نقش دين در زندگى اجتماعى انسان
خبرگزاري فارس: سلام يك دين زندگى گراست، نه زندگى گريز. اسلام آخرتگرايى را در متن زندگى قرار داده است. از نظر اين آيين، راه آخرت از متن زندگى و مسئوليتهاى دنيوى مىگذرد.
تعريف دين
هر چند به دليل تفاوتهاى فراوانى كه اديان مختلف دارند، ارايه يك تعريف جامع از دين كار آسانى به نظر نمىرسد، برخى از جامعهشناسان با شناسايى وجوه مشترك اديان سعى كردهاند به تعريف قابل قبولى در اين زمينه دست يابند. بر اين اساس، آقاى «تايلور» دين را اعتقاد به موجودات روحانى تعريف كرده، ولى «دوركيم» آن را غير قابل قبول دانسته و دين را يك نظام يكپارچه از عقايد و اعمالى دانسته است كه به اشياء مقدس مربوط مىشوند؛ عقايد و اعمالى كه معتقدان خود را در يك اجتماع اخلاقى كه كليسا ناميده مىشود، گردآورده و متحد مىسازد.(1)
البته اينگونه تعاريف نمىتوانند گوياى همه واقعيت دين باشند. علامه طباطبايى با عنايت به اسلام، دين را چنين تعريف مىكند:
دين عبارت است از مجموعهاى مركب از معارف مربوط به مبدأ و معاد و قوانين اجتماعى (عبادات و معاملات) كه از طريق وحى و نبوت اخذ مىشود.(2)
بنابراين، دين يك برنامه جامع است كه همه ابعاد وجودى انسان و گستره حيات او را در بر مىگيرد.
به طور كلى، اركان دين عبارتند از: اعتقادات، ارزشها و احكام عملى. هر دينى داراى اين سه ساحت مىباشد، ولى به دليل ساختار برخى اديان (از جمله يهوديت و مسيحيت)، در حوزه شريعت سعه و ضيق وجود دارد.
تصريح قرآن مجيد بر اقامه قسط و عدل به عنوان يكى از مهمترين اهداف ارسال رسل نشان مىدهد كه هيچ يك از اديان الهى نمىتوانند از جنبه اجتماعى رسالت خود غافل باشند. هر چند در اسلام اين رسالت به كمال خود رسيده، اما واقعيت آن است كه قلمرو اديان موجود يكسان نيستند. برخى اديان به جنبههاى عبادى و آيينى محدود مىشوند، در حالى كه برخى ديگر، برنامه جامعى براى همه حيطههاى زندگى (اعم از فردى و اجتماعى) ارايه دادهاند. اسلام به دليل جامعيت و كمال خود نمىتواند نسبت به اوضاع اجتماعى بىتفاوت باشد. به قول استاد مطهرى:
اسلام يك دين زندگى گراست، نه زندگى گريز. اسلام آخرتگرايى را در متن زندگى قرار داده است. از نظر اين آيين، راه آخرت از متن زندگى و مسئوليتهاى دنيوى مىگذرد.(3)
در مقابل اين ايده، درباره كاركردهاى دين نظرات ديگرى ارايه شده است:
در انديشه «ماركس»، دين هيچگونه كاركرد مثبتى ندارد. مهمترين كاركرد آن نيز تخدير اعضاى جامعه و طبقه محروم است، زيرا هم چون ترياك است و با تدارك و تهيه مسكّن براى «فشارهاى معنوى - اخلاقى» و با ارايه راههاى نجات روانشناختى، بقاى ساختارهاى طبقاتى را در جامعه تضمين مىكند [ولى در واقع] دين مانعى در راه تحقق آرمانهاى بشريت است.(4)
بر همگان روشن است كه نظريه ماركس را هرگز به عنوان يك نظريه علمى نمىتوان پذيرفت، زيرا نظريه علمى يا بايد بر مشاهداتِ تاريخىِ مستند مبتنى باشد يا بر دادههاى متقن يا با استدلالهاى عقلى و نظرى محكم و دادههاى فلسفى سازمان يافته باشد؛ در حالى كه نظر ماركس هيچ يك از خصوصيات فوق را دارا نمىباشد. او به اين نكته كه دين مىتواند منبعى فيّاض براى ايجاد باورها، ارزشها و هنجارهاى اجتماعى و عاملى براى تحكيم روابط انسانى و نظم عمومى باشد توجه نكرده است.
بعضى از روشنفكران مسلمان، دين اسلام را در قلمرو امور اخروى محدود كرده و معتقدند: هدف بعثت انبياء جز دعوت به خدا و آخرت نبوده و پيامبران براى اصلاح بشر نيامدهاند. آنها بر اين اساس ادعا كردهاند كه: ابلاغ پيامها، انجام كارهاى اصلاحى و تكميل دنيا در سطح مردم، دور از شأن خداى انسان و جهان و نوعى تنزل دادن مقام پيامبران به حدود ماركسها، پاستورها، گاندىها، جمشيدها، بزرگمهرها و حمورابىهاست.(5) اينان بر اصلاحات شخصى تأكيد نموده و آيه 25 سوره حديد را چنين تفسير مىكنند: معنا و منظور آيه - آن طور كه بعضىها تصور و تبليغ كردهاند - اين نيست كه مردم و ديگران براى مبارزه با ظلم، استبداد و استكبار يا بسط عدالت و ديانت در دنيا بسيج گردند، بلكه منظور اين است كه خود مردم در اخلاق و رفتارشان عامل به عدالت و قسط باشند.(6)
بر اساس اين دو نظريه، بحث از كاركرد دين در حوزه اجتماع معنايى ندارد. اما بايد ديد حقيقت چيست؟ در نتيجه ناگزيريم قبل از ورود به بحث، به مقوله اجتماعى بودن دين بپردازيم.
اجتماعى بودن دين
اصل اجتماعى بودن انسان احتياج به بحث ندارد، زيرا به قول علامه طباطبايى(قدس سره) هر فرد انسانى فطرتاً اجتماعى است(7) و اجتماعى بودن انسان اقتضا مىكند كه دين نيز اجتماعى باشد. اساساً اگر دينى تنها به بُعد فردى انسان عنايت داشته باشد، ناقص خواهد بود، زيرا انسان در بُعد اجتماعى كه نقطه تضاد منافع و محل كشمكشهاست، به دين محتاجتر از بُعد فردى است. مضافاً اينكه نبايد تأثير اجتماع بر انسان را ناديده گرفت. نيز بايد توجه داشت كه توفيق دين در بُعد فردى انسان در گرو توفيق در بُعد اجتماعى است و پيامبران دعوت معنوى خود را با اصلاح در زمينههاى اجتماعى همراه مىساختند. علامه طباطبايى مىگويد:
اسلام نسبت به اجتماع به حدى اهتمام ورزيده كه نظير آن را در هيچ دين و قانون هيچ ملت متمدنى نمىتوانيم پيدا كنيم.(8)
پس از پذيرش اجتماعى بودن اسلام نوبت به بررسى كاركرد دين در زندگى اجتماعى انسان مىرسد.
