جنگ، انواع، انگيزهها و جنگ تحميلي
خبرگزاري فارس: تعدد در تعريف جنگ، تنوع در طبقهبندي و انواع آن را نيز پديد ميآورد. به همين نسبت، انگيزه جنگ نيز متفاوت است و بر سر انگيزه مشروعيت جنگ اتفاق نظر نيست. مقاله حاضر ميكوشد، تعريف جامعتر و قابل قبولتر از جنگ، انواع و انگيزههاي آن، با تكيه به جنگ تحميلي ارائه كند.
چكيده:
---------
جنگ، تعريف واحدي نشده است. اصولاً از هيچ واژه مربوط به حوزه علوم انساني، مفهوم يكساني وجود ندارد؛ از اين رو، هركس و هر انديشهاي جنگ را به گونهاي تعريف ميكند كه با تعريف ديگري ناسازگار است. تعدد در تعريف جنگ، تنوع در طبقهبندي و انواع آن را نيز پديد ميآورد. به همين نسبت، انگيزه جنگ نيز متفاوت است و بر سر انگيزه مشروعيت جنگ اتفاق نظر نيست. مقاله حاضر ميكوشد، تعريف جامعتر و قابل قبولتر از جنگ، انواع و انگيزههاي آن، با تكيه به جنگ تحميلي ارائه كند.
مقدمه:
----------
تعريف يك مفهوم درباره جنگ نيز، همانند ساير مفاهيم، تعريفهاي مختلفي بيان شده است كه هر يك بيانگر نگرش خاصي، به جنگ است. به عنوان مثال، هدلي بال جنگ را خشونتي سازمان يافته ميداند كه دو يا چند كشور عليه همديگر انجام ميدهند. اين تعريف، جنگهاي داخلي را در برنميگيرد. كلاو زوتيس معتقد است جنگ، به كارگيري حد اعلاي خشونت در راه خدمت به دولت يا كشور است. البته همه جنگها در راه خدمت به دولت و كشور صورت نميگيرد. در مجموع، به نظر ميرسد تعريفي كه كوئيني از جنگ ارائه ميدهد، جامعتر از تعريفهاي بالا باشد. وي ميگويد:
جنگ هنر سازمان دادن و به كارگرفتن نيروهاي مسلّح براي انجام مقصود است."(2)
تعريف از جنگ، در اين مقاله، تركيبي از تعاريف فوق است؛ بهگونهاي كه شامل عناصري چون خشونت اعلا، بهكارگيري از نيروهاي مسلح، خشونت سازمان يافته و وقوع آن بين دو يا چند كشور ميگردد. مصداق عيني چنين تعريفي، در جنگ تحميلي عراق عليه ايران به وضوح ديده ميشود.
انواع جنگ و جايگاه جنگ تحميلي
--------------------------------------
جنگ بر اساس معيارهاي مختلف به چند قسم تقسيم ميشود. به عنوان مثال بر اساس هدف، جنگ به جنگهاي عادلانه و غيرعادلانه؛(3) بر مبناي مقياسهاي جغرافيايي، به جنگهاي محلّي، منطقهاي، فرامنطقهاي و جهاني (عمومي)؛ با توجه به انضباط و تاكتيك، به جنگهاي منظم (كلاسيك) و نامنظم (چريكي)؛ بر اساس سطح جغرافيايي، به جنگهاي دريايي، هوايي و زميني؛ بر اساس قلمرو، به جنگهاي داخلي و خارجي تقسيم ميشوند.(4) همچنين جنگها بر مبناي نوع ابزار، به جنگهاي هستهاي و غير هستهاي قابل تقسيم است. اين تقسيم يكي از جامعترين تقسيماتي است كه براي جنگ بيان كردهاند.(5) اهميت اين تقسيم به دو دليل است:
الف) تا حد زيادي از ابهاماتي كه تقسيمات ديگر دارند دور است. به عنوان مثال، تقسيم جنگ به عادلانه و غير عادلانه اين ابهام را به وجود ميآورد كه كدام جنگ عادلانه و كدام جنگ غير عادلانه است؟
ب) اين چارچوب شامل جنگهاي بيشتري ميشود. به خاطر دلايل مذكور است كه اين تقسيم را برگزيده و به توضيح آن ميپردازيم.
جنگ هستهاي: به عقيده نويسنده آمريكايي كتاب "دام سلاح هستهاي و راهي براي گريز از آن"،(6) نظاميان و دولتمردان آمريكايي فكر ميكردند شوروي (سابق) با در اختيار داشتن هارتْلند (قلب زمين)، به راحتي ميتواند به اروپاي غربي (متحد آمريكا) حمله كند. بنابراين، تنها راهي كه بتوان جلوي پيشروي شوروي (سابق) را سد كرد توسعه سلاحهاي هستهاي است؛ زيرا شوروي (سابق) را نميتوان به علت دارا بودن سربازان بي شمار و عمق استراتژيك و مهمتر از آن، يخبندان هميشگي اقيانوس منجمد شمالي، از طريق زمين و دريا مورد حمله قرار داد.(7)
واقعيت آن است كه سخن درباره ابعاد مختلف جنگ هستهاي، به كمك تصورات ذهني صورت ميگيرد. زيرا پس از بمباران اتمي ژاپن، در هيچيك از ميدانهاي جنگ از سلاحهاي اتمي استفاده نشده است؛ چون در كنار پيشرفتهاي كمي و كيفي سلاحهاي هستهاي، محدوديتهاي جدّي (مانند وحشت از طرف مقابل) در زمينه توليد، انبار سازي و به كارگيري آن وضع شد. همچنين با فروپاشي شوروي (سابق) روند مسابقه تسليحات (هستهاي) رو به كاهش گذاشته است؛ ولي كره زمين همچنان بر لبه پرتگاه هستهاي قرار دارد، زيرا هم اكنون مقادير زيادي از تسليحات هستهاي وجود دارند كه تضمين صد در صد در عدم به كارگيري آنها موجود نيست. بنابراين، هنوز ضرورت دارد كه درباره جنگ هستهاي سخن گفته شود.(8) به علاوه، اصرار آمريكا به افزايش قدرت اتمياش و تلاش براي ممانعت از دسترسي ديگر كشورها به تسليحات هستهاي، اهميت پرداختن به جنگ و ابعاد آن را دو چندان ميكند.
سؤال اصلي اين است كه، در صورت وقوع يك جنگ هستهاي چه اتفاق خواهد افتاد؟ پاسخ اين است كه آثار تخريبي چنين جنگي طبق بررسيهاي آماري انجام شده و در مقايسه با آنچه در ژاپن اتفاق افتاده است بسيار زياد خواهد بود. به عنوان مثال، در يك جنگ هستهاي ميليونها انسان ميميرند و به ميليونها نفر ديگر آسيبهاي جدّي(9) و جبران ناپذيري چون ابتلا به غدد سرطاني، ناراحتيهاي عصبي مانند نوميدي، اضطراب، ترس و "گروه ستيزي" وارد ميشود.(10)
جنگ هستهاي به دو بخش تقسيم ميشود:
الف) جنگ عمومي:
طبق يكي از تعريفها، جنگ عمومي(11) جنگي است كه شامل حمله آمريكا و شوروي (سابق)، عليه يكديگر ميشود. در چنين جنگي از سلاحهاي اتمي استفاده خواهد شد و در زماني كوتاه، جنگ به اكثر كشورهاي جهان گسترش مييابد و همه امكانات مادي و معنوي آنان درگير جنگ خواهند شد. اين احتمال وجود دارد كه برتري سلاحهاي اتمي يكي از طرفين درگيري و يا مهارت در استفاده فوري از آن، باعث شود قبل از آن كه جنگ عمومي (هستهاي) گسترش يابد پايان پذيرد. يا ممكن است تهديد به جنگ عمومي هستهاي (بازدارندگي) كه توأم به توانايي لازم و تصميم جدي در به كارگيري آن است، مانع از وقوع آن گردد.(12) هرگاه بازدارندگي، اثر خود را از دست بدهد ممكن است به دوران "جمود هستهاي"(13) پايان يابد و از "سلاحهاي گرما هستهاي" نيز استفاده گردد. در چنين حالتي يك جنگ هستهاي عمومي واقع خواهد شد.(14) در هر صورت، اين مشكل در تعريف جنگ عمومي هستهاي وجود دارد كه گرچه اين جنگ كل جهان را در بر ميگيرد؛ ولي جنگي است كه بر كشورهاي فاقد قدرت هستهاي هم تحميل ميشود و خساراتي جبرانناپذير بر آنها وارد ميسازد.
