شهيد آيت الله مدرس(رحمت الله عليه) در سنگر مجلس

خبرگزاري فارس:مدرس اعتقاد داشت كه مال عموم بايد خرج عموم شود. و مفت‏خوري‏از بيت المال ممنوع گردد، پول در قبال انجام كار پرداخت‏شود وهر كس براي كشور كار مي‏كند از بيت المال سهم ببرد البته‏محرومان و افراد مستمند حساب ديگري دارند. در اين زمينه نطق اودرخصوص برنامه دوم قوام السلطنه در دوره چهارم مجلس گويا وآموزنده است.
ستيز با استعمار
بعد از فرو نشستن آتش جنگ بين الملل اول جمعي از مهاجران‏ايراني عازم اروپا شدند ولي مدرس و تني چند از همراهان به سوي‏تهران عزيمت نمودند اما مجلس هم چنان تعطيل بود تنها به‏درخواست كابينه‏هاي وقت‏يكي دوبار مجلس عالي مشورتي متشكل ازوكلاي سه دوره قبل تشكيل شد كه مدرس هم در بين آنان بود و درباره برخي از مسايل كشوري از جمله نظامنامه انتخابات بحث وبررسي كردند. در ايام فترت و تعطيلي مجلس مدرس تدريس در مدرسه‏سپهسالار را از سر گرفت و چون نيابت توليت آن را به عهده داشت‏برنامه آموزشي جديد و مستمري براي آن برقرار كرد و شاگردان واستادان و موقوفات آن را سامان داد. در اين ايام، صهام السلطنه‏نخست وزير بود و كابينه‏اش به دليل ضعف و ناتواني نارضايتي عموم‏طبقات را فراهم آورده و خصوصا امنيت كشور را بر هم زده و دست‏زور مداران و راهزنان را بازگذاشته بود، فرياد اعتراض مسلمين‏بلند شد و مدرس نيز با آنان هم صدا گرديد و همراه جمعي از علمادر شوال سال 1336 ه.ق عليه اين كابينه به مخالفت‏برخاست و درحرم حضرت عبدالعظيم تحصن اختيار نمود، اين مبارزه كه توسط مدرس‏رهبري مي‏شد منجر به سقوط كابينه صهام السلطنه گشت و در 29 شوال‏همان سال كابينه وثوق الدوله روي كار آمد. حدود دو سال ازانقلاب بلشويكي روسيه مي‏گذشت و انگلستان در غيبت رقيب ديرينه‏اش‏يكه تاز ميدان گرديد. از اين رو خواست‏با اوضاع مساعدي كه پيش‏آمده، بنيان نفوذ خود را در ايران محكم نموده و آن را به صورت‏نيمه مستعمره درآورد بدين منظور در 12 ذيقعده سال 1337 ه.
ق‏قرار داد نهم اوت 1919 م را سرپرسي كاكس انگليسي(وزير مختارانگليس)با وثوق الدوله(نخست وزير وقت)منعقد ساخت كه مطابق آن‏تمامي امور مالي و نظامي ايران در اختيار انگليسي‏ها قرارمي‏گرفت‏به علاوه ترتيبي داده شده بود تا با حضور مستشاران‏بريتانيايي در ادارات دولتي امور كشور به آنان واگذار شود .
شهيد مدرس كه به شدت مراقب اوضاع بود اين قرار داد را به منزله‏تحكيم مواضع ابرقدرت‏ها و مضاعف گشتن رنج امت ايران تلقي نمود وبا آگاهي از خبر انعقاد آن با شور و هيجان وافري پاي در ميدان‏ستيز با استعمار نهاد و چنان تحركي در مردم ايجاد كرد كه سقوطكابينه وثوق الدوله را به همراه داشت و پيرو آن دولت انگليس‏مجبور شد از اين توطئه ست‏بردارد. مدرس در اين مبارزه با اين‏كه حريفش از استعمارگران با سابقه و ورزيده بود غلبه يافت و به‏جهانيان ثابت كرد كه اگر مرداني متدين و پاكدل وشجاع وجودداشته باشند هيچ قدرتي نمي‏تواند آنان رااستثمار كند. پس از بركناري وثوق الدوله و خارج شدن وي از ايران در شوال‏سال 1338 ه.ق مشيرالدوله مامور تشكيل كابينه گرديد كه دراوايل سال بعد(1339 ه.ق)استعفا كرد. در سال 1329 ه.ش كه نهضت‏هاي آزادي بخش با الهام از باورهاي‏ديني توسعه مي‏يافت، حيله گران انگليسي كه قدرت مبارزه و ميزان‏نفوذ علماي متعهد شيعه را به طور عيني مشاهده كردند و دانستنداين نيروي عظيم با حمايت مردمان مسلمان منافع آنان را تهديدمي‏كند تصميم گرفتند نظامي را سامان دهند تا براي مبارزه باروحانيت و باورهاي ديني به كار گرفته شود و حاكميت و سلطه‏انگلستان نيز از اين طريق در ايران حفظ گردد بنابراين كودتاي‏سوم اسفند 1299 ه.ش را طرح ريزي نمودند كه نامزد اين حركت‏ننگين از طرف استعمار انگلستان سيد ضياءالدين طباطبايي بود.
اين فرد روزنامه نگار بر حسب مدارك معتبر و اسناد موثق ازحاميان قرار داد وثوق الدوله بود و با انگلستان همكاري مخفيانه‏داشت. مدرس اين كودتا را طي نطقي بر خلاف مجلس، قانون اساسي وموازين شرعي اعلام كرد و به همين دليل در لحظات اول توقيف گرديدو در شهر قزوين زنداني شد. اين كابينه سياه نيز بيش از سه ماه دوام نياورد و سيد ضياءكه كوشيد در مقام رئيس الوزراء مردم را موافق خود گرداند و ازحساسيت آنان به قواي بيگانه خصوصا بريتانيا بكاهد كاري از پيش‏نبرد و فرمان شاه در عزلش ضادر گشت و گروهي قزاق به خانه‏اش‏رفته او را مسلحانه بدرقه كرده و از ايران تبعيد نمودند و مدرس‏و يارانش از زندان آزاد شدند.