كاركرد دين در زندگى اجتماعى انسان
1. بسط عدالت اجتماعى
هر چند عدالت (به معناى رعايت حقوق ديگران) قبل از اين كه ريشه دينى داشته باشد، ريشه انسانى دارد، اما شكى نيست كه دين در بارور كردن آن نقش تعيين كنندهاى را ايفا مىنمايد. با حاكميت مطلق خودخواهى در ميان انسانها، پيش پا افتادهترين اصل از اصول انسانى يعنى محترم شمردن حقوق ديگران به مخاطره مىافتد. علامه جعفرى(قدس سره) مىنويسد:
تمامى ناتوانىهاى بشر معلول يك خطاى نا بخشودنى است كه عبارت از مقدم داشتن «مىخواهم» بر «عدالت» است.(9)
چشمِ انتظار به عدالت دوختن، در حالى كه ايمان و اخلاق و باورهاى مذهبى پشتوانه آن نباشد، خيالى باطل است. امام على - عليهالسلام - سرچشمه عدالت را ايمان به خدا مىداند و مىفرمايد:
خداوند حقوق مقرّره مسلمانان را بر اخلاص و توحيد استوار ساخته است.(10)
همچنين آن حضرت استقرار عدالت را در گرو نفى هواهاى نفسانى مىداند.(11) در حقيقت، دين با توجه دادن مردم به مبدأ و معاد، زمينه مبارزه با مظاهر خودخواهى و رعايت حقوق ديگران را فراهم كرده است. انجام احكام الهى در تمام مراحل زندگى با نيّت خالص، بهترين روش براى مهار حس نيرومند خودخواهى و غلبه بر نفس سركش مىباشد.
دين انسان را به ترتيب اثر دادن به نداى وجدان و محترم شمردن حقوق ديگران فرا مىخواند. قرآن مجيد نيز هدف دعوت پيامبران را اجراى عدالت در جامعه معرفى كرده است:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ»(12)
ما پيامبران را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم عدل و قسط را بپا دارند و آهن را فرستاديم كه در آن صلابت شديد و منفعتهايى براى مردم است.
تكيه بر «حديد» به عنوان عامل قدرت نشان مىدهد كه رسالت دين و انبياء اكتفا به موعظه نيست، بلكه استقرار عدالت تا آنجا اهميت دارد كه براى تحقق آن، چه بسا لازم است از قوه قهريه و حركتهاى مسلحانه استفاده شود.
از سوى ديگر، دين موانع اجراى عدالت را از راه بشريت بر مىدارد. نظامى كه متضمن حفظ كرامت بشر (از هر قوم و مليت و نژاد و هر زبان و رنگى) باشد مىتواند ايده برقرارى عدالت جهانى را ارايه داده و راهكار آن را نيز نشان دهد، نه نظامهايى كه از حقوق بشر و دولت مدرن و حقوق شهروندى دم مىزنند، ولى با تكيه بر قدرت رسانهاى و تكنولوژى خود در پى سلطه زورمندانه بر جهاناند.
رفع ظلم و گسترش عدالت، منوط به حاكميت عدالت فردى بر روابط انسانها با يكديگر است و برقرارى عدالت اجتماعى منوط به برقرارى عدالت فردى است. عدالت فردى نيز در گرو حقشناسى و حق محورى است كه تنها در سايه دينمدارى حاصل مىشود. به شهادت تاريخ، دستاوردهاى علمى بشر توانايى ايجاد و پرورش حس حقشناسى در انسان را نداشته است. اسلام با تبيين حقّ واقعى افراد و تأكيد بر رعايت حقالناس و مبارزه با مظاهر خودبينى و خودخواهى بر دادورزى همه جانبه در محيط خانواده و اجتماع پافشارى كرده تا جايى كه قرآن مجيد از مؤمنان خواسته است كه «قوّامين بالقسط» باشند.(13)
قوّام صيغه مبالغه است و معنايش آن است كه مؤمن بايد به بهترين و كاملترين صورت قيام به قسط كند و چنان باشد كه قيام به قسط صرفاً عادتش شده باشد.(14)
حكومت كوتاه امام على - عليهالسلام - چهره واقعى عدل را نمايان ساخت و نام آن حضرت را قرين عدالت نمود تا جايى كه امام على - عليهالسلام - را آهنگ عدل بشرى معرفى نمودهاند. شعاع و گستره عدالت آن حضرت، غير مسلمانان را نير در بر گرفت و احترام به حقوق اقليتهاى مذهبى را متبلور ساخت تا جايى كه گفتهاند: آن حضرت با پيرمرد نابينايى روبرو شد كه گدايى مىكرد. حضرت فرمود: اين چه وضعى است؟ گفتند: اين شخص مسيحى است. حضرت فرمود: او را به كار گرفتهايد و حال كه عاجز و پير شده محرومش ساختهايد؟ از بيتالمال هزينه او را بپردازيد.(15)
پيامبران براى برپايى قسط و عدل، تنها به موعظه اكتفا نكردند، بلكه وارد ميدان شده و با مفاسد اجتماعى جامعه خود به مبارزه برخاستند. قرآن مجيد به موارد مختلفى از حركات اصلاحطلبانه پيامبران بزرگ پرداخته است؛ مثلاً شعيب - عليهالسلام - كه با كمفروشى و استثمار اقتصادى عدهاى از سودجويان مواجه است، با اين پديده شوم مبارزه مىكند و مىفرمايد:
«أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنْ الْمُخْسِرِينَ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»(16)
حق پيمانه را ادا كنيد (كم فروشى نكنيد) و به مردم خسارت وارد نسازيد. با ترازوى صحيح وزن كنيد، حق مردم را ضايع نكنيد و در زمين فساد ننماييد.
شعيب - عليهالسلام - هدف خود را اصلاح جامعه مىداند و مىفرمايد:
«إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ»(17)
من جز اصلاح تا آن جا كه توانايى دارم چيزى نمىخواهم.
در زمان صالح - عليهالسلام - اسراف و تبذير رواج داشت. ايشان افراد جامعه خود را از اين گناه باز داشت و فرمود:
«وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ»(18)
از اسراف كنندگان اطاعت نكنيد؛ آنهايى كه در زمين فساد مىكنند و اصلاح نمىنمايند!
همه اين اصلاحات در راستاى تحقق عدالت در جامعه بوده است.
