تاملى بر فلسفه سياسى كانت(قسمت اول)
خبرگزاري فارس: ايمانوئل كانت ، فيلسوف آلمانى عصر روشنگرى، كه در فلسفه محض و فلسفه اخلاق از شهرت و اعتبار بالايى برخوردار است، عمدتا توسط مورخان انديشه سياسى مورد غفلت و بىاعتنايى قرار مىگيرد . مطالعات اوليه آثار سياسى كانت بيانگر آن است كه تامل او در قلمرو سياست، واجد گستردگى، عمق و انسجام مطلوبى است
چكيده
ايمانوئل كانت، فيلسوف آلمانى عصر روشنگرى (قرن هجدهم)، كه شهرت بسزايى در فلسفه غرب دارد، از منظر تاريخ فلسفه سياسى، چندان از وزن و اعتبار برخوردار نيست . مورخان و مفسران انديشه سياسى، كه گزارشگر تاريخ تحولات اين حوزه از دانش بشرى هستند، غالبا گزارشى از انديشه سياسى او ارائه نمىكنند و يا به حداقل آن اكتفا مىكنند . چندوچون اين بىاعتنايى به كانتبه عنوان فيلسوف سياسى، تعيين كننده زمينه و جهتگيرى اين مقاله است .
واژگان كليدى: كانت، فلسفه سياسى، خردناب، نظام دولت كامل، اراده عمومى، دولت مدنى
مقدمه (طرح مساله)
مطرح شدن و شهرت يك متفكر به عنوان انديشمند سياسى در تاريخ انديشه و فلسفه سياسى (3) غرب، موضوعى قابل تامل و بررسى است . در ميان متفكرانى كه در حوزه سياست انديشهورزى كردهاند، تنها تعدادى داراى شهرت و اعتبار قابل ملاحظهاى هستند; هرچند برخى نيز علىرغم فقدان شهرت زياد، نامى در تاريخ انديشه دارند . از نمونه نخست افلاطون، ارسطو، ماكياولى، هابز و روسو را مىتوان نام برد; در حالى كه توماس مور، ژان بدن و جميز ميل در طيف دوم قرار دارند . اگر دلايل و عوامل شهرت فيلسوفان سياسى برجسته و مطرح در تاريخ تحولات انديشه و فلسفه سياسى بخواهد بيان شود، شايد مهمترين آنها را بتوان به صورت زير دستهبندى كرد:
1- داشتن آثار و تاليفات سياسى .
2- داشتن آثار سياسى معتبر و مستقل ; به گونهاى كه از مهمترين آثار فيلسوف بشمار آيد .
3- همه جانبه بودن گستره مباحثسياسى; بدين معنا كه بنيادىترين مسائل و موضوعات سياسى را بررسى و تحليل كرده باشد .
4- عمق و غناى انديشه سياسى; يعنى تامل درحوزه سياست از دقت، انسجام و هماهنگى برخوردار بوده; بطورى كه ضمن استدلالى بودن، يك دستگاه فكرى نظاممند را به نمايش گذارد .
5- اصالت انديشه سياسى و نوآورى; به معناى سخنى نو و تازه در فهم امور سياسى .
6- تاثيرگذارى بر روند تاريخ تحولات انديشه سياسى; به ميزانى كه فلاسفه سياسى بزرگى به او باز گردند .
تاملى بر فلسفه سياسى كانت
ايمانوئل كانت (1804- 1724)، فيلسوف آلمانى عصر روشنگرى، كه در فلسفه محض و فلسفه اخلاق از شهرت و اعتبار بالايى برخوردار است، عمدتا توسط مورخان انديشه سياسى مورد غفلت و بىاعتنايى قرار مىگيرد . (4) مطالعات اوليه آثار سياسى كانت بيانگر آن است كه تامل او در قلمرو سياست، واجد گستردگى، عمق و انسجام مطلوبى است . متفكران و محققانى نيز در اين زمينه پژوهش كرده و نتايج كار خود را منتشر كردهاند . به طور نمونه، «لئواشتراوس» و «جوزف كراپسى» در كتاب تاريخ فلسفه سياسى (5) ، شرحى از آراى سياسى كانت ارائه كردند و «جان اف رندال» نيز در اثر خود تحت عنوان سرچشمههاى مدرنيته (6) ، به نقد و بررسى نظريه كانت مبادرت نمود . شرح و تحليل برخى مقولات سياسى در نزد كانت، در مقالاتى چون مقاله «دان بكر» با «عنوان فلسفه سياسى و اخلاقى كانت» (7) در موضوع ضرورت حكومت، مقاله «آنتونى اسميت» به نام «فلسفه سياسى كانت; دولت قانونى يا دموكراسى شورايى (8) » در تفسير نظريه دموكراسى كانت و مقاله «ديويد . اس . استرن» تحت عنوان «خودمختارى و الزام سياسى در كانت (9) » در مقوله قدرت و اطاعت آمده است . هيچ يك از آثار فوق، دربردارنده سؤال، فرضيه و تحليل مقاله حاضر - به شرحى كه در ذيل مىآيد - نبوده; از اين رو، تحقيق حاضر ضرورت پيدا كرده است .
