منتقدان دنياي متجدد

خبرگزاري فارس: جريان‌هاي فكري جهان امروز را مي‌توان بر حسب موضع‌گيري‌اي كه نسبت به دنياي مدرن دارند، دسته بندي كرد؛ گروهي مدافعان مدرنيته هستند و گروهي ديگر به انتقاد از آن پرداخته‌اند.
به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي" خبرگزاري فارس، يونس سماوي نويسنده وبلاگ "يونس در اقيانوس" در تازه‌ترين پست‌ وبلاگ خود موضوعي را با عنوان "مكتب سنت گرايي/منتقدان دنياي متجدد" مطرح كرده است. برپايه اين گزارش در اين وبلاگ مي‌خوانيم سنت گرايي، مكتب فكري‌اي است كه انتقادات جدي و قابل توجهي را نسبت به تحولات پس از رنسانس در غرب داشته است و ازاين جهت، آن را مي‌توان در دسته منتقدان جدي مدرنيته طبقه بندي كرد. ما در اين مقاله به معرفي برخي از انديشه‌هاي مكتب سنت گرايي مي‌پردازيم؛ در اين مقاله از كتاب "جوان مسلمان و دنياي متجدد" اثر سيدحسين نصر بيشترين استفاده را كرده‌ايم، بدليل آن كه اين كتاب با زباني ساده، مواضع سنت گرايي را بيان كرده است. اگر بخواهيم از نامداران سنت گرايي نام ببريم، رنه گنون، كوماراسوامي، فريتيوف شوئون، بوركهارت و سيد حسين نصر از جمله آنها به حساب مي آيند. اينكه سنت گرايي نحله جديد فكري است يا نه، پرسشي است كه ـ از منظرهاي گوناگون ـ پاسخ‌هاي متعددي به آن داده شده است. عده‌اي آن را نحله‌اي جديد مي‌دانند كه با گنون آغاز شده است و نوعي واكنش نسبت به دنياي مدرن است؛ پس بنابراين آن را بايد پديده‌اي مختص دنياي مدرن به حساب آورد. نظر ديگر كه معمولاً از طرف خود سنت گرايان مطرح مي‌گردد، آن است كه سنت گرايي سابقه‌اي به قدمت تاريخ دارد، چرا كه سنت ـ به معناي خاصي كه سنت گراها مدنظر دارند و در ادامه شرح خواهيم داد ـ قدمتي تاريخي دارد. *معناي سنت
سنت در نزد سنت‌گرايان به معناي خاصي بكار مي‌رود؛ اين معنا، ارتباط چنداني با معني‌اي كه ما در محاوره بكار مي‌بريم كه متضمن قديمي و كهنه بودن است، ندارد. ماركو پاليس مي‌گويد:"براي خواننده قبلا آشكار است كه مراد از سنت چيزي بيش از رسم و عادت است، ولو اين كه عرف زبان معمولي، لفظ سنت را به معاني مذكور محدود مي‌كند. در اينجا كلمه سنت به مجموعه‌اي به يك معناي متعالي بكار رفته كه معناي حقيقي آن است و هرگز سعي نشده است كلمه سنت به مجموعه‌اي از تصورات يا مفاهيم، يعني يك نظام سازي فلسفي و مفهومي و تصوري و تصديقي محدود شود، زيرا سنت، ذاتاً فاقد صورت است، يعني فرم ندارد و بي‌رنگ است، ولي رنگ پيدا مي‌كند." وي به چهار چيز اشاره مي‌كند كه هرگاه در جايي وجود داشته باشند، سنت نيز آنجا وجود دارد، "اولين اين چهار چيز، منبع الهام، يا به معناي دقيق، يك وحي الهي" مي‌باشد. ديگر آن كه آنجا يك "بركت الهي" وجود دارد؛ يك بركت نامتناهي كه از طريق وحي به تمام نوع بشر و عالم هستي افاضه مي‌شود. پاليس درباره سومين شرط مي‌گويد: "سومين شرط سنت، يك روش براي تحقق است. " وي در توضيح اين موضوع مي‌گويد:"اگر با صدق و صفا دنبال شود، انسان را به مواقفي هدايت مي‌كند كه آنجا مي‌تواند حقايقي را كه از طريق وحي نازل شده، در وجود خويش فعليت ببخشد."
