آمريكا و جنگ ايران و عراق
خبرگزاري فارس: هدف آمريكا در اين ميان سود تجاري مثلا از فروش اسلحه نبود بلكه هدف اصلي آن به دست آوردن كنترل منابع نفتي منطقه بود. به همين دليل پيش از بررسي سياست آمريكا در جنگ ايران و عراق نگاهي به تاريخچه رابطه آمريكا و نفت مفيد خواهد بود.
جنگ ايران و عراق يكي از بزرگترين تراژدي هاي انساني در تاريخ معاصر خاورميانه است.
نزديك به يك ميليون نفر در اين جنگ كشته و هزاران نفر مجروح شدند. ميليون ها نفر هم آواره شده و منابع بسياري تلف شد.
نيروهاي عراقي تهاجم تمام عياري را در 22 سپتامبر 1980 بر ضد ايران شروع كردند. پيش از شروع اين تهاجم ،درگيري هاي مرزي وجود داشت. عراق به پيروزي برق آسا بر همسايه اي اميد داشت كه به تازگي يك انقلاب را پشت سر گذاشته بود و در انزوا به سر مي برد. اما به رغم پيروزي هاي اوليه عراق، ايراني ها با بسيج جمعيتي خود مناطق اشغال شده اوليه را آزاد كردند.سرانجام جنگ در 20 اوت 1988 پايان يافت.
فرانسه در اين جنگ تامين كننده اصلي تسليحات پيشرفته تكنولوژيك عراق بود تا از منابع مالي خود در اين كشور حفاظت كند. شوروي هم به عراق سلاح مي داد، البته همزمان براي اعمال نفوذ در هر دو طرف تلاش مي كرد. دست كم ده كشور به هر دو طرف اين جنگ كمك مي كردند. اما فهرست اين كشورها بدون نام آمريكا كامل نيست. هدف آمريكا در اين ميان سود تجاري مثلا از فروش اسلحه نبود بلكه هدف اصلي آن به دست آوردن كنترل منابع نفتي منطقه بود. به همين دليل پيش از بررسي سياست آمريكا در جنگ ايران و عراق نگاهي به تاريخچه رابطه آمريكا و نفت مفيد خواهد بود.
تاريخچه نفتي
بخش عمده ذخاير نفتي جهان در مناطق محدودي از خليج فارس واقع شده است.
كمتر از 4 درصد از مصرف نفت آمريكا از ناحيه خليج فارس تامين مي شود اما براساس آمار رسمي، اروپاي غربي و ژاپن وابستگي زيادي به نفت خليج فارس دارند و بنابراين اگر اين منطقه به دست قدرتي متخاصم مي افتاد، متحدان آمريكا به زانو درمي آمدند و امنيت آمريكا هم به خطر مي افتاد. اما با نگاهي به تاريخ سياست آمريكا در خليج فارس مي توان دريافت حفاظت از منافع نفتي اروپاي غربي و ژاپن هرگز از اهداف اوليه واشنگتن نبوده است.
در دهه 1920 وزارت خارجه آمريكا درپي آن بود كه انگليس را مجبور كند سهمي از قراردادهاي پرسود نفتي خاورميانه را به شركت هاي آمريكايي بدهد. سفير آمريكا در لندن كه اتفاقا رييس شركت نفتي خليج مكزيك آمريكا بود، مامور شد كه انگليس را به اين كار وادار كند.
در پايان جنگ جهاني دوم وقتي ذخاير نفتي در عربستان يافت شد، وزير نيروي دريايي جيمز فورستال به وزير خارجه گفت: «برايم مهم نيست كدام شركت آمريكايي در توسعه اين ذخاير عربي حضور داشته باشند، مهم اين است كه اين شركت آمريكايي باشد.» در آن زمان رقابت اصلي برسر نفت اين منطقه ميان آمريكا و انگليس بود.
در سال 1928 دو شركت آمريكايي استاندارد اويل نيوجرسي و موبيل به همراه انگليس و فرانسه قرارداد «خط قرمز» را امضا كردند كه براساس آن هريك متعهد شدند بدون مشاركت ديگري در توسعه حوزه هاي نفتي خاورميانه حضور نداشته باشند. اما بعد از جنگ جهاني دوم اين دو شركت آمريكايي (به همراه تگزاكو و استاندارد اويل كاليفرنيا) قراردادهاي عربستان را به تنهايي منعقد كردند. وقتي فرانسوي ها و انگليسي ها شكايت كردند، شركت هاي آمريكايي به دادگاه گفتند كه آن قرارداد (خط قرمز) ملغي شده؛ چون انحصاري بوده است.
