تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم
خبرگزاري فارس: آثار حيات طيبه بي شمار است، زيرا وجود و هستي انسان در سرور و مستي قرب و لقاي ذات اقدس احديت مي سوزد و از « شراب طهور» شهود جمال ساقي سرمدي مي نوشد و فاني مي شود و آينه دل مومن همه اوصاف الهي را در خود منجلي و متجلي مي سازد.
حيات طيبه رهاورد سير الي الله است كه اولياي خدا با پيمودن مسير بندگي و پاسداري از پيمان فطري و ميثاق ملكوتي به آن رسيده و از ثمرات آن بهره مي برند. حيات طيبه در عالم «عندالله» و در تحت ولايت حق تعالي براي اولياي خدا تحقق مي يابد. معيار برخورداري از آن ، درجه ي ايمان و زمينه سازش بردباري در جهاد با هواهاي نفس و نفسانيات است.
در مقابل حيات طيبه حيات دنيا در عالم موهوم دنيا و تحت ولايت شيطان صورت بندي شده و با معيار شرك و در اثر غلبه هوس ها و نفسانيت بشر را گرفتار مي كند.
( تفسير آيات 95 تا 100 سورة نحل با رويكرد موضوعي)
چكيده
حيات طيبه رهاورد سير الي الله است كه اولياي خدا با پيمودن مسير بندگي و پاسداري از پيمان فطري و ميثاق ملكوتي به آن رسيده و از ثمرات آن بهره مي برند. حيات طيبه در عالم «عندالله» و در تحت ولايت حق تعالي براي اولياي خدا تحقق مي يابد. معيار برخورداري از آن ، درجه ي ايمان و زمينه سازش بردباري در جهاد با هواهاي نفس و نفسانيات است.
در مقابل حيات طيبه حيات دنيا در عالم موهوم دنيا و تحت ولايت شيطان صورت بندي شده و با معيار شرك و در اثر غلبه هوس ها و نفسانيت بشر را گرفتار مي كند.
واژگان: حيات طيبه، حيات دنيا، عالم عنديت (عندالله)، پيمان فطري.
مقدمه
قرآن كريم آخرين و كامل ترين كتاب آسماني است كه خداي تعالي براي هدايت انسان ها فرو فرستاده و از اين روي هر آن چه به كمال و نيك بختي آدميان مربوط مي شود د راين كتاب مقدس فرو گذار نشده است. اما از آن جا كه قرآن براي عالميان آمده و اكثر مردم متوسط الحال و در مراحل اوليه ي هدايت اند، حقايق مربوط كمال نهايي و اوج كاميابي معنوي و ابدي به وصورت رموز و اشارات در سراسر آيات قرآن كريم پراكنده و پنهان گرديده و براي كشف آنها بايد و منظري بلند پايه بر نگارستان آيات قرآن گشوده و از افق اعلي اسرار اوج عروج و معراج آدمي را مطالعه كرد.
يكي از اين اسرار قرآني و حقايق عرفاني حيات طيبه ي اولياي خداست كه تنها يك بار در قرآن مجيد به صراحت از آن سخن به ميان آمده ، اما در جاي جاي قرآن اشاراتي به لطايف درك اولياي حق بر آن رفته و سيماي زيباي آن در حجاب حكمت و جدل ترسيم شده است.
حيات طيبه زندگي پيراسته از هر ناپسندي اولياء الله است كه در محضر او و در مقام قربش دنيا و آخرت صديقين را گشايش ابديت جمع كرده و آن چه را سزاوار جود و كرم رب العالمين است ، بهره ي آنها ساخته .
واژگان حيات طيبه در آيه ي 97 سوره ي نحل وارد شده و ما در اين پژوهش مي كوشيم با درنگ و ژرف كاوي آيات پيرامون آن يعني آيه هاي 95 تا 100 اين سوره ي مبارك ابعاد حيات طيبه را آفتابي كرده و در پرتو ساير آيات قرآن كريم اشارات اين چند آيه بر حيات طيبه را به تفصيل بازخواني كنيم.
طرح مسأله
« وَ لا تَشتَرَوا بِعهدِ اللهِ ثمناً قَليلاً انـَّما عنداللهِ هوَ خيرٌ لكُم إن كُنتُم تَعلَمون * ما عندَكُم ينفذُ و ما عندَ الله باقٍ وَ لنَجزينَ الذَّينَ صَبروا أجرَهُم بأَحسَنِ ماكانوا يعمَلون * مَن عمَلَ صالحاً مُن ذَكَرٍ أو أُنثي وَ هوَ مومنٌ فَلنُحيينَّهُ حيوةً طيبةً وَ لَنَجزينَّهُم بِأحسَنُ ماكانوا يعملون* فإذا قَرَأت القُرآن فَاستَعذ بِاللهِ مِن الشَّيطان الرَّجيم * إنَّه لَيسَ لَه سُلطانٌ عَلَي الذينَ أمنوا وَ عَلي رَبَّهُم يتَوكّلون * اِنَّما سُلطانَه عَلَي الذَّينَ يتوَلّونَه وَ الذَّينَ هُم بُه مُشرِكون» پيمان خدا را به بهاي ناچيزي مفروشيد ، زيرا آن چه نزد خداست – اگر بدانيد- بدرستي كه براي شما بهتر است * آنچه پيش شماست تمام مي شود و آنچه پيش خداست پايدار است و قطعاً كساني را كه شكيبايي ورزيدند به بهتر از آنچه عمل مي كردند ، پاداش خواهيم داد* هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مومن باشد ، قطعاً او را بازندگي پاكيزه اي ، حيات مي بخشيم . و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مي دادند ، پاداش خواهيم داد* پس هنگامي كه قرآن مي خواني از شيطان رانده شده به خدا پناه آور * زيرا او برابر كساني كه ايمان آورده اند و بر پروردگارشان توكل مي كنند، تسلطي نيست * تسلط او فقط بر كساني است كه وي را به سرپرستي برگيرند و بر كساني كه به خدا شرك مي ورزند. (نحل / 95 تا 100).
توضيح اين كه ميان انسان و خداوند تعالي عهد و پيماني است كه پاسداري از آن درهاي معنوي را گشوده و آدمي را به نزد خدا يا عالم عنديت مي رساند، عالمي كه پايدار و هميشگي بوده و زندگي و شادماني و برخورداري در آنجا هرگز تباه نمي شود.
راه يافتن به عالم عندالله پاداش صبر و بردباري مومناني است كه عهد و پيمان خدا را نشكسته و به بهاي ناچيز نفروخته و به نتيجه اي بهتر از عملشان رسيدند.
اين نتيجه و پاداش بهتر از عمل كه در اثر عمل صالح مشروط به ايمان نصيب هر زن و مردي مي شود، حيات طيبه است . زندگي پاك از هر گونه نابودي و كمبودي كه ناكامي و بيم و اندوه را در آن راه دارد. پس براي چنين سعادتي بايد به وحي الاهي دست آويز شده و از وسوسه هاي شيطان گريخت . زيرا شيطان بر مومنان اهل توكل هيچ نفوذي ندارد.
در برابر زندگي پاك الاهي، زندگي فرومايه اي زير نفوذ و سلطه ي شيطان براي كساني است كه شرك ورزيده و فرمانبر شيطان هستند.
يكي از محورهاي اساسي اين آيات « حيات طيبه » است كه در باره آن نظريات مختلفي مطرح شده است. مرحوم طبرسي در تفسير بزرگ مجمع البيان برخي از آنها را بدين ترتيب بيان كرده اند:
رزق و روزي حلال
زندگي شرافتمندانه همراه با قناعت و خشنودي
بهشت پر طراوت و زيبا و زندگي خوش در آن جا
زندگي خوشبختانه در بهشت برزخي
در تفاسير ديگر «عبادت توأم با روزي حلال » و « توفيق بر اطاعت فرمان خدا و مانند آن » را نيز افزوده اند .
همه ي اين موارد ممكن است كه صحيح باشد ، اما بخشي از واقعيت را بيان كرده اند و هيچ كدام با آيات قبل و بعد به تحليل و تبيين حيات طيبه نپرداخته است.
در اين پژوهش مي كوشيم تا مفهوم حيات طيبه را در بستر آيات پيشين و پسين و نيز با تفسير قرآن به قرآن واكاويده و از چراغ فروزان كتاب الاهي بر زواياي تاريك معرفت مان در اين باره ي پرتو اندازيم.
پيمان خداوند
در آيات مورد بحث از سوره ي نحل پاسداري و پايبندي به عهد الاهي كليد ورود به عالم عنديت و برخورداري از بهره ي ماندگار و جاودان عندالله معرفي شده است . « وَلا تَشتَرَ وَ بِعَهدِ اللهِ ثَمَنَاَ قَليلاً انَّما عندَاللهِ خَيرٌ لكُم إِن كُنتُم تَعلمَون» پيمان خدا را به بهاي ناچيز و متاع كم ارزش نفروشيد كه تنها آنچه نزد خداست براي شما نيكو و پسنديده است، اگر بدانيد.( نحل/ 95)
اين پيمان همان است كه خداي تعالي پس از آفرينش حضرت آدم (ع) و ذريه ي او، از همه انسان ها گرفت و آنها را شاهد اين عهد قرار داد. « و إِذ اَخَذَ رَبُّك مِن بَني آدَمَ مِن ظهورِهِم ذرّيتَهم وَ أشهَدُ هُم عَلي اَنفُسهِم ألَستُ بِرَبَّكم قالوا بَلي شَهِدنا ...» به ياد آور زماني را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه خويش قرار داده ، فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند: آري ، گواهي مي دهيم . (اعراف/ 172)
در اين معاهده، ميثاق گيرنده خداوند و ميثاق دهنده انسان بوده و شاهد بر اين ميثاق نيز خود انسان است . « اشهد هم علي انفسهم » خدا انسان را شاهد بر خود وي قرار داد و به او گفت : ببين كه بر ربوبيت خدا و به عبوديت خويش ميثاق مي بندي . شاهد بودن انسان ، يعني مشاهده كردن حقيقت خود كه همان ربط وجودي است و شهود ربط وجودي عين اطلاع از اين است كه تمام ذات و هستي او وابسته به وجود خداوند و براي خداست. به بيان ديگر وقتي در آن عالم كه عندالله بود انسان خود را مشاهده كرد، همه ي هستي خود را از آن خدا ديد و عبد بودن خود و ربوبيت خداوند را مشاهده كرد . در روايات نيز آمده است كه همه انسان ها هنگام عهد سپردن خدا را ديده و شناخته بودند .
حضرت آيت الله جوادي آملي اين عهد را عهد فطري انسان با خدا دانسته و خداگرايي فطري را ثمره ي اين شناخت و پيمان فطري بر شمرده اند .
