چگونه «خنجر» بر پشت «شقايق» نشست؟
خبرگزاري فارس: نحوه برخورد غير اخلاقي «صدا و سيما» تنها دو انتخاب را در برابر پدر مستند «روايت فتح» شهيد سيد مرتضي آويني قرار مي داد: يا در جدال رسانه اي ديگري به اثبات اين بپردازد كه صاحب اصلي روايت فتح كيست يا اين رويارويي را براي حفظ حرمت «روايت فتح» در نيمه راه رها كند.
اما نكته جالب توجه در اين مرحله از كشاكش ميان سازمان و سازندگان «خنجر و شقايق» اين بود كه پاسخ فيلمسازان معترض حوزه هنري درست در ذيل جوابيه سازمان صدا و سيما درج شده بود كه با دقت و نكته سنجي ، تمامي بندهاي اين جوابيه را مورد نقد و پاسخگويي قرار داده بود و ديگر اين كه نثر اين جوابيه با دو مقاله پيشين تفاوتي آشكار داشت . براي اطلاع بيشتر از جزئيات امر به حسين بهزاد و نادر طالب زاده مراجعه كرديم. هردوي آنان اظهار داشتند كه متن اين جوابيه كه تيتر«چگونه خنجر در پشت شقايق نشست»براي آن انتخاب شده بود توسط شخص شهيد «سيد مرتضي آويني» نگارش شده است .اين امر توسط «مهدي نصيري» سردبير وقت روزنامه كيهان نيز تاييد شد. متن كامل جوابيه روابط عمومي سازمان صدا و سيما و توضيحات شهيد آويني كه رسما در آن مديريت وقت صدا وسيما را عاملي براي تبديل رسانه ملي به «بوقي مفلوك» دانسته است ، در ذيل آن كه در كيهان مورخه 28 آبان 1371( شماره 14630) منتشر شد به اين شرح است:
*تيتر:پاسخ صدا و سيما به نامه سرگشاده گروه سازنده سريال «خنجر و شقايق» و توضيحات مجدد نويسندگان نامه
اشاره
در پي درج نامه سرگشاده گروه سازنده سريال "خنجر و شقايق " به رئيس سازمان صدا و سيما در كيهان، جوابيه اي از سوي صدا و سيما به دستمان رسيد كه متن كامل آنرا همراه با توضيحات مجدد نويسندگان نامه سرگشاده در زير از نظر مي گذرانيم.
در پاسخ به پارهاي از مطالب مندرج در نامه سرگشاده، نكات زير را جهت آگاهي خوانندگان نامه فوقالذكر اعلام مي داريم:
1- در هفته دوم مرداد ماه سال جاري اطلاع يافتيم كه قرار است "آيتالله جنتي " در راس هياتي با يك فروند هواپيماي اختصاصي به "بوسني هرزگوين " سفر نمايد.
2- بدليل آنكه مسافرت به اين كشور و تهيه گزارش از طريق عادي و معمولي براي گزارشگران اين سازمان بسيار مشكل بود، فرصت را غنيمت شمرديم و با دفتر "آيتالله جنتي " تماس حاصل شد. از ايشان درخواست شد با توجه به اينكه هواپيما جاي خالي زياد دارد يك گروه خبري از اين سازمان به همراه ايشان در اين سفر باشند.
3- اطلاع دادند چون از سازمان تبليغات يك گروه مشابه در اين سفر ايشان را همراهي مينمايد و گروه مذكور گفتهاند دو گروه ضرورت ندارد و ما تصاوير خود را در اختيار صداو سيما قرار ميدهيم.
4- بعد از بازگشت ايشان از سفر، در جلسات هماهنگي كه تشكيل مي شد به صدا و سيما تكليف ميشد كه به طور منظم برنامه و گزارش ارائه دهد و اعلام شد كه حدود 15 ساعت فيلم تهيه شده است كه در اختيار اين سازمان قرار خواهد گرفت.
5- چندين بار از سوي مسئولين صدا و سيما با سازمان تبليغات اسلامي تماس گرفته شد و در خواست شد فيلمها و گزارشات خود را جهت استفاده در برنامهها ارسال نمايند، متاسفانه حتي يك لحظه از برنامههايي كه به گفته آنها براي صدا و سيما گرفتهاند در اختيار قرار نگرفت.
6- حدود دو ماه بعد از سفر "آيتالله جنتي "، در تاريخ 19/7/71 از سوي رياست محترم سازمان تبليغات اسلامي نامهاي به سازمان صدا و سيما ارسال شد. در آن نامه درخواست شد ه بود كه صدا و سيما اقلام زير را جهت استفاده سازمان تبليغات ارسال نمايد.
1- نوار سرود حماسي "بوسني " .
2- فيلم راهپيمايي مردم تهران در اعتراض به كشتار بيرحمانه مردم مسلمان "بوسني هرزگوين "
3- فيلمهاي ديگري كه صدا و سيما در اختيار دارد .
گرچه اين درخواست بعد از گذشت دو ماه باعث تعجب بود زيرا به گفته "آيتالله جنتي " گروهي كه از سازمان تبليغات در معيت ايشان بوده است براي صدا و سيما فيلم گرفته است و بعد از دو ماه نه تنها يك لحظه از آن برنامه ها را در اختيار نگذاشتهاند بلكه درخواست سرود فيلم از صدا و سيما مينمايد.
7- در اوايل آبان ماه، هفته حمايت از مردم مظلوم "بوسني هرزهگوين " اعلام شد.
