تلاشي گسترده براي فراموشي غدير

خبرگزاري فارس: هجمه به شيعه از يك ناحيه نيست. مخالفان داخلي و خارجي ما متعددند: وهابي‌ها، بهايي‌ها، صوفي‌ها، صهيونيست‌ها، مسيحي‌ها و بسياري ديگر كه هر كدام به نوعي ضربه مي‌زنند ولي آنچه كه مهم و شاخص است كه جنگ تمام عيار با شيعه دارد وهابي‌ها هستند كه رسماً شيعه را مرتد، مشرك، كافر مي‌دانند.
چكيده: هجمه به شيعه از يك ناحيه نيست. مخالفان داخلي و خارجي ما متعددند: وهابي‌ها، بهايي‌ها، صوفي‌ها، صهيونيست‌ها، مسيحي‌ها و بسياري ديگر كه هر كدام به نوعي ضربه مي‌زنند ولي آنچه كه مهم و شاخص است كه جنگ تمام عيار با شيعه دارد وهابي‌ها هستند كه رسماً شيعه را مرتد، مشرك، كافر مي‌دانند و جهاد با آنان و كشتن ايشان را واجب مي‌شمرد. در مقابل ما وهابي‌ها با بيش از پنجاه ماهواره بين‌المللي، بيش از چهل‌هزار سايت اينترنتي و امكانات بي‌پايان نفت قرار دارند. اشاره:
حجت‌الاسلام و المسلمين دكتر سيّد محمد قزويني از جمله محقّقان بنام و خطيبان پركار شيعه در شهر مقدّس قم است. از ايشان آثار متعدّدي در حوزة رجال، كلام و نيز فقه متقارن و تطبيقي ميان فرق اسلامي منتشر شده است. وي رياست مؤسسة تحقيقاتي حضرت ولي‌عصر(ع) را در كنار تدريس، تأليف و سخنراني‌هاي متعدّد بر عهده دارد. اين مؤسسه، علاوه بر پشتيباني سايت خود مؤسسه، و سايت‌هاي «شيعه نيوز»، اقدام به چاپ كتاب‌هايي وزين مانند «موسوعـ[ الامام هادي(ع)»، «موسوعـ[ الامام العسكري(ع)»، آثاري در حوزة رجال و كلام و توليد لوح‌هاي فشردة كتابخانه‌اي متعدّدي دربارة امام علي(ع)، امام حسن(ع)، امام رضا(ع)، امام زمان(ع) حضرت معصومه(س) و... نموده است. از اين ميان «لوح فشردة پاسخگو» به تنهايي حاوي بيش از شصت‌هزار شبهه به همراه پاسخ آنهاست. آثار ارزشمند و تحقيقات متعدّد ايشان، به خصوص در حوزة فرقه‌ها و وهابيّت بهانه‌اي شد تا با ايشان گفت‌وگويي ترتيب دهيم. باشد كه اسباب رضايت مولايمان را فراهم آورد. إن‌شاءالله. * با تشكر از حضرت‌عالي كه وقت خويش را در اختيار ما گذاشتيد، لطفاً در ابتدا بفرماييد حديث غدير چه جايگاهي نزد مسلمانان دارد؟ **حديث غدير اوج تثبيت ولايت اميرمؤمنان علي(ع) بوده به طوري كه براي احدي عذر يا راه گريزي باقي نمانده باشد. همان تعبيري كه حضرت صديقه كبري(س) فرمود: «هل جعل ابي يوم غدير خم لأحدٍ عذراً؛ آيا پدرم در روز غدير براي احدي عذري باقي گذاشت؟»
در حقيقت، ولايت اميرالمؤمنين(ع) از همان اوّلين روزي كه نبي اكرم(ص) براي اعلان رسالت و دعوت علني مأمور شدند، مطرح شد. پس از سه سال دعوت محدود و مخفيانه، رسول اكرم(ص) ضمن ماجراي دعوت عشيره در جمعي چهل نفره پس از بيان توحيد و نبوت خويش، ولايت و جانشيني اميرالمؤمنين(ع) را مطرح نمودند. در پايان رسالت هم كه در مجمع بيش از صدهزار نفره غدير، باز همان پيام ابلاغ شد. حديث غدير در ميان شيعه از متواتراتي است كه احدي ذرّه‌اي ترديد نسبت به آن ندارد. اهل سنّت نيز با سندهاي متعدّد و فوق متواتر آن را نقل كرده‌اند. علماي اهل سنّت بر اين باورند كه اگر روايتي را هفت، يا هشت نفر نقل كنند، متواتر مي‌دانند. حديث متواتر هم به منزلة آية قرآن شمرده مي‌شود و انكار آن همان حكم انكار آية قرآن را دارد. بيش از يكصد تن از صحابه