نسبت علم كلام و اخلاق

خبرگزاري فارس: در اين مقاله، نسبت بين علم كلام و اخلاق مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در ابتدا تعريفي ازعلم كلام و اخلاق ارائه شده است: علم كلام عبارت است از تبيين، اثبات و دفاع برهاني و عقلي از عقايد ديني و اخلاق عبارت است؛ احكامي كه عقل عملي در باب حسن و قبح افعال و بايدها و نبايدهاي رفتار آدمي صادر مي‌كند.
چكيده در اين مقاله، نسبت بين علم كلام و اخلاق مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در ابتدا تعريفي ازعلم كلام و اخلاق ارائه شده است: علم كلام عبارت است از تبيين، اثبات و دفاع برهاني و عقلي از عقايد ديني و اخلاق عبارت است؛ احكامي كه عقل عملي در باب حسن و قبح افعال و بايدها و نبايدهاي رفتار آدمي صادر مي‌كند. سپس دو ديدگاه در باب نسبت علم كلام و اخلاق مختصراً مورد اشاره قرار گرفته است. 1. علم كلام مقدم بر اخلاق است. 2. اخلاق مقدم بر علم كلام است در ديدگاه اوّل، ابتدا بايد خدا و اوصاف او از طريق استدلال‌هاي عقلاني اثبات شود و سپس اخلاق به نظر آنان عبارت است از آنچه كه خدا فرمان دهد، خوب و آنچه از آن نهي كند، بد مي‌باشد. در ادامه، اشكالات و پاسخ طرفداران اين ديدگاه مطرح شده است. در مورد نگرش دوّم، ابتدا ديدگاه كانت، فيلسوف بزرگ آلماني مطرح و سپس مورد نقد قرار گرفته است. در خاتمه ديدگاه متفكران اسلامي مطرح گرديده و اين نكته اثبات شده است كه گزاره‌هاي اخلاقي مقدم بر علم كلام است. واژگان كليدي: علم كلام، اخلاق، عقل نظري، خوب، بد،‌ اوامر الاهي، نواهي الاهي، حسن و قبح، استدلال اخلاقي، خدا، استدلال عقلاني. مقدمه اين مقال بر آن است تا نسبت بين علم كلام و اخلاق را بررسي كند كه آيا علم كلام مقدم بر اخلاق است يا اخلاق و گزاره‌هاي اخلاقي و عقل عملي مقدم بر علم كلام است. اما قبل از بررسي اين مسئله لازم است كه تعريفي از علم كلام و اخلاق ارائه دهيم:
علم كلام: علم كلام، علمي است كه دربارة عقايد اسلامي، يعني آنچه از نظر اسلام بايد بدان معتقد بود و ايمان داشت، بحث مي‌كند، به اين نحو كه آن‌ها را توضيح مي‌دهد و دربارة آن‌ها استدلال مي‌كند و از آن‌ها دفاع مي‌نمايد. آموزه‌ها و تعاليم اسلامي را به سه بخش تقسيم مي‌كنند: 1. عقايد 2. اخلاق 3. احكام. 1. بخش عقايد؛ مسائل و معارفي است كه بايد آن‌ها را شناخت و بدان‌ها معتقد بود و ايمان آورد مانند مسئله توحيد صفات ذات باري تعالي، نبوت عامه و خاصه و برخي مسائل ديگر. 2. بخش اخلاق؛ مسائل و دستورهايي است دربارة چگونه بودن انسان از نظر صفات روحي و خصلت‌هاي معنوي است. از قبيل: عدالت، تقوا، شجاعت، عفت، حكمت، استقامت و ... . به تعبيري، اخلاق همان حكمت عملي است كه عبارت است از علم به اين كه افعال بشر(افعال اختياري او) چگونه و به چه منوال خوب است و بايد باشد و به چه منوال بد است و نبايد باشد. 3. بخش احكام؛ يعني مسائل مربوط به كار و عمل كه چه كارهايي و چگونه بايد انجام شود، از قبيل نماز، روزه، حج و ... . البته بين اخلاق و احكام هم‌پوشاني وجود دارد كه فعلاً مجال بحث آن نيست. علمي كه متصدي بخش اول است، علم كلام است. و علمي كه عهده‌دار بخش دوم است، علم اخلاق ناميده مي‌شود. و علمي كه بخش سوم را بر عهده دارد، علم فقه نام گرفته است. بنابراين، علم كلام، به طور خلاصه عبارت است از: تبيين، اثبات و دفاع برهاني و عقلي از عقايد اسلامي.(مطهري، 1379: ص 15؛ مظفر، 1382: ص 101).
