گفتمان انقلاب اسلامي، گفتماني كه غالب شد

خبرگزاري فارس: صاحب‌نظران انقلاب اسلامي، يعني بزرگ‌ترين پديده سياسي اجتماعي قرن، را از منظر "نظريه گفتمان" با قدرت و عمق بيشتري تحليل كرده‌اند در مقاله پيش رو آشنايي دقيق‌تر و عميق‌تري با اركان نظريه گفتمان و چگونگي به‌كارگيري آن در تحليل پديده انقلاب اسلامي مدّنظر قرار گرفته است.
گفتمان‌ها فراتر از ايدئولوژي هستند؛ زيرا رفتارهاي اجتماعي و سياسي، سازمان‌ها و نهادها و انواع عمل‌ها و عكس‌العمل‌ها را نيز دربرمي‌گيرند. باوجودآنكه تحليل گفتماني برآيند پيچيده‌تر شدن مسائل سياسي و اجتماعي جامعه بشري بود و در فضاي بهت‌آفرين پسامدرنيسم پا به عرصه وجود گذاشت، كار تحليلگران مسائل كلان اجتماعي و سياسي را ساده‌تر كرد. سه ركن اصلي نظريه گفتمان كارآمدي بسياري در تبيين ساده‌تر و واقعي‌تر مسائل اجتماعي دارند. صاحب‌نظران انقلاب اسلامي، يعني بزرگ‌ترين پديده سياسي اجتماعي قرن، را نيز از منظر "نظريه گفتمان" با قدرت و عمق بيشتري تحليل كرده‌اند در مقاله پيش رو آشنايي دقيق‌تر و عميق‌تري با اركان نظريه گفتمان و چگونگي به‌كارگيري آن در تحليل پديده انقلاب اسلامي مدّنظر قرار گرفته است.
براي مفهوم گفتمان (Discurse) در زبان فارسي، معادل‏هاي گوناگوني ذكر شده است كه از جمله مي‏توان به "گفتار"، "سخن"، "وعظ و خطابه"، "درس و بحث" و "مقال" اشاره كرد. در دهه‌هاي اخير، مقوله گفتمان در عرصه نظريه‌هاي ادبي، فلسفي، جامعه‌شناسي سياست، روانكاوي و حتي روان‌شناسي اجتماعي و ساير حوزه‏ها و رشته‌هاي علوم اجتماعي مورد توجه انديشمندان و نظريه‏پردازان قرار گرفته است. ريشه اين مفهوم را مي‏توان فعل يوناني "Discurrere" كه به معناي "سرگردان و آواره بودن، پيمودن، طي كردن، از مسير خارج شدن، حركت كردن در جهات مختلف و... است" دانست. اگرچه مفهوم گفتمان به معناي تجلي زبان در گفتار يا نوشتار به كار برده مي‏شود، در بيان كلاسيك بر زبان در حكم "حركت و عمل" همواره تأكيد ‏شده است. بدين طريق، كلمات و مفاهيم، كه اجزاي تشكيل‏دهنده ساختار زبان هستند، ثابت و پايدار نيستند و در زمان‏ها و مكان‌هاي متفاوت، ارتباطات آنها دگرگون مي‌شود و معاني متفاوتي را بيان مي‏كنند؛ ازاين‌رو ساختار زبان نيز همواره تغييرپذير بوده است. با اين ديد، مي‏توان گفتمان را نمايانگر تبيين زبان در وراي جمله، كلمات و عبارات دانست و آن را در علائم و اعمال غيركلامي و كليه ارتباطات ميان افراد جست‏وجو كرد. فوكو دراين‌باره بر اين عقيده است كه "گفتمان‏ها برآمده از علامات هستند، اما كاركردشان از كاربرد اين علامات براي نشان دادن و برگزيدن اشياي بيشتر است. همين ويژگي است كه آنها را غيرقابل تقليل به زبان، سخن و گفتار مي‏كند".
بنابراين گفتمان‏ها، مجسم‏كننده معنا و ارتباطات اجتماعي افراد است و از طريق آنها، جهان به صور مختلف درك مي‏شود؛ به تعبير ديگر گفتمان از نظر فوكو عبارت است از تفاوت ميان آنچه مي‌توان در دوره‌اي معين (مطابق قواعد دستوري و منطقي) به صورت درست گفت و آنچه درواقع گفته مي‌شود از ويژگي‌هاي تفكر فوكو، يكي آن است كه گفتمان‌ها را براساس كاربردشان مي‌سنجد و ديگر آنكه آنها را در پيوندشان با قدرت تعريف مي‌كند. وي گفتمان‌ها را، نه به خاطر معاني متصوّر در آنها، بلكه به منظور درك موقعيتي مطالعه مي‌كند كه گفتمان‌ها بر حسبشان پديد مي‌آيند و دگرگوني‌هايي كه گفتمان‌ها عامل آنها هستند.[1] .
شايد بتوان گفت مفهوم گفتمان، در مقايسه با مفهوم ايدئولوژي، بيشتر درك مي‌شود. ايدئولوژي، در نظريه ماركسيستي، به قلمرو ايده‌ها و بازنمايي‌هاي ذهني در مقايسه با جهان مادي و فعاليت‌هاي عملي اشاره مي‌كند. لاكلائو و موفه، در حوزه گفتمان، ميان قلمرو ايده‌ها و جهان مادي (موضوعات واقعي) و نيز ميان بازنمايي‌هاي ذهني و فعاليت‌هاي عملي تمايز قائل نيستند.[2] درواقع از مفهوم‌سازي آنها در مورد گفتمان "ويژگي رابطه هويت" تأييد مي‌شود؛ به عبارتي هويت‌هاي اجتماعي و سياسي محصول گفتمان‌ها فرض مي‌شوند و بدين وسيله در تقاطع بين مرزهاي انديشه و واقعيت، و ايدئاليسم و رئاليسم معبري گشوده مي‌گردد. در تبيين نظريه آنها از گفتمان، مفصل‌بندي و غيريت‌سازي مطرح مي‌شود. مفصل‌بندي به عمل گردآوري اجزاي مختلف گفتمان و تركيب آنها در هويتي جديد اشاره مي‌كند و غيريت‌سازي اين است كه گفتمان‌ها هويت خويش را از طريق ايجاد مرزهاي سياسي و ضديت‌ها ميان "دوستان" و "دشمنان" يا "ما" و "ديگران" به‌دست مي‌آورند.[3] ميخائيل باختين، زبان‏شناس معاصر، تحليل زبان‏شناسانه مستقل از واقعيت‏هاي عملي و اجتماعي را نادرست ‏دانسته و معتقد است كه زمينه اجتماعي بخش جدايي‏ناپذير از عصر ارتباط كلامي است و معناي گزاره‏ها از راه فهم گفتمان است. زمينه‌هاي شكل‌گيري گفتمان ----------------------------------
بورديو براي تبيين اين بحث، به موضوع پول و نظريه "ارزش" كارل ماركس اشاره كرده و همين مباحث ماركس را در خدمت تفسير كلام در عرصه سياست و تعاملات سياسي قرار داده است. ماركس بر اين اعتقاد بود كه پول در تاريخ بشر پديده بديعي نيست، اما طي دو قرن اخير جايگاه كاملاً جديدي را در جوامع بشري اختيار كرده است. اگر پيش از اين پول سرمايه‌اي بود در كنار سرمايه‌هاي ديگر، در جوامع امروزي و با عموميت پيدا كردن اقتصاد سرمايه‌داري، پول عامل ارزش‌گذاري تمام كالاهاي ديگر شده است و بنابراين ارزش همه كالاها قبل از هر چيز به پول ترجمه مي‌شود و پول درواقع به صورت واسط و ميانه كالاها در دنياي جديد عمل مي‌كند و به عبارتي ديگر پول معيار اصلي ارزش‌گذاري در عرصه اقتصاد سرمايه‌داري است و به قول ماركس، اين پديده جايگاه بديعي بود كه پول در دنياي جديد به خودش اختصاص داد. آنچه در بحث ماركس اهميت دارد اين است كه پول در جوامع امروز جايگاهي نمادين دارد. بحث بورديو اين است كه كلام چنين جايگاهي را در عرصه تعاملات و رقابت‌هاي سياسي مدرن يافته است؛ به اين معنا كه اگر بحث ماركس درباره اقتصاد سرمايه‌داري، توليد كالا و امثال آنهاست، در عرصه سياست بحث، شكل‌گيري افكار عمومي و تبديل شدن جوامع جديد به جوامع رسانه‌اي‌شده است و ماحصل كلام اين كه در اين عرصه در جوامع رسانه‌اي‌شده، كلام جايگاهي اساسي دارد و همه چيز با واسطه كلام است كه شنيده و ارزيابي مي‌شود.