گرچه مجلس سوم پس از سه سال فترت در روز يكشنبه 17 محرم 1333افتتاح و با سرايت آثار جنگ جهاني به ايران در روز پنج‏شنبه 25ذي حجه همان سال پايان گرفت، به رغم كوتاهي دوران آن،ناپايداري دولت‏ها و تشنجات شديد سياسي، اجتماعي و اقتصادي ونيز اشتغالات مدرس از جمله امر تدريس و شركت در جلسات تهيه وتنظيم قانون مجازات، نامبرده در بحث لايحه‏ها و قوانين طرح شده‏در مجلس حضور فعال داشته و در دفاع از موازين شرعي، قانوني،سرزمين ايران و حقوق مردم حضور فعال داشته است. مدرس در اين‏دوره نيز با تفرقه و تجزيه قواي ملت مخالفت‏خود را اعلام نمود ونمايندگان را به مسايل اساسي جامعه و اجتناب از پرداختن به‏امور فرعي و جزئي توجه داد و در اين راه از هيچ كوششي فروگذارننموده است. مستشار آمريكايي در امور مالي لايحه قانوني معروف‏به 23 جوزا را براي خزانه داري كل نوشت، دولت پس از تاييد لايحه‏مزبور آن رابه مجلس فرستاد و در همان روز (در سال 1329 ه.ق)به‏تصويب رسيد. براساس اين لايحه اختيارات وسيعي به وي داده شد واو حاكم بلامنازع در امور مالي ايران گرديد. اين قانون سال‏هاعامل خواري مردم ايران بود و سرمايه‏هاي ملي را به هدر مي‏داد ومالياتهاي ظالمانه‏اي را بر مردم محروم و فقير تحميل مي‏كرد شهيدمدرس ضمن نطق‏هاي خود در مجلس به ستيز با اين قانون پرداخت و درجلسه 25 پنج‏شنبه هفتم جمادي الثاني 1333 ه.ق در مخالفت‏بااين حركت گفت:
«در دوره سابقه يك قانوني از مجلس گذشت اسمش قانون 23 جوزابود و بدبختانه از روزي كه از مادر متولد شد اسباب زحمت‏شد وزحماتي كه در اين دو سه سال به واسطه اين قانون وارد شد چيزي‏نيست كه محتاج به ذكر وتوضيح و بيان باشد وبعد از تامل معلوم‏شد منشا اين زحمات اين بود كه سه كار(تشخيص آن چيزي كه بايداز مردم بگيرد، وصول آن و نيز خرج كردنش، اختيارش به دست‏يك‏نفر بود)در يك مورد جمع شد كه واقعا اگر آن سه كار به دست‏يك‏نفر صالح‏ترين اشخاص هم باشد اين زحمات توليد مي‏شود...» طغيان تباهي
انتخابات دوره چهارم مجلس در دوران زمامداري وثوق الدوله،عاقد قرارداد استعماري 1919 م، انجام گرفت و دولت وي در ورودگروه قابل توجهي از نمايندگان به مجلس نقش اساسي ايفا كرده‏بودند، اين نمايندگان موظف به تصويب قرار داد مذكور بودند كه‏به دليل مبارزات مستمر مدرس و گروهي از رجال صالح و حمايت مردم‏دولت وثوق الدوله سقوط كرد، در دولت مشيرالدوله و دولت‏سپهداراعظم سياست‏خارجي مانع از افتتاح مجلس گشت تا در غياب آن باكودتاي سوم اسفند 1299 مواد قرارداد ياد شده را عملي سازند. پس‏از تثبيت رضاخان در قدرت و كنار رفتن سيد ضياءالدين طباطبايي وروي كارآمدن احمد قوام السلطنه مجلس چهارم پس از شش سال فترت‏در تاريخ 15 شوال 1339ه.ق(تير 1300 ه.ش)با نطق احمدشاه‏افتتاح گرديد. ورود مدرس به اين دوره مجلس مرهون تحولات سياسي‏منجر به سقوط وثوق الدوله و پاره‏اي از حوادث ديگر بود در غيراين صورت برنامه‏ها را به گونه‏اي تدارك ديده بودند تا براي‏نمايندگان راستين و اهل تعهد و درك، امكان حضور در اين مجلس‏فراهم نباشد. مدرس در اين دوره بسيار فعال بود و در 199 جلسه‏از 294 جلسه مجلس به اظهار نظر، راي و ارائه پيشنهاد و ايرادسخن پرداخت و در آغاز كار اين مجلس با توجه به وقوع حادثه‏كودتا و عواقب منفي آن خود را موظف ديد كه جبهه‏اي وسيع دربرابر عوامل اين حادثه نفرت‏انگيز پديد آورد.
در مجلس چهارم‏مدرس كه مدافع سلامت انتخابات و حضور نمايندگان واقعي شهروندان‏بود با اعتبار نامه‏هاي نمايندگان بدون موكل به مخالفت پرداخت ودلايل آن را اظهار نمود او در مخالفت‏با چنين افرادي كه اصل ومنشا انتخابشان اصرار و اجبار وثوق الدوله بوده شيوه‏اي منطقي وروش كاملا اصولي را پيش گرفت و ضمن آن كه چنين كساني را نماينده‏راستين مردم نمي‏دانست متوجه بود كه عناصر مذكور در برابركارهاي خلاف قانون و رفتارهاي ضد استقلال حاكمان قدرت، مقاومت‏ندارند. .
از حوادث اسف باري كه با مجلس چهارم مصادف بود طغيان رضاخان‏در مقام وزارت جنگ است نخستين مقاومت در برابر وي وقتي شكل‏گرفت كه حسين خان صبا مدير روزنامه ستاره ايران را به دليل‏انتشار مقاله‏اي عليه كودتاي 1299ه. ش دستگير كرد و آن گاه شخصابه ضرب و شتم او پرداخت، با انتشار اين خبر گروهي از روزنامه‏نگاران با حمايت مدرس در مجلس متحصن شدند. رضا خان براي مقابله‏با اين حركت‏بين افراد تحصن كننده اختلاف افكند. از آنجا كه اين‏فرد خودخواه مي‏خواست آرامش ايران را برهم زند و راه را براي‏نفوذ استعمار در ايران اسلامي هموار كند و با چهره‏اي آراسته ووطن پرست‏به سوي مقاصد باطلي گام برمي داشت از دوره چهارم مجلس‏مبارزات سياسي مدرس شكل ديگري به خود گرفت و بدون آن كه ازتشكيلات نظامي و تهديدهاي رضا خان هراسي به دل راه دهد با تمامي‏قوا و قدرت معنوي مبارزه با اين چهره منفور را آغاز كرد درجلسه 148 پنج‏شنبه دوازدهم مهر 1301(13صفر 1341 ه. ق)مدرس‏نطقي عليه رضا خان بيان كرد و در بخشي از آن گفت: «... امنيت‏در مملكت است، منتهي به دست كسي است كه اغلب ماها از او خوشوقت‏نيستيم(آقايان)چرا در پس پرده حرف مي‏زنيد مگر شما ضعف نفس‏داريد؟ چرا حرف نمي‏زنيد و دل خودتان را مي‏لرزانيد؟ مگرمي‏ترسيدم آقايان اين مجلس، مجلسي است كه سالار الدوله و محمدعلي‏ميرزا را كه با سي هزار قشون تا پشت دروازه تهران آمد با قدرت‏خودش دفع كرد و نترسيد. ما كه از رضاخان ترسي نداريم چرا حرف‏خودمان را در پرده بگوئيم...
