نخستين يار پيامبر(ص) كيست؟
خبرگزاري فارس: بزرگان صحابه و تابعان و بسيارى از محدّثان و مورّخان اهل سنّت بر اين باورند كه على بن ابيطالبعليه السلام نخستين مسلمان است.پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم و خودِ علىعليه السلام نخستين مسلمان را حضرت على مىدانند.
سرآغاز
مُسلمِ اوّل، شه مردان علىعليه السلام
عشق را سرمايه ايمان علىعليه السلام1
«در آن روزگار، زمينيان، ملتهاى پراكندهاى بودند با گرايشهاى ناهمسو و روشهاى گوناگون در سويى، كسانى مىزيستند كه براى شناخت خدا به قياس آويخته بودند و در ديگر سو، قومى زندگى مىكردند كه در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده و گروهى نيز بت پرستى را پيشه خود ساخته بودند...».2
آرى خداوند، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را در چنين شرايطى برانگيخت؛ اما هدايت مردمانى كه عمرى را در كفر و زبونى سپرى كرده بودند، كارى بس دشوار بود. پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم با ارادهاى پولادين از جانب حق آمده بود و مىخواست اين مردمان را از گمراهى به راه هدايت سوق دهد؛ پس زمزمه حق را بر جزيرةالعرب جارى ساخت. اما در آن اوضاع كه شعلههاى فساد زبانه مىكشيد، كسى آمادگى پذيرش چنين دعوتى را نداشت، مگر كسى كه دل و جانى صاف و بىآلايش داشته باشد و در اين ميان نخستين كسى كه داراى چنين اوصافى بود، كسى جز علىعليه السلام نبود.
آرى علىعليه السلام زمزمه حق را شنيد و با دل و جان به نداى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم خدا لبيك گفت و چنين افتخارى را در طول تاريخ براى خويش ثبت كرد... و خود را با نام زيباى «نخستين يار» آراست.
در اين نوشتار به فهرستى از معتقدان و روايات اهل سنّت كه «نخستين مسلمان بودن» علىعليه السلام را نشان مىدهد، اشاره مىكنيم.
پيشگامى علىعليه السلام از نگاه صحابه و تابعان
بزرگان صحابه و تابعان و بسيارى از محدّثان و مورّخان اهل سنّت بر اين باورند كه على بن ابيطالبعليه السلام نخستين مسلمان است.
پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم و خودِ علىعليه السلام نخستين مسلمان را حضرت على مىدانند.
زيد بن ارقم، عبداللّه بن عباس، انس بن مالك، سلمان فارسى، ابوايّوب انصارى، ابوذرغفارى، ابوسعيد خُدرى، عفيف كِندى، خليل بن احمد فراهيدى، ابىليلى، ابواسحاق، عمر بن خطّاب، سعد بن ابىوقّاص، عبدالرّحمن بن عوف، ابوموسى اشعرى، حسن بصرى و... از جمله صحابه و تابعانى هستند كه بر تقدّم اسلام علىعليه السلام تصريح كردهاند.