8- روز قبل از آغاز هفته "بوسني هرزگوين " يكي از مسئولين محترم سازمان تبليغات اسلامي با صدا و سيما تماس گرفته كه تعدادي برنامه به مناسبت اين هفته در اين سازمان تهيه شده است، همين الان به دفتر شما مي فرستيم و خوب است استفاده شود.
به ايشان گفته شد فورا برنامههاي تهيه شده را ارسال فرماييد، در صورت تناسب با اين هفته استفاده شود و براي ايشان توضيح داده شد كه مدتي است سازمان تبليغات قول تصوير و برنامه داده است و تا اين لحظه حتي يك ثانيه برنامه در اين خصوص ارسال ننموده است و چون صدا و سيما نميتواند در اينگونه موارد به ديگران متكي باشد، برنامههاي لازم را از طريق مختلف تدارك ديده است.
در عين حال شما فورا برنامهها را بفرستيد با فرض مناسب بودن استفاده خواهد شد. ايشان هم قول دادهاند تا قبل از ظهر نوارها را ارسال خواهند نمود.
9- 4 يا 5 روز بعد از اين تماس تلفني مجددا ايشان تماس گرفتند و اظهار داشتند چون برنامهها آن روز آماده نبوده است فعلا دو سه نوار آماده شده است و براي شما ميفرستيم كه همان توضيحات قبلي داده شد.
10- سرانجام سه عدد نوار نيم ساعته به دفتر مدير شبكه اول سيما رسيد.
11- نوارهايي كه براي ما فرستادند مشتمل بر مقداري تصاوير از بازديد "آيتالله جنتي " (حدود سه ماه قبل) از يك بيمارستان و مقداري گفتگو با مردم و نيز قسمت زيادي تصاوير از خيابان هاي خالي از سكنه- نظير پل- مسجد وغيره بود و با صداي روايتگري توضيح داده ميشد كه اينجا فلان مكان بوده است و تخريب شده است.
12- اكثر اين صحنهها كرارا نه تنها از تلويزيون جمهوري اسلامي ايران بلكه از صدها شبكه تلويزيوني پخش شده است وتكرار آن نميتوانست اطلاعات جديدي را از جنايات روزانه صرب ها در "بوسني هرزگوين " به مخاطبين بدهد ملت مسلمان ما ومردم جهان هر روز از طريق صفحات تلويزيون شاهد صحنه جديدي از جنايات استكبار جهاني توسط صرب ها در "بوسني هرزگوين " ميباشند. سادهانديشي است كه كسي تصور نمايد تصاويري كه در سه ماه قبل تهيه شده است، آنهم از چند خيابان خالي از سكنه و پل تخريب شده با هفتهاي كه براي آگاهي هر چه بيشتر مردم از عمق و شدت جنايات آدمكشان قرن تناسب دارد.
در برنامههاي سيما مردم ما تصاوير گورهاي دسته جمعي، ضجه وناله كودكان پدر و مادر از دست رفته و مادران عزيز از دست داده و آتش زدن منازل و مساكن و بستن انسان ها به دنبال ماشين و در خيابان كشيدن و صدها تصاوير خشن كه نشانهاي است از بيرحمي و سبوعيت صرب ها مشاهده كردهاند.
13- به هر حال باتوجه به اينكه عزيزاني از سازمان تبليغات زحمت كشيده بودند و تصاويري را بعد از گذشت سه ماه براي استفاده در تلويزيون فرستاده بودند، در برنامههاي جنگ گونهاي كه هر شب پخش ميشد دو روز مانده از هفته "بوسني هرزگوين " صحنههايي هم از تصاوير ارسالي استفاده شده.
14- اگر كسي با الفباي برنامهسازي در تلويزيون آشنا باشد ميداند كه در برنامههاي جنگ گونه، هيچگاه نسبت به صحنهها توضيح داده نميشود كه فلان تصاوير توسط كدام فرد يا كدام منبع تامين شده است. در اين برنامهها كه از منابع تصويري وگزارشي متعددي استفاده شده بود ( از جمله چند صحنه از تصاوير ارسالي توسط سازمان تبليغات اسلامي با شرحي كه گذشت) به روال همه برنامههاي جنگ گونه، در برنامه اعلام شده است كه اين برنامه توسط همكارانمان در "گروه سياسي " تهيه شده است.
15- با توجه به نكات فوقالذكر نه دزدي انجام شده است نه قصد بر اين بوده است كه زحمات عزيزان گزارشگري كه از سازمان تبليغات اسلامي رنج سفر به "بوسني هرزگوين " و تهيه گزارشها راتحمل كردهاند ناديده گرفته شود.
16- نگارندگان نامه سرگشاده آنچنانكه ادعا كردند روزگاري در بتخانه صدا و سيما اشتغال داشتهاند و امروز به عباتكده سازمان تبليغات اسلامي رفتهاند و در آنجا انجام وظيفه مينمايند (البته و صد البته نه مانند كساني كه براي درآمد بيشتر صدا وسيما را ترك كردهاند بلكه براي خودسازي و عبادت و خدمت بيشتر و آثار سازندگي در آنها از نسبتهاي ناروا - دروغها و تهمتها و الفاظ موهني كه به مسئولين صدا و سيما كه حضرت امام رضوانالله تعالي عليه كرارا عملكرد آنها را مورد تاييد وحمايت قرار دادهاند وعمل آنها را عبادت خواندهاند كاملا مشهود است) به هر حال اگر ادعاي آنها صادق باشد كه روزگاري در صدا و سيما بودهاند خوب به خوبي ميدانند كه چند دقيقه برنامه يا تصوير در ميان بيش از 12 هزار ساعت برنامه همانند قطرهاي است در دريا و يقينا باعث عزت و افتخار كاركنان صدا و سيما نميگردد و باز آنچنانكه ادعا كرده اند چون عمل آنها از روي خلوص و براي خداوند بوده است و به هيچ وجه قصد كسب نام و نشان نداشتهآند و ندارند. پس ميشود حدس زد كه احتمالا ناراحتي و عصبانيت اين عزيزان منشاء ديگري دارد ودر حقيقت اين سرقت جنايتكارانه چند دقيقه از تصاويري كه به گفته خودشان براي صدا و سيما گرفتهاند مانند جرقهاي در انبار باروت بوده است و آنها را منفجر كرده است و به اين بهانه، هر چه از خوب ها ميدانسته اند به خود گرفته و آنچه از بديها آموخته بودند به كاركنان ومسئولين صدا و سيما نسبت دادند.