حديث غدير را نقل كرده‌اند. مثلاً از ابوطفيل صحابي، هفده سند حديث غدير نقل شده است.1 از عميره، هجده نفر نقل مي‌كنند.2 از زيد بن ارقم، شانزده نفر،3 از زياد بن ابي زياد، دوازده نفر نقل كرده‌اند. مرحوم علامه اميني(ره) از بعضي از بزرگان اهل سنت نقل مي‌كند كه مثلاً از ابن جرير طبري، از هفتاد طريق اين روايت نقل شده و اين در حالي است كه گفتيم تنها وجود هفت طريق آن را متواتر مي‌كند. از ابن عقده، صد و پنج طريق؛ از ابوسعيد سجستاني، صد و بيست طريق؛ از ابوبكر جعالي، صد و بيست و پنج طريق و از بعضي از بزرگانشان نيز تا صد و پنجاه طريق نقل مي‌كنند تا جايي كه از «حافظ ابوعلاي همداني» با دويست و پنجاه طريق نقل شده است.
4 صرف نظر از همة اينها عبارتي از «ذهبي» نقل شده كه اگر فقط همين عبارت را داشتيم كافي بود ذهبي شخصيتي است كه تمام تلاش را براي زير سؤال بردن روايات فضايل اميرالمؤمنين(ع) به كار برده است. او مي‌نويسد: كتابي از ابن جرير طبري دربارة حديث غدير ديده‌ام كه از كثرت طرق آن دچار وحشت و شگفتي شده‌ام.5 يكي از شخصيت‌هاي برجسته وهابي، ناصر الدين الباني است كه از او به بخاري عصر ياد مي‌شود و بن باز، او را «امام الحديث» مي‌خواند. او نيز حديث غدير را در زمرة احاديث متواتر مي‌داند و به ابن تيميه اشكال مي‌كند كه چطور او اين حديث را تضعيف كرده است؛ آن هم در حالتي كه هر دو بخش آن به تواتر ثابت شده است.6 .
* با توجه به اين تواتر و اين همه شاهد ماجراي غدير چرا تنها هفتاد و دو روز پس از واقعة غدير خم و اندكي پس از رحلت پيامبر(ص) كه محبوب‌ترين شخصيت نزد اصحاب بودند، دستور صريح حضرت كنار گذاشته شد و تاريخ به نحوي خلاف آن رقم خورد؟
** دربارة مخالفت صحابه با خلافت اميرالمؤمنين(ع) چند مسئله بايد مورد توجه قرار گيرد كه بدون اين مسائل نمي‌توان مطلب را به خوبي فهميد. اوّل، اينكه در ميان قوم عرب تا پيش از بعثت، فرهنگ و حكومت قبيله‌اي حاكم بوده است. رئيس قبيله هر نظري مي‌داد افراد تابع او بودند و از او تبعيت مي‌كردند. آنها رأيي غير از رأي شيخ قبيله نداشتند. نكتة دوم، اينكه اسلام به نحوي شايسته در قلوب مردم جاي نگرفته بود؛ لذا ما نمي‌توانيم توقع داشته باشيم كه صحابه پس از بيست و چند سال مصاحبت پيامبر(ص) خود را مهذب كرده باشند و به جايي رسيده باشند كه گفتار پيامبر(ص) را گفتار خداوند متعال بدانند و مخالفت با دستور ايشان را مخالفت با دستور خداوند. اين مطلب به طور جدي براي آنها جا نيفتاده بود. براي شما چند نمونه از همان سال آخر حيات پيامبر(ص) به نقل از صحيح‌ترين كتاب‌هاي اهل سنت مي‌آورم تا ببينيد آنان حتي در آن مقطع هم مطيع حضرتش نبودند و از ايشان سرپيچي مي‌كردند. در حالي كه ايشان حيّ و حاضر بودند از دستوراتشان تخطي مي‌كردند چه رسد به اينكه ايشان در ميان مردم نباشند. زمان جاهليت رسم بر اين بود كه هر كس محرم مي‌شد بعد از مناسك به عرفه، مشعر و منا مي‌آمد. پس از حجـ[الوداع پيامبر(ص) فرمودند، بايد اين رسم جاهليت برچيده شود. هر كس احرام بست، احرام اوّلي احرام عمره است و با «تقصير»7 همه چيزهايي كه با احرام بر او حرام شده بود، حلال مي‌شود. آنهايي كه با خود قرباني نياورده‌اند از احرام بيرون بيايند و همه چيز بر آنها حلال است.