محدّثان و مورّخان اهل سنّت
ابن اسحاق مىگويد:
نخستين كسى كه از پيامبر پيروى كرد و به او ايمان آورد، على بن ابيطالب و بعد از او زيد بن حارثه است.3
خطيب بغدادى:
علىعليه السلام اوّل كسى است كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را تصديق كرده است.4
ابن حجر عسقلانى:
على بن ابيطالبعليه السلام پسر عموى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و داماد ايشان است... و بهتر اين است كه ايشان اول مسلمان باشد.5
و در جاى ديگر مىگويد:
طبق قول اكثر اهل علم، ايشان اوّل كسى است كه اسلام آورده است.6
ابن عبدالبرّ قرطبى مىگويد:
على بن ابيطالبعليه السلام، اوّلين مرد و خديجه، نخستين زنى است كه به خدا و رسول او ايمان آوردند.7
ابن اثير:
تقدّم در اسلام، با امام علىعليه السلام است.8
ابن جوزى:
پيشگامان در اسلام، حضرت خديجهعليها السلام و حضرت علىعليه السلام هستند.9
ابن ابىالحديد نيز قائل به تقدّم اسلام امام علىعليه السلام است و بحث مفصلى در اين رابطه دارد.10
ابن حبّان نيز قائل به تقدّم اسلام امام علىعليه السلام است.11
صفدى مىگويد:
سلمان، ابوذر، مقداد، خبّاب و زيد بن اسلم روايت كردهاند كه امام علىعليه السلام نخستين مسلمان بوده و بر همگان برترى دارد.12
دِمْيَرى بر اين باور است كه حضرت علىعليه السلام نخستين مسلمان و نمازگزار است.13
بيهقى نيز على را نخستين مسلمان مىداند.14
مسعودى مىگويد:
طبق قول اهل بيت و پيروان آنان، على نخستين مسلمان و نمازگزار است.15
سبط بن جوزى نيز نخستين مسلمان و نمازگزار را علىعليه السلام مىداند.16
گروهى از متأخّرين نيز قائل به تقدّم اسلامِ حضرت علىعليه السلام بر همگان هستند.17
آمار احاديث
شمارش و دسته بندى رواياتى كه نص بر تقدّم اسلام اميرمؤمنان هستند، براساس ترتيبى است كه ابن عساكر18 در تاريخ دمشق جمع آورى كرده؛ زيرا اكثر روايات و نصوص كه تصريح بر تقدّم ايمان و اسلام امام علىعليه السلام دارد، در اين كتاب جمع آورى شده است.19
روايات پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم
ابن عساكر چهارده حديث از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، كه تصريح برتقدّم اسلام امام علىعليه السلام دارد، نقل مىكند كه پنج تاى آن را به خاطر شيعى بودن راويانش، مردود مىشمارد و بقيه را قبول مىكند.20
روايات امام علىعليه السلام
ابن عساكر پانزده حديث از امام علىعليه السلام نقل مىكند كه در آنها خود حضرت در مقاطع گوناگون، اوّل مسلمان بودن خويش را اعلام داشته است. وى يك روايت را باطل و بقيه را صحيح مىداند.21
همچنين ابن عساكر در تأييد تقدّم اسلامِ علىعليه السلام بر سايرين، رواياتى نقل نموده كه همه آنها را پذيرفته است. اكنون نام راويان و تعداد روايتشان را مىآوريم:
1. ابوايّوب انصارى، 2 روايت.22
2. سلمان فارسى، 4 روايت.23
3. ابن عباس، 9 روايت.24
4. زيد بن ارقم، 11 روايت.25
5. حسن بصرى، 4 روايت.26
6. ابورافع، 2 روايت.27
7. عمر بن خطّاب، 2 روايت.28
8. مجاهد، 1 روايت.29
9. مالك بن حويرث، 1 روايت.30
10. عبدالرّحمن بن عوف، 1 روايت.31
11. انس بن مالك، 8 روايت.32
12. ابن عساكر از ابوذرغفارى نيز 4 روايت نقل كرده كه سه تاى آنها را پذيرفته است.33
نقل روايات، توسّط اهل سنّت
در اينجا چكيده روايات كسانى كه تقدّم اسلام امام علىعليه السلام را روايت كردهاند، ذكر مىگردد و به دنبال هر روايت، توثيق و تأييد آن - كه توسّط عالمان اهل سنّت انجام گرفته آورده مىشود.
ابن عباس:
قال رسول اللهصلى الله عليه وآله وسلم: «علىّ اول من آمن بى و صدّقنى».
و نيز مىگويد:
قال رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم :«صلّت الملائكة علىّ و على بن ابىطالب سبع سنين»، قالوا: و لم ذلك يا رسول الله؟ قال: «لم يكن معى من الرجال غيره.»34
ابو ايّوب انصارى:
قال رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم: «صلّت الملائكة علىّ و على (بن ابىطالب) بسبع سنين لاِنَّا نصلّى ليس معنا احد يصلّى غيرنا».35
ابن عساكر اين سه روايت را قبول مىكند.
از دو روايت اخير به دست مىآيد كه از ابتداى اسلامِ علىعليه السلام - كه وى در سنّ هفت يا هشت سالگى بوده - تا زمانى كه بر او «رَجُل» اطلاق شده - يعنى پانزده سالگى - احدى غير از او مسلمان نشده است.
