مفهوم شناسي قرض الحسنه
خبرگزاري فارس: يكي از مفاهيمي كه در قرآن به طور ويژه به آن توجه شده، «قرض حَسَن» يا همان «قرض الحسنه» است. درك بسياري از مردم از مسئله قرض الحسنه، غير از آن مفهومي است كه در قرآن و سنّت معرفي شده است.
پيشگفتار
يكي از مفاهيمي كه در قرآن به طور ويژه به آن توجه شده، "قرض حَسَن" يا همان "قرض الحسنه" است. درك بسياري از مردم از مسئله قرض الحسنه، غير از آن مفهومي است كه در قرآن و سنّت معرفي شده است. موضوع اين پژوهش، بررسي مفهوم صحيح قرض الحسنه با تكيه بر آيات قرآني و نيز حديث هاي معصومين عليهم السلام و سپس دست يابي به تعريف جامع و مانع قرآني و حديثي از قرض الحسنه است.
قرض الحسنه مورد توجه قرآن و سنّت، افزون بر برآورده كردن نياز نيازمندان و حل گرفتاريهاي آنان، در تزكيه نفس، زدودن گناهان و تربيت نفساني قرضدهندگان نيز بسيار مؤثر است. همچنين از نظر مادي و معنوي، بركتهاي فراوان دنيوي و اُخروي دارد كه خداوند به قرضدهندگان عطا ميكند. تلقي مردم از اين سنّت حسنه اين است كه بيشترين سود در قرض الحسنه، متوجه قرض گيرنده است، ولي از نظر قرآن و احاديث، سفره قرض الحسنه بيش از اينكه براي قرضگيرندگان گسترده باشد، براي قرض دهندگان گسترده است؛ زيرا بيشترين بهره را آنان از اين رهگذر به دست ميآورند.
يادآوري دو نكته اساسي درباره مفهوم قرض الحسنه، ضروري است. نخست آنكه گيرنده اصلي قرض الحسنه، خداوند است و اوست كه از بنده اش قرض ميخواهد. ازاينرو، قرض دهندگان بايد اين نكته را هميشه مورد توجه قرار دهند و بر اين اساس به اين امر نيك اقدام كنند. دوم اينكه قرض مورد نظر خداوند در قرآن كريم، قرض "حَسَن" است. بر همين اساس، بايد بندگان خداوند همواره در نيكو بودن و نيكو ماندن قرضي كه ميدهند، دقت كنند تا از بركتهاي فراوان آن محروم نمانند.
فصل اول: مفهوم شناسي قرض الحسنه
1. واژه شناسي
------------------
واژه "قرض" از باب "قَرَض يَقْرِضُ" و مصدر آن "قَرْض" است. در بيشتر كتاب هاي لغوي، قرض به معناي قطع كردن يا بريدن معنا شده است. راغب اصفهاني در تعريف قرض آورده است: "چيزي كه [قرضدهنده] از مالش، به شرح ردّ مثلش به انسان ميدهد".1 نويسنده مجمع البيان، قرض را به معناي قطع كردن گرفته است.2 ابن منظور نيز گفته است: "قرض به معناي قطع كردن است و مصدر آن قَرْضا و جمع آن، قروض است".3
همچنين در نهج البلاغه مي خوانيم: "ثُمَّ قرضُوا الدّنيا قرضا علي منهاج المَسيح؛ دنيا را به شيوه مسيح از خود بريدند و چه بريدني."4 علامه طباطبايي رحمه الله نيز در تفسير الميزان در توضيح واژگان آيه قرض حَسن، قرض را به معناي قطع كردن ميداند.5
همانگونه كه گذشت، بيشتر لغت شناسان و مفسران، قرض را به معناي قطع كردن گرفتهاند. اين معنا شايد بدان جهت است كه گويا كسي كه پول خود را قرض ميدهد، ارتباط يا مالكيت خود را تا مدتي، از آن پول قطع ميكند. از همين رو، هنگام طلا كاري، به آنچه از طلا، قطع و جدا ميشود، "قراضة الذهب" ميگويند يا در مورد تكههاي جدا شده از نان و لباس و مانند آنها هنگام پختن نان و خياطي كردن، "قُراضَة الخُبزِ او الثّوب او غيرها"؛ "نان تكه شده يا پارچه جدا شده و مانند آنها" گفته ميشود.6
در برخي كتابهاي فرهنگ واژگان فارسي نيز قرض به معناي بريدن و قطع كردن آمده است. مقراض را ابزار بريدن ميدانند؛ چون از "قَرَضَ يقرضُ" به معناي بريدن گرفته شده است.7