ما كه قدرت داريم سلطنت را تغييربدهيم، قدرت داريم رئيس الوزرا را عزل كنيم، رضا خان را هم‏تغيير مي‏دهيم، كاري ندارد وقتي تصميم بگيريم و بنا شود همچون‏قطعه قطعه‏اش مي‏كنيم كه كانه از مادر متولد نشده‏باشد.. .» .
آري در آن دوره ظلماني كه استبداد رضاخاني از يك سو واستعمار كهنه از سوي ديگر حلقوم هر آزاده آزادي‏طلبي را به سختي‏مي‏فشرد مدرس با فرياد رعدآساي خود كه رنگ از رخسار مرعوبان‏رضاخاني در داخل مجلس و زورگويان در خارج مجلس مي‏زدود به مجلس‏چهارم رنگ و اعتبار بخشيد و در اين راه موفقيت‏هاي شايان توجهي‏را كسب نمود او با گردن افراشته كه ناشي از ايمان واقعيش به‏قدرت لايزال الهي بود نمايندگان خود باخته مجلس را جان بخشيد وآنان را به توانايي هايي كه از خود دارند توجه داد. شهيد مدرس حتي وقتي تشخيص داد مستوفي الممالك در مقام رياست‏وزرايي نمي‏تواند در مقابل تمايلات طغيانگرانه سردار سپه مقاومت‏نمايد به مخالفت‏با رياست او در دولت پرداخت و گفت او چون‏شمشير جواهر نشان است كه بايد در روزهاي بزم و ايام صلح به كمربست ولي اين روزها كشور به شمشير فولادي نياز دارد. ديانت، فرهنگ و جامعه
مدرس اعتقاد داشت كه مال عموم بايد خرج عموم شود. و مفت‏خوري‏از بيت المال ممنوع گردد، پول در قبال انجام كار پرداخت‏شود وهر كس براي كشور كار مي‏كند از بيت المال سهم ببرد البته‏محرومان و افراد مستمند حساب ديگري دارند. در اين زمينه نطق اودرخصوص برنامه دوم قوام السلطنه در دوره چهارم مجلس گويا وآموزنده است او با بيان اين مطلب كه اجراي قانون بر دوام دولت‏تقدم دارد مي‏گويد: من با مسئله حذف و تقليل مخارج موافق هستم واز روي فلسفه هم هست مذهب من همين طور مي‏گويد كه مال عموم رانبايد به كسي بدهند كه براي عموم كار نمي‏كند... البته هر كس كه‏ايران خواه باشد... بايد مال عموم را خرج مصارف عمومي بكند... من كه مي‏گويم هر كس كار نكند نبايد به او پول داد صحيح است امايك شرط دارد و آن اين است كه خود من مفت نخورم(اي ناگرفته پندمده پند ديگران). اين بخش از سخنان مدرس طولاني، آموزنده‏ارزشمند و بسيار حكيمانه است و نكات مهمي در آن نهفته است كه‏مي‏تواند براي مسوولان كشور مفيد باشد مدرس بر اين باور است كه‏كساني كه اموال بيت المال را بخورند و در جاي خودش خرج نكنند وبه طور غير قانوني در اموال عمومي تصرف كنند و يا حقوق عمومي وماليات موظف خود را نپردازند بايد مجازات شوند. در جلسه 31 مدرس پس از ذكر برخورد علي‏بن‏ابي‏طالب(ع)با يكي ازامناي ماليه توابع فارس كه اموال بيت المال را تلف كرده و فرارنموده بود و امام دستور به تخريب خانه شخص مذكور را داد، گفت:
اين مجازات براي كسي است كه امين اموال مردم باشد و آن مال رابخورد اشخاصي كه بقايا دارند و از اداي ماليات استنكاف مي‏ورزندخائنين ملت و وطن فروشان غيرمستقيم مملكت هستند اگر ماليات خودرا مي‏دادند رفع حوائج دولت مي‏شد و دولت مجبور به استقراض خارجي‏نمي‏شد...» مدرس در جلسه 33 به پيوستگي و عدم انفكاك تمدن، فرهنگ وديانت اشاره كرد و از دلايل نابساماني در جوامع اسلامي را همين‏بريدگي ديانت از فرهنگ گذشته و حال اجتماعات دانست. او صحبت ازمدارس قديم و جديد را نوعي تقسيم بندي دانست كه بوي تفرقه وتجزيه ملت را مي‏دهد وي مي‏گويد: مقصود اين است كه تمام مدارس‏يكي است و هيچ فرق نمي‏كند... در مملكت ايران قريب صد مدرسه باچندين كرور مخارج ساخته شده و قريب صد كرور موقوفات دارد كه‏سالي دوكرور عايدات آنهاست، آنها را باير انداخته‏اند كه عتيقه‏است. مگر ما داراي دو مسلكيم مگر مي‏خواهيم به دو شكل مملكت رااداره كنيم... همه بايد به ممالك اسلامي عشق داشته باشيم كه هم‏علوم ديني را ترقي دهيم و هم علومي كه محل احتياج روز است.»
