سكهسازان
خبرگزاري فارس: رمان «سكهسازان» نوشته «آندره ژيد» با ترجمه «حسن هنرمندي» از سوي نشر ماهي با شمارگان 2000 نسخه منتشر شد.
به گزارش خبرنگار كتاب فارس، اين رمان علاوه بر متن داستان، يادداشتهايي نيز درباره اين رمان دارد.
مترجم در مقدمه خود درباره ساختار بيروني و دروني سكه سازان نوشته است:
ساختمان بيروني «سكهسازان» از سه بخش تشكيل شده است. بخش اول شامل هجده فصل است و وقايع آن در پاريس ميگذرد. بخش دوم شامل هفت فصل است و وقايع آن در ساسفه، يكي از دهكدههاي سوئيس، اتفاق ميافتد و وقايع بخش سوم نيز كه مانند بخش اول به هجده فصل تقسيم شده است بار ديگر در پاريس ميگذرد. در واقع بخش دوم به منزله شاهين ترازويي است كه تعادل دو كفه را ثابت نگه داشته است. زمان داستان بر روي هم از پنج ماه تجاوز نمي كند (از پايان بهار تا پايان پاييز) و تاريخ وقوع آن سالهاي پيش از جنگ جهاني اول است زيرا سخن از آلفرد ژاري نويسنده مشهور در ميان است كه در سال 1907 چشم از جهان فرو بست.
ساختمان دروني «سكهسازان» نيز در واقع بيش از هر چيز يك رمان انتقادي است اما تنها يك مسئله در آن مورد نقد و بررسي قرار نميگيرد بلكه به قول «ادوار» كه از بسياري جهات وظيفه «ژيد» را در اين رمان بر عهده دارد: چيزي برايم پيش نيامده كه در آن جا نداده باشم و نخواسته باشم در آن وارد سازم: هر چه ميبينم، هرچه ميدانم، هرچه زندگي ديگران و خودم به من ميآموزد.»
اشخاص داستان سي و پنج تن هستند كه در ميان آنان هرگونه آدمي ديده ميشود. از يك سو جوانان و كودكان سركش و هرزهاي مثل برنار و آرمان و ونسان ديده ميشود و از سوي ديگر كشيشان و معلمان و پدران و مادران فرمانبر شيوه هاي اخلاقي كهن دديده ميشود.
در ميان اين گروه يك زن استثنايي است و او زني است ثروتمند. خوشپوش و زيبا به نام ليدي گريفيث. اما وي به خدا و شيطان، هر دو بياعتناست و از همين رو موجب نوميدي نويسنده است.
فصل نخست اين رمان «باغ لوكزامبورگ» نام دارد كه اينگونه شروع مي شود:
برنار پيش خود گفت: حالا وقتي است كه گمان كنم در دالان صداي پا مي شنوم. سربرداشت و گوش فراداد. ولي نه، پدر و برادر بزرگش در كاخ دادگستري مانده بودند، مادرش به ديدوبازديد رفته بود و خواهرش به كنسرت و اما برادر كوچكش، كالوب، را هر روز هنگام بيرون آمدن از دبيرستان، پانسيون دربرميكشيد. برنار پروفيتانديو در خانه مانده بود تا به دقت درسهاي امتحان ديپلم را رو به راه كند. سه هفته بيشتر وقت نداشت. خانوادهاش تنهايي او را محترم ميشمردند اما شيطان نه. با آنكه كت خود را درآورده بود گرما داشت خفهاش ميكرد از پنجرهاي كه رو به كوچه باز ميشد جز گرما چيزي به درون مي آمد. عرق از پيشانياش روان بود. يك قطره عرق در امتداد بينياش جاري شد و روي نامهاي كه در دست داشت افتاد. برنار فكر كرد: اين قطره وظيفه اشك را انجام ميدهد اما عرق ريختن از گريه كردن بهتر است.
اين رمان در 479 صفحه با قيمت 5هزار و 700 تومان و جلد شميز منتشر شده است.
انتهاي پيام/ش
10:09 - 6 شهریور 1386