از فدك چه مي دانيد؟

خبرگزاري فارس: درباره ارزش اقتصادى فدك بسيار سخن گفته‏اند. برخى از منابع شيعى درآمد ساليانه آن را بين بيست و چهار هزار تا هفتاد هزار دينار نوشته‏اند و برخى ديگر، نصف درآمد ساليانه آن را 24هزار دينار نگاشته‏اند. ابن ابى الحديد معتزلى از يكى از متكلمان امامى مذهب چنان نقل مى‏كند كه ارزش درختان خرماى اين ناحيه با ارزش درختان خرماى شهر كوفه در قرن هفتم برابر بود.
فدك دهكده‏اى در شمال مدينه بود كه تا آن شهر دو يا سه روز راه فاصله داشت.1 اين دهكده در شرق خيبر و در حدود هشت فرسنگى‏2 آن واقع بود و ساكنانش همگى يهودى شمرده مى‏شدند. امروزه فاصله خيبر تا مدينه را حدود 120 يا 160 كيلومتر ذكر مى‏كنند. در سال هفتم هجرت، پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)براى سركوبى يهوديان خيبر كه علاوه بر پناه دادن به يهوديان توطئه‏گر رانده شده، از مدينه به توطئه و تحريك قبايل مختلف عليه اسلام مشغول بودند، سپاهى به آن سمت گسيل داشت و پس از چند روز محاصره دژهاى آن راتصرف كرد.
پس از پيروزى كامل سپاه اسلام - با آن كه اختيار اموال و جان‏هاى شكست خوردگان همگى در دست پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)قرار داشت - رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)با بزرگوارى تمام، پيشنهاد آنان را پذيرفت و به آن‏ها اجازه داد نصف خيبر را در اختيار داشته باشند و نصف ديگر از آن مسلمانان باشد. بدين ترتيب، يهوديان در سرزمين خود باقى ماندند تا هر ساله نصف درآمد خيبر را به مدينه ارسال دارند با شنيدن خبر پيروزى سپاه اسلام، فدكيان كه خود را همدست خيبريان مى‏ديدند، به هراس افتادند؛ اما وقتى خبر برخورد بزرگوارانه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)با خيبريان را شنيدند، شادمان شدند و از رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)خواستند كه با آنان همانند خيبريان رفتار كند. پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)اين درخواست را پذيرفت رفتار رسول خدا درباره فدك و خيبر يكسان مى‏نمايد؛ ولى اين دو سرزمين حكم همسان ندارند. مناطقى كه به دست مسلمانان تسخير مى‏شود، دو گونه است: 1. مكان‏هايى كه با جنگ و نيروى نظامى گشوده مى‏شود. اين سرزمين‏ها كه در اصطلاح «مفتوح العنوة» (گشوده شده با قهر و سلطه) خوانده مى‏شود، به منظور تقدير از تلاش جنگجويانِ مسلمان در اختيار مسلمانان قرار مى‏گيرد و رهبر جامعه اسلامى چگونگى تقسيم يا بهره‏بردارى از آن را مشخص مى‏سازد.5 منطقه خيبر، جز دو دژ آن به نام‏هاى «وطيح» و «سلالم»،اين گونه بود.
2. مكان هايى كه با صلح گشوده مى‏شود؛ يعنى مردم منطقه‏اى با پيمان صلح خود را تسليم مى‏كنند و دروازه‏هاى خود را به روى مسلمانان مى‏گشايند. قرآن كريم اختيار اين نوع سرزمين‏ها را تنها به رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)سپرده است‏و مسلمانان در آن هيچ حقى ندارند. فدك و دو دژ پيش گفته خيبر اين گونه فتح شد؛ بنابراين، ملك رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)گشت. طبرى مورخ بزرگ مى‏گويد: «و كانت فدك خالصة لرسول الله(صلي الله عليه و آله و سلّم)لانهم لم يجلبوا عليها بِخِيْلٍ و لا ركاب؛فدك ملك خالص پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)بود. زيرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پياده نظام نگشودند.» ارزش اقتصادى فدك درباره ارزش اقتصادى فدك بسيار سخن گفته‏اند. برخى از منابع شيعى درآمد ساليانه آن را بين بيست و چهار هزار تا هفتاد هزار دينار نوشته‏اند و برخى ديگر، نصف درآمد ساليانه آن را 24هزار دينار نگاشته‏اند. ابن ابى الحديد معتزلى از يكى از متكلمان امامى مذهب چنان نقل مى‏كند كه ارزش درختان خرماى اين ناحيه با ارزش درختان خرماى شهر كوفه در قرن هفتم برابر بود. به نظر مى‏رسد مى‏توان تا حدودى ارزش واقعى اقتصادى آن را از يك گزارش تاريخى زمان خلافت عمربن خطاب دريافت. وقتى خليفه دوم تصميم گرفت فدكيان يهودى را از شبه جزيره عربستان اخراج كند، دستور داد نصف فدك را كه سهم آنان بود، از نظر زمين و درختان و ميوه‏ها قيمت گذارى كنند.
