جنگ نرم يعني يارگيري در عرصه‌هاي مختلف

خبرگزاري فارس: سردار محمدرضا نقدي، رئيس سازمان بسيج مستضعفين گفت: جنگ نرم بر سر گرفتن آدم‌هاست. هر كسي بتواند فكر و قلب آدم‌هاي جامعه را مال خودش كند، پيروز جنگ نرم است.
به گزارش "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، جوان نوشت؛ چهره‌اش را كه مي‌نگري با آن محاسن جوگندمي، بيشتر از 50 ساله به نظر مي‌رسد ولي او فقط 48 بهار از عمرش را سپري كرده است. به دليل تحصيل جهشي در 16 سالگي ديپلم گرفته اما ورودش به دانشگاه همزمان مي‌شود با حوادث ساليان نخستين پيروزي انقلاب اسلامي و لذا دانشگاه را نيمه‌كاره‌ رها مي‌كند تا به نداي امام (ره) لبيك بگويد. حضور در جهاد، مبارزه با گروهك‌هاي چپ و منافقين، حضور هشت ساله در جبهه‌هاي سرد غرب و گرم جنوب، حضور در نيروي انتظامي و ستاد كل نيروهاي مسلح، ستاد مبارزه با قاچاق كالا و اكنون او در كسوت فرمانده ميليون‌ها بسيجي است. سرداري كه گذشت ايام رنگ لباس بسيجي او را عوض نكرده، با آن تواضع مثال‌زدني، هنگام صحبت با او فراموش مي‌كني چه جايگاهي دارد. با او در نمازخانه دانشگاه علوم پزشكي تهران بعد از معارفه رئيس جديد بسيج دانشجويي قرار مصاحبه داشتيم. سردار نقدي گرچه براي وعده‌هاي ديگر تعجيل در رفتن داشت، اما سؤالات را صبورانه پاسخ گفت. حاصل گفت‌و‌گوي ما را با سردار محمدرضا نقدي در ذيل بخوانيد"سرداري كه هميشه بسيجي است." *در مراسم معارفه شما سرلشكر عزيز جعفري دو توصيف از جنابعالي داشتند. اول اينكه سردار نقدي جانباز 70‌درصد جنگ نرم است. دوم اينكه به رغم چهره‌اي كه از او ساخته‌اند آقاي نقدي روحيه بسيار لطيف و صميمانه‌اي دارد. حالا ما از شما سؤال مي‌كنيم كه محمدرضا نقدي كيست؟ يك سرباز كوچك ولايت. *قبل از انقلاب كجا بوده و چه مي‌كرده؟
يعني مي‌خواهيد وارد مسائل شخصي شويد. *نه خيلي شخصي... به نظرم مي‌آيد وقتي من به عنوان مسؤول بسيج منصوب شدم در روزنامه جوان اين موارد را چاپ كرديد. اما به هر حال متولد سال 1340 هستم. به خاطر اينكه جهشي خوانده بودم 16 سالگي ديپلم گرفتم و سال 57 وارد دانشگاه گيلان در رشته رياضي شدم. *تا كي ادامه داديد؟ انقلاب كه شد نصفه‌كاره دانشجو بوديم و نصفه‌كاره در مسائل جهاد و... *در جريان پيروزي انقلاب اسلامي چه فعاليت‌هايي داشتيد؟
ما انجمن اسلامي دانشگاه بوديم. البته دوره‌اي كه خيلي فضا باز شد و همه مي‌توانستند فعاليت‌هايشان را بروز بدهند. بيشتر در همان دانشگاه گيلان فعال بودم. اما در تهران هم در جريانات انقلاب حضور داشتم. در حد يك جوان 16 ساله كه چقدر مي‌تواند وارد مسائل سياسي شود ما هم در آن حد؛ گفت‌وگوي بين بچه‌هاي مدرسه، اعلاميه پخش كردن و شركت در تظاهرات. يادم هست آبان‌ماه 56 در مراسم ختم حاج آقا مصطفي در تهران از همان مسجد ارك كه سخنراني تمام شد افرادي كه در آن مجلس بودند حدود 100 الي 150 نفر جرأت كردند بيايند توي خيابان. اول شبيه ختم معمولي بود كه صلوات مي‌فرستادند و كسي جرأت شعار دادن نداشت تا اينكه باب همايون و ميدان امام (ره) فعلي را رد كرديم. از اول خيابان فردوسي شعار "استقلال، آزادي، حكومت اسلامي" شروع شد چون هنوز امام(ره) نگفته بودند جمهوري اسلامي. اين اولين تظاهراتي بود كه در تهران قبل از حوادث 19 دي قم انجام شد. منتها چنين جمعي كه جرأت كرده بودند توي تظاهرات بيايند و شعار بدهند بسيار مهم بود. جلوي ساختمان وزارت خارجه يك پاسبان آمد با موتور و خودش را به جمعيت زد، تفنگش را در آورد، يك دور چرخيد و گفت: "ايست" همين و تمام شد! به هر حال در تظاهرات، در اعلاميه پخش كردن و ساير فعاليت‌هاي مبارزاتي ورود داشتم. دانشگاه كه رفتيم انجمن اسلامي تشكيل داديم. كمونيست‌ها خيلي فعال بودند شايد 27 گروه از آنها در دانشگاه بودند و همه نوع مدلي بودند اما بچه‌هاي مسلمان بسيار غريب بودند.
