پارادايم امنيتي آمريكا در خاورميانه

خبرگزاري فارس:آمريكا در صورتي مي تواند قدرت تعادل ساز در منطقه خاورميانه باشد كه حداقل در مهم‌ترين منازعه اين منطقه يعني اعراب و اسرائيل، رويكردي جانبدارانه به اسرائيل نداشته باشد. درحالي كه رفتارهاي آمريكا گوياي چنين رويكردي نيست.بنابراين معماي امنيتي خاورميانه را نمي‌توان با سياست‌هاي آمريكا حل و فصل كرد.
با روي كارآمدن «جرج بوش» در ايالات متحده آمريكا، اين كشور به كانون اصلي توجه در سياست هاي امنيتي منطقه خاورميانه تبديل گرديده است. اين سياست ها از يك سو به شكل تعارض و درگيري نمود پيدا كرد مانند جنگ آمريكا در عراق و افغانستان و از سوي ديگر به صورت تهديد و ارعاب متجلي شد كه نمونه آن را در سياست هاي آمريكا نسبت به ايران، سوريه و برخي ديگر از كشورها شاهد هستيم. ولي با اندكي تأمل در رفتارهاي خارجي و امنيتي آمريكا مشاهده مي كنيم كه استراتژي اين كشور از حالت تهاجمي جنگ افروزي خارج و به رويكرد تعامل و گفت وگو گرايش پيدا كرده است. ايجاد رفتاري عاقلانه تر با ايران و بحث و گفت وگو در كنگره براي خروج از عراق در همين راستا صورت مي گيرد. از جمله تحولاتي كه باعث تغيير استراتژي امنيتي آمريكا در خاورميانه گرديد، جنگ 33 روزه و مقاومت دليرانه جنبش حزب الله در مقابل رژيم اشغالگر قدس بود. در واقع حزب الله لبنان نماد مقاومت را در خاورميانه به منصه ظهور رساند و ثابت كرد كه سياست زور، اشغال و جنگ افروزي نمي تواند هميشه اهداف كارگزارانش را محقق سازد. آمريكا قبلا نيز اين تجربه را در طول جنگ سرد داشته و در دهه 1960 با گسترش بحران در ويتنام و پيامدهاي وخيم آن سعي در كاهش فضاي درگيري و تشنج كرده بود.
درحال حاضر نيز با توجه به گستردگي حجم بحران نظامي، سياسي خاورميانه كه نتيجه اقدامات جنگ طلبانه آمريكا در اين منطقه بوده است، شاهد گذار ايالات متحده به دوري از بحران و كاهش تنش هاي امنيتي، نظامي در اين منطقه حساس هستيم. از سوي ديگر يك قدرت جهاني گاهي تشخيص مي دهد كه بايد عقب نشيني كند تا برخي اقدامات را به منظور بازتوليد شخصيت هجومي و ابرقدرتي خود انجام دهد. نمونه اين تحركات طرح حمله به ايران و افزايش نيروي نظامي در عراق است. امنيت منطقه اي در منطقه خاورميانه اقدامات نظامي و امنيتي قدرت هاي ديگر بالاخص قدرت هاي فرامنطقه اي بسترساز ثبات و امنيت نبوده است، همانطور كه حضور نظامي آمريكا در عراق و همچنين اعدام صدام نيز نتوانست امنيت و ثبات را در عراق تأمين كند. در واقع راهكار حل معضلات امنيتي منطقه خاورميانه، حفظ تعادل و ميانه روي بين گروه هاي قومي مذهبي و خروج از فضاي نظامي است و اين واقعيتي است كه آمريكايي ها پس از 4 سال دست وپا زدن در گرداب عراق آن را درك كرده اند. پس از جنگ سرد برخلاف ديدگاه بسياري از متفكران و نظريه پردازان سياسي كه معتقد به يكدست شدن فضاي امنيتي در جهان بودند، معادلات امنيتي به ويژه پس از فروپاشي شوروي به شدت منطقه اي گرديد و امنيت و ثبات بين المللي در مناطق مختلف دنيا تعاريف متفاوتي پيدا كرد.
درحال حاضر نيز حفظ امنيت و ثبات در حوزه خاورميانه، آمريكاي لاتين، اروپاي شرقي، آسياي مركزي و قفقاز با يكديگر تفاوت بسياري دارد و راه حل هاي يكساني ندارند و هركدام معادلات و راه حل هاي امنيتي خاص خود را مي طلبند. خاورميانه يكي از مهمترين نقاط استراتژيك و امنيتي در جهان با فرمول اراده مردمي و تعادل و تفاهم مذهبي، قومي و گروهي قابليت ثبات و امنيت را پيدا مي كند، در حالي كه در اروپاي شرقي يا آمريكاي لاتين اين عوامل فرق دارد. به همين دليل آمريكا در صورتي مي تواند قدرت تعادل ساز در منطقه خاورميانه باشد كه حداقل در مهم ترين منازعه اين منطقه يعني اعراب و اسرائيل، رويكردي جانبدارانه به اسرائيل نداشته باشد. درحالي كه رفتارهاي آمريكا گوياي چنين رويكردي نيست. بنابر اين معماي امنيتي خاورميانه را نمي توان با سياست هاي آمريكا حل و فصل كرد. امنيت ارزشي ارزش ها در