در تعريف اصطلاحي قرض ميتوان گفت: قرض، چيزي است كه مردم ميان خود، رد و بدل ميكنند و با آن، نيازهاي يكديگر را برطرف ميسازند. در معجم مقاييس اللغة آمده است: "قرض، مقداري از مال است كه انسان آن را به ديگري ميدهد تا نياز او را برطرف سازد و در موعد مقرر، اصل آن مال را برميگرداند. نيز بدين جهت به آن قرض گفتهاند كه عمل قرض دادن مانند آن است كه صاحب مال، بخشي از مال خود را جدا ميسازد و آن را به ديگري ميدهد".8
در بيشتر كتابهاي لغوي و تفسيري، تعريف خاصي از قرض الحسنه نيامده است. شايد مراد بسياري از لغت دانان و مفسران ازتعريف "قرض" در آثارشان، همان قرض الحسنه باشد؛ زيرا اساسا قرض و قرض حسن، هر دو در مقابل "قرض ربوي" قرار دارند. در عرف نيز تعريفي كه مردم از قرض الحسنه دارند، تقريبا همان تعريفي است كه عالمان لغت و تفسير از قرض كرده اند. به عبارت ديگر، امروزه بيشتر مردم، قرض الحسنه را قرضي ميدانند كه فرد، براي مدتي به همنوع نيازمند خود ميدهد و در ازاي آن، هيچ گونه اضافهاي نميگيرد.9
2. اصطلاحشناسي
----------------------
در كتاب الفقه علي المذاهب الاربعة، برخي، قرض را اينگونه معنا كردهاند: "قرض آن است كه انسان، مالي را به ديگري بدهد تا از آن استفاده مالكانه كند و عوض يا مثل و قيمت آن را بپردازد."10 در همين كتاب، از قول مذهب حنفي آوردهاند: "قرض چيزي است كه مثلي باشد كه مثل آن دريافت شود. ازاين رو، قرض بر مثليات صحيح است."11 همچنين شافعي گفته است: "قرض، تمليك كردن چيزي است كه مقترض از آن استفاده كند و مثل آن را برگرداند".12
آيتاللّه العظمي خويي رحمهالله ميفرمايد: "قرض، تمليك مال است، به ازاي ضمان طرف مقابل در ذمه كه اگر قيمتي است، قيمت يوم القرض آن را بپردازد."13 امام خميني رحمهالله نيز در تعريف قرض ميفرمايد: "اينكه مالي را به ضمان ملك ديگري كنند، به اينكه به عهده او باشد كه خود آن مال يا مثل يا قيمت آن را بپردازد. به تمليككننده، مقرض و به قبولكننده ملك، مقترض يا مستقرض گفته ميشود."14 ايشان در تحرير الوسيله، پس از تعريف قرض، به نوزده مسئله در مورد قرض و احكام آن اشاره ميكند و درباره مستحب بودن قرض دادن و وظايف متقابل قرضدهنده و گيرنده و نيز عين قرض و موضوع قرض و شرايط اضافي در قرض و برخي مسائل ديگر توضيحهايي آورده است.
امام خميني رحمهالله مانند برخي فقيهان ديگر، قرض دادن را عقدي ميداند كه به عبارتهاي ايجابي مانند "قرض دادم به تو" يا آنچه اين معنا را برساند، نياز دارد. البته ايشان، آن را به هر لغت و زباني جايز ميداند.15
3. رابطه قرض با دَين
------------------------
پيش از بيان رابطه قرض با دَيْن، لازم است دَيْن را تعريف كنيم و سپس به بررسي رابطه آن دو بپردازيم. امام خميني رحمهالله در تعريف دَيْن ميفرمايد: "دَيْن، مالي است كلّي كه در ذمّه شخصي براي شخص ديگر به سببي از اسباب، ثابت است. به كسي كه ذمّهاش به آن مشغول (و بدهكار) است، "مديون و مَدين" و به ديگري (كه طلبكار است)، "دائن و غريم" گفته ميشود."16 همچنين درباره سبب دَيْن ميفرمايد: "يا قرض سبب آن ميشود و يا امور ديگري مانند كلي در سلم و يا ثَمن در نسيه و يا اجرت در اجاره و يا صداق در ازدواج و يا نفقه در زوجه دايم و...".17
بنابراين، رابطه ميان دَيْن و قرض، رابطه عموم و خصوص مطلق است؛ يعني هر قرضي، دين خواهد بود، ولي هر ديني لزوما قرض نخواهد بود؛ زيرا چه بسا سبب آن چيزي به غير از قرض باشد.
