انديشه وحدت اسلامى در عصر حاضر

خبرگزاري فارس: اكنون بر يك و نيم ميليارد مسلمان واجب است ‏با يكديگر متحد شوند و اگر چنين كنند، هيچ قدرتى در جهان توان رويارويى با آنها را ندارد. ما امروز نياز به وحدت در همه زمينه‏ها داريم كه مثلا در عرصه اقتصادى از طريق تشكيل بازارهاى مشترك اقتصادى نظير بازار مشترك اروپا دست‏يافتنى است. ايجاد چنين وحدتى وظيفه دولتهاى اسلامى است.
خداى سبحان مى‏فرمايد: «ان هذه امتكم امة واحدة وانا ربكم فاعبدون‏» (انبياء /92); اين پيامبران بزرگى كه به آنان اشاره كرديم (و پيروانشان) همه يك امت واحد بودند و من پروردگار شمايم، تنها مرا بپرستيد. ما همه از آنچه در حال حاضر بر مسلمانان مى‏گذرد، آگاهيم و علتش اين است كه صهيونيسم جهانى و حكومتهاى استعمارى غرب گمان مى‏كردند حيات را از جوامع اسلامى گرفته‏اند ولى پس از تشكيل جمهورى اسلامى به اشتباه خود پى بردند، لذا امت اسلامى را دچار جنگهاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى در داخل و خارج كردند، منظور از جنگهاى خارجى رويدادهاى بوسنى و هرزگوين، كشمير، فلسطين و جاهاى ديگر است. آنچه در داخل بر ما مى‏گذرد، مصيبت‏بارتر است، زيرا آنان به گونه‏اى بى‏سابقه در تاريخ اسلام توانسته‏اند ميان مسلمانان تفرقه ايجاد كنند. البته در گذشته نيز گاهى ميان برخى از فرقه‏هاى اسلامى اختلاف بوده، مانند; اختلافاتى كه در شهر رى پيش آمد، و ياقوت حموى در معجم‏البلدان آنها را در لغت «رى‏» ذكر كرده و در آن جا مى‏نويسد:
سه فرقه اسلامى; شيعه، شافعيه و حنفيه در اين شهر سكونت داشتند، فرقه شافعيه نخست در كشتن شيعيان با حنفيها متحد شدند و همه آنان را از ميان بردند، و هيچ بنايى برايشان باقى نگذاردند، سپس شافعيهاى رى با شافعيهاى تهران و روستاهاى همجوار كه اقليتى از آنان را تشكيل مى‏دادند، متحد شدند و حنفيها را نيز نابود كردند، و اكنون در زمان ما نيز برخى از مسلمانان ناآگاه و فريب خورده از [دسيسه] دشمنان، در داخل كشور اسلامى [به نظر مى‏رسد منظور پاكستان باشد] با مسلسل نمازگزاران را در داخل مسجد درو مى‏كنند. ما امروز براى رويارويى با خطرهايى كه از هر سو و در همه جا ما را در برگرفته چه بايد بكنيم؟ اكنون بر يك و نيم ميليارد مسلمان واجب است‏با يكديگر متحد شوند و اگر چنين كنند، هيچ قدرتى در جهان توان رويارويى با آنها را ندارد. ما امروز نياز به وحدت در همه زمينه‏ها داريم كه مثلا در عرصه اقتصادى از طريق تشكيل بازارهاى مشترك اقتصادى نظير بازار مشترك اروپا دست‏يافتنى است. البته ايجاد چنين وحدتى وظيفه دولتهاى اسلامى است، نه وظيفه ما. وظيفه ما علما و همه متفكران اسلامى در سراسر گيتى و شما دانشمندان جهان اسلام و رهبران فكرى امت اسلامى، ايجاد همبستگى ميان مسلمانان است. روى سخنم با شماست، شما بايد وحدت اسلامى را برقرار كنيد، و اين كه چگونه وحدت اسلامى تحقق مى‏يابد، اين جانب انديشه‏اى در ذهن دارم و به سمع شريف شما مى‏رسانم و پس از ارائه سخنرانى شما مى‏توانيد درباره آن با من به گفتگو بپردازيد.