بنابراين به قول بورديو در جوامع جديد، سياست به بازار بدل مي‌شود كه كالاي اصلي عرضه‌شده در آن كلام است و روشنفكران اساساً توليدكنندگان اين كالا هستند (همچون بنگاه‌هاي اقتصادي توليدكننده كالا در عرصه اقتصاد)؛ به عبارتي ديگر بورديو بر اين باور است كه جامعه سرمايه‌داري جديد به اقتضاي اقتصاد خودش، ساختاري از سياست را توليد مي‌كند كه از مقتضيات بازار سياست تبعيت مي‌كند و درواقع به اعتبار همين تحولات است كه به كلام به منزله نوعي سرمايه در عرصه سياست نظر مي‌شود. اگر بخواهيم از منظر اقتصادي درباره كلام صحبت كنيم، بايد بگوييم كه كلام زماني در عرصه سياست از ارزش افزوده و سودآوري برخوردار خواهد بود كه بتواند توهم و تداعي‌هاي كثير توليد كند و اين برمي‌گردد به ساختار بازار مورد نظر و مشخصات منحصربه‌فرد آن.
بر اين اساس مي‌توان گفت در ايران پيش از انقلاب بهمن هههه بازار سياست كاملاً انحصاري بود؛ به اين معنا كه در اين عرصه بيش از يك سخن رسمي وجود نداشت و ساختار كلام در سازمان قدرت مسلط كاملاً تك‌ضلعي و تك‌ساختاري بود. اين امر سبب شد در كنار بازار تبادلات كلامي در دوران پهلوي دوم بازاري حاشيه‌اي و غيررسمي نيز ايجاد شود. اين وضعيت ادامه داشت تا اينكه در سال هههه با گشايشي كه محمدرضا پهلوي در ساختار سياسي ايجاد كرد معلوم شد كه قدرت آن كلامي كه در حاشيه توليد مي‌شد و از لحاظ حاكميت اصلاً مهم نبود به مراتب نيرومندتر و قدرت‌افكن‌تر از آن بود كه نظام سياسي احساس مي‌كرد و انقلاب اسلامي چيزي نبود جز هجوم كلام قدرتمند حاشيه بر متن و زير و رو كردن آن. اين‌گونه بود كه گفتمان انقلاب اسلامي پديد آمد. گفتمان انقلاب اسلامي ---------------------------- گفتمان انقلاب اسلامي در مسير انقلاب پديد آمد و بر رويكردهاي اجتماعي تأثير ‌گذاشت. به عبارتي انقلاب ايران نقطه آغاز قواعد انديشگي جديد است. در اين انقلاب، انديشه امام خميني(ره) در دسترس و معتبر بود و توانست بر گفتمان‌هاي رقيب پيروز شود. پيروزي انقلاب اسلامي و گفتمان آن حاصل دو بُعد فكري امام(ره)، يكي احياي ديانت و سنّت و ديگري اصلاح جامعه، بود.
در منطبق ساختن ويژگي‌هاي مهم نظريه گفتمان با انقلاب اسلامي بايد به "استيلا يا هژموني"، "دال برتر" و "در دسترس بودن و اعتبار" ــ سه ركن نظريه گفتمان ــ در گفتمان انقلاب اسلامي توجه كرد، نظر به اهميت اين سه عامل در ادامه هر يك از آنها توضيح داده شده است. 1ــ استيلا (هژموني):
مبارزه براي دستيابي به استيلا از طريق طرح‌هاي سياسي در نظريه گفتمان اهميت بسياري دارد. رفتارهاي استيلاجويانه نوع ويژه‌اي از رفتارهاي مفصل‌بندانه هستند كه قوائد معيني را تعيين مي‌كنند و اين قوائد هويت گفتمان را مي‌سازد؛[4] ازاين‌رو درباره استيلاي گفتمان انقلاب اسلامي دو مسئله مطرح مي‌شود: 1ــ چگونگي استيلا يافتن گفتمان انقلاب؛ 2ــ قواعد انديشگي مطرح در گفتمان انقلاب كه استيلا مي‌يابند. گفتمان انقلاب اسلامي از گذرگاهي فرهنگي استيلا مي‌يابد. امام ‌خميني(ره)، با طرد مشي مسلحانه، به اطلاع‌رساني و روشن‌ساختن افكار عامه معتقد بود. پيروزي خون بر شمشير به جاي قيام با شمشير راهكار ايشان در تحقق پيروزي گفتمان انقلاب است؛ ازاين‌روست كه در هر فرصت حاصل‌شده، امام(ره) طرح مشروعيت‌زدايي را براساس مباني بنيادين فكر اسلامي دنبال نمود. ايشان در اين مسير از شبكه گسترده مساجد در سراسر كشور و پشتيباني اكثر طلاب حوزه علميه قم و ديگر حوزه‌هاي علميه خارج از شهر مقدس قم برخوردار بود.
"امام خميني، چه در آن دوران كه به عنوان يك روحاني آگاه در مقابل انحرافات ديني، سياسي شبه‌روشنفكران دست‌پرورده نظام سلطنتي دست به كار مجاهدتي مي‌زد و چه در آن دوراني كه مستقيماً به عنوان يك رهبر ديني، سياسي وارد صحنه مبارزه با نظام شاهنشاهي شد، متوجه سياست‌هاي رژيم پهلوي و روشنفكران و نويسندگان وابسته به دربار در القاي مشروعيت‌بخشي نظام پادشاهي در ذهن و انديشه مردم ايران گرديد؛ لذا مهم‌ترين وظيفه‌اي كه امام(ره) از همان سال‌هاي بعد از سقوط رضاخان در سرلوحه مبارزات فكري و سياسي خود قرار داد شالوده‌شكني گفتمان‌هاي عقلي، ديني نظام سلطنتي بود"[5] از سوي ديگر قوائد انديشگي حاكم بر گفتمان انقلاب اسلامي در چهارچوب فكري و مختصات نظري امام ‌خميني معين مي‌شود. به اجمال مي‌توان قواعد انديشگي امام(ره) را در عبور از مفاهيم شبه‌فكري، فلسفي و انديشگي غرب، شالوده‌شكني گفتمان‌هاي ديني، عقلي و روشنفكري حاكم، غلبه بر بي‌تاريخي‌گري و ترسيم مجدد هويت اسلامي، گشايش باب كارآمد و كاربردي كردن اجتهاد ضمن پايبندي بنيادين به سنّت‌هاي فقه شيعي و طرح پيوند وثيق دين با سياست و حتي بنا نهادن سياست بر دين دانست؛ البته دستگاه نظري انديشه ايشان از نظرگاهي اسلامي تفسير مي‌شود؛ ازاين‌روست كه امر قدسي، روح حاكم بر انديشه معمار انقلاب اسلامي ايران است. .
