انقلاب مخملي يا كودتاي مخملي
خبرگزاري فارس: پس از رسوايي تهاجم نظامي ايالات متحده آمريكا به عراق و مخالفت هاي جهاني ، چندي است اين كشور در راستاي شعار مبارزه با تروريسم ولي با هدف تسخير كشورهاي اسلامي و تثبيت هژموني خود بر منطقه استراتژيك خاورميانه ، اهداف سياسي خود را در قالب انقلابهاي آرام و رنگين پيگيري مي كند كه اصطلاحاً به انقلابهاي مخملين معروف شده است .
در بررسي اين تحولات اين سؤال اساسي مطرح است كه آيا دراين تحولات، آمريكا نقش بلامنازعه و فعال مايشاء برخوردار است يا اينكه شرايط دروني اين كشورها موجد و زمينه ساز اين قبيل تحولات مي باشد؟
پس از رسوايي تهاجم نظامي ايالات متحده آمريكا به عراق و مخالفت هاي جهاني ، چندي است اين كشور در راستاي شعار مبارزه با تروريسم ولي با هدف تسخير كشورهاي اسلامي و تثبيت هژموني خود بر منطقه استراتژيك خاورميانه ، اهداف سياسي خود را در قالب انقلابهاي آرام و رنگين پيگيري مي كند كه اصطلاحاً به انقلابهاي مخملين معروف شده است . تاكنون حمايت هاي مالي وپشتيباني هاي عملياتي آمريكا از مخالفين حكومتهاي گرجستان ، اوكراين و قرقيزستان ، موجب شده است كه طرفداران غرب و آمريكا به آرامي و بدور از خشونت معمول انقلابها ، زمام امور را دراين كشورها بدست گيرند. بسياري از تحليلگران سياسي معتقدند انقلابهايي ازاين دست كه البته براي آمريكا نيز هزينه كمتري دارد، در ديگر كشورهاي آسياي مركزي و كشورهاي اسلامي منطقه مثل لبنان ، سوريه، مصر و ايران نيز درحال پيگيري و كليدخوردن است.
در صدد هستيم با تعريف انقلاب مخملين ، عوامل موجده و سناريوي انقلاب مخملين و موانع تحقق آن در ايران را مورد كنكاش قرار دهد.
تعريف انقلاب مخملي يا رنگين :
انقلاب مخملين نوعي دگرگوني بدون خونريزي است كه آن را براي اولين بار « واسلاوهاول» رئيس جمهور سابق چك كه در آن زمان رهبر مخالفان اين كشور بود ، بر سر زبان ها انداخت. بعدها در گرجستان از آن به عنوان يك نماد مهم جهت اعتراض به حكومت «شو آردنادزه» استفاده شد. دراين كشور علاوه بر نماد فوق، از گل سرخ نيز استفاده شد كه بعدها «انقلاب سرخ» نيز ناميدند. زيرا «ميخائيل ساكاش ويلي» درحالي كه شاخه گل سرخ ساقه بلندي در دست داشت، موفق شد وارد مجلس شود و ازآنجا حكومت شواردنادزه را سرنگون نمايد.
تحولات در اوكراين نيز نام هاي مختلفي چون انقلاب نارنجي ، انقلاب شاه بلوطي يا انقلاب سرخ به خود گرفت. زيرا هزاران نفر از مخالفان شال ، كلاه و روسري نارنجي به تن كرده بودند و رسانه هاي خارجي از اين حركت به«انقلاب نارنجي» ياد كردند. اما خود اوكراينيها نام انقلاب «شاه بلوطي» بر آن گذاشتند ، به خاطراينكه درخت خيابان هاي «كي يف» پايتخت اوكراين شاه بلوط است و برگ هاي آن به نوعي نماد ملي اين كشور محسوب مي شود. اما از آن جايي كه «يوشچنكو» رهبر مخالفان اوكراين در اعتراضات اوكرايني ها براي اداي دين به انقلاب گل هاي سرخ در گرجستان از طرفدارانش خواست تا يك شاخه گل قرمز نيز به دست گيرند، به اين انقلاب نيز سرخ لقب دادند و اما در قرقيزستان نيز به پيروي از تحولات فوق « گل لاله » را به مناسبت همزماني اين تحولات با فصل بهار وبه عنوان نماد اعتراضات خود انتخاب كردند. از آنجايي كه انقلابهاي مخملين با تحريك و حمايت قدرتهاي بين المللي و بويژه امريكا صورت مي گيرد، برخي تحليلگران معتقدند كه اين تحولات به جاي اينكه نام انقلاب به خود گيرند، بيشتر شبيه «كودتاي مخملين» مي باشند.