ما در اين اطلاعيه بر آن نيستم كه پاسخ ساير موارد مطرح شده در نامه سرگشاده را بدهيم زيرا هدف ما از قبول مسئوليت در جمهوري اسلامي ايران انجام تكليف وجلب رضايت خداوند تبارك و تعالي بوده وميباشد.
فقط در يك جمله اعلام ميداريم بقيه اتهامات و موارد مذكور در نامه سرگشاده اگر وضعيتي بدتر از قضيه گزارش "بوسني هرزگوين " نداشته باشند و يقينا از صحت بيشتري برخوردار نيستند. به درگاه خداوند تبارك تعالي دعا ميكنيم كه ما را وسوسههاي شيطان نفس نجات داده و به وظايف خود آشنا سازد.
امين يا ربالعالمين
***
توضيحات نويسندگان نامه سرگشاده در باره جوابيه صدا و سيما [به قلم «شهيد سيد مرتضي آويني»]
*چگونه خنجر در پشت شقايق نشست؟
"قلهاتوابرهانكم ان كنتم صادقين "
دو سه روزي بود انتظار ميكشيديم كه جوابيهاي از روابط عمومي صدا و سيما صادر شود و در آن اصلا همه چيز را از بنيان انكار كند، چرا كه تجربه نشان داده است كه روابط عمومي صدا و سيما جز لاپوشاني اشتباهات آقايان مسئولان و برنامهسازان صدا و سيما هيچ وظيفهاي ندارد و همواره هر اتفاقي كه بيفتد، چه حق با صدا و سيما باشد وچه نباشد، قاعده بر اين است كه جانب صدا و سيما گرفته شود و با يك مشت استدلالات ريز ودرشت ، طرف مقابل را از صحنه بيرون كنند.
آقايان روابط عمومي! اين چه وظيفهاي است كه شما براي خودتان اختيار كردهايد؟
به هر تقدير داستان سريال "خنجر و شقايق " از اين قرار است كه در هفته دوم مرداد ماه سال جاري دفتر "مقام معظم رهبري " به "حوزه هنري " سازمان تبليغات اسلامي اطلاع دادند كه ميتوانند اكيپي را براي فيلمبرداري به همراه هيات اعزامي به "بوسني و هرزگوين " بفرستد به واحد ارتباطات بينالمللي دفتر "مقام معظم رهبري " مراجعه كرديم و خود را به عنوان نمايندگان "حوزه هنري " معرفي كرديم و ايشان نخست موافقت نكردند و گفتند كه قرار است خبرنگاراني از صدا و سيما به همراه هيات اعزام شوند.
ما نااميد از سفر به "بوسني و هرزگوين " بازگشتيم و در جستجوي راهي بوديم كه هر طور هست خودمان را به آن خطه برسانيم اما روز بعد از دفتر با ما تماس گرفتند كه ميتوانيد برويد.
علت اين تغيير برنامه چه بود، مانميدانيم اما از گوشه و كنار شنيديم كه يحتمل همان علتي در ميان بوده است كه در زمان جنگ ما آنرا به تجربه آزموده بوديم.
خبرنگاران صدا و سيما و خط مقدم نبرد؟! آقاياني كه همواره توپخانه را به خط مقدم اشتباه ميگيرند، و در آن گزارش كذايي هم كه همين شب ها براي مردم نشان دادند تا دليلي بر رد اعتراضات ما ارائه كرده باشند.
نيز ديديم كه گزارش آقاي خبرنگار از كنار مسجد جامع "زاگرب " در "كرواسي " مخابره شده بود كه مردم آن جز چند روز اول جنگ، حتي با بوي باروت هم بيگانهاند. وچند نما هم از شهر "ويسوكو " كه مرتب "لوپ " شده بود و تكرار ميشد تا نتيجه سفر يك ماهه خبرنگاران اعزامي صدا و سيما به "بوسني "، به سمع وديد تماشاگران از همه جا بيخبر برسد كه نميدانند باعدم پخش سريال "خنجر و شقايق " كه قسمت هفتم وهشتم آن از داخل شهر "گوراژده " و از عمق محاصره فيلمبرداري شده است، چه چيزي را از كف دادهاند.مردم كه نميدانند در اين سريال چه بوده است، بگذار ماهر چه را كه ميخواهيم سر هم كنيم و به خورد بينندگان بدهيم. كسي چه ميفهمد كه بيچاره اين فيلمبرداران ديوانهي روايت فتح، چه طور از پنجاه متري پايگاههاي صرب ها، از ارتفاعات در شب تاريك، بعد ازدهها كيلومتر پيادهروي خود را به "گوراژده " رساندهاند. مردم كه نميدانند! فوقش آن است كه اعتراضي ميشود و ما هم كه خدا را شكر "روابط عمومي صدا و سيما " را داريم كه متخصص ماست مالي ولاپوشاني است...
