اخلاق شهروندي

خبرگزاري فارس: اخلاق شهروندي را مي توان مجموعه اي از قوانين و عرف هاي اجتماعي تعريف كرد كه بتوانند در شهرها به دست اندركاران و ساكنان اين شهرها براي زندگي هماهنگ و بدون تنش چه با يكديگر و چه با محيط زيست و به توسعه پايدار ي كمك كند.
نوشتار حاضر خلاصه سخنراني دكتر ناصر فكوهي در همايش «انسان شناسي فرهنگي وا خلاق شهروندي» در تاريخ 13 و 14 دي ماه 1385 مي باشد. اين همايش در همكاري گروه علمي– تخصصي انسان شناسي فرهنگي انجمن جامعه شناسي ايران و مركز مطالعات فرهنگي شهر تهران در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران برگزار شد و در آن دانشگاه هاي تهران، علامه طباطبايي، شهيد بهشتي، الزهرا(س) و دانشگاه آزاد اسلامي مشاركت داشتند. تعاريف و طرح مساله در سنت اسلامي، پس از پيشينه صدر اسلام و تجربه ديني - اخلاقي آن، فيلسوفاني چون فارابي و ابن سينا مفهوم مدينه فاضله را در سنت نوافلاطوني به كار بردند و اخلاقي را در باره ضرورت ها، حقوق و وظايف شهروندان چنين شهري مطرح كردند. در اروپا واژه شهروندي از (citoyen) فرانسوي و ريشه لاتين (Civis) مي آيد كه فوستل دو كولانژ در تاريخ شهر باستان آن را در نزد يونانيان در اتحادي قراردادي ميان رئوساي گروه هاي قبيله اي براي استقرار در يك نقطه مشخص (شهر) و تبعيت از خدايان و قوانين واحد و همچنين شركت در مناسك مشترك است. در دوران متاخر منتسكيو در روح القوانين شهروندي (citoyenete) را مجموعه اي از سازوكارهاي اخلاقي - مدني مي داند كه بايد بر روابط ميان شهروندان حاكم باشد. انقلاب هاي جديد مفهوم شهروندي را به مثابه پايه اي براي دولت هاي ملي جديد قرار دادند: ملت مجموعهاي منسجم از شهرونداني كه به يك قدرت سياسي مشروعيتي از پايين (برخلاف مشروعيت هاي از بالا در نظام هاي گذشته) مي دهند.
در قرن بيستم دولت هاي رفاه و گسترش شهرنشيني به حكومت هاي محلي بزرگ يعني كلان شهرهايي امكان پيدا شدن داد كه هر يك داراي انباشت ثروت، جمعيت و قدرت دولت هايي كوچك و حتي متوسط را داشتند. اين كلان شهرها امتيازات زيادي براي ساكنان خود فراهم مي كنند اما در عين حال مشكل ساز نيز هستند (آلودگي هاي زيست محيطي، تنش ها و مزاحمت هاي همسايگي، شورش هاي شهري، اوباشيگري، انحرافات اجتماعي...). با توجه به اين پيشينه تاريخي – نظري اخلاق شهروندي را مي توان مجموعه اي از قوانين و عرف هاي اجتماعي تعريف كرد كه بتوانند در اين زمينه به ويژه در شهرهاي بزرگ و متوسط اما همچنين در شهرهاي كوچك به دست اندركاران و ساكنان اين شهرها براي زندگي هماهنگ و بدون تنش چه با يكديگر و چه با محيط زيست و به توسعه پايدار يعني امكان گذار آرام موقعيت هاي مناسب كنوني و از ميان برداشتن موقعيت هاي نامناسب كنوني، براي نسل هاي آينده امكان دهد. ضرورت موضوع براي كشور ما - مناطق غير شهري اين كشور (روستاها و عشاير) نيز به شدت به دليل همجواري هاي فيزيكي با شهرها و به دليل انقلاب اطلاعاتي و گسترش رسانه ها شهري شده اند. - سرعت شهري شدن بسيار بالا بوده است بنابراين نتوانسته است ذهنيت هاي مناسب يعني «شهروندي» را در شهرها به وجود بياورد . در نتيجه ما بيشتر با روستاهايي شهر زده و با شهرهايي روستا زده روبرو هستيم تا با شهرهايي در موقعيت هاي مناسب شهروندانه.
