نگاهي به رواج جنبش‌هاي نوپديد ديني

خبرگزاري فارس:يكي از مشخصه‌هاي هزاره سوم، رواج جنبش‌هاي نوپديد ديني است كه طيف متنوعي از باورداشت‌ها، اساطير باستاني، عرفان‌هاي شرقي و غربي را در خود گرد آورده‌اند.
يكي از مشخصه‌هاي هزاره سوم، رواج جنبش‌هاي نوپديد ديني است كه طيف متنوعي از باورداشت‌ها، اساطير باستاني، عرفان‌هاي شرقي و غربي را در خود گرد آورده‌اند. گذشته از ضرورت مطالعات دين شناختي بر روي اديان موسوم به عصر جديد، امروزه انديشمندان و معتقدان اديان تاريخي، با چالش برخاسته از رواج جنبش‌هاي ديني رويارو شده‌اند. در ايران معاصر نيز از 3-2 دهه گذشته و به‌ويژه اكنون، آموزه‌ها و انديشه‌هاي مرتبط با جنبش‌هاي ديني عصر حاضر شيوع يافته است. باتوجه به آنكه اين جنبش‌ها با مباني پذيرفته‌شده و الهي اديان تاريخي گذشته مثل اسلام، يهوديت و مسيحيت در تضاد آشكار قراردارند، مطلب حاضر كوشيده تا در يك آسيب‌شناسي، به نقاط ضعف و كاستي‌هاي اينگونه باورداشت‌ها اشاره كند. در باطن‌گرايي‌هاي سنتي، ماوراءالطبيعه اصالت و جايگاه مهمي دارد بلكه حقيقي‌تر از اين جهان است. در آنها اهداف مادي مثل ثروتمند‌شدن اصلا مطرح نيست و انسان بايد به گونه‌اي از اين عالم كثرات ذهنش را فراتر برده و به يك نقطه حقيقي‌تر معطوف كند. حتي در بوديسم كه مشهور است يك آيين انسان‌گرا و اومانيستي است «خود» نداريم و اموري كه ما به عنوان ثبات و پايداري و يكنواختي با عنوان «خود» يا «من» تعبير مي‌كنيم همه ناشي از توهم است. البته نحله‌هاي بوديسم هم متفاوت است اما عمدتا هيچ چيز واقعيت ندارد و بايد «خود» را كاملا از بين ببري. پس مشاهده مي‌شود كه بين باطن‌گرايي‌هاي سنتي و جنبش‌هاي نوپديد ديني تفاوت خيلي زياد است.
براي مقابله با رشد جنبش‌هاي نو پديد ديني و جلوگيري از تاثيرات شگرف آن بر هويت ديني و ملي اولويت‌هاي كار فرهنگي در صدر است. بايد برنامه‌هاي بلند مدت را پيش بگيريم و 20سال آينده را مشاهده كنيم. اين امر چون يك امر فرهنگي است به مديريت فرهنگي نياز دارد. مي‌بايست از فعاليت‌هاي انديشمندان بهره گرفت. اما معمولا مراكزي كه ما مي‌شناسيم اينگونه نيست و به طور سنتي كارهايي خيلي سطحي انجام مي‌دهند. امروزه مديريت فرهنگي يك رشته علمي است و در مورد آن بسيار كار شده است. متاسفانه در كشور ما تصور اين است كه علم محصور در تكنولوژي است. در علوم انساني هم واقعا عقب هستيم و اصلا توجه نداريم كه مديريت هم يك دانش است و تك‌تك حوزه‌هاي مربوط به انسان نياز به باز انديشي دارد. امروزه مديريت زمان، آموزش و پرورش، مديريت فرهنگي، روش‌هاي نوين تدريس و تبليغ و... همگي يك علم است. مديريت فرهنگي اين نيست كه گروه‌هايي را كه مردم از آنها شكايت مي‌كنند دستگير كنند يا در صداوسيما فيلم‌هايي پخش و تبليغ شود كه اين گروه‌ها خيلي فاسد و تبهكارند و بدي‌هايشان نشان داده شود! اينگونه نيست و قطعا اين روش مناسبي نيست.
