درآمدي بر اولين نماد‌هاي نوگرايي در ايران

خبرگزاري فارس: جامعه ايران در عصر قاجاريه به فكر نوسازي و سروسامان دادن به اوضاع داخلي خود ‌افتاد. بسياري از دولتمردان و نخبگان فكري و ابزاري در اخذ نمادهاي مدرنيته و پيوند آن با جامعه ايران بسيار تلاش ‌كردند، اما بخش زيادي از اين كوشش‌ها بيشتر از روي تقليد و پيروي از نهادها و مؤسسات اروپايي بود.
اشاره: حكايت مدرنيسم در ايران بيش از صد يا دويست سال قدمت دارد. از زماني‌كه فرستادگان فرانسوي به دربار سلطان صفوي در اصفهان وارد شدند، با خود رنگ و بويي از دنياي جديد را آوردند، امّا دقيقاً از جنگ‌هاي ايران و روس بود كه ضعف و تزلزل ايرانيان در مقابل پديده‌هاي نوظهور نمايان شد. از آن به بعد را مي‌توان تاريخ رسمي مواجهه همه‌جانبه ايران و ايراني با تجدّد دانست. تمام فرازوفرودهاي عهد قاجاريه به همين مواجهه با تجدّد بازمي‌گردد كه نه تنها موقعيت جهاني و منطقه‌اي ايران را دگرگون ساخت، بلكه وضعيت اجتماعي ايران را نيز به‌كلي درهم ريخت. اگرچه به ظاهر نماد‌هاي مدرنيسم در ايران در حال شكل‌گيري بود، امّا به علت فراهم نبودن زمينه‌هاي فكري، فرهنگي و اجتماعي و تعارض با نظام ارزشي جامعه ايران، كار تجدّد در ايران به جنگ، آشوب، استبداد و وابستگي كشيد. اين پريشان‌حالي ادامه داشت تا اينكه انقلاب اسلامي، در تقابل با مظاهر و بنيادهاي مدرنيسم استعماري، پيروز شد و گزاره‌هاي نويني را مطرح كرد كه مفهوم مدرنيسم را از مستعمره بودن يا غرب‌زده بودن جدا ساخت و راه تازه‌اي براي مدرن ساختن جامعه در پيش گذاشت. مقاله پيش‌رو را براي تحليل وضعيت تجدّد در ايران مطالعه فرماييد.
بحث درباره مدرن و مدرنيته، ورود آن به جامعه ايران، تقابل و رويارويي سنت و مدرنيسم و سازش دادن بين اين دو موضوع، مباحث، كتاب‌ها، مقاله‌ها، همايش‌ها و كنفرانس‌هاي زيادي را در ايران بين تحصيل‌كردگان و روشنفكران به خود اختصاص داده است. از ورود مدرنيته به جامعه ايران نزديك به دو قرن مي‌گذرد. جامعه ايران از ابتدا تاكنون به‌دنبال انتخاب، به‌كارگيري و گسترش ابزارآلات و مصنوعات مدرنيته در ايران بوده وكمتر به بُعد فلسفي و فرهنگي آن توجه كرده است. نگاه جامعه ايران به مدرنيته بيشتر حول محور تكنولوژي و بهره‌گيري از توان صنعتي آن بوده است و اين پژوهش به‌دنبال طرح و پاسخ دادن به اين سؤال است كه ورود مدرنيته و پيوند آن با جامعه ايران، چگونه انجام گرفت و عملكرد ايرانيان در انتقال مدرنيته به جامعه، آگاهانه بوده يا از روي تقليد. فرض اساسي اين پژوهش اين است كه جامعه ايران، از طريق ظواهر و اشكال عيني با مدرنيته پيوندي سطحي و كم‌عمق خورد. همچنين، در ايران برداشت از مدرنيته بين مخالفان و موافقان آن بيشتر معادل غربي‌شدن و غرب‌گرايي بود. هرچه عمر مدرنيته طولاني‌تر مي‌شود، ابعاد و جوانب آن بيشتر ارزيابي مي‌گردد. اهميت موضوع در اين است كه مدرنيته در زندگي ايرانيان جاري و بخشي جداناپذير در درون جامعه ايران است؛ بنابراين كالبدشكافي و بررسي آن به‌ويژه در عصر فعلي حائز اهميت است؛ زيرا نسل‌هاي آينده با مدرنيته، مدرنيزاسيون، مصنوعات و كالاهاي فرهنگي و غيرفرهنگي آن در ارتباط مي‌باشند.
رويكرد شناخت‌شناسي به اين مقوله مي‌تواند فرهنگ ايراني را از آسيب‌هاي غيربومي ايمن كند چهارچوب تئوريك بحث براساس نظريه كاركردگرايي است. همچنين از طريق تجزيه و تحليل سيستمي، نوگرايي در ايران ارزيابي شده است. .
تعريف مدرنيته --------------- نوگرايي، معادل واژه مدرنيته در زبان انگليسي است. انديشمندان درباره اين مفهوم تعاريف زيادي ارائه كرده‌اند. مدرنيته، به معناي منش و شيوه زندگي امروزي است كه به ‌جاي شيوه زندگي كهن به كار برده مي‌شود.[1] مدرنيته ويژگي‌هايي مختص خويش را دارد كه اين ويژگي‌ها، با مشخصات زندگي انسان در عصر سنتي متفاوت است. مدرنيته همواره به پيش رفتن به سمت نو و كنار گذاشتن كهنه فرامي‌خواند.[2] درواقع مسيري است كه مفاهيم سنتي را كنار مي‌گذارد و مفاهيم و ارزش‌هاي مدرن را جايگزين آن مي‌كند. مدرنيته را مرحله‌اي از تكامل بشر مي‌دانند كه سبب برتري، اقتدار و سلطه بشر بر طبيعت پيرامون خود شد. انسان در نتيجه اين تأمل، از خود، جهان پيرامون و ارتباطش با اين جهان، تعريف جديدي را ارائه مي‌دهد. مدرنيته نگاه جديدي بود كه از درون رنسانس، اومانيسم، راسيوناليسم، پروتستانيسم، انقلاب فرانسه و روشنگري سده هيجدهم برخاست، ويژگي‌هايي از همه اين تحولات در خود فراهم آورد و وجود مقابل اين تحولات را همچون اجزاي بيگانه دور ريخت.[3] در دوره مدرن دو عامل عقل و علم، سهم بسزايي در زندگي انسان داشتند.