اولين مسئله‌اي كه در علم كلام بررسي مي‌شود، مسأله وجود خدا، صفات و افعال او است كه بايد آن‌ها را به‌طور استدلالي مورد بحث و بررسي قرار داد. حوزة اين مسائل حوزة عقل نظري است كه به واقعيت‌ها و "هست‌ها" توجه دارد. حوزة اخلاق، حوزة عقل عملي است كه دربارة حسن و قبح افعال و بايدها و نبايدهاي آدمي حكم مي‌كند، مانند اين كه "عدالت نيكو است." و "بايد راست گفت". اكنون اين سؤال مطرح است كه آيا ابتدا بايد به مسائل هستي‌شناسي توجه داشت بعد به اخلاق، يا اين برعكس، به تعبيري ديگر آيا ما ابتدا بايد خدا و صفات او را ثابت كنيم تا بتوانيم مسائل اخلاقي را كشف كنيم، يا بايد ابتدا به مسائل اخلاقي توجه كنيم و سپس مسائل اصلي علم كلام را اثبات نماييم؟ يا عقيده سوّمي صحيح است كه ما براي اثبات و دفاع از عقايد ديني، هم به مسائل عقل نظري و هم مسائل عقل عملي بايد توجه داشته باشيم. اين مسائل را در عناوين ذيل بحث مي‌كنيم. علم كلام مقدم بر اخلاق برخي از متدينان عقيده دارند كه علم كلام مقدم بر علم اخلاق است. اين گروه بر آنند كه ما ابتدا بايد وجود خدا و صفات او را اثبات نماييم و سپس از طريق صفات الهي، ضرورت بعثت انبيا و نزول كتاب آسماني، ثابت شود و آن‌گاه خدا خوبي‌ها و بدي‌ها، و بايدها و نبايدها را از طريق كتاب‌هاي آسماني به آگاهي انسان برساند. در نتيجه خداشناسي مقدم بر اخلاق و عقل نظري، مقدم بر عقل عملي است. اين عقيده هم در جهان غرب و هم در جهان اسلام، طرفداراني دارد كه به اختصار آن را توضيح مي‌دهيم.
كساني كه علم كلام و خداشناسي نظري و عقلي را مقدم بر علم اخلاق مي‌دانند، معتقدند چيزي از نظر اخلاقي خوب و صحيح است كه خداوند آن را امر كند و هر چيزي را كه خدا نهي كند، بد و نادرست است. (Adams, 1996, p.527). فراتر از حكم و خواست الهي، هيچ واقعيت ديگري حتي عقل، نمي‌تواند مبناي حكم اخلاقي قرار گيرد. بر اساس اين نظريه ملاك حسن و قبح افعال ، همان امر و نهي خدا است و صرف نظر از اوامر و نواهي خدا، خوبي و بدي وجود ندارد. از اين رو، اين گروه منكر حسن و قبح ذاتي افعال هستند پس اين كه "عدل و راستگويي خوب است" و "ظلم و دروغگويي بد و قبيح است" فقط به دليل آن است كه خدا فرمان داده است. اگر خدا نبود و يا اگر خدا بود ولي امر و نهي نمي‌كرد، هيچ فرقي ميان اعمال يادشده نبود و عقل ما نمي‌توانست خوبي و بدي افعال را تمييز دهد. (جرجاني ، 1415ق: ص 185؛ فخر رازي، 1408ق: ج1، ص 29) اين نظريه در غرب، نظريه فرمان اخلاقي(divine command theory) و در حوزة اسلام به نام اشاعره و نظريه حسن و قبح شرعي نام گرفته است. نقد و بررسي: منتقدان اين نظريه عقيده دارند كه‌ آدمي نمي‌تواند تمام اصول و گزاره‌هاي اخلاقي و به تعبيري حسن و قبح تمام افعال را از اوامر و نواهي خدا بگيرد. عقل پيش از فرمان خدا اين توانايي را دارد كه به حسن و قبح پاره‌اي از افعال حكم كند كه دلايل آن‌ها به شرح ذيل است.
1. اگر سؤال شود كه به چه دليل من بايد از خدا تبعيت كنم؟ جواب داده مي‌شود كه چون خدا خير محض و كمال مطلق است. اگر در همين جواب دقت شود، ما به يك حكم اخلاقي مستقل از خدا اذعان كرده‌ايم. تبعيت از كمال مطلق و خير محض، خوب است. بنابراين ما ناگزيريم كه به يك حكم اخلاقي مستقل از فرامين خدا اذعان كنيم. اگر عقل ما مي‌تواند به يك حكم اخلاقي مستقل از فرامين خدا دسترسي پيدا كند، چرا نتواند احكامي مشابه صادر كند.
