جغرافياي استراتژيك خاورميانه (جلد دوم)

خبرگزاري فارس: در واقع آن چه ما به اصطلاح خاورميانه بزرگ و منابع انرژي‌اش مي‌ناميم اكنون مي‌تواند تكيه‌گاه استراتژيكي در عرصه سياست نوين جهاني باشد. حدود 70 درصد ذخاير ثابت شده جهاني نفت و بيش از 40 درصد از منابع گاز طبيعي آن در داخل منطقه‌اي تخم مرغ شكل از جنوب روسيه و قزاقستان تا عربستان سعودي و امارات متحده عربي محصور گرديده است.
(منازعات و يافته‌ها) مقارن سال‌هاي پاياني دهه 1980،‌انقلاب گورباچف در اتحاد شوروي به پايان جنگ سرد و فروپاشي كمونيسم، به عنوان چالش جهاني شتاب بخشيد. در ايالات متحده مشغله ذهني جديدي در مورد سلطه اقتصادي ژاپن ايجاد شده و بحث جايگزيني «ژئوپليتيك» با «ژئواكونوميك» پديدار گرديد. اين بحث با مجادله بر سر «پايان تاريخ» -پايان مناقشات مسلحانه در ميان قدرت‌هاي عمده صنعتي - همزماني يافت. سپس در دوم اوت 1990، ارتش صدام حسين به گونه‌اي غيرمنتظره و آشكار به كويت يورش برد و ميادين نفتي عظيم عربستان سعودي به شدت مورد تهديد واقع گرديد. صحنه آماده بحران خليج فارس و جنگ بعدي گرديد. تجاوز به كويت آشكارا يادآور اين نكته بود كه بسياري از اصول اوليه جنگ ژئوپليتيك هنوز بخش مهمي از نظام بين‌المللي بويژه در خاورميانه را تشكيل مي‌دهد همان گونه كه يكي از همكاران در آن زمان اشاره كرده است؛ «بازگشت به اصول اوليه است».
به لحاظ تاريخي خاورميانه چهار راه پيوند دهنده امپراتوري‌ها، دودمان‌ها، فرهنگ‌ها و ارتش‌ها در زمان صلح و جنگ كساني بوده است كه راه‌هاي دسترسي به سرزمين‌هاي حياتي و راه‌هاي آبي تجاري را در اختيار داشته و اين نيروي قدرتمند را به كار برده و فرصت‌هاي چشمگيري را تصاحب مي‌كرده‌اند. امروزه نقش اين منطقه اگر چه شايد ولي نه به طور دائم به مثابه چهار راهي ميان كشورها تغيير كرده و در برخي زمينه‌ها دچار ضعف شده است. درحالي كه هنوز در زمينه حمل و نقل جهاني از اهميت شاياني برخوردار است ولي فن‌آوري‌ها و طرح‌هاي تجاري جديد باعث گشايش مسيرهاي تجاري جايگزين گرديده‌اند و تجارت گسترده اروپا با آسيا وابستگي چنداني به مسيرهاي زميني و دريايي خاورميانه ندارد. كشتي‌هاي عظيم و غول پيكر كه از روتردام عازم توكيو هستند مي‌توانند در طي مسافرت خود دماغه اميد نيك را در مدت زمان كوتاهي دور بزنند، ولي بسياري از سوپرتانكرهاي نفتي امروزي خيلي بزرگند و در هر شرايطي نمي‌توانند از كانال سوئز عبور نمايند. هواپيماهاي غول پيكر همچون بوئينك 747 vspمي‌تواند بدون توقف از لندن به جنوب شرق آسيا پرواز نمايند بدون اين كه نياز به سوختگيري داشته باشند و از فراز اروپاي شرقي و روسيه عبور نمايند بجاي اين كه از خاورميانه بگذرند.
اما اين روندها مي‌توانند بار ديگر دستخوش تغيير شوند. يك شورش سياسي در مسكو مي‌تواند باعث از دست رفتن مسير آسمان مسكو گردد. اگر يك شبكه پيشرفته جاده‌اي ميان اروپا و خاورميانه ساخته شود، عبور و مرور از راه منطقه مي‌تواند از نظر هندسي گسترش يابد. شايان ذكر است كه راه‌هاي ارتباطي تركيه با آسياي مركزي به يك عامل كليدي در تحولات اقتصادي در حال وقوع در قفقاز و آسياي مركزي تبديل شده است. كاميون‌هاي تركيه از سال 1996 محصولات اروپايي را به طور مرتب از مسير گرجستان،‌ آذربايجان و سپس با عبور از درياي خزر و با قايق، حمل كرده‌اند. كاميون‌هاي تركيه به جاي روسيه ابزار مهم در اين مسير جديد هستند.