2ــ دال برتر يا مركزي:
در هر گفتمان دلالت‌كننده‌هايي هستند كه شناورند و دال‌هايي وجود دارند كه براي آن گفتمان جنبه محوري دارد؛ درواقع در روش گفتماني بايد دال‌هايي را به نام دال‌هاي مركزي يا محوري جستجو كرد كه در مفصل‌بندي گفتماني، مفاهيم و اجزاي ديگر را كنار هم نگاه مي‌دارد و به آنها وحدت مي‌بخشد. دال برتر مفهوم كليد‌ي و هويت‌بخش در هر گفتمان است كه نشانه‌هايي ديگر در سايه آن منتظم مي‌گردد و با هم مفصل‌بندي مي‌شوند.[6] در گفتمان انقلاب اسلامي، اسلام دال برتر است و در نتيجه نوع انسان‌شناسي و ويژگي‌هايي كه از انسان در آن مفصل‌بندي مطرح مي‌شود شاكله هويت افراد را رقم مي‌زند؛ درواقع اسلامي كه امام ‌خميني مفسّر آن است دال مركزي گفتمان انقلاب به‌شمار مي‌رود. از نظر ايشان بازگشت به هر نوع تفسير و قرائت از اسلام نمي‌توانست مسلمانان را در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب ياري رساند؛ زيرا همه اين قرائت‌ها بيانگر چهره واقعي اسلام نيست و اسلام مانند حقيقتي همواره در پرده مانده و آنچه برنامه اسلام در ميان مسلمانان بوده هيچ وقت گفته و اجرا نشده است. امام قرائت يكسونگرانه و محدود از اسلام را مردود دانسته است. در قرائت ايشان، اسلام آيين جامع و كاملي است كه به تمامي جنبه‌هاي وجودي انسان توجه مي‌كند و جامع تمام ابعاد مادي، معنوي، غيبي و ظاهري است. به تعبير بابي سعيد، "طرح اسلام‌گرايي مصمم است كه از اسلام دال برتر نظم سياسي بسازد... . تبديل يك دال به دال برتر مساوي است با ايجاد وحدت و هويت يك كل و اجزايش. براي اسلام‌گرايان دال برتر اسلام است".
[7] اسلام، پيش از شكل‌گيري انقلاب اسلامي، دال شناوري بود كه اسلام‌گرايان مي‌كوشيدند براساس منطق هم‌ارزي و تفاوت با معنابخشي به آن و مفصل‌بندي مجددش در گفتمان خويش و سرانجام تبديل آن به دال مركزي، هويت كلّي گفتمان خود را شكل دهند .
3ــ در دسترس بودن و اعتبار:
ويژگي در دسترس بودن و اعتبار اهميت ويژه‌اي دارد و بسياري از انديشمندان بدان توجه كرده‌اند؛ از جمله لاكلائو درباره تقابل بين گفتمان‌ها معتقد است: "گفتماني در شرايط بحراني مي‌تواند به حفظ و بازتوليد خود بپردازد كه از دو ويژگي در دسترس بودن و اعتبار برخوردار باشد".[8] ازاين‌رو آن‌گونه‌كه لاكلائو و موفه توضيح داده‌اند، برخلاف تعيين‌كنندگي ساختاري گفتمان‌ها، فرصت‌هايي براي ظهور فعالان اجتماعي و سوژه‌هاي مستقل از ساختارها در فرآيند تحول گفتمان‌ها فراهم مي‌شود. آنها سهم سوژگي سياسي را چنين مطرح مي‌كنند كه سوژه‌هاي سياسي در قالب رهبران ظاهر مي‌شوند كه به تثبيت گفتمان جديد كمك مي‌كنند و آن را بر گفتمان مسلط پيشين، در صورت وجود دو شرط در دسترس بودن و اعتبار، غالب مي‌سازند. از اين بحث مي‌توان اهميت امام خميني(ره) را در قالب سوژه‌اي سياسي توضيح داد كه با رهبري خود توانست زمينه برتري و پيروزي گفتمان اسلام‌گرايي را بر گفتمان پهلوي در ايران فراهم كند و بدين‌سان در تحول و تغيير جايگاه گفتمان‌ها در ايران سهم بسزايي داشته باشد. بعد ديگر اهميت امام(ره) تأثير ايشان بر تحول انديشه سياسي اسلامي و بيان گونه خاصي از اسلام شيعي است. نظريه ولايت فقيه امام‌خميني، به‌رغم پيشينه نظري در انديشه سياسي شيعه، تا آن زمان وارد حيات سياسي، فكري جامعه نشده بود و فقيهان هرگز در مديريت جامعه اسلامي به مقام ولايت نايل نشده بودند؛ هرچند در دوره‌هايي با سلاطين وقت همكاري مي‌كردند.
اين قرائت جديد از ولايت فقيه و تركيب آن با آموزه‌هاي عصر جديد جايگاه تفكر امام(ره) را در انديشه سياسي ايران اسلامي بسيار بالا برد .
با اين تفسير، ويژگي‌هاي كلّي گفتمان انقلاب اسلامي عبارت‌اند از: 1ــ توحيدمحوري و گسترش امر قدسي در زواياي مختلف حيات بشري؛ 2ــ تشكل نظام معرفتي از نظرگاه جهان‌بيني اسلامي؛ 3ــ بنا نهادن سياست بر دين و بروز يافتن معرفت ديني در حيات سياسي، اجتماعي؛ 4ــ برتري "دانش شريعت‌انديش" بر "دانش طبيعت‌انديش"؛ 5ــ محوريت نظريه ولايت فقيه در ساختار حكومتي جمهوري اسلامي؛ 6ــ غيريت‌سازي و معين كردن مرزهاي هويت ديني گفتمان انقلاب با سكولاريسم و انديشه‌هاي انسان‌مدارانه غربي؛ به عبارتي قوام يافتن هويت ايراني ــ اسلامي در تقابل با هويت مدرنيستي؛ 7ــ تعريف نويني از انسان منطبق بر جهان‌بيني توحيدي؛ ازاين‌رو، گفتمان مذهبي و اسلامي انقلاب، به نوعي هويت خود را از گذشته جدا ندانست. يكي ديگر از نويسندگان در اين زمينه نوشته است: "انقلاب اسلامي با بهره‌گيري از نظام معنايي و انديشگي بديع توانست طي يك فرايند تاريخي، با وصل كردن خود به ريشه‌هاي تاريخي مشخص در حافظه قوي، به صورت بديل زنده سياسي جلوه نمايد".[9] بر اين اساس گفتمان و هويت انقلاب اسلامي، كه همانند هويت پيش از انقلاب يكسونگر بود و نه اقتباس‌گرا، بر پايه آموزه‌هاي گذشته البته در شكلي نوين و بديع بنيان يافت و براي تشخيص هويت خويش در جهان معاصر تلاش كرد. گفتمان عدالت سياسي ----------------------------
ايدئولوژي شيوه‌اي را تحليل مي‌كند كه طي آن نظام‌هاي معاني يا "گفتمان‌ها"، فهم مردم از جايگاه خود در جامعه را شكل مي‌دهند و بر فعاليت‌هاي سياسي آن تأثير مي‌گذارند، امّا گفتمان‌ها همان ايدئولوژي‌ها به معناي سنتي كلمه يعني مجموعه‌اي از ايده‌هايي نيستند كه توسط آنها نيروهاي فعال اجتماعي عمل ‌سازما‌ن‌يافته اجتماعي را توضيح مي‌دهند و توجيه مي‌كنند. مفهوم گفتمان انواع رفتارهاي اجتماعي و سياسي و همچنين نهادها و سازمان‌ها را دربرمي‌گيرد.[10] اگر درك كردن چيزي عبارت باشد از دست يافتن به يك استعاره‌ آشنا براي آن، اكنون مي‌توان فهميد كه چرا هميشه درك كردن آگاهي مشكل بوده است.[11] در‌واقع هدف، منطبق ساختن هرچه بيشتر نظريه با تغييرات است. با بازنمايي روابط پديده‌ها از طريق شناسايي الگوي پيروي‌شده، نظريه وظيفه توضيحي خود را انجام مي‌دهد. در بحث از گفتمان عدالت سياسي در انقلاب اسلامي نيز هدف اصلي، بازكاوي تحول‌شناختي نسبت به وضعيت موجود و موضع‌گيري انقلابي نسبت‌ به‌ آن، به اميد دستيابي به آينده (وضع مطلوب) است؛ امري كه استمرار رويدادهاي سياسي را منقطع و بريده مي‌سازد و انتظار و ابتكار يك آغاز را با همه‌ دشواري‌هايش تعقيب مي‌كند. جوليان جينز در شناسايي انديشه‌ خلّاق، سه مرحله را بر‌شمرده كه در توضيح تحول تفكر سياسي ايرانيان ــ به‌گونه‌اي‌كه آنان را به سوي اتحاد و يكپارچگي در روابط جمعي و ايجاد كُلي با عنوان جامعه‌ انقلابي عليه گفتمان استبدادي رژيم سياسي پهلوي متحول ساخت ــ روشنگر است.