مردم از اين دستور كه در آخرين روزهاي حيات نبوي داده شده بود با بدترين عكس‌العمل تمرّد كردند اين اعتراض با الفاظ چنان ركيكي بود كه با صميمي‌ترين دوستان يا حتّي غلام و بندة تحت فرمان خود چنين صحبت نمي‌شود و از نقل آن واقعاً معذوريم. عزيزان براي اطّلاع مي‌توانند به منابعي كه اين مطلب را نقل كرده‌اند مراجعه نمايند.8 اين در حالي است كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا؛ آنچه را رسول خدا براي شما آورده، بگيريد (و اجرا كنيد) و از آنچه نهي كرده، خودداري نماييد»9 و «من يعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبيناً؛ هر كس نافرماني خدا و رسولش را كند، به گمراهي آشكاري گرفتار شده است».10 اين آيات كجا رفت؟ اين روايت نه در منابع دست دوم كه در «صحيح مسلم» و «صحيح بخاري» آمده است؛ همان كتابي كه آنها آن را تالي تلو قرآن مي‌دانند. در همان جا آمده كه پيامبر اكرم(ص) از اين جريان بسيار ناراحت و غضبناك شدند؛ زيرا سخن ايشان را مضحكه قرار داده بودند. عايشه كه راوي قضيه است مسبّبان را نفرين مي‌كند. .
در روايت ديگري آمده كه آن حضرت فرمودند: «مالي لا أغضب و أنا آمر بالأمر فلا اتّبع؛11 چرا غضبناك نشوم در حالي كه دستور مي‌دهم و از من تبعيت نمي‌شود». اينها در حالتي است كه آن حضرت حضور داشتند. آن وقت ما توقع داريم پس از رحلت ايشان، اين صحابه صحبت‌هاي حضرت را دربارة موضوع خلافت و امامت كه بالاتر از مسائل شرعي است و با قبول آن ملزم به تبعيت محض مي‌شوند بپذيرند. اگر عرب مسائل شرعي را تا حدي قبول مي‌كرد ليكن بحث امامت و حكومت را اصلاً به اين سادگي نمي‌پذيرفت. ماجراي مشهوري كه به هنگام بستري بودن پيامبر(ص) رخ داد و در برابر درخواست قلم و كاغذ براي مكتوب كردن خلافت پس از خويش، صحابه موضع گرفتند و ايستادند. اين مطلب در همه منابع معتبر آمده كه آنان در اين جلسه وقيح‌ترين عبارت را از ابتداي خلقت انسان تا كنون، دربارة پيامبر خويش به كار بردند كه اساساً در هيچ امت ديگري سابقه نداشت و آنان حتّي جسارت‌هايشان مؤدبانه بود كه مثلاً: «تو و خدايت برويد و بجنگيد ما همين‌جا مي‌نشينيم». قرآن، پيامبر(ص) را داراي خلق عظيم بيان مي‌كند و آنان چنان ايشان را عصباني مي‌كنند كه حضرت در اين جلسه آنان را از منزل خويش بيرون مي‌كنند و معلوم است به قدري دلشان سوخته و قلبشان شكسته است كه نمي‌توانند حضور آنان را در منزل خويش تحمل كنند. حضرت با اين حركت مي‌خواستند وقاحت گفتار و كردار آنان را ثابت كنند تا مبادا رهبري جامعه اسلامي را بر عهده بگيرند.
