غنی، چندرویه، پرزحمت و شادی آفرین میداند که زیستی طبیعی، اجتماعی، نمادین و عاطفی است27در این میان بحث‏های پست مدرن‏ها، تحول عمیق‏تری را در فمینیسم ایجاد کرد. پیدایش پست مدرنیسم با طرح سؤال‏های اساسی در باب معنای هویت زنان، سبب آشفتگی فکری و مفهومی در فمینیسم شده است. آنها تلاش برای ایجاد یک مکتب فکری فمینیستی خاص را رد میکنند؛ ازاین‏رو که روش زنان برای درک خویش، چندگانه و متنوع است. هویت هر زن از طریق یک رشته عوامل درک میشود که بر یکدیگر تأثیر میگذارند. این عوامل عبارتند از: سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت، تجربه و... . در این راستا، هیچ تلاشی برای کشاندنشان به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد مثمر ثمر نیست. زنان باید با ایجاد زبان و شیوه‏های تفکر جدید درباره خویش، خویشتن را از معانی ستمگرانه‏ای که مردان بر آنها تحمیل کرده‏اند رها سازند.28 دل مشغولیها و آرمان‏های فمینیسم------------------------------------------------البته تمام فمینیست‏ها معتقدند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کرد. ولی در مورد دلایل این فرودستی و راه‏های دست‏یابی به آزادی توافق چندانی ندارند. فمینیست‏های لیبرال یا اصلاح طلب، درباره حقوق برابر برای زنان، معتقدند که تفاوت‏های میان دو جنس ذاتی نیست و زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردارند. ازاین‏رو استحقاق تمام حقوق انسانی را دارند.
آنها تفاوت بین دو جنس را نتیجه اجتماعی شدن و شرطی سازی نقش جنسی میدانند که احتمالاً زنان را از پرورش تمامی استعدادشان به عنوان انسان باز میداردفمینیست‏های مارکسیستی، این فرودستی و استثمار زنان را در جوامع سرمایه‏داری جست‏وجو میکنند. اینان دلیل عمده ستم‏دیدگی زنان را باز داشتن زنان از تولید عمومی میدانند و مبارزه زنان برای رهایی را جزء لاینفک پیکار پرولتاریا و طبقه کارگری برای سرنگونی سرمایه‏داری میدانند.نظریه‏پردازان فمینیستی رادیکال یا انقلابی، این نابرابریهای جنسی را حاصل نظام مستقل مردسالاری و شکل اصلی نابرابری اجتماعی میدانند. آنان میگویند تقسیم جنسی کار، تحکیم کننده و تقویت کننده نظام سلطه مردانه بوده و همواره وجود داشته است و مرد سالاری، نظامی جهانی است که در آن مردان بر زنان تسلط دارند.مسئله اصلی مورد توجه فمینیست‏های رادیکال، آشکار کردن این موضوع است که چگونه قدرت مردانه در تمام حوزه‏های زندگی و روابط شخصی مانند پرورش کودک، خانه‏داری، ازدواج و... اعمال و تقویت میشود. به نظر اینها مردان، فرهنگ زنان، دانش زنان و توان ذهنی زنان را تماما انکار میکنند؛ ازاین‏رو میخواهند شیوه تولید دانش را چنان دگرگون سازند که درک ذهنی زنان از نو ارزیابی شود.فمینیست‏های سوسیالیست نیز میکوشند تحلیلی ارائه دهند که دو نظام اقتصادی و جنسی را بازشناسی کند. این دیدگاه، مردسالاری را نظامی فراتاریخیمیداند؛ یعنی مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت میکنند.
در این نگرش، جنس، طبقه، نژاد، سن، ملیت، همگی ستم‏دیدگی زنان را پدید میآورند و برای رهایی نیز میگویند: "زنان برای آزادی خود از قید سلطه مردان باید پیکار کنند"29از نظر محدوده جغرافیایی، فمینیست‏ها در آغاز در ایالات متحده و کشورهای پروتستان مذهب اروپا و نیز مناطق پیشرفته صنعتی و اقتصادی دنیا فعال بودند. ولی فمینیست‏های جدید علاوه براین کشورها،کشورهای دیگری چون‏کشورهای با مذهب کاتولیک و برخی از کشورهای دیگر را تحت پوشش خود قرار دادند.فمینیست‏های دوره اول، اهداف مشخص و محدودی داشتند. ولی فمینیست‏های جدید تحت عنوان هواداران جنبش آزادی بخش زنان، اهداف سازمان یافته و تنظیم شده‏ای پیش رو ندارند و در نتیجه اهداف آنها حد و مرزی ندارد. آنها خواستار نابودی گرایش‏ها و پندارهای سنتی و بنا نهادن جامعه‏ای بر اساس تقسیم برابر کار و فعالیت‏ها در جامعه هستند. بعضی از فمینیست‏ها با اولویت قرار دادن مبنای زیست‏شناسی (تفاوت‏های زن و مرد در بدو خلقت) ستمی را که بر زنان میشود تشریح و تبیین میکنندو معقتدند که برای نابودی این تبعیض بایدزنان از باروری و تولید مثل خودداری کنند که اصطلاحا به آنها رادیکال میگویند. برخی نیز فرهنگ و منش جوامع در ارائه نقش‏ها و ایجادفرصت‏ها را منشأ تبعیض میدانند.در هر حال، آنچه در مباحث فمینیستی برجسته‏تر و مشخص‏تر است، "مسئله مرد" است.
