چگونه اسكندر در جنوب لبنان شكست خورد

خبرگزاري فارس: زماني‌ كه‌ اسكندر مبادرت‌ به‌ اشغال‌ جنوب‌ لبنان‌ مي‌كند، ناكام‌ مي‌ماند. او سرزمينهايي‌ را كه‌ در مجموع‌ صدها برابر لبنان‌ است، به‌ آساني‌ و به‌ سرعت‌ اشغال‌ مي‌كند؛ اما از اشغال‌ صور عاجز مي‌ماند. دو هزار و سيصد و چند سال‌ پس‌ از آن، ملت‌ مسلح‌ جنوب‌ لبنان، ارتش‌ اسراييل‌ را در خاك‌ خود شكست‌ داده‌ و عقب‌ مي‌راند.
مطالعه‌ تاريخ‌ پيروزيها و شكستهاي‌ بزرگ‌ هميشه‌ جذاب‌ و رغبت‌انگيز است‌ به‌ويژه‌ آنكه‌ هر چه‌ به‌ گذشته‌هاي‌ دورتر نقب‌ مي‌زنيم‌ به‌ تحليها و اصول‌ پايدارتري‌ در مورد وقايع‌ معاصر مي‌رسيم. مطالعه‌ و بررسي‌ لشگركشيهاي‌ اسكندر مقدوني‌ به‌ آسيا و به‌ويژه‌ در مصاف‌ با ايرانيان‌ و لبنانيها و توجه‌ به‌ سرانجام‌ آن‌ لشگركشيها و نتيجه‌ آن‌ جنگها با گوشه‌ چشمي‌ به‌ لشگركشيهاي‌ دوران‌ معاصر توسط‌ امريكا و اسراييل‌ بسيار جالب‌ و خواندني‌ است. توجه‌ شما را به‌ مقاله‌اي‌ از جلال‌الدين‌ فارسي‌ در اين‌ زمينه‌ معطوف‌ مي‌داريم: سه‌ شكست‌ بزرگي‌ كه‌ از ميان‌ شكستهاي‌ بيشمار در رويارويي‌ با ملت‌ مسلح‌ برگزيده‌ام، اين‌ مشابهت‌ يا وجه‌ اشتراك‌ را دارند كه‌ قواي‌ نظامي‌ شكست‌ خورده‌ به‌ پيشرفته‌ترين‌ فن‌آوري‌ نظامي‌ عصر خود مجهز بوده‌ و آن‌ را با مهارت‌ تمام‌ بكار گرفته‌اند. اگر چه‌ در اين‌ راستا به‌ پيروزي‌ نظامي‌ ابتدايي‌ هم‌ دست‌ يافته‌ باشند؛ اما به‌ هدف‌ نهايي‌ جنگ‌ _هدف‌ مطلقي‌ كه‌ بدون‌ استثنا در هر جنگي‌ دنبال‌ مي‌شود _ يعني‌ تسليم‌ طرف‌ مقابل‌ نرسيده‌اند. *پيشرفته‌ترين‌ فن‌آوري‌ نظامي‌
اسكندر در اين‌ جنگها، پيشرفته‌ترين‌ فن‌آوري‌ نظامي‌ را بكار مي‌برد. اين‌ مهم‌ طي‌ چندين‌ دهه‌ در يونان‌ شكل‌ مي‌گيرد و به‌ مرحله‌ كمال‌ مي‌رسد. اين‌ فن‌آوري‌ بر عنصر محوري‌ پياده‌ نظام‌ سنگين‌ اسلحه‌ مستطيل‌ شكل‌ استوار است‌ كه‌ فالانژ نام‌ دارد. فيليپ‌ مقدوني‌ كه‌ در 360 ق.