نكتة سوم، اينكه از ابوحامد غزالي صاحب «احياءالعلوم» پرسيدند چطور در حالي كه صحابه در غدير با علي بن ابي‌طالب(ع) بيعت كردند پس از آن در سقيفه بساط مخالفت با او را پهن كردند؟ غزالي مي‌گويد حالت اوّل رضايت و تسليم بود و پس از آن هواي نفس براي رياست‌طلبي بر آنان غلبه كرد تا جايي كه سخنان پيامبر(ص) را نشنيده گرفتند و آن را به قيمت ناچيز چند صباح حكومت و خلافت فروختند نكتة چهارم از حضرت امير(ع) دربارة مخالفت صحابه، با ايشان در مقام خلافت پرسيدند، حضرت فرمودند: «... آنان مستبدانه اين مقام را از ما گرفتند در حالي كه ما برترين نسب‌ها را داشتيم و نزديك‌ترين افراد به پيغمبر اكرم(ص) بوديم و در حقيقت اين نوعي ظلم و حسادت بود كه در حقّ ما روا داشتند و عدّه‌اي در امر خلافت انحصارطلبي كردند و عدّه‌اي هم سخاوتمندانه از كنار آن گذاشتند».12 چه تعبير گويا و زيبايي است. .
* هر كدام از مهاجران و انصار چه نقشي در اين ماجرا داشتند؟
** ما بايد در اينجا نقش مهاجران و انصار را جدا كنيم. مهاجران كه نقش روشني دارند. آنان خيلي با حضرت يك‌دل و يك‌رنگ نبودند و در جنگ‌هاي زمان حيات حضرت مانند بدر، احد و... كاملاً مشهود است. تا جايي كه وقتي در جنگ احد حضرت فرمودند: «عمويم حمزه هيچ گريه‌كننده‌اي ندارد». هيچ يك از مهاجران عكس‌العملي نشان ندادند و در مقابل، انصار زنان خود را جمع كردند كه بر شهداي خود ديگر گريه نكنيد و همگي با هم براي عموي پيامبر(ص) بگرييد. حتي اگر حمايت انصار نبود معلوم نبود سرنوشت اسلام و حتي پيامبر(ص) چه مي‌شد. عمدة علل گسترش و حفظ اسلام حمايت انصار بود ولي متأسفانه مي‌بينيم كه انصار پس از رحلت پيامبر(ص) از اوّلين افرادي هستند كه براي امر خلافت به سقيفه مي‌آيند. اين يك معماي جدي است. پس از بحث و مطالعه بسيار به اين نتيجه رسيده‌ايم كه انصار در طول ايام، برخورد قريش را با پيامبر(ص) ديده بودند. كه در حديبيه و احرام مكه و بسياري مواضع ديگر شاهد مخالفت‌هاي قريش با پيامبر(ص) بودند؛ لذا مطمئن بودند كه قريش هرگز نمي‌گذارد كه خلافت به اميرالمؤمنين(ع) برسد و در مقابل از خلافت قريش مي‌ترسيدند زيرا سران قريش به دست انصار كشته شده بودند. در تمام جنگ‌هاي بدر، احد و خندق ضربه را آنها زده بودند. اين مطلبي است كه يكي از انصار در همان روز سقيفه آن را تصريح كرده است كه ما مي‌ترسيم چنانچه يكي از ديگران به قدرت برسد به انتقام كشتگانشان همة ما را از دم تيغ بگذرانند. از همين رو انصار پيش‌دستي كردند تا قدرت را از دست قريش بگيرند.
سعد بن عباده در جواب پرسش فرزندش در همين باره گفته بود:
ما مي‌دانستيم قريش نخواهد گذاشت خلافت به علي(ع) برسد نظرمان بر اين بود كه ابتدا حكومت را به دست بياوريم و پس از استقرار، آن را به علي(ع) بسپاريم و مانع تسلط قريش شويم. سعد تنها كسي بود كه تا آخر عمر با هيچ يك از خلفا بيعت نكرد. بسياري از انصار هم تصريح كرده بودند كه تنها علي(ع) وليّ امر مؤمنان است. در مقابل، تعدادي از مهاجران كه مخالف اين امر بودند زمينه را فراهم كرده بودند بلافاصله پس از رحلت پيامبر(ص) خليفة دوم تعداد بسياري از قبيله اسلم را كه سابقة طولاني در دشمني با انصار داشتند، مأمور كرد كه به زور از همه براي خليفة اوّل بيعت بگيرند و در مقابل، بني‌اسلم هر چقدر پول بخواهند بدهند. به طوري كه در منابع تاريخي آمده كوچه‌هاي مدينه مملو از حضور آنان