2. اگر خوبي و بدي همه افعال آدمي مبتني بر اوامر و نواهي الهي باشد، ما هيچ راهي براي اثبات خوبي و بدي اوامر و نواهي الهي نداريم؛ زيرا اگر بخواهيم زشتي و زيبايي افعال را از طريق دين و يا اوامر و نواهي الهي به دست آوريم، بايد پيش از آن ثابت كنيم كه اخبار پيامبران، بلكه اخبار خداوند، صحيح و به دور از كذب است. يعني قبلاً اثبات كنيم كه دروغگويي ، از نظر عقل قبيح و زشت است و خداوند و پيامبران از چنين زشتي پيراسته‌اند(ضيائي‌فر، 1382: ص 39). خواجه نصير طوسي اين استدلال را با اين تعبير بيان مي‌كند: لِانتِفائهِما مُطْلَقاً لَو ثَبَتا شَرْعاً؛ اگر حسن و قبح عقلي نباشد، شرعي هم ثابت نمي‌شود، زيرا از آنجا كه دروغ گفتن قبيح نيست، اگر پيامبري هم كه نبوت او ثابت شده، خبر دهد كه دروغ قبيح است، نمي‌توان از او قبول كرد، زيرا كه شايد او دروغ گويد. و نيز پيامبري او هم ثابت نمي‌شود، چون خلاف حكمت، برخدا قبيح نيست و تصديق دروغگو نيز قبيح نيست و بعيد نيست كسي كه به دروغ دعوي نبوت كند و خدا به دست او معجزه جاري سازد و او را تصديق نمايد و او هم بسياري از چيزها را كه خدا منع نكرده يا امر نفرموده براي مردم حرام و واجب گرداند. و به طور كلي، وقتي حسن و قبح عقلي نباشد، تمام اين احتمالات روا است.(طوسي، 1398 ق: ص 423)
3. از آيات قرآني و روايات اسلامي به خوبي بر مي‌آيد كه حسن و قبح بعضي از افعال ذاتي و با قطع نظر از دستور شارع است و شارع به افعالي‌كه در واقع نيكو و خوب است، فرمان داده و از افعالي كه در واقع ناپسند و بد است، باز مي‌دارد و عقل و وجدان آدمي را به داوري دعوت مي‌كند: 1. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ( شمس(91): 7 و8). قسم به جان آدمي و آن كسي كه آن را (آفريده و) منظم ساخته، سپس فجور و تقوا(شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است. 2. أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْض (ص(38): 28). يا مگر كساني را كه ايمان آورده‌ و كارهاي شايسته كرده‌اند، چون مفسدان در زمين مي‌گردانيم يا پرهيزگاران را چون پليدكاران قرار مي‌دهيم. 3. هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسان ( الرحمن(55): 60) . آيا پاداش احسان چيزي جز احسان است. 4. إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون (نحل(16): 90). همانا، خدا به دادگري و نيكوكاري و بخشش به خويشاوندان فرمان مي‌دهد و از كار زشت و ناپسند و از ستمكاري باز مي‌دارد به شما اندرز مي‌دهد، باشد كه پند گيريد. 5. قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْي( اعراف(7): 33) . بگو: پروردگار من فقط زشتكاري‌ها را، چه آشكار و چه پنهان، و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است. 6. يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَر( اعراف(7): 157).
پيامبر خدا مردم را به كاري پسنديده و معروف امر مي‌كند و از كارهاي ناپسند و منكر نهي مي‌كند. 7. وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاء (اعراف(7): 28). هنگامي كه كار ناشايسته و عمل زشتي انجام مي‌دهند مي‌گويند پدران ما اين اعمال را انجام داده‌اند و خداوند، ما را به آن‌ها امر كرده است. بگو خداوند به كارهاي ناروا امر نمي‌كند. در آيه دوم، خداوند با استفهام انكاري سؤال مي‌كند آيا ما صالحان و مفسدان را در يك رديف قرار دهيم؟! يعني هرگز ما چنين نخواهيم كرد. زيرا اين كار مناسب با مقام عدل و حكمت خداوند نيست. همين معنا در آيه سوم به‌طور روشن‌تري مطرح است كه آيا جزاي احسان چيزي غير از احسان است. در آيات چهارم وپنجم و ششم، خداوند به يك مطلب اساسي توجه داده است و آن اين كه خدا و پيامبر او به اعمال نيك ومطابق عدل امر كرده و از كارهاي ناپسند و ظلم و تعدي بر ديگران نهي مي‌كنند. ظاهر اين آيات، اين است كه همان معنايي كه افراد بشر از عدالت و ظلم مي‌فهمند و همان كارهايي كه نزد همگان، معروف يا منكر به شمار مي‌رود، امر و نهي الهي هستند، البته، ممكن است در پاره‌اي از موارد، معروف و منكر براي مردم مشتبه گردد؛ در اين صورت پيامبران خدا معروف را از منكر جدا مي‌كنند و به مردم مي‌شناسانند.