سلمان:
قال رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم: «اوّلكم وروداً علىّ الحوض اوّلكم اسلاماً علىّ بن ابىطالب».36
و نيز مىگويد:
قال رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم: «اوّلكم وارداً علىّ الحوض و اوّلكم اسلاماً علىّ بن ابىطالب».37
ابن عساكر، حاكم نيشابورى و ذهبى، اين دو روايت را صحيح مىدانند؛ همچنين ذهبى براى تأييد اين روايت، طريق ديگرى نيز ذكر مىكند.38
عايشه:
قال النبىصلى الله عليه وآله وسلم: «يا عايشة دعى لى اخى فانّه اوّل النّاس اسلاماً و آخر النّاس بى عهداً و اوّل النّاس لى لقياً يوم القيامة».39
ابىليلى:
قال رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم: «الصدّيقون ثلاثة: حبيب النّجار، مؤمن آل ياسين الذى قال «يا قوم اتّبعوا المرسلين» و حزقيل مؤمن آل فرعون الذى قال: «اتقتلون رجلاً يقول ربّى اللّه» و على بن ابىطالب و هو افضلكم».40
ابوذر:
سمعت النبىّصلى الله عليه وآله وسلم يقول لعلىّ بن ابىطالب: «انت اوّل من آمن بى و انت اوّل من يصافحنى يوم القيامة و انت الصّدّيق الاكبر و انت الفاروق الذى يفرق بين الحقّ و الباطل و انت يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الكفّار».41
ابن جوزى اين حديث را به دليل اينكه در سند آن «عبّاد بن يعقوب»42 است - و او از شيعيان است - تضعيف مىكند.43 اما سخن عالمان اهل سنّت درباره عبّاد بن يعقوب چيز ديگر است. آنان او را در حالى كه شيعه است معتبر مىدانند، به گونهاى كه بزرگانى چون: بخارى، ترمذى، ابوداود، ابن خزيمه و ابن ماجه در كتابهايشان با احاديث وى احتجاج كردهاند.44 و اين، نشانه وثاقت و اعتبار «عبّاد بن يعقوب» است.
ابن حجر عسقلانى مىگويد:
عبّاد، راستگوست.45
دارقطنى نيز مىگويد:
عبّاد بن يعقوب، شيعه است؛ اما راستگوست.46
ابوحاتم مىگويد:
عبّاد، نسبتاً مورد اعتماد است.47
ابن خزيمه وقتى از عبّاد بن يعقوب روايت نقل مىكرد، چنين مىگفت:
«حدثنا الثقة».48
هيثمى نيز وى را از ثقات مىداند.49
ذهبى مىگويد:
عبّاد از افراطىهاى شيعه است؛ اما در حديث راستگوست.50
در جاى ديگر مىگويد:
عبّاد، عالم راستگو و روايتگر شيعه است.51
بدين ترتيب، «روايت» عبّاد تقويت شده و ديگر اعتبارى براى گفتار ابن جوزى باقى نمىماند.
ابىسعيد خدرى:
قال رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم لعلىّ... فضرب بين كتفيه: «يا على لك سبع خصال لايحاجّك فيهنّ احد يوم القيامة: انت اوّل المؤمنين باللّه ايماناً و اوفاههم بعهداللّه و اقومهم بأمراللّه و ارأفهم بالرعية و اقسمهم بالسّوية و اعملهم بالقضيه واعظمهم مزية يوم القيامة».52
ابىاسحاق:
قال النبىصلى الله عليه وآله وسلم: «لقد زوجتكِ و انّه لاوّل اصحابى سلما و اكثرهم عِلماً و اعظمهم حِلماً».53
اين گفتار، خطاب پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه زهراعليها السلام هنگام ازدواج با امام علىعليه السلام است.