جغرافياي استراتژيك منطقه در جهتي ديگر دچار تحول گرديده است. در طي دوره جنگ سرد هر دو منطقه باستاني خاورميانه و جنوب آسيا (از جمله افغانستان) عرصه عمده رقابت ابر قدرت‌ها بوده‌اند. مرزهاي جنوبي اتحاد جماهير شوروي يكي از خطوط مقدم نبرد شرق و غرب را تشكيل مي‌داد. اشغال شمال ايران به دست شوروي در سال 1946 باعث ايجاد نخستين بحران با غرب پس از جنگ جهاني دوم گرديد. در بيشتر ايام چهل و پنج سال بعد، دولت‌هاي پيراموني اتحاد شوروي و امريكا براي دريافت كمك‌هاي نظامي با يكديگر رقابت كردند و درصدد جلب حمايت ابر قدرت‌ها به مثابه تضمين‌كننده امنيت خود در منطقه برآمدند. اين اثر تاثير عميقي بر سياست بين‌الملل برجاي گذاشت. از سال 1945 بخش اعظم رويارويي‌هاي خاورميانه اگر چه اغلب ريشه منطقه‌اي داشته‌اند،‌تبديل به كشمكش شرق و غرب شده و همواره اين خطر وجود داشت كه ابرقدرت‌ها به طور مستقيم در اين جنگ‌ها درگير شوند. برخي معتقدند و چنين استدلال مي‌كنند كه با شكست شوروي و عقب‌نشيني آن از افغانستان تسريع اين جهان دو قطبي با فروپاشي اتحاد شوروي پايان يافت. تقسيمات سياسي جديدي ظهور يافته و تعاريف و عوامل منطقه‌اي تغيير كرده و واقعيت ژئوپليتيكي جديد را اهميت بخشيدند. امروزه خطوط گسل سياسي در منطقه به احتمال زياد بيشتر به اين صورت مشخص مي‌شود كه آيا يك كشور «راديكال» است يا «سنتي» مطلقه است يا دموكراسي تا اين كه با معيار هواداري از غرب يا هواداري از شرق ارزيابي شوند.
اما ما بايد بر اين واقعيت تاكيد ورزيم كه اتحادهاي كنوني ممكن است مقطعي باشند. هرگونه بازگشت رهبري كمونيستي و يا ملي گرايان افراطي در روسيه مي‌تواند ترسيم مجدد نقشه پس از اتحاد شوروي را در پي داشته باشد. اگر اين امر با اتخاذ يك سياست مثبت در قبال همسايگان جنوبي اش توأم گردد عناصر خطوط گسل كهنه ممكن است بار ديگر ظاهر شوند. هم چنين ممكن است اتحاديه‌هاي راديكالي جديدي با آثار خطرناك مشابهي به وجود آيند. اتحاد چين - روسيه و ايران يكي از انواع چند گانه كابوسي است كه در ايالات متحده درباره آن انديشيده مي‌شود اما نظريه‌هاي زيادي در خصوص اين احتمال در نوشته‌هاي روسي وجود دارد، به ويژه در صورتي كه گسترش ناتو به سمت شرق به طرف مرزهاي روسيه استمرار يابد. با اين حال، اين تغييرات، خاورميانه را به دليل نياز مداوم براي دسترسي به منابع هم چنان يك منطقه حياتي در جهان حفظ خواهد كرد و منطقاً تامين امنيت آن منابع در مقابله با تهديد خارجي به دست نيروهاي نظامي ضروري است. اگر در آينده جنگ‌هايي در منطقه وجود داشته باشند كه مستلزم مداخله قدرت‌هاي خارجي باشند به احتمال قوي برخاسته از نگراني‌هاي گسترده ژئو‌استراتژيك در مورد كنترل ذخاير انرژي آن خواهند بود.