ديگر چه غمي داريم؟
آقايان! وقت آن رسيده است كه برهان ارائه كنيد و اگر نه در پيشگاه امت محاكمه خواهيد شد. وقت آن رسيده است كه دلايل خود را ارائه كنيد كه چرا دست به اين كار وقيحانه زدهايد و اگر نه بسيجيان از شما نخواهند گذشت. آنها كه تمام طول هشت سال دفاع مقدس را از عملكرد شما در جنگ خونجگر خوردهاند و به آمارهاي طويل و عريض شما پوزخند زدهاند از شما نخواهند گذشت. كيست كه نداند شصت درصد از آمارهايي كه شما از خدمات بيشائبه و خداپسندانهاي كه به دفاع مقدس كردهايد، ارائه ميدهيد به دقايقي اختصاص دارد كه اسلايدهاي جنگ را با موسيقي پخش كردهايد. خداكند روزي يك گروه تحقيق به اين فكر بيفتند كه عملكرد شما را در قبال جنگ با عملكرد تلويزيون عراق مقايسه كند، آنگاه همه خواهند فهميد كه شما چه كردهايد.
همه آنچه سند افتخار شما را در رابطه با دفاع مقدس تشكيل ميدهد برنامههاي "روايت فتح " است و فيلمهايي كه بچههاي خبر شبكه اول در سالهاي آغاز جنگ تا عمليات "بيتالمقدس " ميگرفتند و آن شهيد عزيز "غلامرضا رهبر "، كه خدا ميداند بعد از شهادت او از اين سازمان ده پانزده هزار نفري عريض و طويل حتي يك نفر جز بچههاي "روايت فتح " نبود كه علم اين شهيد را به خط مقدم برساند. خبر سيما از آن پس كور شد كه شد. بچههاي "روايت فتح " هم كه يا از جهادسازندگي بودند يا از سپاه و يا از بسيج و كسي نميتواند افتخارات معنوي آنها را به نفع سيماي كذايي مصادره كند.
آيا اين جواب شماست به يك داعيه حق؟
نه آقايان! اين بار ما از شما نخواهيم گذشت تا جواب دهيد و استدلال بياوريد. در جوابيه شما موارد يك تا 5 كه خالي از هرگونه سخني است.
مورد ششم نامهاي است كه از سازمان تبليغات اسلامي به سيما فرستاده شده است كه درخواست اقلامي را دارد.خوب! كه چه! آقايان! مگر شما ميترسيد كه نام "حوزه هنري " سازمان تبليغات اسلامي را برزبان بياوريد كه "دفتر مركزي سازمان " را با "حوزه هنري " مخلوط ميكنيد كه راه فراري براي خود بيابيد؟! فيلم ها در اختيار "حوزه هنري " بوده است و لابد كميته تبليغات بوسني در سازمان تبليغات اسلامي، در ارتباط با نمايشگاه ها و يا برنامههاي ديگري كه داشته نامهاي به شما نگاشته است. اين نامه چه چيزي را اثبات ميكند جز آنكه شما حتي از ذكر نام حوزه هنري هم ميترسيد و در تمام اين جوابيه حتي يكبار هم نام "حوزه هنري " نيامده است. چرا؟
از شمارههاي 7 تا 10 نيز به نقل قصه حسين كرد گذشته است و بالاخره ميرسيم به اصل ماجرا.
در تاريخ شانزدهم آبانماه، سه عدد نوار نيم ساعته يوماتيك تحويل دفتر مدير شبكه يك ميشود كه شامل سه قسمت از سريال ده قسمتي "خنجر و شقايق " است، يك فيلم كامل مستند ـ نه گزارشي خبري. درست دقت شود : ادعاي آقايان اين است كه در اين برنامهها چيزي جز خيابانهاي خالي،خانهها، اماكن تخريب شده و... نبوده است. پرسش اين است كه لااقل همين سه قسمت مثله شده از برنامه كه شما با حذف گفتارها و تيتراژ به اسم خودتان پخش كردهايد گواه است كه محتويات اين نوارها چيزي خلاف مدعاي شماست. حتي همين فيلمهاي مثله شده كه شما از "خنجر و شقايق " پخش كردهايد و تنها فيلمهايي كه توليد داخلي بوده است.
در جواب به شماره دوازده از شما ميپرسيم كدام يك از فيلمهايي كه شما از ماهوارهها ضبط ميكنيد و براي مردم پخش ميكنيد توانسته است است نظرگاه مسلمانان را درباره اين نسلكشي فجيع روشن كند؟ در كدام يك از اين فيلم هاي ماهوارهاي مصاحبههايي با فرماندهان محور عملياتي مسلمانان "بوسني و هرزگوين " عليه صرب ها وجود داشته است كه در آن فرمانده هنگام بردن نام امامخميني (س)گريسته است؟ در كدام يك ؟ جواب بدهيد، آقايان روابطعمومي! جواب بدهيد!
كدام ماهواره و يا فيلمبردار غربي و شرقي تاكنون نشان داده است كه مردم مسلمان در شهر محاصره شده "گوراژده " چگونه زندگي ميكنند، چه ميگويند و براي چه ميجنگند و استقامت ميورزند؟
شما دو دقيقه فيلم كه توسط خبرنگارانتان در "سارايو " و فيلمبرداري شده باشد به ما نشان دهيد، ما همه حرفهايمان را پس ميگيريم.