2. تحكيم روابط اجتماعى
انسان به دليل اين كه به تنهايى نمىتواند نيازهاى خود را رفع كند، به برقرارى ارتباط با ديگران نياز دارد. كاركرد دين در اين زمينه، رشد و هدايت اين ارتباط به سوى ارزشهاى متعالى و جلوگيرى از تيره شدن روابط بر اثر حاكميت هواهاى نفسانى و زيادهطلبىهاى انسانى است. ديدگاه و بينش فردى كه به قوانين دين و مذهب اعتقاد دارد در برقرارى ارتباط با ديگران، با كسى كه معتقد به دين نيست و روابطش صرفاً بر اساس احتياجاتش شكل مىگيرد متفاوت است.
به نظر بسيارى از متفكران، دين نقش عمدهاى در رفع اختلافات اجتماعى و استحكام روابط انسانها دارد. علامه طباطبايى(قدس سره) مىگويد:
انسان موجودى است استخدام طلب. او اجتماع را براى تكميل استخدام انتخاب كرده است، پس همواره به دنبال كسب منافع بيشتر مىباشد. لذا اگر نيرويى پيدا كند، از پايمال كردن حقوق ديگران مضايقه نخواهد كرد.
تاريخ اين حقيقت را تأييد مىكند كه پيوسته توانمندان به ضعفا تاخته و هستى آنها را به غارت بردهاند. امروزه نيز اين امر بين جامعههاى قوى و ضعيف انجام مىگيرد. آيا انسان مىتواند اين اختلاف را از راه قوانينى كه وضع مىكند رفع نمايد؟ پاسخ منفى است؛ زيرا انسان، اجتماع را با غريزه فطرى و شعور درونى خود براى خود مىخواهد و هرگز انسان شعور درونى خود را از دست نخواهد داد.
چگونه ممكن است شعور غريزى انسان كه خود منشأ بروز اختلاف و فساد است، منشأ رفع اختلاف گردد؟ علاوه بر اين، قوانين بشرى بر افعال و اعمال اجتماعى مردم نظارت دارند، نه بر شعور درونى و احساسات نهانى انسانها و اين در حالى است كه اختلاف از خودخواهى و احساسات نهانى سرچشمه مىگيرد. در نتيجه، تنها روشى كه مىتواند صفات درونى انسان و اعتقاد او را ضمانت نموده و اصلاح كند، روش دين است كه به هر سه جهت اعتقاد، اخلاق و اعمال رسيدگى مىنمايد.(19) روابط انسانها همچون حيوانات تنها بر اساس غرايز پىريزى نشده است، بلكه غير از كيفيات غريزى، عامل ديگرى نيز در ايجاد، استحكام و تداوم روابط افراد نقش دارد و آن گرايش و تمايل اجتماعى انسان است. تقويت اين گرايش باعث ايجاد پيوند مىگردد و زمينههاى استحكام آن را فراهم مىآورد. عاملى كه انسان را از سودجويى و خودمحورى بر حذر مىدارد و اين انگيزه را در او به وجود مىآورد كه منافع عمومى جامعه را بر نفع شخصى خود ترجيح دهد، همان ايمان و تقواى الهى است. به تعبير قرآن، اگر تمام آنچه در زمين است بين انسانها تقسيم گردد، هيچ تضمينى وجود ندارد كه بين آنها انس و الفت حاكم شود. تنها نظر به خداست كه مىتواند قلوب انسانها را متوجه يك هدف متعالى كند:
«هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»(20)
او همان كسى است كه تو را با يارى خود و مؤمنان تقويت كرد. و دلهاى آنها را باهم الفت داد. اگر تمام آنچه روى زمين است را صرف مىكردى تا ميان دلهاى آنان الفت دهى نمىتوانستى، ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد. او توانا و حكيم است.
بر اين اساس تثبيت وحدت در جامعه به دو عامل مهم بستگى دارد: الف) فراهم كردن زمينه وحدت و برادرى ب) عمل به وظايف و مسؤوليتها در قبال يكديگر.
دين در هر دو جهت فضاى مناسب براى ارتباط بين انسانها را در حول محور توحيد فراهم مىسازد. اسلام با طرح موضوع اخوت و برادرى، ارتباط اجتماعى را در سطح ژرفترى به تصوير كشيده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»(21)
مؤمنان برادر يكديگرند. پس ميان دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد!
در مفهوم اخوّت رشتهاى از الفت ديده مىشود كه مردم را چون دانههاى تسبيح در نخى واحد قرار مىدهد. ناگفته پيداست كه اخوت و هميارى نيز در صورتى از استحكام برخوردار است كه مبناى مستحكم و ثابتى داشته باشد. اميرالمؤمنين - عليهالسلام - مىفرمايد:
«الإخوانُ فى اللَّهِ تعالى تَدومُ مودَّتُهُم لِدَوامِ سَبَبها»(22)
آنان كه در ارتباط با خدا با هم برادرند، مودّتشان پايدار است؛ زيرا علتِ اين مودّتْ پايدار است.
ايشان در جاى ديگر مىفرمايد:
«مودَّةُ أبناءِ الدُّنيا تَزولُ لاِدنى عارِضٍ يَعرضُ»(23)
مودت و محبت دلبستگان دنيا با كوچكترين امرى از بين مىرود.
اسلام از يك سو، عواملى كه موجب تفرقه و نفاق و پراكندگى مىشود (مانند غيبت، سخن چينى، برترىجويى، سختگيرىهاى بى مورد، سوء ظن، صدا زدن افراد با القاب بد و...) را ممنوع شمرده و از سوى ديگر، عواملى را كه منجر به تحكيم محبت و مودت و اعتماد متقابل مىگردد(مانند ديد و بازديد، مصافحه و معانقه، حسن ظن، ابراز دوستى، اصلاح ذاتالبين، همدردى و...) را ممدوح شمرده است. اسلام راه را براى تشكيل جامعه واحد جهانى از طريق مبارزه با نپژادپرستى و لغو امتيازات ظاهرى، قومى و قبيلهاى، تكيه بر وحدت فكرى گشوده است.