در جلسه 33 سي‏ام مهر 1300 مجلس چهارم مدرس بر اين حقيقت‏تاكيد نمود كه ماهيت مسايل حقوقي و جزايي اسلامي است و امكان‏ندارد ذره‏اي از آن كم و يا زياد شود اما در نحوه اجراي آن بايدمقتضيات عصر و تجربه‏هاي جوامع را به كار گرفت‏سپس پيشنهادمي‏كند تا نظرات متفاوت در كميسيون عدليه مجلس مركزيت‏يابد واشخاص خبره و بصير در امر قضا در اين كميسيون حاضر شوند و درادامه شرايط قاضي را اين گونه توضيح مي‏دهد: «قاضي بايد عالم‏به حقوق مملكت و مجتهد باشد. قانون اداري را هم بداند. آشنايي‏به وضع دنيا داشته باشد. ولي جاهل كه شد نمي‏تواند قضاوت‏كند...» در جلسه 72، ششم اسفند 1300 ه.ش از استقلال قاضي دفاع‏كرد و شرايط احراز آن را علم و عمل او دانست .
در جلسه 83، تاريخ نهم فروردين 1301 ه.ش مدرس نمايندگان رابه آفات اختلافات لفظي و تجزيه نيروي ملت هشدار داد و از آنان‏خواست در عوض در نظر گرفتن منافع گروه و دسته، حزب و صنف خوددر فكر تمام مملكت‏باشند، در همين جلسه مدرس تاكيد كرد دولت‏بايد براي آسايش مردم از ستم مامورين و متنفذين محلي جلوگيري‏كند زيرا در آن زمان نه نهادهاي حقوقي شهروندان وجود داشت و نه‏آن كه مردم امنيت جاني، مالي، آبرويي و اجتماعي داشتند، سپس‏خاطرنشان ساخت: «بنده تصديق دارم كه امروز مردم چندان آسودگي‏ندارند و يك قسمت‏بزرگش از دست مامورين جزء دولت است‏بلا استثناچه فقير و رعيت و كاسب و تاجر از دست آنها در صدمه هستند بايدقسمي كنيم كه از اين صدمات راحت‏باشند. يك قسمت هم از دست‏بزرگان محلي است و مردماني كه در حوزه آنان واقعند در زحمت‏هستند. دولت‏بايد با تمام قواي خودش جلوگيري كند كه قوي صدمه‏اش‏به ضعيف نرسد اگر ما بخواهيم به موكلين خود خدمت كنيم. بنده عرض مي‏كنم كه موكلين من تمام اهالي ايران است،بلااستثناء و بايد صلاح بيني براي تمام آنها بكنيم پس ولت‏بايدقسمي كند كه راحتي از براي تمام مردم فراهم كند.» اين‏موضع‏گيري مدرس واقعا بسيار جالب و تحسين برانگيز است چرا كه‏خود را محدود به دفاع از جماعتي خاص با تفكري ويژه نمي‏كند وگويا قالب‏هاي تنگ نظري و چهار چوب‏هاي محدودكننده ذهني را در هم‏شكسته و در مسير حركت‏به سوي خوبي و سعادت مي‏خواهد تمام مردم‏در آرامش و آسايش باشند.
در جلسه 88 تاريخ 21 فروردين 1301 از جوسازي برخي جرايد عليه‏نمايندگاني كه مي‏خواهند از وزيري تفحص و تحقيق يا سوال به عمل‏آورند به شدت انتقاد نموده و تصريح مي‏كند اين حركت جرئت‏نمايندگان را از بين مي‏برد: «يك وكيلي در يك موضوعي سوال كرده‏است و نسبت‏به آن سوال در جرائد چيزي نوشته بودند كه اين مطلب‏سبب مي‏شد كه هيچ وكيلي نتواند از وزيري در يك موضوعي سوال‏كند.» سپس خطاب به جو سازان و تهديد كنندگان آزادي نمايندگان مجلس‏گفت: بايد متنبه شوند كه بعد از اين، اين گونه صحبت‏ها واقدامات نشود. مدرس با خاطراتي كه از دوران فترت و نبود مجلس و حوادث منفي‏آن ايام داشت‏با بصيرتي خاص آينده كشور را تاريك مي‏ديد و براي‏جلوگيري از رخدادهاي ناراحت كننده حضور و نظارت مجلس متشكل ازمنتخبين ملت را لازم مي‏دانست. در جلسه 252 مورخ 15 فروردين 1302ه.ش از تاخير اعلان انتخابات دوره پنجم با توجه به ديكتاتوري‏رو به افزايش رضا خان وزير جنگ اظهار نگراني كرد و در جلسه‏294 تاريخ 31 خرداد 1302(آخرين جلسه دوره چهارم)طي نطقي كه‏آخرين بيان مدرس در اين دوره بود پس از اشاره به حوادث دوره‏فترت و انتخابات دوره چهارم كه مورد رضايت ملت نبود و گذر ازسياست‏يك طرف به سياست مستقل از مشيرالدوله رئيس الوزراءدرخواست كرد بي‏طرفي در انتخابات و ياست‏خارجي را رعايت و درافتتاح دوره پنجم مجلس تسريع كند و در پايان اظهار اميدواري‏نمود كه ايام فترت ميان مجلس چهارم و پنجم به زودي خاتمه يابد.