وحدت اسلامى به دو نوع تقسيم مى‏شود: 1 - وحدت علمى 2 - وحدت عملى. براى تحقق وحدت علمى، بايد به بحث‏وبررسى و مطالعه مسائل مورد اتفاق و اختلاف ميان مكتب اهل بيت‏عليهم‏السلام و روش خلفا بپردازيم. اما مهمترين موارد اتفاق، عبارتند از: 1 - قرآن كريم ما مسلمانان در تمام دنيا قرآنى اعم از چاپى، خطى و مكتوب به خط كوفى و نسخ يا هر خط ديگرى جز همين قرآن (1) نداريم و قرآن ديگرى جز آن، در هيچ شهر يا خانه يا غارى و نزد هيچ مسلمان و غيرمسلمانى يافت نمى‏شود. پس اين بدگوييهاى ما از يكديگر براى چيست؟! ما بايد بر گرد قرآن جمع و با يكديگر متحد شويم. البته درباره قرآن احاديثى در منابع اسلامى هر دو مذهب [مكتب اهل بيت‏عليهم‏السلام و مكتب خلفا] وجود دارد كه اگر بخواهيم از آنها الهام بگيريم، گمان مى‏كنيم قرآن كم و زياد شده است و اين مساله خود از موارد اختلاف ميان ماست. و ما در حال حاضر بايد اين احاديث را رها كنيم و بعدا در يك فرصت مناسب به بحث و بررسى همه آنها بپردازيم. 2 - سنت پيامبرصلى الله عليه وآله همه مسلمانان دنيا اتفاق نظر دارند بر اين كه [بايد] به آنچه در سنت رسول خداصلى الله عليه وآله آمده، عمل كنند، و هيچ مسلمانى يافت نمى‏شود كه قايل به اين حرف نباشد. اين دو از اهم موضوعات مورد اتفاق ميان دو مكتب است، و مهمترين موارد اختلاف نيز همين دو مورد است. فهم قرآن
دو مكتب ياد شده در فهم اصطلاحات قرآنى اختلاف‏نظر دارند مانند «كرسى‏» در عبارت «وسع كرسيه السموات والارض‏» برخى از مسلمانان در معناى آيه مى‏گويند: در آسمانها جسمى وجود دارد به نام «كرسى‏» كه خداوند [العياذ بالله] بر روى آن مى‏نشيند، ولى ائمه اهل بيت‏عليهم‏السلام به استناد آنچه در زبان عربى آمده، به ما آموخته‏اند كه «كرسى‏» در اين جا به معناى علم است، بنابر اين معناى آيه شريفه يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولايحيطون بشى‏ء من علمه الا بماشاء وسع كرسيه السموات والارض‏»، (2) اين است كه خداوند آنچه را در پيش روى آنها (بندگان) و در پشت‏سر آنانست مى‏داند و جز به مقدارى كه بخواهد، كسى از علم او آگاه نمى‏گردد و علم او بر همه آسمانها و زمين احاطه دارد و چيزى از قلمرو نفوذ علم او بيرون نيست. به هر حال اين يك مساله علمى است و ما مى‏توانيم در يك بحث علمى آن را بين خودمان مورد بحث و بررسى قرار دهيم و مانعى ندارد كه شما راى مرا و من راى شما را نپذيرم، و در عين حال يكپارچه و متحد باقى بمانيم و اختلاف نظر به دوستى ما خللى وارد نكند.
فراگيرى سنت: يكى از موارد اختلاف ميان مكتب اهل بيت‏عليهم‏السلام و مكتب خلفا، پاسخ اين سؤال است كه ما سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را از چه كسانى بايد فرابگيريم؟ آيا تنها از صحابه آن حضرت، و از همه آنان؟ آيا همه صحابه عادل بودند؟ اينها مسائلى است كه برادران اهل سنت ما به آنها اعتقاد دارند و در مقابل آن، عقيده مكتب اهل بيت‏عليهم‏السلام بر اين است كه سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را ما بايد از عدول صحابه و از خود ائمه عليهم‏السلام فرا بگيريم، و اين خود يكى از مسائل فقهى مورد اختلاف ميان ماست و هر يك از طرفين (شيعه و سنى) دلايل خود را ارائه مى‏دهد. علاوه بر اين براى دستيابى به اين وحدت علمى ما به مطالعه و بررسى اصطلاحات قرآن و عقايد اسلامى نيازمنديم، زيرا ما در حوزه‏هاى علميه خودمان و در الازهر و دانشگاه اسلامى الزيتونية [در تونس]، و در حوزه نجف و قم، اصطلاحات فقهى را خوانده و آموخته‏ايم ولى اصطلاحات اسلامى، قرآنى، عقيدتى را رها كرده‏ايم، به عنوان مثال، ما «الله‏» را اسم جنس و اصل آن را «الاله‏» مى‏دانيم كه همزه اله حذف و لام مشدد شده و حال آن كه علم مرتجل است. و همچنين اصطلاح «خليفة الله‏» (جانشين خدا) كه به نظر ما بر هر بشرى صدق مى‏كند ولى در حقيقت جانشينان خدا در زمين ائمه معصومين‏عليهم‏السلام هستند كه خداوند آنان را پيشوايان هدايت مردم قرار داده است.