وي در بررسي‌هاي خود درباره دلايل سيلان ناگهاني بصيرت‌ها بدين‌ نتيجه رسيد كه نكته‌ بنيادي اين است كه سه مرحله براي انديشه خلّاق وجود دارد: نخست، مرحله‌ زمينه‌سازي است كه در آن مسائل به ‌طور آگاهانه بررسي مي‌شود؛ سپس مرحله‌ شكل‌گيري يا تكوين بدون هرگونه تمركز آگاهانه بر آن مسئله است و در پايان، مرحله‌ توضيح است كه بعداً به ‌وسيله‌ منطق توجيه مي‌شود .
دوره‌ زمينه‌سازي ماهيتاً دوره تدارك ساختارساز‌هاي پيچيده همراه توجه آگاهانه به موضوعاتي است كه قرار است ساختار‌سازها بر روي آن اعمال شوند؛ سپس فرايند واقعي استدلال (جهش كوركورانه به درون كشف سترگ) باز‌نمودي در آگاهي ندارد؛ در‌واقع گاه تقريباً بدين مي‌ماند كه مسئله براي اينكه حل شود، بايد فراموش ‌شود.[12] شبيه آنچه پس از سركوب قيام 15 خرداد 1342 رخ داد و احساس شد كه نهضت، كاملاً سركوب شده و پايان يافته است. به اين‌ ترتيب صرف‌نظر از برنامه‌ريزي‌هاي متنوع از قبيل نگارش كتاب‌هايي چون "كشف‌الاسرار"، "ولايت فقيه"، "داستان راستان"، تدوين كتب ديني مدارس و همچنين تدارك سخنراني‌ها در مكان‌هايي چون حسينيه‌ ارشاد، مسجد ابوذر و امثال آنها، عامل مهم امّا مغفول "زمان" در تغييرات، تأثير پنهاني و قاطعي داشت. توجه به اين عامل، تحول گفتماني را از يك‌سو فهم‌پذير‌تر و از سوي ديگر پيچيده‌تر مي‌سازد. برنامه‌ريزي‌ها و اقدامات، وقتي در قالب جريان‌هاي سياسي در سطوح مختلف نظام اجتماعي جاري شدند، زمينه‌ دگرگوني در الگوهاي تفكر و عمل سياسي را در گذر زمان فراهم آوردند. زمان، ‌تك‌بعدي نبودن عمل و عكس‌العمل سياسي را آشكار مي‌سازد؛ واقعيتي كه ارتباط مؤثر سطوح مختلف چهارچوب‌هاي عمل جمعي را به دنبال مي‌آورد. جالب است ‌كه حكام پهلوي، غافل از عمق، سرعت و جهت تغييرات، كوشيدند با تكيه بر عامل "زمان" و گسترش استفاده از "اجبار" مانع از سقوط نظام سياسي شوند؛ چنان‌كه بختيار گفته بود: "تمام تاكتيك و سياست من اين بود كه زمان را طولاني كنم".
[13] امّا در عمل، نتيجه عكس اتفاق افتاد؛ بنابراين "رشد سياسي" مردم با "عقب‌ افتادگي و حماقت سياسي" حكومتگران روبه‌رو شد امام خميني(ره)، رهبر انقلاب اسلامي، نظرها را متوجه اين تحول كرد و فرمود: "مقايسه بايد كرد بين اين ملت، قبل از اين نهضت و حالا؛ مقايسه‌ سي سال پيش از اين با حالا كه ملت ما تا چه حدود رشد سياسي كرده".[14] رشد حاصل‌شده دقيقاً نشان‌دهنده برقرار شدن ارتباط مؤثر ميان سطوح مختلف چهارچوب‌هاي عمل جمعي است. .
توضيح اين مطلب ضروري به نظر مي‌رسد كه مفهوم "چهارچوب"، در مطالعات روان‌شناختي شناخت ريشه دارد. در روان‌شناسي شناخت، تحقيقات مربوط به برداشت، حافظه و فهم به تدريج اين مهم را آشكار كرد كه اشيا و پديده‌ها به‌ وسيله‌ اجزاي تشكيل‌دهنده و سرانجام تصويري از جمع آنها ادراك نمي‌شوند، بلكه ذهن تعريفي از كليتي پيچيده و به‌هم‌تنيده دارد كه بر اساس آن، جايگاه اجزا مشخص مي‌شود و معناي خاص خود را مي‌يابد. ساختار تلفيقي ازپيش‌موجود در ذهن، برداشت‌هاي پراكنده را در تصور برداشت‌كننده تعريف مي‌كند. فرهنگ در اين ديدگاه منبع اصلي گونه‌هاي مختلف چهارچوب است. در اين زمينه، اِسنو و بنفورد چهارچوب‌هاي عمل جمعي را به چند بخش تقسيم‌ كرده‌اند: 1ــ چهارچوب تشخيصي، دربرگيرنده شناسايي شكل و دردهاي جامعه و در ‌نتيجه ريشه‌يابي اين دردهاست؛ به عبارت ديگر اين چهارچوب به دنبال زنجيره علّي مشكلات، نشان دادن انگشت اتهام به مسببان است. 2ــ چهارچوب تجويزي، به دنبال ارائه‌ راه‌حل خواهد بود؛ به سخن ديگر پس از شناسايي مشكل و علل به‌وجود آمدن آن، اين چهارچوب به عاملان اجتماعي درباره چگونگي رفع و دفع بي‌عدالتي پاسخ‌هايي مي‌دهد. اين چهارچوب مي‌تواند مسائل ريزتر، يعني تعيين روش‌ها، تاكتيك‌ها و راهبردهاي مقابله با مشكل، را بررسي و بازيگران را هدايت كند.
3ــ چهارچوب انگيزشي، در اصل حلقه‌ اصلي اتصال بين تشخيص درد و ارائه‌ راه‌حل، از يك‌طرف، و عمل از طرف ديگر است؛ به عبارت ديگر تشخيص نظم غيرعادلانه و ارائه‌ برنامه‌اي براي مقابله با آن به ‌طور خودكار به عمل ختم نخواهد شد. براي محقق شدن عمل جمعي، چهارچوب ويژه‌اي لازم است كه نيروي فعال جامعه را به عمل و در انتظار نتايج بودن تشويق ‌كند.[15]
بنابراين مي‌توان گفت جريان فكري متأثر از تربيت ديني و نگرشي شيعي امام خميني(ره) طي زمان سبب گرديد الگوهاي فكري ايرانيان، كه در دوران ركود فرهنگي و سردي تحرك و عمل سياسي در دوره‌ جديد به تدريج فاقد اثر شده بود، احيا گردد و مجدداً به آنها اتكا و اعتماد شود و همچون گذشته، علاوه بر ترويج هم‌ياري‌ها براي رسيدن به هدفي مشترك، منشأ فكر و اقدام مهيج و صبورانه‌اي چون انقلاب براي تأسيس نظامي ابداعي با عنوان "جمهوري اسلامي" شود. امام(ره) خود‌جوشي تحول فكري و تصميم‌ِ ارادي ــ عاطفي مردم ايران را نسبت به لزوم تغيير وضع موجود اين‌چنين توصيف كرده است: "اين وضع مردم يك وضع 'خودكار' شده است؛ حالا نهضت، جوشيده از متن؛ از متن ملت جوشيده و بيرون آمده، نمي‌تواند كسي بگويد كه مال من است... . هيچ دستي نمي‌تواند اين جور ملتي را تغيير بدهد، اين دست خداست و از متن ملت جوشيده است اين به امر خدا".