بود و كشش چنين جمعيتي را نداشت و همة آنها ـ به تصريح شيخ مفيد(ره) ـ چماق به دست بودند. تمام منابع اهل سنت اين جمله را از خليفة دوم نقل كرده‌اند كه: «وقتي بني اسلم را ديدم، به نصرت يقين يافتم». به همين جهت بود كه هر چقدر حضرت امير(ع) و حضرت زهرا(س) خطبه خواندند و به در خانة انصار رفتند جواب شنيدند كه ما ديگر بيعت كرده‌ايم و نمي‌توانيم بيعت را بشكنيم. اين همان تعبير حضرت امير(ع) است كه عدّه‌اي خلافت را تصاحب كردند و عدّه‌اي هم از كنار آن سخاوتمندانه گذشتند. * شكل دشمني‌ها با شيعه در شرايط كنوني كه ما شاهد حضور قابل توجه شيعيان در ايران، لبنان، عراق، و... هستيم چه تحولي يافته است؟
** مبارزه با فرهنگ شيعه در دستور كار برخي ـ خصوصاً وهابي‌ها ـ بوده است. در همان جلسة سال سوم بعثت، بزرگان حاضر در جمع به تمسخر اين جانشيني پرداختند و دشمني با حضرت امير(ع) از همانجا شروع شد و هرگز متوقف نشد. در جنگ يمن به بريده گفتند برو و نزد پيامبر(ع) از علي(ع) سعايت كن، چنان‌كه از چشم او بيفتد. بعد از پيامبر(ص) اين دشمني‌ها تشديد شد و در طول تاريخ كم و بيش ادامه داشت، تا اينكه انقلاب اسلامي ايران پيروز شد و ورق برگشت. تا پيش از آن مي‌گفتند كه شيعه‌ها بدعت گذارند و مؤسس شيعه يهوديان و ايرانيان هستند و ارتباطي با اسلام اصيل ندارد. امّا پيروزي انقلاب نشان داد كه حكومت و قانون اساسي و... ايران همه بر اساس اسلام شكل يافته است و اگر بنا باشد تنها يك اسلام واقعي حاكم باشد همان است كه در اين كشور حاكم شده كه جلوي تمام مفاسد را گرفته و هر چه مشروب‌خوري و خانة فساد بوده همه را تعطيل كرده‌اند و به دنبال اصلاح جامعه هستند حال آنكه در عربستان كه مدعي حكومت اسلام اصيل بودند، قضيه به عكس است. از همين رو جوانان تحصيل‌كرده رويكرد قابل توجهي به شيعه داشتند. اين واقعيت براي عدّه‌اي از اهل سنّت ـ خاصه افراطي‌ها ـ قابل هضم نبود و اينها به ميدان آمدند تا از تمام امكانات موجود براي هجمه عليه شيعه استفاده كنند.
مرحوم شهيد مطهري تنها چند ماه پس از انقلاب بيشتر در قيد حيات نبود امّا جمله‌اي در يكي از سخنراني‌هاي پس از انقلاب دارند كه حزم و دورانديشي ايشان را مي‌رساند. اين جمله در پيرامون جمهوري اسلامي يا «پيرامون انقلاب اسلامي» آمده كه انقلاب اسلامي ايران مرزها را يكي پس از ديگري فتح مي‌كند و در سطح گسترده‌اي منتشر مي‌شود. اين را بدانيد كه در آينده نه چندان دور سيل عظيمي متوجه شيعه خواهد شد. من توصيه مي‌كنم به طلبه‌ها و دانشجوها از الآن خودشان را براي پاسخگويي به شبهات مجهز كنند. چقدر اين مرد آينده را ظريف مي‌ديد. پيشگويي ايشان محقق شد. پس از چند سال، هجمه‌ها، نقدها، اعتراض‌ها، جزوه‌ها، لوح‌هاي فشرده يكي از پس از ديگري وارد جامعه شد. شما براي نمونه ببينيد يكي از استادان برجستة اهل سنت كه ظاهراً در دانشگاه فردوسي مشهد هم تدريس دارد به نام عبدالرحمن سليم، كتاب «خلافت و انتخاب از ديدگاه اهل سنت» را نوشته و در آن هجده شبهه تنها دربارة حديث غدير آورده و همه شبهات ابن تيميه و قبل و بعد از او را در اين كتاب آورده و انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد آن را منتشر كرده، آورده است. بيش از شش سال از انتشار اين كتاب مي‌گذرد و هنوز جواب قابل توجهي به اين كتاب داده نشده است. او در اين كتاب همة عقايد شيعه را زير سؤال برده است.
