شخصيت شناسي قذافي در پيگيري روند تحولات ليبي
خبرگزاري فارس: جريان تكامل زندگي سياسي و جنبه روان شناختي رفتاري قذافي نشان مي دهد كه بطور جدي به بيماري خود بزرگ بيني دچار است و نمي تواند دوري از حكومت ديكتاتوري اش را براي خود هضم كند. با درك درست از شخصيت قذافي در پيشينه تاريخي وي، ميتوان بي ثباتي شخصيتي را به وضوح در تصميم گيري هاي او مشاهده كرد.
وي از سال 1969.م تاكنون مستبدانه بر رأس امور كشور ليبي تكيه زده است. در جهان امروزي با توجه به چهره منحوس القاعده در سطح بين الملل و تندروي ها و سخت گيري هاي اين گروه، قذافي همچنان در برابر اصلاحات، دگر انديشي و تفكرات نوين از خود مقاومت نشان ميدهد و تنها هدف وي حفظ ثبات قدرت و حكومت ديكتاتوري اش براي هميشه است. حتي تصميم او براي كنار گذاشتن سلاح هاي كشتار جمعياش را نميتوان در چارچوب انجام اصلاحات وي در نظر گرفت؛[1] زيرا او برنامه كنار گذاشتن اين سلاح ها و دنبال نكردن روند دسترسي به اين نوع تسليحات را به اين دليل پيگيري نمود كه ميخواست از اين عمل براي ارائه يك چهره دموكرات و طرفدار مردم از خود در ذهن آحاد جامعه اش استفاده كند تا ضمن جلب نظر مساعد جامعه اش به سوي خود، از حساسيت هاي غرب نسبت به حكومتش بكاهد.
ظهور قذافي در ليبي
.............................
با توجه به سيستم حكومتي وي و روابط محدودي كه دولتش با ساير كشورها دارد ، نمي توان به درك جامعي از چهره سياسي او و كشورش رسيد؛ با اين حال تاريخ همواره قذافي را با جاه طلبي هايش در رأس دولت ليبي به خاطر ميآورد. او براي اولين بار در تاريخ 1 سپتامبر 1969 در انظار عمومي ظاهر شد، پس از آن در جريان سرنگوني شاه ادريس، قذافي و ساير افسراني كه او را در اين كار ياري كرده بودند كل قانون اساسي اين كشور را ملغي اعلام كرده و با طرح يك قانون اساسي جديد توسط شوراي فرماندهي انقلاب، خود را به بالاترين مقام در ليبي رسانده و حكومت ديكتاتوري اش را آغاز كرد. در ابتداي كار رژيم جديد ليبي درپي موازي سازي روابط با مصر برآمد،[2] در اين راستا قذافي در گفتمان ناسيوناليستي جهان عرب تلاش كرد روابط خود را با كشور همسايهاش -مصر- توسعه دهد تا جلب حمايت مصر از حكومتش را برانگيزد، در مقابل دولت مصر نيز به حكومت جديد ليبي يعني قذافي كمك كرد كه پايه هاي حكومت لرزانش را محكم كند. جمال عبد الناصر با در آغوش گرفتن معمر قذافي حمايت خود و كشورش را از سرهنگ اعلام كرد و راه چگونگي بدست گرفتن و تقويت ابزارهاي رسانه اي در ليبي را به معمر قذافي نشان داد؛ مشاوران مصري اوضاع نابسامان بروكراسي اداري در ليبي را نظم بخشيدند و در بخش آموزش و پرورش به ارائه مدل هاي جديد آموزشي در سطوح مختلف در ليبي پرداختند تا چهره جديدي از ليبي و قذافي را در جهان عرب ترسيم كنند.
در واقع جمال عبد الناصر كمك به تغييرات اساسي دستگاه حكومتي ليبي را تنها با هدف حمايت صرف از قذافي انجام نداد، بلكه بدنبال استفاده از فرصت سرمايه گذاري در ليبي و كسب سود اقتصادي از دولت تازه تأسيس ليبي بود
.
سخت گيري هاي امنيتي سرهنگ
...............................................