ولي علامه طباطبايي اين عهد و پيمان را بر جنبه ي ملكوتي انسان تطبيق كرده و فرموده اند « ملكوت همه چيز آن روي باطن اشياء است كه به سوي پروردگار بوده و مشاهده ي آن ملازم با يقين است همانطور كه از سخن خداوند فهميده مي شود « و كَذلِكَ نُري اِبراهيمَ مَلَكوتَ السَماواتِ وَ الارضِ وَ ليكونَ مِنَ الموقنينَ » اين چنين ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا از اهل يقين باشد ( انعام / 75) ... نه از جهت شيئيت مادي كه شناخت خواص اشيا را نتيجه مي دهد ، بلكه از جهت وجودي آن ها كه غير مستقل و مربوط و محتاج به پرودگاري است كه او را و همه چيز را تدبير مي كند و او پروردگار جهانيان است . انسان ها پيش از حضور در اين عالم پست مادي در ملكوت به سر مي بردند و در حضور خداوند ، او را با همه ي عظمت و جلال و جمال مشاهده كرده و به ربوبيت اش شهادت دادند.
اعتراف و شهادت به ربوبيت خداوند يكتا بعد ديگري دارد و آن پيمان و عهد بر بندگي نكردن غير خداست . اين حقيقت در قرآن كريم اين طور بيان شده « اَلَم اَعهَد اِلَيكُم يا بَني آدَمَ اَن لا تَعبدُ وَ الشَيطانَ إنَّه لَكُم عَدُوٌّ مُبين وَ اَنِ اَعبُدوني هذا صِراطٌ مستقيمٌ » اي فرزندان آدم آيا از شما پيمان نگرفتم كه شيطان را اطاعت نكنيد ، او به يقين دشمن آشكار شماست و فقط مرا بپرستيد كه اين راه راست و مستحكم است ( ياسين/ 60)
روي ديگر سكه ي توحيد در ربوبيت حق تعالي ، توحيد در عبوديت انسان نسبت به مالك و مولاي خود است. قرآن كريم مردم را در نسبت با اين عهد در مرحله ي نخست دو دسته معرفي مي كند عده اي كه آن عهد ديرين را يادآور شده و راه عبوديت و فرمانبري ربّ را پيش مي گيرند« ... إِنَّما يتَذكَّرُ اولوالاَلبابِ الذَّينَ يوفونَ بِعَهدِ الله وَ لا ينقضونَ الميثاقَ وَ الذّين َ يصِلونَ ما اَمَرَ الله بِه أَن يوصَل ... » فقط خردمندان يادآور مي شوند آنها كه پيمان خدا را پاس داشته و ميثاق را نمي شكنند . كساني كه آنچه را خداوند به پيوستنش فرمان داده ، مي پيوندند و عمل مي كنند ...( رعد/ 19 – 20)
اما گروهي ديگر كه پيمان الاهي را شكسته و خود را تباه كرده ؛ در زمين به فساد مي پردازند و بندگي شيطان را بر مي تابند « وَالذَّينَ ينقُضونَ عَهدَ الله مِن بَعدِ ميثاقِه وَ يقطَعونَ ما امر الله به أن يوصلَ و يفسِدونَ في الاَرضِ » كساني كه عهد خدا را پس از پيوستن فروشكسته و آنچه را خداوند به پيوستنش فرمان داده ، مي گسلند و در زمين فساد مي گسترند. ( رعد/ 25 )
گروه دوم نيز به نوبه ي خود به دو دسته تقسيم مي شوند : كساني كه مجال و فرصتي براي اصلاحشان وجود دارد و دسته اي ديگر كه چنين رخصتي براي خود باقي نگذاشته اند . د رنهايت مردم سه دسته اند صادقين كه بر پيمان الاهي استوارند و راستي مي ورزند، منافقيني كه پيمان شكسته ولي فرصت پيوستن به صادقين را دارند و خداوند به سوي آنها توبه كرده و رحمت مي آورد و دسته آخر منافقين تيره دل، كه راهي براي بازگشت و روزنه اي براي جذب نور رحمت و هدايت ندارند . خداي تعالي اين سه گروه را چنين معرفي مي فرمايد: « مِن المومِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللهُ عَلَيهِ فَمِنهُم مِن قَضي نَحبَه وَ مِنهُم مِن ينتَظرُ وَ ما بَدّلوا تَبديلاً ليجزي اللهُ الصادقينَ بِصدقِهم وَ ُيعَذِّب المُنافقين إِن شاءَ أو يتوبَ عَلَيهِم إِن اللهَ كانَ غفوراً رَحيماً » از ميان مومنان مردماني هستند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخي از آنان به شهادت رسيدند و برخي ازآنها در انتظاربوده و دگرگون نمي شوند تا خداوند راستگويان را به پاداش راستي شان رسانده و دورويان پيمان شكن را اگر بخواهد مجازات كند يا با رحمت به سوي شان باز آيد . براستي كه خدا آمرزنده و مهربان است . (احزاب / 23 و 24)
راستي در بندگي و پاسداري از پيمان الاهي و نباختن آن در برابر بهاي اندك شرط اول ورود به عالم عنديت و رسيدن به حيات طيبه است .
بهره و بهاي اندك دنيا
خداوند تعالي در قرآن مجيد پيش از آن كه حيات طيبه را به عنوان جزاي نيكوي پاكان و پارسايان معرفي كند فرمود: « وَ لا تَشتَروا بِعَهدِ اللهِ ثَمناً قَليلاً انَّما عِندَاللهِ هوَ خَيرٌ لَكُم إِن كُنتُم تَعلَمون» پيمان الاهي را به بهاي ناچيز نفروشيد فقط آن چه نزد خداست براي شماا نيكو و پسنديده است اگر بدانيد(نحل / 95)
در اين آيه شريفه دو چيز در برابر هم قرار گرفته يكي « ثمن قليل» بهاي ناچيز و ديگري « عندالله » كه بايد اين هر دو كاويده و شناسايي شود.
با مروري بر آيات قرآن به روشني معلوم مي گردد كه « ثمن قليل» وصف دنياست . كه به عنوان متاع و با تاكيد بيشتر به عبارت « متاع قليل» معرفي شده است . زيرا لغت شناسان متاع را بهره و فايده ي محدود و فناپذير دانسته اند . دنيا كه همواره در دگرگوني و در نهايت فاني شونده است متاع و بهره اي اندك بوده و هم از اين رو خداي تعالي به رسول خود مي فرمايد: « قُل مَتاع ُالدُّنيا قَليل» بگو بهره ي دنيا ناچيز است . (نساء/ 77) و گاهي ان را با پايداري و ابديت آخرت مقايسه كرده و مي فرمايد « فَما مَتاع الحياةُ الدُّنيا في الاخِرَةِ الاّ قَليل» پس بهره ي دنيا در برابر آخرت هيچ نيست مگر اندكي ( توبه / 38) و هشدار مي دهد كه زيان رساني شما به خودتان سرگرمي به همين بهره ي اندك دنياست، اما مشكل اصلي ما اين نيست كه دگرگون پذيري و فناي دنيا را نمي بينيم و از دست رفتني بودن و سرآمدن مهلت آن را نمي دانيم بلكه با اين همه، پيمان ملكوتي و فطرت الاهي خود را به بها و بهره ي اندك دنيا مي فروشيم . پس بايد پرسيد كه چرا فريفته ي اين متاع ناچيز شده و بهره هاي پايدار و برازنده و ارزنده ي عند الاهي را فراموش مي كنيم؟
قرآن كريم در پاسخ به اين سوال، زندگي دنيا را كه در برابر حيات طيبه قرار دارد ، بازي و لعب معرفي كرده است . « وَ ما هذِهِ الحَياةِ الدُّنيا الاِ لَهو وَ لَعِب ...» اين زندگي دنيا چيزي نيست مگر سرگرمي و بازي (عنكبوت / 64) « بازي عمل يا مجموعه ي اعمالي است كه براي هدفي خيالي نظمي خيالي پيدا كرده است ، مثل بازي كردن كودكان» و لهو كاري بي هدف و بي فايده است.
مردم در اوهام و خيالات خود زخارف و لذت هاي فاني دنيوي را بزرگ و پايدار تصوير كرده و در نتيجه از خدا و قيامت غافل مي شوند . و شيطان با راهكارهاي متعددي به اين فريب كاري نفس دامن زده و آن را در نفس اولياء و دوستانش تقويت و تثبيت مي كند. چند نمونه از راهكارهاي شيطان عبارت است از
تسويل : چيزي را از جايگاه راستين بيرون بردن و نيكو جلوه دادن
« الَّشيطانُ سَوَُّل لَهُم » شيطان براي آنها تسويل مي كند( محمد/ 25)
تزيين : آراستن و زيبا جلوه دادن چيزي كه ناقص و معيوب است . « زُينَ لَهُم الشَيطان» شيطان بريا آنها تزيين مي كند ( انعام / 43 و انفال / 48 و نحل / 63 و نمل /24 و عنكبوت / 38)
تمنيه : برانگيختن ميل براي رسيدن به خواسته اي در آينده و به بيان ديگر برانگيختن آرزو « ... وَ يمَنّيهم وَ ما يعِدُهُم الشَيطان الاِ غروراً» ... و آرزوهاي آنها را بر مي انگيزد و وعده شيطان غير فريبكاري نيست ( نساء / 119)
غرور: غفلت از چيزي در اثر چيز ديگر .
« وَ ما يعِدُهُم الشَيطان الاِ غرورا » و شيطان وعده نمي دهد مگر فريبكارانه ( اسراء / 64 و نساء / 119)
با اين اسباب انسان نواقص دنيا را با اين كه مي بينيد ، گويا نديده و در اثر تسويل و تزيين و تمنيه و غرور شيطان و هوس هاي نفساني خود به دنيا روي آورده و به حيات دنيا سرگرم مي شود و دنيا در حقيقت همين سراي سست موهوم و خانه ي تار عنكبوتي كه براي منافقان و كافران شكل مي گيرد. پس دنيا مذموم كه جولانگاه شيطان است ، اين عالم طبيعت نيست بلكه عالم موهوم و پنداريني است كه وسوسه هاي شيطاني به كمك هواهاي نفساني براي هر كس مي سازد. اما حيات طيبه در عالم عندالله براي صادقين تحقق پيدا مي كند.
عالم عندالله
« وَلا تَشتَروا بِعَهدِ اللهِ ثَمناً قَليلاً انِّما عِندَاللهِ هوَ خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم تَعلَمون » پيمان خداوند را به بهاي اندك نفروشيد كه فقط آنچه نزد خداست براي شما نيكو و پسنديده است ، اگر بدانيد( نحل/ 95)
از اين آيه شريفه بر مي آيد كه پاسداري از پيمان فطري و ميثاق ملكوتي بهره اي عند الاهي نصيب انسان مي كند . به عبارت ديگر توفيق درك حضور عالم عندالله و برخورداري از بهره ي آن كه همانا حيات طيبه است با التزام به گرايش فطرت ميسر مي گردد . عالم عندالله يا به تعبير بزرگان عرفان عالم « عنديت» . ويژگي هايي دارد كه راه يافتگان به ان عالم ملكوتي نيز از اين ويژگي ها برخوردارند ويژگي هاي عالم عنديت در حقيقت شاخص هاي تمايز بهره ي عند الاهي با بهره ي اندك دنيايي است و مي توان آنها را خصوصيات حيات طيبه يا ويژگي هاي زنده شدگان به حيات طيبه دانست . مهم ترين نكته درباره ي عالم عنديت اين است كه همان طور كه خداوند محدود به زمان و مكان نيست محضر او و عالم عنديت نيز در بند اين امور نبوده و با پاسداري از عهد فطري و ميثاق ملكوتي درك آن و برخورداري از حيات طيبه امكان پذير است و به اين ترتيب مي توان جلال و جمال عالم عنديت را به تماشا نشست و در جوار قرب الاهي و جايگاه صدق در نور و سرور و سلامت و رحمت و نصرت و علم و كمال و كرامت نامتناهي حق تعالي پا ك زندگي كرد . علامه طباطبايي تصريح مي كنند كه تقدم آن جهان بر اين دنيا زماني نبوده بلكه همراه آن و محيط بر آن است . بنابراين حيات طيبه برخلاف گمان بعضي از مفسران مخصوص پس از مرگ نيست و خير و بهره ي آن دنيا و آخرت را فرا مي گيرد . با درنگي در اشارات قرآني همه ي اين حقايق به روشني فهميده مي شود.