*شباهت‌هاي فعاليت سياسي اين زمان با آن زمان را چطور مي‌بينيد؟ آن موقع جريان اسلامي در دانشگاه‌ها كلاً خيلي منزوي بود و اصلاً ديده نمي‌شد. جريانات ملي‌گرا و كمونيستي خيلي پررنگ و جدي بودند. اسلام را علم مبارزه نمي‌دانستند و تنها راه مبارزه را سوسياليسم و ماركسيسم و... برمي‌شمردند. از اين طرف بچه‌اي مذهبي در قبال پاسخ به شبهات، قابل قياس با امروزي‌ها نبودند. جريانات مخالف اسلام را يك جريان واپس‌گرا و ارتجاعي معرفي مي‌كردند. تنفس در آن فضا سخت بود و شعار دادن سخت‌تر. در فضاي پيش از انقلاب، جريان اسلام ناب در دانشگاه خيلي مظلوم بود. جريان اسلام التقاطي هم به خاطر اينكه ماركسيسم را با اسلام قاطي مي‌كرد، روند و زبان خاص خودش را داشت. ولي براي جريان اسلام ناب در فضاي دانشگاهي يك نوع خفقان حكمفرما بود. جرياني كه به ارزش‌ها پايبند باشد و حلال و حرام را قبول داشته باشد بسيار محدود و منزوي بود. مثلاً ما برادري داشتيم كه روحاني بود و بعد در دوران جنگ به شهادت رسيد به نام شهيد طباخي كه فرزند يكي از برجستگان حوزه علميه قم بود و دو سه نفر هم از بچه‌هاي شهر ري بودند. اينها بچه‌هاي مذهبي‌ دانشگاه بودند كه با هم كار مي‌كرديم و انجمن اسلامي را راه انداخته بوديم. همين چند نفر بوديم و واقعاً كس ديگري نبود. ولي هر چقدر حركت انقلاب جلو رفت اعتقادات مذهبي بيشتر بين دانشجويان تقويت شد. *با اين سختي‌هايي كه گفتيد چه مدلي راتمرين كرديد و بچه‌هاي مذهبي و حزب اللهي چگونه جمع مي‌شدند و كار مي‌كردند؟
بيشتر در خوابگاه‌هاي دانشجويي و در خانه‌هاي دانشجويي كه خود بچه‌ها داشتند. اكثر قرارها در آنجا بسته مي‌شد. برنامه‌ها كه شكل علني نمي‌توانست داشته باشد ولي كم كم شبه‌علني شد. يادم هست انتهاي دانشگاه يك انبار‌گونه‌اي بود كه آنجا را گرفتيم و تابلوي انجمن اسلامي را زديم. هرچه پيش رفت، وضعمان بهتر شد و البته گرايش جوانان هر روز به اسلام بيشتر شد. هرچقدر كه پيام‌هاي امام خميني (ره) پيش مي‌رفت. اقبال به مذهب شدت مي‌گرفت. بچه‌هايي كه مذهبي بودند اما كسرشأنشان مي‌شد يا خجالت مي‌كشيدند بيان كنند. با پيروزي انقلاب اينها نيز به ما پيوستند اما بيشتر تكيه به بچه‌هاي مذهبي بيرون دانشگاه بود و با اين روابط حركت‌ها ادامه پيدا مي‌كرد. فعاليت‌هايي كه مي‌شد بيشتر مردمي بود تا دانشگاهي. به خاطر همين؛ يك جو غريبانه‌اي در دانشگاه براي ما وجود داشت. اثرگذاري دانشجويان مذهبي در بيرون دانشگاه بيشتر از داخل بود و معمولاً در برنامه‌هاي فرهنگي از اين بچه‌ها دعوت مي‌كردند. جوان‌هاي مذهبي پرنشاط شهر، بيشتر به دانشگاه وصل بودند براي مبارزاتشان. *مي‌رسيم به حوادث سال‌هاي نخست بعد از پيروزي انقلاب و نقطه‌اي كه منافقين فعال مي‌شوند. آن موقع شما در دانشگاه بوديد؟ زمان حركات منافقين در دانشگاه بوديم اما كم‌كم وارد سپاه شديم. *خاطره‌اي از آن زمان داريد؟
بله در جريان انقلاب فرهنگي، گروه‌هاي چپ دانشگاه را بستند. اسلحه و امكانات جمع‌آوري كرده بودند و قرار شد تظاهرات شود به سمت دانشگاه. مردم شهر تظاهرات بزرگي را ترتيب دادند. تا پشت در دانشگاه پزشكي. چپ‌ها كوپه‌هاي بزرگي از سنگ جمع كرده بودند تله‌اي از سنگ گرد آمده بود و بعد مثل باران روي سر مردم ريختند كه خيلي‌ها آسيب ديدند. تلاش براي باز كردن در دانشگاه ادامه داشت تا بالاخره بچه‌هاي مسلمان آمدند و دانشگاه را در دست گرفتند. شهيدانصاري مرا ديد. آن زمان استاندار گيلان بود. دست‌ من را گرفت و با مجروحين رفتيم بيمارستان براي عيادت مجروحين. اوايل كار فعاليت چپ‌ها و منافقين بحث و گفت‌وگو و مناظره و اينها و اعلاميه‌زدن مقابل اعلاميه بود. ولي بعد اينها كم‌كم حالت نيمه مخفي به خود گرفتند، زير زميني شدند و شروع كردند به عمليات ترور. من سال 58 جهاد را در استان گيلان تشكيل دادم. آن زمان مردمي بود و حالت اداري يا اصطلاحاً بروكراتيك نداشت. مدرسه‌اي كه استفاده نمي‌شد را گرفتيم و آن را جهاد كرديم. هنوز يك ماه نگذشته بود كه كلاس‌هاي عقيدتي براي بچه‌هاي جهادي و حزب‌اللهي گذاشتيم. بچه‌هاي سپاه كه مي‌دانستند ما اين كلاس‌ها را تشكيل داده‌ايم، آمدند و گفتند بياييد به سپاه كمك كنيد. تقدير اينگونه بود كه آن كلاس‌ها راتعطيل كرده ودسته جمعي براي كمك به سپاه رفتيم. البته ارتباطمان با دانشگاه قطع نبود و به تعبيري تا مدتي يك پا در دانشگاه داشتيم و يك پا در سپاه. *در حقيقت تير ماه سال 58؟
بله تابستان 58 از همين جا شروع شد. سريعاً به ما اسلحه و آموزش نظامي ياد دادند. *آموزش نظامي براي مقابله با چه اتفاقاتي بود؟ اتفاق كه خيلي افتاد. درگيري‌هاي منافقين، درگيري‌هاي جنگل با گروه‌هاي كمونيستي، شهداي بزرگي هم داشتيم خيلي ما آنجا شهيد داديم. درگيري‌هاي زيادي با منافقين بود تا سال 60 به منطقه غرب كشور آمديم چون جريان منافقين تا حدودي كنترل و مهار شده بود. وقتي به غرب كشور آمديم من مسؤول اطلاعات سپاه غرب كشور شدم بعد به قرارگاه حمزه رفتم كه آنجا هم مسؤول اطلاعات بودم. يكي از دوستان مي‌گفت سردار نقدي در زمان دفاع مقدس، علاوه بر مسؤوليت‌هاي اطلاعاتي، مطالعات خوبي در زمينه مسائل فرهنگي و نيز عمليات رواني (يا به تعبير امروزي جنگ نرم) داشته و حتي جزوه‌اي در اين زمينه تهيه كرده بود.