و چه بسا فمینیست‏هایی هستند که مردان را دشمن سازش‏ناپذیر زنان قلمداد میکنندو برای رهایی، راهی جداگانه و مستقلانه از مردان را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز میکنند از این نظر، مردان به طور کلی در زندگی زنان جایی ندارند. و گروهی دیگر از فمینیست‏ها به حضور مردان در مبارزه برای زدودن نابرابری بین دو جنس اعتقاد دارند.واقعیت این است که فمینیست‏های افراطی غربی بعضا هدفی جز ایجاد اختلاف و ناسازگاری بین دو جنس و تشدید بحران و عدم تفاهم بین آنها را ندارند. اینان با نادیده گرفتن نقش‏ها و ماهیت متفاوت زنان و مردان سعی درایجاد همانندی مصنوعی و بعضا انقیاد مردان توسط زنان را دارند.فمینیست‏ها غالبا کوشیده‏اند با خلق نظریه فرهنگی و اجتماعی، وجودتفاوت‏ها و مظلومیت تاریخی زنان، و تفاوت‏های رفتاری، ذهنی، روحی و حتی اجتماعی را در چارچوب مفهوم پدرسالاری و مردسالاری تحلیل کنند و در زیر چتر مبارزه با ایدئولوژیها به اتخاذ مواضع ایدئولوژیک بپردازند.اگر ایدئولوژی را عبارت از مکتبی سازمان‏یافته ودارای ارکان مشخص که ارزش‏ها و آرمان‏هایی را میآموزد و موضع انسان را در برابر حوادث و پرسش‏ها مشخص میکند و راهنمای عمل و تعین بخش مواضع سیاسی و اجتماعی و اخلاقی قرار میگیرد، بدانیم، در این صورت نباید در ایدئولوژیک دانستن فمینیسم تردید کنیم. فمینیسم موج دوم برای تعیین نقطه آرمانی برای زنان، تحلیل فرودستی آنان و دست‏یابی به وضعیت مطلوب تلاش میکرد.
اصرار فمینیست‏های به اصطلاح مسلمان بر غیر ایدئولوژیک بودن فمینیسم و تنها جنبش اجتماعی دانستن آن، شاید به این دلیل است که خود را از اتهام انحراف از ایدئولوژی اسلامی برهاننداصولاً اعتقاد به اومانیسم و سکولاریسم، نقطه اشتراک تمام دیدگاه‏های فمینیستی از جمله موج دومیها و موج سومیهاست که متأثر از نگرش پست مدرنیستی هستند. تقریبا تمامی گرایش‏های فمینیستی، نابرابری حقوقی، اقتصادی و سیاسی زن و مرد را غیر طبیعی و ناشی از نادیده انگاری یا ستم علیه زنان میدانند و از خانواده سنتی و نقش‏های مبتنی بر جنسیت انتقاد میکنند. در حقیقت دفاع از حقوق زنان، مبتنی بر انگاره اومانیسم و سکولاریسم با تأکید برغیرطبیعی دانستن نابرابریهای موجود و حرکت به سمت برابری یا به دست آوردن موقعیت برتر برای زنان از اهداف عالیه آنان است.فمینیست‏ها به تفاوت جنس و جنسیت قائلند. اصطلاح جنس بر تفاوت‏های بیولوژیکی مرد و زن دلالت دارد. اما جنسیت به ویژگیهای شخصی و روانی، ناظر است که اجتماع آنها را تعیین میکند. هر جامعه‏ای تصویری خاص از نقش زن و مرد دارد. مثلاً در اغلب جوامع با این تصور که مردان از زنان قویترند، آنها را برای کارهای سخت جسمانی مناسب‏تر میدانند. ولی برای زنان، برخی ازشغل‏ها مانند پرستاری و آموزگاری را در نظر میگیرند. به هر حال، مردان و زنان از لحاظ موقعیت اجتماعی متفاوتند و غالبا چنین تصور میشود که این تفاوت‏ها ناشی از تفاوت‏های بیولوژیکی مرد و زن باشد و به جنس ارتباط داشته باشد.
