اقليم گرايي و قضيه فلسطين

خبرگزاري فارس: غرق شدن برخي از جنبشهاي اسلامي در مشكلات مربوط به يك سرزمين از جهان اسلام يكي از وجوه بارز پديدة اقليم گرايي است. از آنجايي كه اكثريّت كساني كه در اين جنبشها حضور دارند به سرزميني خاص مربوط مي شوند لهذا فعّاليتهاي جنبش نيز به طور كامل در جهت رفع مشكلات همان سرزمين شكل مي گيرد.
چكيده: غرق شدن برخي از جنبشهاي اسلامي در مشكلات مربوط به يك سرزمين از جهان اسلام يكي از وجوه بارز پديدة اقليم گرايي است. از آنجايي كه اكثريّت كساني كه در اين جنبشها حضور دارند به سرزميني خاص مربوط مي شوند لهذا فعّاليتهاي جنبش نيز به طور كامل در جهت رفع مشكلات همان سرزمين شكل مي گيرد. و اين درحالي است كه ساكنان ديگر اقاليم جهان اسلام از مشكلاتي مشابه رنج مي برند. بي توجّهي جنبشهاي مذكور به مسائل و معضلات اقاليم ديگر موجب ناخشنودي مسلمانان آن مناطق مي گردد و گاه نيز غرق شدن در مشكلات خود و بي توجهي به وضعيّت ديگران را – به اعتبار آنكه اين جنبشها از جمله مراكز فعّال اسلامي هستند – اقدامي ناپسند تلقّي مي كنند.
فعّاليت سياسي اسلامي در داخل خود با مشكلات پيچيده اي همچون مشكل گسترش و موجوديّت روبرو است... اوضاع نابسامان حاكم بر مسلمانان، در دوره هاي تاريك براي آنان وضعيّتي پديد آورده كه در درون خود با موانع و حصارهايي مواجه شده كه سبب جدايي ايشان از يكديگر مي گردد. لذا هر قطعه اي از سرزمين اسلامي براي خود از شخصيّت، منافع، ديدگاهها، مشكلات و راه حلهاي خاصّي قائل است. بعيد نيست كه دامن زدن به چنين ذهنيّتي يكي از عواملي باشد كه مخالفان جريان اسلامي از آن براي محدود ساختن و محاصره كردن فعّاليت اسلامي كمك مي گيرند... تا آنجا كه امروزه احساس مي كنيم فعّاليت اسلامي از تكاپو افتاده است... از اين رو لازم است ما با آرامش و طمأنينه به بررسي اين پديده بپردازيم و راه حلّ خردمندانه اي براي اين معضل بيابيم. پديده «شخصيّت اقليمي» آن است كه افراد يك اقليم خاص جغرافيايي با ويژگيهاي تاريخي و اجتماعي معيّن، داراي گرايشها و احساسات مشابه و خاصي هستند كه در شكل گيري شخصيّت و روابط انساني آنها اثر عميقي بر جاي مي گذارد. اگر يك موضعگيري با ويژگيهاي مذكور سازگار باشد پيامدهاي مثبت به دنبال دارد و اگر ناسازگار باشد پيامدهاي آن منفي خواهد شد... اين اثر مثبت يا منفي چندان عمق مي يابد كه مانند حلقه اي مستحكم پيرامون افراد يك منطقه را مي گيرد و آنان را از احساسات و تمايلات ديگر افراد جدا مي سازد...
اين مسأله آنچنان شدّت مي يابد كه شخصيّت ساكنان هر منطقه و اقليم با شخصيّت مردمان اقاليم ديگر تفاوت فراوان مي يابد و مبناي روابط بر جدايي از يكديگر قرار مي گيرد و همكاري و برقراري روابط تنها در صورتي رخ مي دهد كه حادثه اي خاص و فوق العاده رخ بدهد و آنان را به يكديگر پيوند دهد .