اصولا مجلس چهارم در پايان عمر خود نخست وزيري را از آن جهت‏به‏مشيرالدوله سپرد تا كار انتخابات را به انجام برساند. مجلس دوره چهارم با وجود آن كه قوانين مفيدي وضع كرد و خدمات‏برجسته‏اي انجام داد در درياي كشمكش‏هاي لفظي غرق گشت و از لحاظيك خط مشي اقتصادي روشن ناتوان ماند. در واقع بزرگترين نقص اين‏دوره عدم تجانس فكري نمايندگان و نداشتن وحدت نظر در بين آنان‏بود. تلاش‏هاي شهيد مدرس وعده‏اي از حاميانش گر چه از اين‏آشفتگي‏ها به نحو قابل ملاحظه‏اي كاست ولي آنها را از بين نبردچرا كه برخي گرايش‏هاي حزبي و حركات افراطي و رفتارهاي مستبدانه‏مانع از آن بود كه انديشه‏هاي خردمندانه مدرس كه مصالح اسلام ومسلمين را در نظر داشت مورد استفاده قرار گيرد و اصول فكري اورا چون چراغي فرا راه خويش نهند. از عوارض سوء چنين تفرقه‏اي كه‏بر جو مجلس حاكم بود رشد سرطاني رضاخان مي‏باشد. جنگ داخلي‏نمايندگان، قدرت خطرناك وي را افزايش داده حتي گروهي از وكلا به‏جاي جلوگيري از حركات غيرقانوني وي به حمايتش برخاسته و او هم‏در سايه اين پشتيباني‏ها نفوذ خود را افزايش داد و چون ابر تيره‏و تاري آسمان ايران را قيرگون نمود و اختناق را بر فضاي اين‏كشور حاكم ساخت. روزنه‏اي در ظلمت
انتخابات دوره پنجم شورا در جوي آشفته و اوضاعي ناگوار آغازگرديد وعده‏اي از وكلاي تهران و برخي شهرها انتخاب شدند. هنوزبخشي از ولايات نمايندگان خود را بر نگزيده بودند كه رضا خان‏متوجه شد باپيش رفتن به روال كنوني نخواهد توانست در مجلس‏حامياني داشته باشد. از اين جهت در پي آن برآمد تا با اعمال‏نفوذ در انتخابات عده‏اي از نمايندگان مورد نظر خود را واردمجلس كند، عواملش دست‏به كار شدند. نظاميان و ماموران شهرباني‏به طور علني در امور انتخابات مداخله كرده و با تغيير راي مردم‏افراد مورد نظر رضا خان را انتخاب مي‏كردند. كار به آنجا رسيدكه رئيس الوزراء در پي چاره جويي برآمد و به مقاومت در برابراين حركت پرداخت. متقابلا رضا خان با ارسال پيغام‏هاي تهديدآميزبه شكل آشكار و پنهان براي مشيرالدوله و اعضاي كابينه‏اش موجب‏گرديد تا مشيرالدوله از رياست الوزرايي استعفا دهد. حالا ديگرميدان براي جولان رضا خان باز شد و با كنار رفتن مستوفي جرايدطرفدار رضاخان يكصدا غوغا سردادند كه وي بايد رئيس كابينه شودو دليلشان هم اين بود كه او در كشور امنيت‏برقرار كرد، داراي‏قدرت است و زورمند مي‏باشد بدين گونه رضا خان در سوم آبان 1302ه.ش در كاخ گلستان فرمان رياست الوزرايي خود را از احمد شاه‏گرفت. در شروع كار رضا خان تمام قوه نظامي و امنيتي كشور را دريد خود گرفت و اكثر مخالفان و رقباي خود را به شيوه‏هاي گوناگون‏از ميدان سياست‏بيرون نمود.
همزمان بااين وقايع اسف بار انتخابات مجلس پنجم هم به پايان‏رسيد و به رغم فشارهاي سياسي رضاخان گروهي انسان متعهد و دلسوزكه مدرس در بين آنان پرتو افشاني داشت‏به اين دوره راه يافتند. و دوره مذكور در روز 22 بهمن 1302ه.ش (1342 ه.ق)با نطق محمدحسن ميرزا وليعهد رسما افتتاح شد. در شروع كار دوره پنجم‏مدرس و تني چند از همراهان تمام توان خود را به كار بستند كه‏حتي المقدور از ورود وكلاي رضاخاني به مجلس جلوگيري كنند. حتي‏يك بار به طور علني مدرس در مجلس طي نطقي فرياد زد: هر كس رابنده بفهمم كه يك دست محلي در انتخابش مؤثر بوده و به دستوركسي انتخاب شده است راي نداده و نخواهم داد حتي اگر اقرب اشخاص‏در دوستي با خودم باشد. اما نمايندگان فرمايشي بدون موكل برصندلي‏هاي مجلس تكيه زدند تا مجري اوامر ارباب باشند. يكي ازمعاصرين مي‏نويسد: فرمان انتخابات دوره پنجم پيش از انقضاي مجلس‏چهارم صادر و انتخابات تهران با رسميت داشتن مجلس چهارم شروع‏گشت و خاتمه يافت ولي انتخابات ديگر نقاط كشور پس از مدت‏قانوني و پايان يافتن مجلس چهارم به دست امراي لشكر و وزارت‏جنگ و گروههاي متنفذ ديگر انجام پذيرفت.
حاميان رضاخان برآن بودند پس از بازگشايي مجلس پنجم با راي‏نمايندگان فرمايشي به تغيير رژيم در ايران جنبه قانوني دهند.امراي لشكر در نقاط مختلف اقدام به تبليغات جمهوري خواهي وانجام تظاهرات و ارسال تلگراف به مركز در تكذيب احمد شاه وتاييد رضاخان نمايند. جرايد زيادي چون قارچ سمي سر برآوردند وبه جوسازي پرداختند، رعب، وحشت و ترور بر سرزمين ايران سايه‏افكند. هواخواهان رضاخان كه حزب تجدد را تشكيل داده بودند كه‏وجود يك رئيس دولت مقتدر را تبليغ نمودند در اين راه موفق‏شدند، قصد داشتند قبل از آن كه اعتبار نامه‏هاي نمايندگان اقليت‏بگذرد به محض آمادگي نصف به علاوه يك، لايحه نظام جمهوري را به‏مجلس آورده برق آسا بگذرانند و اگر آقا مخالفت كرد اعتبار نامه‏افراد مخالف را رد كنند شهيد آيه‏الله مدرس و تعدادي ازنمايندگان كه ماهيت جمهوري رضا خاني از چيزي جز حفقان و سركوب‏شديدتر ملت نمي‏ديدند، بر اين حركت واقف بودند و با فراست ودرايت و برخورداري از حمايت اقشاري از ملت مسلمان اين نقشه رابا شكست قرين ساختند. مدرس در اين بازي جديد بر خلاف گروههاي‏فراواني كه فريب ظاهر مترقي شعار هواداران رضاخان و مبلغان‏جمهوري را خورده بودند به مقاصد پليد و انگيزه‏هاي مخرب اين‏بلوا پي برد و با مقاومت‏خود نشان داد مايل با تحول و دگرگوني‏مي‏باشد اما نه در ظاهر بلكه در محتوا.
مدرس نيك متوجه شد كه‏طرح مزبور ظاهري مترقي دارد اما حركتي است‏براي افزايش‏قدرت‏طلبي رضاخان، هموار ساختن جاده استعمار و به سلطنت رسيدن‏سردار سپه و تغيير رژيم مشروطه به جمهوري براي آن بود كه رضاخان به عنوان رئيس جمهور مادام العمر همچون مصطفي كمال آتاتورك‏پايه‏هاي استبداد را در ايران محكم كند و با هويت ديني و فرهنگ‏مذهبي مردم به مبارزه برخيزد .