ب) جنگ محدود:
بازدارندگي، وقوع جنگ را به كلي منتفي نميكند. به بيان ديگر، خطر جنگ همواره وجود دارد و در صورت بروز يك جنگ هستهاي، موجوديت كشور به كار گيرنده و درگير جنگ هستهاي در معرض خطر جدي قرار ميگيرد. بنابراين براي آماده بودن به منظور جنگ و پرهيز از انهدام كامل، جنگ محدود ميتواند يك راه حل مناسب باشد. در واقع جنگ محدود، راهي بين "انهدام و تسليم" است.(15) جنگ محدود همانند جنگ عمومي، داراي تعريفهاي متعددي است.
يكي از تعريفهاي جنگ محدود، مفهوم هستهاي آن است. در اين مفهوم، جنگ محدود (هستهاي) يك جنگ اتمي است كه شامل خاك آمريكا و شوروي (سابق) نگردد. در چنين جنگي آمريكا و شوروي (سابق)، فقط به حمايت همه جانبه از يكي از طرفهاي درگير در جنگ ميپردازند و از درگيري مستقيم عليه يكديگر اجتناب ميكنند؛(16) اما هيچگونه تضميني وجود ندارد كه در صورت وقوع يك جنگ محدود هستهاي، ديگر كشورهاي دارنده سلاحهاي هستهاي از خود خويشتنداري نشان دهند و از هرگونه اقدامي كه منجر به "تصاعد جنگي"(17) شود، خودداري نمايند.(18) در جنگ محدود هستهاي هم، بيش از آنكه خطر هستهاي متوجه ابرقدرتها و اعضاي باشگاه هستهاي(كلوپ هستهاي) باشد، متوجه كشورهاي فاقد چنين سلاحهايي است.
2ـ جنگ غير هستهاي:
جنگهاي غير هستهاي برخلاف جنگهاي هستهاي به دفعات مورد استفاده انسان قرار گرفته است؛ زيرا انسان آشنايي و تجربه بيشتري در به كارگيري جنگهاي غير هستهاي داشته و همچنين آثار مرگبار و تخريبي آن در مقايسه با جنگهاي هستهاي بسيار كمتر است. بنابراين به توضيح انواع جنگهاي غير هستهاي ميپردازيم.
الف) جنگ محدود:
جنگ محدود علاوه بر مفهوم هستهاي، معناي غير هستهاي هم دارد. جنگ محدود غير هستهاي در معاني مختلفي به كار رفته است كه در اينجا به مهمترين آنها اشاره ميكنيم:
1ـ جنگ محدود از لحاظ جغرافيايي:(19) در چنين جنگي، دامنه و وسعت ميدان جنگ محدود به يك منطقه جغرافيايي كوچك است. بر اين اساس در جنگ محدود، در مقايسه با جنگ عمومي، به علت كوچك بودن محل درگيري آزادي عمل كمتري وجود دارد. البته در آن هيچگونه محدوديتي در استفاده از سلاحهاي مختلف (به استثناي جنگ افزارهاي هستهاي) وجود ندارد. در اين صورت، چنين جنگي يك جنگ محدود غير هستهاي است.
تعريف جنگ محدود جغرافيايي (جنگ محلي) حداقل داراي يك نقص است، زيرا اين تعريف، جنگهايي را كه از لحاظ جغرافيايي بين جنگهاي محدود و عمومي (غير هستهاي) قرار ميگيرند را شامل نميشود. به بيان ديگر، جايگاه جنگهاي منطقهاي و فرامنطقهاي (قارهاي) در چنين تعريفي نامشخص است.
2ـ جنگ محدود از لحاظ هدف:
در اين جنگ، طرفين درگيري داراي هدف محدودي هستند؛ امّا اگر يكي از طرفين درگير داراي هدف نامحدود در جنگ باشد، طبقه بندي چنين جنگي در جنگهاي محدود خالي از اِشكال نيست. افزون بر اين، در چنين جنگي معلوم نيست كه هدف چه معنايي دارد. همچنين دايره و معياري كه محدود بودن هدف را مشخص نمايد، به درستي معنا نشده است.
3ـ جنگ محدود از لحاظ ابزار: در چنين جنگي، طرفهاي متخاصم از ابزارهاي غير هستهاي استفاده ميكنند. هرگاه در اين نوع از جنگ، طرفين و يا يكي از طرفهاي درگير، از سلاحهاي اتمي استفاده كند، نميتوان آن را يك جنگ محدود از لحاظ ابزار، محسوب كرد. جنگي را جنگ محدود مينامند كه در آن از نفرات محدود استفاده گردد و يا اينكه دامنه تخريب آن اندك باشد. ممكن است يك جنگي كه با تخريب اندك و يا نفرات محدود آغاز ميشود، منجر به يك جنگ عمومي غير هستهاي گردد؛ زيرا غولي كه آزاد ميشود، هرچند با طنابهاي محكم او را بسته باشند، باز تضميني در كنترل صد در صد آن وجود ندارد.
ب) جنگ چريكي:(20)
جنگ چريكي داراي يك سابقه طولاني است. اصطلاح چريك و جنگهاي چريكي در سال 1186 ش. (1807 م.) در پي حمله فرانسه به شبه جزيره ايبري(21) وارد فرهنگ نظامي شد. به دنبال آن، به صورت محدود از جنگهاي چريكي در جنگ جهاني دوم استفاده گرديد. بعد از جنگ جهاني دوم نمونههاي برجسته جنگ چريكي در چين، كوبا و ويتنام اتفاق افتاد.(22) هرگاه براي سرنگون كردن حكومت ضد مردمي حاكم يا به منظور بيرون راندن نيروهاي متجاوز استعمار، ابزار، امكانات و در نهايت قدرت كافي فراهم نباشد، ممكن است جنگ چريكي بدين منظور آغاز شود. بر اين اساس، نيروهاي چريكي بيش از هر چيز، به قدرت و امكانات مردمي متكي ميشوند و در تلاشند براي دستيابي به پيروزي، پشتوانه مردمي لازم را فراهم آورند.
جنگ چريكي، جنگ نامنظم و دراز مدتي است كه توسط دستههاي كوچك مسلّح، عليه دشمن (داخلي و يا خارجي) صورت ميگيرد. در اين جنگ بيش از ساير جنگها، بر اصولي چون ايجاد انفجار در پشت خطوط اصلي، به ستوه آوردن دشمن، ناامن كردن و قطع راههاي ارتباطي دشمن، عمليات ناگهاني عليه آن، تغيير دائم ميدان جنگ و نظاير آن تكيه ميشود.(23) اقدامات فوق به عقيده مائو تسه تونگ(24) ـ رهبر انقلاب چين ـ در سه مرحله انجام ميشود.
اوّل مرحله دفاع استراتژيك: كه در آن ضمن تلاش در جهت متحد كردن مردم، به تدريج براي عمليات نظامي و سياسي (مانند اعتصابات) صورت ميپذيرد. دوم، مرحله تدارك آفندي: در اين مرحله چريكها در جهت يكپارچگي بيشتر مردم، توسعه عمليات و تدارك سلاح و لوازم پزشكي و آذوقه اقدام ميكنند. سوم، مرحله آفند استراتژيك: چريكها در صورت گذراندن موفقيتآميز دو مرحله قبلي، توانايي لازم را براي نيل به پيروزي پيدا ميكنند. بنابراين، با استفاده از قدرت حاصله در جهت تسليم يا انهدام دشمن اقدام ميكنند.(25) به رغم اين كه جنگ چريكي متكي بر مردم است؛ ولي مردم همواره به دليل انگيزههاي مذهبي از آن حمايت نميكنند.