پس از درك امثال اين اصطلاحات است كه فهم صحيح قرآن و عقايد اسلامى براى ما مشخص مى‏شود. اين جانب بيست و پنج اصطلاح را در اين كتاب (3) مورد تحقيق قرار داده‏ام، برخى از آنها عبارتند از: - «اسم‏» در آيه شريفه: «سبح اسم ربك الاعلى‏» (4) و معناى آن. - «علم آدم الاسماء» (5) و معناى آن. - فرقى كه ميان «اله‏» و «رب‏» وجود دارد. من اين كتاب را كه در بررسى اصطلاحات آن به قرآن مراجعه كرده‏ام به جامعه علمى تقديم مى‏كنم تا آن را مطالعه و درباره مطالبش با من به بحث و گفتگو بپردازند. تفصيل اين بحث در كتاب ديگرى با عنوان «عقايد الاسلام من القرآن‏» آمده است كه زير چاپ قرار دارد. با توجه به مطالبى كه عرض كردم، ما اولا به بررسى اين اصطلاحات و ثانيا به مطالعه و بررسى منابع سنت پيامبرصلى الله عليه وآله نياز داريم، تا براى ما روشن شود كه آيا مى‏توانيم احكام اسلام را از كتاب و سنت و نيز از اجتهادهاى صحابه و خلفا بگيريم؟ يا بايد به كتاب و سنت اكتفا كنيم؟ يكى از اجتهادهاى صحابه در زمان خودشان اين بوده كه به عنوان مثال خليفه دوم اجتهاد كرده و به نهى از عمره تمتع فتوا داده و امروزه برخى از مسلمانان بر طبق آن عمل مى‏كنند و برخى نمى‏كنند، در اين موارد ما بايد به مطالعه بپردازيم كه آيا بر عمل به اجتهادهاى خلفا باقى بمانيم يا در به دست آوردن احكام اسلام به كتاب و سنت اكتفا كنيم؟
اين مسائل يعنى منابع سنت و استنباط احكام را بايد بررسى كنيم و اين كارى است كه من در سه جلد اين كتاب (6) با عنوان «معالم المدرستين‏» انجام داده و از نامگذارى آن به نام شيعه و سنى خوددارى كرده‏ام، زيرا بينشان نوعى عناد وجود دارد و آن را مكتب خلفا و مكتب اهل بيت‏عليهم‏السلام ناميدم. من در اين جا مطلبى را كه در آخر كتاب (معالم المدرستين) نوشته‏ام براى شما مى‏خوانم: «روى سخن با دانشگاههاى اسلامى و انديشمندان جهان اسلام، علما، نويسندگان اسلامى و شما كه جزو آنان هستيد و نيز با مبارزان راه اعاده حيات اسلامى ما و با مصلحان غيرتمند و همه شماست، من اين دعوت را با همه عظمت و احترام به همه شما تقديم مى‏كنم و مى‏گويم: جهان اسلام نهضتى را براى تجديد حيات اسلام و نيل به هدفى نو آغاز كرده و شايسته است‏بيطرفانه به بررسى منابع سنت پيامبرصلى الله عليه وآله، سيره و حديث‏بپردازيم و بر تقليد از سلف صالح باقى نمانيم نه در استنباط احكام شرعى، و نه در فهم حديث. من خودم به «صحيح بخارى‏» مراجعه مى‏كنم و حديث درستى را كه در آن مى‏بينم اخذ مى‏كنم، همان‏طور كه به اصول كافى نيز مراجعه مى‏كنم و با اين روش است كه شناخت اسلام از كتاب و سنت و دستيابى به آن تحقق پيدا مى‏كند و وحدت كلمه مسلمانان را پيرامون كتاب و سنت‏به منظور اقدام كردن به تجديد حيات اسلامى، امكان‏پذير مى‏سازد.