هيثمى ذيل اين روايت مىگويد: اسناد اين حديث، صحيح است.54
انس بن مالك:
انّ النبى قال لابنته فاطمه: «قد زوجتكِ اعظمهم حلماً و اقدمهم سلماً و اكثرهم علماً».55
ذهبى براى اين حديث، سه طريق از انس بن مالك، معقل بن يسار و جابر بن يزيد جُعفى نقل كرده و دو طريق آن را تقويت مىكند.56
معقل بن يسار:
... دخلنا على فاطمة فقال النبي لها: «اما ترضين انّي زوّجتك اقدم امتى سلماً و اكثرهم علماً و اعظمهم حلماً».57
هيثمى اين حديث را توثيق مىكند.58
ابن عباس:
«انّ النبيقال: الصدّيقون ثلاثة: حزقيل مؤمن آل فرعون، و حبيب النّجار صاحب يس و على بن ابيطالب».59
و نيز مىگويد:
«قال رسول اللّه: السُّبَّق ثلاثة: السابق الى موسى، يوشع بن نون و السابق الى عيسى، صاحب يس و السابق الى محمد، على بن ابيطالب».60
هيثمى اين حديث را تقويت مىكند.61
البانى نيز اين حديث را از احاديث صحيح مىداند.62
عايشه:
«قال النبى: السُّبَّق ثلاثة: السابق الى موسى، يوشع بن نون و السابق الى عيسى، صاحب يس و السابق الى محمد، على بن ابيطالب».63
عبدالرّحمن بن عوف:
«لمّا حضر النبى الوفاة قالوا: يارسول اللّه اوصينا، قال: اوصيكم بالسابقين الاوّلين و بأبنائهم من بعدهم، و بأبنائهم من بعدهم، و بأبنائهم من بعدهم، الاّ تفعلوا لا يقبل منكم صرف و لا عدل».64
هيثمى در توثيق اين حديث، چنين مىگويد:
«رجاله ثقات».65
علىعليه السلام:
«بُعِثَ رسول اللّه يوم الاثنين و اسلمتُ يومالثلاثاء».66
حبّة:
«قال علىعليه السلام: اللّهمّ لا اعترف عبداً من هذه الامة عبدك قبلى غير نبيك (ثلاث مرّات) لقد صلّيتُ قبل ان يصلّى النّاس سبعاً».67
هيثمى اين حديث را تقويت كرده و مىگويد:
«اسناده حسنٌ».68
حبّة بن جوين:
«قال علىعليه السلام: عبدتُ اللّه مع رسول اللّه سبع سنين، قبل ان يعبده احد من هذه الامة».69
علىعليه السلام:
«انا عبداللّه و اخو رسوله و انا الصدّيق الاكبر لايقولها بعدى الاّ كاذب مفترٍ صلّيتُ مع رسول اللّه قبل النّاس بسبع سنين».70
حاكم نيشابورى مىگويد:
«هذا الحديث صحيح الاسناد».71
ابن كثير در تأييد روايت ياد شده، مىگويد:
«نسائى در كتاب خصائص امام علىعليه السلام (از احمد بن سليمان) و ابن ماجه در سنن، اين حديث را نقل مىكند.»72
بوصيرى نيز مىگويد:
«هذا اسنادٌ صحيح».73
هيثمى نيز در تأييد اين روايت، مىگويد:
«سند حديث، صحيح است و راويان آن موثّق هستند.»74
حبَّة:
«سمعتُ عليّاً يقول: انا اوّل من اسلم و صلّى مع رسول اللّه».75
خطيب بغدادى، سند روايت را صحيح مىداند.76
هيثمى نيز دو طريق براى روايت مذكور بيان مىكند و يك طريق آن را تقويت مىكند.77
معاذة العدوية:
«سمعتُ عليّاً على منبر البصرة يقول: انا الصدّيق الاكبر آمنتُ قبل اَنْ يؤمن ابوبكر و اسلمتُ قبل اَنْ يسلم ابوبكر.»78
عُقَيلى كه از متعصّبان اهل سنّت و دشمن امام علىعليه السلام و ياران اوست، حديث مذكور را تأييد مىكند.79
ابن عباس:
«اوّل من اسلم على بن ابىطالب».80
ذهبى در تأييد اين حديث، مىگويد:
«اين حديث از ابن عباس ثابت است.»81