با اين حال قدرت گرفتن قذافي ضريب امنيتي محكمي را براي وي ارائه نميداد، چراكه او براي تثبيت ديكتاتوري اش نياز به حمايت هاي داخلي و بين المللي داشت، در اين ميان در دسامبر 1969 توسط وزيران كشور توطئه اي براي سرنگوني قذافي طرح ريزي شد، چراكه در ايدئولوژي حكومتي آنان انديشه هاي راديكاليستي قذافي جايي نداشت، آنها انجام يك كودتاي نظامي را بر عليه سرهنگ پي ريزي كردند، اما با اقدام به موقع دستگاه امنيتي كودتا به جايي نرسيد، قذافي دريافت كه براي تثبيت قدرتش نياز به كنترل شديد اوضاع حكومتي دارد. در اين راستا او فرماندهي شوراي انقلاب را در ليبي شخصاً به عهده گرفت و قوانين مربوط به حفاظت از انقلابش را وضع كرده و هرگونه اقدامي در جهت مخالفت با انقلابش را جرم و غير قانوني توصيف كرد. [3] همچنين در طي دو هفته سمت وزير دفاع و نخست وزير كشور را خود بعهده گرفت تا مانع از بروز هرگونه جنبش در دستگاه حكومتي اش شود، در واقع اين اقدامات قذافي در نتيجه بدبيني و ترديد وي نسبت به اطرافيانش صورت گرفت كه او را از شكل گيري كودتا در كشورش بشدت ترسانده بود. به همين دليل در تمام هيأت هاي نمايندگي در سطوح حكومتي اش، اعضاي خانواده و دوستان نزديكش را به كار گرفت تا مانع بروز هرگونه تنش در تضاد با حكومت ديكتاتوري اش بشود.
از آن پس براي جلب توجه و حمايت مردمش، كوشيد تا روابطش را با ساير كشورهاي اسلامي بسط دهد، اسامي و علائم لاتين را از سطح شهرهاي كشورش حذف كرده و فروش مشروبات الكلي و مواد مخدر را در ليبي ممنوع اعلام كرد اما اين اقدامات نتوانستند ذرهاي از بدبيني مردم ليبي را نسبت به حكومت ديكتاتور كم كند، چراكه او براي مردم در جريانات سياسي كشورشان حق انتخابي باقي نگذاشته بود و خود بدون باقي گذاشتن هيچ رقيبي، بر مسند قدرت تكيه زده بود. از ديگر اقدامات سرهنگ براي تثبيت حكومتش مي توان به تنش زدايي از روابط قاهره-طرابلس اشاره كرد و در طي رايزني هاي او و انورسادات آنها مشكلات جزئياي كه در اختلافات مرزي داشتند را حل كردند. سادات نيز در حمايت از قذافي حكومت او را مشروع و قانوني برشمرد.
.
ايدئولوژي سركوب
........................
در تاريخ 25 آوريل 1973 قذافي از طرابلس به سلمان نقل مكان كرد تا خود را از تهديدات احتمالي قاهره فارغ كند، چراكه با وجود روابط نزديك با قاهره، بازهم او نسبت به مصر مشكوك بود و از جهت آن احساس خطر مي كرد، پس از آن او حمله سيستماتيك به نظام اداري و همچنين قشر روشنفكر جامعه را آغاز كرد و در نطق خود در شهر زواره 5 راهبرد را در جهت ادامه حكومتش، براي همگان تشريح كرد كه عبارت بودند از:
1)تعليق همه قوانين موجود و اجراي قوانين شريعت مدار اسلامي!
2)پاكسازي كشور از موج بيماري هاي سياسي
3)ايجاد و استفاده از شبه نظاميان براي حمايت از حكومتش و مردم
4)انقلاب اداري
5)انقلاب فرهنگي[4]
مدل حكومت داري ابداعي قذافي
............................................