خانم «ايلين باركه» كه يكي از متفكرين اين رشته است، گوشزد مي‌كند كه اگر به جوان‌ها بگوييم NRMSها فاسدند و آنها را بترسانيم، هيچ فايده‌اي ندارد. چون آن جوان دوستاني در آن گروه‌ها دارد و مي‌گويند چنين خبرهايي نيست؛ حتي آنها از دين حرف مي‌زنند و از حضرت علي(ع) مي‌گويند! آن وقت اين جوان نمي‌تواند به ما اعتماد كند و حلقه ارتباطي‌اش با ما كاملا قطع مي‌شود و سراغ استفاده از آثار آنها مي‌رود! اما كار درست اين است كه دو جانبه كار كنيم؛ يعني هم نقاط قوت آنها گفته شود و هم نقاط ضعف و سپس اين نقاط را مورد تحليل و ارزيابي قرار دهيم، در مورد انسان مدرن و طرز تفكرش بحث كنيم و تمايز اين جنبش‌ها با عرفان‌هاي سنتي را بيان كنيم. اينها از حضرت علي(ع) نقل سخن مي‌كنند و حتي مومنين ما جذب آنها مي‌شوند و باورشان نمي‌شود كه اينها خلاف اسلام حرف بزنند. ما بايد نقاط افتراق را برايشان روشن كنيم. مديريت فرهنگي اجزاي بسيار مختلف و انواع و اقسام فعاليت‌ها دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرند و عملي شوند. غير از نوشتن كتاب و مقاله در اين زمينه بايد برخي كارهاي ميداني و آماري نيز انجام گيرد و نتايجش اعلام شود؛ سپس اين مجموعه به دست مديران فرهنگي برسد و آن را اجرا كنند. البته نبايد از مشكلات اين ساماندهي غافل شد.
تا حدود 3 سال پيش اطلاعات دقيقي در رابطه با اين جنبش‌ها در جامعه وجود نداشت اما از سال 84 به بعد تحقيقات زيادي در اين باره شروع شده و گروه‌هاي مختلف اوشو، اكنكار و امثال آنها را مورد بررسي قرار داده‌اند منتها يك امر مفقود است و آن هم نگاه انتقادي-تحليلي به قضيه است. آنچه تاكنون وجود داشته عمدتا توصيف بوده است و لذا در اين زمينه فقر اطلاعاتي داريم؛ از همين‌رو به خاطر فقدان اطلاعات تحليلي تئوريك نمي‌توانيم آنها را كاملا مشخص و متمايز كنيم. به عنوان مثال اوشو كاملا مشخص است؛ منتها آن را تحليل نمي‌كنيم تا متوجه شويم چه گروه‌ها و طرز تفكرات ديگري در جرگه اوشو قرار مي‌گيرند. به عنوان نمونه كساني كه در برخي آموزشگاه‌ها و كلاس‌هاي كنكور حضور مي‌يابند در معرض اين آسيب‌ها هستند. مسئله اينجاست كه گاهي در مورد موفقيت انسان، نحوه مديريت و امثال اينها بحث مي‌شود كه اينها خود جزو افتخارات بشري و يك علم هستند اما مشكل آنجايي ايجاد مي‌شود كه افراد و گروه‌ها در توضيح راه‌هاي كسب موفقيت وارد فاز ديني و پاسخ به سؤالات غايي بشر مي‌شوند و از جهان‌بيني و وجودشناسي سخن مي‌گويند.
نمونه كاملا مشخص آن نت‌ورك ماركتينگ (Network marketing) است كه الان به طور قوي برخي از گروه هايشان در ايران شكل گرفته و متاسفانه برخورد لازم با آن صورت نمي‌گيرد. اينها براي آنكه به شما يك بازاريابي خوب تعليم دهند تا بتوانيد ذهن مشتريان را تسخير كنيد تا وارد جرگه شما شوند، كاملا وارد يك جهان‌بيني مي‌شوند و يك فضاي جديد ذهني را براي افراد مي‌سازند. اين قضيه اگر تحليل شود عجيب و قابل توجه است. جهان‌بيني در واقع پاسخ به سؤالات غايي است كه سابقا دين پاسخگوي آنها بوده اما اينها مدعي ايجاد يك جهان‌بيني و فضاي جديد هستند!‌ فرد كه در آن فضا قرار مي‌گيرد به صورت خودجوش كار مي‌كند و ‌شبيه شخصي دين‌دار كه از دين شور و هيجان مي‌گيرد، فعالانه و خستگي نشناس به ترويج اين گروه‌ها مي‌پردازد و شبهات مربوط به آن را برطرف مي‌كند! ‌فرد در اين فضا به گونه‌اي تربيت مي‌شود كه همه چيز در برابرش رنگ مي‌بازد و تمام تلاشش اين است كه افرادي را پيدا و جذب و عضو گروه كند! در شيوه‌هاي جديد نت‌ورك ديگر طلا و الماس و... مطرح نيست بلكه در شيوه جديد هر فرد تا 30سال هفته‌اي يك بار مي‌تواند از يكي از هتل‌هاي جنوب شرق آسيا استفاده و آن را رزرو كند! چنين چيز سطحي و دون‌مايه و پست و مبتذلي غايت آنهاست. اما افراد عضو آن اين مسئله را پرشور و هيجان تعريف و حتي حمايت مي‌كنند و به عنوان يك امر مقدس ترويج و پيگيري مي‌كنند. البته خودشان واژه مقدس را به كار نمي‌برند اما اگر كسي از بيرون نگاه كند واقعا چنين حسي به او دست خواهد داد!