سعيد بن جبير:
«اوّل من صلّى مع رسول اللّه علىّ و فيه نزلت الاية «السّابقون السّابقون»».82
ابن عباس:
«وكان (على بن ابىطالب) اوّل من اسلم بعد خديجة من النّاس».83
حاكم نيشابورى سلسله سند اين حديث را صحيح مىداند.84
هيثمى در تأييد روايت، مىگويد:
«راويانى كه احمد بن حنبل اين روايت را از آنها نقل كرده است، مورد اعتماد هستند.»85
سيوطى نيز مىگويد:
«طبرانى اين حديث را به سند صحيح نقل كرده است».86
قرطبى مىگويد:
«در اسناد اين روايت هيچ شك و شبههاى نيست، به خاطر اينكه سند، صحيح و موثّق است».87
در تعليقه كتاب «معجم الكبير» در ذيل اين روايت، آمده است:
«اين روايت را نسائى در خصائص امام علىعليه السلام، صفحه 61 و 64 آورده و حاكم نيشابورى نيز آن را ذكر كرده و گفته اسنادش صحيح است. ذهبى نيز قول حاكم را پذيرفته است».88
سلمان:
«اوّل هذه الامة وروداً على نبيّها اوّلها اسلاماً على بن ابىطالب».89
سيوطى در تأييد روايت، مىگويد:
«اين روايت از لحاظ سند، قوى و مؤيّد خوبى براى روايات ديگر است».90
هيثمى نيز مىگويد:
«راويان اين حديث، موثّق هستند.»91
عمر بن خطّاب:
«لن تنالوا عليّاً فأنى سمعتُ رسول اللّه يقول ثلاثة لأن يكون لى واحدة منهنّ احبّ الىّ ممّا طلعت عليه الشّمس كنتُ عند النبىصلى الله عليه وآله وسلم و عنده ابوبكر و ابوعبيدة ابن الجرّاح و جماعة من اصحاب النّبىصلى الله عليه وآله وسلم فضرب بيده على مِنكَبِ علىٍّ فقال: انت اوّل النّاس اسلاماً و اوّل النّاس ايماناً و انت منّى بمنزلة هارون من موسى».92
اين روايت را ابن عساكر قبول مىكند.
سعد بن ابىوقّاص:
«قال قيس كُنتُ بالمدينة فبينا انا اطوف فىالسّوق اذ بلغت احجار الزّيت، فرأيتُ قوماً مجتمعين على فارسٍ قد ركب دابّة و هو يشتم علىّ بن ابىطالب والنّاس وقوفٌ حواليه اذ اقبل سعد بن ابىوقّاص فوقف عليهم فقال: ما هذا؟ فقالوا: رجلٌ يشتم علىّ بن ابىطالب فتقدم سعد فأرجفوا له حتى وقف عليه فقال: يا هذا على يشتم على ما تشتم علىّ بن ابىطالب الم يكن اوّل من اسلم، الم يكن اوّل من صلّى مع رسول اللّه...».93
حاكم نيشابورى اين حديث را صحيح مىداند.94
زيد بن ارقم:
«اوّل مَن اسلم مع رسول اللّه على بن ابىطالب».95
حاكم نيشابورى و ذهبى اين حديث را صحيح مىدانند و ذهبى براى تأييد، طريق ديگرى نيز ذكر مىكند.96
ابن كثير نيز در تأييد اين روايت، مىگويد:
«اين حديث را ترمذى و نسائى روايت كردهاند و ترمذى در ذيل روايت ،گفته: «حسنٌ صحيحٌ».97
انس بن مالك:
«استنبىء النّبىصلى الله عليه وآله وسلم يوم الإثنين و اسلم علىٌّ يوم الثلاثاء».98
سيوطى مىگويد:
«حاكم نيشابورى بعد از ذكر اين مطلب، ادّعا مىكند كه اجماع اهل تاريخ بر اين روايت است و مورد قبول همگان است.»99
ابن عساكر100 و خطيب بغدادى101 نيز اين روايت را تقويت مىكنند.
قال عبدالرحمن بن عوف فى تفسير الآية الشريفة «والسّابقون الاوّلون»: «هم عشرة من قريش كان اوّلهم اسلاماً علىّ بن ابىطالب.»102
ابن عساكر اين حديث را قبول مىكند.