- وجود برخي از آسيبها و مشكلات اجتماعي – فرهنگي در شهرهاي ما در حدي بالاتر از استاندادهاي جهاني (مشكلات ترافيكي، برخي از انحرافات اجتماعي ...) چارچوب هاي جهاني ساخت اخلاق شهروندي - فرايند جهاني شدن با محوريت اقتصاد نوليبرال و يك جانبه گرايي آمريكايي در آن و مقاومت هاي گوناگون در برابر اين فرايند كه جهان را در موقعيت تنش آميز و خطرناك قرار داده است. - بحران مردم سالاري هاي مبتني بر تفويض و نمايندگي(احزاب، پارلمان، سنديكاهاي حرفه اي ...) به دلايل زير: - - بي اعتمادي هر چه بيشتر مردم در سطوح عام به قشر سياسي حرفه اي (از جمله به دليل فساد اقتصادي) كه آنها را بيشتر در دغدغه تجديد قدرت خود مي بينند تا دلسوزي براي شهروندان - - پايان يافتن و يا كم اثر شدن عمومي سازوكارهاي دولت رفاه كه به پديد آمدن قشر بزرگي از محرومان در كشورهاي ثروتمند شده است كه اصطلاحا به آنها «جهان چهارم» مي گويند(جهان سومي درون جهان اول) - - غير قابل كنترل شدن ميراث استعماري: مهاجرت گسترده مردمان مستعمرات پيشين به كشورهاي استعماري سابق و به وجود آمدن موقعيت هاي چند فرهنگي و تكثر و تعدد اقوام و زبان ها و اديان كاملا متعارض در پهنه هاي كوچك سرزميني، نژاد پرستي ها و تبعيض ها و پي آمدهاي آنها كه گاه به گاه به صورت شورش هاي شهري با خسارات جاني و مالي بسيار ظاهر مي شوند.
- - شكل گرفتن و قدرت يافتن ابتكارهاي محلي - منطقه اي، مقاومت هاي فرهنگي - انساني در برابر جهاني شدن در روند كنوني آن، قدرت يافتن سازمان هاي غير دولتي در سطوح منطقه اي و بين المللي - - اهميت يافتن حكومت هاي محلي: شهرداري ها چارچوب انسان شناسي بحث فرايند جهاني شدن بيشترين ضربه را به فرهنگ هاي غير مركزي زده است زيرا تلاش مي كند آنها را يكسان و يك شكل كرده و براي توليد انبوه كالاهاي خود بدل به مصرف كنندگان ساده نمايد. فرايند جهاني شدن در پي كالايي شدن همه چيز است كه اين امر به اخلاق، ارزش هاي انساني، آداب و رسوم و سنت ها ضربه مي زند و حفظ اين ميراث انساني - فرهنگي امروز در دستور كار انسان شناسان قرار دارد. مبارزه با فرايند جهاني شدن در روند كنوني آن امروز تقريبا صرفا با ابزارهاي فرهنگي يا سياسي - فرهنگي امكان پذير است، برعكس منطق و زبان زور دقيقا همان جايي است كه اين روند تمايل دارد كشورهاي جهان سوم را بدان هدايت كند زيرا در آن نقطه مي تواند با غلبه زور خود مقاومت را ولو به صورت موقتي از ميان بردارد. آينده انسانيت بهر رو آينده اي چند فرهنگي و آميزش ميان فرهنگ ها و مردمان خواهد بود: مهاجرت ها، جا به جايي هاي فيزيكي انسان ها و كالاها و دانش ها و مهارت ها و اشياء خود به خود نوعي آميختگي به وجود مي آورد كه بايد بتوان آن را پيش بيني كرد و از آن به صورت مثبت و در جهت منافع ملي و سود عوام شهروندان بهره گرفت. منابع اخلاق شهروندي: منابع ديني، سنتي و فرهنگي
دين: انسجام و يكدستي ديني در كشور ما نقطه مثبتي به حساب مي آيد. در عين حال اقليت هاي ديني ايران اديان ابراهيمي و در چشم انداز مشتركي با دين اكثريت قرار دارند سنت: ما گنجينه اي بزرگ از رفتارها، باورها و عرف ها و آداب و و رسوم داريم كه هنوز در بخش بزرگ خود مورد استفاده قرار نگرفته اند. مطالعه بر پيشينه چند هزار ساله شهر نشيني در ايران و اخلاق انساني در اين كشور مي توان كمكي اساسي به ما براي باز آفريني مدرنيته خود بدهد: مدرنيته در تناقض با سنت نيست بلكه بايد از دل آن بيرون بيايد. دليل آنكه ما مدرنيته را بيشتر در تضاد و تنش با سنت مي بينيم برون زا بودن مدرنيته در تعريف كنوني آن و نبود هم خواني و همسازي آن با فرهنگ بومي است. هر فرهنگ و هر