خطابات قرآن مانند «يا ايهاالناس، يا بنىآدم، يا ايها الانسان» كه در آيات مختلف آمده است، عموم مردم از هر قوم و ملت و كشورى را در بر مىگيرد و آنان را تحت پوشش خود قرار مىدهد. روح وحدت را مىتوان در عبادات اسلامى - به خصوص عبادات دسته جمعى مانند نماز جماعت و حج - جستجو كرد و اين موضوعى است كه غربىها نيز بدان اعتراف كردهاند. «دوركيم» كاربرد دين را همبستگى مىداند و مىگويد:
مناسك دينى براى كاركرد درست زندگى اخلاقى ما، به همان اندازه ضرورىاند كه خوراك براى نگه داشتن زندگى جسمانى، زيرا از طريق همين مناسك است كه گروه خود را تأييد و حفظ مىكند.(24)
«رابرتسون اسميت» نيز مىگويد:
مناسك دينى بيانگر همكارى، وحدت و كاركردهايى است كه اشتراك اجتماعى را تحكيم مىبخشد.(25)
3. تنظيم روابط عاطفى
عاطفه انسانى يكى از امتيازات آدمى و پرتوى از بُعد الهى و ملكوتى انسان است كه به جهت لطافت، به مراقبت و برخوردارى از يك پشتوانه قابل اعتماد نيازمند است. در غير اين صورت، عواطف انسانى با دخالت غرايز حيوانى و خودخواهى به سرعت از بين مىروند. امروزه در كشورهاى پيشرفته به رغم پيشرفتهاى علمى و صنعتى فراوان، به دليل فقدان چنين پشتوانهاى، از عواطف انسانى خبرى نيست و فقر عاطفى در جهان غرب، زندگى را به صورت مكانيكى و عارى از فروغ عاطفه و محبت و مهرورزى و به شكلى خشك و بىروح درآورده است. «اشپنگلر» - جامعه شناس آلمانى - ماهيت جوامع غربى و بيش از همه آمريكا را اينگونه معرفى مىكند:
آمريكا فروشگاه بزرگى است كه در آن با پول همه چيز را مىتوان خريد.(26)
از نتايج انهدام عواطف در كشورهاى غربى، افزايش خشونت و جرم و جنايت و فروپاشى بنيان خانواده را مىتوان نام برد. «آلوين تافلر» مىگويد:
بربريّت و جنايت مُد روز شده است.(27)
قرآن مجيد به روشنى اعمال اخلاقى و از جمله روابط عاطفى را زاييده ايمان به خدا و روز قيامت مىشمرد. در بسيارى از آيات، عمل صالح به عنوان ثمره درخت ايمان معرفى شده است:
«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»(28)
آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزهاى تشبيه كرد كه ريشه آن ثابت و شاخههاى آن در آسمان است و همواره به فرمان پروردگار خود ميوه مىدهد؟
در جوامع مادى كه همه چيز با معيار منافع شخصى سنجيده مىشود، مسايل اخلاقى تا جايى رسميت دارد كه با منافع شخصى در تضاد نباشد، اما آنجا كه سود مادّى به خطر افتد، همه اينها رنگ مىبازند. از اين رو، پدر و مادرى كه در سنين بالا قدرت سوددهى ندارند، به طور كلى فراموش شده و به مراكز نگهدارى سالمندان فرستاده مىشوند تا در انتظار مرگ روزشمارى كنند. از آن طرف، فرزندان نيز به محض اين كه توانايى انجام كارى را پيدا كنند، از خانه بيرون فرستاده مىشوند و براى هميشه فراموش مىگردند. بدين طريق روابط عاطفى نَسَبى و سَبَبى بسيار متزلزل و ناپايدار مىگردند. جالب اين كه اگر اين انسانها احياناً در موردى به كار بشر دوستانهاى مبادرت ورزند، از آن به عنوان پلى براى رسيدن به مقاصد شخصى استفاده مىكنند و نشانهاى از اخلاص در آن ديده نمىشود. دانشمند معروف فرانسوى «دكتر كارل» در مورد سيماى نيكوكارى در غرب مىگويد:
محرك اعمال ما نيل به يك پيشرفت شخصى و قبل از همه، امتيازات مالى، ارضاى حس خودنمايى، كسب درجه، عنوان، نشان افتخار و موقعيت اجتماعى است. اين نفعجويى گاهى در لباس رياكارى و زير نقاب نوع دوستى خود را پنهان مىكند.(29)
اسلام دستورات دقيقى پيرامون نحوه برقرارى و تنظيم روابط عاطفى بين مسلمانان دارد كه از نزديكترين خويشاوندان تا دورترين افراد جامعه را در بر مىگيرد. تاريخ شهادت مىدهد كه اسلام توانست از اين طريق در جامعهاى كه در ميان آنان كينهتوزى، جاهطلبى و اختلاف حاكم بود، بذر محبت بكارد و به جاى بىتفاوتى، حس مسئوليت و همدردى و همكارى و دلجويى از يتيمان و ضعيفان را در آنان تقويت نمايد. نمونه بارز اين مطلب، ايثار و از خودگذشتگى انصار نسبت به مهاجران بود؛ قرآن مجيد در اينباره مىفرمايد:
«وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(30)
آنان با اينكه خودشان نياز به چيزهايى داشتند، باز هم مهاجران را بر خود ترجيح دادند و مقدم شمردند.
مهمترين راه كارهاى عملى اسلام در تنظيم روابط عاطفى عبارتند از:
3/1. مهرورزى به مردم: يكى از آسيبهاى مهم اجتماعى آن است كه آدمى از وضعيت زندگى مردم بىخبر بوده و تنها به خود بينديشد. براى مقابله با اين پديده، پيشوايان دين بر مهرورزى به مردم (به معناى واقعى كلمه) تأكيد ورزيده و از اين طريق به تربيت عاطفى پيروان خود پرداختهاند. امام صادق - عليهالسلام - مىفرمايد:
مسلمانان موظفاند در پيوستگى و كمك نسبت به نيازمندان كوشا باشند و از عواطف اخلاقى و كمكهاى مالى مضايقه نكنند و نسبت به يكديگر مهربان و عطوف باشند.(31)
امام على - عليهالسلام - چگونگى معاشرت با مردم را چنين تصوير فرمودهاند:
با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر مرگ شما اشك بريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق بورزند.(32)
3/2. مهرورزى به تهيدستان: از نظر اسلام، فقيران بر حاكمان و مردم حقى دارند. امام على - عليهالسلام - مىفرمايد:
خداوند بر رهبران حقى واجب كرده كه خود را با مردم تهىدست برابر بدانند تا تهىدست را فقرش به هيجان نياورد و به طغيان وا ندارد.(33)
آن حضرت در منشور جاويد خود به مالك اشتر مىفرمايد:
خداى را، خداى را، در خصوص تهيدستان، زمينگيران، نيازمندان، گرفتاران و دردمندانى كه دردشان را هيچ چارهاى نيست.(34)
3/3. محبت به كودكان: بررسىهاى روانشناختى نشان داده است كه يكى از عوامل مؤثر در رشد شخصيت و سلامت روان كودك، مهرورزى به اوست. امروزه ثابت شده كه عامل بسيارى از عقدههاى روانى مانند: احساس خود كم بينى، كم رويى، زودرنجى و... كمبود محبت در كودكان است. اين موضوع در مكتب تربيتى اسلام به عنوان يك رفتار ارزشى شناخته شده و از جهات مختلف (مانند بوسيدن كودك، بازى با كودك، شاد كردن كودك و...) بر آن تأكيد شده است. پيامبر اسلام - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - مىفرمايد:
فرزندان خود را زياد ببوسيد، زيرا با هر بوسه براى شما مقام و منزلتى در بهشت فراهم مىآيد كه مسير هر مقام پانصد سال است.(35)
3/4. يتيم نوازى: امروزه براى نگهدارى از يتيمان مراكزى تأسيس شده و مؤسسات خيريه به اين امر اهتمام ورزيدهاند، اما شايد اين مراكز نتوانند جاى خالى پدر و محبت و عاطفه پدرى را پر كنند. از اينرو، اسلام سفارش مىكند كه مردان و زنان از كودكان يتيم نگاهدارى نمايند و آنان را مانند فرزندان خويش مورد محبت مخصوص قرار دهند. آنها را به خانههاى خود ببرند و در كنار سفره خويش بنشانند. اميرمؤمنان - عليهالسلام - مىفرمايد:
به يتيمان آن گونه مهر بورزيد كه به فرزندان خود مهر مىورزيد و آنان را چنان تربيت كنيد كه فرزندان خود را تربيت مىكنيد.(36)
آن حضرت در جاى ديگر فرموده است:
هر مرد و زن مؤمنى كه از روى مهر و محبت دست بر سر يتيمى بكشد، خداى سبحان براى هر مويى كه از زير دستش مىگذرد پاداش نيكويى مقرر مىدارد.(37)
3/5. عيادت از مريض: يكى ديگر از برنامههاى اسلام جهت تنظيم روابط عاطفى، عيادت از مريض است. بيمار در ايّام بيمارى، علاوه بر دارو و درمان، تشنه مهر و محبت است. او منتظرانه چشم به در مىدوزد، به اين اميد كه كسى از او دلجويى نمايد و او را مورد تفقد خويش قرار دهد. اسلام به اين منظور عيادت از بيمار را مورد تأكيد قرار داده و براى آن آدابى مشخص كرده است؛ مانند كم نشستن نزد بيمار، دست بيمار را گرفتن، دست بر پيشانىاش گذاردن، بر مريض دعا كردن، و دعا خواستن و هديه بردن و... .(38)
در حديث است كه روز قيامت، پروردگار به بنىآدم خطاب مىكند: مريض شدم چرا به عيادت من نيامدى؟ مىگويد: خدايا، چگونه به عيادت تو مىآمدم؟ پاسخ مىشنود: فلان بندهام بيمار شد و از او عيادت نكردى، مگر نمىدانستى كه اگر به عيادتش بروى، مرا نزد او مىيابى؟(39) پيامبر اسلام - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - خود به عيادت بيماران مىرفت، حتى يك بار از يك يهودى عيادت فرمود كه همسايه او بود.(40)
3/6. احترام به سالمندان: بر خلاف فرهنگ رايج در غرب كه وجود سالمندان را در خانواده زائد و مزاحم مىپندارند و آنان را از محيط خانه و روابط عاطفى خانوادگى دور مىسازند، اسلام به آنان ارج مىنهد. رسول اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - فرمودهاند:
«البَرَكَةُ مَعَ أكابِرِكُم»(41)
بركت و خيرِ ماندگار، همراه بزرگترهاى شماست.
در سخن ديگر فرمودهاند:
«الشَّيخُ فى أهلِهِ كَالنَّبِىِّ فى اَمَّتِهِ»(42)
پيرمرد در ميان خانوادهاش، همچون يك پيامبر در ميان اهلش مىباشد.
اين روايت به نقش محورى، صفاآورى و فروغ بخشى بزرگترها اشاره دارد.
3/7. ديد و بازديد: يكى از روشهاى مؤثر تقويت روابط عاطفى، ديدار حضورى است كه در روايات اسلامى از آن به عنوان «زيارت مؤمن» ياد شده است. در زندگى ماشينى امروز، برخى عيادت و زيارت و احوالپرسىشان غير حضورى است و از راه تلفن، نامه يا فاكس و... انجام مىپذيرد، در حالى كه هيچ كدام از اين راهها جاى ديدار حضورى و چهره به چهره را نمىگيرد. امام صادق - عليهالسلام - مىفرمايد:
هيچ مسلمانى برادر دينىاش را در راه خدا و براى خدا زيارت نمىكند، مگر آن كه خداوند به او ندا مىدهد: اى ديدار كننده، خوش به حالت، بهشت براى تو سزاوار و گوارا باد.(43)
آنان كه به بهانه كار، از ديدار و رفت و آمد صرف نظر مىكنند، بايد اين را نيز كار به حساب آورند و به رسول اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - اقتدا نمايند كه در حديث آمده است:
هرگاه پيامبر - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - يكى از مسلمانان را سه روز نمىديد از حال او مىپرسيد. اگر در پاسخ مىگفتند غايب است، برايش دعا مىكرد؛ اگر حاضر بود به ديدارش مىرفت و اگر بيمار بود به عيادتش مىشتافت.(44)
3/8. همدردى با ديگران: يكى ديگر از برنامههاى ارزنده اسلام در تحكيم روابط عاطفى انسانها، اهتمام به امور ديگران و شركت در غم و شادى مردم است. پيامبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - فرمودهاند:
«مَن اَصبَحَ لايَهتَمُّ بِأمورِالمُسلمين فَلَيسَ بِمُسلِم»(45)
هر كه صبح كند و اهتمام بر امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نيست.
سعدى مىگويد:
عبادت به جز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجاده و دلق نيست
قدم بايد اندر طريقت نه دَم
كه اصلى ندارد دَمِ بىقدم
اسلام، اظهار همدردى را تنها به دايره مسلمانان محدود نكرده است، بلكه انسان را به عنوان مخلوق خدا داراى حرمت و مستحق الفت و مهربانى مىداند.
اميرالمؤمنين - عليهالسلام - به مالك اشتر فرموده است:
به مردم مهربانى كن، زيرا آنان دو گروهاند: يا هم كيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش.(46)
بر اين اساس، پيامبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - فرمودهاند:
«مَن سَمِعَ رَجُلاً يُنادى يا لَلمُسلِمين فَلَم يُجِبُه فَلَيسَ بِمُسلِمٍ»(47)
اگر مسلمانى بشنود كه مردى مسلمانان را به كمك مىطلبد و يارىاش نكند، مسلمان نيست.
حاصل نشود رضاى سلطان
تا خاطر بندگان نجويى
خواهى كه خداى بر تو بخشد
با خلق خداى كن نكويى
سعدى
4. شكوفايى اقتصادى
هر چند برخى از روشنفكران دينى معتقدند مسلمان بودن (و مسلمان خوب هم بودن) هيچ ملازمهاى با وجود يك جامعه پيشرفته ندارد و از اسلام، رشد و توسعه و آبادانى نبايد خواست،(48) اما نظريه مشهور ميان عالمان دينپژوه آن است كه اسلام، نسبت به مقولاتى نظير رشد و توسعه و رفاه و اصلاحات اقتصادى، بى تفاوت نيست. جامعه دينى، جامعهاى برخوردار، پيشرفته و مترقى است. اسلام با تأكيد بر انفاق مال، وجوب زكات، عدالت اقتصادى، كار و تلاش، قناعت در مصرف، مبارزه با مفاسد اقتصادى (مانند رشوه، گرانفروشى، احتكار) و تحريم معاملات ربوى و... برنامههاى ويژهاى براى بهبود وضعيت اقتصادى مردم دارد.