در واقع آن چه ما به اصطلاح خاورميانه بزرگ و منابع انرژي‌اش مي‌ناميم اكنون مي‌تواند تكيه‌گاه استراتژيكي در عرصه سياست نوين جهاني باشد. حدود 70 درصد ذخاير ثابت شده جهاني نفت و بيش از 40 درصد از منابع گاز طبيعي آن در داخل منطقه‌اي تخم مرغ شكل از جنوب روسيه و قزاقستان تا عربستان سعودي و امارات متحده عربي محصور گرديده است. آن چه كه ارتباط خاصي با اين مساله دارد نيازمندي‌هاي انرژي رو به رشد آسيا از جمله كشورهاي چين، هند و جنوب شرق آسيا است و اين واقعيت كه همه آنها مجبورند با اروپا و امريكاي شمالي براي دسترسي به منابع انرژي خاورميانه بزرگ رقابت نمايند. اين امر منجر به تغييرات مهمي در الگوهاي ديپلماسي و روابط امنيتي خواهد شد كه از زمان بحران انرژي دهه 1970 و جنگ سال‌هاي 91-1990 خليج فارس تكامل يافته است. دست كم در پانزده سال آينده وابستگي فزاينده به منابع انرژي خاورميانه تاثير عمده‌اي بر روابط سياسي و اقتصادي خود منطقه و ميان كشورهاي منطقه و بقيه جهان خواهد گذاشت.
واضح است كه خاورميانه ارزش استراتژيك‌اش را حفظ خواهد كرد ولو اين كه همچنان به مثابه يك پذيرش مناسب در نظام بين‌المللي باقي مي‌ماند، كه مي‌توان حدس و تصورات متعددي راجع به آن مطرح ساخت صرفنظر از اين كه چه نوع نظام بين‌المللي در حال شكل‌گيري است ترديدي وجود ندارد كه خاورميانه بزرگ يكي از عوامل نگراني خواهدبود اصولا همه نگراني جهاني نسبت به گسترش جنگ‌افزارها به كشورهاي خاورميانه بزرگ متمركز است منطقه‌اي كه رقابت‌ها شديد و فاصله‌ها كوتاه و دشمن‌ها با هم همسايه هستند اين‌ جا منطقه‌اي است كه احتمال استفاده از جنگ‌افزارهاي انهدام جمعي در جنگ بسيار زياد است (جنگ‌افزارهاي شيميايي پيش‌تر به طور گسترده‌اي در طي جنگ ايران و عراق به استفاده درآمده است). پيش‌بيني هرگونه تغيير در كوتاه مدت در جهت تحول در اين وضعيت نگران كننده بسيار دشوار است. هند، پاكستان و اسرائيل قدرت‌هاي هسته‌اي موثري دست و پا كرده‌اند ايران و عراق آشكارا علاقه‌مند به پي جويي برنامه‌هايي براي توليد جنگ‌افزارهاي انهدام جمعي از جمله جنگ‌افزارهاي هسته‌اي مي‌باشند. .
وضعيت بي ثبات آسياي مركزي و قفقاز، احتمال آشكار امكان نشت هسته‌اي و ديگر مواد مرگ‌زا از اتحاد شوروي سابق، دشمني‌هاي كهنه و لاينحل داراي قدمت صدها ساله و اين واقعيت كه اين منطقه به خاطر منابع نفت و گاز طبيعي‌اش يك امتياز بزرگ است،‌خطر گسترش تسليحات را تشديد مي‌كنند. مشكلات انرژي و گسترش جنگ‌افزار مي‌بايد در مقابل روابط متحول قدرت در سراسر منطقه نگريسته شود در صورتي كه بار ديگر يك روسيه ناسيوناليست ستيزه جوتر ظهور يابد، بسياري از نگراني‌هاي دوره جنگ سرد دوباره احيا خواهند شد. اگر چه دشواري‌هاي غرب از بُعد ابعاد نظامي مساله كمتر خواهد بود اما خود غرب احتمال دارد كه به مثابه يك بلوك يكپارچه در دهه آينده باقي نماند. ديدگاه كاملا متفاوت ايالات متحده و متحدان اروپايي‌اش بويژه فرانسه و آلمان در برخورد با عراق و ايران يك مورد قابل توجه است. مناقشه عمده ميان ايالات متحده و اروپايي‌ها بر سر آينده ناتو گريزناپذير است. اهميت فزاينده نفت و گاز خليج فارس و درياي خزر براي ژاپن، چين و هند مقارن است با ظهور اين كشورها در مقام بازيگران قدرتمند صحنه جهاني، قطعا هر سه اين كشورها در حال يافتن نقش مهمي در صحنه ديپلماسي انرژي خاورميانه هستند و در مورد چين و هند مي‌توانيم شاهد توسعه نقش‌هاي امنيتي آنها باشيم. امكان استفاده چين از ناوگان خود در اقيانوس هند در قرن‌ آتي، مايه نگراني هند و ديگر كشورهاست اما همسايگان خود هند نيز بر اين باورند كه در پي دستيابي به سلطه منطقه‌اي است.
