گذار از ملل متفرق به امت يكپارچه

خبرگزاري فارس: در انديشه سياسي اسلام مفاهيمي چون ملت (nation) و ملي گرايي (nationalism) مفاهيمي بيگانه و وارداتي اند كه پس از جنگ جهاني اول و به مدد تلاشهاي وسيع وابستگان فكري غرب و انجمنها و هسته هاي سكولار و اسلام تيز در ممالك اسلامي ترويج شد.
مفهوم شناسي در نظام سياسي اسلام چنانكه از مطالعه تاريخ درمي يابيم بزرگترين ضربه اي كه تمدن رفيع اسلامي از جانب غربيان متحمل شد پيدايش دولت هاي متعدد و كوچك ملي و از بين رفتن خلافت واحد و تجزيه امت يكپارچه محمدي به ملل محدود و ضعيف و وابسته بود. پس از اين جريان بود كه راه براي نفوذ نظامي، اقتصادي، فرهنگي و ديني مسيحيان غربي در كشورهاي اسلامي باز شد. دولت هايي به ظاهر ملي ولي در باطن دست نشانده، وابسته و بي اقتدار در برابر بيگانگان، و سركوبگر و ديكتاتور در قبال مردمان روي كارآمدند و اصول سياست گذاري اسلامي در صحنه سياست گزاري هاي دول ملي رنگ باخت و راه براي انكسار قدرت جهان اسلام هموار شد.
در انديشه سياسي اسلام مفاهيمي چون ملت (nation) و ملي گرايي (nationalism) مفاهيمي بيگانه و وارداتي اند كه پس از جنگ جهاني اول و به مدد تلاشهاي وسيع وابستگان فكري غرب و انجمنها و هسته هاي سكولار و اسلام تيز در ممالك اسلامي ترويج شد. از همين زمان بود كه علقه هاي ملي و وطني جايگزين انديشه هاي اسلامي شد و زمينه را براي از هم گسيختگي سريع تر و واگرايي آسان تر كشورهاي اسلامي فراهم آورد. لازم به ذكر است كه ملي گرايي با وطن دوستي (patriotism) بسيار تفاوت دارد. وطن دوستي نوعي احساس تعلق دروني به زادگاه و زادبوم است كه ممكن است در انسان ها غريزي و طبيعي باشد1 در حاليكه ملي گرايي يك مكتب و ايدئولوژي از غرب آمده است كه ريشه در غريزه و طبيعت انسان ها ندارد و از بعد از جنگ اول جهاني در ميان ملل مسلمانان پديدار شد. مكتبي كه مي كوشد تا تصميم سازيهاي حكومتي را تنها برپايه منافع و مطامع ملي ترتيب دهد هر چند حقوق ديگر انسانها و حيات ديگر ملل مورد اجحاف قرار گيرد. در پي رسوخ انديشه هاي ملي گرايانه در جهان اسلام ،مسلمين به جستجوي دلايل تاريخي، نژادي و زباني براي اثبات امتياز خود و مردم سرزمين شان نسبت به سايرين روي آوردند و بدين ترتيب بود كه در ميان امت واحده اسلام مفهومي جديد به نام ملت زاييده شد.