[16] آنچه بعدها امام خميني(ره) پي‌درپي به آن توصيه مي‌كردند، تعمق و تأمل در دلايل و پيامدهاي اين تحول گفتماني با تعبير "دست خدا" و نيز تعابير مشابهي چون "وحدت كلمه" بود؛ مفهومي ژرف و دربرگيرنده كليت سياست و جامعه كه مسئوليت و حق تحول فكري و بهره‌مندي عملي از آن را به هيچ‌ گروه، قشر و طبقه‌ خاصي منحصر نمي‌داند؛ بنابراين نتايج تغيير الگوي تفكر سياسي با محوريت خودباوري و تكيه بر آموزه‌هاي ديني هويت عموم مردم عبارت بودند از: 1ــ احياي منبع مردمي و متبلور‌سازي پايه‌هاي اجتماعي قدرت، سياست و حكومت؛ 2ــ تكيه بر مباني ديني فرهنگ ايرانيان و باور اين تكيه‌گاه در تعيين جهت تغييرات و ممكن بودن نوآوري در حل مسائل جامعه و كشور خود .
در اينجا براي درك بهتر اين گذر پرالتهاب و آشوبي كه عدالت سياسي را به صورت گفتماني فراگير درآورد، به سابقه‌ تاريخي‌اش، يعني ايران قبل از 1357، اشاره شده است. در ايران قبل از 1357، گسست عميقي ميان حكومت و جامعه وجود داشت كه با توجه به همين گسست مي‌شد وقوع انقلابي چون انقلاب اسلامي را پيش‌بيني كرد. آنچه بر مبناي اسلوب‌هاي تحليل جامعه‌شناختي سياسي مهم به شمار مي‌رود شيوه ارتباط جامعه و سياست در كليت قلمرو سرزميني و حاكميتي رژيم سياسي است؛ به عبارت ديگر، استقرار نظم‌هاي اجتماعي و سياسي تا چه اندازه‌ بر مبناي اقناع و اجبار بوده‌اند؟
ساخت نظام سياسي پهلوي دوم، كه به لحاظ ايدئولوژيك و اقتصادي مستقل از پايه‌هاي اجتماعي قدرت تكوين‌يافته بود، به ناتواني و ضعف در ارتباط فرهنگي و توليدي ميان جامعه و حكومت افتخار مي‌كرد. در اين نگرش نخبه‌محور و انحصار‌گرا به سياست، كه به رابطه‌اي يك‌طرفه ميان مردم و حاكمان معتقد است، تفكيك قلمرو سياست و جامعه‌ امري مثبت و ضروري تلقي مي‌گرديد كه در آن، مردم جايگاه پيرو و تابع داشت و تغييرات توسعه‌اي از بالا تعيين و ابلاغ مي‌شد. همان‌گونه‌كه برينگتن‌مور يادآور شده، واقعيت اين است كه به علت وابستگي اقتصادي و سياسي كشورهاي كوچك به قدرت‌هاي بزرگ جهاني، علل تعيين‌كننده‌ سياست آن كشورها اساساً خارج از مرزهاي آنها قرار دارد. [17]در چنين وضعي ازآنجاكه اتصالات شبكه‌ قدرت سياسي از بازخوردهاي اجتماعي و ارتباطات مؤثر مردمي محروم بود، "آمريت" جانشين "مقبوليت" شد؛ امري كه به تدريج علاوه بر جلوگيري از مردمي شدن قدرت، تمايلات اقتدارگرايي را در رژيم مستقر افزايش مي‌داد. به عبارت ديگر جدايي نهادي ميان عرصه‌هاي "سياسي" و "اجتماعي" نمودهاي رفتاري مي‌يافت و با رواج نارضايتي‌ها، مباني همبستگي ملّي را تضعيف مي‌كرد. طي اين گسست، الگوهاي هدايت تحولات فرهنگي از منابع حكومتي فاصله مي‌گيرند و مراجع جانشين به تدريج از حاشيه به متن مي‌آيند و سرانجام تحول گفتماني در سه سطح "شناخت مسئله"، "گزينش راه‌حل‌ها" و "اقدام به عمل" رخ مي‌دهد.
تغييرات يادشده در افكار عمومي و حلقه‌هاي نخبگان، به صورت رفت و برگشت‌هاي مستمر و كسب اعتماد تدريجي، افق‌هاي جديدي را در رابطه‌ جامعه و سياست مي‌گشايند كه نگرش ضد نخبگي را جانشين نخبه‌گرايي محض در عرصه‌ سياست مي‌كند مقبوليت و گسترش روحيه‌ ضد نخبه‌گرايي در سطوح برشمرده ‌شده، سبب فعال‌ شدن پايه‌هاي فردي ــ اجتماعي قدرت نزد افراد، گروه‌ها و مجامع تابعه در دولت ــ ملت گرديد و رابطه‌ يك‌طرفه سياست ــ جامعه كه طبق عادت و تشريفات، طي دهه‌ها از بالا به پايين بود، حالتي دوسويه به خود گرفت كه جمع افراد تحت حكومت را در كليت جامعه، تعيين‌كننده‌ سياست قرار داد؛ امري كه در شكل انقلابي اجتماعي، آغاز دوره‌ نويني در عرصه‌ رابطه‌ سياست و جامعه در سياست‌گذاري‌ها و لحاظ اركان هويتي و فرهنگي آن را نويد مي‌دهد. ايران انقلابي و تجربه‌ گفتمان عدالت سياسي انقلاب اسلامي به مثابه‌ پاسخي تاريخي، نمايانگر اتفاق نظر اكثر مردم ايران درمورد چگونگي حل و فصل و پيشبرد امور كشور، توزيع منابع و ارزش‌ها و ترتيب اولويت‌هاي مسائل ايران در عصر جديد است. در نگرش رو به آينده، عصر جديد را مي‌توان قرن حاضر، قرن بيست و يكم دانست؛ قرني كه به تعبير امانوئل كاستلز ويژگي‌اش "سر‌در‌گمي آگاهانه" است. [18] بنابراين گفتمان عدالت سياسي را مي‌توان برآمده از مسئله مردمي شدن سياست دانست كه موفقيت در آن به تقويت روزافزون اركان جمهوري اسلامي منوط است. تبلور اين مسئله را در شعارهاي انقلاب اسلامي به وضوح مي‌توان ديد. .
گفتماني انقلاب اسلامي ----------------------------- انقلاب اسلامي در سه دهه حيات خود، چهار گفتمان را تاكنون پشت سر گذاشته است: 1ــ "گفتمان دفاع مقدس" كه داراي مفاهيمي چون آخرت‌گرايي، خدابـاوري، توكل، ايثار، اخلاص، مـعـنـويت، جهاد، شهادت‌طلبي، تقدم منافع جمعي بر فردي، دنياگريزي و ساده‌زيستي بوده است؛ 2ــ "گفتمان سازندگي" كه بر پايه توسعه اقتصادي و توجه به زيرساخت‌ها، آباداني، سازندگي، نوسازي كشور و بسط مناسبات با جهان خارج بوده است؛ 3ــ "گفتمان اصلاحات" را توسعه سياسي كليد زد. آزادي، گسترش نهادهاي مدني و تشكل‌هاي سياسي، تكثير مطبوعات و رسانه‌ها و تنش‌زدايي و توسعه روابط در عرصه بين‌الملل از مفاهيم آن به‌شمار مي‌روند؛ 4ــ "گفتمان عدالت" كه تمركززدايي، تفويض اختيارات به استان‌ها، اهتمام بسيار براي آباداني و تـوسـعه مناطق محروم، حضور با صلابت در عرصه‌هاي دفاع از منافع ملي در سطح جهاني، ساده‌زيستي و عزم جدي در مبارزه با فقر، فساد و تبعيض را از نشانه‌هاي آن بايد شمرد. اين گفتمان‌ها و جريانات سياسي و حاملان آنها نقاط ضعفي هم داشته‌اند كه بررسي آنها از فرصت اين مقاله بيرون است. دهه چهارم را نيز رهبر معظم انقلاب اسلامي "گفتمان عدالت و پيشرفت" ناميده است كه گفتمان مسلط و غالب جامعه ايراني در دهه آينده خواهد بود. توليد علم را مي‌توان شرط لازم اين گفتمان معرفي كرد. نسبت نظام توليد علم با گفتمان انقلاب -------------------------------------------
نظام توليد علم درواقع خرده‌نظامي است كه در كنار ديگر خرده‌نظام‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي كاركردهايي دارد. همه اين خرده‌نظام‌ها تحت تأثير جهان‌بيني فراگيري طراحي و ساخته مي‌شوند و البته هر نوع جهان‌بيني دربرگيرنده باورها و مفروضاتي است كه انتظار مي‌رود ديگر خرده‌نظام‌ها از سرچشمه آن سيراب شوند و منطبق بر هست‌هاي تجويزي آن، بايدها و نبايدهاي خود را بارور نمايند؛ ازاين‌روست كه انتظار مي‌رود خرده‌نظام توليد علم، منطبق بر گفتمان انقلاب، مولّد يا مساعي علومي باشد كه سبب ابقا و بازتوليد گفتمان انقلاب اسلامي مي‌شود؛ بنابراين اگر در اين گفتمان، دين در همه شئون جامعه جاري و ساري مي‌شود و عهد جديدي برقرار مي‌كند كه عهد قديم غرب‌زدگي را مي‌شكند، انتظار مي‌رود روح حاكم بر نظام توليد علم در سير فعاليت و توليد خود ملاحظات حاكم بر گفتمان انقلاب را مدّنظر قرار دهد. اگر نظريه‌پردازان غرب به‌ طور عمده و تقريباً فراگير درون گفتمان مدرنيسم بحث مي‌كنند، از عقل نقّاد و مدرن استفاده مي‌كنند، سكولار هستند و به اصالت علم، آزادي و ليبرال‌دموكراسي همچون اصولي خدشه‌ناپذير و شبه‌مقدس سخت پايبند هستند، در گفتمان انقلاب و از منظر فلسفه وجودي شالوده‌شكن آن اولاً عقل نقّاد مدرن جايگاهي در انديشه ديني ندارد و ثانياً در تعارض بين سنّت و مدرنيته اين بار مدرنيته است كه زير سؤال مي‌رود.
