فاجعه در آسمان
خبرگزاري فارس: ناخدا «ويل راجرز» فرمانده ناو وينسن ، پس از اين جنايت هولناك گفت: «سنگيني اين بار را تا پايان عمر به دوش خواهم كشيد». گري سيك مشاور سابق امنيت ملي آمريكا در يك گفتگوي صريح با راديو بي بي سي خاطر نشان ساخت. «كه سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران يك اقدام شرمآور براي آمريكا بود و توجيه آمريكاييها در مورد اين حادثه بسيار خجالتآور بود».
الف) مقدمه
دوازدهم تيرماه 1386 يادآور سالگرد سقوط هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران توسط ناوگان آمريكاي جنايتكار است. در اين روز كه برابر با سوم ژوئيه 1988 ميلادي بود، هواپيماي مسافربري ايرباس ايران به شماره 655 كه از بندرعباس عازم دبي بود، برفراز آبهاي خليج فارس و در نزديكي جزيره هنگام مورد هجوم ميگهاي دريايي متجاوز مستقر درآبهاي خليج فارس قرار گرفت و سقوط كرد.
اين هواپيما كه با موشك ناوجنگي وينسنس مورد حمله عمدي نيروهاي تجاوزگر و جنايت پيشه شيطان بزرگ قرار گرفت حامل 290 مسافر و خدمه بود كه تمامي آنها اعم از مرد و زن و كودك و نوجوان و كهنسال با وقوع اين جنايت فجيع به شهادت رسيدند. در ميان سرنشينان هواپيما 66 كودك زير 13 سال ، 53 زن و 46 تن تبعه كشورهاي خارجي نيز بودن كه كشته شدند. ساقط كردن هواپيماي مسافربري ايران از سوي جنايتكاران آمركيايي، در حقيقت يكي ديگر از مراحل رويارويي استكبار جهاني با جمهوري اسلامي ايران به منظور پيروزي عراق در جنگ تحميلي از يك سو و از تحميل و پذيرش قطعنامه 598 از سوي ديگر بود.
پس از ماجراي مك فارلين، بازجوييها و تحقيقهاي كنگره آمريكا در قبال تخلفهاي ريگان و فشار افكار عمومي براي آزادي برخي از گروگانهاي آمريكايي (كه همچنان در بازداشت جهاد اسلامي لبنان بودند) ، همگي موجب شد كه دولت آمريكا بعد از اين تا پذيرش رسمي قطعنامه 598 از سوي ايران ، نه تنها بر شدت جانبداري خود از عراق بيفزايد، بلكه به نوشته دكتر ولايتي ، وزير امور خارجه ، موجب شد تا «در برابر ايران روش خصمانهاي در پيش گيرد و عملا در جنگ عراق و ايران به عنوان پشتيبان عراق، به نبرد نظامي با ايران بپردازد. بدين ترتيب ، به منظور مقابله با پيروزي ايران بر عراق، ايالات متحده روابط خود با عراق را كه قبلا بهبود بخشيده بود، به تدريج به حدي تحكيم و تقويت بخشيد كه اين كشو ربه يك متحد با آمريكا در منطقه تبديل شد.
علاوه بر اينها، دولت عراق به قصد بينالمللي كردن جنگ، صحنه جنگ را به خليج فارس گسترش داد و با حمله به نفتكشها و كشتيهاي غير نظامي ، آنجه را كه به «جنگ نفت كشها» مشهود شد، دامن زد. ايالات متحده كه خود در پي چنين فرصتي بود، با بينالمللي شدن جنگ به سرعت نيروهاي واكنش سريع خود را در خليج فارس تقويت كرد و آماده درگيري مستقيم نظامي با ايران شد.