استعمار و موجوديّت سياسي انگيزه هاي سياسي و برساختة استعمار كافر نيز اين فاصله ها را به شكل جدي تر و آشكارتري رسميّت بخشيد... و با ايجاد موجوديّتها و نظامهاي سياسي، هر اقليم را به يك موجوديّت مستقل كه داراي قوميّت، رنگ و سرزمين خاصي است تبديل ساخت. لذا ما مشاهده مي كنيم كه در اثر اين بازي استعماري، ويژگيهاي مذكور عمق و تنوّع بيشتري يافته و احساس جدايي را ميان ساكنان مناطق مختلف افزايش داده است. ... بدين ترتيب فعّاليت اسلامي كه با ايدة تغيير وضع موجود شكل گرفته بود با حساسيتهاي برخاسته از پديدة اقليم گرايي روبرو شد؛ فعّاليت اسلامي در يك كشور در مواجهه با فعّاليت اسلامي كشور ديگر – تحت تأثير همين حس منطقه گرايي – از زاوية رهبري جدا و سرزمين مستقل برخورد كرد و طرفداران هر جنبش با اين استدلال كه نمي توان در امور ديگران دخالت نمود از گسترش فعّاليت اسلامي كشور ديگر در كشور خود جلوگيري نمودند. چنان كه گويي يك حكومت مستقل قصد دارد در امور داخلي يك حكومت مستقل ديگر دخالت كند.
طبيعتاً در چنين جوي فعّاليتهاي اسلامي به نهادها و قالبهاي محدودي تبديل مي گردد كه هر يك بر استقلال و جدايي خود از نهادهاي ديگر تأكيد دارد و حاضر نيست گامي به سوي وحدت بردارد... لذا اگر يكي از فعّاليتهاي اسلامي در داخل مرزهاي سرزمين خود پيروزي و موفّقيتي كسب كند حسّاسيت خاصّ اقليمي مانع از آن مي شود كه فعّاليتهاي اسلامي ديگر را نيز به سوي آن پيروزي هدايت نمايد. چرا كه شخصيّت و هويّت اقليمي، مرزها و افقها را چنان ترسيم كرده كه قابل ناديده گرفتن نيستند... بدين ترتيب عمليات تجزية حركتهاي اسلامي آغاز شد. اينها برخي از مشكلاتي بود كه فعّاليت اسلامي در اثر پيدايش پديدة اقليم گرايي با آن روبرو است؛ حال بايد ديدكه چه راه حلّي براي اين مسأله مي توان ارائه داد؟ اقليم گرايي، عامل تضعيف و تناقض آفريني ... چه بسا برخي شعارِ از ميان برداشتن مرزها و خصوصيات اقليمي را مطرح نموده و بر اين عقيده باشند كه بايد همة مسلمانان به دنبال حركت اسلامي واحدي باشند و از طريق احساسات كلّي و فرا اقليمي گرايشهاي مذكور را مهار گردانند...
ولي به اعتقاد ما چنين طرح سهل الوصولي براي رفع اين معضل چيزي جز يك ساده لوحي دور از واقع نيست. زيرا ويژگيهايي كه موجب جدا شدن مسلمانان و سرزمينهاي اسلامي از يكديگر شده است يك پديدة سطحي و روبنايي نيست بلكه از جمله اموري به شمار مي آيد كه ريشه در واقعيات روزمرة زندگي دارد... از اين رو ما نمي توانيم در برنامة عملي خود آن را به كلّي ناديده بگيريم و براي آنكه بتوانيم طرحي واقع گرا و عملي ارائه دهيم بايد پيامدهاي اين پديده را در نظر داشته باشم. بنابراين گاه ممكن است واقعيّت عملي ما را بر آن دارد تا براي ارائة راه حلهاي واقعگرايانة اسلامي براي رفع مشكلات عمومي و خصوصي انسان مسلمان از همين ويژگيهاي ذاتي استفاده كنيم... لذا اگر مشكلات روزمرة انسان مسلمان به گونه اي قابل فهم و لمس براي او مطرح گردد، بهتر مي تواند راه حل عملي آنها را بيابد. زيرا برخورداري از خصوصيات مشترك به انسانها امكان مي دهد كه به صورت حقيقي نسبت به واقعيّت موجود نگاه كنند و همين تعامل، نقش بزرگي در دستيابي به نتايج عملي بزرگتر و عميقتر دارد.