براي دشمنان قابل تحمل نيست و مي‌دانند تا وقتي شيعه غدير را به عنوان واقعيت مسلم و قطعي پذيرفته است و هر روز در جلسات، حسينيه‌ها و مساجد به اظهار عشق و علاقه به صاحب غدير مشغولند، در نتيجه اعتقاد و عشق به امامت اميرالمؤمنين(ع) در نسل‌هاي آينده كاملاً مستحكم و قوي و نهادينه مي‌شود. همين كه بچه شيعه به سن دو سه سالگي مي‌رسد هر ساله در خانه، مسجد، بازار و كوچه مي‌بيند كه بحث جشن غدير مطرح است. او از مادر، پدر، معلم و دبيرش دربارة غدير سؤال مي‌كند. در يكي از پاورقي‌هاي «دلائل الصدق» از مرحوم مظفر ديدم كه نوشته بود يكي از بزرگان اهل سنت به من گفت كه شما از جان عاشورا چه مي‌خواهيد. هزار و چهارصد سال از آن گذشت و ديگر تمام شد و رفت، چرا هر سال بساط عزاي حسيني را برپا مي‌كنيد؟ مرحوم مظفر مي‌گويد: يكي از ما در جواب او گفت كه ما از غدير خوب پاسداري نكرديم و آن را نهادينه نكرديم، شما منكر آن شديد مي‌ترسيم كه اگر كمي نسبت به عاشورا كوتاه بياييم فردا منكر اين هم بشويد و بگوييد سيدالشهدا(ع) مثلاً با يك آنفولانزاي ساده فوت كرده و مرده‌اند. بحث غدير كه پس از پيروزي انقلاب طراوت و تازگي بيشتري يافته براي بعضي قابل تحمل نيست و با تمام ابزار ماهواره‌اي، اينترنتي و... تمام تلاش خود را براي نابودي شيعه به كار مي‌برند. * شيعه در اين شرايط چه وظيفه‌اي دارد؟
** حضرت رسول(ص) در همان خطبه غدير فرمودند كه شما حاضران وظيفه داريد اين پيام را به گوش غائبان برسانيد. اين جمله بايد در بستر تاريخ به فراموشي سپرده نشود؛ يعني هر نسلي موظف است با اتكا به اين سخن نبي اكرم(ص) پيام غدير را به نسل‌هاي بعد از خود برساند. اگر ما تنها به همين يك جملة نبي عمل كنيم و به نسل‌هاي ناآگاه و بي‌خبر پيامبر غدير را برسانيم كه پيامبر اكرم(ص) چرا سه شبانه‌روز جمعيت را نگاه داشتند و از مردم، چه مرد و چه زن با اميرالمؤمنين(ع) بيعت گرفتند. ما هم همانند دشمنان بايد از تمام راه‌هاي جزوه، كتاب، اينترنت، ماهواره، پيامك و... بر حسب توانايي‌ها و امكاناتمان استفاده كنيم و هر كس به فراخور حال و امكاناتش براي ترويج و بزرگداشت غدير استفاده كنيم. حداقل اين است كه شب عيد غدير به همسايه‌هاي اطراف خود اندكي شيريني بدهيم. مادامي كه غدير مثل عاشورا فرهنگ نشده، موفق نبوده‌ايم و به حدّ مطلوبمان نرسيده‌ايم. با جشن يك دهة غدير مردم را شاد و خوشحال كنيم كه شيعه فقط مذهب گريه و عزاداري نيست. * عملكرد نهادهاي فرهنگي متعدد كشور را در اين راستا چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
** علاوه بر همة آنها، من عملكرد حوزه‌ها را در حدّ مطلوب نمي‌بينم حتي در شهر قم كه پايگاه فرهنگي شيعه است و دنيا شيعه را به قم مي‌شناسد. در يكي از شماره‌هاي فصلنامة انتظار آمار تكان‌دهنده‌اي از جواناني بود كه گفته بودند ما براي ظهور امام عصر(ع) دعا نمي‌كنيم چون از شمشير تيز و برانش مي‌ترسيم. يعني ما حتي نتوانسته‌ايم به جوان‌هاي قمي پيام خود را منتقل كنيم. اين نظرخواهي هم همين اواخر انجام شده بود نه سي سال پيش. هر چند عملكرد ما زيباست امّا اصلاً در حدّ مطلوب نيست. مثلاً شما تصور كنيد در يك ليوان 50 سي.