در همين حال ايالات متحده در قالب شوراي امنيت سازمان ملل متحد نير در تلاش بود تا ايران را كه قصد سرنگوني رژيم بعثي عراق را داشت، به پاي ميز مذاكره بكشاند و بيانكه خسارت جنگي اين كشور را تأمين كند به پذيرش آتشبس و خامته جنگ وادار نمايد. بهمن از ماه 1365 (فوريه 1987) ايالات متحده همراه با ديگر اعضاي دايم به صورت يك گروه ، «كار مشترك سازماندهي شدهاي» را جهت پايان دادن به جنگ عراق با ايران آغاز كردند. مذاكرات گروه به صورت محرمانه و بر اساس متن پيشنهادي ايالات متحده آغاز شد و نتيجه آن پنج ماه بعد در 29 تير ماه 1366 (20 جولاي 1987) به صورت قطعنامه 598 به تصويب شوراي امنيت رسيد. البته با وجود اعتراض ايران و غيبت در جلسه شراي امنيت، جمهوري اسلامي به صورت غير مستقيم و يا از طريق تماس با دبيركل سازمان ملل و برخي كشورهاي دوست در شوراي امنيت از حمله آلمان غربي تلاش بسيار كرده بود تا ديدگاههاي خود را براي اين شورا روشن كند و همين هم موجب شده بود تا بر خلاف ديگر قطعنامههاي پيشين شوراي امنيت ، اعضاي شورا در قطعنامه جديد « بعضي از مواضع ايران را در قطعنامه بگنجانند». ايالات متحده و ديگر اعضاي شوراي امنيت تلاش كردند تا با اصلاح بندهاي شش، هفت و هشت پيشنويس قطعنامه 598 «به نحوي رضايت جمهوري اسلامي ايران را نيز جلب نمايند».
اما از آنجا كه هنوز بخشهايي از خاك ايران در اشغال نيروهاي عراقي بود و دولت ايران هم با در دست داشتن بخشهايي از نقاط استارتژيك عراق مطمئن نبود كه در قالب اين قطعنامه بتواند به خواستههاي خود دست يابد، موضع «نرود و نه قبول» را اتخاذكرده بود تا از تحريم تسليحاتي يا حمله نظامي بينالمللي ضد خود جلوگيري نمايد.
در نهايت با تدبيري كه خاوير پرزدكوئيار دبيركل سازمان ملل در 1366 (سپتامبر 1987 در سفر به ايران و عراق و مذاكره با مقامهاي دو كشور انديشيد، اولين مرحله از طرح اجرايي خود را در 23 مهر 1366 (15 اكتبر 1987) به هر دو طرف ارائه كرد. بر اساس اين طرح اجرايي، قطعنامه 598 بايد كلا پذيرفته شود، هيچ بندي از بندهاي قطعنامه بر ديگري ارجحيت و تقدم نداشته باشد ، در روز آتشبس ، كار هيأت بي طرف بررسي مسؤوليت جنگ نيز شروع گردد و از تاريخ معيني بعد از روز آتشبس، عقبنشيني نيورها آغاز گردد.
هر چند ايران طرح اجرايي دبيركل را پذيرفته بود و آمادگي خود را براي اجراي قطعنامه 598 اعلام كرده بود، هم چنان «از پذيرش رسمي وعلني قطعنامه طفره ميرفت» . از نظر دولت آمريكا، اين موضع ايران به دو بازياي براي فراز از قطعنامه تحريم 7 بيشتر شبيه بود و طرح مسئله غرامت و مرتبط كردن آن با مسئله عقبنشيني نيروهاي ايران ، در واقع خروج از چارچوب قطعنامه 598 و نقش آن بود.
از سوي ديگر در 13 شهريور ماه 1366 موشك زمين به زمين به خاك كويت پرتاب شد و دولت كويت، ايران را به انجام اين حمله متهم كرد. در 24 مهرماه 1366 نيز موشك كرم ابريشم ناشناسي به كشتي نفتكش «سي اويل سيتي» متعلق به كويت كه پرچم آمريكا را برافراشته بود، اصابت كرد و منجر به آسيب شديد نفتكش و زخمي شدن سه نفر از كاركنان آن شد. دولت آمريكا به اين بهانه كه پرچم آمريكا روي نفتكش بود، تصميم به اقدام تلافي جويانه گرفت و در 27 مهرماه 1366 به پايانه نفتي شرادت و ميدان نفتي رسالت حمله برده و آن را تبديل به تلي از خاك نمود.
در 30 شهريور ماه 1366 هم هليكوپتري آمريكايي به كشتي بازرگاني ايراني به نام «ايران اجر» به بهانه مينگذاري در خليجفارس حمله كرده و چهار نفر از كاركنان آن را به شهادت و 25 نفر ديگر رابه اسارت گرفت. پس از اين واقعه آمريكا فعاليتهاي خصمانه خود را عليه ايران در خليج فارس افزايش بخشيد.