ابوموسى اشعرى:
«انّ عليّاً اوّل من اسلم مع رسول اللّه».103
حاكم نيشابورى مىگويد:
«اسناد اين روايت، صحيح است.»104
عفيف كندى در حقّ اميرمؤمنانعليه السلام مىگويد:
«و اسلم بعد ذلك فحسن اسلامه لوكان اللّه عزّوجلّ رزقنى الاسلام يومئذ فأكون ثانياً مع علىّ بن ابيطالب».105
حاكم نيشابورى حديث را تقويت مىكند و مىگويد: «سندش صحيح است.» همچنين از احمد بن حنبل نقل مىكند كه، سند اين روايت، صحيح است.106
هيثمى نيز رجال احمد بن حنبل را ثقات مىداند و روايت را از طريق احمد بن حنبل تقويت مىكند.107
عُقَيلى نيز اين روايت را قبول مىكند.108
ابو رافع:
«اوّل من اسلم من الرّجال علىّ و اوّل من اسلم من النّساء خديجة».109
هيثمى در مورد اين حديث، مىگويد: «رجاله رجال الصحيح».110
مالك بن حويرث:
«اوّل من اسلم من الرّجال علىّ و من النّساء خديجة».111
هيثمى مىگويد:
«در سلسله سند اين حديث، ضعفهايى وجود دارد؛ ولى ابن حبّان آنها را تقويت كرده است.»112
ابىسخيلة:
«حججتُ انا و سلمان فنزلنا بأبى ذر... فقال: انّه ستكون فتنة فان ادركتموها فعليكم بكتاب اللّه و علىّ بن ابىطالبعليه السلام فأنّى سمعتُ رسول اللّه يقول: «علىٌّ اوّل مَنْ آمن بى و اوّل مَن يصافحنى يوم القيامة و هو يعسوب المؤمنين».113
ابن عساكر چهار روايت به همين مضمون نقل كرده و دو روايت آن را قبول مىكند.114
حسن بصرى:
«فكان اوّل من آمن، على بن ابىطالب».115
هيثمى مىگويد:
«سند اين حديث، صحيح است.»116
قال ابىاسحاق:
«سألتُ قثم بن عباس، كيف ورّث علىّ رسول اللّه دونكم؟ قال: لأنّه كان اوّلنا به لحوقاً و اشدّنا به لزوقاً».117
حاكم نيشابورى اين حديث را صحيح دانسته و ذهبى نيز آن را تأييد مىكند.
خليل بن احمد الفراهيدى:
«انّ علياً تقدّمهم اسلاماً و فاقَهُم علماً و بذهم شرفاً و رجحهم زهداً و طالهم جهاداً...».118
اين، گوشهاى از احاديث و رواياتى است كه دلالت آشكار بر تقدّم اسلامِ امام علىعليه السلام دارد.
در پايان، جهت تكميل بحث، به سه روايت كه بسيارى از پرسشها را پاسخ مىدهد، اشاره مىشود.
در روايتى، سالم بن ابىالجعد از محمد بن حنفيه درباره تقدّم اسلامِ ابوبكر سؤال مىكند كه وى در پاسخ مىگويد: «خير، وى نخستين مسلمان نيست.»119
طبق نصوص تاريخى و حديثى، تنها اختلافى كه مطرح است، اين است كه آيا ابوبكر بعد از پنج نفر به اسلام گرويده يا بعد از پنجاه نفر؟
ابن كثير در تاريخ خود مىنويسد:
«محمد بن سعد بن ابىوقّاص مىگويد: از پدرم درباره تقدّم اسلامِ ابوبكر پرسيدم، پدرم در پاسخ گفت: خير، چرا كه قبل از اسلام وى بيش از پنج نفر به اسلام گرويده بودند».120
سيوطى روايت ياد شده را تقويت كرده و مىگويد:
«ابن عساكر اين روايت را با سلسله سندِ نيكو نقل كرده است.»121
طبرى در تاريخ خود مىنويسد:
«حدّثنا ابن حميد قال حدّثنا كنانة بن جبلة عن ابراهيم بن طهمان عن الحجاج بن الحجاج عن قتادة بن دعامة عن سالم بن ابىالجعد عن محمد بن سعد قال: قلت لابى: أكان ابوبكر اوّلكم اسلاماً؟ فقال: لا ولقد اسلم قبله اكثر من خمسين و لكن كان افضلنا اسلاماً؛122... محمد بن سعد مىگويد: از پدرم در مورد تقدّم اسلامِ ابوبكر پرسيدم، در پاسخ به من گفت: خير، بيش از پنجاه نفر قبل از ابوبكر به اسلام روى آوردهاند؛ ولى اسلام وى برترين اسلام است!»