اساساً نهضت اسلامي يك نهضت اصالتاً فرهنگي با جوهره فرهنگي بود. اما بعد از انقلاب ما با جماعتي‌هايي در اين كشور مواجه شديم كه اسلحه برداشته بودند و مي‌جنگيدند. راهبردي كه امام (ره) به ما ياد داد - خودمان كه چيزي نداشتيم از امام(ره) مي‌گرفتيم و دنبال حرف‌هاي امام(ره) بوديم- اين بود كه حساب مردم را از ضد انقلاب جدا بدانيد و تلاش براي جدا كردن اين دو صف باعث شد كه كار اصلي ما در منطقه غرب كار فرهنگي باشد. گروه خيلي قوي و زبردستي كه الان هم بعضي‌هايشان كار كليدي دستشان است. در خود اطلاعات شروع كرديم به كارهاي فرهنگي و ارتباط‌گيري حتي با خود ضد انقلاب براي اقناع آنها تا اسلحه را زمين بگذارند. كارهاي خيلي گسترده‌اي شد پروژه بسيار بزرگي به نام "ستاد تابعين" اجرا شد كه در موج اول 2 الي 4 هزار نفر و در موج بعدي حدود 6 هزار نفر از معارضين به سمت نظام برگشتند. *اين موضوع مربوط به چه سالي است؟ سال 62. طرح فرهنگي بسيار بزرگي بود. در اين طرح تماس با روحانيون بود، تماس با خانواده توابين و رسيدگي به آنها و رسيدگي به خانواده‌هايشان كه خود يك كتاب مفصل است اگر بخواهيم بنويسيم بسيار آموزنده است. *پس مبناي فعاليت فرهنگي شما آنجا بسته شد؟
بله، و اين تجربه خيلي بزرگ بود كه برجستگاني از مخالفين آمدند، تسليم شدند و شروع كردند به مقاله‌ نوشتن، شعر گفتن و كتاب نوشتن كه آنها را منتشر كرديم؛ چون نفوذ كلامشان بسيار زياد بود. وقتي پيام مي‌دادند بقيه مي‌آمدند. البته اين ربطي به ما نداشت اصالت انقلاب ما موجب جذب اينها مي‌شد.
به فرض مثال الان عبدالمالك ريگي را كه دستگير كردند ظرف 48 ساعت به حرف آمد و شروع كرد به اعتراف كردن. خارجي‌ها نمي‌فهمند و مي‌گويند به او آمپول زده‌اند نمي‌دانند كه اينها ناشي از اصالت و حقانيت انقلاب ماست. چون مبتني بر فطرت است. بنابراين كارمان آن موقع سخت نبود. اگر ما در ارتش عراق بوديم و مي‌خواستيم گروه‌هايي را كه با ما مبارزه مي‌كردند بياوريم با ما همكاري كنند موفق نمي‌شديم و شكست مي‌خورديم، چون ما قدرتي نداشتيم. اين قدرت اسلام بود كه وقتي عرضه مي‌شد، تسليم مي‌شدند و هيچ حرفي نداشتند. چه مي‌خواستند چيزي را قبول كنند و چه چيزي را رد كنند. بنابراين خيلي‌هايشان آمدند و داوطالبانه مسلح شدند. جنگيدند و حتي شهيد شدند. اصالت با ما نبود و اگر ما اصالت داشتيم خودمان بايد زودتر شهيد مي‌شديم. علي‌ايحال، حركت‌هاي فرهنگي در همه جاي متن كار انقلاب بوده و هست هرجا يك كار اصيل براي انقلاب شده، فرهنگي بوده و مي‌توان گفت كار انقلاب در همه عرصه‌ها در كادوي فرهنگي پيچيده شده است. شما ببينيد شهيد لاجوردي در زندان چه كار مي‌كرد؛ هرچند واقعاً مظلوم واقع شده است. تحولي كه در زندان‌ها ايجاد كرد و توانست كارهاي بزرگي بكند. چه تعداد از آنها را نمازخوان و حتي حافظ قرآن كرد همه اينها به خاطر كار فرهنگي بود. كار فرهنگي بسيار عميق و گسترده‌اي صورت گرفت و منجربه چاپ نشريات متعدد شد و حتي بعضي از روحانيوني كه به ضدانقلاب پيوسته بودند متحول شدند و آثاري از خودشان به‌جا گذاشتند.
*از مواردي كه با همين روش‌هاي فرهنگي دچار تحول شده و منشأ اثر شدند، مصداقي در خاطرتان مانده؟ در اين خصوص مثالي مي‌زنم. شاعري بود به اسم "هيمن" كه خيلي نفوذ داشت ما اول نمي‌دانستيم چقدر نفوذ دارد. برايش نامه پيك فرستاديم، پيش ما آمد و صحبت كرديم. بعد ما مصاحبه‌اش را در تلويزيون پخش كرديم آن موقع فهميديم كه اين فرد چه نفوذ كلامي دارد. در تمام منطقه پيچيد كه اين مرد آمده و چه حرف‌هايي زده است.
تيمي بود كه باهمين آدم كار مي‌كرد. مثلاً راجع به فلسطين به او گفتند؛ شروع كرد به شعر گفتن، شعرهايش را ما داديم به سپاه‌هاي شهرستان‌ها تا در تابلو اعلانات نصب كنند. ديديم كه ملت مي‌آمدند پشت در سپاه جمع مي‌شدند و از سر و كله هم بالا مي‌رفتند تا شعرهايش را بنويسند. حتي در قهوه‌خانه‌ها كاغذ و قلم هم داشتند اين از آن مي‌گرفت و او از ديگري. خلاصه خيلي اتفاقات عجيبي بود. يك روز سميناري داشتيم براي روحانيون اهل سنت در مهاباد و نزديك 1000 نفر آمده بودند از كل استان آذربايجان غربي و كردستان. آيت‌الله مقتدايي هم كه آن موقع دادستان كل كشور بود، آمد و برايشان سخنراني كرد. پس از سخنراني، آقاي هيمن آمد و يكي از شعرهايش را براي آنها خواند. با كمال تعجب ديديم كه ماموستاها صف ايستاده‌اند براي اينكه با اين آقا مصافحه كنند و حتي دستش را مي‌بوسيدند و اشك مي‌ريختند. من تازه آنجا فهميدم كه چقدر نفوذ دارد. يك استاد برجسته و پرنفوذ بود. خوب اين كارهاي فرهنگي خيلي اثر داشت و اين جنگ خشني كه آنجا وجود داشت و خيلي شهيد مي‌گرفت با اين شيوه‌ها فروكش كرد. شما داستان شهيد چمران را برويد بخوانيد در جاده سردشت چقدر شهيد گرفتند؟ براي شهيد صياد آن اتفاقي كه امام (ره) فرموده بود، افتاد. اين همه در اثر اخلاص همين بچه‌هاي رزمنده‌اي بود كه آنجا بودند و شرايط خيلي سخت را تحمل مي‌كردند. مردم آنجا هم فهميده بودند و مراعات آنها را مي‌كردند. اين رفتار بچه‌ها و اخلاقشان، گذشت و اخلاصشان تأثير داشت.