مكاتب و ايدئولوژي ها نقش آفريني مي كنند، جنگ و صلح زيربناي فكري مكاتب است. قرن بيستم عصر درگيري مكاتب بود، به نوعي كه مكتب فاشيسم، نازيسم، كمونيسم و ليبراليسم رقابت مكتبي قرن 20 را شكل دادند. اصول و پايه ارزشي مكاتب فاشيسم، نازيسم و كمونيسم برپايه جنگ و ليبراليسم در قالب صلح تجزيه و تحليل مي شدند، فاشيسم و نازيسم در پايان جنگ جهاني دوم، عرصه رقابت را ترك كردند و دنيا بعد از جنگ جهاني دوم تا پايان فروپاشي شوروي عنوان جنگ سرد را يدك كشيد، تا با پايان اين جنگ، كمونيسم نيز عرصه رقابت را به رقيب خود ليبراليسم واگذار كند.
حال در جهاني كه مكتب ليبراليسم با پشتوانه ايالات متحده آمريكا يكه تازي مي كند، رويكرد جنگ محوري سياست پيشقراول ليبراليسم به حساب مي آيد و آمريكا با اتكا به اين سياست سعي در القاي اهداف خود به ساير كشورهاي جهان دارد. درواقع بدون رقيب بودن ايده ليبراليستي پس از جنگ سرد باعث شد كه يك فضاي امنيت ارزشي ميان ليبراليسم و مكتب اسلام فراهم شود. اين رقابت پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 ميلادي به وضوح ميان اسلام و ليبراليسم نمايان است و استراتژي سد نفوذ كمونيسم به سد نفوذ اسلام تغيير كرده است. آمريكا بعد از 11 سپتامبر با گسترش هنجارها و ارزش هاي مدنظر خود و تخريب هنجارهاي رقيب سعي در جهاني كردن ارزش هاي آمريكايي كرد تا كمتر شاهد تعارضات دروني جهانيان با ارزش هاي آمريكايي باشد. به همين دليل با رواج ايده مقابله با تروريسم و هدايت افكار عمومي به تروريست هاي اسلامي سعي در تخريب هنجارهاي ايدئولوژيك رقيب (اسلام) كرد تا به نوعي براي جهاني كردن امنيت ارزشي آمريكا زمينه سازي كند. امنيت ژئوپلتيك تفكرات ژئوپلتيك (جغرافياي سياسي) يكي از پايه هاي اصلي هر ابرقدرتي در طول تاريخ بوده است، همه امپراتوري ها و قدرت هاي بزرگ جهان همواره جغرافياي سياسي را يكي از حياتي ترين فاكتورهاي استراتژي خود قرار مي دادند.
هيتلر در جنگ جهاني دوم براساس دكترين ژئوپلتيك فضاي حياتي (جايي براي زندگي ژرمن ها) به كشورگشايي پرداخت، در آمريكا نيز ژئوپلتيك هميشه در دستور كار سياست هاي امنيتي اين كشور قرار داشته است. سياست هاي امنيتي آمريكا در طول دوران جنگ سرد براساس حوزه نفوذ و كسب فضاهاي حياتي در جغرافياي جهان بوده است و عاقبت همين امر موجبات بلوك بندي جهان ميان دو ابرقدرت شوروي و آمريكا گرديد. ايالات متحده پس از جنگ سرد مجددا سياست هاي امنيتي خود را در قالب ژئوپلتيك باز تعريف كرد و پس از فروپاشي شوروي و به خصوص پس از حوادث 11 سپتامبر براساس امنيت ژئوپلتيك در عراق و افغانستان، در خليج فارس و درياي سرخ، در منازعه اعراب و اسرائيل به ايفاي نقش پرداخت. نتيجه گيري
ايالات متحده آمريكا پس از فروپاشي شوروي، سياست هاي امنيتي خاورميانه اي خود را در قالب جهان تك محوري باز تعريف كرد ولي حضور بازيگران جديدي در عرصه بين الملل از جمله جنبش مقاومت حزب الله باعث تضعيف موقعيت تك محوري آمريكا در منطقه شد و ثابت كرد كه بازيگران منطقه اي با قرار گرفتن در جلو برخي قدرت ها مي توانند امنيت و ثبات آنها را به خطر بيندازند. از سوي ديگر، كشورهاي اروپاي غربي و برخي كشورها در بلوك غرب كه به دليل خطر كمونيسم امنيت خود را با امنيت ايالات متحده آمريكا گره مي زدند با از ميان رفتن كمونيسم، حمايت امنيتي خود را از آمريكا قطع كردند و سياست هاي امنيتي آمريكا در خاورميانه هيچ حامي به غير از انگليس و اسرائيل نداشت البته بعد از خروج «توني بلر» نخست وزير انگليس از قدرت در شرايط فعلي تنها حامي راهبردي سياست هاي امنيتي آمريكا در خاورميانه اسرائيل است. به همين دليل آمريكا با نيم نگاهي به آينده بايد مسير انتخابي خود در حوزه امنيت منطقه اي، ارزش و ژئوپلتيك در خاورميانه را تغيير دهد. ...................................................................................... منبع: روزنامه كيهان
14:36 - 29 مرداد 1386

0 بازدید




1 پاسخ