ابن كثير دمشقى از اين حديث اين گونه تعبير مىكند: «فانّه حديث منكر اسناداً و متناً»،123 در حالى كه علاّمه امينى اين حديث را صحيحه مىداند و از آن اين گونه تعبير مىكند: «نقل الطبرى باسنادٍ صحيح رجاله ثقات».124
قبل از قضاوت ميان اين دو گفتار، سند حديث ياد شده را از ديدگاه اهل سنّت بررسى مىنماييم:
1. محمد بن حميد بن حيان، (ابوعبّداللّه رازى) از شخصيتهايى است كه نزد عالمان اهل سنّت، از جايگاه بسيار رفيعى برخوردار است؛ به گونهاى كه ذهبى درباره وى مىگويد:
«العلامة، الحافظ، الكبير... حدث عنه: ابوداود، ترمذى، قزوينى، احمد بن حنبل، ابوزرعه، ابوبكر بن ابىالدنيا، صالح بن محمد جزره، حسن بن على معمرى، عبداللّه بن احمد بن حنبل، محمد جرير طبرى، ابوالقاسم بغوى... و خلق كثير».125
با اينكه برخى وى را به خاطر تركيب اسانيد در متون حديث، تضعيف كردهاند؛126 ولى ذهبى در دفاع از وى مىگويد:
«با اينكه ابن حميد در اسانيد تصرّف مىكرده؛ ولى حديث جعل نمىكرده است.»127
ابوزرعه درباره وى مىگويد:
«هركس محمد بن حميد را كنار گذارد، بيش از ده هزار حديث را از دست مىدهد».128
ابو قريش مىگويد:
«نظر محمد بن يحيى را پيرامون ابن حميد جويا شدم، وى در پاسخ گفت: مگر نمىبينى از وى حديث نقل مىكنم!»
عبداللّه بن احمد به نقل از پدرش مىگويد:
«مادامى كه محمد بن حميد در (شهر) رى وجود دارد، علم نيز وجود دارد».129
ابوحاتم از يحيى بن معين نقل مىكند كه ابن حميد، فردى مطمئن و ثقه است.130
در جاى ديگر، ابن ابىخيثمه از يحيى بن معين درباره محمد بن حميد سؤال مىكند و وى در پاسخ مىگويد:
«هيچ اشكالى بر وى وارد نيست».131
جعفر بن ابىعثمان طيالسى نيز وى را توثيق مىكند.132
خليلى درباره وى مىگويد:
«كان حافظاً عالماً بهذا الشّأن رضيه احمد و يحيى».133
حديث مورد بحث را طبرى از محمد بن حميد نقل كرده است، ذهبى در توثيق احاديث طبرى از ابن حميد، چنين مىگويد: «قد اكثر عنه ابن جرير فى كتبه و وقع لنا حديثه عاليا».134
در جاى ديگر مىگويد:
«فقد قال محمد بن جرير الطبرى فى ما صحّ له عنه».135
2. كنانة بن جبله، نيز نزد اهل سنّت معتبر است؛ چنان كه ابوحاتم درباره وى مىگويد: «محلّه الصدق».136
3. ابراهيم بن طهمان هم نزد اهل سنّت از جايگاه بلندى برخوردار است؛ بخارى در مورد وى مىگويد:
«صحيح العلم والحديث».137
اسحاق بن راهويه مىگويد:
«كان صحيح الحديث كثيرالسّماع ما كان بخراسان اكثر حديثاً منه و هو ثقة.»