به علاوه در ذيل آيه چهارم، مي‌فرمايد: "يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ" اين تعبير، حاكي از آن است كه امر الهي به عدل و احسان، و نهي او از فحشاء و منكر، جنبه يادآوري دارد و آدمي اين خوبي‌ها و بدي‌ها را در سرشت خود آموخته است و خداوند در اين آيه فقط به يادآوري آن اشاره مي‌فرمايد. دلالت آيه هفتم گوياتر است؛ زيرا در قسمت اول آيه، به كارهاي زشت و ناپسند اشاره شده است. كارهايي كه ناپسندي و قبح آن بر ديگران و حتي خود آن‌ها معلوم بوده است؛ از اين رو، وقتي مورد اعتراض واقع مي‌شوند، جهت دفع اعتراض به روش نياكان خود تمسك مي‌جويند؛ و چون عمل نياكان آن‌ها نيز به تنهايي نمي‌توانست توجيه‌گر كارهاي آن‌ها باشد، مي‌گفتند، خداوند نيز ما را به اين اعمال دستور داده است. در ذيل آيه، گفتار مشركان را مردود دانسته و امر خدا به اعمال ناروا را نفي مي‌كند. بنابراين، آيه بر آن دلالت دارد كه مشركان، كارهاي ناشايست را مرتكب مي‌شوند، يعني نزد وجدان و عقل و فطرت خود به ناپسندي آن‌ها اذعان داشتند، آن‌گاه براي راضي كردن خود به آن دلايل متوسل مي‌شوند. همچنين در روايات به اين نكته تصريح شده است: حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: فَإِنَّهُ لَمْ يَأْمُرْكَ إِلَّا بِحَسَنٍ وَ لَمْ يَنْهَكَ إِلَّا عَنْ قَبِيحٍ(نهج البلاغه، نامه 31) و همانا خداوند تو را به كاري جز كار پسنديده دستور نداده و تو را از كاري مگر كار ناپسند باز نداشته است. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ ... وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيح(كليني، 1388ق، ج 1، ص 29)
پس مردم با عقل، خداي خويش را شناختند ... و به واسطه آن، كار پسنديده را از ناپسند تشخيص دادند. از مجموع آيات و روايات بر مي‌آيد كه قرآن به خوبي و بدي اعمال، صرف نظر از امر و نهي شارع، حكم مي‌راند. امروزه طرفداران اين نظريه در مقابل اين دلايل، چنين پاسخ داده‌اند كه اوامر و نواهي خدا به دو صورت مطرح مي‌گردد: 1. از طريق كتب آسماني كه خداوند انها را از طريق پيامبران، در اختيار آدمي قرار مي‌دهد. 2. از طريق عقل كه خداوند برخي از اوامر و نواهي خود را در نفس آدمي نهاده است. بنابراين اگر آدمي، برخي از خوبي‌ها و بدي‌ها را مستقل از كتب آسماني، درك مي‌كند، همان الهام‌هاي الهي است كه خدا به قلب آدمي الهام كرده است؛ قرآن در اين باره مي‌فرمايد: وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها "و قسم به جان آدمي و آن كسي كه آن را (آفريده و) منظم ساخته، سپس فجور و تقوا (شر و خيرش) را به او الهام كرده است." بنابراين، حتي احكام عقلي هم با اين نگرش، جز اوامر و نواهي الهي به شمار مي‌روند و در نتيجه مي‌توان گفت كه اخلاق متأخر از خداشناسي و علم كلام است. آدمي، ابتدا بايد خدا را بشناسد و سپس با چنين آگاهي به اوامر و نواهي اخلاقي، پي برد. برخي از روايات اسلامي نيز تأكيد مي‌كنند كه عقل همانند نقل راهنماي انسان به سوي احكام الهي است و حكم آن همچون حكم شريعت معتبر است. براي نمونه: 1. حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: العقل رسول الحق(حكيمي و ديگران، 1360، ج 1، ص 45) "عقل پيام‌آور حق است." 2. امام صادق(ع) مي‌فرمايد:
العقل دليل المؤمن(كليني، 1388 ق، ج 1، ص 16) "عقل، راهنماي مؤمن است." 3. امام كاظم(ع) مي‌فرمايد: إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ † وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت آشكار و باطني. حجت آشكار، رسولان و انبيا و امامانند و اما حجت باطني، عقل‌هاي مردمند. از اين روايات به خوبي برمي‌آيد كه خداوند دو رسول دارد؛ يكي رسول باطني كه عقل است و ديگري رسول ظاهري كه انبيا و امامانند. و حكم هر دو آنها به يكسان معتبر است. بنابراين احكام عقل نيز جز اوامر و نواهي خدا است. در همين مسأله بحث ديگري مطرح است كه آيا براي شناخت خدا، نيازمند احكام اخلاقي و به تعبيري احكام عقل عملي نيز هستيم يا صرفاً بايد از احكام عقل نظري مدد بگيريم؟ جواب اين سؤال از خلال بحث‌هاي آينده روشن خواهد شد. 2. اخلاق مقدم بر علم كلام است. در تاريخ تفكر غرب شايد بتوان گفت كه فيلسوف بزرگ آلماني ايمانوئل كانت، مدافع چنين تفكري است. البته در تاريخ تفكر اسلامي نيز چنين گرايشي وجود دارد كه به طور اجمال به آن اشاره خواهيم نمود. كانت معتقد است كه اخلاق مقدم بر علم كلام و الهيات است. ما از طريق اخلاق است كه به دين و موضوعات اساسي آن يعني خدا و جاودانگي نفس مي‌رسيم نه برعكس. او در مقدمه چاپ اول دين در محدودة عقل محض نوشت:
اخلاق از آن حيث كه مبتني بر مفهوم انسان به عنوان فاعل مختاري است كه فقط از آن جهت كه مختار است به واسطه عقل، خودش را به قوانين مطلق ملزم و تكليف مي‌كند، نه نيازمند تصور موجود ديگري بالاي سرِ انسان است تا تكليف خود را بفهمد و نه محتاج انگيزه‌اي غير از خود قانون تا به وظيفه خود عمل كند ... بنابراين، اخلاق به خاطر خودش به دين نياز ندارد، بلكه به بركت عقل عملي محض، خودكفا و بي‌نياز است. (kant, 1960, p, 3) كانت بر اساس مباني تفكر فلسفي خود، لزوماً به چنين نتايجي مي‌رسيد. او در حوزه عقل نظري بر آن است كه شناخت انسان محدود به عالم تجربي است. به نظر او شناخت تركيبي از ماده خارجي و صورت‌هاي ذهني است و صورت‌هاي ذهني هنگامي كاربرد صحيح دارند كه فقط در حوزة تجربه به كار گرفته شوند. و چون تجربه ما محدود به پديدارهاي مادي است، خدا در حوزه عقل نظري كاملاً براي ما دست نيافتني است. بنابراين هيچ شناختي در مورد خدا (وجود، ذات و اراده او) نداريم و هنگامي كه تلاش مي‌كنيم كه براي مثال بفهميم كه خدا نسبت به ما چگونه بخشنده، مهربان و عادل است، گرفتار تناقض مي‌شويم. از اين رو ما نمي‌توانيم در حوزة عقل نظري نه در مورد خدا و نه در مورد ارتباط او با خودمان، شناخت پيدا كنيم. (Ibid: pp 66- 102; kant. 1952: p 108) در نتيجه هيچ الاهيات عقلاني نمي‌تواند وجود داشته باشد مگر الاهياتي كه مبتني بر اخلاق است. و چون در حوزه عقل نظري ما هيچ شناختي در مورد خدا نداريم، نمي‌توانيم هيچ تكاليفي نسبت به او داشته باشيم.
همچنين كانت از آنجا كه در حوزه عقل عملي، اخلاق را بر اصل استقلال و خود مختاري اراده بنا كرده است، بديهي است هر سلطه‌اي غير از اراده، يعني عواطف، ترس، اميد، اقتدار امور طبيعي و ماوراي طبيعي را براي اراده نفي كند و اين دليل اساسي است كه چرا كانت اخلاق را بر دين و الاهيات مبتني نكرده است. كانت اوامر خدا را كه در عهد عتيق و جديد مكتوب است، انكار نمي‌كند، بلكه صرفاً آن‌ها را به عنوان منابع قانون اخلاقي رد مي‌كند. آن‌ها را به صورت پيشيني نمي‌توان شناخت؛ زيرا اصول اخلاقي زيادي را بايد پيش‌فرض گرفت. حتي اگر خدا به ما فرمان مستقيم بدهد، اين سؤال اخلاقي هنوز باقي است كه آيا ما بايد فرمان و امر خدا را اطاعت كنيم؟ هنگامي كه كسي اظهار مي‌دارد عملي را خدا فرمان داده است ما از قبل قضاوت مي‌كنيم كه آيا آن امر و فرمان مطابق با اصول اخلاقي است يا نه؟ اين اصول اخلاقي مأخوذ از منبع ديگري غير از فرمان الهي است. بنابراين اگر اراده خدا مبناي اخلاق قرار گيرد، ما، قبل از آن، نياز به احكام اخلاقي ديگري براي توجيه چنين ديدگاهي داريم در نتيجه چنين مكتب اخلاقي ناقص خواهد بود(6Liddell, 1970, p, 19). كانت همچنين از راه اخلاق وجود خدا و جاودانگي نفس را اثبات مي‌كند، يعني از طريق اخلاق، موضوع اساسي علم كلام را كه خدا و دين است، اثبات مي‌نمايد كه به اجمال آن را توضيح خواهيم داد. استدلال اخلاقي بر وجود خدا