كاركرد دين در حوزه اقتصاد را مىتوان با مقايسه ميان وضعيت اقتصادى ميان دو جامعه: جامعه پيش و جامعه پس از بعثت رسول خدا دريافت.
اميرالمؤمنين - عليهالسلام - در اين باره مىفرمايد:
منزلگاهشان سنگهاى ناهموار و همنشينانشان مارهاى زهر دار، آبشان تيره و خوراكشان غذاى خشن بود.(49)
«مغيرة بن شعبه» در مورد شرايط اقتصادى عرب پيش از اسلام مىگويد:
چه كسى بد حالتر از ما بود؟ خوراك ما سوسك، عقرب و مار بود. كاشانهمان زمين و پوشاكمان موى شتر و پشم گوسفند بود.(50)
با گذشت مدتى نسبتاً كوتاه، حكومت دينى با استفاده از ابزارهاى بسيار ساده توانست به سه مشكل نان و مسكن و آب سامان دهد و براى اقشار آسيبپذير جامعه در نقطه مركزى حكومت (كوفه)، نان مناسب، سر پناه و آب قابل شرب فراهم آورد. اين امر نشان از كارآمدى بالاى حكومت دينى ونقش مؤثر دين در بهبود وضعيت اقتصادى و رفاه عمومى دارد. امام على - عليهالسلام - در حيطه حكومت خود، در راه تأمين معيشت گامهايى جدى برداشت و فرمود:
كسى در كوفه نيست كه در رفاه به سر نبرد. حتى پايينترين افراد، نان گندم مىخورند و سرپناه دارند و از آب فرات مىآشامند.(51)
از نگاه قرآن، ايمان به خدا و تقواى الهى، بزرگترين عامل رفاه اقتصادى به حساب مىآيد؛ يعنى اگر مردم به خدا ايمان آورند و پارسايى پيشه كنند، رفاه و آسايش اقتصادى خواهند داشت و درهاى بركات آسمانى و زمينى بر آنان گشوده خواهد شد.(52)
5. ثبات و امنيت اجتماعى
يكى از نيازهاى اساسى بشر، امنيت است. نخستين شرط يك اجتماع سالم، امنيت و نظم عمومى مىباشد و هيچ مكتب و نظام حقوقىاى نمىتواند فارغ از مسأله امنيت و فاقد سياستهاى انتظامى باشد. حكومتها براى حفظ آرامش اجتماعى، ناچار به وضع قواعدى هستند تا روابط شهروندان به گونهاى تنظيم شود كه بدون مزاحمت و ايجاد تهديد، از امتيازهاى خويش استفاده نمايند. به نظر مىرسد علاوه بر وضع قوانين و نظارت مستمر بر اجراى صحيح آن، دين نقش برجستهاى در تأمين امنيت جامعه داشته باشد. اسلام با علم به اينكه آرامش سياسى - اجتماعى بدون امنيت فكرى - فرهنگى يا ذهنى - روانى نمىتواند پايدار بماند در اين حوزه وارد شده و با وضع قوانينى كارآمد مشكل امنيت را به طور زيربنايى حل كرده است. از نظر روانشناختى حركات فيزيكى انسان مبتنى بر حركات درونى (انديشه و فكر) است. از اينرو، حفظ نظام فكرى و فرهنگى آدميان بر ايجاد نظم اجتماعى مقدم است.
يكى از ويژگىهاى منحصر به فرد و تحسين برانگيز اديان آسمانى، آرام بخش بودن آنان مىباشد كه از طريق دستورات اخلاقى انجام مىپذيرد. دينى كه دروغ، تهمت، بدبينى، غيبت، اهانت، استخفاف، قهر و هجران، سخن چينى، حسد، كبر و... را نسبت به ديگران ناپسند مىشمارد و براى مال و آبروى ديگران حرمتى مانند حرمت جان آنان قايل است، در حقيقت آرامش درونى را - كه منشأ آرامش اجتماعى است - بر زندگى انسان حاكم مىسازد. حكومتهاى بشرى، در جهت تأمين امنيت جانى و مالى شهروندان خود گامهاى مؤثرى برداشتهاند، اما به طور حتم نتوانستهاند امنيت فكرى را براى انسان به ارمغان بياورند؛ زيرا منطقه قلب و فكر، از دسترس اين قوانين و نيروهاى اجرايى و انتظامى بيرون است و تنها عقايد دينى و اصول اخلاقى است كه دراين حوزه راه مىيابد و آن را امن و امان مىسازد. پر واضح است كه دربرابر اخلال در نظم عمومى جامعه، تنها اقدامات فرهنگى و توصيههاى اخلاقى كافى نيست. يك نظام حقوقى كارآمد نمىتواند از كيفر حقوقى و مجازاتهاى متناسب فيزيكى چشمپوشى نمايد، اما امنيت معناى وسيعى دارد كه شامل تمامى ابعاد زندگى و حوزههاى سياسى و اقتصادى و حقوقى و اجتماعى و فرهنگى مىشود. آيات 11 و 12 سوره حجرات و روايات اسلامى، نشان مىدهد كه آبرو و حيثيت افراد همچون مال و جان آنها، بلكه از بعضى جهات مهمتر است.
اسلام مىخواهد در جامعه اسلامى، امنيت كامل حكمفرما باشد؛ يعنى نه تنها مردم در عمل به يكديگر هجوم نبرند، بلكه از نظر زبان و از آن بالاتر از نظر انديشه و فكر نيز از يكديگر در امان باشند و اين امنيتى است در بالاترين سطح كه جز در يك جامعه مذهبى و مؤمن امكانپذير نيست(53)
.
هيچ عاملى مانند دين نمىتواند امنيت اجتماعى را در همه ابعاد تضمين نمايد، زيرا انسانى كه به خداوند اعتقاد دارد و زندگى دنيوى را پلى براى عبور به سراى ابدى مىداند، هيچگاه به خود اجازه تجاوز به مال و جان ديگران را نمىدهد.(54)
اميرالمؤمنين - عليهالسلام - درباره كاركرد بعثت پيامبر - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - مىفرمايد:
«دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغائِنَ و أطفَأَ بِهِ النَّوائِرَ أَلَّفَ بِهِ إخواناً و فَرَّقَ بِهِ أقراناً»(55)
خداوند به وسيله آن حضرت، كينههاى ديرينه را نابود ساخت و آتش دشمنىها را خاموش نمود و ميان برادران ايمانى الفت و دوستى انداخت و ميان خويشان از كافران جدايى افكند.