در روزهايي كه مجلس از بحث‏هاي پرشور و پي گير در باره‏اعتبارنامه نمايندگان و برقراري جمهوري بسيار داغ بود بين مدرس‏و سردسته جناح اكثريت مجلس كه حزب تجدد نام داشت و اسمش سيدمحمد تدين بود درگيري لفظي رخ داد ودر نتيجه اعضاي تشكيلات خودرا به ترك مجلس دعوت كرد، در هنگام بيرون آمدن از مجلس اين‏نزاع زباني ادامه يافت و احياءالسلطنه بهرامي وكيل شيراز درادامه اين روند برآشفت و سيلي محكمي به گونه مدرس نواخت كه‏عمامه آن سيد والامقام بر زمين افتاد گرچه سيد محي الدين مزارعي‏وكيل ديگر شيراز با سيلي محكم‏تري جواب ضارب را داد اما برخوردسيلي اول چون رعدي تمام كشور را به غرش واداشت و اكثريت اقشارمردم به خيابانها ريخته و عليه جمهوري رضا خاني و حاميانش به‏تظاهرات پرداختند.
هم زمان با اين اوضاع سال 1302 ه.ش پايان پذيرفت و نوروزسال‏1303ه.ش فرا رسيد. روز دوم فروردين سال جديد جمع زيادي ازمردم از نقاط گوناگون شهر مقابل مجلس جمع شدند و با شعار زنده‏باد مدرس مرده باد جمهوري به مخالفت‏با حركت جديد سردار سپه‏پرداختند. ساعتي بعد قواي قزاق سعي در بر هم زدن اجتماع مردم‏داشتند كه تلاش آنان فايده‏اي نداشت و لحظه به لحظه بر تعدادشان‏افزوده شد. بعد از لحظاتي سردار سپه در محل حاضر شد و با عصاي‏خود به واعظي كه مردم را نصيحت مي‏كرد حمله نمود، اين كارش خشم‏مردم را مضاعف ساخت و در اين ميان تكه آجري به سوي رضا خان‏پرتاب شد كه حركت مزبور موجب شد قزاق‏ها آن‏ها را بهانه قرارداده و به مردم حمله كنند. رئيس مجلس تاب اين صحنه را نياورد وبا ناراحتي به سوي رضاخان كه وارد صحن مجلس شده بود رفت و گفت: براي چه به اينجا آمده‏ايد و مردم را در خانه خودشان مي‏زنيد. سردار سپه پاسخ داد من رئيس دولتم و حفظ نظم و جلوگيري ازاغتشاش با من است.
موتمن الملك(رئيس مجلس)كه از خشم مي‏لرزيد روبه منشي مجلس نمود و فرياد زد: سيد محمود زنگ مجلس را بزن تاتكليف اين مرد را روشن كنم با اين حركت رضا خان دچار هراس شد وبا پا در مياني چند تن از وكلاي طرفدار خود از موتمن الملك پوزش‏خواست و نزد مردم و وكلاي مجلس به طور رسمي اعلام كرد: حال كه‏ملت جمهوري نمي‏خواهد من از آن صرف نظر كردم اما فشار رضا خان‏بر مخالفان فزوني گرفت تا آن كه ماژور ايمبري كنسول امريكا درحال عكسبرداري از مقبره شيخ هادي نجم آبادي در تهران به قتل‏رسيد براي بسياري واضح بود كه انگليس‏ها او را كشته‏اند تا هم‏پاي قدرت رقيب را از ايران قطع كنند و هم اوضاع را بر وفق مرادسردار سپه ترتيب دهند در پي اين رخداد سردار سپه حكومت نظامي‏اعلام كرد و به اين بهانه بسياري را دستگير و شكنجه نمود، جرايدمخالف دولت تعطيل شدند. شهيد آيه‏الله مدرس در يكي از نطق‏هاي‏خود در تشريح اوضاع نابسامان مذكور گفت: «امروز در تمام ايران‏علي نهج واحده كسي راحتي خيال ندارد. اين وضعيات امروزه درتمام ايران هست. در اين صدو پنجاه سال سابقه ندارد... من كه يك‏نفر از شما هستم و اين جا در حضور آقايان صحبت مي‏دارم مي‏گويم واميدوارم موافق عقيده خودم هر چه بگويم كه اگر تمام دول دنيابرخلاف من باشد و قلوب مردم بالطبيعه با من باشد به تنهايي‏مقاومت مي‏كنم. مقاومت كرديم. مملكت را نگهداري كرديم و مي‏خواهم‏عرض كنم هر چه مي‏خواهيد بگوييد ولي امروز اثري از آن مشروطه‏نيست. .
تير توطئه مدرس كه جانبدار مستمر آزادي و مخالف اختناق بود و رشد جامعه‏را ملازم امنيت و حذف فشار و خشونت مي‏دانست‏با حاكميت استبدادرضا خان وابسته به بيگانه بيش از پيش در صحنه حاضر شد و در هرفرصتي به انجام وظيفه پرداخت. در جلسه‏17 تاريخ‏19 ارديبهشت‏سال‏1303 ه.ش با وجود اختناق شديد از خطر نهراسيد و در جمله‏اي‏مركب از دو كلمه فرياد برآورد: آزادي نيست. در جلسه 38 تاريخ‏29 تير1303ه.ش با برقراري حكومت نظامي بدون تصويب مجلس‏مخالفت كرد و اظهار داشت‏به چنين حكومت نظامي نبايد در خارج‏ترتيب اثري داده شود. در جلسه 200 تاريخ 5 مهر 1304 با اشاره‏به دستگيري‏ها، حبس‏هاو حركات غيرمشروع از دولت رضاخان خواست درمجلس حاضر شود و در خصوص وقايع و حوادث پيش آمده توضيح دهد وچون رضاخان به مجلس اهانت كرده بود مدرس منزلت اين مكان رامقدس شمرد و فت‏بايد تقدس مجلس را بر هر امري مقدم دانست و درجلسه چهارم تاريخ 25 اسفند 1302 ه.ش گفت: اين مجلس را به‏منزله تمام ايران مي‏دانم و يكي از بندهاي طرح استيضاح رضا خان‏كه توسط مدرس امضاء شده بود، توهين نمودن وي به مجلس شورامي‏باشد.