4. تفاوت عقد قرض با ديگر عقود
-----------------------------------
الف) تفاوت قرض با بيع
قرض مانند بيع، عقد تمليكي است و اين تمليك، با عوض همراه است، ولي ماهيت آن با بيع تفاوت دارد. در بيع، دو مال، به عنوان مبيع و ثمن با هدف سودجويي با هم مبادله ميشوند، ولي در قرض، وامگيرنده پيمان ميبندد كه خود مال يا بدل آن را به وام دهنده بپردازد. به عبارت ديگر، در قرض، يك موضوع دست به دست ميشود و موضوع تعهد بار اول، عين مال و بار دوم، عين يا مثل يا قيمت آن است.18
ب) تفاوت قرض با شركت
در قرض، وام گيرنده بايد عين يا مثل يا قيمت را بازگرداند و سود و زيان او در اين تعهد بي اثر است. در شركت پس از پايان زمان شراكت، سود يا زيان محاسبه ميشود؛ شريك سهم خود را برميدارد و باقيمانده را به صاحب مال باز ميگرداند. بنابراين، در شراكت، احتمال كمتر يا بيشتر بودن مقدار باز پرداخت از اصل مال وجود دارد.19
ج) تفاوت قرض با وديعه
در قرض، وامگيرنده بايد در پايان مدت تعيين شده، مثل يا بهاي مال را بازگرداند، ولي به هر حال، انتقال مالكيت تحقق مييابد. از اين ديدگاه، وديعه با قرض تفاوت اساسي دارد؛ زيرا هيچ انتقالي در آن نيست و امانتدار بايد اصل مال را به صاحبش بازگرداند.
د) تفاوت قرض با عاريه
در عاريه، مالكيت عاريه دهنده محفوظ است و تنها به عاريه گيرنده اجازه استفاده از ملك داده ميشود. بدين سبب، حق ندارد مال مورد عاريه را از ميان ببرد. بايد به عنوان امين، آن را نگاه دارد و هرگاه مالك بخواهد، به وي بازگرداند. ازاين رو، عاريه تنها در اموالي ممكن است كه به سبب بهره برداري از ميان نميروند، ولي در قرض، وامگيرنده، مالك موضوع عقد ميشود. بنابراين، مانند هر مالك ديگري حق دارد هر گونه ميپسندد، در آن تصرف كند و تعهدي نيز در بازگردان عين آن مال ندارد.20
هـ ) تفاوت قرض با اجاره
در اجاره، انتقال مالكيت تحقق نمييابد و موجر تنها متعهد ميشود مورد اجاره را براي مدتي در اختيار مستأجر بگذارد، ولي در قرض، چنانكه گذشت، مالكيت انتقال مييابد و وام گيرنده بر بازگرداندن اصل مال تعهدي ندارد.21
و) تفاوت قرض با هبه
در قرض و هبه، انتقال مالكيت به چشم ميخورد و هر دو در تبرعي بودن يك گونهاند، ولي در هبه، تعهد به بازگرداندن مال وجود ندارد.22
5. قرض الحسنه در قرآن كريم
---------------------------------
واژه قرض، به تنهايي در هيچ يك از آيات قرآن به كار نرفته است، ولي تركيب وصفي "قرضا حسنا" در پنج سوره و شش جاي قرآن كريم، به ترتيب در آيه 245 سوره بقره؛ آيه 12 سوره مائده؛ آيه 17 سوره تغابن؛ آيات 11 و 18 سوره حديد و آيه 20 سوره مزمل آمده است.
اكنون به بررسي مفاد اين آيات ميپردازيم:
يك ـ در آيه 245 سوره بقره و آيات هم سياق ديگر، خداوند به برخي صفات جمال خود مانند: "لذوفضلٍ علي الناس"، "سميعٌ عليمٌ"، "عليمٌ بالظالمين" و "واسعٌ عليم" اشاره ميكند. آيات اين سياق، درباره جهاد في سبيلاللّه، مسئله انتخاب فرمانرواي بنياسرائيل و ملاكهاي سطحي آنان است و به ويژگي هاي واقعي و لازم يك فرمانروا اشاره دارد.
دو ـ در سوره مائده، خداوند به موضوعهايي مانند احسان، اقامه نماز و پرداخت زكات در كنار قرض حسن پرداخته است.
سه ـ در سوره تغابن و در آيه مجاور آيه قرض حسن، بحث انفاق و تقوا و اطاعت مطرح شده است. همچنين در اين سوره، خداوند به برخي صفات جمال خود مانند: "غفورٌ رحيم"، "شكورٌ حليم"، "عالمُ الغيب و الشّهادة" و "العزيزُ الحكيم" اشاره دارد.
چهار ـ در آيه 18 سوره حديد، خداوند پيش از طرح مسئله قرض حسن، از صدقهدهندگان سخن گفته است. همچنين در آيه مجاور آيه قرض حسن، يعني آيه 10، دو بار بحث انفاق مطرح شده است. همچنين سياق آيات مورد نظر اين سوره، بحث ايمان و سخنان گروههاي مؤمنان و منافقان و كافران را با يكديگر مطرح كرده است.