در عصر سنتي، انسان بسياري از موضوعات را بدون كنكاش، شناخت و پژوهش مي‌پذيرفت و از هرگونه اظهارنظر نسبت به آن خودداري مي‌كرد. علت اين بود كه تماميّت و كمال انساني در اتحاد با خدا تكامل مي‌يافت. وجود انسان به واسطه ايمان به خداوند ــ البته به گونه‌اي كه كليسا ترسيم مي‌كرد ــ معنا مي‌يافت.[4] و ارتباط انسان با كليسا مستحكم و قوي بود. درصورتي‌كه در دوره مدرن، عقل و خرد انسان به همه چيز ارزش مي‌دهد. انسان با استفاده از عقل و دانش خود، راه را براي آينده هموار مي‌سازد و از تقليد و تحميل از سوي كليسا رهايي مي‌يابد. در تصور انسان مدرن، در حاشيه بودن حذف مي‌شود، انسان در مركزيت محور عالم قرار مي‌گيرد و هرگونه شناخت از دريچه ذهن انسان متصور مي‌شود.[5] انسان عصر مدرن با كمك گرفتن از علوم تجربي، مشاهده و تجربه، سعي در ساختن زندگي خويش به شيوه‌اي متمايز با گذشتگان كرد. درمجموع، مدرنيته براساس مفاهيمي مانند اعتماد به توانايي عقل انسان، علم براي درمان بيماري‌هاي اجتماعي، خوب‌ بودن ذات و طبيعت انسان، باور به ايده پيشرفت و سكولاريزم به وجود آمد.[6] ورود مدرنيته به ايران ------------------------
ورود مدرنيته به مثابه يك روش فكري و زندگي جديد، بر فرهنگ و تمدن ايراني تأثير خاص خود را به همراه داشته است. وضعيت ايران در عصر قاجاريه به مانند يك كشور سنتي و عقب‌مانده كه نسبت به جامعه پيراموني‌اش در يك وضعيت ايستايي و ركود قرار داشت، گوياي آن است كه اين سيستم سياسي توان تأمين نيازها و خواست‌هاي گوناگون مردم را در ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي و امنيتي ــ اجتماعي نداشته است. نظام سلطه پدرسالاري، نظام موروثي سلطنتي و پاسخگو نبودن حكام و عمّال حكومتي در ايران، اوضاع مملكت را روزبه‌روز بدتر و فشارهاي مالياتي و اقتصادي فراواني را بر مردم تحميل مي‌كرد. دوره قاجاريه، دوره‌اي مهم و كليدي در تاريخ سياسي ايران به‌حساب مي‌آيد؛ زيرا در اين دوره جامعه اروپا به مرحله‌اي جديد از توسعه و پيشرفت دست يافته بود و دامنه اين نفوذ و پيشرفت صنعتي روزبه‌روز بيشتر مي‌شد. جامعه ايران، يكي از اعضاي جامعه بين‌المللي، از اين تغيير و دگرگوني تأثير گرفت. خواه ناخواه طوفان تغيير و توسعه، درخت سنتي ايران را لرزاند و ايرانيان از خواب عقب‌ماندگي بيدار شدند و به فكر راه چاره افتادند. اما در اين راه به جاي آنكه به دنبال شيوه نوين و جديدي براي پيشرفت و توسعه ايران باشند، بعضي از انديشمندان با تبعيت از اصول و ارزش‌هاي غربي، نسخه غربي‌شدن را براي ايران تجويز و بر اخذ تمدن غرب تأكيد مي‌كردند.[7] نماد‌هاي اوليه مدرنيته -------------------------- الف) نشر سواد:
گسترش سواد و سوادآموزي در هر جامعه‌اي، سهم بسزايي در ايجاد تحولات و دگرگوني‌هاي آن دارد. در جامعه‌اي كه مردم سواد خواندن و نوشتن ندارند، همچون افرادي بي‌تفاوت، ساده‌لوح، عقب‌افتاده و بي‌خبر از جامعه و جهان عمل مي‌كنند. مشخص است كه شخص بي‌سواد، هنگامي مي‌تواند از وضعيت عقب‌مانده خويش انتقاد كند كه از علوم جديد بهره گرفته باشد. داشتن سواد به فرد اين مزيت را مي‌دهد تا نيازهاي واقعي خويش و جامعه را از نيازهاي دروغين تشخيص دهد و با ديدگاه واقع‌بينانه، پديده‌ها و حوادث زمانه را تجزيه و تحليل كند. منظور از گسترش سواد، به مثابه يكي از نمادهاي نوگرايي در ايران، ترويج و اشاعه علوم جديد در كشور است كه براي يادگيري اين علوم و فنون بايد قدرت خواندن و نوشتن وجود داشته باشد. بايد شخص ابتدا بتواند آن علوم را مطالعه كند و ياد بگيرد و در مرحله بعد درباره آن اظهارنظر كند. مرحله اول براي كساني است كه از طريق مدارس جديد علوم و فنون را در سطوح متوسطه فرا مي‌گرفتند و مرحله دوم براي كساني است كه در سطوح عالي و دانشگاهي، كسب علم و دانش مي‌كردند. آنچه در جامعه عصر قاجاريه‌ اتفاق افتاد، گسترش علوم و فنون جديد در سطح متوسطه بود؛ يعني در ابتداي دوره قاجاريه‌، ايران از نظام آموزشي و پرورشي به سبك جديد، برخوردار نبود.
فقط درصدي از جامعه از جمله طلاب حوزه‌هاي علميه، فرزندان شاه، درباريان، بعضي تجّار و بازاريان از خواندن و نوشتن بهره‌مند بودند؛ بنابراين مي‌توان گفت حق انحصاري تعليم و تربيت، به دليل داشتن ثروت يا قدرت، در دست عده‌اي از افراد جامعه بود و بقيه مردم ايران از سواد خواندن و نوشتن محروم بودند سه عامل عمده‌اي كه سبب جهش و حركت مثبت و سازنده در امر تحصيل علم و دانش شد، عبارت‌اند از: .
1ــ اعزام محصل به خارج؛ 2ــ ايجاد مدارس ايراني؛ 3ــ ايجاد مدارس اروپايي. در اينجا ارتباط هر كدام از موارد فوق با نشر سواد در ايران بيان شده است.
1ــ اعزام محصل به اروپا: يكي از كارهاي شاخص و شايسته در زمينه ترويج علوم و فنون جديد در ايران عصر قاجار، اعزام محصل به اروپا بود. كساني مانند عباس ميرزا و اميركبير در اين زمينه دست به اقدامات مهمي زدند؛ آنها با فرستادن دانش‌آموختگان به كشورهاي اروپايي مانند انگليس، فرانسه و روسيه علوم جديد را كسب مي‌كردند. عباس‌ميرزا در سال 1815.م/ 1320.ق تعدادي محصل ايراني به نام‌هاي ميرزا صالح شيرازي، پسر حاجي باقرخان كازروني براي فراگرفتن زبان، ميرزا سيد جعفر، پسر ميرزا تقي وزير تبريز براي طب، ميرزا محمدجعفر براي مهندسي، ميرزا رضا براي مهندسي توپخانه و استاد محمدعلي چخماق‌ساز براي قفل و كليدسازي را به خارج اعزام كرد.[8] اعزام اين افراد، پيامدهاي خاصي را همراه داشت. آنها با فراگرفتن علوم جديد و مقايسه ميان ايران و اروپا متوجه عقب‌ماندگي ايران شدند. علاوه‌بر اين با يادگيري دانش نوين، وظيفه‌اي جديد و تخصصي را در جامعه عهده‌دار شدند و از شخص نادان، غيرفعال و بي‌تفاوت نسبت به سرنوشت جامعه خويش به شخص دانا، پركار و بامسئوليت در راه سربلندي كشور خود تبديل شدند. اعزام محصل به كشورهاي اروپايي در زمان اميركبير، گسترش يافت. او با اعزام عده‌اي از جمله كربلايي عباس، كربلايي صادق، كربلايي احمد، مشهدي علي و آقا عبدالله به روسيه به منظور آموختن بلورسازي، چدن‌ريزي، تصفيه شكر و تهيه قند، نجاري، اسباب چرخ‌سازي و شماعي، گام‌هاي مؤثري براي يادگيري علوم جديد برداشت.