كنترل هستي‌شناختي در قالب سازوكار حاكم بر نظام توليد علم امري بديهي تلقي مي‌گردد. هر نوع جهان‌بيني نظامي جامع و فراگير در عرصه باورها و ارزش‌هاي هر جامعه‌اي است و هر خرده‌نظامي همچون نظام توليد علم لزوماً بايد در چهارچوب آرمان‌هاي آن جهان‌بيني حركت كند. نظام توليد علم دربرگيرنده تعريفي مشخص از واقعيت است كه البته انتظار مي‌رود با مفروضات هستي‌شناسي جهان‌بيني گفتمان انقلاب اسلامي در تضاد و تناقض نباشد. به عبارتي آنتولوژي حاكم بر فرآيند توليد علم بايد تابع و منطبق با آنتولوژي جهان‌بيني گفتمان انقلاب اسلامي باشد. كنترل هستي‌شناختي در چنين شرايطي از طريق ابزارهاي سنجش واقعيت در نظام توليد علم اعمال مي‌شود؛ براي مثال مي‌توان به سازوكارها، برنامه‌ها، استراتژي‌ها، راهبردها و ويژگي‌ها و معيارهايي اشاره كرد كه مكتب پوزيتيويسم در چهارچوب نظام بينشي و جهان‌بيني خود براي نظام توليد علم در غرب در چندين دهه گذشته تجويز نمود. براساس آرمان‌هاي هستي‌شناختي مكتب اثبات‌گرايي، واقعيت همان تجربه محض است و ازاين‌رو دستاوردهاي پژوهشي صرفاً تجربه‌اي پذيرفتني است؛ بر اين اساس لازم است معيارها و سنجه‌هاي تعيين صدق و كذب صرفاً تجربي باشد.
سازوكار متناسب با اين برداشت هستي‌شناسانه نيازمند طراحي ابزارهايي است كه از طريق آن بتوان سير توليد علم را با توجه به باورها و مفروضات هستي‌شناسي اثبات‌گرا كنترل كرد؛ ازاين‌رو نظام گزينش استاد، روش آموزش دانشجو و از همه مهم‌تر روش ارزيابي و سنجش آثار علمي متأثر از مكتب اثبات‌گرا و جهان‌بيني حاكم بر آن خواهد بود .
جان لاك و ويليام جيمز، هرچند در بعد هستي‌شناختي بر تجارب درون تأكيد مي‌كردند، در عرصه شناخت و معرفت، اصالت را نه به عقل بلكه به خود تجربه مي‌دادند[19] آنها در عرصه معرفت‌شناختي شارح و مروّج پراگماتيستي بودند كه تا به امروز در نظام‌هاي آموزش اكثر كشورها مشاهده مي‌گردد. برخلاف دو نظريه پيشين، كه حقيقت را در مطابقت ذهن با جهان خارج يا درون خود ذهن پيگيري مي‌نمودند، در اين نظريه حقيقت مي‌توانست هر آنچه باشد كه به انسان سود مي‌بخشد و فايد‌ه‌اي دارد. در چنين شرايطي ابزار بوروكراسي فايده‌گرايي براي كنترل فرآيند توليد علم و به دنبال آن كنترل طبيعت به خدمت گرفته شد. نظام آموزشي پراگماتيسم، با هدف افزايش ميزان سودآوري، مروّج بوروكراسي فايده‌گرايي شد؛ بدين‌ترتيب عرصه فنّاوري و علم هدفي جز انباشت ثروت و كنترل منابع و استثمار توده‌هاي جهان در سر نمي‌پروراند. اين نظام توليد علم عملاً مؤسس نظريه‌ها و برنامه‌هاي اجتماعي و اقتصادي خاصي شد كه از طريق اجراي آنها، نظام سرمايه‌داري با محوريت امريكا در جهان گسترش و تعميق يافت. اختراعات و اكتشافات علمي در خدمت توليد ثروت قرار گرفت بدون آنكه براي توزيع عادلانه آن اقدامي مهم و معنادار انجام شود.
كنترل مغزها و جذب نيروهاي توانمند و متخصص ديگر ملّت‌ها به هدف ارتقاي قدرت سودآوري كشورهاي سرمايه‌دار از طريق ابزارهاي اداري در بخش‌هاي آموزش، پژوهش و نوآوري به اوج رسيد؛[20] اين در حالي است كه در گفتمان انقلاب اسلامي شأن حقيقت اجل از "فكري است كه در مقام عمل درآيد"[21] و ازهمين‌رو تعيين سودآوري ملاك تمييز حقيقت نيست در اين گفتمان حقيقت در پرتو تسرّي تقدس در پيكره اجتماع متبلور مي‌شود. به عبارتي اگر شاكله و ابتناي سياست و تعامل در گفتمان انقلاب بر شريعت است، حقيقت نمي‌تواند منفك از شريعت تفسير شود؛ بنابراين تشويق، تسهيل و ترويج فرهنگ سرمايه‌داري تهي از عدالت اجتماعي و جنبه قدسي حيات آدمي از گذر نظام توليد معرفت خط قرمز گفتمان انقلاب اسلامي ايران محسوب مي‌شود. .
