يونسكو خود را محروم كرده است
خبرگزاري فارس: انصراف يونسكو از همكاري با جمهوري اسلامي در برگزاري «همايش روز جهاني فلسفه سال 1389» به ميزباني تهران، حكايت از سناريوي ديگر كشورهاي غربي براي تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي دارد.
انصراف يونسكو از همكاري با جمهوري اسلامي در برگزاري «همايش روز جهاني فلسفه سال 1389» به ميزباني تهران، حكايت از سناريوي ديگر كشورهاي غربي براي تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي دارد.
در اين همايش كه قرار است در آن قريب به 100 ميهمان از ديگر كشورهاي جهان و در كنار اساتيد بزرگ داخلي حاضر باشند، تا به حال بيش از 200 مقاله علمي ارسال گرديده كه نشان از استقبال كم نظير علاقه مندان به فلسفه و رونق اين همايش دارد. اين اقدام يونسكو هرچند مي تواند حاشيه اي براي اين همايش بين المللي باشد اما با توجه به استقبال خوب صورت گرفته، نمي تواند مانع برگزاري باشكوه آن گردد. در اين باره توجه به چند نكته ضروري است:
1- اين اقدام يونسكو بعد از حاشيه سازي هايي صورت گرفت كه اپوزيسيون جمهوري اسلامي آغازگر آن بود. صحنه گردانان اين عرصه، فيلسوف نمايان ليبرال و حاميان خارج نشين جريان فتنه بودند كه بعد از شكست سناريوي كودتاي مخملين به شدت عصباني و زخم خورده شده و تلاش داشتند تا از خشم خود با انتقام گيري از نظام اسلامي و دولت دهم به نحوي بكاهند. در همين راستا بود كه از حدود يك سال پيش «رامين جهانبگلو» ليبرال فراري مورد علاقه جريان دوم خرداد، دست بكار شده و جمعي از هم پالگي هاي خود را همچون محمدرضا نيكفر، فرزين وحدت، داريوش آشوري، باقر پرهام، به خط كردند تا با جوسازي عليه نظام اسلامي مانع برگزاري اين همايش فرهنگي گردند. اين افراد كه در حوزه فلسفه نام و نشان برجسته اي نداشته و بيشتر به عنوان فعال سياسي در جبهه اپوزيسيون نظام اسلامي شهرتي كسب كرده اند، در اين ايام با نامه نگاري ها و جمع كردن طومارهاي مختلف براي افزايش فشار به يونسكو، تلاش كردند تا از رونق اين همايش بكاهند. آنها در بيانيه خود متفكرين و فيلسوفان بزرگي چون آيت الله جوادي آملي و مصباح را «وهم زدگان دشمن آزادانديشي» خواندند و از صاحب نظران خواستند كه از ارائه مقاله به اين همايش خودداري ورزند!
اين اقدام، اوج خودفروختگي و خيانت پيشگي اين افراد به ملت ايران و فرهنگ و انديشه و فلسفه ايراني و اسلامي را نشان مي دهد و اين ننگ براي هميشه بر پيشاني اين خائنان به وطن ثبت خواهد شد.
2- نكته مهمي كه نبايد فراموش نمود آن است كه غرب سال هاست دشمني خود با انقلاب اسلامي را آشكار ساخته و به اسلام و تفكر و ايدئولوژي اسلامي به عنوان رقيب مي نگرد. رقيبي كه بنيان هاي فلسفي غرب در سه حوزه معرفت شناسي، هستي شناسي و انسان شناسي را نشانه رفته است. تفكري كه در نفي تابوهاي فلسفه غرب همچون اصالت ماده، اصالت انسان، اصالت عقل ابزاري، شكاكيت و نسبيت معرفت و اباحي گري و نسبيت اخلاق شكل گرفته است. لذاست كه چنين رفتار به دور از عرف بين المللي از مجموعه اي كه تحت نفوذ جريان هاي صهيونيستي است، دور از انتظار نيست و در حقيقت بايد در اصل توافق اوليه برگزاري همايش روز جهاني فلسفه كه مي تواند زمينه آشنايي بيشتر جهانيان با فلسفه ايراني و اسلامي باشد، شك نمود نه در عدم توافق با آن!
3- مسئله ديگر برخورد ايدئولوژيك و سياسي فيلسوفاني است كه مدعي اند نبايد با فلسفه، برخورد سياسي و ايدئولوژيك كرد! و ساحت فلسفه را به مباحث سياسي آلوده نمود. در اين ميان مي توان به «يورگن هابرماس» و «اوتفريد هوفه» فيلسوفان نظريه پرداز نظام سرمايه داري اشاره كرد كه متأثر از جوسازي ژورناليست هايي چون جهانبگلو به مخالفت با برگزاري اين همايش پرداخته اند. «هوفه» در مقاله اي اعلام مي دارد؛ كنگره فلسفه را اين خطر تهديد مي كند كه به يك اجتماع تبليغاتي حكومت تبديل شده است. وي براي اثبات واقعي بودن اين خطر به اين موضوع اشاره مي كند كه رياست كنگره با «حداد عادل» است و كس ديگري كه كنار دست اوست، «جواد لاريجاني» است! و اينان دو چهره شناخته شده حاكميت هستند!؟ اما اين فيلسوف پر مدعا، گويا فراموش كرده كه اين اظهارات و ادعاهاي كاملاً ايدئولوژيك و سياسي، فاقد پشتوانه علمي بوده و با هدف ضربه زدن به جمهوري اسلامي مطرح شده است. در واقع اين مدعيان فلسفه، بازيچه جريان هاي سياسي شده اند كه در نقاب فلسفه، خود را دوستدار علم و دانش معرفي مي كنند.
4- مسئله آخر توجه به جايگاه ايران اسلامي در حوزه فرهنگ و فلسفه جهاني است. براستي چه كسي مي تواند پيشينه چند هزار ساله تمدن ايران را در حوزه علم و فلسفه ناديده بگيرد. بزرگاني چون ابن سينا، سهروردي، ملاصدرا و در زمانه معاصر علامه شعراني، علامه طباطبايي و علامه جعفري از بنيانگذاران فلسفه اسلامي و حتي احياگران فلسفه يونان باستان به حساب مي آيند. لذا سازمان هاي غيرمستقلي چون يونسكو كه وابستگي آنها به رژيم هاي قدرت طلب غربي آشكار است، نمي توانند نام ايران را ناديده گرفته و از كنار آن بگذرند.
كاملترين تعبير و سخن آخر در اين باب مي تواند اظهارات حضرت آيت الله جوادي آملي در ديدار با كشيشان آلماني باشد كه اعلام نمودند: «يونسكو خود را محروم كرده است و نمي گذارد اين معارف والاي انسان ساز به جهان منتقل شود. ما از اينجا اين نصيحت را به عنوان يك گوشزد فرهنگي فلسفي به مسئولان يونسكو اعلام مي كنيم كه خود را از اين فيض و فوض محروم نكنند.»
نويسنده:مهدى سعيدى
انتهاي پيام/
11:25 - 30 آبان 1389