سرانجام پروژه قرن جديد آمريكايي
خبرگزاري فارس: در سال 1997 ميلادي، گروهي از سياست مداران برجسته آمريكايي پروژهاي را با عنوان "پروژه قرن جديد آمريكايي" در جهت گسترش سلطه آمريكا در جهان و جلوگيري از ايجاد تهديدات بينالمللي جديد براي اين كشور بنيان نهادند؛ هرچند تا مدتها بعد، نامي از اين پروژه در رسانههاي آمريكايي به چشم نميخورد.
چكيده
در سال 1997 ميلادي، گروهي از سياست مداران برجسته آمريكايي پروژهاي را با عنوان "پروژه قرن جديد آمريكايي" در جهت گسترش سلطه آمريكا در جهان و جلوگيري از ايجاد تهديدات بينالمللي جديد براي اين كشور بنيان نهادند؛ هرچند تا مدتها بعد، نامي از اين پروژه در رسانههاي آمريكايي به چشم نميخورد. حمله به عراق و افغانستان، همكاري با دولت اسراييل، حضور نظامي در بالكان، فعاليت بيشتر در اوراسيا، سرنگوني دولت خودگردان عرفات، جنبش حزبالله لبنان و دولتهاي ايران و روسيه، جزو اولويتهاي مديران اين پروژه به شمار ميرفت. با به قدرت رسيدن بوش پسر در انتخابات سال 2000 ميلادي، اكثر بنيان گذاران اين پروژه به پستهاي كليدي دولت جديد آمريكا دست يافتند. اما از سال 2005 ميلادي، در سايه تغيير در نظام سياسي آمريكا و ناكامي در به دست آمدن يك ائتلاف همهجانبه، اين پروژه در آستانه فروپاشي قرار گرفته است.
آيا "پروژه قرن جديد آمريكايي" (PNAC) كه به اشغال عراق و جنگ جهاني عليه تروريسم با محوريت اسراييل انجاميد، پايان يافته است؟ در غياب يك اطلاعرساني رسمي از سوي دولت آمريكا و فقدان يك شخص آگاه در يك سال اخير كه به ابهامات موجود پاسخ دهد، اخبار و مقالات منتشره از سوي روزنامه "واشنگتن پست" در اين زمينه، ميتواند تا حدود زيادي راهگشا باشد. اطلاعات افشا شده از سوي اين روزنامه كه از يك منبع مطلع مرتبط با طرح PNAC به دست آمده است، نشان ميدهد كه اهداف اين طرح در دست اجرا، رو به اتمام ميباشد. در واقع، اين گروه كه 9 سال از تشكيل آن ميگذرد، 27 بنيانگذار شامل: معاون رئيسجمهور، ديك چني، رئيس پنتاگون، دونالد رامسفلد و چند عضو بلندپايه در دولت اول جورج دبليو بوش دارد. اين گروه از ژانويه سال 2005 ميلادي تاكنون فعاليتي نداشته است. در آن تاريخ، آخرين اعلاميه اين گروه صادر شد كه در آن خواهان افزايش فوقالعاده ارتش و نيروهاي دريايي ايالات متحده شده بود تا از موج رو به رشد "آمريكا ستيزي" جلوگيري گردد.
به عنوان يك چارچوب در ائتلاف سه جانبه شكل گرفته در جنگ عراق و با حضور مليگراهايي ستيزهجو نظير ديك چني، صهيونيستهاي مسيحي متعلق به نيروهاي راستگرا و مسيحي و در نهايت نومحافظهكاران با محوريت اسراييل، قابل پيشبيني بود كه اندكي پس از اشغال عراق، اين پروژه پايان يابد. چرا كه رهبران نومحافظهكاران نظير ويليام كريستول سردبير نشريه "ويكلي استاندارد"، گري اشميت مدير PNAC و رابرت كاگان تحليلگر مؤسسه مسائل بينالمللي صلح، با حمله به رامسفلد به دليل ناتواني در اعزام نيروهاي نظامي مورد نياز به عراق و ايجاد يك دولت ملي، همانند كاري كه در ژاپن و آلمان پس از جنگ جهاني دوم انجام شد، از اقدامات وي به شدت انتقاد نمودند.