در اوائل دهه ،1950 نفت براي اولين بار به عنوان سلاح سياسي توسط آمريكا و انگليس در مقابل ايران استفاده شد. ايران شركت نفت خود را ملي كرده بود و واشنگتن و لندن هم در واكنشي به اين اقدام خريد نفت ايران را تحريم كرده اند. اين كار اقتصاد ايران را در آستانه فروپاشي قرار داد.
بعد هم سيا كودتايي ترتيب داد كه شاه را در قدرت تحكيم كرد و شركت هاي آمريكايي 20 درصد از سهام شركت نفت ايران را كه قبل از اين صددرصد در اختيار انگليس بود به دست آوردند.
در سال 1956 سلاح نفت بار ديگر مورد استفاده قرار گرفت و اين بار آمريكا از اين سلاح در مقابل انگليس و فرانسه استفاده كرد. وقتي انگليس و فرانسه به همراه اسراييل به مصر حمله كردند، واشنگتن اعلام كرد نفت آمريكا تا وقتي اين دو كشور به عقب نشيني سريع اقدام نكنند، به غرب اروپا نمي رود.
آمريكا مخالف سرنگوني ناصر نبود و همانطور كه آيزنهاور بعدها گفت، «اگر اين كار به سرعت انجام مي شد واشنگتن آن را مي پذيرفت.»
اما عمليات نظامي انگليس و فرانسه منافع آمريكا در منطقه را تهديد مي كرد.
در اكتبر سال 1969 شاه ايران از آمريكا خواست نفت بيشتري از ايران بخرد تا درآمدهاي حكومت او افزايش يابد. درخواست شاه رد شد؛ چون همانطور كه يكي از معاونان نيكسون مي گويد، بخش عمده سود ناشي از اين خريد عايد شركت هاي غيرآمريكايي مي شد. اما خريد نفت عربستان سود بيشتري عايد آمريكا مي كرد.
در پايان دهه 1960 بازار بين المللي نفت چهره اي متفاوت از دو دهه قبل از خود گرفت. عرضه محدود شد و تعداد شركت نفتي افزايش يافت و كشورهاي توليدكننده در چارچوب سازمان كشورهاي صادركننده نفت، اوپك، كنار هم جمع شدند.
مذاكرات حساس درباره قيمت نفت در سال 1970 بين شركت هاي آمريكايي و دولت ليبي شروع شد. واشنگتن حمايتي از اين شركت ها نكرد و درحقيقت اين شركت ها هم تاكيد زيادي بر افزايش قيمت ها نداشتند. براي شركت هاي نفتي قيمت هاي بالا سودمند بودند و سرمايه گذاري آنها را در كشورهاي درحال توسعه رشد مي دادند.
در سال 1972 دولت نيكسون از قيمت هاي بالاي نفت حمايت مي كرد و استدلال او هم اين بود كه قيمت هاي بالا سود اقتصادي بيشتري عايد آمريكا و البته رقباي صنعتي آن مي كند.
كشورهاي صنعتي غرب در ميان هشدارهايي كه درباره تحريم احتمالي نفت وجود داشت، تشكيل جلسه دادند تا تصميم بگيرند. آمريكا براي نشان دادن نگراني خود به همپيمانان غربي پيشنهاد كرد كه منابع نفتي تقسيم شود، اما براساس سهم واردات هر كشور و نه براساس نيازهاي كلي انرژي آنها. از آنجا كه آمريكا وابستگي كمتري به واردات داشت، اين فرمول به آن معني بود كه درصورت وقوع تحريم آمريكا كمتر از متحدانش از منابع نفتي محروم مي شد.
بعد از اكتبر 1973 جنگ خاورميانه به وقوع پيوست، اما پيش از تحريم هاي اعراب مقامات شركت هاي نفتي آمريكا در نامه اي به نيكسون هشدار دادند كه موضع آمريكا در خاورميانه بايد ترميم شود.
در اواخر سال 1973 و اوائل 1974 توليدكنندگان نفتي عرب توليد خود را قطع كردند و آمريكا و هند را به خاطر مواضع طرفدار اسراييل آنها تحريم كردند.
غربي ها خاطراتي از صف هاي طولاني پمپ بنزين ها و روزهاي بحراني آن دوران به ياد دارند. شركت هاي نفتي بين المللي كه توزيع و بازاريابي نفت را به صورت انحصاري دراختيار داشتند وارد عمل شدند و درنتيجه كمبود عرضه نفت عربستان براي آمريكا از ناحيه منابع ديگر جبران شد.آمريكا كه حامي اول اسراييل بود از اين تحريم كمترين آسيب را ديد.