شاخص هاي حيات طيبه و عالم عندالله
1 – زندگي حقيقي : راه يافتگان به عالم عندالله از زندگي حقيقي در محضر خداوند كه در حقيقت اثر و جلوه ي اسم « حي» سبحاني است ، برخوردارند . « بَل أَحياءٌ عندَ رَبَّهُم يرزَقون » زنده اند و نزد پروردگارشان روزي دارند. (آل عمران / 169)
موهوم بودن حيات دنيا و حقيقي بودن حيات عندالله در قيامت براي غافلان و مجرمان معلوم مي شود ، آن گاه كه فرياد حسرت برآورده و مي گويند: « يا لَيتَني قَدَّمَت لحَياتي » اي كاش براي زندگي ام چيزي پيش فرستاده بودم. ( فجر/ 24 ) زيرا آن هنگام روزي است كه « يعرَضُ الذَِين كَفَروا عَلي النِارِ أذهَبتُم طيباتُكم في حَياتِكُم الدُِنيا وَ استمتعتُم بها فَاليومَ تُجزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما كُنتُم تَستَكبِرون ....» كافران به آتش سپرده شده و به آنها مي گويند پاكي هايتان را در زندگي دنيا از بين برديد و از حيات دنيا بهره اي اندك جستيد . پس امروز عذاب خاركننده را نتيجه مي گيريد براي آنچه استكبار ورزيديد ( احقاف / 20 ) شايد در اين آيه منظور از طيبات ، پيمان پاك ملكوتي بر عبوديت حق تعالي باشد كه كافران با استكبار ورزيدن در حيات دنيا بهره ها و ثمرات آن را با رور نكرده و تباه مي كنند و در قيامت با مواجهه حيات حقيقي و كشف پوچي حيات دنيا فرياد افسوس شان بلند مي شود.
2 – فراگيرنده ي خير دنيا و آخرت : عالم عنديت نه در دوران حيات دنيايي محصور است و نه به حيات اخروي اختصاص دارد، بلكه خير آن بر دنيا و آخرت گسترده شده و برخورداران از آن در همين دنيا بهره مند هستند . « فَعِندَ اللهِ ثَواب الدُِنيا وَ الاخرَةِ» پس پاداش دنيوي و اخروي نزد خداست ( نساء / 134) درادعيه ي معصومين (ع) نيز آمده : « ... وَ تحيينا حَياة ً طَيبَةً في الدُّنيا وَ الاخرَة » و ما را به زندگي پاكيزه در دنيا و آخرت زنده بدار.
3 – پايداري : بهره ي عالم عندالله و حيات طيبه ابدي و ماندني بوده ، نابودي و فرسودگي و خستگي در آن راه ندارد . در همين آيات مورد بحث در سوره ي نحل خداي تعالي پس از آن كه فرمود عهد الاهي را نفروشيد چرا كه بهره ي عندالله براي شما نيكو و پسنديده يا بهتر است ، براي استدلال بر اين مدعا فرمود « ما عِندَكُم ينفَذُ وَ ما عِندَ اللهِ باقٍ » آن چه نزد شماست نابودشدني و آنچه نزد خداست ماندني است ( نحل / 96) در آيات ديگر نيز مي خوانيم : « وَ ما عندَاللهِ خَيرٌ واَبقي» آن چه نزد خداست نيكوتر و پايدارتر است ( قصص / 60 ) و ( شوري / 36)
4 – نامحدوديت : سرچشمه ي بي كران و بي پايان همه چيز نزد خداست و حتي بهره هاي اندك دنيايي هم جلوه و جرعه اي از آن خزانه هاي بي كران عندالله است . « اِن مِن شَيء الاّ عِندَنا خَزائِنه وَ ما نُنَزَّلَه الاّ بِقَدرٍ مَعلومٍ» چيزي نيست مگر اين كه معادن آن نزد خداست و به اندازه ي معين از آن فرو مي آيد. (حجر/ 31)
به اين علت راه يافتگان به آن عالم هرچه بخواهند برايشان فراهم است و محدوديتي ندارد « لَهُم ما يشاؤونَ عِندَ رَبّهم » هر چه بخواهند براي آنها نزد پروردگار هست ( زمر/ 34) و فراتر از اين فرمود: « لَهُم ما يشاؤون فيها و لَدَينا مَزيدٌ » برايشان هر چه بخواهند در آنجا هست و نزد ما بيش از آن است ( ق / 35)
5 – كمال وجودي : رسيدن به عالم عندالله تحول وجودي به سوي كمال است و اين طور نيست كه ميان راه يافتگان به آن عالم و درجات و كمالاتشان تمايز باشد بلكه صاحبان مقام عنديت عين كمال بوده و خودشان درجات آن عالم هستند « هُم دَرَجاتٌ عِندَالله » آنها درجاتي نزد خداوند هستند . ( آل عمران/ 163)
6 – معيار و ميزان بودن : از آن رو كه در عالم عنديت نهايت كمال انساني - الاهي شكوفاست و راه يافتگان به آن جا به اوج درجات كمال تبديل شده اند. آن عالم و برخورداران از درجات آن معيار و ميزان هستند . چنان كه فرمود: « اِنّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقاكُم » گرامي ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست ( حجرات / 13) و « ذلِكُم اَقسِطُ عِندَالله » اين كار شما نزد خداوند عادلانه تر است . ( بقره / 282 ) و « هُوَ اَقسَطُ عِندَالله » او عادلانه تر است نزد خدا ( احزاب / 5)
7 – قرآن كريم و ساير كتاب هاي قدسي در عالم عنديت بوده و راه يافتگان به ان عالم آنها را مشاهده كرده و از حقيقت آنها آگاه هستند . « وَ لَمّا جاءَ كُم كِتابٌ مِن عِندَالله » و هنگامي كه از جانب خداوند كتابي به سويشان آمد ( بقره/89) « وَ انِّكَ لتَلقّي مِن لَدُن حَكيمٍ عَليمٍ» به درستي كه قرآن را از نزد حكيم دانا دريافت مي كنيد ( نحل / 6 ) غير از قران مجيد كتاب هاي ديگر يا مراتب ديگري از كتاب الاهي نيز در عالم عندالله است « عندهُ امُّ الكتابِ » نزد او ام الكتاب است ( رعد/ 39) و « وَ عندَنا كتابٌ حَفيظٌ» و نزد ما كتاب حفيظ يا لوح محفوظ است ( ق / 4 ) « اِنَّه في امُّ الكتاب لَدَينا لَعلي حكيمٌ » اين قرآن در ام الكتاب نزد بلند مرتبه اي حكيم است ( زخرف / 4)
همين كتاب هاست كه همه ي حقايق عالم از سرگذشت و سرنوشت نيكان و بدان تا وقايع و حوادث جهان در ان نوشته و در مراتب بالا نزد پروردگار محفظ است و مقربان بارگاه الاهي و اهل عالم عنديت ان را مشاهده مي كنند .
« انَّ كتابَ الَابرارِ لَفي عِليينَ وَ ما ادراكَ ما عِلّيونَ كتابٌ مَرقومٌ يشهَده المُقرَّبونَ » نوشته ابرار در عليين است و تو چه داني عليين چيست كتابي نگاشته شده كه مقربان مي بينند . ( مطففين / 18 – 21 )
8- آيات الاهي : عالم عنديت جلوه ي روشن آيات الاهي است . چنان كه فرمود: « انَّما الاياتُ عندَالله » تمام آيات الاهي فقط نزد خداوند است . ( انعام / 109 و عنكبوت / 50)
كسي مي تواند آيات الاهي را درك كند كه چشمي به عالم عندالله گشوده و خبري از آن يافته باشد .
عالم سراسر آيات الاهي است اما براي كسي كه خداوند را مشاهده كرده و ربط پديده هاي جهان را با حق تعالي به تماشا نشسته است .
ما معمولاً مي پنداريم كه از طريق اين آيات بايد خدا را شناخت و اين ايات علت شناخت خداوند هستند. در حالي كه اين شناختي غلط و معكوس است . زيرا در حقيقت خدا علت پديده هاست . و با شناخت خداوند و درك حضور او مي توان آيات او را به درستي شناخت . راه يافتگان به عالم عنديت و زنده شدگان به حيات طيبه ابتدا خدا را مي بينند و بعد د رآيات و نشانه هاي او جلوه اش را تماشا مي كنند.
چنان كه در قرآن مجيد فرمود « سَنُريهُم آياتنا في الافاقِ وَ في اَنفُسَهُم حَتّي يتَبَينَ لَهُم اِنَّه الحَقُّ اَوَلَم يكفِ بِرَبّكَ اِنَّه عَلي كلِّ شَيء شَهيد الاِ انَِّهُم في مِريةٍ مِن لِقاءِ رَبِّهِم ألا إِنَّه بِكُلِّ شيء مُحيط ٍ» و نشانه هاي مان را در عالم و جان هايشان نشان خواهيم داد تا برايشان آشكار شود كه او حق است . آيا كافي نيست كه پروردگارت بر همه چيز پيدا و آشكار است . آري ، آنان از ديدار پروردگارشان در ترديد اند ، آگاه باش كه بدون شك او همه چيز را فرا گرفته است . ( فصلت / 53 و 54)
حضرت علامه طباطبايي در رسالة والولاية ضمير « انّه الحق » را به خداوند راجع دانسته و شهيد را به معناي مشهود گرفته اند د رنتيجه معنا چنين مي شود . « هر چه را انسان مي بيند اول خدا را مي بيند ، بعد آن شي را چون « هو الظاهر » جايي براي ظهور غير نمي گذارد .
در حقيقت آيات الاهي براي يادآوري خاطره ي قلبي عهد ديرين و پيمان فطري با كسي است كه او را ديده و مي شناسيم ، پس لازم نيست كه به استدلال هاي ريز و درشت عقلي آلوده شود . مگر براي كساني كه ذهن خود را آلوده كرده و به حجاب شبهات گرفتار شده اند . اما آيات الاهي تنها براي يادآوري است . و سراسر نام و نشان اويند و جلوه هاي حق تعالي را مي نمايند.