از طرف ديگر پيام‌هاي امام(ره) بود كه واقعاً تأثيرگذار بود در اينكه ضدانقلاب تنها و منزوي و قابل ضربه خوردن شود چون كسي كه لابلاي مردم باشد و مردم هم نخواهند آنان را طرد كنند هيچ ارتش نظامي نمي‌تواند باچنين گروهي برخورد كند. گروهي كه در خانه‌هاي مردم امان دارد مقابله با آنها از عهده هيچ نظامي ساخته نيست مگر اينكه آن نظام بتواند مردم را بر طرد آن گروه مجاب كند. .
صدام در كردستان عراق حدود 60 الي 70 كيلومتر از مرز را با خاك يكسان كرد تمام روستاها و حتي شهرها را با خاك يكسان كرد بعد مردم را در اردوگاه‌هاي خاصي محصور كرد تا راه به كوه و جنگل و مرز نداشته باشند. منتها با اين همه فشارهايي كه به مردم وارد آورد، روزي كه صدام ضعيف شد، ريختند و تا حدود بغداد پيش رفتند يعني عملاً موقع حمله آمريكا، بغداد فرو پاشيد و آنها تا صد كيلومتري بغداد رفتند و همه جا را آزاد كردند. اما جمهوري اسلامي ايران براساس همان استراتژي امام (ره) به نحو ديگري پيش رفت. انقلاب اسلامي ما صف ضد انقلاب را از مردم جدا كرد و با كار فرهنگي، تبليغاتي و اخلاص خيلي كار راحت شد. الان شما در هر جاي كردستان مي‌خواهي حتي شب مي‌تواني بروي، در هر خانه‌اي بروي علاقه دارند. اما آمريكايي‌ها با اين همه تجهيزات نظامي و... نفوذي در بين مردم آنجا ندارند. جنگ در غرب كشور خيلي ناشناخته‌تر از جنگ در جنوب است به خاطر تفاوت‌هايي كه داشت. جنگ در غرب خيلي فرهنگي‌تر از جنوب بود، جنگ جنوب رزم محض است ولي جنگ غرب، فرهنگي - رزمي‌ بود. شما از اول در منطقه غرب بوديد؟ نه، يك مدت هم جنوب رفتم ولي بيشتر غرب بودم. *با كدام يك از اين شهدا بيشتر مأنوس بوديد؟ خاطره ناگفته‌اي از آن دوران داريد؟
شهيد محمد بروجردي و مرحوم حميد خليفه سلطاني كه انسان عجيبي بود. از زندانيان رژيم گذشته بود. مبارز، عميق، بسيار مكتبي، بسيار بامعرفت، بسيار منظم و بسيار خداترس. ريزترين مسائل بيت‌المال را رعايت مي‌كرد. جانشين شهيد بروجردي بود و من هم معاون اطلاعات شهيد بروجردي بودم. من در جبهه‌هاي غرب در خدمت شهيد بروجردي بودم. شهيدگلاب بود. شهيد طباطبايي بود. آقاي افروز مسؤول عمليات بود. شهيد كاظمي هم فرمانده كردستان بود بعد رفتيم قرارگاه حمزه آنجا هم مسؤ‌ول اطلاعات بودم تا سال 63 كه وزارت اطلاعات تشكيل شد. آقاي عباد(علي ربيعي) معاون بنده بود. آقاي وردي‌نژاد مسؤول بخش تبليغات ما بود. آقاي مشايي هم معاون ايشان بود. آقاي رضا عسگري و آقاي لطفيان هم كه مسؤول اطلاعات كردستان بودند، همين‌طور آقاي بيك‌زاده. چه تركيب جالبي بوده! شهيد حنيف بود كه در سانحه عرفه به شهادت رسيد. ايشان مسؤول كارهاي كوموله‌ها بود. سردار نوري هم كه الان مسؤول هماهنگ‌كننده ناجا است، نيز بودند. *آن موقع خط و ربط‌هاي سياسي كه وجود نداشت؟ بدون حاشيه نبود اما آن موقع به اين شكل پررنگ نبود. يكي به اين شخصيت علاقه داشت و ديگري به آن شخصيت، در همين حد. كار آن‌قدر سنگين بود كه اصلاً اجازه تفكر درباره اين مسائل را نمي‌داد و همه درگير كار بودند. *بعد از سال 63 كجا رفتيد؟ قرارگاه رمضان. به شمال غرب كشور آمديم و عشاير عراقي را مسلح كرديم، داخل عراق هم قرار داشتيم و آنجا پايگاه زديم تا سال 65. *سپاه بدر هم آن موقع‌ با شما بود؟
يك عده دوستاني كه در مركز بودند اصرار داشتند با گروه‌هاي كرد عراقي كار كنند، اما من اصرار داشتم بامردم عراق كار كنم، ما كار با مردم را موفق‌تر مي‌دانستيم. داشتيم پيش هم مي‌رفتيم خيلي قشنگ و جالب، منتها آن دوستان عجله كردند و اصرار داشتند كه ما برويم با گروه‌ها كار كنيم. كار با مردم زمان مي‌برد. رفتند سراغ گروه‌ها، آنها تعلق خاطر و روابط‌شان با ما روابط سياسي بود اما مردم، روابطشان عاطفي و دلي بود ما هم بر همين احساس جلو رفتيم. *تا پايان جنگ؟ تا پايان جنگ، هم جنوب بوديم هم غرب بوديم، رفتيم جنوب، عمليات كربلاي 5 پيش آمد. سال 65 شهيد دقايقي به شهادت رسيد و خدا خواست كه من فرمانده سپاه بدر شدم. بعد از آن من در غرب و جنوب هر جا عمليات بود با اين لشكر بودم تا يكسال بعد از جنگ. جنگ كه تمام شد فضاي خاصي در كشور شكل گرفت. يك سال بعد از پايان جنگ حضرت امام (ره) رحلت كرده و مقام معظم رهبري جانشين ايشان ‌شدند. ايشان در همان سال‌هاي نخستين رهبري، مسأله تهاجم فرهنگي رامطرح كردند. خيلي‌ها آن موقع قضيه را نگرفتند يا جدي نگرفتند. شما از جمله كساني بوديد كه در آن مقطع خوب هشدار ايشان را متوجه شديد در آن شرايط خيلي مهم بود كه آن پيام درك شود. فكر مي‌كنيد براساس چه مؤلفه‌هايي بعد از پايان جنگ تحميلي موضوع تهاجم فرهنگي مطرح شد؟
بعد از انقلاب يك دوره‌اي بود كه خيلي‌ها تصور مي‌كردند ديگر انقلاب تمام شده و بايد زندگي‌شان را بكنند. در دوران دفاع مقدس هم يك مدت گرمي جنگ بود، اما جنگ كه تمام شد خيلي‌ها تصورشان اين بود كه بايد به زندگي خود بپردازند ديگر انقلاب كارش را كرده و جنگ هم تمام شده، و بايد زندگي كنيم. بنابراين اگر صحبتي نمي‌شد و آن هشدارها نبود شايد همان اتفاق هم مي‌افتاد. ما هم اگر آن حرف‌ها را زديم از سر احساس تكليف بود. حقيقتش اين بود كه بنا نداشتم وارد اين مسائل شوم چون من اصلاً بعد از جنگ هم وارد مسائل داخلي نبودم و خيلي از مرزبندي‌هاي داخلي را دقيق نمي‌شناختم چون حال و هوايمان در جنگ و كردستان و عراق و مسائل اينگونه بود. بعد هم جريان بوسني پيش آمد كه من آنجا رفتم، آنجا بودم تا اينكه به داخل كشور فراخوانده شدم. *چه سالي برگشتيد؟ اواخر سال 72 از آنجا مرا فراخواندند و از فضاي نهضت‌هاي آزاديبخش وارد فضاي داخلي شدم و مطالعه مفصلي درباره جزييات مسائل داخل داشتم. آن موقع من مسؤول حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي شدم. همه اطلاعات جامعه به نيروي انتظامي مي‌آمد و حفاظت اطلاعات هم بر همه آنها اشراف دارد و مي‌داند كه در جامعه چه مي‌گذرد. من آن موقع نمي‌دانستم كه چرا از بوسني با آن شرايط برگشته‌ام. تازه فهميدم چه خبر است. بنابراين يك احساس تكليف بود كه وارد مقوله تهاجم فرهنگي شدم.