از ژانويه 1974 تا مارس آن سال مصرف نفت در آمريكا فقط 5 درصد با كاهش روبه رو شد، اين رقم در فرانسه و آلمان غربي 15 درصد بود.
بعد از تحريم متحدان آمريكا تلاش كردند براي قراردادهاي نفتي دوجانبه با كشورهاي توليدكننده، خودشان وارد عمل شوند، بدون آنكه به سراغ شركت هاي نفتي بين المللي بروند. واشنگتن با اين تلاش ها مخالف بود؛ چون كاميابي متحدان هيچ گاه نگراني سياست گزاران آمريكايي نبوده است.
نگراني اصلي آمريكا وضعيت متوسط آمريكايي ها هم نبوده است. يكي از مقامات سابق وزارت دفاع آمريكا تخمين زده است كه در سال 1985 به تنهايي هزينه هاي نظامي خليج فارس براي ماليات دهندگان آمريكايي 47 ميليارد دلار بوده است.
امنيت داخلي رژيم هايي مثل عربستان تا حد زيادي به خارج و به ويژه به حمايت آمريكا وابسته است. بسياري از سعودي ها بر اين باورند كه در قبال توليد بيش از ظرفيت نفت كشورشان، منافع بلندمدت كشورشان تامين مي شود. اما همه دولت ها و حكومت هاي خاورميانه حاضر به ا ين كار نيستند. طي بيش از چهل سال درحالي كه شرايط با تغييرات زيادي همراه بوده است، سياست آمريكا در خليج فارس يك عامل ثابت داشته است و آن حمايت از نيروهاي محافظه كار بومي در قبال جلوگيري از به قدرت رسيدن جنبش هاي راديكال مردمي، بدون توجه به هزينه هاي انساني اين كار بوده است. آمريكا به طور كامل در دستيابي به اين هدف موفق نبوده است. در سال 1979 آمريكا متحد اصلي خود را در ايران از دست داد. اما الگوي اصلي و كلي سياست واشنگتن تغيير نكرده است.
جنگ ايران و عراق
آمريكا روابط ديپلماتيك با هيچ يك از دو كشور عراق و ايران نداشت و در ابتدا بي طرفي خود را در اين جنگ اعلام كرد؛ اما درحقيقت نسبت به اين جنگ بي تفاوت نبود و بلكه آن را منشا فرصت هاي جديد براي خود مي ديد.
نياز به پول و سلاح بغداد را به رژيم هاي محافظه كار منطقه و مصر وابسته تر مي كرد و درنتيجه سياست هاي عراق را متعادل مي كرد و باعث بهبود روابط اين كشور با كشورهاي عرب منطقه مي شد. اين جنگ همچنين ايران را نيازمند به آمريكا مي ساخت. از سوي ديگر ناآرامي در خليج فارس كشورهاي منطقه را بيشتر به آمريكا وابسته مي كرد.
وقتي جنگ شروع شد، شوروي كشتي هاي حامل سلاح خود را روانه عراق كرد، اما يك سال و نيم بعد وقتي عراق در موقعيت تهاجمي تر قرار گرفته بود، از دادن سلاح به اين كشور خودداري كرد. در سال 1981 عراق پيام هايي از شوروي دريافت كرد كه حاوي درخواست براي پايان جنگ و عقب نشيني نيروها بود. در همان زمان وزير خارجه آمريكا در سناي اين كشور گفت كه دورنماي بهبود روابط با عراق را پيش بيني مي كند. آمريكا هم فروش پنج جت بوئينگ به عراق را تصويب كرد و معاون وزير خارجه اش را به بغداد فرستاد. آمريكا نام عراق را از فهرست كشورهاي حامي تروريسم بين الملل پاك كرد و در سال 1984 دو كشور روابط ديپلماتيك خود را ازسر گرفتند.
تهديد شوروي و نيروي استقرار سريع
در همان زمان آمريكا روابط نظامي خود را با ديگر كشورهاي عرب منطقه بهبود بخشيد و با تاكيد بر تهديد شوروي، اين كشورها را به ايجاد نيروي استقرار سريع در منطقه فرا خواند. در سال 1980 كارتر دكترين خود را اعلام كرد و گفت: «آمريكا آماده استفاده از نيروي نظامي درصورت نياز به جلوگيري از اشغال خليج فارس توسط قدرت هاي خارجي است.» اما نگراني حقيقي آمريكا پنج روز بعد وقتي وزير دفاع وقت آمريكا بيانيه مربوط به برنامه هاي نظامي خود را اعلام كرد معلوم شد. او گفت كه بزرگترين تهديد توسعه طلبي شوروي نيست بلكه سركشي كنترل نشده جهان سوم است.