ج ـ جنگ رواني(26):
سابقه كاربرد عملي جنگ رواني بسيار طولاني است؛ ولي به طور مشخص، چينيها(27) و سپس مسلمانان اولين كساني بودند كه از جنگ رواني استفاده كردند.(28) بعدها در قرن بيستم و به خصوص در جنگ جهاني اول و به ميزان بيشتري در جنگ جهاني دوم و در دوران جنگ سرد، از آن استفاده گرديد. از ابداع واژه جنگ رواني زمان كمي ميگذرد، زيرا در سال 1282ش. (1902 م) جان فُولِر انگليسي، اولين كسي بود كه اصطلاح جنگ رواني را به كار برد. 22 سال بعد، دولت انگليس اصطلاح "جنگ سياسي" را به جاي آن، مورد استفاده قرار داد و سرانجام در سال 1319ش. (1940 م) با انتشار مقاله "جنگ رواني و چگونگي به راه اندازي آن" واژه جنگ رواني وارد فرهنگ نظامي آمريكا و سپس جهان گرديد.(29) ويليام داقرتي نويسنده آمريكايي مقاله "جنگ رواني"، تعريفي را كه در مطبوعات علمي و عمومي از جنگ رواني آمده است به اين صورت ذكر ميكند:
"جنگ رواني عبارت است از مجموع اقدامات يك كشور به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و مردم خارجي در جهت مطلوب (كه) با ابزارهايي غير از ابزار نظامي، سياسي و اقتصادي يعني تبليغاتي انجام ميشود."(30)
برخلاف تعريف فوق، جنگ رواني ميتواند كاربرد داخلي هم داشته باشد كه در اين حالت، شامل حملههاي شديد تبليغاتي دو گروه داخلي نسبت به يكديگر ميشود. اين تبليغات براي ايجاد نگرش دلخواه در مردم صورت ميگيرد. همان طور كه از تعريف جنگ رواني مشخص است، هدف اصلي در جنگ رواني تضعيف و انحراف افكار عمومي به منظور تحميل اراده بر آنهاست؛ چه اين افكار عمومي حق باشد يا ناحق. زيرا در اين صورت بدون به كاربردن ابزار نظامي، سياسي و اقتصادي داراي هزينه بالا، دشمن آماده تسليم در برابر طرف مقابل ميگردد. براي دستيابي به اين هدف، در ابتدا اطلاعات لازم و دقيق جمع آوري ميشود؛ سپس اين اطلاعات به وسيله ابزاهاي جنگ رواني به كار گرفته ميشود و در نهايت، ميزان تأثير جنگ رواني بر دشمن به منظور تقويت نقاط قوت و كاهش نقايص، مورد ارزيابي قرار ميگيرد.(31) براي تحقق جنگ رواني، ابزارهاي مختلفي از جمله "شايعه سازي" به كار ميرود كه با رعايت اختصار به شرح كوتاهي از آن ميپردازيم.
شايعه به معناي انتقال اخبار غير موثق است كه در جاهايي كه وسائل اطلاع رساني كم بوده يا مسؤولين اجرايي اطلاعات كافي در اختيار مردم نگذارند، گسترش مييابد. كساني كه شايعه را گسترش ميدهند، هدفهايي چون، سلب اعتماد طرف مقابل، بيرون ريختن ناراحتيهاي دروني و نظاير آن را دنبال ميكنند. در هر صورت، نتيجه نهايي "شايع پراكني" كاهش روحيه مردم و سربازان(32)، بي اعتمادي و ايجاد تفرقه است. البته جنگ رواني كاربردهاي دوسويه دارد: يعني هم به نفع دشمن و هم عليه آن قابل استفاده است؛ ولي هر كشوري كه از ابزارهاي تبليغي فراوانتري برخوردار باشد، مؤفقيت آن نيز در جنگ رواني عليه دشمن بيشتر خواهد بود.
د) جنگ شيميايي و ميكروبي:
كاربرد عوامل شيميايي همانند عوامل رواني، سابقهاي طولاني دارد. اوّلين عوامل شيميايي كه انسان در جنگ به كار برد، نفت و قير بود. به مرور زمان، مواد شيميايي ديگري چون كُلر، گاز خردل، فسژن، گاز اشك آور و مانند آن، بر آنها افزوده شد. از اين مواد به صورت گسترده و وسيع، در جنگ جهاني اول استفاده گرديد. در جنگ جهاني دوم نيز، به علت ترس طرفهاي درگير از حمله شيميايي طرف مقابل، از آن استفاده نشد؛ اما بعد از آن در بسيار از جنگهاي منطقهاي و محلي (مانند جنگ ويتنام) مورد بهره برداري قرار گرفت.(33) از مواد شيميايي براي كشتن، صدمه زدن و ناتوان كردن انسان و حيوان و حتي به منظور از بين بردن گياهان و عدم باروري خاكِ دشمن استفاده ميشود. اين مواد كه به صورت جامد، مايع و گاز به كار ميروند، از طريق پوست، دستگاه گوارشي و تنفسي سلامت موجودات زنده را به خطر مياندازند.(34)
نوع ديگري از جنگ كه در بخش جنگ شيميايي مورد بحث قرار ميگيرد، جنگ ميكروبي است. در اين جنگ، موجودات زنده ميكروسكوپي مانند ويروسها، باكتريها، قارچها، انگلها و مانند آن، با همان كاربردهاي مواد شيميايي براي مقاصد نظامي و غير نظامي به كار ميروند. اين جنگ نيز قدمت زيادي دارد؛ زيرا تاتارها، در سال 726ش. (1347 م) براي اولين بار از ميكروب طاعون و وبا، عليه دشمنان خود استفاده كردند.(35) به نظر ميرسد، با توجه به اثرات وحشتناك به كارگيري عوامل شيميايي و ميكروبي، توليد و به كارگيري آنها كاهش يافته باشد؛ امّا به دو دليل توجه به سلاحهاي شيميايي و ميكروبي در حال افزايش است.
اوّل اين كه، هزينه ساخت و انبارسازي آن در مقايسه با ساير سلاحهاي جنگي بسيار كمتر است. همچنين به راحتي و بدون ابزارهاي پيچيده ميتوان آن را مورد استفاده قرار داد. به همين علت عراق در طول جنگ با ايران، مقادير زيادي از سلاحهاي ميكروبي و شيميايي را توليد و ذخيره كرد و بخشي از آن را در جنگ به كارگرفت. دوم آن كه، بشر قادر نيست به علت قدرت تخريبي بسيار زياد سلاحهاي اتمي از آن بهره گيرد.(36) بنابراين، سلاحهاي شيميايي و ميكروبي پاسخگوي نيازهاي جنگي او خواهد بود. جنگ تحميلي در ديدگاه ما، يك جنگ غيرهستهاي است، به همين دليل، در هيچيك از انواع و طبقهبندي جنگهاي هستهاي قرار نميگيرد. اين جنگ از يك نظر، يك نبرد جغرافيايي به شمار ميآيد كه در بخش خاصي از زمين: يعني اغلب در سرزمين ايران و عراق جريان داشته است؛ ولي يك تفاوت عمده با جنگ محدود جغرافيايي دارد و آن اين كه آثار دفاع مقدس در يك منطقه جغرافيايي محدود، باقي نماند، بلكه آثار منطقهاي و جهاني وسيعي را به دنبال آورد. از ديدگاه ايرانيان، دفاع مقدس، يك جنگ با هدف محدود نبود، زيرا انگيزه ايران به خلاف عراق، تنها حفظ تماميت ارضي نبود، بلكه هدف جنگجويان ايراني و رهبري انقلاب اسلامي، دفاع از كيان اسلام بوده است. البته بايد قبول كرد، جنگي كه بر ما تحميل شد، از لحاظ ابزار جنگي و به دليل كاربرد سلاحهاي غيرهستهاي، محدود تلقي ميشود. در اين جنگ، حتي عمليات پارتيزاني و چريكي هم به چشم ميخورد كه گروه شهيد چمران مصداق بارز آن بود.
همچنين، عمليات رواني وسيعي در جنگ تحميلي، هم از ناحيه ايران و هم از ناحيه عراق در جريان بود
.
همينطور بارها عراقيها از مواد شيميايي و ميكروبي عليه رزمندگان و مردم بيدفاع ايران استفاده كردهاند. بنابراين، جنگ تحميلي در هيچ يك از طبقهبنديهاي جنگهاي غيرهستهاي هم قرار نميگيرد و بايد براي آن تعريف منحصر به فردي ارائه كرد و آن را در طبقه بندي جديد با ويژگيهاي جديد قرار داد. همانگونه كه انگيزههاي اين جنگ از نگاه ما، با ديگر جنگهاي بشري قرن بيستم متفاوت است.