در همين راستا در 25 فروردين ماه 1367 ناو آمريكايي ساموئل رابرتس كه نفتكش كويتياي را همراهي ميكرد، در برخورد با مين به سختي آسيب ديد. سه روز بعد در 28 فروردين ماه 1367 سه ناو آمريكايي در يك اقدام تلافيجويانه سكوي نفتي ساسان را به همراه ناوچه جوشن و سه قايق تندرو ديگر در حوالي همان سكو منهدم كردند. و همچنين به تلافي حمله قايقهاي توپدار ايراني به ناو جنگي « يلي تايد» ناوها و هواپيماهاي جنگي آمريكا در خليجفارس ، ناوهاي سهند و سبلان را در نزديكي دهانه تنگه هرمز هدف حمله قرار دادند كه منجر به غرق شدن يكي از ناوها و وارد آمدن خسارات فراوان به ديگري شد.
در حين انجام اين عملياتهاي ناجوانمردانه از سوي ايالات متحهد بر ضد جمهوري اسلامي ايران، عراق نيز در 28 فروردين ماه 1367 به كمك نيورهاي آ«ريكايي كه جزيره فاو را براي آنها ماكت سازي كرده و به صورت دقيقا محل استقرار نيروهاي ايراني را به آنها نشان داده بود، با يك حمله شيميايي فاو را بازپس گرفت. و بعد از آن در چهارم خرداد ماه 1367 به حلبچه هم حمله برده و آن را نيز بازپس گرفت، با انجام اين حمله ايران دست به 3 اقدام اساسي زد كه عبارت بودند از:
1) پيگيري روند جا به جايي در بندهاي قطعنامه 598 از طريق ديپلماتيك
2) فراخواني نيروهاي مردمي براي پشتيباني از جبههها
3) انتصاب حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني به عنوان جانشين فرماندهي كل قوا
پس از اتخاذ اين تصميمات شاهد آن بوديم كه ايالات متحده از طريق سيگنالهاي آشكار و پنهان از ايران ميخواهد تا با پذيرش قطعنامه 598 جنگ را خاتمه بخشد.
پس از سقوط جزاير مجنون و بازپسگيري كليه مناطق تصرف شده در جبهههاي جنوبي، تهاجم نيروهاي عراق به منطقه شمالي در هفتم تيرماه 1367 به ارتفاعات شاخ شميران در منطقه دربنديخان آغاز شد و پس از تخليه نيروهاي ايران ، كه براي تمركز توان خود و خارج كردن ابتكار عمل از دست عراق، صورت گرفت، ارتش عراق در ظرف پنج روز كليه مناطق شمالي كشور را كه در سال 1366 و ارديبهشت ماه 1367 با عمليات كربلاي ده، نصر چهار ، نصر هشت ، بيتالمقدس شش آزاد شده بود، باز پس گرفت. وضعيت جديد ايران در مقايسه با گذشته ناگوارتر هم شهد بود، زيرا از سويي با از دست دادن مناطق تصرف شده در داخل خاك عراق ، فاقد دست قوي در مذاكره شوراي امنيت سازمان ملل بود و از سوي ديگر توان ادامه جنگ به گونه مورد نظر خود را نداشت.
در چنين وضعيتي بود كه شوراي عالي پشتيباني جنگ با صدور بيانيهاي ضمن تشريح جنگ، تصميمهاي جديدي را اعلام كرد كه از جمله آن بهبود روابط خود با فرانسه و مذاكره با انگليس و كانادا به منظور تجديد روابط سياسي بود. همزمان ايالات متحده هم دست به فشارهاي سياسي جديدي بر دولت عراق زد تا اين كشور را راضي كند كه با راه حل ديپلماتيك مورد قبول ايران موافقت كند.از جمله اين كه ملاقاتي ميان آمريكاييها و جلال طالبانيف رهر اتحاديه ميهني كردستان ، صورت گرفت كه اعتراض دولت عراق را برانگيخت. ريچارد مورفي، مدير كل امورخاورميانه وزارت امور خارجه آمريكا با توجه به فضاي ايجاد شده در رسانههاي غربي مبني بر روابط ايران و آمريكا و تنش در روابط عراق و آمريكا در سخناني ضمن «دخالت در امور داخلي عراق و شايعه برقراري روابط پنهاني با ايران گفت:
در منافع كشورهاي خليج فارس در اين است كه اين جنگ تمام شود ... آمريكا معتقد است كه سياست كنوني كه مبتني بر قاطعيت و به طور همزمان ، آمادگي براي گفتگو است، سياست دوستي است و هم چنان پيگيري خواهد شد .... اين جنگي است كه بايد به آن خاتمه داد و مذاكره براي اعمال قطعنامه 598 را آغاز كرد».