كارشناسان ارزش آن را پنجاه هزار درهم تعيين كردند و عمر با پرداخت اين مبلغ به يهوديان فدك، آن‏ها را از عربستان بيرون راند. بنابراين، مى‏توان ارزش اقتصادى فدك در زمان رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)و ابوبكر را چيزى نزديك به اين مقدار دانست. اختلاف حضرت زهرا(سلام الله عليها) با حكومت بر سر فدك چگونه بود؟ گزارش‏هاى منابع شيعى و سنى نشان مى‏دهد حضرت زهرا(سلام الله عليها) و حكومت هر يك دو ادعا درباره فدك داشتند. چنان كه نزد شيعيان مشهور است، حضرت زهرا(سلام الله عليها) فدك را ملك خود مى‏دانست و براى اثبات مالكيت خود دو راه را به صورت طولى پيمود؛ يعنى وقتى از راه اول نتيجه نگرفت سراغ راه دوم رفت. اين دو راه عبارت است از بخشش و ارث.
1. بخشش (نحله) عمده منابع شيعى و نيز منابع متعدد اهل سنت اين نكته را بيان مى‏كنند كه نيمى از فدك در سال هفتم هجرى به ملكيّت شخص پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)درآمد و پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)- طبق آيه «و آتِ ذالقربى حقَّه؛ حق خويشان خود را بپرداز» - آن را به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بخشيدحضرت فاطمه(سلام الله عليها) پس از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)براى اثبات اين ادعا حضرت على(عليه السّلام) و امّ ايمن را گواه قرار داد. حكومت سخن حضرت زهرا(سلام الله عليها) را نپذيرفت و بااين بهانه كه اولاً حضرت على(عليه السّلام) در اين گواهى صاحب نفع است و ثانياً - حتى اگر شهادت على(عليه السّلام) پذيرفته شود - در اثبات امور مالى گواهى دو مرد يا يك مرد و دو زن لازم است، گواهى امام على(عليه السّلام) و ام ايمن را رد كرد. نقد رأى دستگاه خلافت كردار حكومت از نظر قوانين و سنت اسلامى مردود است؛ زيرا: 1. در آن زمان فدك در دست حضرت فاطمه(سلام الله عليها) بود. در آيين دادرسى پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)- البينة على المدعى و اليمين على من انكر- شاهد آوردن وظيفه مدعى و سوگند خوردن وظيفه منكر است. پس حضرت منكر به شمار مى‏آمد و بايد سوگند مى‏خورد ديگرى در اين ملك حقى ندارد.
2. با توجه به آيه تطهيركه مفسران شيعه و سنى شأن نزول آن را درباره اهل بيت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)مى‏دانند،اهل بيت آن حضرت(عليه السّلام) از هر گونه رجس و پليدى دورند؛ و بديهى است كه مصداق اين آيه نمى‏تواند ادعاى نادرست مطرح كند. 3. محدثان شيعه و سنى بر اين نكته اتفاق دارند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)درباره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمود: «ان الله يغضب لغضبها و يرضى لرضاها؛ خداوند براى خشم فاطمه خشمگين و براى خشنودى‏اش خشنود مى‏شود.» اين جمله كه حكومتگران نيز آن را شنيده بودند، نشان مى‏دهد فاطمه(سلام الله عليها) در همه شؤون زندگانى‏اش جز در مسير خداوند گام بر نمى‏دارد و بى‏ترديد چنين فردى هرگز ادعاى دروغ بر زبان نمى‏راند.