انگيزههاي مادي و معنوي در جنگ و جنگ تحميلي مواردي چون عشق به قدرت، سودجويي، قدرتطلبي، خودنمايي و نظاير آن، از جمله علل جنگ معرفي شدهاند؛ در حالي كه اين موارد، معلول علت ديگري هستند. در حقيقت، علل اصلي جنگ به ابعاد مادي و رواني انسان برمي گردد. به بيان ديگر، جنگ از درون انسان سرچشمه ميگيرد، به گونهاي كه هرگاه يكي از دو بُعد انسان، بر بُعد ديگر وي غلبه پيدا كند، آن بُعد غالب، علتِ واقعي جنگ را ميسازد.(37) با وجود اين كه علت اصلي جنگ را يكي از دو بُعد مادي و رواني انسان تشكيل ميدهد؛ ولي به وسيله ابزارها و اهدافي چون سياست، اقتصاد، تكنولوژي، ايدئولوژي و مانند آن خود را نشان ميدهد. اين بدان مفهوم نيست كه يك جنگ، داراي يك هدف و ابزار است، بلكه ممكن است مجموعهاي از ابزارها و اهداف در آن به كار گرفته شود؛ امّا يكي از آنها ظهور و بروز بيشتري داشته باشد.
قبل از ورود به بحث اصلي لازم است به سئوال زير پاسخ داده شود و آن اين كه آيا انگيزه جنگ در ذات انسان وجود دارد؟ عدهاي(38) معتقدند جنگ در ذات انسان قرار دارد، زيرا در نهاد انسان همواره يك عنصر حيواني غالب وجود دارد. بنابراين، جنگ ـ نه صلح ـ حالت واقعي انسان را تشكيل ميدهد. مطابق اين نظريه، جنگ ناشي از طبيعت انسان است و جنبه وراثتي دارد و نميتوان آن را تغيير داد. نظريه فوق به چند صورت ديگر نيز مطرح شده است كه هر يك نشان ميدهند در انسان صفاتي به صورت ذاتي وجود دارد كه آن صفات ذاتي منشأ جنگ به شمار ميروند. به عنوان مثال، بعضي عقيده دارند در هر انساني تمايل به برتريجويي و سلطهطلبي وجود دارد كه ناخودآگاه وي را به سوي جنگ ميكشاند. همچنين عدهاي معتقدند همه انسانها خواهان كسب سود و افتخار بيشترند و براي دستيابي به آن چارهاي جز جنگ ندارند. اين عده عقيده دارند خشم و غضبي كه در هر انساني يافت ميشود، اگر به حد افراط برسد، جنگ حتمي است و نيز چون هيچ انساني به انسان ديگر اعتماد ندارد، همواره از جنگ براي دفاع از خود استفاده ميكند.(39)
دلايل متعددي براي رد نظريه فوق ارائه شده است كه با رعايت اختصار به چند نمونه آن اشاره ميشود:
1ـ اگر جنگ جزء ذات انسان است، در آن صورت بايد سراسر تاريخ بشر پر از جنگ باشد، در حالي كه چنين نيست. 2ـ اگر ما جنگ را جزء ذات انسان به شمار آوريم، بايد انسانهايي را كه براي برقراري صلح تلاش كرده يا ميكنند را فاقد طبيعت كامل بدانيم. در صورتي كه لازمه تلاش براي استقرار صلح، بهرهمندي از قواي رواني كامل است. 3ـ اگر گفته شود جنگ جزء ذات انسان است، پس بايد جلاّدان و جانيان تاريخ مانند چنگيز، هيتلر و مانند آن را، كساني دانست كه به مقتضاي طبيعت خود عمل كردهاند، بنابراين آنان را نبايد سرزنش كرد. در حالي كه هر عاقلي آنان را سرزنش كرده و ميكند.(40) در واقع، ريشه مادي يا رواني بودن جنگ به درون انسان برميگردد نه اينكه انسان به صورت فطري و ذاتي جنگ طلب باشد؛ بلكه انسان موجود مختاري است كه ميتواند از وقوع جنگ جلوگيري نمايد.
اينك پس از روشن شدن پاسخِ سئوال فوق، به بررسي علل مادي و معنوي جنگ ميپردازيم.
علل مادي جنگ:
--------------------
هر يك از ابزارهاي مادي كه براي آغاز و يا ادامه جنگ به كار ميرود، اگر با هدف و انگيزه مذهبي، الهي، خدمت به انسانيّت و نظاير آن به كار رود، در چارچوب علل معنوي جنگ قرار ميگيرد. آنچه موجب شده است، علل زير جزء علل مادي جنگ محسوب شود آن است كه هرگاه جنگ، فقط با انگيزهها و هدفهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و مانند آن همراه باشد، در آن صورت علل مادي جنگ را تشكيل خواهند داد.
1ـ علل سياسي جنگ:
برخي عقيده دارند، هر گاه سياست توانايي خود را در حل و فصل اختلافات از دست بدهد، جنگ آخرين وسيلهاي است كه براي دستيابي به اهداف سياسي مورد استفاده قرار ميگيرد. به بيان ديگر، زماني كه سياست در حل مسائل با شكست رو به رو شود، جنگ تنها راه باقيمانده براي تحقق هدفهاي سياسي است. اگر چه نمونه هايي از جنگ را ميتوان براي نظريه فوق پيدا كرد؛ ولي جنگ فقط به دلايل و علل سياسي انجام نميشود. به بيان ديگر، تصور اين كه پس از شكست سياست، جنگ صورت ميگيرد اشتباه است؛ زيرا پس از شكست سياست، ممكن است جنگ صورت گيرد؛ امّا وقوع آن حتمي نيست؛ زيرا به عنوان مثال، توسل به راههاي اقتصادي ميتواند راه حل مناسبي براي حل اختلافات دو طرف جنگ در اين شرايط باشد. همچنين اگر جنگ ادامه سياست است(41) و پس از شكست سياست ادامه مييابد، پس بايد موقعي كه جنگ در جريان است هيچ گونه روابط سياسي بين متخاصمين در جريان نباشد، در حالي كه در شديدترين جنگها، روابط سياسي ضعيفي بين طرفين درگير برقرار است.
دولتها و كشورها براي تحقق اهداف سياسي با گسترش حاكميت ملّي و همچنين امپرياليستها براي تحقق سلطهگري، فقط متكي به جنگ نيستند؛ بلكه ممكن است از ابزارهاي ديگري چون پاداش و تنبيه نيز استفاده كنند. علاوه بر اين، بايد يادآور شد كه به هم خوردن هر توازن قوايي منجر به جنگ نميشود. به عنوان مثال، پس از فروپاشي شوروي و با به هم خوردن توازن بين آمريكا و روسيه، جنگي بين اين دو كشور صورت نگرفت. 2ـ علل اقتصادي جنگ: تلاش براي دستيابي به امكانات اقتصادي، منابع زيرزميني، از بين بردن منابع تجاري و گمركي و مانند آن، از علل اقتصادي جنگ معرفي شدهاند. به عنوان مثال، عدهاي جنگ جهاني اوّل را ناشي از تلاش كشورهاي آلمان و ايتاليا براي دستيابي به بازارهاي جهاني مواد خامِ لازم، دانستهاند.(42) مهمترين نظريهاي كه ريشه جنگ را فقط در مؤلفههاي اقتصادي جستجو ميكند، تفسير ماركسيستي از جنگ است.