آخرين شرط را پالين اينگونه توضيح مي‌دهد: "تجسم سنت نه فقط در آراء و عقايد، بلكه در تمام ابعاد وجودي انسان: در هنر، در علوم و فنون و ساير عناصري كه درمجموع، خصوصيت يك تمدن را مي سازد، [هويداست.]" (ر.ك مقاله‌ي در معناي سنت/دكتر اعواني) به بيان ديگر، چنان كه از نوشته‌هاي سنت گراها بر مي‌آيد، اگر بخواهيم سنت را به زبان ساده تعريف كنيم، سنت مجموعه‌ي حقايق ازلي و ابدي ست كه ريشه‌ي آسماني دارند و انسان‌ها بايد زندگي خود را در تمامي ابعاد آن، اعم از مادي و معنوي، با آن مجموعه تنظيم كنند. از نظر سنت‌گراها، اين حقايق فرا زماني و مكاني هستند و هيچگاه كهنه نمي‌شوند؛ به همين دليل چه امروز، چه هزار سال پيش يا هر زمان ديگر، آن حقايق به كار زندگي انسان مي‌آيند و نمي‌توان بدون آنها راه زندگي را درست طي كرد؛ و بزرگترين جرم دنياي مدرن، به زعم سنت گراها، آن است كه اين حقايق ازلي و ابدي كه به مجموعه آنها" سنت" گفته مي شود را به كناري نهاده است و مي‌خواهد امور بشر را بدون توجه به آنها سامان دهد. اصل و اساس انتقاد سنت‌گراها از دنياي مدرن را مي‌توان همين دوري دنياي مدرن از سنت ـ به معنايي كه گفته شد ـ دانست. سيد حسين نصر در معناي سنت مي‌گويد: " به معناي حقايقي يا اصولي است داراي ريشه الهي كه از طريق شخصيت‌هاي مختلفي معروف به رسولان، پيامبران، اوتاد، لوگوس يا ديگر عوامل انتقال، براي ابناي بشر و در واقع، براي يك بخش كامل كيهاني آشكار شده و نقاب از چهره آن‌ها برگرفته شده است." (معرفت و معنويت: 1381، ص156- 155)
و نيز:"سنت حقايقي را آشكار مي كند كه داراي ماهيتي فراشخصي است كه ريشه در ذات حقيقت دارد؛ به عبارت ديگر، سنت در آن واحد، هم حقيقت است و هم حضور." (معرفت و معنويت: 1381، ص155) ازاين منظر است كه سنت گراها بخش بخش دنياي مدرن را مورد انتقاد قرار داده‌اند. هنرهاي مدرن و تفاوت آنها با هنرهاي قديم، بررسي معماري جديد و تفاوت‌هاي ماهوي آن با معماري‌هاي گذشته همچون معماري اسلامي يا گوتيك، علوم جديد اعم از تجربي و انساني، قوانين جديد كه ريشه بشري دارند و تفاوت آنها با قوانيني كه منشاء الهي دارند، تكنولوژي جديد و اثرات آن بر زندگي انسان و طبيعت تنها بخشي از حيطه‌هايي هستند كه سنت‌گراها درباره آنها به اظهار نظر پرداخته‌اند؛ همانطور كه مشاهده مي‌شود، در نظرات سنت‌گراها هميشه نوعي قياس بين فرآورده هاي دنياي مدرن و پيش از آن صورت مي گيرد. ما در ادامه مقاله، برخي از مسائلي كه سنت گراها درباره آنها به بيان نظرات خود پرداخته اند را بازگو مي‌كنيم. درباره انديشه‌هاي سنت‌گرايي، انتقادات متعددي از سوي انديشمندان مطرح شده كه بيان آنها دراين مقاله نمي‌گنجد. *علم و تكنولوژي جديد همان طور كه گفته شد، سنت گرايان، دنياي مدرن را نتيجه كنار گذاشتن و بي توجهي به سنت مي دانند. اين دوري از سنت، در جهت دهي و شكل دهي تكنولوژي و علم مدرن نيز دخيل بوده است.