اينك مباحثى را كه براى رسيدن به هدف ياد شده تنظيم كرده‏ام، به شما تقديم مى‏كنم. با اين اميد كه بيطرفانه به آنها بنگريد و مرا به اشتباههايى كه معمولا در كار فرد غير معصوم وجود دارد و من دچار آنها شده‏ام، متوجه كنيد. من در اجراى طرح و انديشه خودم و به منظور پالودن سنت پيامبرصلى الله عليه وآله اقدام به تاليف سلسله مباحثى از جمله احاديث ام المؤمنين عايشه نموده و در آنها احاديث نقل شده از وى را با احترام كامل بررسى كرده و در جلد دوم آن مباحث اثبات كرده‏ام كه برخى از احاديث نقل شده از عايشه تهمتهايى است كه بر او و بر صحابه وارد كرده‏اند، مانند داستان غرانيق كه كفار متظاهر به اسلام اين افترا را به آنها بستند و نيز داستان نزول جبرئيل در آغاز وحى و اين كه او رسول خداصلى الله عليه وآله را سه بار خفه كرد، از داستانهاى ساختگى آنان است. اينها اتهاماتى است كه بر ام المؤمنين عايشه و ساير صحابه بسته‏اند، و در بحث از آنها اقداماتى را كه عايشه انجام داد و به وسيله آنها سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را پاك كرد، ذكر كرده‏ام و درباره برخى از آنها گفته‏ام شايد در نسبت دادن حديث‏به وى (عايشه) اشتباهى رخ داده باشد، و بقيه احاديث نقل شده از او را به طور علمى بررسى كرده‏ام، بويژه آنچه درباره سيره پيامبرصلى الله عليه وآله از عايشه نقل شده است، من با بيطرفى كامل به بررسى اين مطالب و مطالب ديگر پرداخته‏ام; مطالبى كه در كتابهاى ديگر آمده و شما عناوين آنها را در پايان جلد اول «عبدالله بن سبا» مى‏يابيد.
از برادران دانشور خود تقاضا مى‏كنم درباره مطالبى كه در تاليفاتم آمده با من به مناقشه بپردازند و مكاتبه كنند، و با اين روش است كه وحدت علمى تحقق پيدا مى‏كند. وحدت عملى در اين باره از باب مثال عرض مى‏كنم: ما در مكتب اهل‏بيت‏عليهم‏السلام حكمى داريم مبنى بر اين كه «هر كس در نماز بسم‏الله الرحمن الرحيم نگويد نمازش باطل است‏»، و نمى‏توان به او اقتدا كرد ولى با توجه به اين كه برادران حنفى مذهب ما چنين عقيده‏اى ندارند و حمد را بدون «بسم‏الله‏» قرائت مى‏كنند، از ائمه ما در كتاب «وسائل الشيعه‏»، در سه حديث از امام صادق‏عليه‏السلام آمده است كه فرمود: «من صلى خلفهم كان كمن صلى خلف رسول الله‏»، (يعنى; كسى كه پشت‏سر آنان نماز بخواند، مانند آن است كه پشت‏سر رسول خداصلى الله عليه وآله نماز خوانده است)، با اين كه آن امام [جماعت] حنفى «بسم‏الله‏» نمى‏گويد. در حديث ديگرى آمده: «اذا صليت معهم غفرلك بعدد من خالفك - فى قراءة البسملة - و حضر الصلاة فى المسجد»، (يعنى; هر گاه تو با آنان نماز بگزارى، به تعداد كسانى كه در خواندن بسم‏الله با تو مخالفت كرده و در مسجد به نماز ايستاده‏اند، از گناهانت آمرزيده مى‏شود).
راوى ديگرى به امام صادق‏عليه‏السلام شكايت مى‏كند و مى‏گويد: «امام جماعت ما در عقيده مخالف با ماست، او همه ياران ما [شيعيان] را دشمن مى‏دارد، [وظيفه ما چيست؟]. امام‏عليه‏السلام فرمود: از سخن وى چيزى بر تو نيست، به خدا سوگند اگر آنچه مى‏گويى راست‏باشد، تو از او به امامت در مسجد سزاوارترى، تو در ورود به مسجد نخستين و در خروج از آن آخرين نفر باش و با مردم خوشرفتارى كن و سخن نيكو بگو. از فرمايش امام صادق‏عليه‏السلام برمى‏آيد كه آن حضرت از سخن راوى و انتقادش خشنود نشده، لذا به او فرمودند: با مردم خوشرفتار باش و نيكو سخن بگو. امام صادق‏عليه‏السلام به راوى ديگرى فرمود: «يا اسحاق! اتصلى معهم فى المسجد؟ قال: قلت نعم، قال: «صل معهم، فان المصلى معهم فى الصف الاول كالشاهر سيفه فى سبيل الله‏» (7) ، اى اسحاق، آيا با آنان [مخالفان] نماز مى‏گزارى؟ گفتم: آرى; فرمود: با آنان نماز بگزار، همانا، نمازگزار با آنان در صف اول، مانند كسى است كه در راه خدا شمشير كشيده است. بدين سان وحدت عملى تحقق مى‏يابد. امام صادق‏عليه‏السلام شخصا با ابوحنيفه مى‏نشست و در عقايد و احكام با وى مناظره مى‏كرد، و اين كار تا زمان شيخ مفيد در بغداد معمول بود. شيخ طوسى استاد كرسى تدريس در دارالخلافه بود، ولى سلاجقه كه به بغداد رفتند، كرسى شيخ را سوزاندند و ميان ما جدايى افكندند، سپس اختلافهايى ميان صفويه و خلافت عثمانى پديد آمد، و اين اختلافات در واقع از سياست ناشى مى‏شد نه از دين.