[9] از تعداد محصلان ايراني در دوره قاجاريه كه به اروپا اعزام شدند به علت فزوني آنها آمار دقيقي وجود ندارد علاوه‌بر اقدامات دولت، افراد ثروتمند و داراي قدرت كه به هر صورتي از كمك‌هاي دولتي برخوردار بودند، براي استفاده بيشتر از تعليم و تربيت جديد و نيز آشنايي با علوم و فنون نوين فرزندان خود را به اروپا مي‌فرستادند.[10] اقدامات دولت در فرستادن محصل و افراد صاحب مكنت و ثروت به خارج، موجب شد تا تعداد محصلان ايراني در خارج از كشور افزايش يابد. از ميان اين تحصيل‌كردگان در اروپا گروه جديدي به‌ نام روشنفكر به‌وجود آمدند كه سعي در گسترش نوگرايي و نوخواهي در ايران داشتند. اين افراد با مشاهده علوم و فنون و پيشرفت و ترقي دولت نوين در اروپا، بر افزايش خواسته‌هاي خود از دولت استبدادي در ايران تأكيد و پافشاري مي‌كردند و خواستار ترويج نوگرايي در ايران بودند. اكثر اين تحصيل‌كردگان در اروپا، پس از اتمام تحصيلات خود به ايران مي‌آمدند، در موقعيت‌هاي مهم و كليدي شروع به كار مي‌كردند و رفتار مدرن را از همان مركز وزارتخانه يا مؤسسه‌اي كه در آن اشتغال داشتند، رواج مي‌دادند. .
2ــ مدارس جديد ايراني: گسترش مدارس به سبك جديد، سهم بسزايي در باز شدن فضاي مدرن در ايران داشت. در گذشته فقط مكتب‌خانه براي تعليم و تربيت وجود داشت، اما آنچه در مدارس جديد تعليم داده مي‌شد علوم و فنون جديد مانند رياضيات، شيمي، فيزيك و علوم پزشكي بود كه تعليمات گذشته تفاوت داشت. ميرزاتقي‌خان اميركبير اولين كسي بود كه با تأسيس دبيرستان دارالفنون، زمينه را براي ترويج بيشتر علوم نوين در ايران فراهم كرد. رشته‌هاي اصلي كه در اين مدرسه تعليم داده مي‌شد عبارت بودند از: پياده‌نظام و فرماندهي توپخانه، سواره‌نظام مهندسي، رياضيات، نقشه‌كشي، معدن‌شناسي، فيزيك، كيمياي فرنگي و داروسازي، طب و جراحي، تاريخ، جغرافيا و زبان‌هاي خارجي.[11] مدرسه دارالفنون در هر سال 250 دانش‌آموز را پذيرش مي‌كرد.[12] و هرساله عده زيادي از فرزندان طبقه ثروتمند و درباري در اين مدارس، علوم و فنون جديد را مي‌آموختند.
ميزان پذيرش محصل در هر سال نشان‌دهنده آن است كه در يك دوره چندساله، شمار زيادي فارغ‌التحصيل در رشته‌هاي مختلف از آن مدرك مي‌گرفتند؛ اين امر مي‌توانست تحولات مهمي را در جامعه ايران در دوره‌هاي ناصرالدين‌شاه و مظفرالدين‌شاه به وجود آورد. اين مدارس كه هم متوسطه و هم عالي بودند، سهم بسزايي در تربيت كادرهاي نظامي، فني و علمي داشتند؛ همچنين براي كشور طبقه هوشمندي را فراهم كردند كه در آينده موجد و محرك انديشه‌هاي انقلابي ‌شد.[13] به مرور زمان، خواسته‌ها و تقاضاهاي افراد فارغ‌التحصيل از نظام سياسي افزايش پيدا كرد. آنها با توجه به سواد و اندوخته علمي خود، خواستار تخصص و تجربه علمي، توسعه و پيشرفت در امور مختلف كشور شدند.
از ديگر كساني كه در ترويج مدارس دبستاني در ايران از آن ياد شده است، حاج‌ ميرزا حسن‌خان رشديه است. وي يكي از ملازادگان تبريز بود، در جواني به بيروت رفت و در آنجا دبستان‌ها را ديد و شيوه آموزگاري آنها را ياد گرفت و پس از بازگشت به تبريز، در سال 1267.م/1305.ق، دبستاني به شيوه آنها تأسيس كرد.[14] اين مدرسه عمومي بود و همه بچه‌هاي ايراني مي‌توانستند در آنجا تحصيل كنند. چند سال بعد از تأسيس اولين دبستان عمومي، انجمن تأسيس مدارس در ايران به سبك جديد داير شد. اين انجمن، كه از تجّار و روحانيان به وجود آمده بود، تأثير شاياني در گسترش مدارس جديد داشت. نخستين اقدام اين انجمن، تأسيس دو مدرسه جديد، شبيه به مدرسه رشديه در نقاط مختلف كشور بود. به‌زودي بسياري از شهرنشينان ثروتمند، از اين اقدام پيروي كردند و چند سالي پس از تأسيس مدرسه رشديه در تهران حدود 21 مدرسه جديد در سراسر كشور داير شد و اكثر شهرهاي بزرگ داراي مدارس جديد شدند.[15] با گسترش مدارس جديد در ايران نوعي تمركززدايي در زمينه تعليم و تربيت به وجود آمد كه موجب بالارفتن شناخت، آگاهي، نوخواهي و رشد علمي در ميان جامعه ايراني شد. تأسيس مدارس جديد به افراد متخصص از جمله معلم و مدير و همچنين ساختمان‌هاي جديد نياز داشت. علاو‌ه‌بر اين با تأسيس مدارس به دستگاه بوروكراسي دولت افزوده ‌شد و خواسته‌هاي قشر تحصيل‌كرده افزايش يافت كه همه اين عوامل موجب ‌شد زمينه آگاهي و انتقاد از وضع موجود فراهم شود.