آنچه كه در نظام سياسي اسلامي به عنوان واحد انساني مورد مطالعه قرار مي گيرد «امت النبي» است. امت بر مفهوم وسيع پيروان پيامبر اسلام دلالت دارد. بنابراين در نگاه اسلامي امت جايگزين ملت مي شود و ظرف جغرافيايي واحد سياسي امت، دارالاسلام نام مي گيرد، يعني تمام پهنه سكونت مسلمين. در نگاهي دوباره به تعاليم اسلام، بايد به اين نكته توجه بسيار داشت كه تشكيل مجدد دارالاسلام به صورت يك مركزيت سياسي- جهاني، يك بازگشت صرف به گذشته تاريخي و يك رجعت ناآگاهانه به خوب و بد سنن حكومت هاي پيشين نيست، چرا كه به رفتار حاكمان مسلمين، جز در سال هاي اوليه صدر اسلام، تقريباً از جانب تمام گرايش هاي اسلامي سؤالات و انتقادات بسياري وارد است. هرچند از تجارب تاريخ اسلام نيز نبايد چشم پوشيد و بايد توجه داشت كه درس هايي كه از شكست اندلس و فروپاشي عثماني نصيب مسلمانان شد و نيز دستاوردها و تجربه هاي پيشينيان، منابع مناسبي براي پي ريزي پيروزمندانه دارالاسلامي يكپارچه و وحدتي فراگير است. مشكلات بازگشت به مفهوم امت
بايد توجه داشت همانگونه كه ملت سازي و فراهم كردن زمينه براي ايجاد دولت ملي پروسه چندان آساني نداشته است، امت سازي نيز آسان نخواهد بود. گردانندگان فكري و تأسيس اين هدف به مراتب با مشكلات و سدهاي بيشتري مواجه خواهند بود. چرا كه علاوه بر سختي در راه تأسيس نيروهاي نفي كننده و موانع قدرتمند بسياري نيز بر سر راه وجود دارد. اين پروسه از يك سو در داخل جوامع اسلامي داراي مخالفاني است، كه با استفاده از بسيج احساسات عوامانه در برابر سير تبديل ملت به امت مي ايستند و از سوي ديگر جهان غيراسلامي و نيز قدرت هاي استعمارگر منافع خود را در توسعه و تعميق هرچه بيشتر ملي گرايي در جهان اسلام مي بينند و لذا موانع بسياري در برابر امت سازي و فكر پان اسلامي ايجاد كرده و مي كنند. اولين مروجان ملي گرايي و قوميت عربي در ممالك عربي نويسندگان مسيحي و يا روشنفكر نماياني از غرب آمده بودند. ناسيوناليسم از جانب غرب به سمت بلاد اسلامي روانه شده و به دست انجمن هاي غربي و افراد غرب زده ترويج شد. يكي از طبقات مروجين ملي گرايي در ميان مسلمين لژهاي فراماسونري بوده اند.
يكي از اعتقادات فراماسون ها اين است كه آنان به نوعي «جهان وطني» يا «انترناسيوناليسم» پايبند بوده اند و با ملي گرايي و وطن پرستي و ملت و قوميت ميانه اي نداشته اند؛ اما با اين همه فراماسون ها در جهت مبارزه با وحدت مسلمين و اجراء نقشه هاي استعماري و سياست هاي تضعيف گرانه خود اقدام به ترويج ملي گرايي در كشورهاي اسلامي نموده اند. ملي گرايي از ديدگاه آموزش هاي فراماسون ها مردود است، اما براي دستيابي به مطامع ضداسلامي همواره توسط آنان در كشورهاي اسلامي ترويج شده است. لژهاي فراماسونري همواره با حمايت از نيروهاي ملي گرا و جريانات و حركت هاي ناسيوناليستي به ترويج ملي گرايي در كشورهاي اسلامي كوشيده اند و با تقويت مهره هاي ملي گرا آنان را براي ورود به پست هاي حكومتي مسلمين آماده مي ساخته اند. نگاهي گذرا به پيشينه حاكمان و كارگزاران ملي گرا كه زمام فرهنگ و سياست مسلمين را در سال هاي گذشته در دست گرفته اند، خصوصا در ايران، اين مدعا را به اثبات مي رساند. بسياري از نخست وزيران و وزيران و نيز نمايندگان مجلس ايران در دوران پهلوي و قاجار و همچنين چهره هاي موثر فرهنگ و آموزش در دوران حكومت پهلوي ساخته و پرداخته لژهاي فراماسونري بوده اند و از جانب فراماسون ها خط دهي شده و پرورش يافته اند؛ چون ملكم خان ناظم الدوله، دكتر محمد مصدق، سيدحسن تقي زاده، حسنعلي منصور، حسين علاء، محمد علي فروغي، عبدالحسين زرين كوب و...
خصوصيت مشترك اين كارگزاران فرهنگ و سياست، ملي گرايي و احياي سنن ايراني پيش از اسلام و تأكيد و پافشاري بر ارزش هاي قومي و دستاوردهاي دوران جاهليت ايرانيان بوده است. بسياري از رجال مشروطيت ايران و پس از آن، كه رهبري حركت مشروطه را از مقام علمي و ديني علماء شيعه جدا كردند و خود زمام جنبش را در دست گرفتند و بر كرسي هاي مجلس شوراي ملي ايران تكيه زدند و به تدريج با اسلام زدايي از احكام دولتي و شئونات جامعه، زمينه ساز روي كار آمدن حكومت لاييك و استبدادي رضاخان پهلوي شدند، برخاسته از لژهاي فراماسونري و تربيت يافته فراماسون ها بوده اند. چهره هاي سرشناس مؤيد فرهنگ باستاني ضداسلامي و سياست اسلام زدايي دوران پهلوي، دست پروردگان لژهاي فراماسونري بودند و از جانب آنان تأييد و در پست هاي حكومتي و فرهنگي وارد شدند. مراحل حركت به سوي سرزمين يكپارچه اسلامي با نظام حكومتي واحد رسيدن به هدف يكپارچگي دارالاسلام و تشكيل قطب قدرت جهاني اسلامي، به دليل مواجهه با موانع و سدهاي بسياري كه از سوي استعمار بر آن تحميل شده است، بايد در چند مرحله پيگيري شود.