معمولا در محافل فكري اين گونه بيان مي شود كه علم مدرن، ادامه ي همان علوم قديم مي باشد. علومي كه در قرون وسطي در غرب وجود داشته است و نيز علومي كه غربيان در آن زمان از مسلمانان گرفته اند، منشا علوم مدرن مي باشد. به عبارت ديگر، علوم مدرن رشد و بسط يافته ي همان علوم هستند؛ اما سنت گرايان نظر ديگري دارند. "بين علم غربي و علوم اسلامي فقط پيوستگي و امتداد نيست، بلكه بين اين دو ناپيوستگي و انقطاع عميقي نيز وجود دارد. (جوان مسلمان و دنياي متجدد/ص264)" از ديدگاه نصر"علم جديد بر نگرش فلسفي خاصي مبتني است كه عوامل جهان مادي، يعني فضا، زمان، ماده، حركت و انرژي را واقعيتهايي مي داند كه از مراتب عالي تر وجود مستقل اند و دست كم در خلال گشوده شدن طومار تاريخ هستي، منقطع از خداوند عمل مي كند.(همان/ص265)" از منظر سنت گراها، علم جديد مولود عوض شدن سير فكر و انديشه در غرب است. تولد علم مدرن در غرب را بايد در تغيير انديشه در غرب كه خود را در فلسفه جديد آن ديار نشان مي دهد، جستجو كرد. "بدون اين زمينه فكري و پيشينه خاص فلسفي، نه انقلاب نيوتني هرگز امكان تحقق مي يافت و نه علم جديد آن چيزي مي شد كه اينك شده است. (همان/ص266)" *مذهب اصالت علم
نصر در ادامه به مساله مهمتري اشاره مي كند و آن مذهب اصالت علم است. نصر درباره خطر مذهب اصالت علم مي گويد:"مذهب اصالت علم، فلسفه اي است كه علم جديد را به يك ايدئولوژي كامل و طريقه اي براي نگريستن به همه چيز تبديل كرده است، و همين نحوه نگرش است كه در جهان نگري جديد اين چنين تفوق يافته است و همين مذهب اصالت علم است كه هيچ نظر و نظريه اي را جز در صورتي كه "علمي" باشد، براي حصول به معرفت، جدي تلقي نمي كند و امكان هر گونه راه و روش ديگري براي شناخت را، همچون شناختي كه از رهگذر وحي حاصل مي شود، منتفي مي داند.(همان/ص272)" *محيط زيست يكي از دغدغه هاي بشر جديد، بحران محيط زيست است كه بسياري از جريانات فكري مانند پست مدرن ها، طرفداران محيط زيست و نيزسنت گراها بدان توجه زيادي نشان داده اند. "تنها كاربردهاي نظامي تكنولوژي جديد و وحشت جنگهايي كه در اين قرن رخ داده و در آنها اين تكنولوژي، دست آخر با رهاورد بمب اتم، مورد استفاده قرار گرفته است، نيست كه محيط زيست طبيعي را آلوده كرده است، بلكه استفاده هاي به اصطلاح صلح آميز از اين تكنولوژي روي هم رفته بشريت را با خطر جدي و عظيم انهدام تدريجي محيط زيست طبيعي مواجه ساخته است. اما مايه شگفتي است كه امروزه آگاهي از محدوديتها و خطرات تكنولوژي جديد در غرب به مراتب بيشتر از بقيه جهان است."(همان/ص277)
اين معضل را مي توان ناشي از اين موضوع دانست كه در ذات تكنولوژي جديد، كسب قدرت براي تسلط بر طبيعت نهفته است. تكنولوژي جديد به تغيير و دستكاري در طبيعت- و نه همراهي با آن- مي پردازد كه اين مساله باعث آن شده است كه هر كجا تكنولوژي جديد بكار گرفته مي شود، نوعي تعرض به محيط زيست نيز خواه ناخواه اتفاق افتد. *تاكيد مي‌شود؛ انتشار مطالب وبلاگ‌ها در "سرويس فضاي مجازي" به معناي تاييد محتواي آن‌ها نيست و صرفاً به منظور گسترش فرهنگ تعامل و نقد صورت مي‌گيرد. انتهاي پيام
09:28 - 30 مهر 1387

3 من المشاهدات


1 الإجابة