حقيقت اين است آنهايي كه با نظام زاويه داشتند فاسد بودند. يعني من كمتر به آدمي برخورده‌ام خصوصاً آدم‌هاي بزرگ آنها كه فساد شخصي نداشته باشند. حتي يك دوره‌اي من ترديد كردم درباره خوارج كه مي‌گفتند نماز شب مي‌خواندند و اهل قرآن و غيره بوده‌اند و در همان حال با اميرالمؤمنين (ع) مي‌جنگيده‌اند. من ترديد داشتم كه چنين گروهي مي‌تواند وجود داشته باشد، چون هر كسي را مي‌ديديم كه با علي زمان مبارزه مي‌كند، فساد مالي يا فساد اخلاقي دارد. يا آلودگي مواد مخدر، خلاصه يك گرفتاري دارد. *پس آنها خيلي هم عقيدتي با نظام مشكل نداشتند؟ بله، معلوم بود. اختلافشان ريشه در مسائل ديگر داشت. *قطعاً به اين موضوع رسيديد؟ بله، به اين رسيدم كساني كه با نظام زاويه مي‌گيرند غالباً كساني هستند كه با ارزش‌ها در زندگي شخصي‌شان مشكل داشته‌اند و از آنجا مشكلات آغاز شده و به تدريج اينها مقابل نظام مي‌ايستند. براي همين براي من باورپذير نبود كه يك عده‌اي به مسجد بروند و نماز شب و قرآن بخوانند بعد با اميرالمؤمنين (ع) بجنگند. مي‌گفتم اينها حتماً شب جايي مي‌رفتند و آن كار ديگر مي‌كرده‌اند! چون كسي كه آدم پاكي باشد مقابل ولايت نمي‌ايستد. حتماً يك ناپاكي در وجودش هست. *پس في‌الواقع آنها دچار نوعي نفاق بودند. آيا موردي را مي‌توانيد مثال بزنيد كه براي خوانندگان واضح‌تر باشد؟
بله، وزير ارشاد دولت اسبق كه الان پناهنده شده به انگلستان چك‌پول داخل پاكت مي‌گذاشت و مي‌رفت به خانه فيلمسازاني كه با انقلاب زاويه داشتند. مشخصاً مي‌رفت و عليه ارزش‌ها شخصاً سفارش فيلم مي‌داد. ما اينها را اطلاع داشتيم. *پس چرا فرياد شما به جايي نرسيد؟ چون اوضاع و احوال دست آنها بود. *به نظر مي‌رسد در دوم خرداد مسأله تهاجم فرهنگي كاملاً علني شد؟ بله خيلي روشن بود. روزنامه‌هايي كه با هدايت خودشان راه مي‌انداختند عليه انقلاب و ارزش‌ها مطلب بنويسند، حمايت مي‌كردند، پول مي‌دادند، دستگاه آن موقع كاملاً در خدمت جريان انحراف فرهنگ بود، هيچ زاويه‌اي با آنها نداشت. *فكر مي‌كنم گسترش تهاجم فرهنگي محصول دو مسأله باشد. يكي اينكه خيلي‌ها باور نداشتند اين اتفاقات دارد مي‌افتد يعني خواص ما و نخبگان خواب‌ بودند. يكي هم اينكه جريان استحاله خيلي ظريف كار مي‌كرد، آيا اين موارد براي شما مشهود شده بود؟
غالب آدم‌ها نگاه مي‌كنند به حرف‌هاي كلي. كمتر آدم‌ها مي‌آيند در عمق عبارات عميق مي‌شوند و لذا خيلي سطحي نگاه مي‌كنند به يك مقاله يا كتابي كه مثلاً بالايش بسم‌الله زده و عبارت‌هايش عبارت‌هاي ديني است. اما آدم وقتي عميق مي‌شود، عبارت‌ها را يكي يكي مرور مي‌كند مي‌بيند كه با مباني ولايت زاويه دارد. جلوتر كه مي‌رود مي‌بيند كه اصلاً با اسلام زاويه دارد. همين الان اين جريان در حوزه علوم انساني هست. الان بچه‌هاي مذهبي اگر بحث فاسدي را در نشريه‌اي ببينند خيلي سريع واكنش نشان مي‌دهند ولي چون قدرت تمييز عميق را ندارند خيلي راحت سر كلاس مي‌نشينند و اين سموم فكري را تناول مي‌كنند! واقعاً بعضي از اين مطالب سموم فكري و انحرافي هستند. *پس شايد مشكل اينجاست كه خيلي از نخبگان ما اين مشكل را درك نمي‌كنند يا نمي‌خواهند واكنشي نسبت به آن نشان دهند. اگر نخبگان همت داشتند شايد اين اتفاق نمي‌افتاد.