كانت بر اساس مباني فلسفي خود تمام استدلال‌هاي نظري بر وجود خدا را انكار مي‌كند و معتقد است كه ما از طريق عقل نظري، توانايي شناخت موجودات غيرتجربي و از جمله خدا را نداريم ولي او از راه اخلاق وجود خدا را اثبات مي‌نمايد. از نظر كانت، انسان موجودي اخلاقي است و اخلاقاً ملزم و مكلف است كه خود را كامل كند و به برترين خير(summum bonum) برساند، يعني برترين خير را تحصيل كند. از آنجا كه بعيد است امر مطلق، نداي كاذبي باشد، بنابراين، متعلق امر مطلق بايد متحقق باشد. اين استدلال اخلاقي را مي‌توان به اين صورت نيز بيان كرد: عقل ما به ما امر مي‌كند كه برترين خير را طلب كنيم. برترين خير شامل دو مؤلفه، يعني فضيلت تام و سعادت است كه توأمان هستند. هم‌چنين فضيلت، علت سعادت است و سعادت عبارت است از: هماهنگي بين طبيعت و اراده و ميل انسان؛ به تعبير ديگر حالت موجود عاقلي است در جهان كه در سراسر وجودش همه چيز مطابق ميل و اراده او صورت مي‌گيرد. اما انسان نه خالق جهان است و نه قادر به نظم‌بخشي طبيعت، تا جهان را با ميل و اراده خود هماهنگ كند تا بتواند سعادت متناسب با فضيلت را مهيا سازد. بنابراين ما بايد يك علت را براي كل طبيعت فرض كنيم كه متمايز از طبيعت و در بردارندة اساس و علت هماهنگي دقيق بين فضيلت و سعادت است كه آن خدا است.(kant, 1956: p,128) از مطالب فوق در باب كانت به خوبي روشن مي‌گردد كه او بر ان است كه اخلاق مقدم بر دين و خدا، و در نتيجه علم كلام و الاهيات مي‌باشد. نقد و بررسي
كانت بر اساس مباني فلسفي خود به چنين نتايجي رسيد و مبناي فلسفي او، هم در حوزة عقل نظري و هم در حوزة عقل عملي با چالش و انتقاد جدي مواجه شده است. كانت بر آن بود كه صورت‌هاي قوة فاهمة ‌ذهن تنها هنگامي كاربرد صحيح دارند كه در محدودة تجربي به‌كار گرفته شوند. ولي خود كانت نيز به اين امر ملتزم نبود و مقولات قوه فاهمه را به ساحت غير تجربي واقعيات يعني نومن و شي في نفسه اطلاق نمود تا از اتهام ايده آليسم بودن نجات پيدا كند ولي غافل از آن كه بر اساس مباني فلسفي او، اطلاق مقولات فاهمه بر ساحت غير تجربي اشياء صحيح نيست. هم‌چنين كانت وجود خدا و فرامين او را ناسازگار با خودمختاري آدمي مي‌داند. او به اين نكته توجه نداشته است كه اگر آدمي با اختيار خود به فرامين خدا گردن بنهد، چنين امري با خودمختاري آدمي، ناسازگار نيست، زيرا كه بر اساس عقيده كانت، خدا عقل نامتناهي است و تبعيت از عقل نامتناهي يكي از احكام عقل عملي است كه از سر اختيار ناشي شده است. ديدگاه متفكران اسلامي برخي از متفكران اسلامي بعضي از احكام عقل عملي نظير نيكويي شكر منعم را مبناي اثبات بسياري از مسائل عقل نظري، نظير وجوب معرفت خداوند و صفات وي و ... دانسته‌اند و حتي برخي از متفكران، نظير امام خميني، لزوم شكر منعم را از احكام فطري دانسته است. ايشان در اين باره مي‌فرمايد:
از امور فطريه كه هر انسان جبلة و فطرة بدان حكم مي‌كند، احترام منعم است و هر كسي در كتاب ذات خود اگر تأملي كند مي‌بيند كه مسطور است كه بايد از كسي كه به انسان نعمتي داده احترام كند و معلوم است هر چه نعمت بزرگ‌تر باشد و منعم در آن بي‌غرض‌تر باشد، احترامش در نظر فطرت لازم‌تر و بيش‌تر است (امام خميني، 1378: ص 9). علامه حلي در اين باره مي‌گويد: حق اين است وجوب شناخت خدا از حكم خِرد سرچشمه مي‌گيرد زيرا: اولاً، شكرگزاري نعمت از واجبات عقلي است و آثار نعمت بر ما ظاهر مي‌باشد. از اين جهت لازم است از اعطا كننده نعمت سپاسگزاري كنيم و سپاسگزاري، بدون شناخت او امكان‌پذير نيست. ثانياً، شناخت خدا برطرف كننده خوف و ترس است كه از اختلاف دربارة وجود خدا پديد آيد و دفع چنين ضرر با اهميت، ضروري است (مظفر، 1395ق: ج 2، ص231؛ سبحاني، 1382: ص 140). از مطالب پيشين به‌خوبي بر مي‌آيد كه گزاره "شكر منعم نيكو و حسن است" مبناي شناخت خدا و صفات او و ... مي‌باشد. بنابراين اگر اين گزاره را يك گزاره عقل عملي و اخلاقي بدانيم در اين صورت اخلاق مقدم بر علم كلام مي‌شود. آيات و روايات نيز بر شكر منعم دلالت دارد كه به برخي از آنها اشاره مي‌نماييم: 1. هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسان(الرحمن(55): 60). آيا پاداش احسان چيزي جز احسان است. 2. فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُون (نحل(16): 114). پس از آن چه خدا شما را روزي كرده است حلال (و) پاكيزه بخوريد ، اگر تنها او را مي‌پرستيد، و نعمت خدا را شكرگزاريد.
3. اول ما يجب عليكم لله سبحانه شكر اياديه و ابتغاء مراضيه (محمدي ري‌شهري، 1362: ج5، ص 139) مهم‌ترين واجبي كه بر عهده شما است شكر نعمت‌هاي الهي و پيروي از خواسته‌هاي او است. بنابراين از آيات و روايات به روشني، حسن شكر منعم استفاده مي‌شود، يعني علاوه بر اين كه عقل به صورت فطري بر آن حكم مي‌كند، خداوند نيز اين حكم عقلي را تأييد مي‌نمايد. يكي از مقدمات شكر منعم اين است كه منعم را بشناسيم تا بتوانيم او را شكرگزار باشيم. از اين رو وجوب معرفت خدا مبتني بر اين گزاره اخلاقي و يا عقل عملي است. البته برخي از متفكران اسلامي هر چند ممكن است حكم عقل عملي و يا اخلاقي را مقدم بر الاهيات و خداشناسي بدانند ولي برخلاف كانت، عقل نظري را نيز بر شناخت خدا و صفات او و ... توانا مي‌دانند. اما مشهور متفكران و متكلمان اسلامي، علم كلام و يا خداشناسي نظري را مقدم بر اخلاق مي‌دانند ولي ممكن است گفت كه مي‌توان مبناي علم كلام را عقل عملي و اخلاق دانست. البته در كلمات امام خميني، تعابيري وجود دارد كه مي‌تواند شاهدي بر استدلال اخلاقي بر وجود خدا و اثبات معاد و جهان آخرت باشد. اثبات وجود خدا از راه اخلاق امام خميني مي‌فرمايند:
يكي از فطرت‌هايي كه جميع سلسله بني الانسان مخمر بر آن هستند ... فطرت عشق به كمال است. قلب انسان‌ها متوجه به كمالي است كه نقصي ندارد و عاشق جمال و كمالي هستند كه عيب ندارد و علمي كه جهل در او نباشد و قدرت و سلطنتي كه عجز همراه آن نباشد، حياتي كه موت نداشته باشد؛ و بالاخره كمال مطلق معشوق همه است. تمام موجودات و عايلة بشري با زبان فصيح يكدل و يك‌جهت گويند ما عاشق كمال مطلق هستيم، ما حب به جمال و جلال مطلق داريم، ما طالب قدرت مطلقه و علم مطلق هستيم (امام خميني، 1378 ش: ص 182). و بر اساس برهان تضايف از آنجا كه محبت به كمال مطلق در انسان وجود دارد، محبوب كه كمال مطلق است بايد وجود داشته باشد. استدلال اخلاقي بر وجود معاد امام خميني در اين باره مي‌فرمايد: يكي از فطرت‌هاي الاهيه كه مفطور شده‌اند جميع عائله بشر و سلسله انسان بر آن، فطرت عشق به راحت است ... چون راحتي مطلق در اين عالم يافت نمي‌شود ... پس ناچار در دار تحقق و عالم وجود بايد عالمي باشد كه راحتي او منسوب به رنج و تعب نباشد ... و آن دار نعيم و عالم كرامت ذات مقدس است (همان: ص 186) باز امام خميني در اثبات معاد از برهان تضايف بهره جسته است.