9 – علم : علم در ادبيات قرآن يعني شناخت خدا و آيات و آثار او و قرآن كريم تمام علم را نزد خا مي داند : « اِنَّما العِلمُ عِندَالله » علم فقط نزد خداست ( احقاف / 23 و ملك / 26) و هر كه به علم حقيقي مي رسد بهره اي عند الاهي يافته و به عالم عنديت راه پيدا كرده است « وَ عَلَّمناهُ مِن لَدُنّا عِلماً » و از نزد خود به او علمي آموختيم . ( كهف / 65)
بنابراين يكي از برترين شاخص هاي حيات طيبه و ويژگي زنده شدگان به حيات طيبه علم است . اهل بيت رسول الله (ص) معدن و منبع اين علم و سرآمد اهل حيات طيبه اند . امام باقر (ع) فرمودند: « وَ اللهِ انّا لَخُزّان اللهِ في سَمائه وَ ارضِه ، لاعلي ذَهَبٍ لاعلي فضّةٍ الاّ عَلي عِلمِه » به خدا سوگند كه ما خزانه داران خدا در آسمان و زمينش هستيم نه خزانه داري بر طلا و نقره بلكه خزانه داري علم او تعالي .
10 – نور: كساني به عالم عندالله راه پيدا مي كنند كه دل و جان خود را صاف كرده و از همه ي تعلقات و تيرگي ها رها كرده و آيينه گون شده اند ، چنين كساني را خداوند به حضور خود پذيرفته و توفيق درك عالم عنديت و زندگي در آن را به ان ها مي دهد . « وَ الذَّينَ آمنوا بِالله وَ رَسوله اولئِكَ هُم الصِّديقون وَ الشُهداء عندَ رَبّهم لَهُم اَجرَهُم وَ نورَهُم » كساني كه به خدا و رسولش ايمان آوردند آنها اهل راستي و گواهان نزد پروردگار ند كه پاداش و نورشان براي آنهاست ( حديد / 19)
اين ها كساني هستند كه خدا را با تمام وجود درك كرده و آينه دار نور و نام او شده اند ، و در ميان مردم با اين نور حركت كرده و مايه ي هدايت خلق هستند . « اوَ مَن كانَ مَيتاً فَأحييناهُ وَ جَعلنا لهُ نوراً يمشي بِه في النّاس كَمَن مِثله في الظلماتِ لَيسَ بخارِج مِنها» آيا كسي كه مرده بود پس او را زنده كرديم و برايش نوري قرار داديم كه با آن ميان مردم حركت كند ، مثل كسي است كه در تاريكي ها وامانده و راه گريزي ندارد. ( انعام / 122)
هر كه از راه يافتگان به عالم عند الله به اندازه ي درك حضور حق تعالي نور او را دريافته و منعكس مي كند، اما اهل بيت عصمت و طهارت تمام نور او را دريافته و باز تابيده و عالم را به نو ر او فروغ و روشني بخشيده اند.
ابي خالد كابلي مي گويد از امام باقر (ع) درباره اين آيه پرسيدم كه : « فآمنوا بِاللهِ وَ رَسولَه وَ النُّور الذَّي انزَلنا مَعَه» پس ايمان آوريد به خدا و فرستاده اش و نوري كه همراه او فرو آمد ( تغابن/ 8)
امام پاسخ فرمود: « يا خالدَ النُّور وَ اللهِ الائمةُ مِن آل ِمحمَّد (ص) الي يوم القيامة . وَ هُم وَ اللهِ نورُ الله الَّذي انزلَ و هُم والله نورُ اللهِ في السَماواتِ وَ الاَرض وَ الله يا ابا خالِد لِنورالاِمام في قُلوبِ المومنينَ اَنورَ مِن الشَِمس المُضيئةِ بالنَّهار ، وَ هُم وَ الله ينوّرونَ قُلوب المومنين وَ يحجُب الله عَزَِوجل نورهُم عَمّن يشاءُ فَتظلم قُلوبهم ...»
اي ابا خالد، نور به خدا قسم امامان از خاندان پيامبر (ص) تا روز قيامت هستند و به خدا قسم آن ها نور خدا هستند كه نازل شده است . و به خدا سوگند آنها نور خدا در آسمان ها و زمين هستند و به خدا اي اباخالد به سبب نور امام در قلوب مومنين روشن تر است از روشنايي خورشيد در روز و به خدا سوگند آنها دل هاي مومنان را روشن كرده و خداي عز وجل نورشان را از هر كه بخواهد پوشانده پس دل هايشان تاريك شود.
11- جايگاه راستي : كساني كه آيات الاهي را فراموش مي كند در دام شيطان اسير شده و به پندار پردازي او گرفتار مي شوند « وَ مَن يعِش عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَيض له شَيطاناً فَهُو له قَرين انَّهم ليصدّونَهُم عَن السَّبيل وَ يحسَبونَ انَّهُم مُهتَدون » هر كس از ياد خداي رحمان دل برگرداند ، شيطاني بر او مي گماريم تا همنشين او باشد و مسلماً آنها ايشان را از راه باز داشته ، ولي مي پندارند كه راه يافته اند ( زخرف/ 36 و 37 )
اين جايگاه سست دروغين در مقابل جايگاه راست و استوار اهل حيات طيبه است كه« في مَقعَد صِدق ٍ عندَ مليك ٍ مُقتدرٍ » در جايگاه راستين نزد پادشاهي توانا ( قمر/ 55) و چون ايمان پرده هاي پندار را كنار زده و شيطان را دور مي سازد ، خداوند به پيامبر مي فرمايد: « وَ بَشَّر الذَّينَ امنوا انَّ لَهم قَدَم صدقٍ عندَ رَبّهم » به ايمان آورندگان مژده بده كه براي آنها گامهاي راستي نزد پروردگار است ( يونس / 2) يعني راه درست را يافته و به جايگاه و موقعيت راستين مي رسند . و با حق به سر مي برند نه با فريب ها و سراب ها .
12 – عبوديت : عبوديت يعني اين كه يك موجود با شعور ملك ديگري باشد . هم از اين رو خداوند كه مالك همه چيز است همه ي انسان ها و فرشتگان و ساير موجودات با شعور عبد او هستند و كسي كه اين عبوديت را برنتابد استكبار نورزيده است .
كساني به عالم عنديت راه پيدا مي كنند كه تمام هستي خود را ملك خدا دانسته و استقلال استكبار را از پندار و رفتار خود بزدايند . « وَ مَن عِندَه لا يستَكبرونَ عَن عبادَته وَ لا يستَحسرونَ » و كساني كه نزد او هستند از بندگي او استكبار ورزيده و پندار زده و فريفته نيستند. ( انبياء /19)
در حقيقت پايداري و پاسداري و راستي ورزي بر پيمان فطري است كه اهل ايمان را به حيات طيبه و جايگاه صدق مي رساند . و در مقابل پندارزدگي و فريفتگي اهل دنيا با دروغ و خيانت به ميثاق ملكوتي و زير پا گذاشتن فطرت آغاز مي شود.
13 – كرامت : وقتي حضرت زكريا (ع) براي ديدار حضرت مريم به عبادتگاه او آمد و ميوه هاي گوناگون و تازه ديد ، پرسيد : اين ها از كجا رسيده است « انّي لَكِ هذا» ( آل عمران/ 37) و مريم پاسخ داد : « هوَ مِن عندَالله » اين ها از عالم عندالله آمده است . ( آل عمران/ 37)
اهل حيات طيبه چون به عالم عندالله راه يافته اند از سرچشمه هاي بي پايان برخوردار بود و با توانايي و دارايي الاهي پشتيباني مي شوند . هم از اين رو پيشامدهاي خارق العاده اي برايشان روي مي دهدكه كرامت ناميده مي شود و چون با ادعاي نبوت همراه نيست نمي توان آن را معجزه ناميد. زيرا معجزه مخصوص پيامبران است .
14 – روزي مخصوص : اهل حيات طيبه در عالم عنديت بهره هايي دارند كه نمي توان درباره ي آن گفتگو كرد. « عندَ رَبّهُم يرزقون » نزد خدا روزي دارند . ( آل عمران/ 169 )
اين رزق تنها خوراك و پوشاك و باغ و بستان نيست. بلكه واردات و دريافتهاي مخصوصي است كه قلب را زنده مي كند و حيات طيبه را در عالم عندالله تداوم مي بخشد.
15 – نصرت : سخت ترين و ترسناك ترين معركه هايي كه انسان با آن مواجه مي شود آن گاه است كه شيطان بيروني و هواهاي نفساني دست به دست هم داده و دل را به غفلت از خدا و تعلق به دنيا مي كشند . در اين هنگام تنها خدا ياور و پشتيبان بنده است « و مالنَّصر الاّ مِن عندَالله » ياري تنها از نزد خداست ( آل عمران / 126 و انفال/ 10)
د راين جا كه برادر و دوست و سپاه و لشكر ياراي ياوري ندارند تنها خداست كه به انسان كمك مي كند و او را از لغزش به پرتگاه حيات دنيا و محروميت از درك محضر حق تعالي نجات مي دهد .
16 – رحمت خاصه : خداي تعالي رحمت عام و فراگيري دارد كه همه هستي و مومن و كافر از ان برخوردارند . اما رحمت خاصه مربوط به عالم عنديت ربوده به همين علت تنها اهل حيات طيبه از آن بهره مند هستند درباره ي حضرت خضر وارد شده « آتَيناهُ رَحمَةً مِن عندَنا» به او رحمتي از نزد خود بخشيديم ( كهف / 65 ) يا در مورد حضرت ايوب پس از آزمون دشوار بردباري و جبران و بازگشت نعمت ها مي فرمايد. « و اتَيناهُ اَهلَه وَ مثَلهُم مَعَهُم رَحمةً مِن عِندَنا» خاندانش و همانند آنها را همراه آنان از نزد خود به او عطا كرديم ( انبياء / 84 ) و از زبان حضرت نوح مي گويد: « وَ اتاني رَحمةً مِن عندِه » و رحمتي از جانب خود به من عطا كرده است ( هود/ 28)
پس رحمت خاصه الاهي مصاديق گوناگوني دارد : دانش حضرت خضر، بازگشت سلامتي و ثروت به حضرت ايوب به طور معجزه آسا و نبوت حضرت نوح و همه ي اين ها اموري است كه از كمال يافتن هدايت حق بر آمده .
بنابراين رحمت خاص آن گاه است كه هدايت هاي الاهي موثر شده و بنده اي جايگاه شايسته ي بندگي برسد كه همانا عالم عنديت و برخورداري از بهره هاي آن و در يك كلام حيات طيبه است . رحمت عامه زمينه ها و ابزار و امكانات هدايت بوده و تباهي و روگرداني از آنها موجب قهر و غضب الاهي است و استفاده ي صحيح از اين امكانات رحمت خاصه را در پي دارد.