سي آب ريخته‌ايم. اين مقدار تنها مي‌تواند حدّاكثر يك نفر را از تشنگي نجات دهد ولي يك ليوان ظرفيتي چند برابر اين را دارد و عملكرد ما اساساً با فلسفه ساخت ليوان منافات دارد. اگر قرار بود تنها به همان مقدار يك ليوان آب ريخته شود كه لازم نبود يك ليوان را اينقدر بزرگ بسازيم و اندازة يك استكان هم كفايت مي‌كرد. نهادهاي فرهنگي ما هم بر همين منوال عمل كرده‌اند و من معتقدم كه رسالت، خيلي فراتر از عملكرد ماست و اگر تصميم بگيريم مي‌توانيم با حركت‌هاي حساب شده و جهشي به حدّ مطلوبمان برسيم. براي نمونه شما به كشور فقير مراكش نگاه كنيد كه در ماه رمضان امسال چهارصد مبلغ را به فرانسه فرستاده‌اند تا وهابيت را در آنجا تبليغ كنند، از جاهاي ديگر كه بماند. رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي هم در همان ايام نمايشگاه عكس طبيعت برپا كرده كه مورد اعتراض بسياري قرار گرفت و از مردم بسياري براي اين نمايشگاه دعوت كرده‌اند.
ما كجاييم و آنها كجا كه يك كشور فقير و كوچك‌اند مبلغان وهابيت تنها در ماه رمضان براي تبليغ وهابيت ساخته انگليس و پروردة آمريكا كه هيچ ندارند و چهرة خشني از اسلام در دنيا ارائه كرده‌اند، چقدر آيين خود را تبليغ مي‌كنند و ما چقدر؟ عربستان تنها در مصر هشتاد ميليارد دلار هزينه كرده است. شما ببينيد اين رقم، هزينه چند دهة وزارت ارشاد، دفتر و سازمان تبليغات و حوزه‌هاي علمية ماست. شما ببينيد اين چهار نهاد ما در بيست سال اين مقدار بودجه دارند كه آنها اين رقم را تنها در مصر سرمايه‌گذاري فكري ـ ديني كرده‌اند؟! ما هم پول داريم و هم نيروهاي ما پرشورتر و بااستعدادتر از وهابي‌ها هستند ولي از اينها اصلاً استفاده نكرده‌ايم. همان مثال ليوان است. .
* تاكتيك‌ها و استراتژي‌هاي ضدّ شيعي امروز را چگونه مي‌بينيد؟
** هجمه به شيعه از يك ناحيه نيست. مخالفان داخلي و خارجي ما متعددند: وهابي‌ها، بهايي‌ها، صوفي‌ها، صهيونيست‌ها، مسيحي‌ها و بسياري ديگر كه هر كدام به نوعي ضربه مي‌زنند ولي آنچه كه مهم و شاخص است كه جنگ تمام عيار با شيعه دارد وهابي‌ها هستند كه رسماً شيعه را مرتد، مشرك، كافر مي‌دانند و جهاد با آنان و كشتن ايشان را واجب مي‌شمرد. در ميان گروه‌هاي معاند هيچ‌كدام به اين شكل نيستند. در مقابل ما وهابي‌ها با بيش از پنجاه ماهواره بين‌المللي، بيش از چهل‌هزار سايت اينترنتي و امكانات بي‌پايان نفت قرار دارند كه تنها در خارطوم، پايتخت مراكش يك كتاب ضدّ شيعه را در هشت ميليون نسخه تكثير و به طور رايگان توزيع كرده‌اند. اينها از همه امكانات و فرصت‌ها عليه شيعه استفاده مي‌كنند. اينكه ما در برابر اينها عمل كردمان چه بوده بماند. اين در حالي است كه اگر بخواهيم واقعاً وارد عمل بشويم همانند جنگ سي و سه روزه لبنان مي‌شود كه با امكانات بسيار اندك توانستيم بر سومين يا چهارمين قدرت نظامي جهان فائق بياييم در عرصة فكري و فرهنگي هم مي‌توانيم پيروز باشيم. صهيونيست‌ها پس از آن جنگ هنوز به طور كامل كمر راست نكرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه نمي‌توانند بر حزب‌الله فائق آيند. اين را با جنگ شش روزة تمام اعراب با امكانات آن روز اسرائيل مقايسه كنيد كه به شكست اعراب منجر شد. جمعيت و امكانات آن روز دولت‌هاي عرب خيلي بيشتر از حزب‌الله بود و اسرائيل هم به مراتب ضعيف‌تر از امروز امّا در آن جنگ پيروز شد و اعراب در آن جنگ شكست خوردند.