از طريق نظام بينشي و جهان‌بيني حاكم بر هر جامعه حسن و قبح امور معين و تجويز مي‌شود. چيستي حسن و قبح امور و چگونگي تعريف خير و شر پرسشي است كه شيوه پاسخ به آن محور ارزش‌شناسي جهان‌بيني است. ازآنجاكه اين حوزه شيوه توليد و كاربرد فنّاوري و نيز نظريه‌پردازي در علوم انساني را تحت تأثير مستقيم قرار مي‌دهد، شناسايي و تلفيق احكام خاص آن در نظام علمي هر كشور و جهت‌گيري‌هاي ارزشي آن اهميت بسياري دارد. فرآيند حاكم بر نظام توليد علم در هر جامعه‌اي در واقع به مثابه ابزاري است كه هويت ذهني ارزش‌هاي مفروض جهان‌بيني را عينيت مي‌بخشد. ملاك‌ها و معيارهاي گزينش استاد، تربيت دانشجو و همچنين معيارهاي رفتار مطلوب افراد فعال در نظام مولّد علم منبعث از حوزه ارزش‌شناسي جهان‌بيني آن جامعه است.[22] نسبي‌گرايي ارزشي غرب براي مثال در پرتو پراگماتيسم فلسفي در نظام توليد علم نيازمند ابزاري است تا حسن و قبح وقايع در رويدادهاي ممكن را تعيين نمايد. در قرن گذشته سازوكار حاكم بر نظام توليد علم از طريق قواعد رفتار علمي ابزاري براي اين امر بوده است. در هر نظام علمي معمولاً معيارها و ملاك‌هايي براي ارزيابي و سنجش رفتار علمي و اخلاقي اصحاب علم پيش‌بيني مي‌گردد؛ معيارهايي كه ضرورتاً كنترل رفتاري افراد را در دست دارد. از ديگر سو خود نظام علمي نيز مولّد و منشأ پيدايش ابزارهاي بوروكراتيك هم در عرصه دانش و هم در قلمروهاي ديگر اجتماعي، اعم از اقتصاد، تربيت، فرهنگ، و ديگر امور است.[23]
سكولاريسم سياسي غرب بخشي از الزامات سياسي مسلط بر نظام توليد علم است. كنترل سياسي و القاي موضوع جدايي دين از سياست مقوله‌اي است كه در سازوكار آموزشي غرب گنجانده شده است و درواقع ابزاري است كنترل‌كننده و بازدارنده در مسير ورود دين و گرايشات معنوي در عرصه علم و فناوري.[24] بنابراين ارزش‌هاي جهان‌بيني غربي نمي‌تواند بر گفتمان انقلاب منطبق شود؛ زيرا سكولاريسم در شاخصه‌هاي مختلف آن، چون عقلانيت ابزاري، جدايي دانش از اخلاق و جدايي دين از سياست، قدسي‌زدايي، ارزش‌هايي را تجويز و در ناخودآگاه انسان تلقين مي‌كند كه تأثير مستقيم و غيرمستقيم آن در نظام توليد علم آسيب‌ها و صدماتي جبران‌ناپذير دارد. آسيب‌هاي نظام توليد علم در ايران ---------------------------------------
قوام، گسترش و بازتوليد گفتمان انقلاب اسلامي، قبل از در نظر گرفتن نمود عيني و توجه به كم و كيف تحقق شعارها و آرمان‌هاي آن در عرصه عمل، مستلزم استحكام مباني نظري نظريه‌هاي مطرح در اين حوزه است. مباني نظري ركن بنيادين هر سازه سياسي ــ اجتماعي است. ايجاد خلل و ترديد، كنترل، بازبيني و توجه نكردن به الزامات و مقتضيات آن دربرگيرنده آسيب‌هايي است كه جبران آن مشكل مي‌نماياند؛ ازاين‌رو سلامت نظام توليد علم، چه از گذرگاه آموزش و چه از گذرگاه پژوهش، متضمن سلامت مباني نظري گفتمان انقلاب است. سلامت گفتمان انقلاب در گرو تطبيق و هماهنگي خرده‌نظام‌هاي متشكل آن است؛ البته ايجاد تغييرات بر اساس الزامات جديد جهاني و معادلات منطقه‌اي، و رويكردهاي موازي و مخالف متكثر جهاني در توليد و تدوين برنامه‌ها و عملياتي كردن آنها مؤثرند، بااين‌حال هستي‌شناسي، معرفت‌شناسي و ارزش‌شناسي حاكم بر گفتمان انقلاب مقولاتي تغييرپذير قلمداد نمي‌شوند؛ به عبارت ديگر تغيير به برنامه‌ها و راهكارها مربوط مي‌شود نه استراتژي و راهبرد؛ ازاين‌رو ايجاد هرگونه تغيير و تبديل در استراتژي‌هاي كلان گفتمان انقلاب از گذرگاه نظام توليد علم آسيب محسوب مي‌شود؛ بنابراين سلامت نظام توليد علم در هماهنگي و تطبيق آن با گفتمان انقلاب است و غير از اين آسيب تلقي مي‌شود. آسيب‌هاي مطرح در نظام توليد علم قبل از هر چيز از "فقدان استراتژي كلان علمي" يا "فقدان سياست علمي" منبعث مي‌شود؛ يعني تعيين‌نكردن خواسته‌ها، راهكارهاي تحقيق، كجايي مقصد و چرايي عمل.
نقطه آغاز آسيب‌شناسي در اين حوزه توجه به نمودهاي عيني است "نظام اداري حاكم بر نظام توليد علم در كشور تحت معيارها و ضوابطي عمل مي‌نمايد كه درواقع از غرب وارد شده است. نظام آموزشي غرب براي كنترل حوزه انديشه و به تبع آن روش زيست جوامع انساني قواعد و ضوابط آموزشي و پژوهشي مشخصي را در قالب بوروكراسي علمي وارد ادبيات علم نمود. تبعيت از اين ضوابط در كشورهاي به‌اصطلاح درحال‌توسعه و توسعه‌نيافته همانند غل و زنجيري است كه اجازه حركت در ديگر جهات را سلب نموده و حلقه‌هاي علمي را در آغاز فعاليت برده بي‌اختيار بوروكراسي خاصي مي‌نمايد".[25] آسيب‌هاي نظام توليد علم با توصيف فوق در حوزه‌هاي "نگرش‌ها و سياست‌ها، ضوابط، روش‌ها و فرآيندها، سازمان و تشكيلات، نيروي انساني (مديريتي و پژوهشي)، پشتيباني و تداركات (لوازم، منابع و رفاه)" مشاهده مي‌شود.[26] نظام آموزشي هر كشور بستر نهادينه شدن، تقويت و انتقال ارزش‌هاي گفتماني آن جامعه محسوب مي‌شود. نهادينه كردن ارزش‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي از كارويژه‌هاي نظام آموزشي است؛ البته از ميان نهادهاي آموزشي دانشگاه جايگاه ويژه‌اي دارد.
حيات دانشگاهي به سبب تقارن با دوره خاصي از زندگي انسان، كه با نشاط، تحرّك، استقلال و حقيقت‌جويي همراه است، اهميت بنياديني در شكل‌گيري ايستارهاي فرهنگي، سياسي دانشجو خواهد داشت؛ ازاين‌روست كه با پيروزي انقلاب اسلامي و استقبال مردم از گفتمان انقلاب اسلامي و پذيرش آن، امام‌خميني(ره) لزوم بازنگري در فعاليت نهادهاي آموزشي را با فرمان تأسيس شورايي با عنوان شوراي انقلاب فرهنگي گوشزد نمود امام(ره) فرمود: "بايد انقلاب اسلامي در تمام دانشگاه‌هاي سراسر ايران به‌وجود آيد تا اساتيدي كه در ارتباط با شرق و غرب‌اند تصويه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم اسلامي"[27] ايشان، در پيام خود مبني بر تأسيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بر انقلاب آموزشي اسلامي تصريح فرمود: "از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد و دانشجويان متعهد با ايمان و ديگر قشرهاي تحصيل‌كرده مؤمن و متعهد به جمهوري اسلامي دعوت نماييد تا شورايي تشكيل دهند و براي برنامه‌ريزي رشته‌هاي مختلف و خط مشي فرهنگي آينده دانشگاه‌ها براساس فرهنگ اسلامي و انتخاب و آماده‌سازي اساتيد شايسته متعهد و آگاه به امور مربوطه به انقلاب آموزشي اسلامي اقدام نماييد".[28] با اين توصيف و تصريح و با معين شدن ويژگي‌هاي مطلوب نظام آموزشي با توجه به انديشه‌هاي امام(ره)، به نظر مي‌رسد با گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي، دانشگاه‌ها مركز فعاليت خرده‌گفتمان‌هاي سكولار رقيب گفتمان اسلام‌گرايي انقلاب گرديده است.
در اواخر دهه 1360 با روي آوردن جمعي از روشنفكران به ليبراليسم و تلاش در عرضه قرائت‌هاي بومي از آن در ايران، بخش‌هايي از جنبش دانشجويي در اين مسير قرار گرفتند و در سال‌هاي بعد خرده‌گفتمان ليبراليستي را در جنبش دانشجويي تشكيل دادند خرده‌گفتمان ماركسيستي نيز حضور و فعاليت خود را از دهه 1380 با انتشار نشريات و تشكل گروه‌هاي مختلف در دوره زماني حاكميت اصلاح‌طلبان در كشور اعلان كرده است. شايد بتوان عمده‌ترين مطالبات و شعارهاي خرده‌گفتمان ماركسيستي را در "طبقاتي و ماركسيستي" تفسير كردن انقلاب اسلامي و "سرمايه‌محورانه" معرفي كردن جمهوري اسلامي دانست. خرده‌گفتمان‌هاي فمينيستي و قوم‌گرايي نيز ديگر گفتمان‌هايي هستند كه در سال‌هاي اخير، در دانشگاه‌ها و فضاي فرهنگي، سياسي كشور حضور دارند.[29] .