ماركسيستها از يك سوء عقيده دارند تقسيم كار و برقراري اصل مالكيت خصوصي، طبقات مختلفي را در جامعه بشري ايجاد كرده است و تا زماني كه اين طبقات باقي باشند، جنگ نيز وجود خواهد داشت و از سوي ديگر، آنها براي تحقق كمونيسم جهاني، جنگ را لازم ميدانند؛ و آن جنگي است كه بين طبقه كارگر و طبقه سرمايه دار روي خواهد داد.(43) شكي نيست كه عامل اقتصادي ميتواند در بروز جنگ نقش داشته باشد؛ امّا چنين عاملي نميتواند به صورت مطلق، ريشه همه جنگهاي بشري، مانند جنگهايي كه در جهت گسترش دين و يا حفاظت از آن انجام ميشود باشد. چنان كه از نظر تاريخي، ايجاد طبقات اجتماعي به آن صورت كه ماركسيستها ميگويند آن هم در تمام دنيا كه جنگ در آن كم و بيش جريان داشته است، به اثبات نرسيده است. البتّه فروپاشي شوروي، خود دليلي بر بطلان عقايد ماركسيسم و لنينيسم ـ بخصوص نظريه علل اِقتصادي جنگ ـ به شمار ميرود. 3ـ ساير علل مادي جنگ: جنگ داراي ريشههاي مادي ديگري هم هست كه به برخي از آنها به اختصار اشاره ميشود.
الف) علل زيستي جنگ:
اين نظريه به چند صورت مطرح شده است: اوّل اين كه جمعيت جهاني در مقايسه با منابع غذايي، از رشد بيشتري برخوردار است. بنابراين براي برقراري تعادل بين اين دو، چارهاي جز جنگ نيست. اين نظر نميتواند درست باشد؛ زيرا بررسيهاي به عمل آمده نشان ميدهد كه مواد غذايي موجود در زمين، براي تغذيه پانصد برابر جمعيت فعلي كافي است.(44) ديگر آن كه، تلاش در جهت دستيابي به فضاي بيشتر به منظور بهرهمندي از امكانات افزونتر منجر به جنگ ميشود. اين نظريه كه ناشي از افكار برتريطلبي نژادي است، يك دليل عقلي و منطقي براي شروع جنگ محسوب نميشود. چنان كه تعداد كمي از كشورهاي جهان مانند آلمان نازي، اسرائيل غاصب، نژادپرستان سابق آفريقاي جنوبي به چنين اصلي اعتقاد دارند.
ب) امپرياليسم:
امپرياليسم هم در بعضي موارد به عنوان عامل اصلي براي آغاز جنگ معرفي شده است. در اين ديدگاه، امپريالسيم در دو صورت، علت جنگ محسوب ميشود. 1ـ در سطح داخلي، سرمايه داران براي دستيابي به سود بيشتر، به غارت و چپاول خشونتآميز دستمزدها و دست رنجها ميپردازند. 2ـ در سطح خارجي، امپرياليسم براي بهره برداري از مواد اوّليه ارزان و بازارهاي وسيع به جنگ دست ميزند. اين نظريه، علل جنگهاي سودجويانه و استعماري را نشان ميدهد؛ امّا انگيزه جنگهايي كه غير امپرياليستها در نقاط ديگر جهان انجام ميدهند را روشن نميسازد. ج) دو نظريه ديگر: نظريههاي ديگري درباره علل مادي جنگ وجود دارد. به عنوان مثال، يكي از اين دو نظريهها، مربوط به هركليوس يا هراكليت دانشمند يوناني است. به اعتقاد وي، جنگ بذر ترقي را ميافشاند؛ امّا چنين نظريهاي فقط به يك رويه جنگ توجّه دارد. در واقع جنگ دو رويه دارد. يك رويه آن، سازندگي و رويه ديگر آن بدبختي، و فلاكت و كشتار است.(45) نظريه ديگري كه در اين مورد قابل توجّه است، از سوي هگل دانشمند آلماني ابراز شده است. به عقيده او، جنگ سرنوشت جهان را مشخص ميكند. اين نظر هگل درست نيست؛ زيرا آنچه سرنوشت عالم را تعيين ميكند، جنگ نيست، بلكه قدرت است و جنگ يكي از ابزارهاي آن به حساب ميآيد. به بيان ديگر، هر كشوري قدرتمندتر است، براي تعيين سرنوشت دنيا امكانات بيشتري در اختيار خواهد داشت.
د) ريشه جنگ از نظر سازمانهاي بين المللي:
در ميثاق جامعه ملل و همچنين در منشور سازمان ملل متحد كه هر يك بر تأمين صلح و امنيت جهاني تأكيد دارند، فقط به صورت اشارهاي، عواملي را كه موجب بروز جنگ ميشود، بر شمردهاند. از جمله اين عوامل ميتوان، به عدم احترام به حق حاكميت ملل ديگر، زير پا گذاشتن اصل تساوي كشورها، نقض يكطرفه قراردادها، آشنا نبودن با حقوق و اعتقادات ساير ملل و نظاير آن اشاره كرد.(46) هر يك از اين موارد، همانند ساير نظريههايي كه در اين بخش مطرح شده است فقط به بخشي از علل اصلي جنگ توجّه دارد و به ريشههاي رواني و معنوي جنگ بي توجّه است.
علل معنوي جنگ:
--------------------
انسانهايي كه به خدا ايمان دارند، تنها به انگيزههاي اقتصادي، سياسي، و مانند آن به جنگ نميپردازند؛ به اين معني كه يك انسان با ايمان، انگيزههاي فوق را تحت الشعاع انگيزههاي الهي قرار ميدهد. در واقع در ديدگاه الهي، جنگ براي برداشتن عضو فاسدي از پيكره اجتماع، يا به منظور نابود كردن عقايدي كه حيات مادي و معنوي انسانهاي ديگر را تهديد ميكند و يا براي نجات تعدادي از انسانهايي كه در بند ظلم و ستم هستند، صورت ميگيرد. حضرت امام خميني رحمهالله در اين مورد ميفرمايد: "جنگهايي كه در اسلام وارد شده است براي اين كه اينها را از ظلمات به نور وارد كنند."(47)
از نظر اسلام جنگ در جهت اموري كه مورد رضاي خداوند است، صورت ميگيرد و به همين دليل جنگي از نظر اسلام مشروع است كه در راه خدا انجام شود. بر اين اساس، جهاد و جنگ، در قرآن مجيد با عبارت "في سبيل اللّه" همراه است.(48) انگيزه جنگ در اسلام: به طور خلاصه جنگ به دو انگيزه صورت ميگيرد؛ الف) جنگي كه با انگيزه ايجاد زمينه تكامل انسانها و ريشه كن كردن فساد در جامعه بشري صورت ميگيرد.(49) قرآن مجيد در اين باره چنين ميفرمايد: "وَ لَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْاَرضُ"(50) يعني: و اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله بعضي ديگر دفع نكند زمين را فساد فرا ميگيرد.
اين جنگ (جهاد ابتدايي)، مشروط به تشكيل دولت اسلامي از سوي امام معصوم عليهالسلام و يا به امر ايشان است و بر تعدادي از انسانها كه واجد شرايط براي شركت در جهاد هستند، واجب ميشود. چنين جنگي يك جنگ تهاجمي و تعرضي نيست؛ بلكه در واقع به منظور دفاع از انسانيت، عدالت و مانند آن صورت ميگيرد. ب) انگيزه ديگر جنگ در اسلام، دفاع است. مسلمانان بايد در مقابل عواملي كه موجب تهديد آنان از ناحيه داخلي و يا خارجي ميشود، از خود دفاع كنند.(51) قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: "وَ لَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّهُدَّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَّ صَلَوتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرٌ فيهَا اسْمُ اللّهِ كَثيرا"(52) يعني: و اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله بعضي ديگر دفع نكند، ديرها و صومعهها و معابد يهود و نصارا و مساجدي كه نام خدا در آن بسيار برده ميشود، ويران ميگردد.
همه مسلمانان بايد در چنين جنگي كه بر آنها تحميل شده است (جهاد دفاعي) شركت نمايند، حتي اگر امام معصوم عليهالسلام در آن حضور نداشته باشد. اين جنگ به منظور دفاع از كشور، جان و مال مسلمانان صورت ميگيرد.
به طور خلاصه ميتوان گفت، انگيزه اصلي جنگ در اسلام، به نابودي شرك، بت پرستي و گسترش آيين خدا بر مي گردد.(53) در هر صورت، هر يك از انگيزههاي فوق كه در قالب جنگ دفاعي و يا ابتدايي قرار ميگيرند، مصاديقي دارند كه به برخي از آنها اشاره ميشود:
1ـ جنگ با كفار و مشركين: قرآن مجيد دستور جنگ عليه كفار و مشركين را صادر كرده است. "فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ"(54) يعني: با پيشوايان كفر پيكار كنيد چرا كه آنها پيماني ندارند، شايد دست بردارند. "وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ"(55) يعني: و آنها را (بت پرستاني كه از هيچگونه جنايتي ابا ندارد) هر كجا بيابيد به قتل برسانيد.