سؤال اصلى تحقيق اين است كه: آيا نظريه سياسى كانتبه ميزانى از عمق، همه جانبه بودن، هماهنگى و انتظام برخوردار است كه او را در مقام يك فيلسوف سياسى برجسته قرار دهد؟ حدس اوليه (فرضيه) مقاله حاضر اين است كه تامل و تحقيق كانت در حوزه سياست، دربردارنده چنان عمق و وسعتى است كه بازيافتن جايگاه واقعى كانت در تاريخ انديشه سياسى غرب ضرورت دارد و مىتوان انتظار داشت مقامى برجستهتر از آنچه تاكنون در رشته علوم سياسى به او داده شده، براى او لحاظ كرد . در واقع، اين بررسى، درصدد استدلال بر تاييد ديدگاه «هانس رايس» ، ويراستار مجموعه آثار سياسى كانت است كه مطابق آن، «كانتبايد يك مقام برجسته در تاريخ انديشه سياسى غرب را به خود اختصاص دهد; مقامى كه به مدت بسيار طولانى درمورد او انكار و حاشا مىشد . او بايد در ميان متفكران سياسى برجسته جاى گيرد . افلاطون، ارسطو و هابر از همتايان او هستند .» (10)
براى رسيدن به پاسخ سؤال فوق، روش تحليل آثار سياسى كانت انتخاب شد . روش تحليل متن، در اين پژوهش، «هرمنوتيك نستن» است كه بر اساس آن، مىتوان به نيت مؤلف از طريق درك مفاهيم متن دستيافت . بررسى و تحليل اين آثار، از يك سو، مىتواند گستره مطالعات و آراى سياسى كانت را نشان دهد تا از اين طريق، «وسعت و همه جانبه بودن» نظريه سياسى او آشكار گردد . از سوى ديگر، تحليل برخى مقولات سياسى در اين آثار مىتواند «عمق و اصالت» انديشه سياسى كانت را روشن سازد . براى اين منظور، هريك از آثار سياسى كانتبه صورت جداگانه بررسى شده، كه ضمن طرح برخى موضوعات و نظريات سياسى مهم كانت، هر اثر به تناسب با متغيرهاى ششگانه فوق مورد ارزيابى و سنجش قرار مىگيرد .
تحليل آثار سياسى كانت
مرورى بر متون سياسى كانت، اين حقيقت را آشكار مىسازد كه او تقريبا بيشتر ابعاد و وجوه سياست را بررسى و تحليل كرده است . او در اين تاليفات، موضوعات و مسائل متفاوت سياسى از قبيل آزادى، دولت مدنى، قوانين عادلانه، عدالت، انواع حكومتها، قدرت، تفكيك قوا، وضع طبيعى، حقوق غيرقابل سلب مردم، قرارداد پايهاى، اراده عمومى، منع شورش و انقلاب، اصلاحات، مبارزه سياسى مسالمتآميز، اطاعت و الزام سياسى را بررسى و نقطه نظرات خود را ارائه مىكند .
1- (بخشى از) سنجش خرد ناب (1781)
نخستين اثر سياسى كانت، در دوره فلسفه انتقادى (11) ، با بخشى از كتاب سنجش خرد ناب (1781) آغاز مىشود . او در قطعهاى كوتاه (12) ، ايده نظام كامل دولت (13) را طرح مىكند . ايده نظام كامل دولت، همانطورى كه كانتخود به صراحتبيان مىكند، از افلاطون گرفته شدهاست . (14) مطابق اين ايده، ايجاد يك قانون اساسى كه بيشترين آزادى را مطابق قانون براى انسان تامين كند; به گونهاى كه آزادى هر فرد به ميزان آزادى ديگران باشد، و اين قانون اساسى همچنين پايه همه قانونها قرار گيرد و ساختار نظم سياسى را هم شكل دهد، يك ايده ضرورى تلقى مىشود . از ديدگاه كانت، اين ايده، يك الگوى كامل و آرمانى است كه هرگز تحقق نخواهد يافت و شكاف بين ايده و اجراى آن همواره پابرجا خواهد ماند . (15) از اين رو، تمام تلاش دولتها و اعضاى جامعه بايد جهت نزديك شدن و تقرب جستن به آن باشد . هرچه قانونگذارى و حكومتبا اين ايده بيشتر تطابق داشته باشد و هرچه نظم قانونى انسانها به اين بزرگترين كمال ممكن نزديكتر شود، در اين صورت، نظام قانونگذارى و سياستگذارى به سوى عقلانى شدن گام برمىدارد و درنتيجه، نظم درست و معتبر برقرار مىشود .