وي به صراحت نگفت كه آمريكا در واكنش به تهديدهاي داخلي مثل انقلاب در كشورها مداخله نظامي مي كند، اما بعد از ترك مقام خود آنچه را كه در آن زمان نمي توانست به صراحت بگويد بيان كرد: «موضوع قابل توجه و حساس اين است كه آيا آمريكا بايد براي حفاظت از چاه هاي نفت در مقابل تهديدهاي داخلي و منطقه اي برنامه ريزي كند يا نه.»
ملاحظه آمريكا در اظهار صريح نيت خود دراين باره و اهميت چاه هاي نفت خليج فارس از دو نكته ناشي مي شود. اول اينكه شيخ نشين هاي منطقه نمي خواهند كه در داخل كشورهايشان وابسته به نيروهاي آمريكايي تلقي شوند. دوم اينكه كشورهاي خليج فارس از حرف هايي كه در آمريكا درباره به دست گرفتن كنترل چاه هاي نفت منطقه زده مي شود نگران مي شدند.آنها مي دانستند اين كار سلاح تحريم را در موقعيتي ديگر از دست اين كشورها مي گيرد.
باتوجه به اين حساسيت ها وزير دفاع وقت آمريكا به دولت پيشنهاد كرد كه آمريكا بايد برنامه هايي را براي مداخله در مقابل كودتاها و تهديدات ديگر آماده كند، اما از اعلام صريح اين سياست خودداري كند.
دولت كارتر برنامه تشكيل يك نيروي استقرار سريع براي منطقه خليج فارس را شروع كرد. اين طرح تا بعد از حمله شوروي به افغانستان پيشرفت چنداني نداشت .هدف اين طرح به گفته مشاور امنيت ملي كارتر كمك به يك دولت دوست درصورت وقوع حمله بود.
در سال 1980 ارتش آمريكا يك تمرين جنگي انجام داد كه موضوع آن حمله فرضي شوروي به ايران بود. ارتش چنين نتيجه گيري كرد كه براي عقب راندن شوروي به 325 هزار نيرو نياز است.
بعد از به قدرت رسيدن ريگان او نظريه خود را به دكترين كارتر اضافه كرد و اعلام كرد كه: اجازه نمي دهيم عربستان سعودي يك ايران ديگر بشود. در دوران ريگان سيا اعلام كرد كه احتمال حمله شوروي به ايران دور و بعيد است.
در سال 1982 در سند راهنماي دفاعي پنتاگون آمد كه شوروي ممكن است نيروهايش را تا خليج فارس گسترش دهد.
براساس اين نظريه پايگاه هاي نظامي آمريكا نه تنها در خاورميانه كه در سراسر دنيا افزايش يافت و راه براي نفوذ آمريكا كاملا باز شود.
دو راه به تهران
سياست آمريكا در قبال ايران پيچيده تر بود چون همزمان دو هدف را دنبال مي كرد. از يك سو مقامات آمريكا توانايي بالقوه اي براي برنامه مخفيانه نابودكردن حكومت در تهران مي ديدند و از سوي ديگر واشنگتن در تلاش براي برقراري رابطه با اين حكومت بود.
براي دستيابي به هدف اول سيا از سال 1982 هرماه صدهزار دلار به گروه مقاومت ملي ايران در پاريس به رهبري علي اميني مي داد.
در سال 1980 در دولت كارتر، آمريكا پخش برنامه براي ايران از مصر را به هزينه ماهانه 20 تا 30 هزار دلار آغاز كرد.
همزمان با اين اقدامات آمريكا هدف دوم را هم دنبال مي كرد كه آن تلاش براي برقراري رابطه با حاكمان ايران براساس منافع دو طرف در مبارزه با چپ ها بود.
همانطور كه ريگان بعد از رسوايي ايران كنترا اعلام كرد، «هدف آمريكا يافتن راهي براي بازگرداندن ايران به جاي اول خود و در ميان خانواده كشورهاي دمكراتيك بود.»
جنگ عراق ادامه داشت و در سال 1981 به جنگ نفتكشها كشيده شد. عراق اين حملات را شروع كرد و تا سال 1984 ايران به اين حملات جواب نمي داد. اما با شدت گرفتن اين حملات ايران سرانجام شروع به واكنش نشان دادن كرد.