پس از طيّ اين مرحله است كه مي توان رابطة اين خصوصيّات را با محور اصلي مشكلات نشان داد و تأثير عميق آنها را بر زندگي مسلمانان ديگر ترسيم نمود تا بدين وسيله روشن گردد كه گرايش به اصل جدا انگاري اقاليم اسلامي از يكديگر تا چه اندازه موجب ضعف و سستي جهان اسلام گشته است... و راه حلهاي كوچك و اقليمي براي حل مشكل بزرگ مسلمانان نه تنها به رفع مشكل كمك نمي كند. بلكه باتسكين موقّت آن سبب مي گردد تا در آينده، دردهاي قديم با دردهاي جديدي در هم آميزند و با هم سر برآودند. بنابراين اقليم گرايي به جاي آنكه حركت و فعّاليت مسلمانان را تقويت كند تضعيف مي نمايد. زيرا كساني كه براي شكست دادن امّت اسلامي برنامه ريزي مي كنند از اين جدايي – ناشي از اقليم گرايي – براي دامن زدن به اختلافات و تناقضهاي داخلي سرزمينهاي مختلف استفاده كرده و با طرح مشكلات و به بازي گرفتن سرزمينهاي مذكور فرصت دستيابي به پايگاه و مبناي مشترك فعّاليت را از مسلمانان مي گيرند. ملّي گرايي يا اسلامگرايي؛ مشكلِ تربيتي
با دامن زدن به خصوصيّات اقليمي و عدم بهره برداري از اين خصوصيات براي پرداختن به مشكل اساسي مسلمانان، به جاي اسلامگرايي، ملّي گرايي در ذهن و روح مسلمانان ريشه مي دواند و اسلاميّت به عنوان عامل درجه دوم در جنبش تلقّي مي گردد به گونه اي كه ميهن به عنوان چارچوب واقعي و اصيلي مطرح مي شود كه عقيده و نظام در داخل آن معني پيدا مي كند و هر كس بايد در چارچوب وطن خود به دنبال عقيده و تأسيس حكومت باشد... و اين حالتي است كه در تربيت اسلامي فرد و جامعه، اسلامي آثار منفي بر جاي مي گذارد. زيرا از ديدگاه تربيت اسلامي، مرزهاي قراردادي تنها در حدودي كه مصلحت اسلام اقتضا مي كند از واقعيّت قانوني برخوردارند و در نهايت امر بايد آنها را از ميان برداشت، احساس مي كنيم يكي از بزرگترين خطراتي كه جنبش اسلامي معاصر را تهديد مي كند همين است كه در برابر وضعيتي كه معادلات مصالح استعماري و ملحد پديد آورده تسليم گردد. زيرا قبول اين وضع موجب پيدايش جنبشهاي اسلامي بسته و محدودي مي شود كه قادر نيستند گستردگي و امتداد اسلام را در افقهاي پهناور درك كنند و به همين سبب در كلاف سر در گم قضاياي كوچك و مملو از تناقضات نفس گير و پيچيدگيهاي رواني و عملي به دام مي افتند. وحدت منافع عمومي مسلمانان
فعّالان اسلامي بايد به اين حقيقت در انديشة اسلامي توجّه داشته باشند كه اسلام نسبت به ويژگيهاي اقليمي و قويم مسلمانان با واقع بيني نگاه مي كند و در بين احساسات شخصي انسان، جايگاهي طبيعي براي آن قائل است. لذا در پاسخ به نياز خاص انسان در اين زمينه از اظهار زباني يا عملي احساسات مزبور جلوگيري نمي كند و وجود چنين احساساتي را با مسلمان بودن يك فرد ناسازگار نمي شمارد. امّا از سوي ديگر بر پيوند عميق و استوار مسلمانان به يكديگر تأكيد مي ورزد و از آنان مي خواهد تا در منافع، دردها، رنجها و مواضع عملي خود با يكديگر شريك باشند و در راه دفاع از مسايل بزرگ اسلامي پشتيبان همديگر باشند. هر چند گاهي با منافع محدود اقليمي سازگار نباشد؛ اين همه تأكيد بدان سبب است كه موضعگيري فكري و عملي مسلمانان بايد به گونه اي باشد كه نشانگر وحدت مصالح و منافع تمام مسلمانان جهان باشد و مرزهاي جغرافيايي آنان را از يكديگر جدا نسازد. اين حقيقت در متون اسلامي بارها وارد شده است؛ آية شريفة «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعضٍ يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» و احاديث نبوي از قبيل: «مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم كمثل الجسد الواحد اذا اشتكي منه عضو تداعي له سائر الاعضاء باسهر و الحمي». مؤمنان مانند اعضاي يك پيكرند. اگر يك عضو به در آيد عضوهاي ديگر نيز قرار نخواهند داشت. »من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم». هر كس بشنود كه مردي فرياد مي زند: اي مسلمانان كمكم كنيد، امّا او به ياريش نشتابد مسلمان نيست.