لذا اينجا بودكه ايالات متحده با هدف تحميل قطعنامه 598 به ايران و ترغيب اين كشور به دست كشيدن ا زخواستههاي خود؛ در 12 تير ماه 1367 هواپيماي ايرباس جمهوري اسلامي ايران را در يك اقدام عمومي مورد حمله قرارداده و تمامي 290 سرنشين آن را به شهادت رساند.
اين اقدام، در اصل هشداري بود از سوي كاخ سفيد كه ميخواست از طريق آن اعلام كند كه چنانچه جمهوري اسلامي ايران تن به صلح تحميلي ندهد و دست از حملات خود عليه رژيم صدام بر ندارد، آمريكا از هيچ گونه جنايتي فروگذار نخواهد كرد. مؤيد اين مطلب را ميتوان در سخنان ، مايكل آرماكاست ، سخنگوي وزارت امور خارجه آمريكا، در مصاحبهاي كه وي در 21 تير ماه 1367 درباره سرنگوني هواپيماي جمهوري اسلامي ايران انجام داد، يافت كه وي اعتراف كرده بود كه «ما به طور يك جانبه سعي كرديم بر ايران فشار آورده ، او را مجبور به پذيرش قطعنامه نماييم».
لذا اين جنايت هولناكه با هيچ اصول اخلاقي و حقوقي بينالمللي نداشت ، ثابت كرد كه واشنگتن براي حمايت از منافع نامشروع خود در نقاط مختلف جهان از ارتكاب هيچ عمل ضد بشري دريغ نميكند.
شرح واقعه:
وينس كه درتاريخ هفتم خرداد ماه از بندر سان ديهگو وارد آبهاي بينالمللي ايران در خليج فارس شده بود و 12 تيرماه 1367 مشغول گشتزني در اطراف جزيره هنگام بود. كه ناگهان پيام رمزي از قرارگاه عملياتي ناوگان پنجم آمريكا در منامه دريافت كرد. متن اين پيام عبارت بود از «بسوي هر نوع هواپيماي ايراني كه برفراز آبهاي خليج فارس پرواز ميكند شليك شود».
سيستم ايچيز مارك قلب اين رزمناو به شمار ميرفت و وظيفه اصلي اين سيستم ، كشف هدفهاي پرنده اعم از موشك ، هواپيما و پردازش اطلاعات ، تعقيب صدها هفد به طور همزمان و كنترل آتش عليه آنها بود.
چند لحظه پيش از ورود هواپيماي ايرباس ـ 300 به منطقه كنترل هوايي امارات متحده در محلي به نام «موميت» خلبان رضاييان به مركز كنترل راههاي هواي يكشور اطلاع داد كه قصد دارد به ارتفاع 14 هزار پا صعود كند. در همين لحظه كه ناو وينسن خود را به بهترين و نزديكترين موفقيت رسانده بود، به دستور ناخدا ويل راجرز در ساعت 10و24 دقيقه فرمان شليك به سمت هواپيما صادر شد و 2 فروند موشك استاندارد 20 به سوي ايرباس جمهوري اسلامي ايران شليك شد و اندكي بعد ، هواپيما از صفحه رادار محو و در آبهاي هميشه نيلگون خليج فارس سقوط كرد. بعد از اين حمله جنايتكارانه، كاپيتان راجرز در تماس با سرفرماندهي ناوگان پنجم آمريكا اين پيام را ابلاغ كرد:
مأموريت با موفقيت انجام شد. دقايقي بعد هليكوپترها و شناورهاي مختلف براي انجام عمليات شناسايي و نجات عازم منطقه شدند. سرنشينان قايقهاي تندرو سپاه پاسداران ، افارد محلي ساكن حاشيه جنوبي جزيره قشم و تعدادي از سرنشينان قايقهاي صيادي خبر از حادثهاي دادند كه باورنكردني بود. به گفته شاهدان عيني، هواپيما پس از اصابت موشك منفجر و به دو نيم شد. با شناسايي دقيق محل سقوط، هليكوپترها و شناورها به موفقت 26 درجه و 42 دقيقه عرض شمالي و 56 درجه و 3 دقيقه طول شرقي اعزام شدند. تا ساعت 11:30 دقيقه ، تعداد چهار فروند هليكوپتر ، يك فروند هاوركرافت ، شش فروند يدككش، 2 فروند ناو ، هشت فروند قايق در منطقه مشغول تجسس شدند.
