براي لباس خاكي‌ام كه سيلي خورد!

خبرگزاري فارس: خود را به بسيج انتساب دادن و افتخار كردن تداعي گر اين ادعا است كه صاحب تو حاضر به فدا كردن همه هستي خويش در راه خداست و حال آن كه حتي طاقت خوردن يك سيلي ولو به ناحق! را نيز ندارد و اين خود هزار شك و ترديد درباره گذشته افراد به ذهن آدم سرازير مي‌كند!
يكي از كاربران سرويس "فضاي مجازي خبرگزاري فارس"، پاسخي را به نوشته عبدالجبار كاكايي تحت عنوان براي پسرم كه امروز بي گناه سيلي خورد ارسال كرده كه در ذيل مي آيد: مشكل بعضي‌ها اين است كه بعد از دفاع مقدس به جاي اين كه تو را در صحنه هاي ديگر همچنان بپوشند و در برابر دشمن بايستند از خود جدا كردند و به ديوار آويختند. بعد هم آن قدر از خود بي ظرفيتي نشان دادند كه فقط به خاطر يك سيلي كه پسرشان خورد و البته در صحنه‌اي كه نبايد حضور مي‌داشت تا آب به آسياب دشمن بريزد، تو را تن پوش حشره ناميدند! اين در حالي است كه خود را به تو انتساب دادن و افتخار كردن تداعي گر اين ادعا است كه صاحب تو حاضر به فدا كردن همه هستي خويش در راه خداست و حال آن كه حتي طاقت خوردن يك سيلي ولو به ناحق! را نيز ندارد و اين خود هزار شك و ترديد درباره گذشته افراد به ذهن آدم سرازير مي‌كند! بگذريم راستي اين قدر خود ديدن و خود مبرا دانستن و ديگران را متهم كردن، آيا از اخلاق حشرات نيست كه فقط به دور خويش مي‌تنند و ديگران را حشره مي‌دانند آري ، اينها به تو سيلي زدند! و اما سخني به برادر بسيجي‌ام كه او را حشره خواندند! برادر بسيجي‌ام:
من يكي از هم وطنان تو و شهروندان اين شهرم كه تا به حال خيلي هم انقلابي و اهل ديانت نبوده‌ام اما به كشورم ايران و سعادت و اقتدار و سربلندي آن عشق مي‌ورزم و هر چند در انتخابات اخير به كانديداي مورد نظرم راي دادم. اما حوادث پس از آن را به دقت مورد بررسي و ارزيابي قرار دادم و كوشيدم اسير پرده‌هاي ظاهري نگردم. در خيابان ها و شلوغي‌ها حضور داشتم و مسائل را از نزديك پي‌گيري مي‌كردم و در نهايت ديدم و از نزديك و حضورا دريافتم كه اگر تو نبودي نامحرمان و بيگانگان با اين مملكت و نواميس ما چه مي‌كردند و البته در كشاكش در گيري‌ها و غوغا شيطنت و اختلاط شياطين با مردم، طبيعي است كه تركش ضربات ممكن است بعضا به اين و آن اصابت كند كه مقصر نبودند، هر چند شرط عقل احتياط و اجتناب از صحنه‌هايي بود كه بر تعداد غوغا طلبان و سياهي لشكر آنها مي افزايد: اينها همه گذشت اما نوشته يكي از مدعيان شعر و ادب كه تو را حشره ناميد، دلم را به درد آورد! و شگفت آن كه او خود را اهل لباس تو مي‌دانست! و همه دليل او نيز سيلي خوردن پسرش توسط يك بسيجي بوده است. به فرض اين كه صحت ادعايش را بپذيريم، آيا خطابي اين سان به كسي كه براي حفظ امنيت آبرو، ناموس و شكوه اين نظام و مردم آن خود را در معركه خطر افكنده و هر سختي و خطري را به جان خريده، نشانه ادب و فرزانگي و انصاف است؟!
در اين نوشته خواستم به سهم ناچيز خود اندكي از تو دلجويي كرده باشم و بگويم دل مكدر مكن و كريمانه از كنار اين بي ادبي و بر حرمتي بگذر كه پاسخ اينان همين بس است كه در فضايي چنين آزاد و راحت دست به قلم مي‌برند و با ادعاي فرهيختگي و دانش و ادب گونه بر حافظان كرامت مردم و سلامت نظام مي‌تازند و فرياد هتك حرمت سر مي‌دهند! و روزنامه هايي نيز كه از پول بيت المال و سرمايه اين ملت ارتزاق مي‌كنند آن نامه را چاپ مي‌كنند! برادر بسيجي‌ام اگر تاكنون ارتباط و تمايلي چندان محكم با تو و تفكر بسيجي نداشتم اما بعد از اين حوادث و آن بي حرمتي، دلم صد چندان بيشتر با تو صاف شد و علاقه‌اي افزون گرديد، باشد كه كساني كه اين قدر كم ظرفيت عجول و سبك وزن‌اند و آن گونه با تو برخورد مي‌كنند نيز از بينش ناصواب خويش برگردند و حرمت تو و حريم ادب و انصاف را از اين پس نگاه دارند. انتهاي پيام/
18:29 - 23 تیر 1388

1 بازدید




1 پاسخ