با گسترش بحران عراق و بروز انشعاب در نيروهاي سياسي، نومحافظهكاران حاكم بر كاخ سفيد مجبور شدند كه ضمن اتحاد با مداخلهگران ليبرال، به برپايي يك ارتش بزرگ و ملي در اين كشور و يا اتخاذ يك موضعگيري دقيقتر در برابر چين و روسيه تن در دهند. به ياد داشته باشيد كه "پروژه قرن جديد آمريكايي" (PNAC) در سال 1997 ميلادي توسط كريستول و كاگان و اندكي پس از انتشار مقاله آنان در نشريه "سياست خارجي" با عنوان "به سوي يك سياست خارجي نو محافظهكارانه" بنيان نهاده شد. در اين مقاله، آنان از دولت واشنگتن خواسته بودند كه از "هژموني جهاني خيرخواهانه" خويش به عنوان پايهاي جهت شكلدهي آينده فراروي كشورشان، بهره گيرند. آنان در حالي كه از رياست جمهوري بيل كلينتون ناراضي بودند، در مقاله خود ضمن مخالفت با اكثريت جمهوريخواه كنگره (به دليل انزواي بينالمللي روزافزون به ويژه پس از خروج آمريكا از سومالي در سال 1994 ميلادي ) خواهان اتخاذ سياستهاي خارجي متفاوتي شده بودند.
در اين شرايط، پايهگذاران PNAC كه اساسنامه آن توسط نومحافظهكاران كليدي امضا گرديده است، اعلام موجوديت نمودند كه در ميان آنان نام لويس ليبي (رئيس دفتر بعدي ديك چني)، پل وولفويتز (معاون آتي رامسفلد)، اليوت ابرامز (دستيار ويژه آينده بوش در حوزه مسائل خاورميانه)، زلماي خليلزاد (سفير آينده دولت آمريكا در افغانستان و عراق)، پيتر رودمن (مدير برجسته سنجش امنيت بينالمللي در وزارتخانه رامسفلد) و ريچارد پرل (عضو "مؤسسه موجوديت آمريكايي" (AEI) و مدير اجرايي ائتلاف نومحافظهكاران) و همچنين خود ديك چني و رامسفلد به چشم ميخورد. در چند سال اخير، اين پروژه گزارشهايي را با نام "بازسازي دفاع آمريكا" و "خطرات كنوني" در جهت تأثير بر مجادلات موجود در حوزه سياست خارجي به ويژه در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال 2000 ميلادي، منتشر نمود. اين گزارشها، تا حد زيادي بر مبناي "راهنماي برنامهريزي دفاعي" تهيه شده بودند. اين راهنما در سال 1992 ميلادي و در دوره وزارت ديك چني در زمان رياست جمهوري جورج بوش پدر انتشار يافته بود. در آن گزارش كه با حضور چندين سياست مدار نامدار نظير ولفوويتز، ليبي، خليلزاد و جي.دي. كروچ و همراهي پرل و ساير متخصصان دفاعي تهيه گرديده بود، تهيهكنندگان خواهان گسترش يك سلطه خيرخواهانه از سوي ابر قدرت ايالات متحده جهت جايگزيني آن با "اينترناسيوناليسم يكپارچه" موجود، شده بودند.
به علاوه، آنان خواستار اطمينان از سلطه واشنگتن به ويژه دو منطقه "اوراسيا" گرديده بودند تا از ظهور يك قدرت منطقهاي و يا جهاني رقيب، جلوگيري شود يكي از نقشهاي اين پروژه، ايجاد زمينه لازم براي تثبيت و اشاعه اين انديشهها در سطوح ملي و جهاني بوده است كه در اين راه، مديران پروژه از همراهي سياست مداران راستگرا و نومحافظهكاران به ويژه در رسانههايي نظير شبكه "فاكس نيوز"، "نشريه ويكلي استاندارد" و روزنامههاي "واشنگتن تايمز" و "والاستريت ژورنال" جهت تأثير بر مسؤولان كاخ سفيد بهرهمند گرديده بودند.
.