17 – پاداش نيكوكاري : نيكوكاران هر چند كه پاداش كامل را پس از مرگ طبيعي و گذر از اين جهان دريافت مي كنند ، اما در هر دو سرا از سرور و امنيت و آرامش انس و ارتباط با خداي تعالي به جهت حضور در عالم عنديت و برخورداري از حيات طيبه برخوردارند « فَلَهُم اَجرَهُم عندَ رَبّهم » پاداشت آنها نزد پروردگارشان است . و به اين مضمون آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد.
18 – عقوبت بدكاران : بدكاران كه در اين دنيا با غفلت به سر مي برند ممكن است سرمست و شادكام باشند اما با رسيدن به حضور پروردگار در قيامت آنها نيز نتيجه كردار ناروا و اعتقادات نادرست خويش را درك خواهندكرد. « سَيصيبُ الَّذينَ اجرَموا صِغارٌ عِندَالله » نزد خداوند خاري و ذلت به گناهكاران خواهد رسيد. ( انعام /124 )
« اذ المُجرمونَ ناكِسوا رَئُوسَهُم عندَ رَبَّهم » هنگامي كه مجرمان در حضور پروردگار سرافكنده اند . ( سجده / 12)
19 – آخرت : با توجه به دو ويژگي پيشين اين حقيقت معلوم مي شود كه عالم عندالله همان عالم آخرت است . البته ويژگي هاي ديگري مثل بقا و پايداري هم اين مطلب را به دست مي داد چرا كه آخرت هم به دو وصف نيكويي و پايداري توصيف شده است « وَ الاخرةُ خيرٌ وَ اَبقي » ( اعلي / 17)
اما گذشته از اين ها قرآن كريم صريحاً مي فرمايد: « الدّار الاخرةُ عندَالله » سراي آخرت نزد خداست . ( بقره / 94) و يا « وَ الاخرةُ عندَ ربّكَ» و آخرت نزد پروردگار توست .
( زخرف / 35) بنابراين آخرت همان عالم عندالله است و زنده شدگان به حيات طيبه هرچند كه هنوز در اين جهان طبيعي حضور مادي داشته باشند گويي ناظر قيامت و عقوبت و پاداش مردمان اند .
عالم آخرت هم اكنون موجود و بر پاست اما حجاب اوهام دنيوي مانع از ديدن باطن دنيا كه آخرت است ، شده ، « يعلمَونَ ظاهراً مِن الحيات الدُّنيا وَ هُم عَنِ الاخرَتِهُم غافلون » نمايي از زندگي پست و دنيوي را ديده و از آخرت غافل اند ( روم / 7)
بنابراين آخرت هم اكنون هست ولي در غيب آسمان ها و زمين و با فرا رسيدن قيامت تنها حجاب ها از پيش ديدگان فرو مي افتد « لَقد كُنتَ في غَفلة ٍ مِن هذا فَكَشفنا عنكَ غَطاءَ ك فَبصُركَ اليومَ حديدٌ » تو از اين عالم غافل بودي ما پرده ات را كنار زديم پس امروز ديدگانت تيز بين شده است ( ق / 23)
20 – سلام : سلام به معني سلامتي و نداشتن كاستي و بيماري است اهل حيات طيبه و راه يافتگان به عالم عنديت مظهر اسم سلام خدا بوده و از كاستي ها و بيماري ها پاك و پيراسته اند « لَهُم دار السَّلام عِندَ ربّهُم » سراي سلامت نزد پروردگارشان براي آنها ست ( انعام/ 12)
اين سلامت، سلامت قلب و جان است نه تنها جسم و تن، زيرا جسم و تن در عالم باقي و حيات پايدار و ماندگار مغلوب حم روح و قلب است. و خداي تعالي در اين باره فرمود « يومَ لا ينفع مالٌ و لا بنون الاّ من اتي الله بِقَلبٍ سَليمٍ » روزي كه دارايي و فرزندان فايده اي ندارد مگر كسي كه دلي سالم به حضور پروردگار آورد ( شعرا/ 89)
در مقابل كساني كه از حيات طيبه و درك محضر الاهي محروم اند : « في قُلوبِهم مَرَضٌ فَزادَ هُم الهَ مَرضاً وَ لَهُم عَذابٌ اَليم » در دلهايشان مرض است و خداوند بيماري و كاستي دلشان را بيشتر مي كند و برايشان عذاب دردناكي است . ( بقره / 10)
اين دلهاي بيمار حتي در قيامت هم حضور الاهي را به شايستگي درك نمي كنند و شايد بيشترين رنج آن ها روز ظهور آخرت همين باشد . « وَ نََحشُره يوم القيامةِ أَعمي قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرتَني اَعمي وَ قَد كُنتُ بصيراً قال كذلكَ اَتَتكَ اياتُنا فَنسيتَها وَ كذلكَ اليومَ تَنسي » و در قيامت نابينا او را بر مي انگيزيم . گويد پروردگارا چرا مرا كور محشور كردي در حالي كه بينا بودم خدا گويد همان طور كه آيات ما براي يادآوري آمد اما تو فراموش كردي امروز فراموش مي شود. ( طه / 124 – 126)
صبر زمينهي حضور در عالم عندالله و تحقق و حيات طيبه
« ما عندَكُم ينقذ وَ ما عندَالله باقٍ وَ لنجزينَّ الذَّينَ صَبَروا اَجرَهم بِاحسنِ ما كانوا يعمَلون » آن چه نزد شماست نابود مي شود و آنچه نزد خدا ست پايدار مي ماند و بدون شك كساني كه صبر ورزيدند به نيكوتر از عملشان پاداش مي يابند . ( نحل / 96)
در عالم عندالله پاداشي است كه بسيار نيكو تر از صبر بندگان صالح است و چه بسا نتوان آن را پاداش صبر آنها برشمرد بلكه اين صبر زمينه ي ورود و حضور در عالم عندالله و برخورداري از آن پاداش هاي نيكوست .
اين آيه ي شريفه صبر را زمينه ساز ورود به عالم عندالله و بهرمندي از حيات طيبه معرفي نمود و از ساير فضايل نامي نياورد ، زيرا صبر و بردباري پايه ي عزم و اراده ي قوي و كار آمد در صحنه ي مبارزه با نفس است . صبر هنگامي معني دارد كه نفسانيت در برابر فطرت ايستادگي كرده ، عامل گرايش به دنيا با عامل گرايش به عالم عندالله رو در روي هم قرار مي گيرند و با بردباري و پايداري بر عهد فطري و ملكوتي، نفس از پا درآمده و عامل گرايش به عالم عنديت پيروز مي شود هم از اينرو رسول خدا (ص) در شرح حال اهل آخرت در حديث معراج فرمودند : « يموتُ النّاس مَرَّةً وَ يموتُ اَحَدهُم في كُل يومٍ سَبعين مرَّةٍ مِن مُجاهدة انفُسَهُم وَ مخالفة هواهُم و الشَيطان الذّي يجري في عُروقهم ... فَو عِزّتي وَ جَلالي لاُحيينَّهُم حَياةً طَيبة »
مردمان يك بار مي ميرند ،ولي اهل آخرت هر كدام روزي هفتاد بار شهد شهادت را در راه جهاد با نفس و هوس ها و شيطاني كه در رگ هاي آدمي در حركت است ، مي چشند ... به عزت و جلالم سوگند انها را به حيات طيبه زنده مي كنم.
براي حضور در عالم عندالله و تحقق حيات طيبه بايد عوامل دروني وابستگي به حيات دنيا را از بين برد و لازمه ي اين توفيق ،صبر و استقامت بر عهد عبوديت است كه موجب آزاد شدن دل از قيد و بند دنيا مي گردد و پيش از فرا رسيدن مرگ طبيعي شهادت معنوي و حيات طيبه نصيب بنده ي بردبار و مجاهد في سبيل الله مي گردد . به اين منظور حضرت علي (ع) فرمودند : « اُخرِجوا مِن الدُّنيا قُلوبَكم قَبل اِن تُخرَجوا مِنها اَبدانُكُم » دل هايتان را از دنيا خارج كنيد ، پيش از آن كه بدن هايتان بيرون برده شود . و رسول الله (ص) فرمود: مُوتوا قَبلَ ان تَموتوا بميريد پيش از آن كه بميريد . و نيز فرمودند : « بِموتِ النَفس يكونُ حَياةُ القلبِ» با مرگ نفس ، حيات قلب تحقق مي پذيرد.
اين مرگ يا شهادت معنوي زمينه و مقدمه ي حياتي برتر و پاكيزه است . اولياي خدا با زدودن غبار كدورت ها و تيرگي ها از جان و دل ، قلب و روح خويش را از حيات دنيايي ميرانده و از عالم دنيا خارج كرده و به درك عالم نور و نصرت و رحمت و سلامت و نامتناهي و ماندگار عندالله رسيده اند . و خداوند اسماء و صفات خود را در آنها متجلي مي سازد . و براستي كجا مبارزه و تسلط بر نفس حقير انساني چنين پاداش عظيمي دارد . هم از اين رو فرمود : « وَ لَنجزِينَّ الذَّينَ صَبَروا اَجرهُم بِأَحسَن ماكانوا يعمَلون » زيد بن ارقم نقل كرده است كه امام حسين (ع) فرمود:
« ما مِن شيعتِنا الاّ صِدّيقٌ شهيدٌ قلت : اِنّي يكونُ ذلكَ وَ هُم يموتون عَلي فِراشَهم ؟ فَقالَ: اَما تَتلوا كتابَ اللهِ : « والذَّين آمنوا بِالله وَ رسُله اولئك هُمُ الصديقونَ وَ الشُهداءُ عندَ رَبَّهم » ثمَّ قالَ : لَو لَم تَكن الشَهادةُ الاّ لَِمَن قَتَل بِالسَّيف لاَقَلَّ اللهُ الشُّهداء »
از شيعيان ما نيست مگر رهپوي راستين كه به شهادت رسيده است . زيد بن ارقم مي گويد كه پرسيدم : چگونه است كه بسياري از شيعيان شما در بستر و به مرگ طبيعي مي ميرند ؟ اباعبدالله فرمود: آيا كتاب خدا را نخوانده اي كه فرمود : آنان كه به خدا و رسولش ايمان آوردند ، ايشان راستگويان و شهيدان نزد خداوند بزرگ هستند . و اگر شهادت تنها از آن كساني بود كه با شمشير مرده اند شهداي الهي بسيار كم و معدود بودند .
در اين آيه و حديث شريف نيز به مقام « عنديت» و عالم « عند رب» اشاره شده است و شهادت معنوي و نفساني مومناني كه به مراتب بالاي ايمان رسيده و عندالله حاضرند مورد تاييد و تاكيد قرار گرفته است . در اين جا مناست است ابياتي از قصيده ي لاميه ابن فارض بياوريم:
« و عِش خالياً فَالحُبُّ راحَتُه عِني
وَ اَوَّله سُقمٌ وَ آخرُهُ قَتل
فَان شئتَ اَن تَحيا سَعيداً فَمُت به
شَهيداً وَ الاّ فَالغَرام لَهُ اَهل
فَمَن لَم يمُت في حُبِّه لَم يعِش بِه
وَ دون اجتناءِ النَّحل ما جََنَتِ النَحل
وَ قُل لِقَتيلِ الحُّب وَفَّيتَ حَقَّه
وَ للمُدّعي هَيهات مالكُحل وَ الكَحل»
اگر زندگي آسوده خواهي ، بدون محبت زندگي كن كه راحتي عاشق رنج و سختي است . آغاز آن رنجوري و بيماري و فرجام آن كشته شدن است .