سرهنگ قذافي در واقع به يك بيماري خود بزرگ بيني دچار بود، چراكه طي يك سخنراني در 9 نوامبر 1974 او يك مدل جديد حكومتي را تحت عنوان نظريه سوم بين الملل! ارائه كرد كه معتقد بود در آينده اي نه چندان دور جايگزين كمونيسم و دموكراسي در جهان خواهد شد.[5] با اين كار در عمل او هدف ارائه يك مدل جديد حكومتي را نداشت، زيرا نه قدرت انجام چنين كاري را داشت و نه دانشش را، اما در صدد بود تا اذهان عمومي جامعه مدني كشورش را نسبت به ساير اصول حكومت داري تخريب كند تا آنها مدل ارائه شده توسط خودش را بپذيرند و خيال مخالفت با آن را رها كنند. در همين راستا بود كه او نظربه خود را سه جلد كتاب تحت عنوان كتاب سبز ارائه داد. قسمت اول اين كتاب كه در سال 1975 منتشر شد به ارائه راه حل براي مشكلات دموكرات ها پرداخته بود، كتاب دوم او كه در سال 1977منتشر شد به ارائه راه حل براي مشكلات اقتصادي پرداخته بود و در كتاب سوم نيز راهكارهايي براي پرداختن به مسائل اجتماعي ارائه كرده بود.[6]
در ژانويه 1976 براي اولين بار كنگره جهان عرب در طرابلس تشكيل جلسه داد و در دوم مارس 1977 نيز كنگره دوباره به افتخار حضور فيدل كاسترو به عنوان مهمان تشكيل جلسه داد. در اين كنگره قذافي اعلام كرد كه اداره دولت ليبي از اين پس بصورت تودهي مردمي خواهد بود. او درحالي برقراري چنين سيستم حكومتي به ظاهر مردمياي را اعلام كرد كه در واقع اين سيستم به سرهنگ جواز عمق بخشيد به حكومت ديكتاتورياش را مي داد. حال آنكه پياده سازي دولت توده مستلزم وابستگي دولت به ساير همسايگان است، اما قذافي اعلام كرده بود حفظ اقتدار سياسي و اقتصادي مردمش را از طريق يك حكومت مردم مدار در نظر دارد. در اين بين قذافي با تشكيل جوخه هاي مرگ در سال 1980 به تهديد و ارعاب مردم و مخالفان سياسياش پرداخت. در همان سال قذافي دستور انحلال همه سازمانها و احزاب مخالف حكومتش را صادر كرد، اما شايد خطرناك ترين ابزار قضايي سركوب مخالفانف در سال 1997 به تصويب رسيد كه طبق آن دولت جواز مي يافت همهي خانواده ها يا شهرها را بدون هيچ كنترل قانوني و قضايي اي تحريم كند.[7]
اين عمل به قذافي اين اجازه را مي داد تا تحت عنوان ملي كردن مالكيت خصوصي اعمال كنترل كاملي برروي اقتصاد غير دولتي و نيز سرمايه گذاري هاي خارجي داشته باشد و تحقق همه خواست ها، نيازها و تمايلات مردم زماني امكان پذير است كه همگي مطيع دولت "قذافي" باشند.
راديكاليسم مذهبي
..........................
قذافي در صدد است نه تنها بر فضاي سياسي كشورش بلكه بر زندگي اجتماعي شهروندان ليبيايي و امور مذهبيشان تسلط داشته باشد. قذافي قبل از تصرف قدرت تحت تأثير انديشه هاي مذهبي حاكم در شرق و جنوب شرق ليبي بخصوص محمد بي علي بود كه آنها اعتقاد به انجام اصلاحات اسلامي داشتند. براين اساس قذافي براين باور بود كه تحقق آرمانهاي اسلامي تنها با سادگي، رياضت و تفسير آزاد امكان پذير است. او مصرانه از تفسير قرآن توسط اهل سنت در مدارس و مراكز آموزش عالي در عربستان سعودي انتقاد مي كرد و خود معتقد به مدل جديدي از تفسير اسلام در ميان مردم بود. در سال 1970 قذافي همواره با وجود اينكه عملاً انديشه سياسياش جدا از تفكرات مذهبي اش بود، اما همواره با ديني جلوه دادن حكومتش، تلاش ميكرد از دين بعنوان يك ابزار تبليغاتي در جهت تثبيت پايه هاي حكومتش استفاده كند. اما نكته جالب اينجا بود كه خود بزرگ بيني به جايي رسيد كه در اواخر دهه 70 ميلادي خود را ناجي بزرگ مسلمانان ناميد. در سال 1976 نيز، "محمد حسن" موسيقيدان دستگاه قذافي ترانه اي در مدح سرهنگ سرود گه در آن از قذافي با عنوان رسول صحراي عربستان ياد كرده بود. همچنين در سال 1979 وي در مصاحبه با يك خبرنگار ايتاليايي كتاب سبز خود را "انجيل جديد" ناميد. [8]
قبايل ، درسر بزرگ قذافي
...................................