فكر دولت اسلامي مي تواند گزينه واسطه اي باشد براي تبديل دولت ملي به حكومت واحده اسلامي؛ يعني، مي توان ابتدا دولت ملي، يعني دولتي در چارچوب مرزهاي جغرافيايي خاص با منافع و نگاه هاي ملي را تبديل به دولت اسلامي نمود؛ يعني، دولتي كه هنوز محصور در مرزهاي جغرافيايي است و نتوانسته به كلي اين مرزها و تقسيم بندي ها و جداسازي ها را انكار نمايد ولي در تصميم گيري هاي داخلي و مناسبات خارجي مي كوشد تا ملاحظات اسلامي را رعايت كند. پس از به وجود آمدن دولت اسلامي در سرزمين هاي مسلمين، مي توان با يكپارچگي اين حكومت ها، حكومتي مقبول مسلمين و فراگير در سرزمين هاي اسلامي پديد آوريم. همانگونه كه در تبديل دولت ملي به حكومت واحداسلامي گزينه واسطه اي به نام دولت اسلامي را مدنظر قرار داديم، در تبديل ملت به امت و تشكيل دارالاسلام سياسي يكپارچه نيز بايد گزينه هاي واسطه اي را مدنظر قرار دهيم. چرا كه پروسه امت سازي به مراتب سخت تر از ملت سازي است و نيروهاي بسياري بر سر راه اتحاد مسلمين و يكپارچگي بلاد اسلامي قرار گرفته اند.
دولت هاي مستقل كنوني كه بر مسلمين حكومت مي كنند و خود را در قالب ملت و ملت خود را در قالب مرزهاي جغرافيايي ريخته اند، ابتدا بايد با تشكيل ائتلاف هاي منطقه اي و سراسري چون سازمان كنفرانس اسلامي يا ديگر سازمان هاي متحد اسلامي راه را براي تشكيل يك اتحاديه قوي متشكل از تمامي كشورهاي اسلامي هموار كنند و آنگاه به تقويت هرچه بيشتر اين اتحاديه و كاهش فواصل بين كشورها و ملل اسلامي بكوشند و شرايط را براي تبديل آرام اين اتحاديه اسلامي به يك نظام فدرال اسلامي آماده كنند. در نظام فدرال اسلامي يا ايالات متحده اسلامي مسلمين هر سرزميني آزادند تا كارگزاران حكومتي را آنگونه كه مي پسندند انتخاب كنند و بدين صورت در تصميم گيري هاي سرزميني احساس رضايت و عدم وابستگي دارند ولي در مجموع آنها تشكيل يك كشور را مي دهند و در قالب يك نظام و يك حكومت مي زيند و در امور كلي چه در داخل و چه در رفتارهاي خارجي حكومت، تصميم گيري هاي واحد و فراگير، اتخاذ و اجرا مي شود در اين نوع نظام مي توان گفت كه يكپارچگي سياسي دارالاسلام محقق شده است. نزديكي مذاهب اسلامي در انديشه هاي حكومتي
مسلم اينكه دوران شيفتگي در برابر غرب و غرب گرايي به پايان رسيده است «ايسم»هاي غربي، كه زماني به عنوان انديشه هايي جديد و منادي نظام هايي نوپا، مورد استقبال برخي از مسلمين قرار گرفت، مي رود تا ناكارآمدي و ناكارآيي خود را در ساختار جوامع اسلامي و عدم انطباق با واقعيات زندگي اسلامي به اثبات رساند. اكنون دوران جديدي پيش روي محققين و انديشمندان اسلامي گشوده شده است؛ دوران شناخت غرب و نقد انديشه هاي غربي و مبارزه و ستيز با مظاهر فرهنگ غربي و تهديدات غربيان عليه جهان اسلام، و دوران زدودن غبار اعصار و قرون از تعاليم حقيقي اسلام و بازگشت به اصل مكتب قرآن و اصول سيره نبوي.