عوامل موجده
عوامل موجدة انقلابهاي مخملين را مي توان به دودسته عوامل خارجي و عوامل داخلي تقسيم بندي نمود؛
1-عوامل خارجي:
ازجمله وجوه مشترك تحولات گرجستان ، اوكراين و قرقيزستان دخالت خارجي و بويژه نقش قابل توجه آمريكا است. پس از تحولات در گرجستان و اوكراين ، رسانه هاي آمريكايي و برخي مقامات اين كشور اعتراف كردند كه حمايت هاي مالي ومعنوي از مخالفان نموده اند. مصاحبه «استفن يانگ» سفير آمريكا در قرقيزستان و همچنين واكنش رايس وزيرخارجه آمريكا به تحولات اين كشور نشان دهنده نقش سفارت آمريكا در اجراي سناريوي آمريكايي انقلابهاي رنگين مي باشد. به عنوان نمونه مي توان به نقش حمايتي اشخاصي مثل «جورج سورس» ميلياردر يهودي آمريكايي اشاره كرد كه درزمينه انقلابهاي مخملين درمنطقه فعاليت هاي گستردهاي انجام داده است. وي 20 ميليون دلار جهت كمك به اپوزيسيون و گروههاي حامل دمكراسي در پنج كشور آسياي مركزي در نظر گرفته است. نقش حمايتي آمريكا به لحاظ كمك هاي مالي ، سياسي و تبليغاتي وحتي سازماندهي و كارگرداني عملياتي در انقلابهاي مخملي به قدري زياد است كه در مواردي اصطلاح كودتاي مخملي به واقعيت نزديكتر است تا انقلاب مخملي !
رسانههاي بيگانه و تبليغات اغواگرانه آنها يكي ديگر از عوامل مهم ايجاد كننده انقلابهاي رنگين است. اين رسانهها با حمايت از جنبشهاي دموكراسي خواهانه و اصلاحطلبانه كه در لفافه هزاران ترفند وحيله تبليغاتي – رواني انجام مي شود، به راحتي زمينه هاي شكل گيري انقلابهايي از اين دست را فراهم مي كنند. كمك وحمايت مالي آمريكا از راه اندازي شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني محلي در كشورهاي مشترك المنافع و فعاليتهاي رسانهاي اپوزيسيون حكومتهاي ناآرام از نظر آمريكا، درهمين راستا قابل تحليل است.
البته در بررسي اين تحولات اين سؤال اساسي مطرح است كه آيا دراين تحولات، آمريكا نقش بلامنازعه و فعال مايشاء برخوردار است يا اينكه شرايط دروني اين كشورها موجد و زمينه ساز اين قبيل تحولات مي باشد؟ برخي تحليلگران معتقدند كه آمريكا بيش از آنكه نقش اساسي داشته باشد ، درصدد است اين تحولات را به نام خود تمام كرده تا با ايجاد جو رواني در منطقه اهداف كلان منطقه اي خود را پيش ببرد.
2- عوامل داخلي:
نيروهاي طرفدار غرب؛ يكي از عوامل عمده داخلي انقلابهاي مخملي كه بعد از پايان جنگ سرد اتفاق افتادهاند، ازلحاظ سياسي روي كار آمدن حكومت هايي با گرايش ليبرالي يا نئوليبرالي طرفدار آمريكا يا مستعد نزديكي به آن است تا حاكماني را كه به هر دليل مانع سلطه سرمايه داري غربي و قرارگرفتن در مدار آمريكا مي شوند، كنار بگذارند.