ازاين‌رو از مقتضيات آسيب‌شناسي نهاد آموزش در كشور لزوم اهتمام و جديت نهادهاي ذي امر در مقابله با خرده‌گفتمان‌هاي فوق پيش از تبديل شدن آنها به مشكلي بحران‌ساز است. علاوه بر مسائل محوري فوق آسيب‌هاي متعدد ديگري، چه مربوط به سازوكار حاكم بر نظام آموزشي و چه مربوط به حوزه‌هاي خارج از حيطه اقتدار آموزش رسمي دولت وجود دارند كه از ميان آنها موارد ذيل درخور اشاره است: 1ــ ابتناي نظام آموزشي كشور بر پايه شناخت تك‌ساحتي مكاتب غربي از انسان: اين شناخت با غفلت از ساحت قدسي وجود انسان در تعارض آشكار با شناخت از منظر جهان‌بيني توحيدي قرار دارد؛ ازهمين‌رو نظام فكري مبتني بر اين شناخت معرّف انسان توحيدمحور نيست. "نظام فكري در هر جامعه‌اي ترسيم‌كننده اهداف و يا نظام اهداف است، نظام فكري براي رساندن جامعه به اهداف خود بايد موجب تنظيم روابط و هماهنگي بين سه حوزه انگيزش (ارزش)، انديشه (بينش)، و رفتار (دانش) شود".[30] 2ــ اتكاي صرف راهبردهاي آموزشي بر حافظه محور بودن آنها در دايره تنگ و تاريك ادراكات حسي و نيز غفلت از نيروهاي برتر انساني همچون عقل، تفكر، عاطفه، اراده.[31] 3ــ انجام ندادن اقدامات كافي در مقابل تهاجم گسترده غرب و به تعبير مقام معظم رهبري ناتوي فرهنگي كه توسط رسانه‌هاي جهاني و با كمك فنّاوري‌هاي جديد كه علاوه بر نشانه رفتن جامعه دانشگاهي تا زواياي خانوادگي نيز كشيده شده است. 4ــ شيوع اباحي‌گري و برنتافتن امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و كم‌فروغ شدن تولّي و تبرّي در نظام آموزشي.
5ــ مورد حمله قرار گرفتن ارزش‌هاي ديني و سنّت‌هاي فرهنگي تحت عناوين روشنفكري و علم‌باوري. 6ــ كم‌فروغ شدن سناريوي وحدت حوزه و دانشگاه كه سبب شده است تعارض‌ها و تضادهاي نگرشي و گرايشي اين دو بخش علمي و فرهنگي جامعه درباره موضوعات خطير فرهنگي و اقتصادي برطرف نشود و پيش از پيش به بحران‌هاي اجتماعي جامعه دامن بزند.[32] ------------------------------------------------------------------------- پي‌نوشت‌ها [1]ــ علي‌ آقابخشي و مينو افشاري، فرهنگ علوم سياسي، تهران: چابهار، 1383، ص 125 [2]ــ ديويد مارش و جري استوكر، روش و نظريه در علوم سياسي، ترجمه ميرمحمد حاج‌يوسفي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1378، ص76 [3]ــ جري استوكر، روش و نظريه در علوم سياسي، ترجمه محمد اميدي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1384، ص88 [4]ــ ديويد مارش و جري استوكر، جنبش‌هاي اجتماعي و تحليل گفتماني علوم سياسي، ترجمه ميرمحمد حاج‌يوسفي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387، ص 29 [5]ــ مظفر نامدار،"امام‌خميني و شالوده‌شكني گفتمان رسمي"، 15 خرداد، ش 7 (1385)، ص 12 [6]ــ غلام‌رضا بهروز لك، "اسلام سياسي و جهاني‌شدن"، فصلنامه مطالعات راهبردي، ش14(1387)، ص 77 [7]ــ بابي سعيد، هراس بنيادين، ترجمه غلام‌رضا جمشيدي، تهران: وسفي، 1379، ص 123 [8]ــ محمدهادي سمتي، "تحليل گفتماني"، فصلنامه گفتمان، سال اول، شماره4 (پاييز 1387)، ص 76 [9]ــ احمد كريمي حكاك، كنكاش، دفتر ششم، 1377، ص 99
[10]ــ ديويد هوارت، نظريه گفتمان، روش و نظريه در علوم سياسي، گردآوري و تدوين از ديويدمارش و جري‌استوكر، ترجمه امير محمد حاجي، 1384، ص102 [11]ــ جينز بارلو، ريشه‌هاي اجتماعي ديكتاتوري و دموكراسي، ترجمه حسين بشيريه، تهران: مركز نشر دانشگاهي، 1369، ص 38 [12]ــ محمدهادي سمتي، "جنبش‌هاي اجتماعي و تحليل گفتماني از رفتار تا كنش جمعي"، فصلنامه گفتمان، سال اول، ش 2 (پاييز 1377)، ص 44 [13]ــ عمادالدين باقي، تحرير تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي ايران، قم: نشر تفكر، 1387، ص 91 [14]ــ كوثر، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، ج 2، 1371، ص 74 [15]ــ محمدهادي سمتي، همان. [16]ــ صحيفه نور، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، ج 4، 1378، ص 98 [17]ــ برينگتن مور، ريشه‌هاي اجتماعي ديكتاتوري و دموكراسي، ترجمه حسين بشيريه، تهران: مركز نشر دانشگاهي، 1369، ص 28 [18]ــ مانوئل كاستلز، عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ، ترجمه احد عليقليان و افشين خاكباز، تهران: طرح نو، ج 3، 1382، ص 107 [19]ــ محمدتقي مصباح يزدي، آموزش فلسفه، قم: مؤسسه آموزش و پژوهش امام‌خميني، 1363، ص 221 [20]ــ سياوش نادري فارساني، "آسيب‌شناسي بوروكراسي توليد علم"، ماهنامه زمانه، ش 73 و 74 (مهر و آبان 1387)، ص 72 [21]ــ محمدتقي مصباح يزدي، آموزش فرهنگي، قم: مؤسسه آموزش و پژوهش امام‌خميني، 1367، ص 78 [22]ــ علي اكبر اوليايي، "جنبش‌هاي اجتماعي و تحليل گفتمان"، ماهنامه زمانه، ش72 (1388)، ص29
Bturce Kimball, The Condition of American liberal Education.p 76 ــ [23] John Mcauley, Secular Versus religious Eduration.p 81 ــ [24] [25]ــ علي خراباتي، "اسلام سياسي و جهاني‌شدن"، فصلنامه مطالعات راهبردي، ش14(1387)، ص 83 [26]ــ عماد افروغ، روزنامه آفتاب، 1/11/1387، ص 8 [27]ــ حسن امامي، روزنامه اطلاعات، فروردين 1359، ص 6 [28]ــ امام ‌خميني، صحيفه نور، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، ج 13، صص 3ــ2 [29]ــ مهدي جمشيدي، "گفتمان غالب"، كيهان، 1/4/1387، ص 6 [30]ــ مهدي گلشني، از علم سكولار تا علوم ديني، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1377، ص 12 [31]ــ علي‌رضا حسن‌زاده، "گفتمان انقلاب اسلامي"، روزنامه ايران، 25/10/85، ص 12 [32]ــ ابراهيم ابراهيمي، "آسيب‌شناسي مهندسي فرهنگي در دانشگاه اسلامي"، فصلنامه دانشگاه آزاد اسلامي، سال1385، ص 18 نويسنده:حسين خزايي منبع:www.zamaneh.info انتهاي پيام/
09:59 - 10 آبان 1389

1 بازدید




1 پاسخ