3ــ مدارس اروپايي در ايران: از جمله اقداماتي كه اروپاييان در عصر قاجاريه در ايران انجام دادند، تأسيس مدارس به شيوه اروپايي بود كه جرقه‌هاي آن از زمان محمدشاه قاجار در ايران زده شد. كشيشان مسيحي با تأسيس مدارسي در ايران سعي داشتند تا مسيحيت را در ايران ترويج كنند، اما در كنار اين كار به ترويج علوم و فنون جديد هم مبادرت كردند و مدارس دخترانه و پسرانه‌اي را در شهرهاي بزرگ از جمله تهران، تبريز و اصفهان تأسيس كردند. ابتدا در دوره محمدشاه دو مدرسه از نخستين مدارس جديد به سبك اروپايي توسط كشيشان امريكايي و فرانسوي در ايران تأسيس شد و راه نفوذ معارف اروپاييان را در ايران باز كرد. اولين مدرسه را كشيش امريكايي به نام پركينز در شهر اروميه در اوايل 1254.ق (يا 1255.ق) تأسيس كرد.[16] اين اقدام هيئت‌هاي تبليغي، موجب آگاهي بيشتري در طبقه تحصيل‌كرده شد. با وجود مخالفت علماي ديني با اين مدارس، اين هيئت‌ها فرزندان نخبگان جامعه را با زبان‌هاي خارجي و علوم جديد مانند جغرافيا و رياضيات آشنا كردند.[17]
احداث مدارس اروپايي همراه مدارس ايراني، مي‌توانست در گسترش سواد و علوم جديد در ايران مؤثر باشد. معلمان اروپايي با تدريس مطالب و معلومات جديد، و بيان فرهنگ، تاريخ، اقتصاد و پيشرفت جامعه خويش موجب كنجكاوي در ميان دانش‌آموختگان و نيز افزايش آگاهي و اطلاع ايرانيان از آن سوي مرزها ‌شد؛ البته بايد به اين نكته توجه داشت كه بخشي از اهداف و نگرش اروپاييان براي ترويج فرهنگ و ارزش‌هاي غربي بود. در دوره محمدشاه كساني ديگر مانند اوژن بوره، به تأسيس مدرسه در تبريز اقدام كردند. بوره مي‌خواست دارالفنوني تأسيس كند و ايرانيان را از هر ملّت و مذهب به علوم جديد و زبان فرانسه آشنا سازد.[18] به هرحال مدارس اروپايي در ايران به دلايلي از جمله باسواد كردن فرزندان (پسر و دختر) ايراني، آشنايي محصلان ايراني با علم و تكنولوژي در اروپا، تأسيس مدارس جديد با شيوه مديريت اروپايي، ترويج نوعي آداب و رسوم و فرهنگ اروپايي در ميان محصلان ايراني اهميت داشتند. ب) نشر اطلاعات:
يكي ديگر از نمادهاي گسترش نوگرايي در ايران، نشر اطلاعات است. منظور از نشر و اشاعه اطلاعات، افزايش كتاب‌ها رساله‌ها و روزنامه‌هاست. از يك طرف، انتشار روزنامه‌ها در داخل و خارج از ايران افزايش يافت كه اين اقدام مهم از سوي طرفداران نوگرايي، موجب بالارفتن سطح شعور سياسي، فرهنگي و اجتماعي مردم ‌شد، از سوي ديگر با انتشار كتاب‌ها و رساله‌هاي جديد در زمينه تاريخي، سياسي، علمي و فرهنگي مردم از اوضاع و احوال گذشتگان، همچنين دانش نوين بهره‌مند ‌شدند. بنابراين دو عامل مهم چاپ كتاب و انتشار روزنامه، سهم بسزايي در تحولات سياسي ــ اجتماعي و ارتقاي فرهنگ سياسي مردم داشت كه در ذيل به آن اشاره شده است:
1ــ انتشار كتاب: كتاب، كتاب خواندن و بهره‌گيري از علوم و دانش‌ها، تأثير زيادي در افزايش اطلاعات سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مردم يك جامعه دارد. مردم با خواندن كتاب از انديشه‌ها، ديدگاه‌ها و پيشرفت‌هاي اقتصادي و تكنولوژيكي جامعه خود يا جوامع ديگر آگاه مي‌شوند. آنچه در جامعه ايران عصر قاجاريه حائز اهميت است، گسترش صنعت چاپ، انتشار كتاب‌ها، رساله‌ها و همچنين ترجمه كتاب‌هاي خارجي به زبان فارسي است. از پيشگامان صنعت چاپ و انتشار كتاب‌هاي جديد در ايران بايد از عباس ميرزا نام برد. عباس‌ميرزا به ترجمه كتاب‌هاي خارجي اعم از انگليسي و فرانسوي علاقه خاصي داشت. در زمان وي دستگاه چاپ وارد ايران شد. در ابتدا، گسترش صنعت چاپ، چشمگير و همگاني نبود؛ اما در نيمه دوم قرن نوزدهم اين صنعت، رشد چشمگيري پيدا كرد و بخش خصوصي هم به آن توجه كرد و دو نوع چاپخانه به‌وجود آمد، يكي چاپخانه‌هاي دولتي كه زير نظر دولت و اداره انطباعات (مطبوعات) بود و با بودجه دولت اداره مي‌شد و ديگري چاپخانه‌هاي خصوصي كه اشخاص خصوصي آن را اداره مي‌كردند، اما كارهاي چاپي آن با نظارت دولت يا اداره انطباعات انجام مي‌شد.[19] رشد و گسترش صنعت چاپ و ترجمه و انتشار كتب جديد باعث تحولي گسترده در زمينه آگاهي و اطلاعات مردم شد و با نظارت و پيگيري اميركبير در دوران تصدي وزارتش، اين صنعت گسترش بيشتري پيدا كرد. در زمان صدارت اميركبير، دو عامل دستگاه مترجمان دولتي و تأسيس مدرسه عالي دارالفنون، به كار ترجمه و نشر كتاب رونق بيشتري داد.
در دارالفنون، معلمان فرنگي به دستياري مترجمان خود كتاب‌هايي تأليف و ترجمه كردند و به چاپ رساندند[20] اين عامل شتاب بيشتري به انتشار و ترجمه كتب ‌داد. از نيمه دوم قرن نوزدهم گسترش ترجمه و انتشار كتاب‌هاي جديد اهميت ويژه‌اي يافت و كتاب‌هاي زيادي در زمينه سياسي، تاريخي، نظامي و... به فارسي ترجمه شد. هرچند اين كار در ابتدا كوچك و ناچيز به شمار مي‌آمد، موجب شد كه در بلندمدت كتاب‌هاي زيادي در داخل ايران ترجمه و به دست خوانندگان فارسي‌زبان برسد و در كنار آن كتاب‌هاي زيادي از سوي ايرانيان چاپ و به بازار كتاب ارائه شود. دبيرستان دارالفنون، دفتر ترجمه و يك مركز نشر قديمي در شهر تبريز در آن دوره، مجموعاً بيش از 160 كتاب به چاپ رساندند. 88 كتاب درسي در رشته نظام، مطالب علمي، دارو و زبان‌هاي اروپايي، سيزده كتاب درباره فرهنگ پارسي، چهار زندگينامه از چهره‌هاي معروف اسلام، ده سفرنامه درباره غرب، ده ترجمه كلاسيك از ادبيات اروپايي مانند رابينسون كروزو اثر دي فو، سه تفنگدار اثر دوما و بازي‌هاي مولير و ده تاريخ ايران همراه اثر معروف سرجان ملكم به نام تاريخ ايران از جمله اين كتاب‌ها بودند.[21] چاپ و ترجمه اين كتاب‌ها به مرور زمان موجب بالا رفتن سطح آگاهي مردم ايران شد.
همچنين چاپ و ترجمه كتاب‌هاي اروپايي، تأثير بسياري در گسترش نوگرايي در ايران داشتند؛ زيرا اين كتاب‌ها دربرگيرنده مفاهيم و علوم جديدي در زمينه صنعت پزشكي و نظامي بود و كساني هم كه از كتاب‌ها استفاده مي‌كردند، دانش‌آموزان و دانشجويان مدارس به سبك جديد، در ايران بودند از نيمه دوم سده نوزدهم، نوعي انتقاد در سطوح روشنفكري و تحصيل‌كردگان ايراني به وجود ‌آمد كه اين امر به تأثير كتاب، انتشار و ترجمه آن بر مسير نوگرايي ايران برمي‌گردد و براي اولين‌بار در ايران انتقاد اجتماعي شكل مي‌گيرد؛ يعني در اين كتاب‌ها از وضع موجود به صورت منظم و روشمند انتقاد، و انديشه‌هاي نو مطرح مي‌شد كه مسئله اصلي آنها قانون بود.[22] .