ملاحظات فوق بيانگر آن است كه كانت در همين اولين متن سياسى خود، عقلانى بودن [و همچنين عادلانه بودن، حقانى و مشروع بودن] نظام سياسى را يك امر تشكيكى و ذومراتبى تلقى مىكند . الگوى مطلق و ناب نظام دولت - جمهورى ناب - هرگز برپا نخواهد شد، اما مىتوان انتظار داشت انسانها براى تحقق خرد، تا حد ممكن، اصول آن را به كار برند و به هر ميزان اصول خرد فعليتيابد، نظام، عقلانى خواهد بود . در حقيقت، معيار سنجش نظامهاى سياسى، از ديدگاه كانت، اصول و احكام محض و پيشين خرد است . (16) ميزان عقلانى بودن نظامها، بستگى به مطابقت آنها با اصولى دارد كه خرد در تحليل درون ذاتى خود - و بدون تاثيرپذيرى از عوامل داخلى (تمايلات) و عوامل بيرونى (طبيعت) - بدانها مىرسد . اصولى چون «انسان غايت فىنفسه» ، «آزادى» ، «حقوق غيرقابل سلب انسان» ، «خرد خود قانونگذار خويش» ، «اراده عام قانونگذار (اراده عمومى)» ، «عمومى شدن امور» و «دولت مدنى (به عنوان نهاد ضمانت كننده حقوق)» از اين دستبشمار مىآيند . بنابراين، در پرتو اين اصول مىتوان ارزيابى صحيحى از نظامهاى سياسى و درجه عقلانى بودن آنها به عمل آورد .
اين قطعه كوتاه سياسى كانتبيانگر دقت و انسجام فكرى او در باب سياست است; چرا كه ابعاد مختلف موضوع را لحاظ كرده و راى خود را بيان نمودهاست . ايده نظام كامل دولت و شكاف بين اين ايده و اجراى آن و همچنين تلاش دولتها و انسانها تنها براى نزديك شدن به آن، نشاندهنده دقت و تامل كانت در اين مساله است كه الگوى آرمانى، به عنوان يك ايده، هرگز تحقق نخواهد يافت و تنها بايد به مثابه سرمشق بدان نگريست . اصل آزادى مطابق قانون و آزادى برابر براى همگان، در چارچوب قانون اساسى دولت مدنى، نيز حكايت از تبعيت دقيق فلسفه سياسى كانت از فلسفه محض و فلسفه اخلاق او دارد; چرا كه در آنجا، بنابر قانون عام و كلى «امر مطلق» ، انسانها آزاد و برابرند .(موضوعى كه در ادامه مقاله، يعنى در تحليل كتاب بنياد مابعدالطبيعه اخلاق كانت، بررسى خواهد شد .)
2- معناى تاريخ كلى در غايت جهان وطنى (1784)
كانت در اين مقاله (17) ، نه اصل را بيان و تحليل مىكند كه چهار اصل مربوط به ايده غايتمندى و هدفدارى در طبيعت و انسانشناسى و بقيه در ارتباط با موضوعات سياسى است . او در تداوم ايدهاى كه در سنجش خرد ناب مطرح كرده بود، دستيابى به كاملترين «سازمان مدنى عادلانه» (18) كه در آن عدل به نحو همگانى برپا داشته شده و آزادى به نحو بيشترين حد ممكن مطابق قانون وجود داشته باشد، يعنى جامعه مدنى را بزرگترين مساله براى نوع انسان اعلام مىكند . تاسيس جامعه سياسى (19) به نظر كانت، به دليل قابل دوام نبودن وضع طبيعى فاقد قدرت و قانون، اجتنابناپذير است .
در واقع، خرد به صورت يك ايده محض عقلى، وضع فاقد قانون و قدرت كه همان وضع طبيعى با خصلت جنگ دائمى و فقدان عدالت است را درنظر مىگيرد و آنگاه ايده وضع نظم و مدنيت را پيش مىنهد كه وجود قدرت و قانون براى حفظ حق و عدل در آن ضرورت دارد . (20) پس مىتوان نتيجه گرفت كه دولت اساسا مطابق با اصول عقل و براى تحقق حق، خير و عدل بنياد نهاده شده و صورتهاى ديگر حكومت كه به دنبال اهداف و غاياتى مغاير با آنچه گذشت هستند، در واقع، غفلت و انحراف از ايده اوليه ضرورت قدرت تلقى مىشود .
كانت، در ادامه مقاله، مساله دشواريها بر سر راه دستيابى به جامعه مدنى و نظام عادلانه سياسى را بررسى مىكند . يكى از آن دشواريها اين است كه جامعه سياسى نياز به سرور و رئيس دارد كه او خود نيازمند سرور و نظارت است - چرا كه انسان است - همچنين اين سرور نيز به نوبه خود به نظارت و كنترل محتاج است كه اين امر دايره دور باطلى را به وجود مىآورد; موضوعى كه بشر تاكنون براى آن راهحلى نيافته است . مطابق تحليل كانت، از ديگر موانع بر سر راه نظام مدنى عادلانه، عدم شناخت كافى آدمى از ماهيتسازمان سياسى عادلانه و مناسب، فقدان ارادهاى نيك كه پذيراى تجربه اصول عقلانى باشد و تجربه بيشتر از امور عالم است . (21) اما به نظر كانت، نوع انسان آنقدر باقى مىماند تا در روابط سياسى، خود را از حضيض ظلمتبه اوج عقلانيتى كه وصف آن گذشت - يعنى سازمان مدنى كامل و عادلانه - ارتقا دهد; و اين امر، در حقيقت، به منزله غايت پنهان طبيعتبراى تحقق خرد است كه بدون آن بايد جهان طبيعت فاقد عقل را غايتمند و در مقابل موجود واجد عقل را فاقد غايت درنظر گرفت . (22) او همچنين اتحاديه ملتها براى رسيدن به نظم عادلانه در سطح روابط بين دولتها و ملتها را مطرح مىكند كه سرايت اصول عقلانى از سطح سياست داخلى به سطح روابط بينالمللى مىباشد . (23)
در نهايت، كانت توضيح مىدهد كه اگر غايتى براى انسان لحاظ نشود، يك نوع نااميدى، تنگنا و بيهودگى براى نوع انسان به وجود مىآيد كه چندان خوشايند خرد و اصول حاكم بر آن نمىباشد . از اين رو، فيلسوف بايد تلاش كند تا تاريخ كلى جهان را طبق طرح طبيعتبراى تكامل وحدت مدنى نوع انسان به تصوير كشد . (24)
اين مقاله، مىتواند نخستين تلاش كانتبراى توجه همهجانبه به سياست تلقى شود . او در اين اثر، موضوعات متفاوت سياسى مانند ايده سازمان مدنى عادلانه - به عنوان يكى از محورىترين مسائل فلسفه سياسى - ، عدل، آزادى، وضع طبيعى، جامعه مدنى، قدرت، قانون، كنترل و نظارت و همچنين روابط بينالمللى را به اختصار تحليل كرده و راى خود را مطرح مىكند .