م‌ به‌ سلطنت‌ مقدونيه‌ مي‌رسد، اين‌ شيوه‌ جنگي‌ را بيش‌ از پيش‌ تكميل‌ مي‌كند. بدين‌ صورت‌ كه‌ بر شماره‌ نفرات‌ فالانژ افزوده‌ و آن‌ را فوجي‌ در شش‌ صف، مركب‌ از 4096 نفر مي‌گرداند، از تركيب‌ چهار فالانژ يك‌ فالانژ بزرگ‌ مي‌سازد كه‌ نفراتش‌ بيش‌ از 16000 است. هر جنگجويي‌ شمشيري‌ به‌ كمر بسته‌ و نيزه‌اي‌ به‌ طول‌ 5/6 متر در دست‌ دارد، به‌ طوري‌ كه‌ نوك‌ نيزه‌ سربازان‌ صف‌ ششم‌ به‌ اندازه‌ نيم‌ متر از صف‌ نخست‌ جلوتر است. هر سرباز مجهز به‌ سپري‌ مستطيل‌ شكل‌ مي‌باشد كه‌ آن‌ را به‌ هنگام‌ حمله‌ و پيشروي‌ به‌ سپر مشابه‌ دو نفر سمت‌ راست‌ و چپ‌ خود چسبانده‌ و نيزه‌ خود را از ميان‌ آن‌ دو سپر بيرون‌ آورده‌ است‌ تا از آن‌ يك‌ دژ مستحكم‌ متحرك‌ با لبه‌هاي‌ تيغدار و گزنده‌ پديد آيد و در عين‌ حال، رخنه‌ناپذير و غيرقابل‌ گسست‌ و شكست‌ هم‌ باشد. اين‌ دژ گزنده‌ متحرك‌ و مستحكم‌ توسط‌ دو جناح‌ پياده‌ سبك‌ اسلحه‌ حمايت‌ مي‌شود، به‌ علاوه‌ در جلو فالانژ بزرگ‌ يك‌ صف‌ تيرانداز مركب‌ از پياده‌ كماندار و پياده‌ فلاخن‌دار قرار دارد.
فيليپ، دو واحد ديگر بر اين‌ لشگر كارا مي‌افزايد كه‌ تا آن‌ زمان‌ در ارتشهاي‌ يونان‌ سابقه‌ نداشت. يكي، واحد سواره‌ نظام‌ و ديگري، واحد توپخانه. سواره‌ نظام‌ آن‌ مانند فالانژ مجهز به‌ جوشن‌ و كلاهخود است. توپخانه‌ از منجنيق‌هايي‌ تشكيل‌ شده‌ كه‌ سنگ‌ پرتاب‌ مي‌كند. برج‌شكنهايي‌ كه‌ به‌ شكل‌ قوچ‌ جنگي‌ مي‌باشد، سواره‌ او را در پناه‌ مي‌گيرد تا مصون‌ از تير و سنگ‌ مدافعان‌ بتواند خود را به‌ بارو و حصار دشمن‌ نزديك‌ كرده، آن‌ را بشكافد و بدين‌ ترتيب، مهاجمان‌ بتوانند به‌ شهر وارد شوند. فيليپ‌ با بكارگيري‌ اين‌ فن‌آوري‌ توانست، سراسر يونان‌ را مطيع‌ خود ساخته‌ و به‌ سپهسالاري‌ يونان‌ دست‌ يابد. پس‌ از او اسكندر نيز به‌ سال‌ 335 ق.