«من لم يهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم». هر كس به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست. متون فوق همگي حكايت از آن دارند كه مسلمانان از لحاظ عملي و احساسي به يكديگر پيوند خورده اند. اقليم گرايي و مصلحت عمومي امّت
در چنين فضايي كه احساس جدايي ميان مسلمانان روز به روز پررنگتر مي شود، تضاد منافع و مصالح اقاليم مختلف با يكديگر موجب مقابلة خشن آنان با همديگر مي شود .... از اين رو چه بسا حركتي كه نسبت به قضية اسلام در يك منطقه مفيد و لازم است، موجب در هم ريختن اوضاع در يك منطقة اسلامي ديگر مي گردد. به طور مثال در قضية فلسطين با چنين مشكلي مواجه هستيم؛ حركتي كه در مورد مسألة فلسطين تاكنون صورت گرفته به واسطة اوضاع پيچيده اي كه انقلاب اين سرزمين از حيث روابط سياسي، منطقه اي و بين المللي دارد براي بسياري از كشورهاي اسلامي آثار منفي سياسي و نظامي به دنبال داشته است به گونه اي كه درميان مسلمانان دو ديگاه نسبت به قضية فلسطين شكل گرفته است: يك ديدگاه منفي كه مصالح و منافع منطقه اي را مقدّم بر مصالح فلسطين مي داند و يا مي كوشد تا چنين وانمود كند كه پيدايش معضل فلسطين معلول راه حلهاي نادرستي است كه براي رفع اين مشكل به كار گرفته شده است؛ راه حلهايي كه ضمن ايجاد مشكلات فراوان براي مسلمانان ديگر مناطق هيچ نتيجه اي هم در پي نداشته است و با ايجاد اختلافات و كشمكشهاي فزاينده مي رود تا پايگاه اجتماعي و مردمي اين قضيه را از اساس نابود كند. و دوم ديدگاه مثبتي كه ايدة ارتباط مصالح منطقه اي را با قضاياي عمومي مسلمانان مطرح مي كند و بر اين باور است كه اسرائيل از طريق بازيهاي سياسي در منطقه به تدريج در راستاي وصول به اهداف خود گام بر مي دارد و خطر اين رژيم تدريجاً دامنگير تمام مسلمانان خواهد شد.