مدرس كه مشاهده كرد رضاخان براي ديانت، مجلس، قانون و ملت‏اهميتي قائل نمي‏باشد آخرين تير خود را از تركش رها نمود و درروز هشتم مرداد سال‏1303 ه.ش همراه شش نفر ديگر از اعضاي گروه‏اقليت طرح استيضاح دولت رضاخان را در سه ماده تقديم مجلس نمود: الف) سوء سياست نسبت‏به داخله و خارجه ب) قيام و اقدام بر ضدقانون اساسي و حكومت مشروطه و توهين به مجلس شوراي ملي ج) تحويل ندادن اموال مقصرين و غيره به خزانه دولت و بودجه وزارت‏جنگ. سردار سپه از استيضاح در مجلس سخت هراس داشت و با آن كه‏هوادارانش در مجلس داراي راي كثريت‏بودند و احتمال داشت راي‏اعتماد به او دهند از اين برنامه اظهار نگراني مي‏كرد از اين‏جهت‏با وجود آن كه روز هفدهم مرداد1303 ه.ش براي استيضاح‏مشخص شد ولي درصدد برآمد جلسه مزبور را بر هم زند و مدرس كه‏ديد شرايط براي چنين برنامه‏اي مساعد نمي‏باشد آن را به وقت‏ديگري موكول نمود.
استعمار انگلستان براي استحكام بخشيدن به نفوذ خود در ايران‏تصميم گرفت رژيم ايران را تغيير دهد و براساس اين نقشه ازنمايندگان مجلس خواستند ماده واحده‏اي را در مجلس از تصويب‏بگذرانند كه براساس آن قاجاريه از لطنت‏خلع و حكومت را تاتشكيل مجلس موسسان به عهده رضاخان بگذارند. اكثريت نمايندگان‏جلسه علني را در هفتم آبان 1304 ه.ش به منظور طرح و اجراي اين‏برنامه تشكيل دادند اما مدرس براي به تاخير افتادن آن از رئيس‏مجلس خواست تا هنگام طرح لايحه استعفا دهد و طبق قانون مجلس‏ناچار شود رئيس ديگري تعيين كند ولي سيدمحمد تدين(نايب رئيس)برخلاف قانون به جاي رئيس قرار گرفت و جلسه را اداره كرد. ملك‏الشعراي بهار با اين وضع كه برخلاف قانون بود مخالفت كرد و دراين باره نطق مفصلي ايراد نمود. عمال رضاخان درصدد كشتن وي‏برآمدند كه بر حسب اتفاق به جاي وي واعظ قزويني را كه مديرروزنامه نصيحت‏بود و شباهت زيادي به بهار داشت هدف گلوله قراردادند. طرح مزبور در چنين محيط رعب آوري تقديم مجلس شد ولي چون‏22 نفر از نمايندگان با آن مخالف بودند به روز نهم آبان موكول‏گشت. در اين روز نمايندگان وابسته به رضاخان ماده واحده‏اي رابه تصويب رسانيدند كه بر اساس آن احمد شاه از سلطنت‏خلع وحكومت تا تشكيل مجلس موسسان به عهده رضاخان گذاشته مي‏شد.
شهيدمدرس در مخالفت‏با آن فرياد زد: اخطار قانوني دارم و چون تدين‏گفت: ماده‏اش را بفرمائيد مدرس با خشم فراوان گفت: ماده‏اش اين‏است كه خلاف قانون اساسي است و اينجا نمي‏شود طرح كرد صدهزار راي‏هم بدهيد خلاف قانون اساسي است و با همين عبارات محكم و منطقي‏رسوايي رضاخان را بر سينه تاريخ ثبت نمود و غير قانوني بودن‏پادشاهي وي را اعلام كرد اما سرانجام نمايندگان فرمايشي رضاخان‏را والاحضرت رضاخان سردار سپه ناميدند و مجلس موسسان كه بااعمال نفوذ و سرنيزه رضاخان بوجود آمده بود وي را به عنوان‏اعليحضرت رضا شاه كبير بر سرنوشت امت مسلمان ايران حاكم نمود. امام خميني در مورد اين حادثه تاسف بار تاريخ معاصرمي‏فرمايند: .
«سلطنت پهلوي از روزي كه تاسيس شد خلاف قانون بود. مجلس‏موسسان قلابي تشكيل دادند و با زور او را(رضاخان را) به ايران‏تحميل كردند. هيچ كس حق ندارد براي بعد از خود كسي را انتخاب‏كند. اين مردم هستند كه هر نسلي بايد تصميم بگيرد.» ترور نافرجام انتخابات دوره ششم مجلس شورا آغاز گرديد رضاخان كه به مقام‏سلطنت رسيده بود مي‏كوشيد تا از تمامي نقاط كشور حاميان خود رابراي مجلس آينده تعيين كند. سران لشكر و نظاميان در همه جادخالت علني مي‏كردند و به نامزدهاي مورد نظر كمك مي‏نمودند. مردم‏تهران كه از ستم رضاخان آگاهي بيشتري داشتند سعي كردند مدرس ويارانش را روانه مجلس كنند و تلاشهاي آنان سبب گرديد كه‏فعاليت‏هاي ايادي رضاخان در اين شهربي‏اثر شود آنان از صندوقهامحافظت كردند تا جائي كه شبها روي آنها مي‏خوابيدند! در جلسه اول دوره ششم مجلس كه در روز نوزدهم تيرماه سال 1305ه.ش(آخر ذي حجه سال 1344 ه.ق)تشكيل شد مدرس رياست‏سني مجلس‏را عهده دار گرديد و پس از شروع كار اين دوره به مبارزه واعتراض نسبت‏به دخالت رضاخان و اعوان و انصارش در انتخابات‏پرداخت و به مخالفت‏با اعتبارنامه وكلاي سفارشي مبادرت نمود وگفت: در اين انتخابات هم حكومت نظامي بوده و هم انتخاب كننده‏نظامي بوده است.