يكي ديگر از اقدامات سرهنگ قذافي براي تثبيت حكومت ديكتاتوري اش عقب نگه داشتن مردم تحت ساختار قبيله اي و عشيره اي بود، تا مانع آشنايي مردم كشورش از امور حكومتي و كشورداري شود، همچنين اين كار عملاً از رشد قشر روشنفكر در ميان آحاد جامعه جلوگيري بعمل ميآورد، ضمن اينكه او براحتي ميتوانست بر قبايل و هرگونه جنبش مخالف در ميان آنان تسلط داشته باشد. اما در جريان تحولات اخير اين كشور، ساختار قبيلهاي ليبي نتيجهاي معكوس در تضاد با انديشه هاي قذافي از خود بروز دادند و در كمال ناباوري سرهنگ؛ قبايل زمينه براي برخودهاي شديد با وي را مهيا كردند، چراكه كشته يا زخمي شدن هريك از اعضاي قبايل در جريان اعتراضات، ساير اعضاي قبيله را به خونخواهي از قهرمانشان عليه قذافي ميشوراند. نكته جالب توجه ديگر اينجا بود كه ساختار پراكنده قبيلهاي مردم ليبي، عملاً مبارزهي نيروهاي امنيتي را با آنان غير ممكن مينمود چراكه قبايل در نقاط معيني تمركز ندارند و دسترسي به آنها آسان نيست. به هر حال سياست عقب مانده نگه داشتن مردم تحت ساختارهاي قبيله اي توسط قذافي در جريان تظاهرات اخير مردم تبديل به يك دردسر بزرگ براي سرهنگ شده و او را در دامي كه خود پهن كرده بود، گير انداخت.[9]
سخن پاياني
................
در هر صورت ممكن است كه قذافي با توجه به فشارهاي داخلي و بين المللي كه به آن گرفتار شده است، مجبور به كنار گذاشتن سلاح هاي كشتار جمعي اش و برقراري حكومت مردم سالار ديني واقعي در كشورش بشود، ليكن نميتوان به اين حركت او اطمينان داشت، زيرا جريان تكامل زندگي سياسي و جنبه روان شناختي رفتاري او نشان ميدهد كه بطور جدي به بيماري خود بزرگ بيني دچار است و نميتواند دوري از حكومت ديكتاتورياش را براي خود هضم كند. با درك درست از شخصيت قذافي در پيشينه تاريخي وي، ميتوان بيثباتي شخصيتي را به وضوح در تصميم گيري هاي او مشاهده كرد.در اين اوضاع امنيت واقعي ليبي تنها با اصلاحات ديني و دموكراسي حل مي شود؛ اما هيچگونه عملي كه حاكي از تغيير رفتار قذافي در جهت تحولات ساختاري باشد در عملكرد وي ديده نميشود.
در حال حاضر اصلاح اوضاع سياسي-مذهبي ليبي بدون حضور فيزيكي هيچ نيروي خارجياي امكان پذير است چراكه اين مردم ليبي هستند كه كاملترين درك از رفتار قذافي در عرصه سياست داخلي كشورشان را دارند نه سياست مداران واشنگتن، شسكت دولت مردان كاخ سفيد در ليبي تصوير جهاني سياست مداران دموكرات آمريكايي را نه تنها در قاره آفريقا بلكه در تمام جهان ويران ميكند، اگر آمريكا ميخواهد به سود خود انديشه هاي مردم در كشورهاي قرار گرفته در موج دومينوي عربي را تغيير دهد نياز دارد دلايل محكمي براي اثبات توانمندي اش در كنار گذاشتن ديكتاتورهاي اين كشور ها ارائه كند، در غير اين صورت به سود آمريكاست كه سكوت اختيار كند و اجازه بدهد خود مردم ليبي، مصر، يمن، بحرين و .. در باره اوضاع داخلي كشورشان تصميم بگيرند.
.
_____________________________________________________________________________________
پي نوشت :
1- جان ال رايت، تاريخ مدرن ليبي، انتشارات دانشگاه جان هاپكينز 1982، صفحه 122
2 - منصور ال كيكياها، قذافي در ليبي، انتشارات دانشگاه فلوريدا 1998، صفحه 42
3 - لسلي جفري ، ليبي : مبارزه براي بقا، انتشارات سنت مارتين ، 1996 ، صفحه 192-3
4- Wright, Libya: A Modern History , p. 179-80
5- The Green Book , pp. 43-69
6 - پيشين
Tremlett Gadaffi : The Desert Mystic ,pp. 164-5- 7]
8- " Al-Bayan al-Awa "first communiqué of the revolution, accessed Sept. 25, 2005
9 - همه چيز درباره قذافي، خبرگذاري آفتاب، كد مطلب: 121650
At: http://www.aftabnews.ir/vdccpsqsx2bqie8.ala2.html
منبع : مركز اسناد اتقلاب اسلامي
انتهاي پيام /
16:30 - 12 جولای 2011