تازه مگر شما اجازه داديد كه ما شش قسمت باقيمانده سريال را كه حاوي فيلمهايي بسيار زيبا و روايتي تكان دهنده از درون حلقه محاصره است پخش كنيم كه چنين قضاوت ميكنيد؟ در برنامههاي سيما مردم تصوير گورهاي دستهجمعي و ناله كودكان و آتشزدن منازل را ... تماشا كردهاند، بله! اين فيلمها را كه خبرنگاران خارجي از ديدگاه صرب ها گرفتهاند. شما چه كردهايد؟شما آنيد كه رستم پهلوان بود!
در شماره 13 هم كه بر ما منت گذاشتهايد از اينكه تصاوير مثله شده فيلمهاي مستند ما را به شيوه فيلمهاي خبري خودتان پخش كردهايد و لابد انتظار هم داريد كه ما از شما تشكر كنيم؟ براي اطلاع امت عزيز ميگوئيم كه مجموعه "خنجر و شقايق " آنطور كه ما ساخته بوديم و تحويل مدير شبكه اول داده بوديم، از زيباترين مستندهايي است كه در اين چهارده ساله بعد از انقلاب ساخته شده است. ما كه خودمان فيلمبرداران و سازندگان برنامههاي "روايت فتح " بودهايم ميدانيم كه چه كردهايم، شما اگر جرات داريد سريال را آن طور كه ما مونتاژ كردهايم براي مردم پخش كنيد تا واقعيت روشن شود و اگر نه براي يك بار هم شده شما آقايان متخصص روابطعمومي! به اشتباه خودتان اعتراف كنيد. باشد؟ و اصلا نيت ما از ساختن اين برنامهها دادن اطلاعات در مورد جنايات صربها نبوده است. اگر آقايان عليرغم مسندي كه در آن قرار گرفتهاند الفباي مستندسازي و نحوه برخورد با مخاطب را در كار تبليغ ميدانستند، غايت برنامهسازي را صرفا اطلاعرساني نميگرفتند و اصلا همين ديد عقبمانده شما در باره برنامهسازي است كه وضع اين رسانه قدرتمند را كه در كف شما جز«بوق مفلوكي» بيش نيست،به اينجا كشانده است كه همه شاهد آن هستند. مقايسه آنچه شما از سريال «خنجر و شقايق» در سيما پخش كرديد با فيلمهاي كامل اين مجموعه ميتواند حقيقت را روشن كند. اگر جرات داريد برنامههاي كامل سريال را پخش كنيد.
شما توقع داشتيد كه نوارهاي خام را در اختيار شما بگذاريم تا با آن كسب وجهه كنيد و كاستيهاي خودتان را جبران كنيد؟بايد بدانيد مجموع فيلمهاي گرفته شده پنجاه ساعت بود و مصاحبههايي به سه زبان آلماني، انگليسي و بوسنيايي و گاهي هم عربي انجام گرفته بود. غالب فيلمها با 8- Hi فيلمبرداري شده بود و تبديل اين نوارها به يوماتيك و دوبله مصاحبهها و مونتاژ ده قسمت سريال، به نظر شما به چه زماني نياز دارد؟ ما اين كار را در كمتر از دو ماه انجام داديم تا فيلمها براي هفته «بوسني و هرزگوين» حاضر شود و شما آن را مثله كنيد و به اسم خودتان پخش كنيد!
و بعد استدلال ميكنيد كه در برنامههاي "جنگ گونه " نام تهيهكنندگان ذكر نمي شود. كدام جنگ؟ در شب اول اعلام كردند كه برنامهاي توليدشده در گروه سياسي و شب هاي بعد هم گزارش اعزامي از خبرنگاران صدا و سيما در بوسني و هرزگوين، آن هم در طي اعلام برنامه مستقل كه توسط توسط مجريان ميان برنامهها انجام ميشود! كدام جنگ؟ چه كسي را فريب مي دهيد؟
و اما بشنويد بقيه داستان نوارها را از زبان كارگردان سريال:
روز شانزدهم آبانماه سه حلقه نوار يوماتيك نيم ساعتي به دفتر آقاي مدير شبكه اول تحويل داده شد و يكي - دو روز بعد يك حلقه نوار ديگر حاوي قسمت چهارم سريال. به اين اميد كه تا اين برنامهها پخش ميشود قسمتهاي ديگر سريال نيز نريشنگذاري ميشود و به دست پخش ميرسد. غافل از آنكه آقايان انديشه مصادره فيلمها را به نفع اسم و رسم خودشان در سر ميپروراندهاند. چند روز بعد كارگردان برنامه، رد نوارها را در گروه اجتماعي پيدا ميكند.
در يك مذاكره تلفني با آقاي موسوي، مدير گروه اجتماعي، ايشان ميگويند كه بله! نوارها را در اختيار ما قرار دادهاند كه قسمت هايي از آن را در برنامههاي خودمان بگنجانيم. كاگردان برنامهها كه سخت جاخورده است و دلش نه براي نوارها كه براي آن همه رنجي ميسوزد كه به پاي آنها كشيده است تا يك سريال مستند بسازد، فرداي آن روز به ملاقات آقاي موسوي ميرود. آقاي موسوي كه شب قبل نوارها را ديده است اذعان ميدارد كه در هنگام مكالمه تلفني از محتواي نوارها اطلاعي نداشته است. اكنون او كه سخت تحت تأثير فيلم ها قرار گرفته و با اشتياق زبان به تحسين و تقدير از بچههاي سازنده سريال گشوده است خودش حامي فيلمهاست و ميگويد كه نه! اين فيلمها بايد درست به همين صورت كه مونتاژ شده است پخش شوند و اصلا امكان خرد كردن آنها وجود ندارد. روايتي يكدست است كه امكان تكهتكه شدن ندارد. او ميگويد كه فيلمها را به دفتر مدير شبكه يك بر خواهد گرداند. حالا آقاي مدير به سفر خارج تشريف بردهاند و كارگردان با مراجعه به دفتر مدير شبكه، فيلمها را روي ميز معاون ايشان پيدا ميكند. ايشان حضور ندارند. منشي ميگويد كه فيلمها قرار است به پخش فرستاده شود و كارگردان برنامهها با خيال نسبتا راحت باز ميگردد...