NRMS در ايران NRMS در ايران گسترش زيادي پيدا كرده‌اند. عده‌اي مسئله را كوچك مي‌كنند كه افراد مهمي هم هستند اما برخلاف نظر آنها در عمل مشاهده مي‌شود كه هر روز فرقه‌اي جديد پديد مي‌آيد. كمبود ادبيات كلاسيك در اين زمينه، چه به صورت ترجمه يا نوشته‌هاي روزنامه‌اي از مشكلات ماست؛ علاوه بر اينكه منابع سياستگذاري ما نمي‌دانند در اين‌باره چه بايد بكنند و با چه بهانه حقوقي و قضائي با اينها برخورد كنند. افزون بر اين، برنامه‌ريزان جامعه بايد كوچك‌ترين تهديدات را هم جدي بگيرند و براي آن فكر و براي آينده برنامه‌ريزي كنند. حال اگر ما صرفا مسئله را كوچك كنيم و به دليل آنكه حال يا علم برنامه ريختن را نداريم خود را راحت كنيم. اين نوعي تنبلي و از زير كار در رفتن است. اما اكنون مسئله خيلي جدي است چرا كه حرف‌هاي اين گروه‌ها با نيازهاي انسان مدرن سازگار است. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم مدرنيته در زندگي‌مان رسوخ كرده است، تمام شئون زندگي ما را تدبير مي‌كند و ما نمي‌توانيم يك نقطه خشك در دريا ايجاد كنيم. ما با جامعه جهاني مرتبط هستيم.
ماهواره، موبايل، اينترنت، ارتباطات و... آثار و تفكرات انسان مدرن غربي را به جامعه سرازير مي‌كنند. NRMSها هم معتقدند انسان مدرن را به فلاح و رستگاري و موفقيت مي‌رسانند و جذابيت هم دارند بنابراين اگر ما تعلل كنيم قافيه را باخته‌ايم. اينها تفكرات فلسفي مثل ماركسيسم، كمونيسم و... نيستند بلكه كاملا با زندگي روزمره مردم سر وكار دارند و مطالبات كاملا جزئي و امروزي و ملموس بشر را نشانه رفته‌ا‌ند؛ لذا امكان تاثيرگذاري زيادي‌ دارند. علاوه بر اين ما در جهل عجيبي هم قرار داريم. به‌گونه‌اي كه مومنان هم اينها را تشخيص نمي‌دهند و متوجه نمي‌شوند چه تضادهايي با دين اصيل دارند. پس ما در كشور خود، هم براي رشد اينها زمينه داريم و هم نسبت به آنها جهل وجود دارد. با اين وصف به نظرم اينها بايد جشن بگيرند چون همه چيز براي آنها مهياست كه در اين فضا به خوبي رشد كنند مگر آنكه ما بيدار شويم! درباره تاريخچه اين جنبش‌ها مي‌توان گفت مهد NRMS ايالات متحده بوده است كه در حدود 20سال از سوي مردم با آنها به طور جدي مبارزه مي‌شده است؛ به طور عمده هم والدين كه نگران فرزندان خود بوده‌اند، اين جنبش‌هاي ضد كيش anti Cult MovementsياACMS را تشكيل دادند كه تا سطح دولت و قوه قضاييه نيز كشيده شد ولي توفيق زيادي به دست نياوردند. هنوز هم در كشورهاي مختلف برخورد با NRM وجود دارد منتها شور و حال ACMS دهه 80 و نيمه اول دهه 90 ضعيف شده است و NRMS جا افتاده است. نويسنده:بهزاد حميديه انتهاي پيام/
00:06 - 15 اوت 2009

0 بازدید




1 پاسخ