اقليم گرايي و قضية فلسطين بنابراين مسألة ما در فلسطين خطري نيست كه قضية فلسطين را به عنوان يك انقلاب در اين يا آن سرزمين تهديد كند بلكه مسأله، خطر توسعه طلبيهاي سياسي و استعماري اسرائيل براي كل منطقه است؛ به همين سبب فكر مي كنيم كه حس اقليم گرايي سبب مي شود تا در ذهنيّت سياسي انسان مسلمان تصوّري از خطر همه جانبه اي كه او را تهديد مي كند پديد نيايد و با حوادث و اتفاقات، ساده لوحانه برخورد نمايد. اين ديد ساده لوحانه به بهانة اينكه مشكل فلسطين، مشكل يك كشور با دشمن خودش مي باشد و تا وقتي ميان كشورهاي ديگر و اين دشمن برخوردي پيدا نشده نبايد اقدامي نمود، اهميّت دشمن اسرائيلي را ناديده مي انگارد. بدين ترتيب ملاحظه مي كنيم كه دشمن در كنار رويكردهاي سياسي مخالف با فعّاليتهاي اسلامي با زيركي و مهارت تمام از احساسات اقليم گرايي مسلمانان به سود اهداف خود و زيان مسلمانان استفاده مي كند. ... در اين ميان، گروهي اوضاع منفي حاكم بر انقلاب فلسطين، بن بستهاي سياسي آن و تجاوزات ظالمانة فردي و اجتماعي را كه تحت پوشش آن صورت مي گيرد مطرح مي سازند. ولي بايد توجّه داشت كه طرح مسائلي از اين قبيل گاه به نظور متّهم ساختن ديگران است و گاه به قصد يافتن راه حل است. يك وقت بيان اشتباهات و نقاط ضعف با انگيزة اصلاح و رفع آنها و كمك به حل مسأله است و يك وقت هم طرح مشكلات مزبور به منظور تضعيف انقلاب و كمك به پيشبرد اهداف استعماري است. كه البته بايد ميان اين دو تفاوت نهاد. اقليم گرايي در ناخودآگاه فعّالان
غرق شدن برخي از جنبشهاي اسلامي در مشكلات مربوط به يك سرزمين از جهان اسلام يكي از وجوه بارز پديدة اقليم گرايي است. از آنجايي كه اكثريّت كساني كه در اين جنبشها حضور دارند به سرزميني خاص مربوط مي شوند لهذا فعّاليتهاي جنبش نيز به طور كامل در جهت رفع مشكلات همان سرزمين شكل مي گيرد. و اين درحالي است كه ساكنان ديگر اقاليم جهان اسلام از مشكلاتي مشابه رنج مي برند. بي توجّهي جنبشهاي مذكور به مسائل و معضلات اقاليم ديگر موجب ناخشنودي مسلمانان آن مناطق مي گردد و گاه نيز غرق شدن در مشكلات خود و بي توجهي به وضعيّت ديگران را – به اعتبار آنكه اين جنبشها از جمله مراكز فعّال اسلامي هستند – اقدامي ناپسند تلقّي مي كنند.
شايد نكتة فوق تا حدّي منطقي باشد امّا بايد توجّه داشت كه ما نمي توانيم گرايش اقليمي را كه در ناخودآگاه بسياري از فعّالان وجود دارد از گردونه خارج كنيم امّا مي توانيم از طريق بيان ارتباطي كه ميان مشكلات كشورها و سرزمينهاي مختلف اسلامي وجود دارد به شفاف كردن ديدگاهها كمك كنيم. غرض ما از طرح پديدة بيمار گونة اقليم گرايي – در اين بحث – آن است كه فعّالان اسلامي را بر آن داريم تا در اين باره به تفكّر جدّي و عميق بپردازند. زيرا با تفكّر عميق است كه مي توان علل پنهان در پشت بسياري از پديده هاي ساده را - كه ظاهر آن يك معنا دارد امّا باطن آن مملو از پيچيدگي هاي نگراني زا و تشنج آفرين است – به درستي شناسايي كرد. اين سخن تنها به قصد نظريّه پردازي صرف جهت ارائة يك ايده نيست بلكه اقدامي است براي ترسيم خطوط اولية بحث؛ بحثي كه قصد دارد به دور از شتابزدگي، احساسات و اقدامات نسنجيده، فعّاليت اسلامي را بر پاية آگاهي، انديشه و احساس مسئوليت متمركز سازد. ................................................................................................................ منبع: سايت طريق جاويد
17:16 - 9 آبان 1385

0 بازدید




1 پاسخ