4. شاهد ادعاهاى حضرت زهرا(سلام الله عليها) شخصيتى مانند على(عليه السّلام) است كه با آياتى چون «آيه ولايت» و آيه تطهير تأييد گرديده و در آيه مباهله به منزله نفس پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)مطرح شده است. افزون بر اين، با بيشترين تأييدات از سوى پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)روبه‏رو است. تنها حديث «على مع الحق و الحق مع على يدور حيث مادار؛ على با حق است و حق با على است و حق بر محور على مى‏گردد.» براى اثبات درستى گفتار و كردارش كافى است. اين روايات در جامعه آن روز شايع بود و مسلماً حكومتگران با آن‏ها آشنا بودند. بى‏ترديد رد كردن شهادت چنين گواهى نشان دهنده بى‏اعتنايى به آيات و روايات و يا دست‏كم نا آگاهى از آن‏ها است. راستى آيا رواست تصور كنيم شخصيتى كه از آغاز اسلام همه هستى ‏اش را خالصانه در طبق اخلاص گذاشته و به درگاه خداوند پيشكش كرده است، بخواهد به سود همسرش گواهى دهد؟ آيا مى‏توان كسى را كه در طول زندگانى‏اش از دنيا به حداقل اكتفا و اموال خود را عمدتاً وقف كرده است، به دنياطلبى و گواهى دروغين متهم كرد؟
5. در ميان اصحاب پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)به فردي به نام خزيمة بن ثابت برمى‏خوريم كه به جهت شدت ايمانش پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)او را به لقب «ذوالشهادتين» مفتخر كرد و گواهى‏اش را با گواهى دو شاهد برابر شمرد. اگر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)شهادت چنين شخصى را در همه موارد با گواهى دو شاهد برابر دانست، چرا حاكم پس از او نمى‏تواند گواهى حضرت على(عليه السّلام) را كه به مراتب از «خزيمه» برتر است، با شهادت دو شاهد برابر بداند؟ 6. به گواهى حكومتگران، پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)«ام ايمن» را زن بهشتى معرفى كردواضح است چنين شخصيتى هيچ‏گاه گواهى دروغ نمى‏دهد. در اين جا از نظر تاريخى پرسشى اساسى رخ مى‏نمايد: به راستى اگر پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)فدك را به حضرت فاطمه(سلام الله عليها) بخشيده بود، چرا آن حضرت(سلام الله عليها) نتوانست شاهدان بيشتر بياورد، با آن كه از نظر زمان حدود چهار سال (7-11هجري) فدك در اختيار وى قرار داشت؟ در پاسخ به اين پرسش بايد ياد آور شد:
1. گزارش‏هاى اين واقعه نشان مى‏دهد اين بخشش درون خانوادگى بوده و پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)صلاح نديد آن را آشكارا براى مردم اعلام كند. حضرت(صلي الله عليه و آله و سلّم)تنها افراد بسيار نزديك را بر اين امر گواه گرفت و حتى مصلحت نديد افرادى مانند عباس(عموى رسول خدا) و همسرانش را شاهد اين بخشش قرار دهد. مصالح اين امر را مى‏توان امورى چون متهم شدن به ترجيح خانواده، حسادت‏هاى درون خانوادگى يا بالا رفتن سطح توقع بعضى از همسران دانست. 2. ممكن است جمعى از شاهدان، با توجه به حاكميت وقت، از شهامت لازم براى گواهى دادن بى‏بهره بودند؛ چنان كه اكثريت جامعه آن روز از ابراز نصّ غديرخم خوددارى مى‏كردند. 3. گزارش‏هاى اين واقعه نشان مى‏دهد حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در زمان حيات پدر بزرگوارش - با توجه به اين كه در آمد فدك بسيار فراتر از نيازهايش بود، نياز جامعه مسلمان آن روز و عدم امكان حضور فعال حضرتش در تدبير اقتصادى آن سامان - اختيار آن را كلاً به پدر واگذار كرد تا خود هر گونه صلاح مى‏داند مازاد درآمد آن را مصرف كند. با اين واگذارى بسيارى چنان پنداشتند كه تصرفات پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)در فدك تصرفاتى حاكمانه و به عنوان رهبر جامعه مسلمانان است، در حالى كه در واقع آن حضرت (صلي الله عليه و آله و سلّم)همه اين امور را به نحو وكالت تام الاختيار از جانب دختر گرانقدرش انجام مى‏داد.