م‌ همين‌ موقعيت‌ را پيدا مي‌كند. از آنجا كه‌ قصد لشگركشي‌ به‌ آسيا را دارد، دو فالانژ بزرگ‌ مركب‌ از 32000 نفر و يك‌ سواره‌ نظام‌ 5000 نفره‌ در اختيار او مي‌باشد. لشگري‌ كه‌ برحسب‌ ظاهر براي‌ چنان‌ هدف‌ بزرگي، كمي‌ اندك‌ مي‌نمايد. كارايي‌ چنين‌ نيرويي‌ در آن‌ است‌ كه‌ مي‌تواند صفوف‌ هر سپاه‌ و لشگر ديگري‌ را كه‌ تراكم‌ و استحكام‌ لازم‌ را ندارد، بشكافد و تا قلب‌ آن‌ يعني‌ فرماندهي‌ كل‌ برسد و به‌ صورت‌ كشتن‌ و يا گريزاندن‌ آن‌ را از ميان‌ بردارد. چون‌ قلب‌ سياه‌ دشمن‌ مي‌شكافت‌ يا فرمانده‌ كل‌ مي‌گريخت‌ يا كشته‌ مي‌شد، شكست‌ به‌ ديگر واحدها سرايت‌ مي‌كرد و شيرازه‌ آن‌ از هم‌ مي‌پاشيد. *ناكامي‌ اسكندر در جنوب‌ لبنان‌
زماني‌ كه‌ اسكندر مبادرت‌ به‌ اشغال‌ جنوب‌ لبنان‌ _ صور كه‌ امروز جنوبي‌ترين‌ بندر اين‌ كشور است‌ _ مي‌كند، ناكام‌ مي‌ماند. او سرزمينهايي‌ را كه‌ در مجموع‌ صدها برابر لبنان‌ _ و نه‌ فقط‌ صور _ است، به‌ آساني‌ و به‌ سرعت‌ از تصرف‌ و حاكميت‌ داريوش‌ سوم‌ و رژيم‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ خارج‌ كرده‌ و اشغال‌ مي‌كند؛ اما از اشغال‌ صور عاجز مي‌ماند. دو هزار و سيصد و چند سال‌ پس‌ از آن، ملت‌ مسلح‌ جنوب‌ لبنان، ارتش‌ اسراييل‌ را در خاك‌ خود شكست‌ داده‌ و عقب‌ مي‌راند. در زمان‌ حمله‌ اسكندر، صور داراي‌ ديوارهاي‌ بلند و برج‌ و باروهايي‌ است‌ كه‌ بسيار مستحكم‌تر از فالانژهاي‌ بزرگ‌ اسكندر مي‌باشند كه‌ از هر سو توسط‌ دريايي‌ عميق‌ احاطه‌ شده‌ است. وقتي‌ مردم‌ لبنان‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌ اسكندر قصد اشغال‌ كشور كوچكشان‌ را دارد، ادوات‌ جنگي‌ را بر بالاي‌ ديوارها و برجها مستقر كرده، جوانان‌ را مسلح‌ نموده‌ و آنها را به‌ خدمت‌ زير پرچم‌ درمي‌آورند. اشخاص‌ فني‌ و صنعتگر هم‌ در كارگاه‌ها به‌ ساخت‌ وسايل‌ جنگي‌ همت‌ مي‌گمارند.
محاصره‌ صور براي‌ اسكندر جز با انجام‌ كارهاي‌ سخت‌ و مشقت‌بار امكانپذير نيست. نخستين‌ قدم‌ آن‌ است‌ كه‌ ساحل‌ به‌ شهر صور و حصار آن‌ به‌ وسيله‌ يك‌ پل‌ طويل‌ خاكي‌ به‌ دريا متصل‌ گشته‌ و بوغازي‌ عميقي‌ كه‌ ميان‌ صور و ساحل‌ است، پر شود. مقدونيها براي‌ انجام‌ اين‌ كار، اهالي‌ شهرهاي‌ مجاور را به‌ بيگاري‌ مي‌گيرند. مردم‌ صور با قايقها و كشتيهاي‌ تندرو به‌ محافظان‌ مقدوني‌ آن‌ كارگران‌ حمله‌ مي‌كنند و جمع‌ بسياري‌ از آنها زخمي‌ و كشته‌ مي‌شوند. كم‌ كم، اين‌ حملات‌ به‌ ساحل‌ و خشكي‌ كشيده‌ مي‌شود و كارگران، محافظان‌ مقدوني‌ را سر مي‌بُرند. مورخان‌ يوناني‌ داستان‌ مقاومت‌ دليرانه‌ و دفاع‌ مقدس‌ مردم‌ جنوب‌ لبنان‌ را چنين‌ مي‌نگارند:14 "اسكندر وقتي‌ مي‌بيند، محاصره‌ صور خيلي‌ طول‌ خواهد كشيد و او را از ادامه‌ لشگركشي‌ به‌ قلمرو شاهنشاهي‌ ايران‌ بازمي‌دارد ناچار مي‌شود، دو تن‌ از سردارانش‌ را به‌ آن‌ كار بگمارد و خود به‌ لشگركشي‌ بپردازد. مردم‌ صور در دفاع‌ از شهرشان‌ انواع‌ تدابير را انديشيده‌ [و] به‌ كار مي‌بندند. دماغه‌ كشتي‌ بزرگي‌ را از ماسه‌ و سنگ‌ انباشته‌ مي‌كنند و آن‌ را قيراندود و پر از مواد محترقه‌ ساخته‌ به‌ جريان‌ باد مي‌سپارند تا به‌ تدريج‌ سرعت‌ گرفته‌ به‌ پلي‌ خاكي‌اي‌ كه‌ مقدونيها ايجاد كرده‌اند، برخورد كند و آن‌ را بشكافد.
صوريهايي‌ كه‌ در كشتي‌اند، آن‌ را آتش‌ زده‌ به‌ قايقهايي‌ كه‌ از پيش‌ آماده‌ كردند فرود آمده‌ با پرتاپ‌ مشعلهاي‌ افروخته‌ --- بر روي‌ پلي‌ كه‌ علاوه‌ بر خاك‌ از تنه‌ درختان‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ --- به‌ روي‌ محافظان‌ مقدوني‌ و كارگران‌ ساختماني، سبب‌ مي‌شوند كه‌ آتش‌ به‌ كمك‌ جريان‌ باد به‌ سراسر پل‌ سرايت‌ كند و برجهاي‌ چوبي‌ مقدونيها و هر چه‌ را سوختني‌ است، شعله‌ور گرداند و دودش‌ فضا را تيره‌ و تار سازد مقدونيهايي‌ كه‌ بر بالاي‌ برجهاي‌ چوبي‌ به‌ محافظت‌ نشسته‌اند، اسلحه‌ را كنار گذاشته‌ و براي‌ نجات‌ جان، خود را به‌ دريا مي‌اندازند، ولي‌ در درگيري‌ با قايقهاي‌ صوري‌ به‌ اسارت‌ درمي‌آيند و به‌ صور برده‌ مي‌شوند. با وزيدن‌ طوفاني‌ كه‌ از امداد الهي‌ است، امواج‌ سهمگيني‌ برخاسته، پل‌ مقدونيهاي‌ مهاجم‌ را به‌ دو نيمه‌ مي‌كند و از آن‌ جز بخش‌ كوچكي‌ بر جا نمي‌ماند. اسكندر با شنيدن‌ خبر انهدام‌ پل‌ به‌ صور بازگشته، سردارانش‌ را سرزنش‌ مي‌نمايد و دستور مي‌دهد [تا] كار را از نو شروع‌ كنند." .