3- بنياد مابعدالطبيعه اخلاق (1785)
كانت در كتاب بنياد مابعدالطبيعه اخلاق (25) ، با تحليل احكام و قوانين اخلاقى و تشريح فلسفه اخلاق خود، در باب انسان غايت فىنفسه، آزادى، استقلال يا خود آيينى خرد و اراده، خرد خودقانونگذار، مفهوم مملكتيا قلمرو غايات، و امر مطلق، به نتايج قابل توجهى مىرسد كه بنياد فلسفه سياسى او را تشكيل مىدهد . فهم بسيارى از تحليلهاى آثار سياسى او چون نظريه و عمل، صلح پايدار، و بويژه متافيزيك اخلاق، به فهم اين اثر وابسته است . نقطه عزيمت كانت در فلسفه اخلاق، وجود قانون و معرفت اخلاقى در كردار متعارف و متداول انسانهاست كه بايد ماهيت آن مورد مداقه فلسفى قرار گيرد . به عبارت ديگر، وجود تجربه تعهداتى و عمل اخلاقى در ميان انسانها، كانت را به سوى مطالعه دقيق فلسفى آن هدايت كرد .
بنابر بررسيهاى او، اگر تجربه تعهداتى و عمل اخلاقى ما آدميان بخواهد معنادار شود و قانون، قوت اخلاقى داشته باشد، لازم است اولا وظيفه يعنى انجام عمل از روى احترام به قانون - و نه ملاحظات سودنگرانه يا نتايجحاصله از آن - مبناى عمل باشد و ثانيا توام با ضرورت مطلق هم باشد . اين كلى بودن و ضرورى بودن قانون اخلاقى را كانت «امر مطلق» (26) مىنامد . امر مطلق يعنى تبديل «آيين رفتار» (27) به قانون عام; يعنى تنها بر پايه آن آيينى رفتار كن كه در عين حال بخواهى كه آن آيين، قانونى عام باشد . (28)
آنگاه كانتبا استناد به امر مطلق در خصوص انسان يا همان ذات خردمند، به كانونىترين انديشه فلسفه عملى خود دست مىيابد و آن عبارت است از انسان غايت فىنفسه . (29) مطابق تحليل كانت، انسان، و بطور كلى هر ذات خردمند، به منزله غايتى [مستقل و] به خودى خود، وجود دارد، و نه صرفا به عنوان وسيلهاى كه اين يا آن اراده، خودسرانه به كارش برد، بلكه در همه كارهايش، چه به خودش مربوط شود و چه به ذاتهاى خردمند ديگر، هميشه بايد در آن واحد در مقام غايت دانسته شود . (30) از ديدگاه او، خرد به يك اصل عينى اراده، به يك اصل عملى برترين، و به يك قانونى عام عملى مىرسد كه مطابق آن، نهاد خردمند همچون غايتى مستقل وجود دارد . اين غايتى مستقل و غايت همگان است و انسان به حكم ضرورت، هستى خود را چنين مىانگارد . (31) اهميت اين ايده مركزى در فلسفه عملى - و در نتيجه فلسفه سياسى - كانت تا بدان حد است كه فهم بسيارى از احكام و گزارههاى سياسى به مبنا قرار گرفتن اين ايده بازمىگردد . تمامى تلاش فلسفه سياسى كانتبر آن است تا درنظم سياسى مناسب با شان انسان، اين وجود، جايگاه و مقام اصلى خود را بازيابد .
پس، خرد، به حكم ضرورت، هستى خود را غايت فىنفسه مىشمرد . اما اين حكم بايد با اصل امرمطلق نيز مطابقت كند; زيرا آن هم يك حكم قطعى و ضرورى خرد است . كانت از پيوند و تطابق «غايت فىنفسه بودن ذات انسان» و اصل «امر مطلق» ، به مفهوم «قلمرو يا مملكت غايات» (32) مىرسد . به نظر او، خرد درمىيابد كه همه ذاتهاى خردمند، همچون خود او، غايت فىنفسهاند و از اين رو، يك قلمرو غايت فىنفسه، متشكل از همه انسانها يا ذاتهاى خردمند شكل مىگيردكه در حقيقت همان جامعه بشرى است . (33) كانت در تداوم و گسترش اين اصول، به ايده مهم ديگرى مىرسد كه بر اساس آن، فرمان عقل عملى اين است كه اراده هر ذات خردمند، اراده قانونگذار عام باشد .