به تدريج هليكوپترها موفق شدند جنازههايي را كه يكي يكي روي آب ميامدند پيدا كنند. با پيدا شدن هر جنازه ، يك موشك رودزا، توسلي هليكوپتر ، شليك ميشد و شناورها اقدام به خارج ساختن جسد از آب ميكردند. اولين جنازه ، دختر بچه 8-7 سالهاي بود كه دستها و پاهايش تكه تكه شده بودند، سپس پيرمردي كه از وسط به 2 نيم شده بود، بعد كودك هشت ماه، تعدادي دست و پاي قطع شده و بدين ترتيب اولين گروه از جنازهها در ساعت 3 بعدازظهر توسط يك فروند هاوركرافت نيروهاي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران ، به بندرعباس منتقل شد.
ت) واكنش مقامات آمريكايي:
ناخدا «ويل راجرز» فرمانده ناو وينسن ، پس از اين جنايت هولناك گفت: «سنگيني اين بار را تا پايان عمر به دوش خواهم كشيد». گري سيك مشاور سابق امنيت ملي آمريكا در يك گفتگوي صريح با راديو بي بي سي خاطر نشان ساخت. «كه سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران يك اقدام شرمآور براي آمريكا بود و توجيه آمريكاييها در مورد اين حادثه بسيار خجالتآور بود». ديويد نارسون فمرانده ناوشكن آمريكايي سايوز كه در زمان حمله در ناو وينسن حضور داشت، يك سال بعد در مجله مؤسس بررسي مسائل نيروي درياي آمريكا گفت كه : هواپيماي ايراني پرواز 655 ايران اير بدون هيچ دليل قابل قبولي سرنگون شد.
در كنار اين اظهار نظرها، مقامات آمريكايي در ابتدا اعلام كردند كه يك فروند هواپيماي اف-14 جمهوري اسلامي ايران را مورد هدف قرار دادهاند، اما پس از روشن شدن هويت هواپيما، آمريكاييها سعي كردند تا به نحوي وانمود كنند كه در اين مورد مرتكب اشتباه شدهاند. اما شواهد بعدي اين نظر آنان را كاملا مردود جلوه داد. مقامات نظامي آمريكا اعلام كردند كه هواپيماي ايراني در خارج از دالان هوايي پرواز ميكرد و رزمناو آمريكايي نيز 7 بار اخطار راديويي براي هواپيماي ايراني ، مخابره كرده ولي جوابي دريافت ننموده است.
اما دلايلي وجود دارد كه اين اظهارات مقامات آمريكايي را رد مينمايد:
1) قطعات متلاشي شده هواپيما و اجساد سرنشينان آن در سطح وسيعي از آبهاي سواحل جنوبي جزيره هنگام ، درست در داخل آبهاي ايران پراكنده شده بودند. اين محل درست در زير مركز دالان هوايي بينالمللي بندر عباس دوبي (آمبر 56) قرار داد و نشان ميدهد كه هواپيما درست در مسير پيش بيني شده در حال پرواز بوده است و همانطور كه چهارسال بعد روزنامه «نيويورك تايمز» در گزارشي كه حاوي چندين نكته تازه بود و گفت كه ناو وينسنس در آبهاي فلات قاره ايران بوده است و نه در آبهاي بينالمللي و پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) در آن زمان بر اين حقيقت سرپوش گذاشته است. همچنين درياسالار «ويليام كراو» رييس ستاد مشترك نيروهاي مسلح آمريكا در دوره زمامداري ريگان در گفتگو با شبكه «بي بي سي» تأكيد كرد، ناو وينسنس بدون هيچ دليل روشني با وجود برخورداري از توپ ها و موشك هاي دور برد به كمانه آبهاي ايران آمده بود. اين نشاهن دهنده آن است كه ناو به عمد براي عمل سوء آماده شده بود.