اما اگر مي خواهي زندگي سعادتمندانه اي داشته باشي ، در راه عشق جان بده ، در حالي كه شهيد خواهي بود و در غير اين صورت آن را واگذار كه سوختن و باختن مشتاقان جان بر كفي دارد .
كسي كه در عشق نمي ميرد ، نمي رويد و زندگي نمي كند چنان كه براي رسيدن به عسل شيرين بايد نيش زنبور را تحمل كرد.
و اما به شهيد راه عشق بگو كه حق محبت را به نيكويي به جا آوردي و به مدعيان بگوييد چشم سياه كجا و سرمه كشيده كجا .
عموم مردم دو جهاد را مي شناسند يكي جهاد اصغر با دشمن خارجي و ديگري جهاد اكبر با هوس هاي نفساني به معناي گناهان و عمل خلاف شرع ، اما خواص و اهل حيات طيبه سه جهاد را شناخته و جهاد با نفس به معناي ترك گناهان و هماهنگي با شريعت بر ايشان جهاد متوسط است . جهاد اكبر آنها با خود نفس و توهم انانيت است كه فتح و پيروزي اين جهاد در مقام فنا و شهادت كامل نصيب بنده شده و پس از آن زنده شدن به حيات الاهي و تحقق حيات طيبه در عالي ترين درجه است.
ايمان معيار حيات طيبه
پروردگار مهربان در قرآن عظيم مي فرمايند :
« مَن عَمل صالِحاً مِن ذَكر اَو اُنثي وَ هُو مومن فَلنُحيينه حيوة طيبة وَ لنَجزينَّهم بِاَحسن ماكانوا يعمَلون»
هر آن كس از زن و مرد مومن كه با ايمان عمل نيك انجام دهد ، به حياتي پاك و طيب زنده مي كنيم و پاداش بهتر از عملشان مي دهيم ( نحل / 97) از اين آيه و آيه پيشين به روشني بر مي آيد كه بهره ي عالم عندالله كه به اهل ايمان و عمل صالح مي رسد حيات طيبه است . زيرا در آيه ي 96 پايداري عالم عنديت مقدمه ي جزاي صابران قرار گرفته و پاداش آنها با عبارت « اَحسن ما كانوا يعَملون » معرفي شده و در آيه 97 همين صبر تفصيل يافته، پايه و پيكر آن يعني ايمان و پيامد آن يعني عمل صالح و در نهايت پاداش « احسن ماكانوا يعملون» براي آنها تكرار شده است . بنابراين ظهور آيات اين است كه آيه ي 97 تفصيل و تاكيد آيه 96 بوده و اين دو آيه شريفه با هم كامل تر مي شوند . همچنان كه « الذَّين» در عبارت « الَّذين صبروا» در آيه بعد با بيان « من ذكر او انثي » توضيح يافته « ما عند الله باقٍ» نيز با بيان « فلنحيينه حياة طيبه» روشن شده است. همچنين در دو آيه 96 و 97 « و لنجزين الذين صبروا ... فلنحيينَّهُ » ضماير راجع به خداوند ا زغايب به متكم تغيير كرده كه اين التفات و عنايت خاصه الاهي در مورد حيات طيبه مي فهماند.
در اين آيه شريفه عمل صالح كه مصداق جامع آن صبر در بندگي و مخالفت با نفس است، زمينه ساز حيات طيبه و معيار نهايي آن ايمان معرفي شده است . خداشناسي و خداجويي به عنوان دو ركن ايمان ، آگاهي و اراده انسان را به ساحت قدس ا حديت مي كشد و هنگامي كه انسان با اين دو جنبه كه تمام وجود او را در بر مي گيرد به عالم پاك ربوبيت وارد شود ، در آن مقام قرب و قدس الهي حياتي ديگر مي يابد. گويي بار ديگر متولد شده و به عالمي رسيده است كه عالم طبيعت محض در برابر آن همانند رحم مادر ، در پيش اين جهان گسترده مادي و طبيعي است . حضرت عيسي عليه السلام فرموده اند : « لَن يلج مَلَكوتَ من لَم يولَد مَرَّتين» به ملكوت آسمان ها راه نمي يابد، كسي كه دو بار زاده نشود.
در اين حال كه قلب مومن از محدوديت اين عالم رها مي شود و با دو بال ايمان و تقوا به آسمان پر نور ولايت الهي پر مي گشايد و از اين دنياي دون پا مي كشد ، در ظاهرش دگرگوني زيادي پديد نمي آيد ، اما قلب و روح او وسعت يافته و به عالمي بزرگ تبديل شده و عرش رحماني را در خود جاي مي دهد . رسول خدا (ص) فرمود :
« قَلب المومنِ عَرشُ الرَّحمنِ »
قلب مومن عرش خداي مهرگستر و بخشنده است .
صد البته اين ايمان مراتب بالا و خالص معرفت الهي است كه قلب مومن را جايگاه تجليات كامل و عرش عظيم خداوند مي سازد.
ايمان همانند نور ، حالات و مراتب شديد و ضعيف و كم و زياد دارد . ايمان برخي آن قدر كم فروغ است كه قلب آنان را به خوبي روشن نمي كند و از ظلم و ظلمت به كلي پاك نمي سازد. ولي كساني هستند كه ايمانشان چون خورشيد تابان عالمي را پر نور نموده ، و در جذبه ايمان و روشنايي وجودشان قلب هاي سخت و تاريك روشني و نرمي پيدا مي كند.
بزرگان براي ايمان چهارمرتبه را برشمرده اند :
يكم : باور قبي به مضمون اجمالي شهادتين كه لازمه اش عمل به بيشتر فروع است و انجام برخي از گناهان با اين مرتبه از ايمان منافاتي ندارد.
دوم : اعتقاد تفصيلي به حقايق ديني كه خداي تعالي درباره اين گروه از مومنين مي فرمايد:
« اِنَّما المومنون الذَّين امنوا بِاللهِ وَ رَسولِه ثُمَّ لَم يرتابوا وَ جاهَدوا بِاَموالِهم وَ اَنفُسَهُم في سَبيلِ اللهِ اولئكَ هُم الصّادقون»
مومنان تنها كساني هستند كه به خدا و رسول ايمان آورده ، سپس ترديد ها را از خانه دل بيرون ريخته و با جان و مال در راه خدا جهاد مي كنند ، ايشان راست گويان و راست پويانند . (حجرات / 15)
سوم : اين مرتبه از ايمان در پي تسليم محض شدن در برابر امر و اراده خدا و رسول خدا (ص) پديد مي آيد ، آيات آغازين سوره مومنون در اين باره بوده و همه اخلاق فاضله ميوه و ثمره اين مرتبه از ايمان است . در حقيقت مومن در اين مقام همه هستي را ملك خدا مي بيند و خود را خارج ا زملك و حكومت او نمي يابد. از اين رو تسليم محض او شده و به كسب همه فضايل همت مي گمارد زيرا خود را نيز ملك خداي تعالي دانست ه و به خواست او در امور خود تصرف مي كند.
چهارم : در اين مرتبه از ايمان ، شخص مومن به حقيقت معناي مالكيت پروردگار مي رسد و در مي يابد كه مالكيت او همانند مالكيت عرفي و بشري نيست ، بلكه در برابر او هيچ موجودي استقلال ندارد و همه چيز اعم از ذات و صفات و افعال به او وابسته بوده و در ربط مطلق به او است . دراين مقام ، توحيد مالكيت و توحيد ذاتي حق – تبارك و تعالي- از حد تصور عادي مي گذرد پرده پندارها را مي درد و غير حق در نظر مومن مي سوزد و مي ريزد و استقلال را از هر چه غير وجه ذوالجلال است مي زدايد و به حقيقت معناي اين آيه مي رسد كه فرمود:
« كلُّ شَي هالِكٌ الاّ وَجهَه»
همه چيز نابود است مگر روي و نماي حق تعالي . ( قصص / 88 )
وقتي اين حال تمام قلب را فرا مي گيرد ، مومن در زمره اولياي خدا وارد مي شود كه درباره آنها در قرآن فرموده است :
« الاّ اِنّ اولياء اللهِ لا خوفَ عَليهم وَ لا هُم يحَزنون الذّين آمنوا وّ كانوا يتّقون »
آگاه باشيد كه اولياي خدا از هر بيم و اندوهي دور و رها هستند ، كساني كه ايمان آورده و پروا پيشه كردند . ( يونس / 62 و 63)
تحقق حيات طيبه در ولايت الاهي
حيات طيبه با معيار ايمان و تحت ولايت الاهي در عالم عنديت تحق پيدا مي كند . چنان كه فرمود : « اللهُ ولي ُالذَّينَ آمَنوا يخرِجُهُم مِن الظُّلُمات الي النُّور» خداوند ولي كساني است كه ايمان آورده و آنان را از تاريكي ها به سوي نور بيرون مي برد. ( بقره / 257)
در اين آيه شايد منظور از ظلمات عالم بر ساخته از اوهام دنيوي و مراد از نور عالم عنديت باشد كه با توضيحات گذشته استدلال اين بر داشت روشن است . در آيه ديگر خداوند مي فرمايد: « و اللهُ ولي المومنينَ » و خداوند ولي و سرپرست ايمان آورندگان است ( بقره / 256)
و بي ترديد بر حسب مراتب ايمان مراتب ولايت الاهي بالا رفته و درك حضور عالم عنديت در اوج ايمان و ولايت به طور كامل ميسر مي شود.
ولايت الاهي هم مستقيم از خداوند به بنده ي مومن مي رسد و هم با واسطه هايي كه برترين اولياي خدا هستند و ولايت شان همان ولايت خداست « انَّما وَليكم الله وَ رَسولَه وَ الذَّين آمَنوا الذَّين يقيمونَ الصَلاةَ وَ يوتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكعون » فقط ولي شما خدا و رسول و كساني هستند كه ايمان آورده اند ، كساني كه نماز را به پا داشته و در حال ركوع زكات مي دهند ( مائده / 55)
نكته ي مهم در اين آيه شريفه مفرد بودن كلمه « ولي» در عبارت « انَّما وليكم الله ....» است . زيرا نشان مي دهد كه ولايت رسول و اهل ايمان غير از ولايت خداوند نيست . و ذكر نام آنها پس از نام خدا موجب نشد كه بفرمايد انما اولياءكم ..... بنابراين ولايت رسول و افراد ويژه اي كه د رآيه ذكر شده ، تجلي ولايت خداوند يكتا بوده و غير آن نيست .
اما كساني كه پس از اسم رسول معرفي شده اند با شان نزول آيه معلوم مي شود كه منظور حضرت علي (ع) و سپس جانشينان معصوم ايشان هستند . ولايت آنها بر مومنان تجلي ولايت خدا بوده و حق حيات معنوي بر مومنان دارند.