بار دوم‌ هم‌ صوريها دست‌ به‌ خرابكاري‌ و اخلال‌ در كار محاصره، شبيخون‌ و نبرد فرسايشي‌ دست‌ زدند كه‌ جزييات‌ آن‌ توسط‌ مورخان‌ مشهور يوناني‌ نوشته‌ شده‌ است. اسكندر چندين‌ بار به‌ اين‌ فكر مي‌افتد تا به‌ نظر كارشناسان‌ برجسته‌ خود تن‌ دهد. آنها پيشنهاد كرده‌ بودند كه‌ وي‌ دست‌ از تسخير اين‌ شهر برداشته‌ و به‌ تصرف‌ سرزمينهاي‌ وسيع‌ آسيا همت‌ گمارد. در اين‌ ميان، آنچه‌ به‌ ترديد اسكندر پايان‌ داده‌ و او را به‌ ادامه‌ محاصره‌ و موفقيت‌ در آن‌ اميدوار مي‌سازد، آمدن‌ نيروهاي‌ يوناني‌ جديد با كشتيهاي‌ جنگي‌ است‌ و نيز پيوستن‌ نيروي‌ دريايي‌ نيرومند قبرس‌ كه‌ حكامش‌ از كمك‌ و پشتيباني‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ مايوس‌ شده‌اند. با اين‌ وجود، در حمله‌ دريايي‌ بزرگي‌ كه‌ اسكندر ترتيب‌ مي‌دهد، تلفات‌ و خسارات‌ سنگيني‌ بر مهاجمان‌ وارد مي‌آيد و نيروي‌ دريايي‌ قبرس‌ كه‌ عمده‌ قواي‌ اسكندر را تشكيل‌ مي‌دهد، شكست‌ سختي‌ خورده، به‌ زحمت‌ بسيار و با تحمل‌ تلفات‌ سنگين‌ مي‌تواند خود را از طوفان‌ و تعرضات‌ مدافعان‌ برهاند و به‌ ساحل‌ برساند.
از طرف‌ ديگر، مردم‌ صور زنان‌ و كودكان‌ خود را به‌ كارتاژ _تونس‌ امروزي‌ _فرستاده‌ و در كنف‌ حمايت‌ قوم‌ خود قرار مي‌دهند تا بتوانند با آسايش‌ خاطر از آزادي‌ و استقلال‌ خويش‌ دفاع‌ كنند. همچنين، ابزار جنگي‌ تازه‌اي‌ مي‌سازند كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را آتشبار ناميد. در اين‌ ابزار جديد به‌ جاي‌ سرب‌ از ريگ‌ آتشين‌ استفاده‌ شده‌ و در حقيقت، منجنيقي‌ است‌ كه‌ در عوض‌ سنگ، مواد مذاب‌ يا مشتعل‌ و داسها و تيغه‌هاي‌ گداخته‌اي‌ پرتاب‌ مي‌كند كه‌ نه‌ تنها جوشن‌ مهاجمان‌ را خراب‌ مي‌كند؛ بلكه‌ قايقها و كشتيهاي‌ آنها را نيز سوراخ‌ مي‌گرداند. اسكندر كه‌ با مقاومت‌ دليرانه‌ مردم‌ صور روبرو گرديد، خسته‌ و فرسوده‌ به‌ فكر ترك‌ محاصره‌ و رفتن‌ به‌ مصر مي‌افتد؛ اما نگراني‌ از انعكاس‌ خبر شكست‌ در ميان‌ اقوام‌ و ملل‌ مختلف‌ او را از اين‌ تصميم‌ باز مي‌دارد. مردم‌ صور، سپاه‌ مهاجمي‌ را كه‌ ارتش‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ در سه‌ جنگ‌ پياپي‌ و هر بار بيشتر از چند ساعت‌ يا يك‌ روز توان‌ ايستادگي‌ در برابرش‌ را ندارد، هفت‌ ماه‌ تمام‌ معطل‌ و ناكام‌ مي‌گذارد و تلفات‌ سنگيني‌ بر آن‌ وارد مي‌آورد. شش‌ تا هشت‌ هزار مرد جنگي‌ آنان‌ سنگر به‌ سنگر نبرد كرده‌ و جان‌ مي‌سپارند (332 ق.م). ...آنچه‌ در جنوب‌ لبنان‌ روي‌ داد و آنچه‌ از سالهاي‌ گذشته‌ به‌ صورت‌ انتفاضه‌ ملت‌ فلسطين‌ جريان‌ دارد و آنچه‌ امروزه، در عراق‌ مي‌بينيم، تجديد همان‌ تجربه‌ كهن‌ اسكندر مقدوني‌ است. انتهاي پيام/
10:15 - 11 مرداد 1387

0 بازدید




1 پاسخ