اساسا اين خرد ذات خردمند است كه بايد قانونگذارى نمايد يعنى خرد، خود، قانونگذار خويشتن باشد; (34) اما از آنجا كه بالضروره اين قانون بايد عام و كلى باشد، پس در نتيجه، قانونگذارى عام خويشتن - به گونهاى كه قابل اطلاق به همه ذاتهاى خردمند باشد - بايد مبنا و ملاك قرار گيرد . (35) اين انديشه در فلسفه سياسى كانت، امرى بنيادين و موضوع محورى قرار گرفته و مساله اراده عمومى را شكل مىدهد . در نهايت، كانتبه ايده آزادى مىرسد كه مطابق تحليل او، خرد بايد به خود چونان آفريننده اصول خويش و مستقل از نفوذهاى خارجى بنگرد . از اين رو، در مقام خرد عملى يا همچون اراده يك ذات خردمند، خرد بايد خود را به همان اندازه آزاد درنظر آورد; يعنى اراده چنين ذات خردمندى نمىتواند به راستى اراده خود او باشد، مگر اينكه تحت تاثير انديشه آزادى قرار گيرد . (36) درنتيجه، مىتوان گفت كه خرد در تحليل ذات و ماهيتخود، خصلت آزادى را درك و درمىيابد و آن را به عنوان خصلت ذاتى خود لحاظ مىكند . نتايج اين تحليل برنظريه سياسى او كاملا سايه مىافكند; به گونهاى كه نظم سياسى كانتى (37) با دو اصل «انسان غايت فىنفسه» و «آزادى» قابل درك و فهم است .
اين اثر در اينكه تفسير و تحليل جديدى از انسان - به عنوان ذات خردمند و غايت فىنفسه - ، خرد عملى، عمل اخلاقى و آزادى ارائه مىكند، از اصالت و نوآورى خاصى برخوردار است . شايد تلقى جامعه انسانى به مثابه «قلمرو و مملكت غايات [فىنفسه]» ، يكى از بديعترين انديشههاى كانتباشد كه بنياد فلسفه سياسى او نيز قرار مىگيرد . به نظر يكى از شارحان كانت، هركسى به طور جدى مبانى ليبراليسم و دمكراسى را بررسى كند، درمىيابد كه عناصر اخلاقىاى كه حتى در نظريه لاك و روسو غايب بوده، توسط كانتبه صورت نظرى تجزيه و تحليل شد و اين دو ايده داراى پشتوانه نظرى قوىتر شدند . (38)
4- روشنگرى چيست؟ در پاسخ به يك پرسش (1785)
كانت اين مقاله (39) را در سال 1785 و در پاسخ به سؤال «روشنگرى چيست» در يكى از نشريات به دست انتشار سپرد كه در آن ضمن تعريف روشنگرى و نقش روشنگران، نخستبه ارزيابى خود از انقلاب سياسى مىپردازد كه به نظر او، انقلاب شايد بتواند به خودكامگى فردى و سركوبگرى سودپرستانه يا خودكامه پايان دهد، اما هرگز نمىتواند شيوه انديشيدن را چنان كه بايد اصلاح كند، برعكس، به جاى پيشداوريهاى كهنه، رشتهاى از پيشداوريهاى تازه درگردن تودههاى انديشه باخته مىافكند . (40) انديشه ضديتبا روش انقلاب سياسى يعنى روش خشونتآميز براى تغيير بنيادين يكمرتبه و برانداختن نظم قانونى و قدرت مستقر، تقريبا به صورت يك ايده ثابت و پايدار در تمامى آثار سياسى كانت در آمدهاست . كانت در تمامى آثار سياسى خود، همواره براى تحقق هدف اصلاح نظام سياسى، بر روش تدريجى، آرام، مسالمتآميز و قانونى تاكيد دارد . به نظر او، شكل سازمان قدرت - يعنى اين كه نوع حكومت، پادشاهى، آريستوكراسى و يا دموكراسى باشد - اهميت ندارد; بلكه طرز حكومت كردن يعنى شيوه كاربرد قدرت به صورت محدود (جمهورى) و يا به صورت نامحدود (استبدادى) مهم است . (41) براى اين كه طرز حكومت كردن درستشود، بايد به تدريج نگرش و منش حاكمان و مردم تغيير كند; امرى كه از عهده انقلاب برنمىآيد .
اگر روشنگرى، در معناى عام آن، خروج از نابالغى; يعنى بهرهگيرى از خرد خويش است، اين امر در عرصه سياست چگونه قابل تحصيل است . كانت در اينجا، حداقل به چهار محور اساسى اشاره مىكند .