2ــ انتشار روزنامه: از اقدامات مهم ديگري كه در دوره قاجاريه موجب گسترش نوگرايي شد، انتشار روزنامه بود. اولين ثمره تلاش‌هاي پيگير ميرزاصالح براي ترويج افكار آزادي‌خواهانه، انتشار نخستين روزنامه فارسي در ايران بود. اين روزنامه را بايد يكي از پايه‌هاي اساسي فرهنگ و تمدن جديد در ايران دانست كه بي‌گمان در جنبش ضداستبدادي و آزادي‌خواهان مردم و انقلاب مشروطه ميرزاصالح، جايگاهي شايسته داشت.[23] هرچند روزنامه "كاغذ اخبار" زمان طولاني منتشر نشد (1256 ــ 1253.ق)، همين مدت‌زمان كوتاه، سنگ بنايي براي انتشار و گسترش روزنامه در دوره‌هاي بعد بود. از نيمه دوم قرن نوزدهم به بعد، انتشار روزنامه‌ها چه در سطح داخلي و چه در سطح خارجي گسترش زيادي يافت. تنها امتياز روزنامه‌هاي خارج از ايران نسبت به روزنامه‌هاي داخلي، در معرض تهديد و سانسور قرار نگرفتن آنها بود. روزنامه‌هاي خارج از كشور مي‌توانستند با آزادي بيشتر از دولت انتقاد كنند و در راه گسترش آزادي‌خواهي و قانون‌گرايي تبليغ و ترويج نمايند. روزنامه‌هايي كه در خارج از ايران چاپ مي‌شدند، تأثير بسياري در روشن كردن افكار و به حركت درآوردن مردم داشتند. آنها كه از ضرورت حكومت قانون سخن مي‌گفتند، خوبي‌هاي حكومت پارلماني و تسلط مردم بر سرنوشت خود را براي مردم تشريح، و بدي‌هاي استبداد را گوشزد مي‌كردند.[24] روزنامه‌هاي چاپ‌شده درخارج از كشور مانند روزنامه اختر، قانون، حبل‌المتين، حكمت، ثريا و پرورش، با آزادي عمل بيشتري ‌توانستند به روشن كردن افكار عمومي اقدام كنند.
نكته ديگر درباره روزنامه‌ها، انتشار متنوع و متكثر آنها بود معمولاً روزنامه‌ها، هر ماه و هر سال افزايش پيدا مي‌كردند و دولت را با وضعيت سردرگمي مواجه مي‌نمودند. آنچه در روزنامه‌ها مطرح مي‌شد موضوعات جديد، اكتشاف علمي، بررسي تحولات كشورهاي ديگر و مسائل سياسي و اقتصادي داخل و خارج ايران بود. در ابتدا چنين به نظر مي‌آيد كه اين روزنامه‌ها فقط يك سري اطلاعات به مردم مي‌دهند، اما نكته حائز اهميت، گسترش و توسعه ارتباطات اجتماعي بين توده مردم ايران بود. مردم از طريق روزنامه و كتاب از تحولات خارج از كشور و چگونگي تحول و حركت براي آينده آگاهي بيشتري كسب مي‌كردند. همين آگاهي بيشتر موجب شد، مردم از حالت انفرادي و انزواگونه به سوي حالت جمعي ــ عمومي حركت كنند. روزنامه‌ها، بيشترين سهم را در زمينه ارتباط جمعي و نزديك كردن افكار و عقايد مردم به يكديگر براي رسيدن به هدف واحد داشتند. براي نمونه روزنامه‌هاي عصر ناصري با وجود محدوديت‌هايي در داخل، در تحولات سياسي ايران مهم و تأثيرگذار بودند. در دوره ناصرالدين‌شاه، شمار روزنامه‌ها در سطح داخل و خارج از ايران افزايش يافت. از جمله اين روزنامه‌ها وقايع اتفاقيه، دولت علّيه ايران، علميه دولت عليه، ملّت سنيه و ملتي بود، كه به ترتيب در امتداد سال‌هاي 1288 ــ 1268.ق انتشار يافتند. روزنامه‌هاي ايران، وقايع عدليه، مريخ، علمي، اختر، فرهنگ، اطلاع، دانش، دولتي، تبريز، اردوي همايون، مرآت‌السفر و مشكوه‌الحضر، قانون و حبل‌المتين در داخل و خارج چاپ مي‌شدند.
[25] در دوره ناصرالدين شاه، اداره سانسور مطبوعات تأسيس شد و محدوديت‌هايي براي روزنامه‌ها به وجود آمد همين امر، نشان‌دهنده جايگاه و ارزش روزنامه‌ها در بين مردم است. از يك‌سو، مردم خواهان اطلاعات و اخبار تازه بودند و از سوي ديگر، دستگاه حاكمه قاجار از اين رشد افكار عمومي هراسان و مشوش بود. با اين وضعيت مي‌توان گفت كه روزنامه‌ها، در اين دوره وضعيت مناسبي نداشتند و فشارهايي ازسوي طبقه حاكمه، بر آنها اعمال مي‌شد؛ زيرا روزنامه‌ها با آگاهي‌دادن به مردم نوعي اعتراض و انتقاد را نسبت به سيستم سياسي در اذهان شكل مي‌دادند و دولت براي كنترل بيشتر بر اوضاع مملكت راه سركوب و سانسور را در پيش گرفت. اين كار در بلندمدت بي‌فايده بود؛ زيرا از بين بردن اساس و پايه روزنامه‌ها در ايران كاري دشوار، اما محدودكردن و نظارت بر مطبوعات ممكن بود. هرچند اين كار هم نتايج اميدبخشي براي حكومت به دنبال نداشت. .
در دوره مظفرالدين شاه، وضعيت مطلوبي براي روزنامه‌ها فراهم شد. روزنامه‌هاي عصر مظفري در تبريز و تهران بيش از جرايد عصر ناصري آزادي گفتار و وسعت حوزه بحث داشتند.[26] همچنين در كنار اين آزادي عمل، روزنامه‌هاي جديدي وارد عرصه فرهنگي كشور شدند و در زمينه آگاهي و تنوير افكار عمومي اقدامات مهمي انجام دادند. علاوه‌بر روزنامه‌هاي عصر ناصري، در دوره مظفرالدين‌شاه، ده‌ها روزنامه هفتگي، ماهانه و روزانه انتشار يافت. از جمله اين روزنامه‌ها تربيت و ادب بودند كه اولي در تبريز، مشهد و تهران و ديگري در تهران به طور متوالي منتشر مي‌شد.[27] با باز شدن فضاي فرهنگي، روزنامه‌ها مطالب انتقادي خود را افزايش دادند و با انتشار روزنامه‌هاي خصوصي و غيردولتي تحولات مهمي نيز ايجاد شد. انتشار روزنامه‌هاي علني، غيرعلني و غيردولتي كه از نخستين سال‌هاي پادشاهي مظفرالدين شاه آغاز شد، در مدت كوتاهي توانست رسالت خود را در برابر مردم و انقلاب تشخيص دهد و پابه‌پاي مطبوعات آزاد و ملّي خارج از كشور از نهضت مشروطه و حكومت قانون حراست كند.[28] در اين دوره تقاضا و خواسته‌هاي مردمي از حكومت براي استقرار قانون و نظام مردمي، از طريق روزنامه‌ها به مثابه سازوكار ارتباط‌جمعي بين مردم و حكومت انجام مي‌شد و راه رسيدن به اين اهداف هموارتر شد. اين امر، هم به دليل ويژگي‌هاي شخصي مظفرالدين‌شاه و هم به دليل تحولات ايجاد شده در عرصه فرهنگي كشور، به وجود آمده بود؛ بنابراين مي‌توان گفت كه از نيمه دوم قرن نوزدهم تا انقلاب مشروطه (1850 ــ 1906.