وقتي دشمنان مشاهده كردند فرياد حق‏طلبي مدرس خاموش شدني‏نمي‏باشد تصميم گرفتند صداي آن انسان وارسته را با ترورش درحلقوم پاكش خاموش نمايند و در روز هفتم آبان 1305 هنگامي كه‏مدرس طبق معمول عازم محل تدريس بود در كوچه معروف به سرداري آن‏فقيه فرزانه را مورد اصابت چندين گلوله قرار دادند، گرچه وي دراين ماجرا مجروح شد ولي با تاكتيكي كه از خود نشان داد ترورمخالفان نافرجام ماند. دوران معالجه‏اش 64 روز به طول انجاميد ودر روز 11 دي ماه سال 1305 در مجلس حاضر شد و ترور و وحشت وتنهايي نتوانست در عزم راسخ و ثبات سياسي مدرس كوچكترين رخنه‏اي‏ايجاد كند و اين حوادث سبب شد تا آن دليرمرد ميدان حقيقت‏سرسختانه‏تر حمله كند و به مبارزه خود جدي‏تر ادامه دهد و درمجلس ششم با عموم لوايح دولت كه به ضرر اسلام، قرآن و ملت‏بودمخالفت نمود. در منابع تحقيقي كمبريج در باره سلسله پهلوي آمده‏است مهمترين و با نفوذترين مخالف روحاني رضاشاه سيدحسن مدرس‏بود كه از آرمانهاي اسلامي حمايت مي‏كرد و نخستين و برجسته‏ترين‏روحاني بود كه با عنوان سياستمداري فرهمند و خطيبي با استعدادمجلس چهارم را زير سيطره خود درآورد او كه از آغاز دريافته بودجاه‏طلبي شخص رضاخان از تفرقه و شكاف در كابينه و پارلمان تغذيه‏مي‏كند سعي كرد به همكاران خود در مقابل اين خطر هشدار دهدبنابراين تعجب آور نيست كه در بحث‏هاي مربوط به آينده سلطنت در31 اكتبر 1925 ه.م(1340 ه.
ق)يكي از پنج نماينده‏اي بود كه باراي اكثريت(كه از رضاخان حمايت مي‏كردند)مخالفت كرد از آن پس‏يكي از منتقدان تند وبي‏پرواي رژيم جديد بود .
از آثار نفيسي كه در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي نگاهداري‏مي‏شود استيضاحهاي شهيد مدرس مي‏باشد كه در دوره ششم مجلس به قلم‏خود آن مرحوم نگاشته شده است. در يكي از اين استيضاحهاي چهارپنج ماده‏اي كه مدرس آن را با مداد و بدون رعايت هر گونه‏تشريفات نوشته است مي‏خوانيم: آقاي رئيس مجلس وزير كشور رااحضار نماييد و از او سؤال كنيد كه در تهران چند زنداني وجوددارد و چرا زنداني شده‏اند. كه اين سؤال بدون جواب مانده است. شهيد مدرس كه در تاريخ هشتم شهريور 1304 ه.ش(دهم صفر 1344ه.ق)در مجلس شوراي ملي ضمن نطق پر شوري از رفتار وهابيان‏انتقاد كرد و آمادگي خود و مردم ايران را براي عزيمت‏به عراق وجلوگيري از تخريب اماكن مقدسه اعلام مي‏نمايد و ويراني آثار واماكن متبركه مدينه و مكه را به دست آنان ضايعه‏اي بزرگ براي‏جهان اسلام دانسته و از دولت و مجلس مي‏خواهد بايد قدمهاي مؤثر،قاطع و فوري كه مقتضيات ديانت است‏برداشت و چيزي را به اين‏برنامه مقدم ندانست.
در جلسه 15 دوره ششم كه در روز يكشنبه دهم مهر 1305(25 ربيع‏الاول سال 1345 ه.ق)برگزار شد در خصوص تعيين تكليف آينده حجازو خنثي نمودن ظلم‏هاي وهابيان مدرس تلاش نمود تا مجلس شورا تصويب‏كند تا كميسيوني مركب از دوازده نفر منتخب از شعب ششگانه مجلس‏تحت عنوان كميسيون حرمين شرفين تشكيل و با شركت دولت مطالعات‏لازم را نموده نتيجه را به آگاهي مجلس برساند و دليل اين امر رااين دانست كه ايران در اين برنامه به عنوان يك رخداد در جهان‏اسلام مركزيت دارد و اميد مسلمين و خصوصا شيعيان به آن بوده وتوقع دارند درخصوص مسئله مزبور موضع‏گيري درست و اصولي بنمايد. آيه‏الله مدرس در بيانات خود طي دوره ششم مجلس به مسايل‏اجتماعي و رفاهي عموم مردم از جمله صندوق بازنشستگي، تاسيس‏بانك ويژه آنان براي فعاليت‏هاي اقتصادي و سرمايه گذاري، اعطاي‏اعتبارات و امتيازات و تسهيلات، حفظ قدرت خريد اندوخته‏هاي‏كارمندان، جلوگيري از كاهش قدرت خريدپول و ضرورت خودكفا كردن‏بازنشستگان(نه وابسته بودن آنان به بودجه عمومي)اهميت فراوان‏مي‏داد و به اين موارد اهتمام مي‏ورزيدند.
با پايان دوره ششم قانونگذاري در 22 مرداد1307 و عدم‏برخورداري مدرس از مصونيت پارلماني امكان بازداشت او براي‏حكومت‏خودكامه فراهم گشت و در شب‏16 مهرماه‏1307 «درگاهي‏» به‏اتفاق ماموران امنيتي به خانه آن مجتهد وارسته، استقلال طلب وخواهان ايراني آزاد و مستقل يورش آورده و او را دستگير و به‏زندان خواف تبعيد نموده و در 10 آذر1316 ه.ش وي را در كاشمربه شهادت رسانيدند و مجلس دوره هفتم در 14 مهر1307 ه.ش بامحروم بودن از فروغ آن شهيد افتتاح گرديد. مجلس شوراي اسلامي در جلسه 125 تاريخ‏23 تيرماه سال 1372، دهم‏آذرماه سالروز شهادت اين عالم مجاهد را به عنوان روز مجلس‏نامگذاري نمود تا هميشه يادآور رشادت‏ها و مجاهدت‏هاي آن شهيدوالامقام در راه اسلام و عزت كشوري مسلمان باشد. ماده واحده مجلس اين است: از تاريخ تصويب اين قانون روز دهم آذرماه كه مصادف باسالروزشهادت مجتهد مجاهد و سياستمدار متعهد آيه‏الله سيدحسن مدرس‏مي‏باشد به عنوان روز مجلس نامگذاري مي‏گردد. منابع: ماهنامه پاسدار اسلام، ش218 ماهنامه پاسدار اسلام، ش219 ماهنامه پاسدار اسلام، ش220 ماهنامه پاسدار اسلام، ش221 نويسنده: غلامرضا گلي زواره انتهاي پيام/
00:07 - 11 آذر 1388

0 بازدید




1 پاسخ