اول; به كاربستن آزاد خرد در امور عمومى و همگانى . در امور عمومى، مشترك و همگانى، نبايد هيچ مانعى براى انديشيدن و خردورزى كه غايت هستى انسان و غايت وجودى اوست، وجود داشته باشد . اين كاربرد همگانى عقل خويش را مىبايد همواره آزاد گذاشت و اين يگانه ابزارى است كه مىتواند آدميان را به روشنگرى برساند . البته در امور سازمانى و حرفهاى - يا همان دستگاههاى بوروكراتيك - بايد فرمانبردارى را بر كاربرد آزاد خرد ترجيح داد . (42)
دوم; نقادى در تمامى امور عمومى و همگانى . (43) نقد و سنجشگرى با روشنگرى، در انديشههاى كانت، چنان در هم تنيده شده و يك رابطه ارگانيكى و غيرقابل تفكيك پيدا مىكنند كه كاربرد آزاد خرد به معناى امكان نقادى امور درمىآيد . نقادى، يك سنجش و ارزيابى براساس خرد خويش است; البته آنگاه كه خرد تنها با تامل در خويش و نه معطوف به منافع و نتايجبه وارسى مىپردازد .
سوم; آنگاه كه قانونگذارى در يك روند مرتبط با «اراده عمومى» و «بحث آزاد عقلانى» صورت گيرد، روشنگرى در عرصه سياسى تجلى يافته است . در اينجا كانت معيار ارزيابى قانون عادلانه و عقلانى را بيان مىكند . به نظر او، معيار سنجش آن چه به عنوان قانون بر مردم وضع مىشود اين است كه آيا آن مردم هرگز خود چنان قوانينى را بر خويش وضع مىكردند يا نه؟ قانونى را كه مردم حق ندارند در باره خود وضع كنند، پادشاه نيز به طريق اولى چنين حقى ندارد; زيرا كه اعتبار قانونگذارى پادشاه از اين نشات مىگيرد كه وى اراده عموم مردم را در اراده خود وحدت مىبخشد و باز مىتاباند .
در چنين نظم سياسى، كه هم امكان روشنگرى در آن است و هم خود حاصل روشنگرى است، هركس مجاز است انديشههاى خود را در باره شيوه بهتر نگارش متنهاى قانونى آشكارا با همگان در ميان نهد; در زمينه قانونگذارى نيز خطرى در ميان نخواهد بود حتى اگر اين انديشهها با بازسنجى بىپرده قانونهايى كه پيش از آن تصويب شدهاند، همراه باشد . (44)
چهارم; آزاد بودن مردم در تعقيب و پيگيرى غايات خود . اگر حكومت و نظم سياسى با اصول فوق هماهنگ باشد، اتباع و شهروندان خود را آزاد مىگذارد تا در چارچوب قانون، هر آنچه براى رستگاريشان ضرورى است را انجام دهند . به نظر كانت، تنها در اين نظام سياسى است كه آزادى با نظم عمومى، وحدت و يگانگى پيدا مىكند . (45) اين خطوط چهارگانه تقريبا بدون تغييرى قابل ملاحظه، در تمامى آثار سياسى بعدى كانت مشاهده مىشود .
اين مقاله، نقطه عزيميت كانت در تحليل همهجانبه و دقيق سياستبشمار مىآيد . علىرغم اختصار متن، از نظر محتوايى، از غناى مناسبى برخوردار است . اول اينكه، مفاهيم و مقولات سياسى متعددى شامل انقلاب، قانونگذارى، آزادى، نظم عمومى، تصميمگيرى و اراده عمومى را طرح كردهاست . دوم، تحليل ابعاد مختلف قانون و قانونگذارى، نشان از دقت و انسجام انديشه سياسى كانت دارد . او قانونى را عادلانه مىداند كه از يك سو، آن قانون تجلى اراده عمومى مردم و از سوى ديگر، قابل نقادى درعرصه عمومى باشد . اين دو مبنا مىتواند از قانون ظالمانه - عليه حقوق و آزادى مردم - جلوگيرى كند . سوم، اينكه كومتبايد بر اساس اصول آزادى و خرد و متناسب با شان انسان شكل گيرد، از ايدههاى نو در انديشه سياسى كانت محسوب مىشود; زيرا بنابر ملاحظات خاص اصول فلسفى او، اين ايده طرح و تبيين مىشود .
5- (بخشى از) نقد قوه حكم (1790)
كانت در اين كتاب (46) ، همانند سنجش خرد ناب، قطعهاى كوتاه درخصوص سياست دارد . او در «باب غايت واپسين طبيعتبه مثابه نظامى غايتشناسى» ، ابتدا با بيان اين نكته كه طبيعتبا احسان خويش، آدمى را دردانه خود نساخته بلكه با آثار مهلك طاعون، گرسنگى، خطرات ناشى از آب و سرما و حملات حيوانات بزرگ و كوچك، او را در معرض گرفتارى و بينوايى قرار دادهاست، به اين نتيجه مىرسد كه انسان بايد از طريق پرورش و فرهنگ، خود را به غايت واپسين طبيعت تبديل كند .