اما شب بالاشه تكه تكه شده فيلم ها در تلويزيون رو به رو ميشود.
و به اين صورت خنجر در پشت شقايقها مينشيند.
و اما درباره تهمت هايي كه در شماره شانزده به ما زدهايد. خدا را شكر كه همه ميدانند ما چگونه براي «روايت فتح» فيلمبرداري ميكرديم. فقط در اين باره يك جمله ميگوئيم و در ميگذريم، چرا كه آنچه را خدا در اين باره ميداند چه بهتر كه از بندگان ناسپاس پنهان بماند. وقتي اين نسبت هايي را كه صدا و سيما به ما داده بود ميخوانديم يكي از افراد گروه كه از بچههاي روايت فتح هم بوده است، گفت خدا شاهد است 6 ماه در افغانستان در كنار مجاهدين بوديم و فيلم ميگرفتيم و هيچ پولي جز همان ماهي شش هزار تومان كه حقوقمان بود دريافت نكرديم. وقتي از افغانستان بازگشتيم، گذشته از آن همه سختي و رنج و حتي اسارت كه خداوند بخير گذراند آنچه برايمان باقي ماند يك بيماري يرقان بود و تركش هايي كه در بدن داشتيم. در اين سفر هم نميگوييم كه چگونه روي به راه نهاديم و چگونه زندگي كرديم تا آقايان در شرمندنگي منخيشان نمانند و راهي براي طفره رفتن داشته باشند.
آقايان ! ما براي ساختن سريال «تعطيلات نوروزي» كه به شمال نرفته بوديم. به «بوسني و هرزگوين» رفته بوديم. به جبهههاي پرخطري كه كسي جز با اعتقاد به معاد و براي رضا خدا نميتواند پا در آن بگذارد.
شرم هم خوب چيزي است!
از كوزه همان برون تراود كه در اوست. نيازي به اين سخنان نيست. برنامههاي صدا و سيما بر ماهيت اين سازمان دلالت دارد وهيچ مدركي بهتر از اين نميخواهد. آقايان براي تبرئه خودشان مردم را به يك گفته از حضرت امام (س) ارجاع ميدهند حال آنكه يار و همراه حضرت امام(س)و جانشين به حق ايشان اكنون در ميان ماست و ما بارها و بارها نظرات ايشان را درباره سيما و برنامههاي گهربار! آن شنيدهايم. چه كسي ميتواند ادعا كند كه نظر حضرت امام(س) جز آن بوده است كه آيتالله خامنهاي ( حفظالله )فرمودهاند؟
اگر شما در انديشه تبليغ نهضت رو به رشد اسلامي در كشورهاي جهان و در ميان مردم جهان از لبنان و فلسطين گرفته تا كشمير... نيستيد ما حاضريم همانگونه كه «روايت فتح» را ساختيم بازهم به كشمير و افغانستان و لبنان و... برويم، به شرط آنكه شما فيلم هاي ما را كامل پخش كنيد. آن وقت اگر حتي اسمي هم از ما و «جهاد» و «سپاه» و «حوزه هنري» در ميان نباشد، عيبي ندارد. بسمالله!
سخن آخر اينكه:آقايان عزيز! اگر راست ميگوييد و بر مدعيات خود اصرار ميورزيد و در گفتههاي خود صادق هستيد، سريال «خنجر وشقايق» را همانگونه كه در «حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي» مونتاژ شده است پخش كنيد تا مردم خود در صحت و سقم گفته ما قضاوت كنند.
*گروه سازندگان سريال ده قسمتي «خنجر و شقايق»
گام بعدي بحران «خنجر و شقايق» توسط سازمان صدا و سيما برداشته شد اما نه در راستاي پاسخگويي به ايرادات واره از سوي شهيد آويني، بلكه به شكلي كاملا تخريبي و ناجوانمردانه و براي هدف قرار دادن حساس ترين نقطه سازندگان «روات فتح» و شخص سيد مرتضي آويني. درست يك ماه پس از چاپ جوابيه سازمان صدا و سيما و توضيحات «شهيد آويني» در روزنامه كيهان ، هفته نامه سروش(ارگان رسمي سازمان «صدا و سيما») اقدام به درج جوابيه اي نمود كه البته هيچ شباهتي به جوابيه نداشت و بيشتر به يك بيانيه شبيه بود .در اين «بيانيه_جوابيه» ادعايي مطرح شده بود كه ميدان بازي جديدي را در برابر سازنده گان «روايت فتح» مي گشود.بار اصل اين موضوع كه سازندگان مستند خنجر و شقايق همان دست اندر كاران «روايت فتح» هستند از اساس انكار شده بود و در اين مسير از نام كساني استفاده شده بود كه چندان با مرتضي آويني و «روايت فتح» بي نسبت نبودند... متن اين «بيانيه_جوابيه» كه در شماره 630 و در صفحه 59 چاپ شد به اين قرار است:
*روتيتر:جوابيه تهيهكننده و دستاندركاران سريال تلويزيوني روايت فتح به نامه سرگشاده تهيهكنندگان "خنجر و شقايق "
*تيتر:نويسندگان نامه سرگشاده كمترين نقشي در تهيه سريال روايت فتح نداشتهاند
در روزهاي گذشته شاهد چاپ نامههايي به امضاء تهيهكنندگان سريال به اصطلاح تلويزيوني "خنجر و شقايق " در روزنامه كيهان بوده ايم كه در آنها مسئولان و كاركنان شريف صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران هدف يك سلسله حملات و انتقادهاي ناروا و ناجوانمردانه قرار گرفتهاند.