بله، كم هستند كساني كه عميق مي‌توانند به اين بحث‌ها بپردازند. زوايا و انحرافات ظريفي كه لابه‌لاي حق، پنهان شده، آدم‌هايي كه اينها را تشخيص مي‌دهند كم هستند. در همين فتنه اخير هم ديديم كه خيلي‌ها موضوع برايشان دير جاافتاد، اما بعضي‌ها از همان اول مي‌شناختند و مقابل جريان انحرافي ايستادند. يك سري مال نفهميدن است و يكسري مال تعلقات. يكي دوست ندارد از تعلقات خود بگذرد دوست ندارد ببيند و باورش شود. خيلي طول كشيد تا اينها بفهمند مشكل اينجاست. در آن دوره هم همين بود. من چون در حوزه‌هاي فرهنگي و اعتقادي با آدم‌هاي خيلي دقيقي مواجه و با آنها هم‌كاسه و هم بحث شدم - يكي همين شهيد طباخي كه گفتم ظرافت‌هاي انحراف را به خوبي مي‌شناخت و اينكه حرف فلان مبارز چه زاويه‌اي با حرف امام دارد - تا حدودي به اصطلاح سوراخ دعا را مي‌دانستم. يك مؤلفه‌هايي هست كه به آدم شناخت مي‌دهد. اين همنشين‌ها خيلي مهمند. اينكه با چه كساني هم‌مشرب‌باشي. البته خود ديدگاه امام (ره) و ظرافت ايشان و نكات علمايي مثل شهيد مطهري خيلي درس‌آموز است. مثلاً بسياري از علمايي كه اهل مبارزه بودند سازمان مجاهدين خلق را تأييدكردند، ولي امام (ره) يك نفري تشخيص داد كه اينها منحرفند.(وقتي تراب حق‌شناس و ديگران رفتند خدمت امام (ره) در نجف و شروع كردند به تفسير قرآن). فلذا تشخيص جريانات كاري است كه بعضي وقت‌ها خيلي پيچيده مي‌شود. امام (ره) خيلي به ما الهام مي‌داد كه كجا مي‌شود فهميد يك جريان درست است يا انحراف دارد.
امام (ره) ملاك‌هاي خوبي به دست داده‌اند. يكي اينكه يك جريان ديدگاهش چقدر با ولايت تطابق دارد. يا مثلاً كسي كه در خارج از او تعريف مي‌كنند معلوم است كه مشكل دارد. همين ملاك است. بايد 20 تا از اين ملاك‌ها را درآورد و مردم خودشان معرف داشته‌ باشند. معرف دست مردم باشد. در مواجهه با گروه‌ها و شخصيت‌ها. ما اين معرف‌ها را به جامعه نداده‌ايم فلذا آن غفلت مورد انتظار پيش مي‌آيد. هر چند اين فتنه دستش رو شده است اما فتنه‌اي ديگر و با رنگي ديگر پيش بيايد باز هم اين خطر است. *سردار! پرونده تهاجم فرهنگي را ببنديم و برويم سراغ جنگ نرم كه البته از همان جنس است. چند سالي است كه موضوع جنگ نرم و تهديد نرم مطرح و در فتنه اخير هم مقام معظم رهبري چند بار به آن اشاره كردند. شما چه تعريفي از جنگ نرم داريد. جنگ نرم به نظر من يارگيري است. جنگ نظامي بر سر گرفتن رودخانه، دشت، قله و ارتفاعات و كشور است ولي جنگ نرم بر سر گرفتن آدم‌هاست. هر كسي بتواند فكر و قلب آدم‌هاي جامعه را مال خودش كند، پيروز جنگ نرم است. آمريكا خواستار اين است كه فكر مردم ما را در كنترل خود بگيرد و يا حداقل خنثي نگه دارد كه اراده‌اي نداشته باشند تا كاري انجام دهند. اصل بر اين است كه آدم‌ها را بگيرد و از آن خود كند و اگر نتوانست حداقل خنثي نگه دارد. *يعني نسبت به خط نفوذ و استحاله بي‌تفاوت بشوند؟ بله، جنگ نرم عبارت خيلي ساده و همه فهمش "يارگيري" است در عرصه‌هاي مختلف.
شما ببينيد جنگ نرم در حقيقت دست گرفتن افكار عمومي و دل‌هاي مردم است كه بيشتر به واسطه رسانه‌ها و ابزار تبليغي و گاهي اوقات از طريق اقداماتي صورت مي‌گيرد كه توأم با عمليات رسانه‌اي است تا مشروعيت طرف مقابل را از بين ببرند، هويتش را مخدوش كنند. در جنگ نرم با اين شيوه‌ها مي‌خواهند خود را موجه و طرف مقابل را ناموجه جلوه دهند. *فرقش با تهاجم فرهنگي چيست؟ البته اين عبارت‌هاي مختلف، يك واقعيتند. تهاجم فرهنگي شكل رقيق‌تري از جنگ نرم است. تهاجم فرهنگي شايد يك مجموعه به هم پيوسته‌اي از فعاليت‌ها و معادلات را ندارد. تهاجم فرهنگي يك شاخه‌ است فقط در بعد فرهنگي يا ارزش‌ها. ولي اينجا ممكن است شما به خاطر جنگ نرم بخواهيد تحريم كنيد مثلاً يك كار اقتصادي بكنيد و در جامعه گراني ايجاد كنيد. *پس عرصه‌هاي اقتصادي را هم شامل مي‌شود؟ بله، همه عرصه‌ها را شامل مي‌شود. مثلاً ناامني ايجاد مي‌كنند تا چند نفر كشته شوند. چند نفر آدم قداره‌بند و اراذل و اوباش به استخدام سرويس‌هاي جاسوسي درمي‌آيند تا ناامني ايجاد كنند و مردم را نسبت به قابليت‌ها و خدمات نظام بدبين سازند. جنگ نرم شامل اين فعاليت‌هاي خاكستري هم مي‌شود فرض مي‌كنيد بمب مي‌گذارند و استاد علي محمدي را به شهادت مي‌رسانند. بعد خودشان بلافاصله بيانيه مي‌دهند كه اين فرد را نظام ترور كرده است! يعني دنبال از بين بردن مشروعيت نظام هستند.
تهاجم فرهنگي اين گونه عمليات‌هاي اقتصادي، ترور خاكستري‌ و... را ندارد فقط همان كار فرهنگي صرف است براي تخريب فرهنگ؛ ولي در جنگ نرم از خيلي ابزار ديگر ممكن است استفاده بشود. *مسأله‌اي كه از آن غفلت شده جنگ نرم در حوزه اقتصادي و مفاسد اقتصادي است در اين خصوص اگر صحبتي داريد بفرماييد؟ بله، مسأله به هم پيوسته است. مسأله اقتصاد، فرهنگ و امنيت و سياست، اجتماع،حقوق، اينها در هم تنيده بوده و قابل انفكاك نيستند. چيزي مجرد و جدا به نام اقتصاد نداريم. بدون شك اقتصاد تأثير زيادي بر فرهنگ دارد، فرهنگ بر اقتصاد، سياست بر هر دوي آنها و اجتماع بر هر سه آنها. اينها دقيقاً در يك راستا هستند. يك زماني افرادي آمدند جنوب شهر مانند جواديه و ... پاتيناژ درست كردند. يك الگوي توسعه چون مردم وقتي مي‌بينند ناراحتي‌شان گل مي‌كند و انتظاراتي برايشان به وجود مي‌آيد. چرا در منطقه‌اي كه فعلاً بايد فاضلابش را جمع كرد تا تعفن آن مردم را اذيت نكند، بيايند پاتيناژ بزنند. اين عملياتي است كه ظاهراً اقتصادي است ولي باطنش فرهنگي و عمق آن سياسي است. يعني يك موضوع به ظاهر اقتصادي را در شهرداري تهران آغاز كردند تا بعداً بتوانند ثمره‌اش را در حوزه فرهنگ و حوزه سياست ببرند. بي‌شك شناخت جريانات منحرف امروزي پايه آن در شهرداري تهران گذاشته شد.