ابي بصير مي گويد از امام صادق (ع) شنيدم كه مي فرمود : « انّ المُومنَ اذا ماتَ راي رَسول الله وَ عَلياً يحضُرانه وَ قالَ رَسول الله اَنا اَحَد الوالدَين وَ عَلي الاَخر قالَ : قُلت : وَ اي موضعُ ذلكَ من كتابِ اللهِ ؟ قالَ : قوله « اعبدوا الله وَ لا تشرَكوا به شيئاً و بالوالدينَ احساناً » براستي هنگامي كه مومن مي ميرد پيامبر و حضرت علي (ع) را حاضر مي بيند و پيامبر فرمود من يكي از والدين مومن هستم و علي يكي ديگر. ابي بصير گفت؛ پرسيدم كجاي قرآن اين سخن آمده ؟ امام صادق فرمود: « خدا را بپرستيد و به او شرك نورزيد و به والدين نيكي كنيد.»
علامه مجلسي در بيان اين روايت نوشته اند : « ... انسان يك زندگي جسماني با روح حيواني دارد و يك حيات ابدي با ايمان و علم و كمالات روحاني كه موجب دست يابي به سعادت هميشگي است و با تاكيد خداي تعالي در جاي جاي قران كريم كافران را با وصف مردگان و در گذشتگان از اهل ايمان را به حيات توصيف نمود . چنان كه فرمود: « وَلا تَحسَبَنَّ الذَّينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللهِ امواتاً بَل اَحياءَ عِندَ رَبّهم يرزقون » ( آل عمران / 97 ) و آيات و روايت ديگر كه در اين باره كم نيست.
حق والدين نسبي و جسماني واجب است زيرا در زندگي فاني دنيا و لوازم رشد و توانايي در آن دخالت داشته و موثراند .
اما حق پيامبر و امامان (ع) از دو جهت واجب است . نخست اين كه آنها علت نهايي آفرينش بوده و ايجاد و بقاي عالم به خاطر آن هاست . و آفريدگان همگي به خاطر آنها روزي داده شده باران بر آنها باريده و رنج ها از ايشان دور مي شود و تمامي اسباب را به جهت آنها خداوند سبب ساخته است .
اما حق دوم براي حيات بزرگتري است كه مردمان با راهنمايي آنها هدايت يافته واز انوار آنها برگرفته و در چشمه سار دانش آنها خداوند حيات طيبه فناپذير را براي هميشه نصيب شان مي كند . پس ثابت شد كه آنها براستي پدران روحاني هستند كه پاسداري از حقوقشان و پرهيز از قهرشان بر مردمان لازم است .
حيات طيبه در پرتو ولايت خداي تعالي و از طريق ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم صلوات الله تحقق مي يابد و جز از طريق آنها كه معدن علم و منزل نور و مهبط وحي الاهي اند نمي توان به سرچشمه حيات طيبه و محضر الاهي بار يافت آنها نشانه هاي راه و بلكه خود راه و از اين فراتر عين عالم عندالله و كامل ترين درجات نزد خداي تعالي هستند و معرفت آنها كمال معرفت حق تعالي است.
بعضي آثار حيات طيبه
آثار حيات طيبه بي شمار است، زيرا وجود و هستي انسان در سرور و مستي قرب و لقاي ذات اقدس احديت مي سوزد و از « شراب طهور» شهود جمال ساقي سرمدي مي نوشد و فاني مي شود و آينه دل مومن همه اوصاف الهي را در خود منجلي و متجلي مي سازد.
شهود و لقاي الاهي برترين ثمره ي حيات طيبه است كه اولياي خدا در عالم عندالله از آن برخوردارند « فَمن كانَ يرجوا لقاءَ ربَّه فَليعمل عملاَ صالحاً و لا يشرك بِعبادةِ ربَّه احداً » پس كسي كه مشتاق و اميدوار ديدن پروردگار است ، بايد عمل شايسته انجام داده و در بندگي پروردگار شرك نورزد. ( كهف / 110 ) در اين آيه شريف ديدار و شهود خداوند در گرو عمل صالح و نفي شرك يعني ايمان معرفي شده و حيات طيبه نيز در گرو اين دو است ( نحل / 97)
بنابراين حيات طيبه و لقاي خداوند هر دو با ايمان و عمل صالح به دست آمده و ملازم هستند و چون حيات منشا و سبب حسّ وحركت در موجود زنده است حيات طيبه نيز سبب شهود حق تعالي و سير در تجليا انوار و اسماء اوست . قلب گشوده و گسترده و روح بلند اهل حيات طيبه كه به باطن عالم راه يافته اند ، در برابر انوار الهي گشوده وهمچون سنگ سخت و بسته و بي جان نيست ، كه خداوند به پيامبر فرمود « فَإنّكَ لا تُسمعُ الموتي» تو نمي تواني به مرده چيزي بشناني ( روم / 25) ، بلكه حقيقتاً از دل برخورداربوده ، حق شنو و انذار پذير اند « لِينذز مَن كانَ حَياً » تا هشدار پذيرد كسي كه زنده است ( يس/ 70) بنابراين مراتب پايين تر شهود حق جذبه اي پديد مي آورد كه مومنان را زنده كرده و به شهود هر چه كامل تر او مي رساند اولياي خدا با همين دل صاف و گشوده به باطن عالم و حيات طيبه رسيده و اسرار پنهان را مي بينند و مي شنوند :
« لِمَن كانَ لَهُ قَلب اَو اَلقي السَمع وَ هُوَ شَهيدٌ» درك حقايق براي كسي است كه قلب دارد و گوش شنوا به او داده شده و او بيناست. (ق / 37)
گرچه ظواهر اعمال و حركات و سكنات آنها شبيه ديگران است اما شعور و اراده اي فوق ديگران دارند و د رآنان سرچشمه ديگري براي اين اراده و شعور هست كه همان حيات پاك انساني است . چنين افرادي علاوه برحيات نباتي و حيواني ، حيات ديگري دارند كه مردم كافر فاقد آن هستند و آن حيات پاك انساني است .
از ديگر آثار حيات طيبه شادي و آرامش دروني است كه قرآن كريم در توصيف اولياي خدا و اهل حيات طيبه فرمود:
« اَلا اَِّن اَولياء اللهِ لا خوف ٌعليهم وَ لا هُم يحزَنون والذين آمنوا و كانوا يتّقون»
آگاه باشيد كه اولياي خدا از هر بيم و اندوهي سلامت و آسوده اند . كساني كه ايمان آورده و پرهيزكار بودند ( يونس / 62 ، 63) در آيه ديگر مي فرمايد: « من آمَنَ باللهِ و اليوم الاخرِ و عَمِلَ صالحاً فَلا خوفٌ عليهم و لا هم يحزَنون » كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان آورد و كارهاي شايسته انجام دهد، هيچ هراس و اندوهي ندارد . ( مائده / 69)
ترس از چيزي است كه ممكن است پيش بيايد و سعادت و خوشي را تباه سازد . همچنين غم و اندوه از حادثه اي است كه پيش آمده و سعادت و سرور انسان را از بين برده است ... پس ترس زماني كاملا برطرف مي شود كه آن چه داريم در معرض نابودي قرار نگيرد و حزن و اندوه هنگامي مطلقا رفع مي شود كه انسان از همه نعمت ها و كاميابي كامل برخوردار بوده و خلل و خدشه اي بر آن وارد نشود و اين خلود سعادت براي انسان و خلود و جاودانگي انسان در سعادت است .
وقتي قلب انسان از قيد و بندهاي غير حق آزاد گردد و با نور و معرفت حق لبريز شود به نزد پروردگار كريم بار يافته و در عالم « عنديت » به فوز و فلاح زندگي برتر و پايدارتر رسيده است .
علامه طباطبايي نوشته اند :
« خداي سبحان در كلام مجيد خود به انسان هاي الهي حيات جاويدي نسبت داده كه با مردن سپري نمي شود و پس ازمرگ در تحت ولايت خدا محفوظ است در آن زندگي سختي و فرسودگي نيست، ذلت و شقاوت وجود ندارد و صاحبان آن زندگي غرق در محبت پروردگار و خرسند از تقرب درگاه او هستند و جز با سعادت روبه رو نمي شوند و در امنيت و سلامت و نشاط و لذتي به سر مي برند كه با هيچ ترس و خطر و نابودي آميخته نيست . چيزهايي را مي بينند و مي شنوند كه ديگران از آن محرومند و عقل و اراده شان به جايي رسيده كه ديگران دست از آن كوتاه داشته اند » .
بدين ترتيب از جمله آثار حيات طيبه ، افزون بر شادي و آرامش ، شعور و بينش برتري است كه باطن عالم و ملكوت زمين و آسمان ها را براي مومنان بلند مرتبه آشكار و ظاهر ساخته است . اين توان و بصيرت شهودي از نور خداست كه بر قلب آنان تابيده شده و آن را عميق و وسيع نموده ، در نتيجه از ظلمت ظاهر به نور باطن رسيده و حياتي ديگر يافته اند .
« يا ايها الذَّين آمَنوا اَتقوا الله وَ آمنوا بِرَسوله يؤتكم كِفلَين مِن رَحمتَه وَ يجعَل لَكم نوراً تَمشون بِه »
اي كساني كه ايمان آورده ايد ، تقوا پيشه كنيد و به پيامبر ايمان آوريد تا دو بهره از رحمت را دريابيد و براي شما نوري قرار دهد كه با آن راه برويد .
در اين آيه اسرا بسياري نهفته است ، زيرا به مومنان مي فرمايد كه ايمان بياوريد و معلوم است كه در اين جا منظور مراتب برتر ايمان است . چون در غير اين صورت امر به ايمان آوردن مجدد ، تحصيل حاصل و بيهوده خواهد بود و خداوندگار حكيم ، امر بيهوده صادر نمي فرمايند . با اين حال شرط رسيدن و راه وصول به مراتب بالاتر ايمان، تقوا و عمل صالح است . سپس فرمود اگر پا به راه ايمان و تقوا نهيد دو بهره به شما داده مي شود . اين دو بهره كه از رحمت خداست شايد يكي شهود اوليه و جذبه آور است كه ثمره ايمان بوده و ديگري شهادت كه ثمره مجاهده با نفس و تقواست . و اين دو مقدمه ي نوري است كه خدا براي مومنان قرار مي دهد كه همان حيات طيبه است و اين كه فرمود تا با اين نور راه برويد. راه رفتن را به عنوان نماد همه حركات و زندگي آورد ، يعني كساني كه از نور حيات طيبه برخوردارند همه حركات و زندگي عادي شان از عمق ويژه اي برخوردار است ، در حالي كه زندگي عادي دارند . از نور و حيات مخصوصي بهرمند هستند و با آن نور راه مي روند و هر كاري را انجام مي دهند ، پيش از هر چيز خدا را مي بينند و غير از رضاي او ، انگيزه و انديشه اي ندارد.