سازمانهاي غيردولتي يا NGO ها ؛NGO ها كه از نظارتهاي عمومي شركتهاي دولتي بيرون هستند ، مكانهاي بسيار مناسبي براي سرمايه گذاري و جذب و هدايت افكارعمومي براي بسترسازي اين انقلابها مي باشند. به طور مثال در قرقيزستان حدود 50 NGO فعاليت داشتند.
وضعيت اقتصادي ؛ انقلابهاي رنگي در آسياي مركزي بيش از آنكه نتيجه بازيهاي ژئوپلتيك باشد ، نتيجه چگونگي روند نوسازي در اين كشورهاست. توسعه اقتصادي ضعيف و شكننده اين كشورها بستر مناسبي را دراختيار طراحان اين قبيل انقلابها مي گذارد تا ضمن پوشاندن مقاصد اصلي سياسي اقتصادي خود در لفافه دفاع از دموكراسي و حقوق بشر و حل مشكلات اقتصادي ، دليل واقعي درافتادن با حكومت را پنهان نمايند.
وجوه مشترك انقلابهاي بوقوع پيوسته ؛
1- بسترهاي واحد ؛ لازمه وقوع انقلاب مخملي ، تدارك و سازماندهي دستاويزي (تاكتيكي) براي كانوني كردن فشار برروي حكومت و واداشتن آن به گردن نهادن به خواست اپوزيسيون است. اين فشار مي تواند براي انتخابات پارلماني چند حزبي يا براي برگزاري رفراندوم يا انتخابات آزاد براي پذيرش كانديداي مستقل رياست جمهوري و... باشد.
2- بهره گيري از نمادهاي تحريك ساز ؛ انتخاب اسامي تحريك كننده و جذاب براي اعتراضات گروهي از وجوه مشترك بارز تحولات در كشورهاي آسياي مركزي است كه مجموعاً به انقلابهاي مخملين و رنگين معروف شدهاند.
3-سازمان يافته ؛ ازجمله وجوه مشترك اين انقلابها ، سازمان يافته بودن آنهاست . به هر اندازه كه مبارزه متشكل و سازمان يافته باشد و اقدامات مردمي تحت كنترل اپوزيسيون و رهبران آنها باشد، آنها با حمايت خارجي، سريعتر حكومت را به زير ميكشند.
4- مسالمت جويانه ؛ انقلابهاي مخملي با اين اعتبار به اين اسم ناميده شده اند كه براي بركناري حكومت ، از تودههاي مردم هيچ حركت مستقل و كنترل نشدهاي سرنزند و آنان نارضائي خود را با آرامش و تحت فرمان رهبري اپوزيسيون به نمايش بگذارند. به تعبير تحليلگر سياسي روسيه دوبانوف « انقلابهاي مخملي در كريدورهاي قدرت صورت گرفته اند، نه در خيابان » حالا اگر هم تحميل تماشاگري و انفعال به مردم ممكن نبود، مبارزات و حركات آنها بايستي در راستاي اهداف رهبري اپوزيسيون جهت داده شوند. اين امر ضروري است تا در جريان تغيير حكومت ، ابتكار عمل به دست مردم نيافتد.
ايران و سناريوي انقلاب مخملين ؛
1-برنامه هاي آمريكا ؛
ايالات متحده آمريكا در راستاي طرح خاورميانه بزرگتر خاورميانه جديد كه بزرگترين مانع خود را براي تحقق آن ايران اسلامي مي داند، تلاش مي كند با كمك اپوزيسيون حكومت اسلامي در داخل و خارج كشور، سناريوي انقلابهاي مخملين را براي كشور ما نيز به منصه اجرا و ظهور دربياورد . برهمين اساس در سالهاي اخير شاهد اختصاص بودجه هاي چندين ميليون دلاري ازطريق كنگره آمريكا براي حمايت از گروههاي دموكراسي خواه و آزادي خواه كه برنامههايشان براي مبارزه و تغيير رژيم يا حداقل تغيير رفتار جمهوري اسلامي ايران مطابق با برنامه هاي آمريكائي باشد ، هستيم. البته اين حمايت هاي مالي از سالها پيش درحال اجراست به طوري كه آخرين مورد آن اختصاص 75ميليون دلار بود. همچنين حمايت از شبكههاي ماهوارهاي ضدانقلاب خارجنشين، تقويت و حمايت از راديو فردا و راديو آزادي نيز از جمله برنامههاي آمريكا در راستاي زمينه سازي چنين سناريويي در ايران است.