جاي بسيار تاسف است كساني كه خود را مسلمان و حامي مردم ستمديده «بوسني _ هرزه گوين» معرفي ميكنند و ادعا ميكنند براي ثبت فجايع و جنايات صربها عليه مسلمانان «بوسني _ هرزه گوين» رنج سفر به اين سرزمين را بر خود همواره كردهاند به خود اجازه ميدهند با سر هم كردن مشتي ادعاهاي كذب و بياساس با مشوب كردن اذهان مردم و به بهاي اهانت و جسارت به ساحت رسانهاي كه در خدمت اسلام و نظام اسلامي است براي خود شهرت دست و پا كنند.
آيا كسب شهرت و تامين اهداف و اميال يك گروه خاص تا اين اندازه اهميت پيدا كرده كه افرادي به خاطر آن همه اصول و قواعد انساني و اسلامي را زيرپا گذارند؟
گرچه اطمينان داريم مردم مسلمان كشورمان به آن حد از بلوغ فكري رسيدهاند كه سره را از ناسره و دروغبافي را از حقيقتگويي تشخيص دهند، با اين همه براي زدودن شبهههاي احتمالي بر خود فرض ميدانيم تا نكاتي را به اجمال و فهرست وار در پاسخ به مطالب «نامههاي سرگشاده» از جمله نامهاي كه تحت عنوان "توضيحات، نويسندگان نامه سرگشاده درباره جوابيه صدا و سيما " در شماره مورخ 28/8/71 روزنامه كيهان به چاپ رسيده به عرض عموم برسانيم:
1- اولين نكتهاي كه در ارتباط با نامه سرگشاده مورد اشاره جلب توجه مي كند همزماني چاپ آن با چاپ جوابيه روابط عمومي صدا و سيما در روزنامه كيهان است. چه معمولا رسم بر اين است كه جوابيهها و رديهها با دو سه روزي فاصله در يك روزنامه به زيور طبع آراسته ميشود و شايد اين براي اولين بار در تاريخ روزنامهنگاري باشد كه متن نامه مدعي و مدعياليه به طور همزمان و در يك شماره روزنامهاي به چاپ ميرسد كه قضاوت درباره اين نكهت ظريف را برعهده افراد صاحبنظر و افكار عمومي وا ميگذاريم و از آن ميگذريم.
2- گروه تهيهكننده سريال تلويزيوني «روايت فتح» به حكم وظيفه و وجدان اسلامي اعلام ميدارد، نويسنده نامه سرگشاده و كارگردان خنجر و شقايق "كه ظاهرا " مسئول گروه فيلمبرداري اعزامي به «بوسني _ هرزه گوين» بوده، در تهيه سريال «روايت فتح» هيچگونه نقش و دخالتي نداشته است و اين ادعا كه سازنده يا سازندگان "خنجر و شقايق " همان سازندگان روايت فتح هستند ادعايي دروغ و كاملا بياساس است و چنانچه ضرور باشد اسناد و مدارك مربوط به آن براي اطلاع عموم ارايه خواهد شد. بنابراين تلاش سازندگان "خنجر و شقايق " براي منتسب كردن سريال "روايت فتح " به خود و يا نسبت دادن خود به «روايت فتح» صرفا نوعي سودجويي از محبوبيت و مقبوليت اين سريال تلويزيوني در ميان امت حزبا... است. در واقع توليد و پخش سريال «روايت فتح» نتيجه تلاش، ذوق، ابتكار و عشق و ايثار مجموعهاي از هنرمندان متعهد در گروه تلويزيوني جهاد شبكه اول سيما بوده كه به نام همين گروه نيز از تلويزيون پخش شده و برخلاف ادعاي نويسندگان نامهاي سرگشاده، مسئولان صدا و سيما كمترين تلاشي براي ثبت افتخارات آن به نام خود نكردهاند.
گرچه تهيهكنندگان سريال تلويزيوني «روايت فتح» در همه حال از كمكها و حمايتهاي مادي و معنوي مسئولان صدا و سيما، همچنين از همكاري و مساعدتهاي تجهيزاتي و نيروي انساني توليد شبكه اول سيما برخوردار بودهاند و از اين بابت همواره قدرشناس اين عزيزان بوده و خواهند بود.
3_ اگر بعضي از سازندگان سريال «روايت فتح» همچنان افتخار همكاري با صدا و سيما را دارند ولي اين همكاري به منزله حمايت يك جانبه از عملكردهاي خود و كلان صدا و سيما نيست و مسلما در كارنامه صدا و سيما نيز مانند ديگر سازمانها و موسسات نقاط ضعفي به چشم ميخورد، ولي اين نقاط ضعف به هيچ وجه قابل قياس با نقاط مثبت رسانهاي كه شبانهروز در خدمت اعتلاء نام اسلام، انقلاب، و نظام اسلامي است نبوده و نيست و كسي حق ندارد آن را به مستمسكي براي كوبيدن اين رسانه و اهانت و جسارت به ساحت شهيدان گرانقدر آن مبدل سازد.