كانت از ديگر مصائب و گرفتاريهاى آدمى را «اختناق حكومتخودكامه و وحشيگريها در جنگها» مىداند كه به عنوان عذابهايى كه در اثر ناسازگارى تمايلات طبيعى آدمى براى خود مهيا ساختهاست، رسيدن به اين غايت را بس دشوار و طولانى مىكند . (47) به نظر او، بشر هنگامى مىتواند غايت نهايى طبيعت را تحقق بخشد كه سامانى از روابط متقابل انسانها تاسيس كند كه در آن، قدرت قانونى در يك كل، به نام جامعه مدنى، از سوءاستفاده آزاديهاى متنازع جلوگيرى كند تا زمينه رشد حداكثر استعدادهاى طبيعى آدم فراهم شود . البته لازمه اين امر، اگر انسانها درايت كافى پيدا كنند، يك كل جهان وطن است كه در آن ديگر خطر صدمات ناشى از روابط خصمانه دولتها وجود نداشته باشد . به نظر كانت، در فقدان اين نظام جامعه مدنى و جهان وطن، و در اثر جاهطلبى، سلطهطلبى و ثروتطلبى كسانى كه زمام قدرت را در دست دارند، جنگ امرى اجتنابناپذير مىشود . گرچه جنگ يك كوشش ناخواسته انسانها (ناشى از هيجانات لجام گسيخته آنها) است، ولى شايد به عنوان يك كوشش عميقا پنهان و عمدى خرد اعلا، تلقى شود كه تدارك لازم را براى هماهنگى كشورها در رسيدن به اين غايات فراهم نمايد . (48) در نهايت، كانت اميدوار است كه روزى فرا رسد كه انسانها در اثر نتايجحاصل از علوم و هنرهاى زيبا به مرحلهاى از رشد و تعالى برسد كه «در آن فقط عقل صاحب قدرت باشد .» (49)
تحليل وجوه متفاوت قدرت، يكى از ويژگيهاى قابل ذكر اين متن كانت محسوب مىشود . او درميان مشكلات خودساخته انسان، «قدرت خودكامه و استبدادى» را در رديف بالاترين آنها بيان مىكند و اين امر، توجه او را به حوزه سياست نشان مىدهد . به علاوه، مبناى خودكامگى را «جاهطلبى و ثروتطلبى» كسانى كه زمام قدرت را در دست دارند، ذكر مىكند كه البته خود به مصيبت ديگرى براى آدميان يعنى جنگ منجر مىشود . راهحل كانت، «قدرت قانونى» در سطح يك جامعه و «جهان وطن» در سطح نظام بينالمللى است . ايدهاى كه به تدريج مبناى نظم دموكراتيك در برخى جوامع، بنياد جامعه ملل و سازمان ملل متحد در روابط بينالمللى قرارگرفت . از اين رو، هم نكتهسنجى و هم نوآورى را در انديشه كانت مىتوان مشاهده كرد .
6- در باره اين گفته مشهور: «بسا اين نظريه درستباشد، اما در عمل به كار نيايد» (1793)
كانت در اين اثر (50) ، به همراه صلح پايدار و متافيزيك اخلاق، به تفصيل، سياست را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهد . اين مقاله داراى زير عنوان (عليه هابز) است . قرارداد پايهاى و اصلى (51) كه به موجب آن، جامعه شكل مىگيرد و نظم مدنى برقرار مىشود، به عنوان يك ايده عقلى محض، در تحليل سياست توسط كانت اهميت زيادى دارد . مطابق اين ايده، همه اعضاى جامعه در آن شريك بوده و هدف آن، اتحاد و نظم مدنى است كه تاسيس و حفظ آن، يك وظيفه و تكليف بوده و حاصل آن، دولت مدنى است كه تنها در چارچوب آن، وظايف قابل انجام، حقوق قابل تامين و آزادى قابل تحصيل است . براساس اين قرارداد - كه در حقيقت همان ايده قرارداد اجتماعى نظريهپردازانى چون هابز و لاك و روسو است - جامعه مشتركالمنافع و قانون اساسى مشروع و مدنى كه لازمه آن رابطه ميان مردمان آزاد و حفظ آزادى همگانى است، تاسيس مىشود (52) . دولت مدنى، بنابر تعريف كانت، با برابرى در كنش و واكنش اعمال آزادانه و ارادى كه هر فردى را مطابق با قانون كلى آزادى محدود مىسازد، مشخص مىشود . (53) در اين دولت، اراده عمومى، قانونگذار است و اين تنها راه آزمايش قانونى بودن هر قانون عمومى است . به عبارت ديگر، اگر قانونى باشد كه همه مردم به هيچ وجه نتوانند با آن مخالفتيا موافقت كنند، آن قانون ناعادلانه مىباشد . آزادى، برابرى و وحدت اراده همه اعضا، كه همان اراده عمومى است كه واضع قوانين عمومى يعنى تعيينكننده امور مجاز و ممنوع مىباشد، از مشخصات اين دولت است .
كانت تمام موارد فوق را درچارچوب عقل محض و به صورت پيشينى مىداند
.