آمريكا در اين جنگ وارد شد و از نفت كشورها در مقابل حملات ايران حفاظت كرد. توجيه آمريكا هم در اين سياست اين ادعا بود كه عراق فقط به كشتي هاي ايران حمله مي كند اما ايران كشتي هاي ديگر را هم هدف مي كرد. « همين دليل وارد اين درگيري شد. كويت هم كه تا آن زمان اعلام بي طرفي كرده بود وارد درگيري شد و بنادر خود را بر روي محموله هاي تسليحاتي گشود كه از طريق زميني به عراق منتقل مي شد. اين ادعاي آمريكا كه عراق فقط به كشتي هاي ايراني حمله مي كند درست نبود چون هفت كشتي عربستان در اين حملات آسيب ديد. عراق بخش هايي از آب ايران را منطقه خارج از جنگ خوانده بود اما به گفته كارشناسان قانون بين الملل اين اقدام عراق شبيه شيوه كاري آلمان ها در جنگ جهاني دوم است و منطقي ندارد.
آمريكا نيروي دريايي خود را در آب هاي خليج فارس با نام و عنوان نيروي حافظ صلح مستقر كرده بود، اما همانطور كه« گري سيك »مقام سابق شوراي امنيت ملي آمريكا در امور ايران مي گويد، نيروي دريايي آمريكا آرايش تهاجمي داشتند و به صورت تحريك آميز عمل مي كردند. براساس گزارش هاي كنگره، مقامات همه كشورهاي خليج فارس به اين كار تحريك كننده آمريكا در منطقه انتقاد داشتند. حضور آمريكايي ها تلفات جاني براي غيرنظاميان بي گناه به همراه داشت. در نوامبر 1987 يك كشتي آمريكايي در شب به سوي يك قايق با اين تصور كه اين قايق يك قايق سرعتي ايران است، شليك كرد اين تنش ها در خليج فارس همچنان به تحقق هدف مهم آمريكا در منطقه كمك مي كرد و كشورهاي خليج فارس را به افزايش همكاري نظامي با آمريكا سوق مي داد.
بي اعتنايي و ديپلماسي
آرايش تهاجمي نيروي دريايي آمريكا در خليج فارس با انتقاد چنداني در رسانه هاي داخلي اين كشور روبه رو نشد. نويسندگان مطبوعاتي آمريكا مي گفتند كه آمريكا در جنگ عراق و ايران به سوي عراق متمايل شد اما اين چرخش با نيت خير و در چارچوب استراتژي دستيابي به صلح صورت گرفته بود. نيويورك تايمز در اين باره نوشت:« اكنون واشنگتن سياست همه جانبه مهار ايران را به خوبي انجام داده است.»
سياست و استدلال واشنگتن در اين جنگ آن بود كه ايران مانع اصلي صلح است. درحالي كه حقيقت چيز ديگري است.
در 22 سپتامبر 1980 وقتي عراق به ايران حمله كرد، شوراي امنيت سازمان ملل چهار روز براي تشكيل جلسه در اين باره تعلل كرد.
در 28 سپتامبر اين شورا قطعنامه اي صادر كرد كه در آن پايان اين جنگ خواسته شده بود، اما حمله عراق محكوم نشده بود و درخواستي هم براي بازگشت نيروهاي عراقي به مرزهاي شناخته شده بين المللي صورت نگرفته بود.
ايران اين قطعنامه را يك طرفه خواند و آن را رد كرد. چند جلسه بي نتيجه ديگر در شوراي امنيت برگزار شد و بعد تا جولاي سال 1982جلسه اي برگزار نشد.
چند مورد ميانجيگري از سوي طرف سوم صورت گرفت كه اولين آن از سوي« اولاف پالمه »به نمايندگي از دبيركل سازمان ملل بود.
در سال 1982 ميانجيگري ديگري از سوي دولت الجزاير صورت گرفت.
شوراي امنيت درباره سلاح هاي شيميايي و استفاده از آن در اين جنگ قطعنامه اي صادر كرد. آمريكا استفاده از اين سلاح ها را محكوم مي كرد اما از هرگونه اقدام شوراي امنيت بر ضد عراق جلوگيري مي كرد.
سه ماه بعد از پايان جنگ ايران و عراق، معاون وزير نيروي دريايي آمريكا ابراز اميدواري كرد كه نتيجه عمليات آمريكا در خليج فارس، بي ميلي آمريكايي به حضور نيروي نظامي آمريكا در درگيري هاي كشورهاي جهان سوم در مواقع حساس را كم كند.
براي واشنگتن« مواقع حساس » به معني به خطرافتادن منافع اقتصادي و نظامي و شركت هاي نفتي خود است.
منبع: Zmagazin
------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:همشهري ديپلماتيك ، شماره 66
20:52 - 3 مهر 1384