همه اين مسايل در گذشته وجود داشت و برخى از آنها رنج‏آور است، مانند آنچه در ميان برخى از شيعيان رواج داشته كه آنان برخى از صحابه را لعن مى‏كردند. من به شما بگويم كه لعن را معاويه از سال 40 هجرى آغاز كرد، و امام على‏بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام بر روى همه منابر مسلمين در خطبه‏هاى نماز جمعه لعن مى‏شد، و اين عمل تا آخر دوره امويان - جز دو سال خلافت عمربن عبدالعزيز - ادامه يافت. در همه اين مدت آيا گمان مى‏كنيد شيعيان على‏عليه‏السلام و خاندانش مقابله به مثل نكردند؟ چرا كردند، ولى اكنون چه ربطى به ما دارد؟ (8) ما بايد دست از اين اختلاف [لعن] و اختلافات ديگر، برداريم. امروز، ما بايد اختلاف و جدال بى‏نتيجه را پيرامون جانشين رسول خداصلى الله عليه وآله كه على‏عليه‏السلام است‏يا ابوبكر، رها كنيم و تنها به مطالعه و بررسى اين موضوع بپردازيم كه سنت پيامبرصلى الله عليه وآله و تفسير قرآن را از كجا بگيريم.
هر يك از ما (شيعه و سنى) دليل عقايدش را ارائه مى‏كند و دليل برادرش را مى‏شنود، چه آن را بپذيرد يا نه ولى در برابر دشمن مشترك از برادر دينى خود حمايت كنيم و به خاطر وى فدا شويم، مانند برخوردى كه جمهورى اسلامى با مسلمانان فلسطين داشته، كه همه كشورهاى عربى مى‏خواهند دست دوستى به اسرائيل بدهند، جز جمهورى اسلامى كه از انتفاضه در داخل فلسطين پشتيبانى مى‏كند و حزب‏الله لبنان را از شيعيان طرفدار خود، به وجود آورده تا به وسيله آنان با اسرائيل بجنگند و آنان به خاطر فلسطينيان كشته شوند، و امام خمينى (رضوان الله تعالى عليه) روز قدس را قرار داد ما نيز بايد مسلمانان را به اين نوع وحدت (عملى) فرا خوانيم، و آخرين سخن من اين آيه شريفه است: .
«قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيرة انا ومن اتبعنى و سبحان الله وما انا من المشركين‏»، (9) (بگو اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت كامل همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنيم، منزه است‏خدا، و من از مشركان نيستم). من دستم را به سوى همه شما دراز و دست‏شما را مى‏فشارم و از شما پوزش مى‏طلبم، و اميدوارم ديدار ديگرى ميان ما باشد. اما ديدار فكرى من و شما از هم اكنون كه وزارت ارشاد پنجاه دوره از كتب مرا ميان شما توزيع مى‏كند، برقرار خواهد شد. پى نوشتها 1- در اين لحظه ايشان قرآن را با دستش بلند كرد. 2- سوره بقره /255. 3- جلد اول كتاب «قيام الائمة باحياء السنة‏» را با دست‏خود بلند كرد. 4- سوره اعلى /1. 5- سوره بقره /31. 6- و در اين لحظه كتاب «معالم المدرستين‏» را با دست‏خويش بلند كرد. 7- رجوع كنيد به وسائل الشيعة، كتاب الصلاة، ابواب صلاة الجماعة، ج‏5، صص 381-382. 8- راست گفته‏اند كه خاشاك را در چشم برادرت مى‏بينى و تنه درخت را در چشم خود نمى‏بينى. 9- سوره يوسف /108. ......................................................................................................... ترجمه: احمد اميرى شادمهرى منبع:فصلنامه مشكوة، شماره 50
17:08 - 28 آبان 1384

0 بازدید




1 پاسخ