گريختن د ر ولايت الاهي
« فاِذا قَرَأت القرآن فَاستَعذ بِاللهِ مِن الشَيطانِ الرَجيم»
پس هنگامي كه قرآن خواندي ، از شيطان رانده شده به خداوند يكتا پناه جو. ( نحل / 98)
قرآن كريم برترين رهاورد سلوك رسول خدا (ص) بوده و برترين هديه خداوند به اوليائش است و با همين نزول وحي بر قلب صالحان آنها را در ولايت خويش حفظ مي كند . هم از اين رو به پيامبر فرمان مي دهد كه بگو « انَّ وليي اللهُ الذي نَزّل الكتابَ وَ هوَ يتَوَّل الصالحين» بدون ترديد ولي من خداوند تعالي است كسي كه كتاب را فرستاده و او مولا و سرپرست شايستگان است ( اعراف / 196)
خداي تعالي با نزول وحي و الهامات قبلي بر مومنان و صالحان آنها را به عالم عنديت و درك حضور خود و برخورداري از حيات طيبه مي رساند و اين رشته ي محكمي است كه هيچ مسلماني نبايد فروگذارد تا به اصل آن در عالم عندالله رسيده و اين معاني را از خود خداوند دريافت كند.
البته شيطان هم از طريق وحي و وسوسه عده اي را در ولايت خود آورده و آنها را با راهكارهايي به حيات دنيا سرگرم كرده و از درك عالم عنديت محروم مي سازد و در نابينايي و ناشنوايي از حق و ظلمت جهل، به بندگي خود مي كشد . و عهد الاهي را به بهاي اندك از آنها ستانده ، از يادشان مي برد كه پيمان بسته بودند « انَّ لا تَعبدوا الشَّيطان» شيطان را بندگي نكنيد ( ياسين / 60)
شيطان از راهي كه خداوند هدايت مي كند براي گمراهي و ضلالت اقدام مي ورزد « انَّ الشَّياطين لَيوحون الي اولياءَهُم » به درستي كه شيطان ها بر اولياء و فرمان برانشان وحي مي فرستند . ( انعام/ 121)
يا به عبارت ديگر وسوسه مي كند « فَوَسوسَ اليه الشَّيطان» پس شيطان او را وسوسه كرد( طه / 120)
هم از اين رو خداي تعالي فرمود هنگامي كه قرآن مي خواني به خدا پناه جو و اين تنها با اعوذبالله گفتن در آغاز قرائت نيست بلكه در طول قرائت بايد همواره به خدا پناه برده و حفاظت و هدايت الاهي را با تمام وجود حس كرده و خود را به آن سپرد .
پاسداري از حيات طيبه
همان طور كه معلوم شد حيات طيبه در عالم عنديت تحت ولايت الاهي تحقق يافته و حيات دنيا در عالم دنيا و تحت ولايت و سلطه ي شيطان صورت مي پذيرد.
و بايد مراقب بود كه مبادا شيطان از راه هاي هدايت الاهي نفوذ كرده و با گستردن دام ولايت خود حيات طيبه را به تباهي حيات دنيا كشاند.
نفوذ شيطان دركساني ممكن است كه زمينه هاي نفساني داشته و به طور كامل در ولايت خدا نرفته اند . اما مومناني كه ولايت الاهي را به شايستگي برتافته اند راه نفوذ و سلطه ي شيطان بر آنها بسته شده است . هم از اين رو در ادامه ي آيات مورد بحث از سوره ي نحل فرمود: « انَّه لَيس لَه سُلطانَ عَلي الذَّين آمنوا وعَلي رَبَّهم يتوكّلون»
همانا براي او ( شيطان ) بر ايمان آورندگان و اهل توكل سلطه اي نيست. ( نحل / 99)
توكل يعني اعتماد و وانهادن امور به ديگري و با توجه به اين معنا اهميت توكل در ورود به حريم ولايت الاهي روشن مي شود . زيرا توكل بنده را آماده پذيرش تدبيرات و سرپرستي خاصه ي الاهي نموده و زمينه ساز تولّي و پذيرش ولايت حق تعالي است . در قرآن كريم آيات بسياري اين رابطه را بيان مي كند : « هوَ مَولانا وَ عَلي اللهِ فليتوكّل المومنونَ» او مولا و صاحب اختيار ماست و مومنان بر خداوند يكتا توكل مي كنند.( توبه / 51)
« والهپ وليهما وَ عَلي اللهِ فليتَوكّل المُومنون» و خداوند ولي آن دو گروه است و مومنان بر خداوند توكل مي كنند . ( آل عمران / 122)
« انّي توكّلت علي الله رَبّي وَ رَبَّكم ما مِن دابَّةٍ اِلاّ هُوَ آخذ بِناصيتها ... » بي ترديد توكل مي كنم بر خداوند يكتا كه مالك و مدبر من و مالك و مدبر شماست و هيچ جنبنده اي نيست مگر اين كه او زمامش را برگرفته است . ( هود/ 56)
با توجه به اين كه صبر زمينه ساز تحقق حيات طيبه است و توكل نگهدارنده ي آن ترتّب آنها در آيه ي زير به خوبي قابل تبيين است . « وَ الذَّين امَنوا وَ عَملوا الصالحاتِ لنَبوّئنّهم مِن الجَنّة غُرفاً تَجري مِن تَحتِها الاَنهار خالِدينَ فيها نِعمَ اَجر العاملينَ الذَّين صَبروا وَ علي رَبّهم يتَوكّلون » و كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دادند ، قطعاً آنان را در اتاق هايي از بهشت جاي مي دهيم كه از زير آنها جويها روان بوده و آن جا جاودان خواهند بود . چه نيكوست پاداش اهل عمل . آنان كه شكيبايي ورزيده و بر پروردگارشان توكل كردند ( عنكبوت / 58 / 59)
د راين آيات پس از اشاره به ايمان و عمل صالح كه در آيه حيات طيبه هم آمده بود جايگاه راستين بهشتيان را توصيف نموده و بر ابديت و خلود آن تاكيد كرده است و در نهايت، صبر را با صيغه ي ماضي و توكل را با فعل مضارع بيان فرمود كه نشان مي دهد شكيبايي گذشته چه بسا پيش از تحقق حيات طيبه و زمينه ساز آن بوده و توكل علاوه بر آن همراه و نگهدار حيات طيبه نيز هست و شايد مژده اي از اين آيه برآيد كه تلخي صبر تا پيش از تحقق حيات طيبه است و پس از آن كه گرايش فطري بر تمايلات نفساني غلبه كرد و بنده، در ولايت خدا وارد شد، زحمت و رنج صبر از بين مي رود. البته بايد توجه داشت كه توكل از همان هنگام جهاد با نفس و آغاز حركت از حيات دنيا به حيات طيبه لازم است . زيرا صبر از كارهايي است كه عزم و اراده ي قوي مي خواهد و در اين امور توكل لازم است . لذا در دو آيه فرمود « اِن تَصبروا وَ تَتّقوا فَانَّ ذلكَ مِن عَزم الاُمور» اگر بردباري و پرهيز كاري پيشه كنيد آن از اراده ي قوي و عزم در كارهاست . ( آل عمران/ 186)
و در هر عزم و اراده اي هم دستور توكل داده شده است « فاذا عَزمتَ فَتَوكَّل عَلي الله » پس هنگامي كه عزم و اراده كردي بر خدا توكل كن ( آل عمران / 159) بنابراين براي توفيق يافتن در جهاد با نفس و بردباري و استقامت د ر آن ميدان دشوار توكل ضروري است.
در آيه ديگر توكل را حلقه ي پيوند با حيات الاهي معرفي كرده و مي فرمايد : « وَ تَوكَّل عَلي الحي الذَّي لايموت» و توكل كن بر زنده اي كه هيچ گاه نمي ميرد( فرقان / 58)
اين آيه به روشني نشان مي دهد كه توكل پيوند گاه با حيات حق تعالي و تكيه گاه حيات طيبه است زيرا از ديدگاه عرفاني « زنده كسي است كه حياتش به حيات خالقش بستگي داشته باشد » . و اين همانا حيات طيبه است در غير اين صورت حيات فيزيولوژيكي به حيات حق تعالي بستگي ندارد بلكه رازقيت و خالقيت حضرت حق تبارك تعالي وابسته است.
هشدار و حركت
« انَّما سُلطانَه عَلي الذَّينَ يتولَّونَه وَالّذَين هُم به مُشرِكون » تنها سلطه ي شيطان بر كساني است كه ولايت او را پذيرفته و كساني كه به خداوند شرك مي ورزند ( نحل /100) .
نفوذ شيطان در كساني است كه او را شريك خدا قرار داده و وسوسه هاي او را مي پذيرند يعني به علت ضعف ايمان به شرك آلوده مي شوند « و ما يومن اَكثرهُم بِالله الاّ وَ هُم مُشركون» و بيشتر آنان ايمان نياوردند مگر اين كه ايمانشان به شرك آلوده است ( يوسف / 106)
پس اگر شيطان در ما نفوذ دارد و در انجام عمل صالح و تولي الاهي دچار مشكل هستيم به علت اين است كه نفسانيت در ما باقي است و عبد محض خداوند يكتا نشده ايم و شيطان از همين رخنه نفوذ كرده و با وسوسه ها تار و پود پندارين حيات دنيا را مي تند و ما را اسير مي كند.
پس بايد به زمينه سازي حضور در عالم عنديت و تحقق حيات طيبه همت گماشت و با صبر و استقامت به جهاد با نفس پرداخت و براي توفيق در اين راه چاره اي نيست مگر اين كه با توكل به تدريج خود را به ولايت الاهي و اولياي مصومين نزديك كنيم و دعوت آنان را با گوش جان بشنويم و بر لوح دل بنگاريم كه فرمود: « يا ايها الذَّينَ آمَنوا اَستجيبوا لله وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاكُم لما يحييكُم » اي ايمان آوردندگان خدا و رسول را اجابت كنيد هنگامي كه شما را فرا مي خوانند تا زنده كنند ( انفال / 24)
نفس لوامه را مي توان با نفس اماره در گير نمود اما وقتي شيطان به كمك نفس اماره مي آيد براي نجات از سلطه ي او بايد به ولايت اوليا پناه جست و توازن قوا را در اين ميدان جهاد ايجاد كرد تا مگر نصرت الاهي فرا رسد و رحمت خاصه شامل حال شود و دل سلامت گردد و روزنه اي رو به آخرت گشوده شود و كرامت عند الاهي كه همانا انوار و علوم بي كران و پايدار است روزي مان شود و به آيات حق درست بنگريم و در جايگاه صدق عبوديت اسرار و اشارات كتاب مجيد را دريافته به حيات طيبه زنده شويم . بنابراين تحقق حيات طيبه بردباري ، توكل و تولّي مي خواهد تا با سير در مدارج ايمان بر بنده ي مومن رخ نمايد. « وَ جَعلني مِمَّن ... اَحييتَه حَياة طيبةً في اَدوم السُّرور وَ اَسبَغ الكَرامَة وَ اتمَّ العَيش » . بارالها مرا از كساني قرار بده كه به حيات طيبه در شادماني هميشگي و كمال كرامت و خوشي بدون كاستي زنده كردهاي ..
نويسنده: حجت الاسلام حميدرضا مظاهري سيف
انتهاي پيام/
12:50 - 4 دی 1389