م)، روزنامه‌ها سهم بسزايي در ايجاد فضاي مشروطه‌خواهي و به‌وجود آمدن حكومت قانون داشتند آنها با دادن اطلاعات و آگاهي به مردم، زمينه انتقاد نسبت به حكومت استبدادي را به وجود آوردند و از سوي ديگر حكومت هم نمي‌توانست به طور مطلق و قطعي از انتشار و توزيع روزنامه‌ها جلوگيري كند. حكومت قاجار، ناچار تعديلاتي در سياست‌گذاري و اعمال برنامه‌هاي خويش به وجود آورد. بسياري از سياست‌ها و تصميم‌گيري‌هاي پشت‌پرده و توافقي، به طور سرّي و مخفي باقي نمي‌ماند، بلكه در جامعه، روزنامه‌ها در حكم واسطه بين حكومت و مردم، اذهان عمومي را از سياست‌گذاري‌ها مطلع مي‌كردند. .
ج) توسعه صنايع جديد:
يكي از موارد ديگر كه در آشنايي ايرانيان با نوگرايي سهم بسزايي داشت، گسترش صنايع جديد بود. جامعه ايران در دوره قاجاريه داراي اقتصاد معيشتي بود. به علت نبود راه‌هاي ارتباطي بين شهر و روستا و امكانات پيشرفته كشاورزي، وضعيت كشاورزي ايران در سطح محدود و پاييني قرار داشت و هر منطقه‌اي نيازهاي اساسي خويش را برآورده مي‌كرد. در بخش‌هاي اقتصادي ديگر مثل صنايع دستي، وضعيت به همين‌گونه بود. ولي در دوره‌هاي بعد به‌ويژه از نيمه دوم قرن نوزدهم، اقداماتي از سوي برخي اصلاح‌طلبان مانند اميركبير و سپهسالار براي ترويج صنايع جديد در ايران صورت گرفت. اميركبير، با راه‌اندازي معادن و صنايع جديد اقدامات مهمي در آشنايي ايرانيان با علوم جديد انجام داد. در زمان اميركبير، چند معدن، كارخانه‌هاي پارچه‌بافي، شكرريزي، چيني و بلورسازي، كاغذسازي، چدن‌ريزي، فلزكاري و ديگر صنايع كوچك تأسيس شد.[29] تأسيس اين صنايع در ابتدا محدود و كم‌اهميت جلوه مي‌كرد، ولي با گسترش اين صنايع در بلندمدت‌، كارخانه‌هاي زيادي در ايران به وجود آمد. سرمايه‌گذاران خارجي از طريق امتيازاتي كه به دست آورده بودند، به تأسيس صنايع جديد و مراكز دادوستد اقتصادي اقدام كردند. البته در اين راه‌، اقتصاد ايران طبق نيازها و خواسته‌هاي دو قدرت روس و انگليس عمل مي‌كرد؛ ازهمين‌رو وابستگي‌هايي براي ايران به وجود آمد. شايان ذكر است آنچه در اروپا از آن با عنوان توسعه صنعتي ياد مي‌شود، با آنچه در ايران اتفاق افتاد كاملاً متفاوت است.
اگر بحث از وابستگي اقتصادي در ايران به ميان مي‌آيد به اين خاطر است كه پيشگامان اصلاحات مي‌خواستند، صنايع جديد را بر پيكر اقتصاد سنتي ايران بپوشانند در اينجا بود كه اقتصاد سنتي با اقتصاد مدرن با هم مقابله كردند و اقتصاد سنتي ايران دچار تزلزل شد. اين امر خود بر اثر تحميل قراردادهاي اسارت‌بار، كسب امتيازات كلان، رقابت بنيان‌كن كا‌لاهاي خارجي با كالاهاي ايراني، ورشكستگي صنايع پيشه‌وري، ممكن‌ نبودن تأسيس صنايع كارخانه‌اي به شكل واقعي و رواج مصرف كالاهاي خارجي بود.[30] همچنين نفوذ سياسي روسيه و انگليس، بر وابستگي اقتصادي ايران مي‌افزود. حجم تجارت خارجي ايران با اين كشورها از نيمه دوم سده نوزدهم تا اواخر آن افزايش يافت. در اين ميان ميزان واردات كالاهاي خارجي، سهم بيشتري نسبت به صادرات كالاهاي ايراني داشت. كل تجارت انگلستان با ايران از 7/1 ميليون ليره استرلينگ در سال 1875.م به 3 ميليون ليره در سال 1895.م و 5/4 ميليون ليره در سال 1914.م افزايش يافت. در اين بده و بستان تجاري، صادرات بريتانيا به ايران 20% از واردات آن كشور از ايران بيشتر بود.[31] علاوه بر افزايش حجم واردات و صادرات ايران با كشورهاي اروپايي، كارخانه‌هاي زيادي در ايران تأسيس شد كه با توليدات صنايع دستي كاملاً متفاوت بود. از لحاظ كمّي و نيازهاي جديد، اين كارخانه‌ها نسبت به صنايع بومي در اولويت بودند. ولي در همين زمينه نيز مشكلاتي وجود داشت. از نيمه قرن نوزدهم به بعد كارخانه‌هاي متنوعي توسط ايرانيان و خارجي‌ها در ايران ايجاد شدند.
علاوه بر ايجاد كارخانه، تشبثات تجارتي فراواني نيز به عمل آمد، ولي اغلب به لحاظ بي‌تجربگي، بي‌ثباتي و به ويژه رقابت و اشكال‌تراشي دو همسايه ناميمون (روس و انگليس) نتيجه‌ مطلوبي به دست نيامده است[32] علاوه بركارشكني‌هاي روسيه و انگليس در حوزه صنعتي شدن، جامعه ايران هنوز مرحله فئوداليسم را نگذرانيده بود و زمينه مناسب براي رشد توليدات صنعتي فراهم نبود؛ در نتيجه جامعه ايران به لحاظ ضعف ساختاري نتوانست در برابر نفوذ اقتصاد سرمايه‌داري مقاومت كند و زمينه براي وابستگي آن فراهم شد. درواقع نفوذ سرمايه‌داري غرب زمينه‌هاي نفاق، دگرگوني اجتماعي، اقتصادي و سياسي را در ايران دامن زد و اقتصاد معيشتي ايران را پس از قرن‌ها همراه با فراز و نشيب‌ها، ناپيوستگي‌ها، عقب‌ماندگي‌ها و پيشرفت‌ها، تحت سلطه اقتصاد سرمايه‌داري قرار داد و زمينه وابستگي آن را به اقتصاد جهاني فراهم ساخت.[33] در اينجا بود كه ايران، با توجه به خواست و نيازهاي اقتصاد سرمايه‌داري به توليد و عرضه كالا اقدام كرد. بررسي كالاهاي توليدي ايران نشان مي‌دهد كه اين كالاها در صنايعي كه براي بازار جهاني ضرورت داشت، رشد يافت و صنايع ايران را وابسته به سرمايه خارجي كرد.[34] از سوي ديگر كشت محصولاتي مانند ترياك، پنبه و ابريشم در ايران با تقاضاي جهاني روبه‌رو بود؛ بنابراين جامعه ايران آرام‌آرام وارد شبكه جهاني شد و از محيط بين‌المللي تأثير پذيرفت. همين امر موجب تحركاتي در ميان تجّار ايراني شد.