فمینیست‏ها در مخالفت با این دیدگاه‏ها گرچه تا حدی تأثیر تفاوت‏های بیولوژیکی را میپذیرند؛ ولی بسیاری از تفاوت‏های اجتماعی را در گرو آن نمیدانند از نظر آنها بسیاری از تصاویری که جامعه از زنان در برابر مردان ارائه میدهد به تفاوت‏های بیولوژیکی آنها بستگی ندارد.البته جنبش دفاع از حقوق زنان در سیر پیشرفت خود به مرحله‏ای رسید که خود را نیازمند بازنگری در مبانی نظری و عقیدتی دید؛ زیرا ریشه بسیاری از تبعیض‏ها را در نوع نگرشی که در اندیشه یهودی ـ مسیحی نسبت به زن وجود دارد، یافت. اساسا الهیات فمینیستی در بستر فرهنگ و الهیات مسیحی پدیدآمده و رشد کرده است و تا حدود زیادی با آموزه‏های اسلامی متفاوت است. برای نمونه، الهیات مسیحی مار را نماد شیطان (در کتاب مقدس) و زنان را موجوداتی معرفی میکند که منشأ شرارتند و با همکاری آن دو و تسلیم شدن زن نسبت به اغواگری شیطان، مصیبت بر آدم (مرد) باریدن گرفت. از نظر آنان، زن، موجودی درجه دو است که به تبع مرد و برای مرد و از دنده چپ او پدید آمده است. ولی در اسلام بهلحاظ اعتقادی و نظری هیچ تفاوتی میان زن و مرد دیده نشده است. هر دوی آنها به یک اندازه انسانند و در پیشگاه خداوند جایگاهی برابر دارند.30 راه رستگاری به طور یکسان برای هر دو فراهم است.31 بهشت به طور یکسان به هر دو تعلق میگیرد.32 ____________________________________________________________________________________پی نوشت : 1. جمعى از نویسندگان، فرهنگ واژه‏ها، ص 423.2.
فرهنگ عمید، ج 2، ص 1551، فرهنگ فارسى امروز، ج 2، ص 838 3. ناهید مطیع، مقاله "فمینیسم در جستجوى یک رهیافت بومى"، مجله زنان، ش 4.4. همان.5. بولتن مرجع، شماره 4، به نقل از مجله زنان.6. ریک ویلفورد، مقدمه‏اى بر ایدئولوژى‏هاى سیاسى، ترجمه: م. قائد، ص 346.7. مقدمه‏اى بر جامعه‏شناسى نگرش‏هاى فمینیستى، ص 15.8. اسلام و فمینیسم، ص 161. مجموعه مقالات9. معصومه موسوى، "تاریخچه مختصر تکوین نظریه‏هاى فمینیستى"، کتاب توسعه، ش 9، ص 115.10. مقدمه‏اى بر ایدئولوژى‏هاى سیاسى، ص 358.11. نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاه‏ها، نگاهى به فمینیسم، ص 8 ، 1377.12. کتاب توسعه، ش 9، ص 115. 13. مکنزى یان و دیگران، ص 352.14. همان، ص 353.15. جامعه‏شناسى زنان، ص 204.16. مکنزى یان و دیگرن، ص 350.17. لچت جان، پنجاه متفکر بزرگ معاصر، ترجمه: محسن حکیمى، تهران، انتشارات خجسته، 1378،چ 2، ص 241.18. کریستوا ژولیا، مقاله "زمان زنان"، ترجمه: نیکو سرخوش، کتاب سرگشتگى نشانه‏ها، گزینش وویرایش: مانى حقیقى، صص 118 ـ 121.19. محمد منصورنژاد، مسئله زن اسلام و فمینیسم، تهران، برگ زیتون، 1381، ص 255. 20. آندره میشل، جنبش اجتماعى زنان، مترجم: هما زنجانى‏زاده، تهران، نیکا، 1377، چ 2، ص 116.21. همان،، صص 117 و 118.22. همان، ص 119.23. نگاهى به فمینیسم، ص 10.24.Sexual Politics25. بولتن مرجع، ش 4، ص 373.26. نگاهى به فمینیسم، ص 11.27. مکنزى یان و دیگران، همان، صص 379 و 380.28. همان، صص 380ـ383.29.
محمد منصورنژاد، مسئله زن، اسلام و فمینیسم، تهران، برگ زیتون، 1381، صص 257 ـ 26130. "یا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ". حجرات: 1331. "وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُو?مِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ". نساء: 12432. "وَعَدَ اللّهُ الْمُو?مِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها". توبه72: منبع : کتاب "فمینیسم"ادامه دارد ....
فمینیسم
15:21 - 7 شهریور 1390

49 بازدید


1 پاسخ