2ـ جنگ عليه منافقين: خداوند در قرآن كريم به اهل بيت ايمان فرمان ميدهد در صورتي كه منافقين از نفاق و فتنه گري دست برندارند با آنان جنگ كنيد. "فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً مُبِيناً"(56) يعني: اگر آنها از درگيري با شما كنار نرفتند و پيشنهاد صلح نكردند و دست از شما برنداشتند، آنها را هر كجا يافتيد اسير كنيد، و (يا) به قتل برسانيد و آنها كساني هستند كه براي شما تسلّط آشكاري نسبت به آنان قرار دادهايم.
3ـ جنگ با پيمان شكنان: خداوند دستور جنگ عليه مسلمانان پيمان شكن و غير مسلمانان پيمان شكن (در فتح مكّه) را صادر كرده است. "أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ"(57) يعني: آيا با گروهي كه پيمانهاي خود را شكستند و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند پيكار نميكنيد؟
4ـ جنگ عليه ياغيگري: دفع آشوبها، تحريكات، توطئهها و ياغيگريهاي داخلي نيز علت ديگر جنگ در اسلام است. قرآن مجيد در اين باره ميفرمايد: "وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُوءْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَي الأُْخْري فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتّي تَفِيءَ إِلي أَمْرِ اللّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ"(58) يعني: هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، در ميان آنها صلح برقرار سازيد و اگر يكي از آنها به ديگري تجاوز كند با طائفه ظالم پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد. هرگاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد) در ميان آن دو طبق عدالت، صلح برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.
5ـ جنگ با كساني كه با شما ميجنگند: خداوند در قرآن در اين مورد ميفرمايد: "وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ"(59) يعني: و در راه خدا با كساني كه با شما ميجنگند نبرد كنيد و از حد، تجاوز نكنيد كه خدا تعدي كنندگان را دوست نميدارد.
6ـ جنگ براي نجات ستم ديدگان: قرآن براي رهايي انسانهايي كه تحت ظلم هستند به مسلمانان دستور جنگ داده است: "وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً"(60) يعني: چرا در راه خدا و در راه مردان و زناني كه (به دست ستمگران) تضعيف شدهاند پيكار نميكنيد؟ همان افراد (ستمديدهاي) كه ميگويند: خدايا ما را از اين شهر (مكه) كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر و براي ما از طرف خود سرپرست قرار بده و براي ما از طرف خود يار و ياوري تعيين فرما.
انگيزههاي دفاع مقدس بيشك بهترين توصيفي كه از انگيزههاي دفاع مقدس به عمل آمده به حضرت امام خميني رحمهالله تعلق دارد. كسي كه در مقام رهبري انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي قرار داشته است. از اين رو، معظمله در اين مورد، بارها سخن گفته كه بخشي از آنها عبارتند از:
1ـ رفع ظلم، فتنه، توطئه و تجاوز عليه مملكت اسلامي: امام خميني رحمهالله ضمن تأكيد بر ماهيت دفاعي و عدم تهاجمي بودن اقدام ايران در جنگ تحميلي، بر اين نكته تأكيد مينمودند كه شهادت عزيزان و دلاورمردان ميهن اسلامي ايران، حكايت از مظلوميت مردمان اين مرز و بوم دارد. در اين رابطه، امام خميني رحمهالله با تأكيد بر ضرورت مقابله با فتنه انگيزي تجاوزگران و پيمان شكنان، بر دفاع از كيان مملكت اسلامي و لزوم دفاع از حيثيت مسلمانان از طريق خنثي سازي توطئههاي فرسايشي، اصرار ميورزيد و شهادتطلبي جوانان ايران اسلامي را دليل حقانيت دفاع مقدس ميدانستند. "ما براي ميهن عزيزمان تا شهادت يكايك سلحشوران ايران زمين مبارزه ميكنيم و پيروزي ما حتمي است."(61) "محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد و راه فناي ظالم و شكست ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست؛ و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملتها تا آخر دهر."(62) "دشمنان ما گمان ميكردند با توطئههاي فرسايشي ميتوانند نهضت اسلامي و انقلاب شكوهمند اين ملت شهيدپرور را به سردي و سستي سوق دهند، غافل از آن كه قيامي كه براي خدا است و نهضتي كه بر اساس معنويت و عقيده است، عقب نشيني نخواهد كرد. ملت ما اكنون به شهادت و فداكاري خو گرفته است و از هيچ دشمني و هيچ قدرتي و هيچ توطئهاي هراس ندارد. هراس، آن دارد كه شهادت، مكتب او نيست."(63)
2ـ تأكيد بر انگيزههاي اسلامي و انساني دفاع مقدس: امام خميني رحمهالله ضمن تأكيد بر اصالت انگيزه عمل بر صورت عمل، اظهار ميكند: "صورت عمل ميزان نيست، آن چيزي كه ميزان است انگيزه عمل است، معناي عمل است... دولت قدرت دارد، سپاه قدرت دارد، ارتش قدرت دارد، بسيج قدرت دارد، اينهايي كه قدرت دارند حفظ جهات انسانيت را، جهات اسلاميت را بيشتر از ديگران بكنند. اين قدرت را در محلش خرج بكنند، تجاوز از محلش نشود".(64)
از اين رو، ضمن تأكيد بر عقلگرايي و رعايت اعتدال در جنگ، حفظ مصالح اسلام را براي مقابله با توطئهها به منزله انگيزه اصلي نبرد ذكر كرده، ميفرمايند: "جنگ براي اين است كه آن زبالههايي كه هستند، آنهايي كه مانع از پياده شدن اسلام هستند، آنهايي كه مانع از ترقي مسلمين هستند، آنها را از بين راه بردارند. مقصد اين است كه اسلام را پياده كنند و با اسلام، انسان درست كنند"(65) و بر اين نكته تأكيد ميكنند كه: "قدرت اسلام است كه يك مملكت را يكپارچه بر ضد آنها به راه مياندازد، بسيج ميكند"(66) "براي اين انگيزه (براي خدا) داريم جنگ ميكنيم... اين دفاع از حيثيت خودمان است"(67) و با توجه به اين انگيزه الهي و معنوي، پيروزي را از آن سپاه اسلام ميدانند:
"پيشمرگان فداكار همراه با قشرهاي رزمنده ملت و سپاه، بسيج سلحشور، قدرت عظيمي است منسجم و چون سد آهنين در مقابل همه قدرتمندان ايستاده است. و چون خداي متعال و اسلام و قرآن كريم انگيزه نبردشان و شهادت و وصول به حق آرمانشان است، پيروزي با آنان است."(68)
3ـ تأكيد بر توسعه طلب نبودن ايران و جنبه دفاعي جنگ و صيانت سرزمين از تهاجم دشمن:
امام خميني رحمهالله با اعتقاد به حمايت از مسلمانان (حتي در دورترين نقاط گيتي) ميفرمايند:
"كشور ايران با تمام قدرتي كه دارد و با تمام قدرتي كه خواهد پيدا كرد ان شاء الله، هيچ گاه نظر به اين ندارد كه تجاوز به يك ملت ديگر و يك كشور ديگر هر چه ضعيف باشد بكند، بلكه پشتيبان آنهاست. قدرت دارد، لكن قدرت خود را صرف پشتيباني از ساير مسلمين ميكند."(69)
ايشان با تأكيد بر تدرج و قاعده وسع، معتقدند كه به منظور حفاظت از مرزهاي ميهن اسلامي، بايد به جبهه دفاعي توجه شود و افكار عمومي و بينالمللي بفهمند كه جمهوري اسلامي ايران نميخواهد پا را از حد دفاع فراتر گذارد. مردم ما نيز بايد هوشيار باشند و فريب كساني كه قصد ايجاد انحراف در جريان دفاعي مبارزه را دارند، نخورند:
"اين نقشه (آمريكا) اين است كه بگين را وادار كند به اينكه تو حمله كن به لبنان، لبنان كه تو حمله كردي، ايران حساسيت نسبت به او دارد، همه قوايش را متمركز ميكند در اينكه تو را از بين ببرد. و اگر ايران از جنگ عراق غافل بماند، عراق كار خودش را انجام ميدهد و ايران در اينجا هم نميتواند كاري بكند. نقشه اين است. بايد همه ملت ما و همه دولتمردان ما توجه به اين معنا داشته باشند كه در عين حال كه ما لبنان را با ايران از حيث مصالح و مفاسد جدا نميدانيم، لكن نبايد كاري بكنيم كه نتوانيم هم لبنان را و هم ايران را نجات بدهيم، از اين كار اجتناب كنيم. اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان بشود و تمام قدرتها و گويندگان از لبنان بگويند و تمام نويسندگان از لبنان بگويند، اين، توفيقي است براي آمريكا كه ايران جنگ خودش را فراموش كرد. و هم عراق را از دست ميدهد و هم لبنان را. نه ميتواند در عراق كاري بكند و نه ميتواند در لبنان. ما راهمان اين است كه بايد از راه شكست عراق دنبال لبنان برويم، نه مستقلاً... ما از راهي كه شكست عراق است به لبنان برويم، عراق را نگذاريم سر جاي خودش بايستد و جمع كند خودش را و ديگران هم به او كمك كنند و مرزهاي خودش را قوي كند و بعد هم يك حمله ناگهاني به ما بكند، بازگردد به آن چيزهايي كه از اول بود. غفلت از اين، انتحار است. همه گويندگان موظفند. . . كه اين توطئه را افشا كنند و ذكر كنند و مردم را از توجه به جبهه خودمان غافل نكنند و بيدار كنند.