وقتي يك پايه كج گذاشته شود تا ثريا خواهد رفت و به اين سادگي از بين رفتني نيستند. افراد زاويه‌دار با نظام حمايت شده و سازماندهي و تقويت شدند. زماني كه سياست دشمن مبارزه فرهنگي با نظام بود، عده‌اي را از خارج آوردند و آنان را تربيت كردند. قلم به دستان رژيم سابق را آوردند وارد مطبوعات كردند. به آنان پاتوق داده و كارگاه برايشان درست كردند. عناصر فاسد در حوزه فرهنگ و هنر را آورده، امكانات در اختيارشان گذاشتند، اينها كارهايي بود كه انجام شد تا ساير موارد شكل گرفت. *و اين خودش پايه‌اي شد براي اقدامات و فازهاي ديگر؟ بله، مثلاً فرزندان سرلشكران فراري از ايران برگشتند و نفوذ كردند. كلي از شبكه‌هاي زيرساختي شهر را و اطلاعات ريز شهر را بردند و به آنها دادند. بعد هم شاخه‌هاي اقتصادي داشتند در همان جريانات شهرداري آدم‌هاي فاسدي كه قبلاً فرار كرده بودند و با بهائيت ارتباط داشتند و اموالشان مصادره شده بود، آنها را بر مي‌گرداندند و دوباره صاحب ميلياردها ثروت ‌شدند. بعد همين ثروت‌ها آمدند وارد انتخابات شدند و دخالت كردند براي اينكه منافع خودشان را پايدار كنند چرا كه خود را متزلزل مي‌ديدند. *شما مسؤول مبارزه با قاچاق كالا نيز بوديد فكر مي‌كنم بتوانيم از زبان شما با ابعاد وسيع‌تري از اين معضل آشنا شويم.
من در بحث قاچاق كالا فهميدم خيلي از مشكلات ما در بي‌باوري و ضعف‌هاي فرهنگي برخي مسؤولان و عدم شناخت آنها از حوزه كاريشان است. شايد همه چيز را نشود گفت چرا كه اثر مثبتي نخواهد داشت وگر‌نه خيلي مطالب است كه قابل توجه است. *مي‌خواهيد راجع به شبكه‌هاي خارجي كه آمدند و در انتخابات ورود پيدا كردند، صحبت كنيد؟ ببينيد، ما جرياني داريم به نام "دوبي" شما روي دوبي كار كنيد ببينيد آنجا چه مي‌گذرد؟ اقتصاد ايران چگونه با آنجا گره خورده است؟ چرا اين همه بانك و مؤسسه به آنجا منتقل شدند؟ اينها آمدند براي اينكه به اقتصاد ايران ضربه بزنند. در مقابل ما دوبي را درست كردند كه يك بيابان بيشتر نبود. شروع كردند سرمايه‌ها را آنجا بردند و بعد زير پاي توليد داخلي را خالي كردند. يك برنامه حساب شده براي پا نگرفتن توليد داخلي بود. يك شبكه خيلي قوي كار مي‌كرد و هنوز هم دارد فعاليت مي‌كند. الان فرض مثال همين موبايلي كه دست شماست ما چه چيز كم داريم كه نتوانيم موبايل بسازيم كه مجبور باشيم آن را از كره وارد كنيم. ما كه الان ماهواره به فضا مي‌فرستيم كه پيشرفته‌تر است. در حوزه‌هايي كه كار از فساد به دور بوده يعني فساد اقتصادي در آن اثرگذاري كمتري داشته مانند هوافضا و موشك ببينيد ما چه پيشرفت‌هايي داشته‌ايم.
در كارهاي نظامي ببينيد ما خودروي تاكتيكي را در سال‌ 84 توليد انبوه كرده‌ايم. موشك زمين به زمين كه خيلي پيشرفته‌تر است سه سال قبل از آن توليد شده است. چرا چون به ما نمي‌دهند و امكان دلال بازي در آن وجود ندارد. يك نفر نمي‌تواند بيايد بگويد من برايتان ارزان‌تر مي‌آورم و نگذارد اين توليد شكل بگيرد به خاطر همين ما آنجا موفق بوديم ولي شما بياييد در حوزه خودرو‌سازي، ساعت‌سازي، تلفن همراه، راديو و تلويزيون؛ اينجا چرا نمي‌شود يك تلويزيون ملي و بومي ساخته شود. جرياناتي كه به قول رهبر معظم انقلاب "اژدهاي هفت سر" هستند يك سرشان در بازار يك سر در دانشگاه يك سر در بين متخصصان، خلاصه همه جا آدم دارند از ديد شرع و از ديد علم در مي‌آيند از ديد صرفه اقتصادي، امثال شهرام جزايري هم هستند كه فضاهايي درست كنند در يك پوشش‌هاي خاص تا نگذارند كارها پيش برود. خلاصه موضوع ساده نيست، يك معادله چند مجهولي‌است كه بايد حل شود ولي اگر اراده قوي در رأس وجود داشته باشد اين مسائل قابل مهارند ولي اگر يك ذره ترديد وجود داشته باشد اين امر محقق نمي‌شود. *خب، سردار! از بحث‌هاي سياسي و فرهنگي بيرون بياييم و قدري به حوزه فعاليت كنوني شما بپردازيم. چطور شد كه سردار نقدي به سازمان بسيج مستضعفين آمد؟ خوب، ما تابعيم. *خودتان خواسته بوديد كه بياييد؟
من خودم از اول به بسيج علاقه ‌داشتم. در اين مدت كه در كارهاي ديگر بودم مرتباً با مسؤولان بسيج در رفت و آمد بودم. به آنها نظر و پيشنهاد مي‌دادم بالاخره به بسيج علاقه داشتيم. سازماني مردمي‌است كه ارزش‌هاي نظام را مي‌خواهد تعالي داده و پيش ببرد. *راستي سردار، چرا لباس و درجه شما بسيجي است؟ من از اول بسيجي بودم. بعد از اينكه به نيروي انتظامي آمده‌ام لباسم عوض شد و بعد از آنكه از نيروي انتظامي به ستاد كل نيروهاي مسلح منتقل شدم چون احساس مي‌كردم نيروي انتظامي هم يك نيروي مقدس متعلق به نظام است خودم داوطلبانه لباس نيروي انتظامي را بر تنم حفظ كردم و قبول نكردم كه لباسم را عوض كنم تا سال 84 كه مسؤول ستاد مبارزه با قاچاق كالا شدم. آنجا از محضر حضرت آقا درخواست كردم كه در كسوت بسيج باشم، حضرت آقا دستور دادند كه تغيير عضويت داده و بعد از سپاه و نيروي انتظامي، بسيجي شوم. از سال 84 لباس رسمي‌ام بسيجي شد. *چطور شد كه مسؤوليت سازمان بسيج را پذيرفتيد؟