بنابراين، براساس ديدگاه امام خميني اگر احكام فطرت را احكام عقل عملي بدانيم، مي‌توانيم از اين احكام نظير "ما طالب كمال مطلق هستيم"، يا "ما طالب راحتي مطلق هستيم"، متعلقات آن‌ها را كه خدا و معاد است، اثبات كنيم. و در نتيجه براساس ديدگاه امام خميني مي‌توان از احكام اخلاقي، خدا و معاد و مسائل ديگر دين را اثبات نمود. پس به نظر امام خميني اخلاق مي‌تواند به دين رهنمون گردد و اين احكام اخلاقي نيز وابسته به دين نيست. اين ديدگاه شبيه ديدگاه كانت مي‌باشد. البته بايد توجه داشت كه امام خميني برخلاف عقيده كانت بر آن است كه مي‌توانيم از طريق عقل نظري امور غير مادي، از جمله خدا و نفس انساني را اثبات كنيم. هم‌چنين امام خميني بر خلاف كانت عقيده ندارد كه تمامي امور اخلاقي را بتوان مستقل از دين درك كرد. همچنين از ديدگاه امام خميني اخلاق و گزاره‌هاي عقل عملي مقدم بر علم كلام و خداشناسي است. البته اين بحث وجود دارد كه آيا خود گزاره‌هاي اخلاقي از واقع حكايت مي‌كنند يا صرف انشاي عقل يا خدا هستند؟ كه مجال ديگري مي‌طلبد. فقط به‌طور اجمال اشاره مي‌كنيم كه بسياري از عالمان اخلاق اعتقاد دارند كه خود احكام اخلاقي، تابع مصالح و مفاسد نفس‌ا‌لامريه هستند و حكايت از واقع مي‌كنند؛ يعني وقتي خداوند اعمال مانند نماز و روزه را نيكو و واجب مي‌گرداند، در واقع، اين اعمال اثر وضعي واقعي دارند.
نتيجه‌گيري: از مطالب پيشين به روشني نتيجه مي‌شود كه در باب نسبت علم كلام و اخلاق، برخي گزاره‌هاي اخلاقي و عقل عملي، مقدم بر علم كلام و خداشناسي استدلالي و نظري است. البته اين ديدگاه بر خلاف نظر كانت به اين معنا نيست كه عقل نظري از بحث و بررسي در حوزة مسائل علم كلام، يعني خدا و صفات او و ... عاجز است. همچنين روشن شد كه هر چند برخي از گزاره‌هاي اخلاقي بر علم كلام مقدم‌اند، ولي اين سخن بدين معنا نيست كه مي‌توانيم بدون وحي، به تمام گزاره‌هاي اخلاقي پي‌ببريم. منابع و مآخذ قرآن. نهج البلاغه. 1.امام خميني، شرح چهل حديث، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378 ش. 2.جرجاني، علي، شرح المواقف، قم، الشريف الرضي، دوم، 1415 ق. 3.حكيمي، محمدرضا و ديگران، الحياة، تهران، دائرة الطباعة و النشر، سوم، 1360. 4.رازي، محمد(امام فخر رازي)، المحصول في علم الاصول، بيروت، دار الكتب العلميه، 1408ق. 5.سبحاني، جعفر، حسن و قبح عقلي، قم، انتشارات مؤسسه امام صادق†، 1382 ش. 6.ضيايي‌فر، سعيد، جايگاه مباني كلامي در اجتهاد، قم، بوستان كتاب، 1382 ش. 7.طوسي، محمد(خواجه نصير الدين)، كشف المراد شرح تجريد الاعتقاد، با شرح آيت الله شعراني، تهران، انتشارات كتابفروش اسلاميه، 1398 ق. 8.كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، تحقيق علي اكبر غفاري، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1388 ق. 9.مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، 1379 ش، ج 2. 10.مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، قم، انتشارات بصيرتي، دوم، 1395 ق.
11.Adams. Robert, "Ethics and commands of God", in: philosophy of religion, ed: Michael Peterson , … Oxford University Press, 1996. 12.Kant, Imamanuel, Religion within the Limits of Reason Alone, tr with an Introduction and notes by Green, T.M, Aabbott, in: great book of the western world, Encyclopedia Britannica Ine vol,42. 13.Liddel, B.E.A, Kant on the foundation of morality, Bloomington and London, Indian ،University Press, 1970. ................................................................................................ منبع:فصلنامه قبسات ، شماره 38
19:26 - 18 اردیبهشت 1385

4 بازدید




1 پاسخ