پنج ـ در سوره مزمل نيز در سياق مربوط، بحث زكات، اقامه نماز، قرآن خواندن و جهاد در راه خدا مطرح شده است.
با دقت در سياق آيات پيشين ميتوان چنين نتيجه گرفت كه در بيشتر سياقهاي پنج سوره مربوط به آيات قرض، در كنار بحث قرض حسن، مسائلي مانند صدقه دادن، زكات دادن، كمك و شركت در جهاد، ايمان به رسول خدا، قرآن خواندن، احسان و انفاق كردن مطرح شده است.
6 . قرض الحسنه در حديث
------------------------------
بيشتر احاديثي كه در زمينه قرض دادن از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و امامان معصوم عليهم السلام به يادگار مانده است، مسلمانان را در عمل به سنّت حسنه قرض تشويق ميكند. در اين گونه احاديث، به موضوعهاي زير پرداخته شده است: پي آمدهاي قرض، فايده هاي قرض، ثواب قرض، نوع رفتار قرض دهنده و قرض گيرنده، داشتن نيت اداي قرض (از سوي گيرنده قرض)، كمك خداوند، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و فرشتگان و اولياي الهي در اداي قرض، نتايج دنيوي و مضاعف قرض، مدارا كردن بر قرض گيرنده و گذشت بر او، صدقه دانستن قرض، زكات شمرده شدن قرض و برخي مسائل ديگر.
با توجه به دوران امامت امام جعفر صادق عليه السلام كه زمينه براي تعليم و تربيت شاگردان مكتب اسلام بيشتر فراهم شد، بخش زيادي از احاديث در اين موضوع، از وجود پر بركت اين امام بزرگوار است. در بيشتر كتاب هاي فقهي و روايي، حديث هاي مربوط به قرض، در بخش معيّني فصل بندي نشده، بلكه برخي احاديث در ضمن بحث "ربا"، برخي در ضمن "صَرف"، دسته اي با عنوان "قرض بيعي" در كتاب البيع، شماري نيز در ضمن "بيع قرضي" و سرانجام، بخشي نيز زير عنوان "دَيْن" آورده شده است. نكته مهم درباره احاديث قرض اين است كه موضوع احاديث به گونه اي است كه بيشتر جنبههاي اخلاقي قرض مطرح ميشود. به بيان ديگر، همه اين احاديث براي تبيين قرضي هستند كه در قرآن به آنها اشاره شده است.
پي نوشت:
1. راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، بيروت، دارالمعرفه، 502 هـ . ق، ص 400.
2. طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، كتابخانه اسلاميه، بىتا، ج6، ص 255.
3. ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، 1405 هـ . ق، ج 7، ص 216.
4. نهجالبلاغه، ترجمه: حسين انصاريان، تهران، انتشارات پيام آزادى، 1379، چ 3، ص 777.
5. سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، تهران، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 1392 هـ . ق، چ 2، ج 13، ص 254.
6. نك: محمدحسين ابراهيمى، ربا و قرض در اسلام، قم، 1372، ص 259.
7. محمد قريب، فرهنگ لغات قرآن، تهران، بنياد، 1366، چ 1، ج 2، ص 293.
8. احمدبن فارس، مقاييس اللغة، قم، دارالكتب العلمية، بىتا، ج 5، ص 71.
9. نك: "نظر سنجى از مردم تهران درباره فرهنگ قرض الحسنه"، مركز تحقيقات و مطالعات و سنجش برنامهاى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، پيوست "ب"، ص 219.
10. عبدالرحمان جزيرى، كتاب الفقه على المذاهب الاربعه، بيروت، لبنان، دار احياء التراث العربى، 1406 هـ . ق / 1986م، چ 7، ج 2، ص 238.
11. همان.
12. همان.
13. سيد ابوالقاسم موسوى خويى، المسائل المنتخبه فى فتاوى الخويى، نشر مركز تحقيقات استراتژيك، 1374، ج 3، ص 1363.
14. سيد روحاللّه موسوى خمينى، تحرير الوسيلة، منشورات كتابخانه اعتماد كاظمى، 1365، چ 5، ج 1، ص 567.
15. همان، ص 569، مسئله 3.
16. همان، ص 564.
17. همان.
18. على اصغر هادوى نيا، قرض الحسنه و آثار اقتصادى آن، قم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1378، چ 1، ص 43.
19. عبدالرزاق سنهورى، الوسيط، بيروت، دار احياء التراث العربى، ج5، ص 427.
20. قرض الحسنه و آثار اقتصادى آن، ص 45.
21. الوسيط، ج 5، ص 425.
22. همان.
منبع:كتاب باران بركت: قرض الحسنه، هستها و بايدها / جواد بيگمحمدى؛ مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما. 1386.
ادامه دارد...
11:32 - 4 اردیبهشت 1390