2) هواپيماي مسافربري ايرباس از نظر حجم، شكل، اندازه و توانايي پرواز كاملا با هواپيماي F-14 متفاوت است.
3) با توجه به ارتباط كلامي و ارتباط ناوبري هر هواپيماي بازرگاني و مسافربري، ناو آمريكايي ميتوانست براحتي با شنيدن مكالمات خلبان به ماهيت هواپيمايي مسافربري پي ببرد.
4) مقامات ناو آمريكايي ادعا كردهاند سه اخطار روي باند نظامي فرستادهآند ولي پاسخي دريافت نكرده است و از آنجا كه كليه خلبانان دو منطقه هميشه در اين باند به گوش هستند، اين ادعايي واهي مينمايد.
5) آمريكاييها اعلام كردند هواپيماي سرنگون شده اقدام به پخش علايم راداري نظامي كرده است . آنچه از جنبه تصادفي بودن حادثه ميكاهد اين نكته است كه چگونه ناو آمريكايي در زماني كه اين هواپيما را در صفحه رادار خود داشته است و هواپيما حداقل يك بار با بندرعباس و يكبار با دبي در تماس بوده به فركانس مكالمات هواپيما توجه نكرده است؟ پاسخهاي رسيده از هواپيما به هرماه اطلاعات رادار دوربردي به نام «رادار ثانويه» بر صفحه رادار مركز كنترل ترافيك هوايي به صورت «حرفي ـ عددي» (9) نقش ميبندد. اظهار بياطلاعي ناو آمريكايي از اين پيامهاي راديويي نيز بسيار عجيب به نظر ميرسد، در آنجا كه مقامات فوردگاهي اعلام كردهاند هواپيما به ناگه، از صفحه رادار محو شده است، روشن بودن دستگاه در هنگام حادثه اثبات ميشود و گذشته از آن اصولا اين دستگاه در طول پرواز هميشه روشن است.
با در نظر گرفتن مجموع اين شواهد است كه سهوي بودن شليك به سوي پرواز جمهوري اسلامي ايران (655) كاملا مردود و رزمناو وينسنس از روي نقشه قبلي و آگاهانه هواپيماي مسافربري ايران را با 290 سرنشين مورد هدف قرار داده است.
ث) واكنش جمهوري اسلامي ايران به اين حادثه:
متعاقب اين تجاوز آشكار ، جمهوري اسلامي ايران در روز 14 تير 1367 طي نامهاي به رييس شوراي امنيت خواستار تشكيل جلسه فوري شورا براي رسيدگي به موضوع شد.
25 تير 1367 مطابق با 16 ژوئيه 1988 ميلادي شورا تشكيل جلسه داد. از سوي جمهوري اسلامي ايران دكتر ولايتي وزير امور خارجه وقت ايران و از جانب آمريكا جرج بوش معاون وقت رييس جمهوري در جلسه حضور داشتند. وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در فرازي از سخنان خود عنوان كرد:
حضور نظامي آمريكا در خليج فارس تنها منادي مرگ و بيقانوني و شرارت بوده و جز ناامني چيزي به ارمغان نياورده است. عمل جنايتكارانه آ«ريكا در حمله به هواپيماي كشوري به هيچ وجه در قالب دفاع مشروع قابل توجيه نيست.
شوراي امنيت پس از استماع سخنان دكتر ولايتي و جرج بوش در جلسه شماره 3831 خود در تاريخ 30 ژوئيه 1988 (29/4/1367) طرح قعطنامهاي پيشنهادي را تصويب كرد. متن قطعنامه 616 به شرح زير است: «شوراي امنيت ، با بررسي نامه مورخه 5 ژوئيه 1988 جانشين نماينده دائم جمهوري اسلامي ايران خطاب به رييس شوراي امنيت و با استماع بيانات نماينده جمهوري اسلامي ايران، با ابراز تأسف عميق از اين كه يك «هواپيماي غير نظامي ايران اير» در پرواز برنامه ريزي شده بينالمللي 655 ، در پرواز بر فراز تنگه هرمز بوسيله موشك شليك شده از ناو جنگي ايالات متحده آمريكا (وينسنس) منهدم گرديده است بر ضرورت تبيين حقايق سانحه تسوط بازرس يبيطرفانه در منطقه خليج فارس تأكيد داشته و اظهارات خود را به شرح زير اعلام ميدارد:
1) تأسف عميق خود را از ساقط ساختن هواپيماي غير نظامي ايران بوسيله موشكي كه از يك ناو جنگي آمريكا شليك شده و تسليت عميق خود را به خاطر از دست رفتن غمانگيز جان انسانهاي بي گناه ابراز ميدارد.