صحراي سينا و سواحل رود اردن و بسياري مناطق ديگر در آن جنگ، از آنِ رژيم صهيونيستي شد و در اين سي و سه روز حتي يك وجب از خاك لبنان را تصاحب نكردند شيعه اين است چه در ميدان نظامي و چه فرهنگي. ابتكاراتي در جوانان شيعه وجود دارد كه آنان حتي نمي‌توانند تصورش را بكنند. .
* تغيير موضع قرضاوي و مواضع بسيار تند ضدّ شيعي اين روزهاي او را ناشي از چه مي‌دانيد؟
** قرضاوي را از دو زاويه مي‌توان بررسي كرد. اوّل اينكه شايد او تحت تأثير تهديد و تطميع وهابي‌ها قرار گرفته باشد. او از آنجا كه رئيس اتّحادية علماي اسلامي است رابطه‌اي تنگاتنگ با دولت سعودي دارد و بدش نمي‌آيد از آنان تبليغ كند. البته او در ماجراي عراق كشتارها و رفتارهاي بد سلفي‌ها را محكوم كرد و موضع‌گيري خوبي در ماجراي لبنان داشت و همچنين دربارة ايران. سنّ او حدود هشتاد و يك سال شده است. شايد آن مواضع دورة جواني را نداشته باشد يا اينكه فشارهاي بسياري كه دولت‌هاي افراطي بر وي دارند تأثير گذاشته باشد. به هر حال چون شخصيت خيلي تأثيرگذاري است فشار بيشتري هم به او مي‌آورند. نگاه دوم اين است كه او تأثيرگذاري شيعه را در كشورهاي ديگر مي‌بيند كه بسياري از جوانان و تحصيل‌كرده‌ها فوج فوج و دسته دسته به شيعه مي‌گروند. براي نمونه يكي از دوستان نقل مي‌كرد كه در يكي از كشورها تنها پس از جنگ سي و سه روزه حدود سي‌هزار نفر يك جا شيعه شده‌اند و از حوزة علميه درخواست مبلغ كرده‌اند. براي او كه رئيس اتحادية علماي اسلامي است باور اين مطلب سخت است و آن را خلاف وحدت مي‌داند و تبليغ شيعه را در ديگر كشورها غلط مي‌داند. برخي هم مي‌گويند پسر او عبدالرحمن يوسف قرضاوي شيعه شده كه صحتش خيلي معلوم نيست. البته او بسيار شيفته سيد حسن نصرالله است و اشعاري درباره‌اش گفته مسلم است و خود قرضاوي هم به اين مطلب تصريح كرده امّا در عين حال تشيع او به طور رسمي تأييد يا تكذيب نشده است.
در ابتداي امر كه او چنين خبطي كرد بايد به طور جدي و محكم جواب مطالبش را مي‌داديم زيرا او از آل‌شيخ ـ مفتي اعظم عربستان ـ و طنطاوي ـ شيخ الازهر ـ بر جوانان بسيار تأثيرگذارتر است امّا در عين حال نبايد خودمان با رفتارمان فاصله او را بيشتر بكنيم آن‌طور كه مثلاً «خبرگزاري مهر» ايشان را بلندگوي يهود و امثال اين خواند يا در نقطة مقابل يكي از بزرگان ما در موضعي همانند برادر و پسرعمو و در نهايت تواضع برايش نامه بنويسد. نرمش بيش از حد مي‌تواند اهانت‌كننده را در موضع‌گيري‌اش جري كند. در كنار اينها هم شيعيان قطر حدود هشت جرم براي ايشان فهرست كرده و از قرضاوي شكايت مي‌كنند كه تا اينجا درست بود، امّا در پايان با تعابيري مانند پيري و خرفتي درخواست لغو تابعيت قطري او را مي‌كنند كه اين هم باز منطبق با اخلاق شيعه نيست. .
از اينكه در اين گفت‌وگو شركت كرديد، متشكريم. منبع: موعود انتهاي پيام/
15:39 - 15 آذر 1388

0 بازدید




1 پاسخ