آنچه مسلم به نظر مي رسد اينكه اكنون انديشه هاي مسلمين شيعه و سني پيرامون حكومت اسلامي به نقاط مشترك بسياري رسيده اند. روي آوردن به صفاتي چون علم و عدالت در جايگاه خلافت از ديد اهل سنت در سال هاي اخير و طراحي حكومت اسلامي در عصر غيبت امام دوازدهم و نظريه پردازي پيرامون آن از جانب علما، شيعيان، خود به خود اين دو مذهب بزرگ اسلامي را به يكديگر نزديك ساخته است. تشيع حكومت اسلامي ساخته شده بر پايه فقاهت اسلامي را، كه در آن علماي اسلام بر قانون گذاري، اجراء و قضاوت مطابق با احكام اسلام، اشراف دارند، به عنوان نعم البدل تن دادن به استبداد و حكومت جائره درعصر غيبت امام معصوم مطرح مي كنند. ميان اين نظر و اظهارات برخي متفكرين اهل تسنن چون استاد «محمد رشيد رضا»، شباهت هاي بسيار وجود دارد. چه در انديشه هاي شيعي پيرامون تشكيل حكومت در عصر غيبت و چه در نظرات برادران سني چون رشيد رضا اجتهاد وسيله اي است براي حفظ دين و احياي شريعت اسلامي ورئيس حكومت براساس مهارت هاي فقهي و ميزان قرآن شناسيش ممتاز مي شود. در چنين شرايطي يعني در شرايط بازگشت به اسلام و احياي حكومت فراگير اسلامي و رويكرد به نظامي امتي، فرقه گرايي در برابر اسلامي واحد و صلح جو رنگ مي بازد و ملي گرايي به نفع يكپارچگي اسلامي كنار گذاشته مي شود.
نزديكي مواضع دو فرقه اصلي اسلام يعني شيعه و اهل سنت پس از پيروزي اسلام گرايانه مردم ايران در سال 1357 بيشتر خود را نمايان ساخت. اين انقلاب حركتي بود اصيل و فراگير، ميان همه توده هاي مردم و طبقات اجتماع، با رويكردي مجدد به احكام فقهي اسلامي. پيروزي چنين انقلابي با اين ابعاد و اهداف و نزديك شدن نظرات حكومتي تشيع و متفكرين تسنن كه در پي احياي حكومت اسلامي اند و نيز حمايت هاي حاكمان پس از انقلاب از جنبش هاي رهايي بخش، راه را براي وحدت نظر مذاهب مسلمين تا حد بسياري هموار كرد. شيريني پيروزي حاصله در ايران فكر تسري يافتن هر چه زودتر اين انقلاب را به جهان تقويت كرد. اين توقع بسياري از مردم و نيز مواضع سياسي بخشي از نخبگان انقلاب بود. گرچه اين خواسته هاي انقلابي به دليل شرايط صعب و مشكلات سياسي و توطئه هاي نظامي دشمنان و نيز به دليل كارشكني هاي محافظه كارانه برخي چهره هاي ذي نفوذ و مخالفت هايي كه به نوعي حاكي از رسوبات ملي گرايي و منفعت انديشي هاي وطني است، به تصويب نرسيد و چندان در قانون اساسي متبلور نشد، اما طرح اين نظريات خود نماد شكل گيري انديشه اي در جهان اسلام است كه مصمم است تا مسلمين را حول محوري واحدي و در نظامي واحد بگنجاند.
اصطلاحاتي چون دارالاسلام و جماهير متحده اسلامي گرچه وارد قانون اساسي نشد، اما همه اينها و سخناني از اين دست كه از جانب ديگر متفكرين و نظريه داران در پهنه سرزمين هاي اسلامي ارائه مي شود، خبر از بيداري مسلمين در جهت بازگشت به اسلام مي دهد و طليعه اي است بر ظهور مجدد مجد و عظمت اسلامي و تحكيم امور مسلمين، براساس مباني ديني. ...................................................................................................................... منبع: روزنامه كيهان
16:15 - 20 خرداد 1385

0 بازدید




1 پاسخ