پس از آن كه حكومت شهادت گواهان حضرت(سلام الله عليها) را نپذيرفت، حضرت زهرا(سلام الله عليها) از راه ديگر وارد شد و از حكومت خواست ميراث پدرش را كه فدك نيز بخشى از آن است، به او واگذار كند و در اين مورد به نص آيه قرآن درباره ارث متمسك شد: «يوصيكم الله فى الولادكم للذكر مثل حظ الانثيين...؛ خداوند به شمار درباره [ارث‏] فرزندانتان سفارش مى‏كند كه سهم پسر دو برابر دختر است... .» ظاهر اين آيه عام است و انبيا و غير انبيا را شامل مى‏شود.
ابوبكر در برابر اين آيه چنان استدلال كرد كه انبيا از خود ارث باقى نمى‏گذارند. حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمود: چگونه است كه هر گاه تو درگذشتى فرزندانت از تو ارث مى‏برند؛ اما ما از رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)ارث نمى‏بريم؟! آن گاه به آيات ديگر قرآن كه در موارد مختلف از ارث پيامبران گذشته سخن به ميان آورده است، تمسك جست؛ مانند آيه ششم سوره مريم و آيه شانزدهم سوره نمل. در آيه ششم سوره مريم، حضرت زكريا بيان مى‏دارد كه «خداوندا، من از خويشانم كه پس از من وارثانم خواهند شد، بيمناكم... پس فرزندى به من عطا كن كه از من و آل يعقوب ارث برد.» در آيه شانزدهم سوره نمل از ارث بردن سليمان پيامبر، از پدرش داوود پيامبر سخن به ميان آمده است.سؤالى كه در اين جا به ذهن مى‏رسد، آن است كه اگر حضرت زهرا(سلام الله عليها) مى‏توانست فدك را از طريق ارث به دست بياورد، بايد مى‏دانست پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)وارثان شرعى ديگرى به عنوان همسران دارد و فدك تنها از آن حضرت(سلام الله عليها) نمى‏گشت. پس چرا از ابوبكر مى‏خواهد تمام فدك را از طريق ارث به او واگذار كند؟ در پاسخ بايد گفت: 1. حضرت(سلام الله عليها) تمام فدك را شرعاً از آن خود مى‏دانست و چون ادعاى بخشش او را نپذيرفتند، به ادعاى ارث متوسل شد.
2. اگر آن را از راه ارث به او مى‏دادند، در اين هنگام طبق قانون ارث اسلام تنها 8/1 آن ميان تمام همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)تقسيم مى‏شد و 8/7 آن به حضرت(سلام الله عليها) مى‏رسيد. بنابراين، طبيعى مى‏نمود كه حضرت(سلام الله عليها) به جهت فراوانى سهمش ادعاى خود را در ظاهر به صورت كلى بيان دارد. ب) ادعاهاى حكومت حكومت در مقابل حضرت(سلام الله عليها) عمدتاً دو ادعا مطرح كرد: - صدقه بودن فدك‏ معناى اين عبارت آن است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)فدك را به كسى نبخشيد و با آن به گونه صدقه جاريه برخورد كرد؛ يعنى رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم)از درآمد فدك زندگانى شخصى حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) و ديگر بنى‏هاشم را تأمين مى‏كرد و مازاد آن را در راه خدا به مصرف مى‏رساند. از آن جا كه ابوبكر خود را جانشين مشروع پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)مى‏دانست، مى‏خواست با در اختيار گرفتن فدك، اين مشروعيت ادعايى را براى همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت كه چشم پوشى از اين زمين نوعى خلل در مشروعيت حكومتش پديد مى‏آورد. اين ادعا با چالش‏هاى زير روبه‏رو است: 1. ظاهر آيه هفتم سوره حشر كه قبلاً به آن اشاره شد، آن است كه اين سرزمين از سوى خداوند ملك پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)قرار گرفت.