جنگهاى يكصد وبيست ساله دو قبيله بزرگ اوس و خزرج،(56) در سايه سرسپردگى در برابر احكام الهى به پايان رسيد. جالب اين است كه بدانيم در تاريخ حدود يك هزار و هفتصد جنگ در تاريخ اعراب به ثبت رسيده كه برخى از آنها گاه تا ده سال به طول انجاميده است.(57)
امام على - عليهالسلام - در مورد نابسامانى دوره جاهليت مىفرمايد:
«شُعارُها الخَوفُ و دِثارُها السَّيفَ»(58)
[فتنه و فساد سرتاسر دنيا را فرا گرفته بود، به طورى كه] شعارش خوف و رويّهاش شمشير بود.
آن حضرت اسلام را مايه امنيت معرفى كرده و فرموده است:
«الحَمدُللَّهِ الَّذى شَرَعَ الاسلامَ... فَجَعَلَه اَمناً لِمَن عَلِقَه»(59)
سپاس خداى را كه راه اسلام را گشوده... و آن را براى هر كه به آن چنگ زند، سبب امنيت قرار داد.
قرآن مجيد، مكه و خانه خدا را خانه امن مردم قرار داده است:
«وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً»(60)
و (به خاطر بياوريد) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم.
و اين ويژگى چنان با اهميت است كه موجب منّت پروردگار بر آدميان شده و او را شايسته سپاس و بندگى مىكند.
«فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»(61)
پس (به شكرانه اين نعمت بزرگ) بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند. همان كس كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از ترس و نا امنى ايمن ساخت.
در اين آيه، پيش از مسأله امنيت، سخن از لزوم ايمان به پروردگار و بندگى او به ميان آمده تا نشان دهد كه بدون آرامش روانى - كه در سايه بندگى خدا به دست مىآيد - امنيت واقعى ايجاد نمىشود.
قرآن كريم يكى از مؤلفهها و شاخصههاى جامعه ايدهآل، پيشرفته و متعالى را برخوردارى از امنيت مىداند و تحقق آن را جزء وعدههاى الهى بر مىشمارد:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً»(62)
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند وعده مىدهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد؛ همانگونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد و دين و آيينى را كه براى آنها پسنديده، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل خواهد نمود.
امنيت و صلح عمومى از ويژگىهاى دولت مهدى موعود - عليهالسلام - است. از اخبار و روايات استفاده مىشود كه به واسطه آن حضرت، راهها آن قدر امن مىشود كه به احدى (حتى ضعيفترين مردم) كه از مشرق به مغرب سفر مىنمايد اذيت و آزارى نمىرسد.(63)
6. بهبود رفتار سياسى
دين با نگرشى كه به آدم و عالم دارد و هستىشناسى، خداشناسى، انسانشناسى و معرفتشناسى معينى كه ارايه مىكند، رويكرد جديدى به مسايل سياسى دارد. انديشههاى دينى، گرايشهاى سياسى - اجتماعى را هدايت مىكند، چون دين در كنترل قدرت و جلوگيرى از فساد سياسى نقش مهمى را ايفا مىنمايد. از منظر دين براى آن كه قدرت به استبداد و خودكامگى منتهى نشود، بايد آن را امانت الهى دانست، همانطور كه امام على - عليهالسلام - در نامهاى به اشعث بن قيس - فرماندار آذربايجان - فرمود:
«انَّ عَمَلَكَ لَيسَ لَكَ بِطُعمَةٍ ولكِنَّه فى عُنُقِكَ أمانَةٌ و أنتَ مُستَرعىً لِمَن فَوقَكَ»(64)
اين حكومت براى تو نبايد طعمهاى باشد، بلكه امانتى است بر عهده تو و تو تحت نظر مافوق خود هستى.
سياستمدار، در سايه آموزههاى دينى شيفته خدمت مىشود نه تشنه قدرت. چنين كسى قبل از حكومت و پس از آن تفاوتى نخواهد كرد و هميشه خود را مديون مردم خواهد دانست. در اينجا نفس رياست و حكومت موضوعيت ندارد، بلكه وسيلهاى براى تحقق اهداف عالى انسانى و احقاق حقوق مردم خواهد بود. چنان كه امام على - عليهالسلام - مىفرمايد:
خدايا تو خوب مىدانى كه آنچه از سوى ما بود و از ما سر زد، براى رقابت و كشمكش در قدرت يا براى دستيابى به اموال ناچيز دنيا نبود، بلكه براى آن بود كه اصول روشن دين تو را برگردانيم و در سرزمين تو اصلاح پديد آوريم، تا در نتيجه آن بندگان ستمديدهات امنيت يابند و حدود تعطيل شده تو اجرا گردد.(65)
بر اين اساس، آن حضرت در پاسخ به «عبداللَّه بن عباس» كه به ايشان مىگويد: اين كفش ارزشى ندارد، مىفرمايد:
به خدا سوگند، اين را بيش از حكومت بر شما دوست دارم، مگر آن كه بتوانم حقى را به پا دارم يا جلوى باطلى را بگيرم.(66)
7. شكوفايى تمدن بشرى
گرچه انسان بدون دين مىتواند زندگى اجتماعى داشته باشد، ولى زندگى مدنى او به حتم مرهون تعاليم دينى است. نقش دين در شكوفايى تمدنهاى بشرى انكارناپذير است. اگر اخلاق، علم، معنويت و عدالت را مؤلفههاى اساسى تمدن بدانيم، همه در پرتو دين در متن زندگى اجتماعى بشر راه يافتهاند. در تعريف تمدن گفتهاند:
تمدن نظمى اجتماعى است كه در نتيجه وجود آن، خلاقيت فرهنگى امكانپذير مىشود و جريان مىيابد. دين در رتبه اول انسان را از توحش حيوانى خارج كرده و او را وارد حريم انسانى مىكند. با پذيرش حيات انسانى و رعايت قوانين الهى و عمل به آن، كمالات عقلى و اغراض فطرى بشر تأمين مىگردد و به سعادت ابدى بار مىيابد و چنين انسانى امنيت و نظم را حاكم مىكند.(67)
با مطالعه آثار ظهور اسلام در برهوت حجاز، مىتوان به نقش مهم دين در ساخت و شكوفايى يكى از شكوهمندترين تمدنهاى بشرى پى برد. سرزمين سوختهاى كه نشانى از تمدن و فرهنگ در خود نداشت، در پرتو دين اسلام در مدت كوتاهى به اوج سيادت و اقتدار نايل گشت. امام على - عليهالسلام - اوضاع سياسى - اجتماعى عرب در زمان جاهليت و قبل از ظهور اسلام را چنين توصيف مىكند:
اى گروه عرب، شما بدترين دين را داشتيد و در پستترين منزلها به سر مىبرديد؛ در زمينى سنگلاخ و در بين مارهاى كر و ناشنوا بيتوته داشتيد؛ از آب و هواى لجن و تيره مىنوشيديد و غذاهاى ناگوار مىخورديد، خون خود را ريخته، ارحام يكديگر را قطع مىكرديد و بتها در بين شما نصب شده و گناهان شما را احاطه كرده بود.(68)
قومى كه در مقابل هجوم سربازان وحشى (زمان حمله لشكر ابرهه در عامالفيل) تاب مقاومت نياوردند و از ترس، شهر و خانه خود را ترك گفتند و به گفته عبدالمطلب كه گفت اين عمل مايه ننگ و رسوايى است گوش ندادند، چند دهه بعد در پرتو اسلام در مقابل دشمن بزرگ و ارتش نيرومند جهان ايستادگى كردند. همان قلبهايى كه در قساوت و تيرگى مانند نداشت تا جايى كه به فرمايش قرآن پدران، دختركان معصوم خود را زنده به گور مىكردند تا از طعن آشنايان در امان باشند،(69) منشأ شهودهاى عرفانى و كانون مهر و محبت و عاطفه گرديد. ممكن است كسانى با اشاره به وجود برخى تمدنهاى گسيخته از دين، بر مدعاى ما خرده گيرند، ولى بايد گفت: بشر امروز حتى اگر به زبان انكار كند، در ناحيه باورها و مشى اخلاقى خود وامدار انبيا است و اگر اندكى از فضايل در كار است رهاورد تلاش پيامبران الهى است.(70)
پيامبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - بناى تمدن بزرگى را نهاد كه تحقق آن سعادت دنيا و آخرت آدميان را تأمين مىكند. در جامعه پيش از بعثت، در ميان قريش تنها هفده نفر توانايى خواندن و نوشتن داشتند؛ در ميان دو قبيله اوس و خزرج در مدينه، تنها يازده نفر - آن هم در سطحى بسيار ابتدايى - كتابى خوانده بودند؛(71) حتى در مواردى به تعبير اميرالمؤمنين - عليهالسلام - خردمندان را خوار و ذليل مىشمردند(72)، با اين حال قوم عرب در سايه آموزههاى دينى چنان رو به علم و دانش و خواندن و نوشتن آوردند كه گروهى از آنان در مدينه چند زبان آموختند و توانستند پيام اسلام را با زبانهاى گوناگون به سراسر جهان ابلاغ كنند.(73)
امام صادق عليه السلام فرمود:
«نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبيحٌ وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَةٌ وَ كِتمانُ سِرِّنا جِهادٌ فى سَبيلِ اللَّهِ»
نَفَس كشيدن كسى كه به خاطر مظلوميت ما اندوهگين شود، تسبيح، و اندوهش براى ما، عبادت، و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.
امالى، شيخ طوسى، ص 115.
1) نظريههاى اجتماعى دين، محمد عزيز بختيارى، ص 22.
2) الميزان، ج 1، ص 431.
3) مقدمهاى بر جهان بينى اسلامى، استاد مطهرى، ص 224.
4) نظريههاى اجتماعى دين، ص 158.
5) مجله كيان، ش 28، ص 49 - 48.
6) همان، ص 54.
7) روابط اجتماعى در اسلام، علامه طباطبايى، ص 5.
8) روابط اجتماعى در اسلام، ص 19.
9) شرح نهجالبلاغه، ج 26، ص 13 با تلخيص.
10) فيضالاسلام، نهجالبلاغه، خطبه 166.
11) همان، خطبه 86.
12) سوره حديد، آيه 25.
13) سوره نساء، آيه 135.
14) مجمعالبيان، ج 3، ص 189.
15) وسائل الشيعه، حر عاملى، ج 11، ص 49.
16) سوره شعراء، آيه 183 - 181.
17) سوره هود، آيه 88.
18) سوره شعراء، آيه 152 و 151.
19) بررسىهاى اسلامى، علامه طباطبايى، به كوشش سيد هادى خسروشاهى، ص 238 - 234 با تلخيص.
20) سوره انفال، آيه 63 و 62.
21) سوره حجرات، آيه 10.
22) غررالحكم، شماره 9695.
23) همان، شماره 2404.
24) جامعهشناسى دين، ملكم هميلتون، ترجمه محسن ثلاثى، ص 179.
25) همان، ص 170.
26) اخلاق اسلامى، محمدعلى سادات، ص 26.
27) همان، ص 118.
28) سوره ابراهيم، آيه 25 و 24.
29) راه و رسم زندگى، كارل، ص 15 و 16.
30) سوره حشر، آيه 9.
31) كافى، ج 2، ص 175.
32) نهجالبلاغه، قصار 9.
33) همان، خطبه 200.
34) همان، نامه 53.
35) وسائل الشيعه، حر عاملى، ج 15، ص 203.
36) همان، ص 197.
37) همان، ص 110.
38) ر.ك: مكارم الاخلاق، باب 11.
39) ميران الحكمه، ج 9، ص 128.
40) مكارم الاخلاق، ص 359.
41) بحارالانوار، ج 72، ص 137.
42) همان.
43) كافى، ج 2، ص 177.
44) مكارم الاخلاق، ص 19.
45) اصول كافى، ج 2، ص 163.
46) نهجالبلاغه، نامه 53.
47) اصول كافى، ج 2، ص 164.
48) فربهتر از ايدئولوژى، ص 313 - 315.
49) نهجالبلاغه، خطبه 26.
50) تاريخ طبرى، ج 3، ص 18.
51) بحارالانوار، ج 40، ص 327.
52) الميزان، ج 8، ص 201.
53) تفسير نمونه، ج 22، ص 186.
54) الميزان، ج 9، ص 121 - 118.
55) نهج البلاغه، خطبه 95.
56) مجمع البيان، ج 2 - 1، ص 613.
57) فروغ ابديت، جعفر سبحانى، ج 1، ص 52.
58) نهج البلاغه، خطبه 89.
59) همان، خطبه 105.
60) سوره بقره، آيه 125.
61) سوره قريش، آيه 3 و 4.
62) سوره نور، آيه 55.
63) آيتاللَّه صافى گلپايگانى، منتخبالاثر، ص 308.
64) نهجالبلاغه، نامه 5.
65) همان، خطبه 131.
66) همان، خطبه 33.
67) انتظار بشر از دين، آيتاللَّه جوادى آملى، ص 49.
68) نهجالبلاغه، خطبه 26.
69) سوره نحل، آيه 58.
70) مجموعه آثار، استاد مطهرى، ج 4، ص 351 و 364.
71) فتوحالبلدان، بلاذرى، ص 479 و 477.
72) نهجالبلاغه، خطبه 151.
73) پيامبر امى، استاد مطهرى، ص 51.
..................................................................................
منبع: سايت بلاغ
انتهاي پيام/
13:06 - 20 آذر 1387