گسترش بازارهاي فروش مواد خام مانند ترياك، پنبه و ابريشم، تجّار ايراني را به گردآوري و صدور اين محصولات تشويق نمود[35] پيوند اقتصاد ايران با اقتصاد جهاني، داراي نكات مثبت و منفي بود؛ در حالي كه با گسترش حجم مبادلات تجاري، اقتصادي و گسترش سرمايه و سرمايه‌گذاري خارجي و داخلي بر توان و قدرت اقتصاد داخلي افزوده شد؛ اما به‌دليل نبود برنامه‌هاي اقتصادي مشخص و معين، ضعف زيربناهاي اقتصادي و ساختاري، اوضاع اقتصادي روزبه‌روز بدتر و وابستگي به اقتصاد جهاني بيشتر مي‌شد. براي مثال، بزرگان و درباريان ايران، ورود كالاهاي بيگانه را نوعي پرستيژ براي خود مي‌دانستند. آنها در اثر جهالت و بعدها به‌دليل وابستگي به بازار جهاني، شرايط از بين رفتن صنايع بومي را فراهم آوردند، بدون اينكه زمينه منطقي صنعتي‌شدن را به وجود آورند.[36] البته در دوره‌هاي مختلف سياسي و با روي كار آمدن نخبه‌هاي ابزاري مانند صدراعظم‌ها در دوره قاجاريه، رشد و توسعه اقتصادي ايران فراز و نشيب‌هاي زيادي را همراه داشت. دوره سپهسالار را مي‌توان مرحله تحول اقتصادي تازه‌اي دانست. رشد سرمايه خصوصي، رواج نسبي ماشين بخار، ايجاد كمپاني تجارتي و به كار انداختن سرمايه داخلي در فعاليت توليدي، نشان‌دهنده تحول عمومي بود.[37] افزايش شتابان تجارت خارجي و معاملات تجار ايراني با مغرب زمين كه افزايش نسبي قدرت اقتصادي و منزلت اجتماعي تجار ايراني را در پي داشت، سبب به هم خوردن روابط متداول قدرت، ميان بازاريان و عمال ديواني شد.
تجار بزرگ كه با كشورهاي مغرب زمين روابط بازرگاني داشتند، رفته‌رفته باب مراوده و رفت‌وآمد به غرب را گشودند و با اعتلاي وضع همتايان فرنگي خود و موقعيت ممتازي كه در جامعه جديد به‌دست آورده بودند، بيش از پيش آشنا شدند[38] صنايع جديد موجب تغييراتي در بافت سنتي ايران شد. براي نمونه گسترش ساختار بوروكراسي، تأسيس اداره گمرك، تأسيس يك نظام مالياتي، افزايش رقابت بين كالاهاي ايراني و اروپاپي، گسترش بيشتر مراودات اقتصادي و در آخر ورود فرهنگ غربي همراه ورود كالاها و مصنوعات ساخت آنها، از جمله اين تأثيرات بود. .
د) رشد شهرنشيني: جمعيت شهرنشين ايران طي قرن نوزدهم به طور مداوم گسترش يافت. هرچند آمار و اطلاعات ارائه شده درباره جمعيت شهري و روستايي تاحدودي كلي و درحد تخمين است، جمعيت شهري ايران از 10 ــ 14 درصد كل جمعيت در سال 1800.م به 20 ــ 25 درصد در سال 1914.م افزايش يافته است. اين بدان معني است كه جمعيت شهري از 500 ــ 800 هزار نفر در سال 1800.م به حدود 2 ــ 5/2 ميليون نفر در سال 1914.م رسيده است.[39]
اين آمار نشان‌دهنده رشد جمعيت شهري ايران در دوره‌اي 14 ساله است كه رشدي مناسب محسوب مي‌شود. در ايران قرن نوزدهم، بيشترين جمعيت كشور، ايلياتي و روستايي بودند و جمعيت شهرها زياد نبود، ولي از نيمه دوم اين قرن به بعد، جمعيت شهرها از جمله تهران مرتباً افزايش ‌يافت. اين شهر در آغاز قرن نوزدهم حدود پنجاه‌هزار نفر و در سال 1850.م، نودهزار نفر و در سال 1910.م، 150 هزار نفر جمعيت داشته است. جمعيت تبريز كه يكي از مراكز بازرگاني بود، در سال 1800.م، 50 ــ 30 هزار نفر و در اواسط قرن نوزدهم يكصدهزار نفر و درسال 1890.م به 200 ــ 170 هزار نفر رسيده است.[40] منطقي است كه شهرهاي بزرگ به دليل وجود امكانات و تسهيلات ارتباطي، فرهنگي، آموزشي و اقتصادي رشد مهاجرپذيري بالايي داشته باشند. رونق اقتصادي و دادوستد كالاها بين شهرها و درون شهرها، موجب شد كه كارگران جديد براي انجام اين كارها به‌كار گرفته شوند. از سوي ديگر ملاكين و كدخدايان، براي استفاده بهينه از امكانات موجود مثل مدرسه و... براي فرزندانشان به شهرها مهاجرت كردند.
شايان ذكر است كه جمعيت شهرنشين، در تمام شهرهاي ايران به طور يكسان نبوده است. جمعيت شهري كرمان با تبريز يا تهران تفاوت زيادي داشته است. جمعيت مشهد، كرمان و كرمانشاه از چهل‌هزار تا پنجاه‌هزار نفر همچنان بدون تغيير باقي مانده است.[41] تفاوت جمعيتي شهرها، ناشي از آب و هوا، رونق اقتصادي و ارتباط با دنياي خارج بود. تبريز و تهران هر دو مركز سياسي و رونق اقتصادي بالايي را نسبت به ساير شهرهاي ايران داشتند. نكته مهم در اينجا، اين است كه گسترش شهرنشيني چه تأثيري بر سير نوگرايي در يك جامعه دارد. شهرنشيني داراي آداب و رسوم خاص خود است و با آنچه در يك روستا يا ايل به نام ارتباطات اجتماعي وجود دارد كاملاً متفاوت است كه اين امر به دليل سطح آگاهي و آموزش مردم شهرنشين براساس گسترش مدارس، خطوط تلگراف، پست، بنگاه‌هاي تجاري و... ايجاد شده است. گسترش شهرنشيني در دوره قاجاريه، به گونه‌اي اجتناب‌ناپذير مسئله خدمات و نيازهاي شهري را به دنبال خود آورد؛ خدمات و نيازهايي كه خواسته يا ناخواسته براي حكومت به وجود آمده بود. به‌علاوه رشد شهرنشيني تأثيرات عميقي بر ساختار مناسبات توليدي و اقتصادي ايران به جاي گذاشت.[42] گسترش جمعيت شهرنشين خدمات و سرويس‌دهي شهري را در بُعد آموزش، مسكن، غذا، پوشاك، امنيت، خواسته‌هاي مردم، مراكز حل دعاوي و اختلاف‌هاي بين مردم براي حكومت موجب مي‌شد.