كانت در اين اثر، بر مساله حق تاكيد بسيار دارد . تحليل كانت اين است كه هر گونه حقى براى خود در جامعه قائل شدن، مستلزم «محدوديت آزادى ديگران» استبنابر اصل امر مطلق، اين محدوديتبايد شامل خود فرد صاحب حق هم شود . پس حق در نظر او، محدود كردن آزادى هر فرد در هماهنگى با آزادى ديگران تحت مفاهيم قوانين عمومى است . اما كل مفهوم حق خارجى، كلا از مفهوم آزادى در روابط متقابل انسانها سرچشمه مىگيرد . (54) تمام حق، به قوانين وابسته است; (55) يعنى تنها در چارچوب قانون مىتوان از حق سخن گفت، اما از سوى ديگر، چون اصول حق، ثابت و پايدار است، (56) از اين رو، قانون بايد در هماهنگى با حق وضع شود . (57)
يكى از حقوق اوليه انسانى، حق آزادى است كه هرگونه الزام و اجبار - كه لازمه ضرورى حكومت و دولت مدنى است - بايد در مطابقتبا آن باشد . اساسا حق را مىتوان الزام بر مبناى آزادى و براى حفظ آن، استوار بر قانون برآمده از اراده عمومى دانست . به همين دليل، حق در نزد كانت، با مفاهيم «محدوديت آزادى» ، «چارچوبهاى قانونى» ، «ضمانت» اجراى لازم توسط نهاد قدرت كه الزام آور است، مرتبط مىشود . مطابق ايده كانت، اطاعت اگر با روح آزادى توام شود، مشروع و عقلانى است . (58) اگرچه اطاعت از قدرت و قانون مستقر، به حكم عقل، ضرورى است اما در آن صورت، يك نظام ناعادلانه و نامشروع است كه هرگز روى ثبات و آرامش را نخواهد ديد .
كانت، بخش مهمى از بررسى خود را وقف رد هرگونه شورش، نافرمانى و انقلاب مىكند . مطابق تحليل او، ريشه استبداد و شورش، واحد است . حاكم مىخواهد مردم را، آنگونه كه او فكر مىكند بهترين راه است، خوشبخت و سعادتمند سازد، و از اين رو يك مستبد و خودكامه مىشود; در حالى كه مردم اراده نكردهاند تا آرزوى انسانى كلىشان را به اينكه خوشبختى و سعادت را آنگونه كه خود مىخواهند تعقيب كنند، از دست دهند; از اين رو شورشى مىشوند . (59) با اين وجود، كانت هرگز به پيگيرى حقوق خود از جانب مردم از طريق شورش راى نمىدهد . به نظر او چنين موضوعى، بنياد نظام حقوق را برمىاندازد، به تناقض منجر مىشود و اگر يك اصل عمومى و همگانى شود، اساسا هرگز نظم و قانون برقرار نمىشود; زيرا نقض قانون، مجاز شمرده شدهاست . (60) كانت تنها ابزار نگهبان حقوق مردم را آزادى بيان و قلم مىداند . (61) از اين طريق مىتوان و بايد، بر حقوق انسانى پاى فشرد و حكومت را ملزم به رعايت آنها نمود .
در اين اثر، كانت، حكومتها را به دو دسته تقسيم مىكند . حكومت پدرسالارانه (62) ، كه بر اصل خيرخواهى حاكمان نسبتبه مردم استوار است، مردم را همچونان نابالغانى تصور مىكند كه نمىتوانند خير و شر خود را تشخيص دهند و از اين رو، حاكم بايد با مهربانى و لطف، چگونگى خوشبختشدن را به آنها بنماياند . در اين نظم سياسى، اتباع همگى شهروند منفعل (63) هستند، كل آزاديها معلق مانده و هيچگونه حقى براى مردم لحاظ نمىشود . درنتيجه، اين بالاترين حد استبداد و خودكامگى است . در مقابل، حكومت ميهنپرستانه (64) ، حكومتى است كه در آن، انسانها واجد حقوقاند و هر فردى خود را مرجع مشروعى تلقى مىكند كه تحت قوانين اراده عمومى، حقوق جامعه مشتركالمنافع را حفظ و تامين مىكند . حق آزادى در آن برقرار و همه افراد، در چارچوب قانون و رعايتحقوق ديگران، مىتوانند غايات خود را تعقيب و تحقق بخشند . (65)
اين مقاله دربردارنده مقولات سياسى چون انواع حكومتها، انقلاب، قانون، حقوق غيرقابل سلب مردم، آزادى، اطاعت و اراده عمومى است . تحليل ريشه واحد استبداد و شورش، از نكات قابل توجه در نظريه سياسى كانت در اين مقاله است كه اصالت تحليل او را مشخص مىسازد . ارتباط، هماهنگى و انسجام آراى كانت در مورد مقولات سياسى، به همين ميزانى كه در اينجا آمد - چنان از وضوح و روشنى برخوردار است كه نياز به طرح مجدد نيست . به عنوان نمونه، مساله «حق» و ارتباط آن با قانون، چگونگى دفاع از آن در عرصه سياست و پيوند آن با آزادى دقيقا از اصول منطقى واحدى تبعيت مىكنند . حق درچارچوب قانون عمومى، قانون مبتنى بر آزادى، و دفاع از آن تنها با روش مسالمتآميز، همه از اصول منطقى بنيادين واحد «قانونى بودن امور» سرچشمه مىگيرند .
......................................................................................................................
منبع:فصلنامه نامه مفيد، شماره 25
15:08 - 21 آذر 1384