- روايات شيعه و سنى بر اين نكته تصريح دارند كه با نزول آيه «و آت ذالقربى حقه» پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)اين زمين را به صورت بخشش به فاطمه زهرا(سلام الله عليها) واگذار كرد. جالب آن است در آيه از حق ذالقربى (خويشان نزديك) سخن به ميان آمده و آن را حق ايشان دانسته است. 3. حتى اگر ظاهر رفتار پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم)چيزى غير از ملكيت و عدم بخشش را نشان دهد، وقتى شخصيتى مانند حضرت فاطمه(سلام الله عليها) به همراه شاهدانى چون حضرت على(عليه السّلام) و ام ايمن ادعاى بخشش مى‏كنند بايد ادعاى آن‏ها بر ظاهر رفتار پيامبر مقدم شود. 4. حتى اگر بپذيريم اين ملك در زمان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)صدقه بود، لزوماً معناى آن اين نيست كه حكومت جانشين پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)سرپرست اين صدقه خواهد بود؛ زيرا ممكن است آن را صدقه‏اى خانوادگى و در اصطلاح نوعى وقف خاص بدانيم كه متولى آن افرادى از خود آن خاندانند. چنان كه طبق بعضى از گزارش‏هاى اهل سنت، عمر در زمان حكومت خود فدك را به حضرت على(عليه السّلام) و عباس واگذار كرد تا خود در ميان خود همانند پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)با اين سرزمين رفتار كنند.
5. حتى اگر تصرفات پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)را تصرفاتى حاكمانه بدانيم و معتقد باشيم آن حضرت به عنوان حاكم مسلمانان سرپرستى اين ملك را به عهده گرفت، بايد توجه داشت در آن زمان مهم‏ترين چالش ميان حكومت و اهل بيت(عليهم السّلام) مشروعيت حكومت بود كه اهل بيت(عليهم السّلام) آن را طبق نصوص پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)نمى‏پذيرفتند. در اين موقعيت، بديهى بود زير بار لوازم اين مشروعيت نيز نروند و به عهده گرفتن سرپرستى فدك از سوى حكومت را نپذيرند. حديث نفى ارث پيامبران‏ منظور از اين حديث، روايتى است كه ابوبكر آن را از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)چنين نقل كرد: «انا معاشر الانبياء لانورث ما تركناه صدقة؛ ما جماعت پيامبران از خود ارث باقى نمى‏گذاريم. هر چه از ما ماند، صدقه است». درباره اين حديث بايد يادآور شد: - تا آن زمان اين حديث را جز ابوبكر هيچ كس نشنيده بود. بسيارى از محدثان نيز بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه راوى اين حديث تنها ابوبكر بود. البته بعدها پشتيبانانى چون مالك بن اوس يافت و در دهه‏هاى بعد عمر، زبير، طلحه و عايشه نيز در شمار مؤيدان آن جاى گرفتند.
- ابوبكر با نقل اين حديث ناقل سخن پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)بود و در طرف مقابل، حضرت فاطمه(سلام الله عليها) و حضرت على(عليه السّلام) و ام ايمن ناقل سخن و كردار پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)مبنى بر بخشش فدك بودند. بديهى است با توجه به فزونى شمار ناقلان در اين سمت و نيز شخصيت آن‏ها كه بيش‏ترين تأييدات را از سوى پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)دارايند، بايد قول آن‏ها بر قول ابوبكر مقدم شود. - اين حديث با آيات متعددى از قرآن كه در آن ميراث انبيا مطرح شده است، منافات دارد و بديهى است نمى‏توان تنها با يك حديث در مقابل اين آيات صريح ايستادگى كرد. - اگر طبق اين حديث معتقد شويم پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم)هيچ گونه مالى به ارث نگذاشت، چگونه است كه طبق نقل اهل سنت بعضى از اموال آن حضرت(صلي الله عليه و آله و سلّم)مانند وسايل شخصى و نيز حجره‏هاى آن حضرت(صلي الله عليه و آله و سلّم)به ارث مى‏رسيد؟ ............................................................................................ منبع:سايت مطالعات شيعه‌شناسي
18:02 - 26 اردیبهشت 1386

0 بازدید




1 پاسخ