در اين مسير، اين پروژه چيزي بيش از يك سازمان نمادين بوده است، چرا كه توانسته است باعث ايجاد يك اجماع ملي متشكل از جناحهاي مختلف سياسي و همچنين ايجاد جرياني همسو در مخازن فكري ايالات متحده شود.
قابل توجهترين نامه ارسالي مديران اين پروژه، به 20 سپتامبر سال 2001 ميلادي، يعني 9 روز پس از حملات 11 سپتامبر باز ميگردد. در اين نامه، علاوه بر تقاضاي نابودي جنبش طالبان و جنگ عليه القاعده، خواهان شروع جنگي همهجانبه عليه تروريسم به ويژه با سرنگوني دولت خودگردان فلسطيني به رهبري عرفات و جنبش حزبالله لبنان و تهديد دولتهاي ايران و سوريه و از همه مهمتر نابودي دولت صدام حسين بدون توجه به وجود رابطه احتمالي ميان آنان و القاعده شده بود. در بخشي از اين نامه آمده بود: "ممكن است كه دولت عراق در پارهاي از موارد، كمكهايي به عاملان حملات اخير صورت گرفته عليه ايالات متحده كرده باشد، اما حتي اگر دلايلي قطعي نيز در مورد وجود اين ارتباط به دست نيايد، هر استراتژياي كه با هدف از بين بردن تروريسم و حاميان آن اجرا گردد، بايد شامل تلاشي سازمان يافته در جهت سرنگوني صدام حسين باشد. به علاوه، ناكامي در انجام اين كار، ميتواند به عنوان مانعي در راه جنگ بينالمللي عليه تروريسم به شمار آيد." اين نامه توسط 38 عضو نومحافظهكار نظير كريستول، كاگان، پرل (عضو شوراي سياست دفاعي)، وولسي، اليوت كوهن، فرانك گافني (مدير مركز سياستهاي امنيتي)، ويليام نبت (وزير اسبق آموزش و پرورش)، چارلز كراوتمهر (روزنامهنويس صاحبنام) و كليفورد ماي (مدير بنياد دفاع از دموكراسي) امضا شده بود كه بنا به گفته صاحبنظران، انتشار آن، يكي ازدلايل اصلي شروع جنگ عراق بوده است.
هفت ماه بعد نيز، PNAC نامهاي ديگر را توسط اكثر امضاكنندگان سابق، انتشار داد كه از بوش ميخواست براي جنگ عراق، تمهيدات بيشتري را مهيا كند، همه روابط موجود با حكومت عرفات در فلسطين را قطع نموده و از تلاشهاي آريل شارون در جهت نابودي انتفاضه مردم فلسطين، حمايتي همهجانبه نمايد.
در آن نامه چنين آمده بود: "جنگ اسراييل عليه تروريسم جنگ ماست. لذا پيروزي اسراييل نيز بخشي از پيروزي ما خواهد بود." دو ماه بعد نيز بوش در يك سخنراني اظهار داشت: "بنا به دلايلي اخلاقي و راهبردي، ما نيازمند همراهي با اسراييل در جنگ عليه تروريسم هستيم." در آن دوره - از 20 سپتامبر 2001 ميلادي تا شروع جنگ عراق در اوايل سال 2003 ميلادي - نقش مهم "پروژه قرن جديد آمريكايي" (PNAC)، در اين حوادث كاملاً روشن گرديده بود. از آن زمان نيز، حوادث زيادي نظير بركناري رامسفلد، از بين رفتن اكثريت نومحافظهكاران، عدم اجماع در زمينه تغيير دولتهاي غيردموكراتيك در منطقه خاورميانه، نقشه راهبردي شارون در خروج از غزه، تعيين موضع آمريكا در برابر چين و سرانجام، تغييرات در سطوح بالاي حكومتي در ايران رخ داده است، اما نومحافظهكاران نتوانستهاند در هيچ يك از مسائل فوق، به نظري همسو دست يابند. همه اين مسائل، دستيابي به اجماعي ملي را با مشكل روبهرو نموده است و نگارش پيشنويسهاي مختلف براي ارسال نامههايي از سوي آنان، به همين دليل صورت ميگيرد.
..............................................................................................
منبع: سياحت غرب، ش47
انتهاي پيام/
00:11 - 10 بهمن 1387