شهيداني كه براي ثبت صدا و تصوير حماسهآفرينيهاي لشكريان اسلام برخلاف نوشته برخي نويسندگان مغرض و ناآگاه روزنامه كيهان در خط مقدم جبهههاي نبرد، خون پاك خود را در راه اسلام و ميهن اسلامي نثار كردند و البته آن شهداي بزرگوار برخلاف تهيهكنندگان "خنجر و شقايق " نه در پي كسب شهرت بودند و نه سوداي جاه طلبيهاي گروهي، در سر داشتند.
4_ جاي نهايت تاسف است كه نويسندگان فوقالذكر براي تحقق اهداف فردي و گروهي خود تا به آنجا پيش ميروند كه به ستايش از عملكرد راديو و تلويزيون دشمن سفاك جمهوري اسلامي يعني صدام ميپردازند و از تلاشها و ايثارگريهاي خود با تحقير و اهانت ياد ميكنند كه در واقع خواسته يا ناخواسته دل دوستان ميشكنند و در بر دشمنان مينشينند.
گرچه درباره جفايي كه نويسندگان نامه سرگشاده بر مجموعه صدا و سيما و سازندگان روايت فتح روا داشتند گفتني فراوان است ولي قصد بر پاسخگويي كليه موارد نيست و ذكر اين مطالب صرفا به خاطر پاسداري از خون شهيدان گرانقدر صدا و سيما و حفظ حريم حرمت همه كساني است كه در معركه خون و آتش جنگ تحميلي از مرگ نهراسيدند و حماسه آفرينيهاي لشكريان اسلام را به تصوير كشيدند.
والسلام علي من اتبعالهدي
*تهيهكننده روايت فتح ابراهيم كيهاني
فيلمبرداران و كارگردانان :
قاسم بخش
غلامحسين پيرهادي
قدرتا... سيدان
دستياران فيلمبردار:
ميركيوان خليل پور
جعفر خوش خو
احمد حائري
صدابرداران و سنكرون:
اسماعيل براري
بهروز شكوري
قدرتا... سيدان
سيدسعيد سادات صوتي
هنوز هم معلوم نشده است كه »روايت فتح» از كجا به نام امضا كننده نامه فوق ثبت شده است و ايشان به چه مجوز و استنادي نام خود را در ذيل چنين نامه اي قرار دهد اما در هر حال اين نحوه برخورد غير اخلاقي «صدا و سيما» تنها دو انتخاب را در برابر پدر مستند «روايت فتح» شهيد سيد مرتضي آويني قرار ميداد:
يا وارد ميدان شده و در جدال رسانه اي ديگري به اثبات اين مهم بپردازد كه صاحب اصلي روايت فتح كيست و در اين مسير آماده هرگونه برخورد غير اخلاقي مشابه باشد يا اين رويارويي را براي حفظ حرمت «روايت فتح» در نيمه راه رها كند تا مبادا در افكار عمومي خدشه اي بر تقدس اسطوره اي «روايت فتح» وارد شود.
خلقيات مرتضي آويني به گونه اي بود كه نمي توانست راه حل اول را برگزيند و اين مسئله اي نبود كه نويسندگان آن نامه كذايي از آنآگاه نباشند.او در تمام سال هاي دفاع مقدس اجازه نداده بود كه نام خود و همراهانش در تيتراژ پاياني مجموعه «روايت فتح» درج شود ، يقينا اينك براي به سرانجام رساندن منازعه اي كه در طرف مقابل آن تقيد اخلاقي قابل اطميناني وجود نداشت دست به خرج كردن از اين سرمايه نمي زد و همين طور هم شد.
يا اين حال تبعات اين داستان گريبان سيد مرتضي آويني را رها نكرد.پيوند نزديك مديريت وقت سازمان با اركان دولتي وقت ، خصوصا وزارت ارشاد كه طبيعتا سر و كار عنصري فرهنگي با جايگاه «آويني» زياد به آن جا مي افتاد باعث شد كه از همه سو و به هر شكل ممكن با او افزايش يابد و عملا 4 ماه پاياني عمر وي در تنگناي سختي قرار دهد.اما سيد مرتضي آويني آبي به لانه مورچگان ريخته بود كه حتي شهادتش هم سدي در برابر تحولات آتي نشد. به فاصله 6 ماه از شهادت سيد مرتضي آويني در قتلگاه فكه، تغييرات گسترده اي از سوي مقام معظم رهبري در مديريت صدا و سيما انجام گرفت و خط مشي جديدي براي آن تعريف گرديد.
امروز از آنان كه عزم خود را جزم كرده بودند تا «عنصر سركش» و «پر رويي» چون آويني را تنبيه كنند و او را از عرصه هاي فرهنگي كشور حذف نمايند نام و تاثيري باقي نمانده است اما نام «شهيد سيد مرتضي آويني» چون خوشيدي در آسمان فرهنگ ناب انقلاب اسلامي مي درخشد و روز به روز بر فراگيري انديشه توحيدي تابناكش كه هيچ ملاحظه و انقيادي را بر نمي تافت افزوده مي شود.
والسلام
*به همت: محمد ياسر رجبي
پاسداشت دو سردار جبهه هاي فرهنگي و نظامي انقلاب اسلامي(11)
انتهاي پيام/
00:09 - 18 فروردین 1389