ما ميخواهيم كه قدس را نجات بدهيم، لكن بدون نجات كشور عراق از اين حزب منحوس نميتوانيم ما لبنان را از خود ميدانيم، لكن مقدمه اين كه لبنان را ما نجات بدهيم اين است كه عراق را نجات بدهيم. ما مقدمه را رها نكنيم و بي ربط برويم سراغ ذي المقدمه و همه چيز خودمان را صرف كنيم در آن و عراق براي خودش محكم كند جاي خودش را."(70)
.
بنابر آنچه گذشت امام رحمهالله در استراتژي تبليغاتي جمهوري اسلامي، بر واقع گرايي (ضمن آرمان گرايي)، توجه و تأكيد ويژهاي ميكنند.
4ـ تأكيد بر تحكيم حاكميت ارضي و استقلال ايران به منزله انگيزه اساسي دفاع مقدس و تبليغات: امام خميني رحمهالله بر اين نكته تأكيد ميكردند كه هدف ملت ايران از مقابله با دشمن بعثي، در مرحله اول حفاظت از منابع زير زميني و منابع ارضي، و در مرحله ديگر، حق ملت ايران براي تعيين سرنوشت خويش است. امام خميني رحمهالله تبليغات را نه تنها براي جلب افكار عمومي بينالملل؛ بلكه براي همراه كردن افكار عمومي و مردم عراق با انديشه دفاعي ملت ايران لازم و ضروري دانسته، آن را حربهاي معرفي ميكنند كه ميتوان از طريق آن در روحيه دشمن ترديد و تزلزل پديد آورد و با توضيح خواستن از ملت عراق در اداره جنگطلبي آنان، خلل ايجاد كرد: "اينها (ارتش عراق) براي چه جنگ ميكنند؟ با كي جنگ ميكنند؟ روي چه انگيزهاي جنگ ميكنند؟ مقابل آنها مسلمانها هستند."(71) ايشان با تأكيد بر اينكه جنگ ميان ايران و عراق چيزي جز برادركشي و به شهادت رساندن مسلمانان در پي ندارد، مردم عراق را از تداوم اقدامات تجاوزكارانهشان برحذر ميدارند و از اين طريق استراتژي تبليغي خود را به درون عراق نيز ميكشانند.
نتيجه دفاع مقدس يا جنگ تحميلي، همانند انقلاب اسلامي يك پديده منحصر به فرد است. جنگ انقلاب اسلامي، در تعريف، پيدايش، كيفيت، طبقهبندي و انگيزه، با ساير جنگها فرق دارد. همانگونه كه بايد براي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران تعريف و جايگاه ويژه در نظر گرفت، بايد جنگ تحميلي را هم در يك طبقهبندي جديد و غير آنچه كه معمول است. قرار داد. و البته، جنگ ايران و عراق براي ايرانيان، تنها درگيري دو كشور نبود؛ بلكه جنگ در نگاه مردم ايران، جنگ حق و باطل بود. زيرا جنگ بر ما تحميل شد؛ ولي تحميل جنگ، ما را وادار به تسليم نكرد؛ بلكه با چنگ و دندان و با توكل به خداوند بزرگ، آن را پيش برديم. در آغاز جنگها، طرفين آمادگي كامل يا نسبي براي جنگيدن دارند، در حالي كه ايران آمادگي ذهني و عملي براي ورود به جنگ را نداشت. انگيزه رزمجويان ايراني در دفاع مقدس، انگيزههاي مادي نبود؛ بلكه آنان تنها براي رضاي الهي پا به عرصه خطر مينهادند. همين عنصر، علت پيروزي آنها در هشت سال دفاع به شمار ميآيد.
جنگ ايران و عراق، نه يك جنگ محدود بود و نه يك جنگ شيميايي و... بلكه در آن، هم مواد شيميايي به كار رفت و هم ابزارهاي رواني عليه ايران به كار گرفته شد. بنابراين، اين جنگ را نميتوان در طبقهبنديهاي متعارف و معمول قرار داد. كيفيت جنگ، با كيفيت جنگهاي متعارف متفاوت بود، چون در يك سو اين جنگ، رزمندگاني قرار داشتند كه با كمترين امكانات در مقابل همه جهان به مقاومت ايستادند. به علاوه، حمايت مردم از اين جنگ، شگفتانگيز بود. روح معنوي امام، جمعيت كثيري را به عرصه جنگ ميآورد. توقع رزمندگان، نه پول بود و نه مقام؛ بلكه انجام تكليف الهي و شرعي بود.
حضرت امام خميني رحمهالله در اين باره ميفرمايد:
"امروز ميبينيم ملت ايران، از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و داوطلبان و از قواي در جبههها و مردم پشت جبههها، با كمال شوق و اشتياق، چه فداكاريها ميكنند و چه حماسهها ميآفرينند و ميبينيم كه مردم محترم سراسر كشور چه كمكهاي ارزنده ميكنند و ميبينيم كه بازماندگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و متعلقان آنان، با چهرهاي حماسه آفرين و گفتار و كرداري مشتاقانه و اطمينان بخش، با ما و شما روبرو ميشوند، و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان."(72)
------------------------------------------------
منابع:
1ـ مدرس و محقق حوزه و دانشگاه.
2ـ احمد نخجوان، جنگ، چاپخانه فردين و برادر، تهران، 1317، صص 35ـ19.
3ـ هر كسي ممكن است براساس ارزشهايي كه به آن اعتقاد دارد، جنگ عادلانه را به گونهاي خاص تعريف نمايد كه با تعريف ديگري در تضاد باشد. به عنوان مثال، مسيحيان جنگهاي صليبي را عادلانه و مسلمانان آن را ناعادلانه ميدانند.
4ـ تقسيمات ديگري درباره جنگ وجود دارد كه هر يك بر مبناي خاصي صورت گرفته است. مانند جنگ اردوگاهها، جنگ نفتكشها، جنگ شهرها، جنگ الكترونيكي، جنگهايي كه نام امكنه دارند و نظاير آن.
5ـ جفري ام اليوت و رابرت رجينالد، فرهنگ اصطلاحات سياسي و استراتژيك، ترجمه ميرحسين رئيسزاده، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، تهران، 1378، ص421.
6ـ ذكر نظرات اين نويسنده آمريكايي به معناي تأييد كامل آن نيست. به طور عمده نويسندگان و نظريه پردازان آمريكايي،گناه بسياري از كارها را به گردن شوروي (سابق) ميانداختند، در حالي كه اين بخشي از واقيت است.
