اقتصاد بومي
خبرگزاري فارس: اقتصاد بومي يكي از مهم ترين انتقاداتي كه به برنامه هاي اقتصادي دولت نهم صورت ميگيرد، عدم سازگاري اين نوع از برنامه ها با ادبيات علمي اقتصاد است. برنامه هايي كه معادلات اقتصادي و الگوهاي توسعه مورد قبول همگان را ناديده ميگيرد.
اقتصاد بومي يكي از مهم ترين انتقاداتي كه به برنامه هاي اقتصادي دولت نهم صورت ميگيرد، عدم سازگاري اين نوع از برنامه ها با ادبيات علمي اقتصاد است. برنامه هايي كه معادلات اقتصادي و الگوهاي توسعه مورد قبول همگان را ناديده ميگيرد. اظهار نظر جناب آقاي دكتر رهبر پيرامون جهت دار بودن فضاي كارشناسي حاكم بر برنامه چهارم توسعه و عدم ظرفيت آن براي پيادهسازي برنامه هاي عدالت گستر انقلابي، حكايت از اين چالش عظيم ميان دولتمردان و اقتصاد خواندههاي كشور دارد. بنابراين توجه خوانندگان محترم خصوصا اقتصاد خواندهها را به نكاتي چند جلب مينمايم.
بهنظر ميرسد آنچه دولت نهم بهدنبال آن است، مدلي بومي از توسعه اقتصادي باشد. مدلي كه اگر بخواهد تغيير كند نيازمند تغيرات بنيادي در اصول پذيرفته شده رايج در علم اقتصاد است. جهتگيري دولت نهم در برنامه ريزي اقتصادي نشان از رويكردي جديد دارد كه ميتواند پايه گذار انقلاب علمي عظيمي در رشته اقتصاد باشد. تنها كافي است كه نخبگان علوم اقتصادي كشورمان كمي با ديده ترديد به ميراث علم اقتصاد بشري، كه امتحان خودش را در غرب -و چرا فقط غرب بلكه در جهان - پس داده است، بنگريم!
امروزه با توجه به نظريات اساسي پيرامون فلسفه علم كه در قرن بيستم ارائه گرديد، تقريبا مسجل گرديده است كه علي رغم آنچه همگان ميانديشند، حتي علومي چون فيزيك و رياضي نيزبه شدت از مقتضيات فرهنگي واجتماعي و تاريخي تاثير پذيرند، ديگر چه رسد به علوم انساني و اجتماعي ، كه مشحوناند از گزارههاي ارزشي و ايدئولوژيك. بنابراين بسيار طبيعي است كه ما بدنبال علم اقتصادي با مختصات بومي باشيم. اين اقتضائات تنها به ميزان توسعه يافتگي و مسائي اقتصادي نظام اقتصادي ما مربوط نميگردند، بلكه از آن مهمتر تعاريفي است كه ما از مفاهيمي چون توسعه در نظر داريم.
در اين مسئله شكي نيست كه همه اقتصاددانان كشورمان بدنبال توسعه و پيشرفت ايران زمين هستند اما كدام توسعه و كدام پيشرفت؟ سوالي كه از ابتداي انقلاب اسلامي تاكنون به دلائل گوناگون از پاسخ به آن طفره رفتهايم. به نظر ميرسد كه وقت آن فرا رسيده باشد كه انقلاب اسلامي موضع خود را در اين زمينه بوضوح براي همگان روشن نمايد. در اين زمينه يكي از مسائلي كه نبايد از آن غافل شد توجه به نقدهاي اساسي است كه به اقتصاد جهاني و مفاهيم علمي آن وارد است، ويادآوري آنچه در تاريخ معاصر بر جهانيان رفته است، در اين زمينه بسيار روشنگر است.