يحيى بن اكثم مىگويد:
«كان ابراهيم من انبل الناس بخراسان و العراق و الحجاز و اوثقهم و اوسعهم علماً».138
دارقطنى، احمد بن حنبل، ابوداود، صالح بن محمد جزره، ابن مبارك، ابوحاتم، يحيى بن معين، جوزجانى، خطيب بغدادى، عثمان بن سعيد، يوسف بن خراش، ابن حبان، ابن شاهين، ابن نديم، ابن حجر عسقلانى، ذهبى و صفدى، وى را فردى صدوق و مطمئن دانسته و به احاديث وى استناد كردهاند.139
4. حجاج بن حجاج باهلى بصرى، نيز مورد وثوق و تأييد اهل سنّت است. ابوحاتم رازى، وى را توثيق كرده است.140 احمد بن حنبل، يحيى بن معين، ابوبكر بن خزيمه، ابوداود، ابن حبان، ابن حجر عسقلانى و ذهبى وى را توثيق كرده و مورد اطمينان و راستگو مىدانند.141
5. قتاده بن دعامة، نيز نزد اهل سنّت از جايگاه بسيار بلندى برخوردار است؛ به گونهاى كه ذهبى از وى چنين ياد مىكند: «حافظ العصر، قدوة المفسّرين و المحدّثين»142، «كان من اوعية العلم و ممّن يضرب به المثل فى قوّة الحفظ»143، «هو حجّة بالاجماع».144
ساير علما از جمله: ابن سعد، يحيى بن معين، ابن خلكان، ابوحاتم رازى، احمد بن حنبل، ابن سيرين، ابو زرعه، ابن حبان، ابن شاهين، يحيى بن معين، ذهبى و ابن حجر عسقلانى، از وى به بزرگى ياد كرده و او را فردى مطمئن مىدانند.145
لازم به ذكر است كه وى يكى از دشمنان سرسخت حضرت علىعليه السلام بود.146
6. سالم بن ابىالجعد، ذهبى در مورد جايگاه وى نزد اهل سنّت، مىگويد:
«احد الثقات و كان من نبلاء الموالى و علمائهم»،147 «من ثقات التابعين».148
ابراهيم حربى در مورد وى آورده است: «مجمع على ثقته».149
بزرگان اهل سنّت از جمله: ابن سعد، ابونعيم اصفهانى، يحيى بن معين، ابو زرعه، نسائى، ابن حبان، عجلى، ابن قتيبه، صفدى، ذهبى و ابن حجر عسقلانى وى را از برترين و موثقترين تابعين بر مىشمارند.150
7. محمد بن سعد بن ابىوقّاص نيز نزد اهل سنّت معتبر بوده و جاى هيچ بحثى در آن نيست.
8. سعد بن ابىوقّاص از بزرگان صحابه نزد اهل سنّت است.
با بيانات ياد شده، واهى بودن ادّعاى ابنكثير، نمايان مىشود.
نكته قابل تأمّل، جمله ابن كثير است كه اساس و بنيان گفتار كسانى را كه در تقدّم اسلام امام علىعليه السلام بر ديگران، تشكيك مىكنند، سست و متزلزل مىكند.
سيوطى به نقل از وى مىگويد:
«ظاهر اين است كه اهلبيت پيامبر قبل از همگان به پيامبر ايمان آوردهاند: خديجه همسر پيامبر، على پسر عموى پيامبر، زيد بن حارثه غلام پيامبر، امّايمن و ورقة بن نوفل».151
سخن پايانى
اگر ما قبول كنيم كه ابوبكر نخستين مسلمان بوده است، از لحاظ عقلى «نخستين مسلمان بودن وى» محال است؛ چرا كه به اجماع اهل تاريخ و حديث، ابوبكر قبل از بعثت پيغمبر، عمرش را در بت پرستى، نوشيدن شراب و... سپرى كرده و در اوائل بعثت نيز ادامه داشته است.152
اين دسته افراد اگرچه به خاطر نوشيدن شراب و بت پرستى در دوران جاهليت در قيامت عذاب نشوند؛ ولى به هر حال، اين اعمال و رفتار بر عقل و فطرت آنها اثر وضعى خود را مىگذارد و همين، مانع از شناخت اسلام و قبول آن مىشود.
اما امام علىعليه السلام كه رشد و نموّ ايشان در دوران جاهليت در دامان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بوده و در بسترى كاملاً آراسته و پيراسته از گناه، رشد كرده، پس اقتضاى نخستين مسلمان بودن در ايشان وجود داشته است.
همچنين برخى جمع بين احاديث كرده و از اين رهگذر، ابوبكر را نخستين مرد مسلمان معرّفى كردهاند؛ كه با بررسى اسناد اين احاديث و ضعيف بودن آنها، نوبت به اين جمع نمىرسد.153
پىنوشتها:
منابع در دفتر خبرگزاري موجود است.
...............................................................................................
منبع:ماهنامه كوثر، شماره 56
17:43 - 10 دی 1384