7ـ رابرت والترز، دام سلاح هستهاي و راهي براي گريز از آن، ترجمه محمد رضا فتاحي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران، 1363، صص 11ـ3.
8ـ مجله سروش، شماره 500، 1368، ص 7.
9ـ جان فاستر دالس (وزير امور خارجه اسبق آمريكا) در سال 1329ش. (1950 م) برآورد كرده بود كه در روزهاي نخستين يك جنگ هستهاي، 72 ميليون كشته و 20 ميليون مجروح خواهند شد. ر. ك: برتراند راسل، جنگ هستهاي، ترجمه فريدون حاجتي، اكباتان، تهران، 1362، ص 32.
10ـ براي اطلاعات بيشتر ر ك: روزنامه اطلاعات، 19 شهريور 1362، ص 11.
11ـ جنگ عمومي در معناي غير هستهاي آن عبارت است از: جنگ مسلحانه بين اكثر كشورهاي جهان كه در آن تمام منابع طرفهاي درگير براي حفظ بقاء و يا پيروزي در جنگ به كار گرفته ميشود.
12ـ جان ام. كالينز، استراتژي بزرگ اصول و رويهها، ترجمه كورش بايندر، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، تهران، 1370، صص 87ـ79.
13ـ جمود هستهاي يعني اين كه در دوران موازنه وحشت با اين كه سلاحهاي اتمي در دسترس است؛ اما مورد استفاده قرار نميگيرند.
14ـ سلاحهاي گرما هستهاي سلاحهايي هستند كه در آن از مهمات هيدروژني استفاده شده است.
15ـ جان بليس و ديگران، استراتژي معاصر نظريات و خط مشيها، ترجمه هوشمند فخرايي، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، تهران، 1369، ص 153.
16ـ چنين جنگهايي را جنگ نيابتي يا وكالتي گويند كه طي آن آمريكا و شوروي (سابق) از مقابله مستقيم نظامي با يكديگر خودداري ميكردند؛ ولي براي دستيابي به منافع خود از طريق ايجاد جنگ بين كشورهايي كه وابسته به آنها بودند، حركت ميكردند. جنگ محدود هستهاي بر افكار هرمان كان آمريكايي استوار است؛ وي جنگ هستهاي را باعث انهدام بشر نميداند.
17ـ افزايش وسعت يا شدت يك جنگ را تصاعد در جنگ مينامند.
18ـ جان ام.كالينز، پيشين، ص 73.
19ـ به جنگ محدود جغرافيايي، جنگ محلي نيز گفته ميشود.
20ـ جنگ چريكي (Guerrilla War Fare) به نام جنگ پارتيزاني و جنگ آزاديبخش نيز به كار ميرود. چريك كه ترجمه Guerrilla است يك لغت تركي محسوب ميشود و به معناي گروه كوچك مسلّحي ميباشد، كه پيشقراول مردم در مبارزه عليه دشمن است.
21ـ شبه جزاير ايبري شامل دو كشور اسپانيا و پرتقال ميشود.
22ـ بهمن آقايي و غلامرضا علي بابايي، فرهنگ علوم سياسي، نشر ويس، تهران، 1366، ص 253.
23ـ فونگوين جياپ، هنر نظامي جنگ خلق، ترجمه احمد تدين، آگاه، تهران، 1359، ص6.
24ـ مائو يكي از بنيانگذاران جنگ چريكي جديد محسوب ميشود.
25ـ جان ام، كالينز، پيشين، ص 107.
26ـ جنگ رواني (Psychological Warfare) با اصطلاحاتي چون جنگ اذهان، تبليغات، جهت دهي سياسي، تهاجم غير مستقيم و جنگ سياسي مترادف است.
27ـ شستشوي مغزي توسط چينيها ابداع شد.
28ـ خداوند در بخشي از آيه 12 سوره انفال با بيان "من ترس در دل كافران ميافكنم"، مجوز استفاده از جنگ رواني را داده است و پيامبر صلياللهعليهوآله بارها از آن استفاده كرده است، مانند آتش افروختن در بلنديهاي مكه، هنگام فتح آن كه به منظور ايجاد ترس در دل كافران انجام شد.
29ـ ويليام داقرتي، جنگ رواني، ترجمه حسين حسيني، دانشگاه امام حسين عليهالسلام ، تهران، 1372، ص 41.
30ـ همان.
31ـ فصلنامه سياست دفاعي، پيش شماره تابستان 1371، ص 17.
32ـ رابرت ناپ، شايعه، ترجمه حسين حسيني، دانشگاه امام حسين عليهالسلام ، تهران، 1372، ص36.
33ـ حسين علائي، جنگ شيميايي تهديد فزاينده، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران، 1370، ص10.
34ـ علي نوري، جنگ شيميايي و پيشگيري و درمان آسيبهاي ناشي از آن، جهان دانش، تهران، 1363، ص14.
35ـ حسين علائي، پيشين، ص 85.
36ـ مجله اطلاعات سياسي اقتصادي، شماره 10، 1376، ص 8.
37ـ تاكنون هيچ گونه تبيين كلي از علل جنگ ارائه نشده است. تقسيم فوق قرارداري است. علت چنين تقسيمي آن است كه عللي چون سياست، اقتصاد، تكنولوژي و ايدئولوژي را ميتوان در چارچوب دو بعد مادي و معنوي قرار داد. به بيان ديگر، جنگ از خشونت برمي خيزد و خشونت يك پديده رواني است.
38ـ مانند افلاطون، ارسطو، فرويد و توماس هابز (هابس).
39ـ بازشناسي جنبههاي تجاوز و دفاع، ستاد تبليغات جنگ شوراي عالي دفاع، تهران، 1368، ج 1، ص198.
40ـ همان.
41ـ (كلاوزويتس) جنگ را ادامه سياست ميدانست، در حالي كه لنين جنگ را همان سياست و هيتلر سياست را همان جنگ ميدانست.
42ـ آلوين و هايدي تافلر، جنگ و ضد جنگ، ترجمه شهيندخت خوارزمي، نشر سيمرغ، تهران، 1372، ص11.
43ـ بازشناسي جنبههاي تجاوز و دفاع، پيشين، ص 202.
44ـ همايون الهي، امپرياليسم و عقب ماندگي، انديشه، تهران، 1376، ص58.
45ـ بازشناسي جنبههاي تجاوز و دفاع، پيشين، ص 59.
46ـ محمود مسائلي و عاليه ارفعي، جنگ و صلح از ديدگاه حقوق و روابط بين الملل، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1371، ص46.
47ـ امام خميني رحمهالله ، جنگ و جهاد، انتشارات اميركبير، تهران، 1363، ص8.
48ـ مرتضي مطهري، حماسه حسيني، انتشارات صدرا، تهران، 1365، ج 3، ص52.
49ـ بازشناسي جنبههاي تجاوز و دفاع، پيشين، ص 205.
50ـ بقره / 251.
51ـ امام خميني رحمهالله ، كشف اسرار، انتشارات آزادي، قم، ص 244.
52ـ حج / 40.
53ـ اسلام جنگ طلب نيست؛ بلكه در اسلام صلح بيش از جنگ مورد توجه قرار گرفته است. علامه طباطبايي در اين مورد ميفرمايد:"اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگي را صادر نميكرد و اين همه جنگهايي كه در اسلام واقع شد، همهاش تحميل بر اسلام بود و او را به اين واداشتند." ر.ك.: سيد محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 4، ص 261
54ـ توبه / 12.
55ـ بقره / 191.
56ـ نساء / 91.
57ـ توبه / 13.
58ـ حجرات / 13.
59ـ بقره / 190.
60ـ نساء / 75.
61ـ امام خميني، صحيفه امام، ج 13، ص 243.
62ـ همان، ج13، صص 98ـ99.
63ـ همان، ج 13، ص 187.
64ـ همان، ج 18، صص 212ـ209.
65ـ همان، ج12، 392.
66ـ همان، ج 13، ص 332.
67ـ همان، ج13، صص 239ـ237.
68ـ همان، ج 13، ص 256.
69ـ همان، ج 15، صص 442ـ441.
70ـ همان، ج 16، صص 354ـ352.
71ـ همان، ج 13، ص 236.
72ـ وصيتنامه امام خميني رحمهالله
منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
انتهاي پيام/
11:49 - 3 مهر 1389