يراي نمونه همگان تصور مي كنند كه جوامع غربي كشورهايي هستند پيشرفته و تمام كشورها اگر به دنبال پيشرفت و رفاه و خوشبختي هستند بايد به آن سمت حركت كنند! و چون امروزه عصر دانايي است، پس در اولين قدم ميبايست علم اقتصاد را از آنها فرا گرفت!
اما اولا. اينكه آن كشورها در پيشرفت و توسعه رفاه و خوشبختي موفق بوده اند خود در هالهاي از ابهام قرار دارد. حتي اگر نخواهيم مختصات معنوي و روحي-رواني را در نظر بگيريم، نمره اين كشور ها در حل مسائلي چون عدالت اقتصادي و شكاف طبقاتي شديد و گسترش فقر در ميان مردم عادي بسيار افتضاح است!
ثانيا. در اين تحليل نبايد در ابعاد ملي نگريست، بلكه بايد صاحب ديدي جهاني بود! بدين معنا كه اگر نبودند كشورهايي كه تحت تاثير استعمار نو و فرانو تامين كننده منابع طبيعي، انساني و ... براي كشورهاي صنعتي هستند و بعد هم تامين كننده بازار مصرفي به گستردگي جهان براي آنها ميباشند، آيا چرخ اقتصادي آنها به اين صورت ميچرخيد؟ و آيا ما از پشت پرده كارتل هاي عظيم اقتصادي و روابط پنهان مافياي قدرت و ثروت جهاني و نقش آنان در عرصهي بينالملل خبر داريم؟
ثالثا. در اين مساله بايد تنها به امروز توجه ننمود بلكه نبايد از خاطر برد كه اين هيبت عظيم اقتصادي جهان مدرن برپايهي انباشت سرمايهي عظيم دوران استعمار و چپاول ثروت هاي ملل جهان برپا شده است، ثروتي كه براحتي سروري و رهبري السابقون السابقون را در اين جناح براي عدهاي خاص تضمين ميكند! اگر كسي طالب پيشرفت باشد به شرط همجهتي با جريان جهاني دراين ثروت انبوه شريك است و گرنه به كسي اجازه پيشرفت داده نميشود. حال كشوري مثل ما كه نه قائل به چپاول ديگران و نه قائل به سازش با سردمداران جهاني است در اين ميان چه كند؟
رابعا. گذشته از اينكه توسعه و پيشرفت كشورهاي به اصطلاح مدرن بيش از آنكه مديون علم اقتصاد باشد مديون انباشت سرمايه هاي استعماري است، امتحان كردن تئوري هاي اقتصادي مدرن در كشور هاي در حال توسعه نتايج مطلوبي در پي نداشته است و نمونه آن را در امريكاي لاتين كه اقتصاد به شدت در حال رشد آن بدليل عمل به تجويزات بانك جهاني به نابودي كشيده شد و همچنين در شرق آسيا كه توسعهي اقتصادي را با روشي كاملا برعكس و البته موفق طي كرد مي توان ديد!
بنابر اين به نظر بنده، ما راهي نداريم جز آغاز راهي كه تاكنون كسي در آن قدم نگذاشته است و تجربيات ديگران جز در سطح خرد و كوتاه مدت، ما را آنچنان ياري نخواهد نمود. بلكه خود بايد آستين همت را بالا بزنيم و بار ديگر نبوغ و توانايي فرهنگ ايراني مسلمان را در نوزايي و نوآوري و تمدن سازي به جهانيان نشان دهيم.
در اين ميان توليد اقتصادي با اصول جديد و معادلات جديد و شاخص هاي جديد و الگوهاي توسعه مخصوص به خود از اولين قدم هاست.
اگر صحبتها در مورد اقتصاد بومي به نظرتان خيلي خنده دار ميايد بيزحمت نگاهي به كتاب " ساختار انقلابهاي علمي" اثر توماس كوهن، جنجاليترين فيلسوف علم در قرن بيستم بياندازيد!
....................................................................................
منبع:سايت علم و دين
15:25 - 6 مرداد 1386