2-برنامه هاي ضدانقلاب و مخالفان نظام ؛
- تلاش براي اجراي راهبردها و تاكتيك هاي آمريكا به عنوان پياده نظام آن كشور.
- ايجاد افتراق در صفوف طرفداران نظام.
- ايجاد شكاف بين مردم و مسئولين نظام.
- تأسيس شبكه هاي اينترنتي – ماهوارهاي و پخش برنامه هاي ضدنظام.
- دامن زدن به اختلافات قومي ومذهبي
4- موانع تحقق توطئه مخملين
انقلاب مخملي در فضاي سياسي منطقهاي و بينالمللي در عصر كنوني و در كشوري متفاوت چون ايران و با توجه به ويژگيهاي منحصربه فرد آن، هيچ شانسي ندارد؛ زيرا با موانع اساسي مواجه است كه برخي ازاين موانع عبارتند از؛
همبستگي ملي ؛ مردم ايران در طول 28 سال از انقلاب اسلامي در همه صحنه هاي دفاع از اسلام ، انقلاب و رهبري نظام آماده جانفشاني بوده و در اين راستا از اتحاد و انسجامي مثال زدني برخوردارند.
عدم رهبري واحد درميان اپوزيسيون ؛ جريانات و گروههاي رنگارنگ مخالف و معاند جمهوري اسلامي ايران آنقدر با هم اختلاف در مرام و عقيده و روش اجرائي و.... دارند كه نمي توانند حول يك شخصيت و آلترناتيو براي رهبري انقلاب مخملين عليه حكومت تجمع نمايند. البته برخي گروههاي سياسي فرصت انتخابات نهم رياست جمهوري را مغتنم شمرده و مي خواهند كانديداي مشتركي را معرفي نمايند كه نقش رهبري اپوزيسيون را هم داشته باشد.
اقتدار رهبري در نظام جمهوري اسلامي ؛ امروز رهبري كه يكي از سه ستون (مردم ، مكتب ورهبري) خيمه انقلاب است ، از اقتدار و قدرتي در نظام اسلامي ايران و حتي كشورهاي جهان اسلام برخوردار است كه دشمن نيز به آن اعتراف دارد. زيرا رهبر معظم انقلاب داراي قدرت بسيج كنندگي بسيار بالايي مي باشد .
مردمي بودن نظام و وجود مردم سالاري ديني ؛ يكي از وجوه مشترك انقلابهاي رنگين در كشورهاي منطقه، نبود حكومت هاي مردمي در اين كشورها است درحالي كه نظام جمهوري اسلامي مبتني بر راي مردم مي باشد.
وجود نيروهاي امنيتي؛ نيروهاي نظامي، انتظامي و امنيتي مكتبي و مؤمن به آرمانهاي امام (ره) و رهبري به دقت مراقب رفتارسياسي گروهها و جريانات سياسي فعال در داخل وخارج كشور هستند و با چشماني تيز از كيان نظام حفاظت مي نمايند. بر همين اساس عليرغم حمايتهاي مالي آمريكا و تلاشهاي مستمر گروههاي اپوزيسيون ، ايران شبيه هيچكدام از كشورهاي آسياي مركزي نيست كه به راحتي بتوان با چنين انقلابهاي بيرنگي ، رنگ الهي انقلاب اسلامي ايران را تغيير داد.
....................................................................................
منبع:سايت بصيرت
16:42 - 31 تیر 1386