تحولاتي در سپاه براي جابه‌جايي افراد در جريان بود. با من هم مطرح شد و فرماندهي، بخشي از نيروهاي سپاه را به من پيشنهاد كردند بعد كه متوجه شدم بسيج هم قرار است تغيير و تحول پيدا كند، گفتم اگر تكليف است اطاعت مي‌كنم اما خودم دوست دارم وارد كار فرهنگي شوم و گفتم كه درست است كه نيروهاي متكي به سلاح در روزهاي جنگ خيلي كمك حال هستند و در غير جنگ براي آمادگي لازمند منتها آدم‌هاي فراواني هستند كه به مسائل نظامي علاقه دارند، هر چند من در كار قبلي‌ام كه مسأله سخت افزاري و سلاح‌سازي بود پشتكار نشان ‌دادم، اما علاقه‌اي نداشتم و فقط به خاطر دفاع از ميهن اسلامي بود. بين نيروهاي ديگر سپاه، من به بسيج ابراز علاقه كردم البته تصميم را به عهده فرماندهي گذاشتم چون خودم نمي‌توانستم تصميم بگيرم و اينگونه مقدر شد كه من به بسيج بيايم. *سؤال خيلي از مردم است كه چرا نيروي مقاومت بسيج به سازمان بسيج مستضعفين تغيير نام پيدا كرد؟
بسيج به هر حال تكليفش پيشبرد انقلاب است. تولد آن همزمان شد با تهديدات نظامي، فلذا برجستگي‌ها، قابليت‌ها و ويژگي‌هايش در حوزه نظامي درخشيد كه اقتضائات زمان دفاع مقدس بود. اما حضرت آقا مرتباً مي‌خواستند كه بسيج وارد حوزه‌هاي مختلف بشود. كارهاي زيادي هم شد مانند بسيج سازندگي و... كه ارضا كننده نبود. شرايط عوض شده بود و بسيج بايد لباسش را درمي‌آورد و لباس جديدي به تن مي‌كرد. آن اتفاقات در اين حد نيفتاد و بررسي‌هايي كه انجام شد تعلقات دفاع مقدس بسيج، همانگونه كه از قبل جلوه كرده بود، مانع فعاليت‌هاي جديد بود. ترجيح دادند كه كارهاي نظامي را به نيروي زميني بدهند. البته كار رقيق نظامي مانند نگهباني، گردان‌هاي عاشورا و... اينها باقي ماند و الان هم هست؛ منتها كار قوي نظامي كه نفسگير بود و ديگر نفسي براي بسيج باقي نمي‌گذاشت را واگذار كردند به خاطر اينكه اطلاق نظامي هم روي آن نباشد اسم آن را نيز سازمان گذاشتند چون بخش اعظم كارهايي كه سازمان انجام مي‌دهد در حوزه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، تبليغي، خدمات و علمي است. *در جريان فتنه اخير كه خيل نيروهاي بسيجي براي دفاع از انقلاب و نظام وارد صحنه شدند، عده‌اي آمدند و مدعي شدند كه بسيج مقابل مردم ايستاده، شما به عنوان مسؤول سازمان بسيج چه پاسخي به اين ادعا داديد؟
ببينيد، حوادثي كه پيش آمد نشان داد كسي كه پشت آن ماجراها بود مردم نبودند. يعني يك جريان اصيل مردمي نبود كه داخل خيابان آمد و عليه نظام شعار داد. جرياني بود متشكل از بقاياي سلطنت‌طلب‌ها، بهائيت، كمونيست‌ها، منافقين، ساواكي‌ها و واخورده‌هاي انقلاب كه پشت سر آنها ايستاده بودند. البته برخي جوانان فريب خورده هم بودند، منتها خيلي زود فهميدند و با روند امور متوجه شدند كه راهشان اشتباه است و لذا ادامه ندادند. خلاصه آنها تنها ماندند و در نتيجه جريان، يك جريان اصيل مردمي نبود. مردم در انتخابات 40 ميليون رأي به جمهوري اسلامي داده بودند، مردم به كساني رأي داده بودند كه مي‌گفتند ما ولايت فقيه، نظام و قانون اساسي را قبول داريم. البته گزينه‌اي هم وجود داشت كه تلويحاً مي‌گفت من به دنبال تغيير قانون اساسي هستم، پس دست و بال مردم بسته نبود. گزينه‌اي كه مي‌گفت من مي‌خواهم تغيير بدهم، فقط 7 دهم درصد به او رأي دادند يعني كمتر از آراي باطله. پس رأي مردم مشخص و به نظام بود فلذا كسي تصور نكند اگر كسي مقابل اغتشاشات بايستد مقابل مردم ايستاده است. از اين 40 ميليون نفر 63 درصد آنها به كسي كه رئيس اين دولت است رأي داده‌اند و خواست مردم كاملاً مشخص است، هم در دفاع از كليت نظام و هم در دفاع از دولت. كسي كه مقابل جريان اغتشاشگر ايستاده جلوي مردم نمي‌ايستد. بسيج متن مردم است مگر بسيج كيست؟ *برنامه‌هاي شما در سازمان بسيج براي سال آينده چيست؟
ان‌شاءالله سال آينده بسيار روشن است. ستون فقرات كار ما تعالي معرفت و بصيرت و تربيت بسيجيان است. شاكله اصلي كار همين است در عرصه‌هاي مختلف. فعاليت‌هاي بيروني و تلاش‌هاي علمي و فرهنگي در صدر كارهاي ما هستند. فضاي مجازي نيز جزء اولويت‌هاست. *چه نويدي براي افق پيش رو داريد؟ در پايان سال 89 به اميد خدا و فضل الهي جلوه‌هايي بسيار جديدي از بسيج را مردم خواهند ديد كه تا به حال لمس نشده است. سال آينده " سال شكوفايي بسيج در عرصه‌هاي جديد" است. انشاءالله. انتهاي پيام/
11:02 - 29 اسفند 1388

0 بازدید




1 پاسخ