آنچه كه در جامعه اتفاق مي‌افتاد، با پاسخ‌گويي دولت سنتي عصر قاجار در تضاد بود، حكمرانان، قدرت اداره امور شهري را به سبك و روش مدرن نداشتند، پس براي اداره امور شهر، نيازمند اتخاذ سياست‌هاي جديد (مدرن) بودند همين امر موجب شد كه مردم تقاضاي بيشتري براي حقوق، امنيت و آسايش خود از دولت بخواهند. در كنار شهرنشيني، عوامل ديگري مثل راه‌اندازي خطوط تلگراف، ترميم راه‌هاي قديم، احداث جاده‌هاي جديد، انتشار روزنامه و راه‌اندازي شبكه پستي در 1250.ش ارتباط را آسان‌تر كرد و فاصله بين مراكز شهري را كاهش داد.[43] .
نتيجه: -------- جامعه ايران در عصر قاجاريه در نتيجه رويارويي با كشورهاي همسايه و همچنين شكست در جنگ‌هاي ايران و روسيه، به فكر نوسازي و سروسامان دادن به اوضاع داخلي خود ‌افتاد. بسياري از دولتمردان و نخبگان فكري و ابزاري در اخذ نمادهاي مدرنيته و پيوند آن با جامعه ايران بسيار تلاش ‌كردند، اما بخش زيادي از اين كوشش‌ها بيشتر از روي تقليد و پيروي از نهادها و مؤسسات اروپايي بود. عواملي مانند مدارس جديد، روزنامه، صنايع جديد، تلفن، تلگراف و نظاير اينها ظاهر جامعه ايراني و بخش تكنولوژي و صنعت را تاحدود زيادي تغيير دادند. نماد‌هاي عيني مدرنيته ابتدا سبب شد كه شخصيت مدرن، در جامعه ايران رشد و نمو پيدا كند، برخي از انتظارات و توقعات سنتي در درون جامعه تغيير يابد و يك سلسله خواسته‌هاي جديد مطرح شود. در نتيجه از بعضي نابساماني‌ها و ناهماهنگي‌ها در حوزه‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي انتقاد شد و تغييرات درحوزه‌اي از اجتماع، به ساير حوزه‌ها سرايت كرد. _______________________________________________________________ پي‌نوشت‌ها [1]ــ بابك احمدي، معماي مدرنيته، تهران: مركز، 1377، ص 9 [2]ــ رامين جهانبگلو، مدرن‌ها، تهران: مركز، 1376، ص 5 [3]ــ محمدتقي قزلسفلي، "پست‌مدرنيسم و فروپاشي ذهنيت توسعه"، ماهنامه اطلاعات سياسي ــ اقتصادي، 1376، ش 122 ــ 121 [4]ــ گيتي پورزكي، "مدرنيته از منظر سوم"، روزنامه همشهري، 1378، ش 1832
[5]ــ موسي غني‌نژاد، "سنت، مدرنيته، پست‌مدرن، عقلانيت و نقادي"، هفته‌نامه پيام هامون، سال دوم، 1378، ش 22 [6]ــ حميد عضدانلو، "مناظره، مدرنيته و فرامدرنيته در زمينه مفاهيم"، ماهنامه اطلاعات سياسي ــ اقتصادي، 1373، ش 84 ــ 83 [7]ــ غفار زارعي، "الگوي حكومت و زمامداري از ديدگاه ميرزاملكم‌خان"، ماهنامه اطلاعات سياسي ــ اقتصادي، مرداد و آبان 1385، ش 165 ــ 164 [8]ــ عبدالرفيع حقيقت، تاريخ نهضت‌هاي فكري در عصر قاجاريه، تهران: شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1368، ص 1182 [9]ــ حسين محبوبي اردكاني، تاريخ مؤسسات تمدني در ايران، تهران: دانشگاه تهران، 1370، ص 195 [10]ــ همان، صص 363 ــ 362 [11]ــ عبدالرفيع حقيقت، همان، صص 440 [12]ــ يرواند آبراهاميان، سيماي ايران در آستانه قرن بيستم، ترجمه امير مهاجر، روزنامه بهار، 22 ارديبهشت 1379، ص 11 [13]ــ رامين جهانبگلو، ايران و مدرنيته، ترجمه حسين سامعي، تهران: گفتار، 1379، ص 21 [14]ــ احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، تهران: اميركبير، 1373، ص 21 [15]ــ رامين جهانبگلو، ايران و مدرنيته، همان، صص 59 ــ 58 [16]ــ عبدالرفيع حقيقت، همان، ص 240 [17]ــ همان، ص 157 [18]ــ همان، ص 241 [19]ــ حسين ميرزاي گلپايگاني، تاريخ چاپ و چاپخانه در ايران، تهران: گلشن، 1378، ص 17 [20]ــ عبدالرفيع حقيقت، همان، ص 459 [21]ــ يرواند آبراهاميان، سيماي ايران در آستانه قرن بيستم، همان، ص 11 [22]ــ رامين جهانبگلو، همان، صص 116 ــ 115
[23]ــ گوئل كهن، تاريخ سانسور مطبوعات در ايران، ج 1، تهران: آگاه، 1360، ص 13 [24]ــ رامين جهانبگلو، همان، ص 91 [25]ــ محمد محيط طباطبايي، تاريخ تحليلي مطبوعات ايران، تهران: بعثت، 1375، ص 88 [26]ــ همان‌جا. [27]ــ همان‌جا. [28]ــ گوئل كهن، همان، ص 179 [29]ــ فريدون آدميت، اميركبير و ايران، تهران: خوارزمي، 1362، ص 389 [30]ــ ابراهيم رزاقي، گزيده اقتصاد ايران، تهران: اميركبير، 1375، ص 13 [31]ــ جان فوران، "مفهوم توسعه وابسته كليد اقتصاد سياسي ايران در عصر قاجار"، ترجمه علي طايفي، ماهنامه اطلاعات سياسي ــ اقتصادي، بخش اول و دوم، شش 56 ــ 55، 58 ــ 57، 1371، ص 36 [32]ــ چارلز عيسوي، تاريخ اقتصادي ايران، ترجمه يعقوب آزند، تهران: گستره، 1369، ص 479 [33]ــ سيف‌الله سيف‌اللهي، اقتصاد سياسي ايران، تهران: الميزان، 1374، ص 57 [34]ــ چارلز عيسوي، همان، ص 466 [35]ــ احمد اشرف، موانع تاريخي رشد سرمايه‌داري در ايران، تهران: زمينه، 1359، ص 73 [36]ــ ابراهيم فيوضات، توسعه صنعتي و موانع آن در ايران، تهران: چاپخش، 1374، ص 119 [37]ــ فريدون آدميت، انديشه ترقي و حكومت قانون عصر سپهسالار، تهران: خوارزمي، 2536، ص 229 [38]ــ احمد اشرف، همان، ص 106 [39]ــ جان فوران، همان، ص 102 [40]ــ چارلز عيسوي، همان، ص 38 [41]ــ همان، ص 39 [42]ــ صادق زيباكلام، سنت و مدرنيته ريشه علل ناكامي اصطلاحات و نوسازي سياسي در ايران عصر قاجار، تهران: روزنه، 1377، ص 213
[43]ــ يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامي، ترجمه مديرشانه‌چي، فيروزمند و شمس‌آوري، تهران: مركز، 1378، ص 11 نويسنده:غفار زارعي منبع:www.zamaneh.info انتهاي پيام/
09:48 - 19 آبان 1389

1 بازدید




1 پاسخ