كشوري نياز دارد و بايد مدرنيته خود را بر اساس سنت هاي خود بسازد. تنوع محلي، قومي، زباني: وجود سنت ها و آداب و رسوم و زبان هاي محلي و قومي براي كشور ما يك نعمت بزرگ است كه بايد آن را قدر بدانيم و بتوانيم از آن استفاده مناسب براي ساختن جامعه جديد خود بكنيم اين كار دو دليل اصلي دارد: نخست آنكه استفاده و مديريت صحيح منبعي اضافه براي ساختن شهروندي براي ما به حساب مي آيد و دوم آنكه مديريت نامناسب و مبتني بر پيش داوري هاي نادرست سبب ايجاد و افزايش خطر تنش و تفرقه هايي مي شود كه ما همواره توانسته ايم در طول تاريخ خود از آنها پرهيز كنيم. منابع اخلاق شهروندي: منابع مدني و سياسي
اخلاق مدني: تقويت مفاهيم و باورهاي اخلاقي كه بايد در يك روند اجتماعي شدن عقلاني شده انجام بگيرد و براي اين كار بايد فرايندهاي موازي اجتماعي شدن (خانواده، سيستم رسمي آموزش، حوزه عمومي زندگي شهروندان) با يكديگر هماهنگي داشته ناقض يكديگر نباشند چه در غير اين صورت هيچ يك نمي توانند تاثير چنداني گذاشته و شهروندي شكل نمي گيرد: چرخه هاي نامناسب كه آسيب زا هستند بايد بدل به چرخه اي مثبت و سالم ساز شوند. اخلاق سياسي: نقطه ضعف ما شكل نگرفتن و دروني نشدن مفهوم «دولت» در ذهن مردم در معناي اصيل آن است: دولت چيزي بيروني و به مثابه نوعي حاكميت جدا از كالبد عمومي درك مي شود در حالي كه بايد آن را انعكاسي از روابط و اراده عمومي به شمار آورد: تقويت مشاركت سياسي و فراهم آوردن زمينه هاي مناسب اين مشاركت وظيفه اي اصلي است زيرا در چشم اندازي كوتاه و ميان مدت ما هنوز بايد در راه تقويت مردم سالاري نمايندگي پيش برويم. با اين وصف در همين حال بايد فرايندهاي موازي را براي گذار غايي به مردم سالاري مشاركتي نيز فراهم كرد: تقويت حكومت هاي محلي، تمركز زدايي، تقويت سازمان هاي غير دولتي، بالا بردن ظرفيت هاي نقد و نقد پذيري در جامعه و كاهش تنش ها و روابط مبتني بر زور در ين حفظ امنيت و صلح اجتماعي به مثابه مهم ترين محور زندگي اجتماعي انسان ها. نتيجه گيري - ضرورت نگاه و رويكرد انسان شناسانه و فرهنگي به شهر و نهادينه كردن اين رويكرد از طريق برنامه هايي همچون اين همايش.
- هدايت محورهاي پژوهشي به سوي پژوهش هاي خرد نگرانه و محوريت بخشيدن به سطح محلي براي شناخت و درك سازوكارهاي اجتماعي - فرهنگي، يافتن پديده هاي بيماري زا و تلاش براي يافتن راه حل هاي «نزديك» و «دروني» براي از ميان بردن اين مشكلات. - تقويت رابطه ميان حوزه سياسي و حوزه فرهنگي از خلال گذار از نهادهاي حكومت محلي (شهرداري ها): تبديل شهر داري ها و انجمن هاي غير دولتي به دو نهاد بزرگ جامعه مدني براي گذار آرام و موازي به مردم سالاري هاي مشاركتي و در عين حال به پايه هاي تقويت كننده و پشتيبان هاي اصلي فرايندهاي عمومي مورد تاكيد در كشور يعني فرايندهاي «ملت سازي» و «دولت سازي» و دروني كردن اين مفاهيم در رفتارهاي فردي و اجتماعي و در انديشه و افكار مردم. براي مقابله با اثرات منفي جماعت گرايي ها ي جديد شهري بايد سه روش فرهنگي در آن واحد اتخاذ شود: 1- نياز سنجي هويتي و كمك به شكل گرفتن جماعت ها براي ايجاد مكاني براي شكوفايي و بيان آنها. 2- ايجاد امكان به تداخل يافتن و تركيبي شدن جماعت ها براي همگرايي ميان آنها و جلوگيري از تنش و تضاد يافتن آنها با يكديگر 3- جلوگيري از شكل گرفتن جماعت گرايي هاي منفي و در تضاد با منافع و هويت هاي عمومي و انسجام هاي ضروري اجتماعي از راه مثبت و به حداقل رساندن روش هاي قدرتمدارنه مقابله با اين جماعت گرايي ها كه اغلب از طريق فرايند مقاومت به تقويت آنها منجر مي شود.
13:10 - 22 دی 1387

0 بازدید




1 پاسخ