2) همدردي صميمانه خود را به خانوادههاي قربانيان سانحه غمانگيز و دولتها و كشورها يآنان اعلام ميدارد.
3) از تصميم سازمان بينالمللي هواپيمايي كشوري در پاسخ به درخواست جمهوري اسلامي ايران مبني بر ايجاد گروه تحقيق براي بررسي تمام حقايق موجود همچنني از اعلام ايالات متحده آمريكا و جمهوري اسلامي ايران مبني بر تصميمشان براي همكاري با بررسي سازمان هواپيمايي كشوري استقبال ميكند.
4) از تمامي اعضاي كنوانسيون 1944 شيكاگو ، درخواست مي:ند كه در همه شرايط ، مقررات و رويه هاي سلامت هوانوردي كشوري بويژه ضمائم آن كنوانسيون به منظور جلوگيري از چنين پيشامدهايي را دقيقا مراعات نمايند.
5) لزوم اجراي فوري و كامل قطعنامه 598 (1987) ، شورا را به عنوان تنها مبناي حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پايدار ، منازعه ميان ايران و عراق ابراز و پشتيباني خود را از دبيركل براي اجراي اين قطعنامه اعلام و خود را ملتزم به همكاري با دبيركل براي تسريح در اجراي طرح اجرايي او مينمايد.
همچنين جمهوري اسلامي تنها به شوراي امنيت و شوراي ايكائو اكتفا نكرده و به ديوان بينالمللي دادگستري لاهه نيز شكايت كرد. عنصر تخصصي سازمان ملل متحد يعني ايكائو نيز از مسائل سياسي به دور نمانده و به جاي بررسي فني و ارائه طريق به شوراي امنيت به ابراز تأسف و تسليت به بازماندگان سانحه پرداخت.
از وضعيت بررسي و صدور قطعنامه شوراي امنيت چنين برميآيد كه آنچه كه براي شوراي امنيت اهميت داشت، پايان جنگ ايران و عراق بود و هر گونه حادثهاي هم كه تحت فشار آمريكا رخ ميداد اصلا در اين شورا مورد بررسي قرار نميگرفت چه رسد به اينكه احيانا ايالات متحده خطا كار ، محكوم هم شود.
باري به هر جهت، عليرغم شكايت جمهوري اسلامي ايران به سازمانها و نهادهاي بينالمللي مختلف ، دولت آمريكا بدون عذرخواهي رسمي از جمهوري اسلامي ايران تنها اعلام كرد كه به خانواده قربانيان مبالغي پرداخت خواهد كرد و از سوي ديگر شاهد آن بوديم كه جورج بوش پدر در دومين سال اين فاجعه ، با هداي نشان لياقت به فرمانده اين ناو آمريكاييف نه تها از وي تقدير كرد، بلكه طي مراسمي مدال لياقت شريون را به وي داد، اعطاي اين مدال به جنايتكاري كه مرتكب يك اقدام كاملا تروريستي شده بود، نشان ميداد كه او مجري سياستهاي آمريكا در منطقه بوده و اين سياست را به دستور مستقيم كاخ سفيد انجام داده است.
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه ايالات متحده با انجام اين اقدام تروريستي ، نه تنها يك لكه ننگ را در پرونده سياه جنايات خود ثبت كرد، بلكه آشكارا ثابت كرد كه خود بزرگترين حامي تروريسم و بزرگترين نقض كننده حقوق بشر در جهان است. در خامته ، شادي ارواح جان باختگان اين حادثه را از خداي متعال خواستاريم.
.....................................................................................
منبع:مركز اسناد انقلاب اسلامي
16:40 - 11 تیر 1386