آينده سياسي تركيه، عربستان سعودي و مصر متغيرهاي اساسي در معادله ژئوپليتيكي خواهند بود. مركزيت تركيه براي منطقه در دوره پايان جنگ سرد در حال افزايش است. مادامي كه تركيه به صورت يك جامعه نسبتا باز و طرفدار غرب باقي بماند حمايت عظيم اروپا و ايالات متحده را در خصوص افزايش نقش منطقه‌اش را پشت سر خواهد داشت، اما اگر يك رژيم اسلامي بنيادگرا كنترل را به دست گيرد در تاريخ طولاني سكولاريسم تركيه شكاف ايجاد خواهد كرد و معادله قدرت به شدت تغيير خواهد نمود. همين نگراني در مورد عربستان يا مصر نيز وجود دارد. اگر هر يك از دو كشور عربستان سعودي و يا مصر از مدار غرب خارج شوند و بسوي يك موضع بيطرف‌تر و يا ضد غربي حركت نمايند اين تغييرات اگر اتفاق بيفتد، نه تنها بر سياست و اقتصادهاي منطقه بلكه بر توان امريكا براي تامين قدرت آينده و دفاع از منافعش در اين منطقه تاثير ژرفي خواهند داشت.
نگراني در مورد اين تحولات در اتحاديه‌هاي منطقه‌اي زماني روي مي‌دهد كه ايالات متحده در همان حال كه قدرت مسلط جهاني است، با فشارهاي سختي در بودجه و كيفيت و كميت نيروهاي نظامي‌اش مواجه شده باشد. توانايي ايالات متحده براي مداخله در اطراف جهان را نه تنها سياستگذاران جديد انزواگرا بلكه خود نيروهاي نظامي امريكا نيز مورد سوال قرار داده‌اند كه نمي‌دانند سلطه جهاني امريكا با توجه به كاهش هزينه‌ها تا كي دوام خواهد آورد. مساله اصلي اين است كه آيا برتري گسترده امروزي امريكا در زمينه فن‌آوري تسليحاتي پيشرفته كه باعث ايجاد انقلابي در امور نظامي شده است مي‌تواند در مقابل گسترش فزاينده چنين فن‌آوري‌هايي در ميان بازيگران منطقه‌اي، دوام آورد. آيا امريكا قادر به بهره‌برداري از آب و هوا و زمين و كسب پيروزي سريع در يك «طوفان صحراي» جديد خواهد بود؟ با گذشت ده سال از آن زمان اگر قدرت‌هاي منطقه‌اي خود را به انواع فن‌آوري 1991 متعارف امريكا مجهز سازند، يك مناقشه خاورميانه‌اي مي‌تواند ويران كننده باشد. در حالي كه براي كشورهاي منطقه دستيابي به سيستم نظارتي (بازرسي) همچون ماهواره‌هاي پيشرفته ممكن است دشوار باشد، دليلي وجود ندارد كه عراق و ايران نتوانند سرانجام بيشتر فن‌آوري بسيار پيشرفته را كه از آن به طور موثري در جريان طوفان صحرا استفاده شد به دست آورند.
فن‌آوري جديد امتياز بزرگي در سرزمين‌هاي باز صحرا كه بيشتر جنگ‌هاي خاورميانه در آن مناطق روي مي‌دهد محسوب مي‌شود، اما تهديدهاي نظامي ديگري در منطقه وجود دارند كه ممكن است چندان قابل اعتنا نباشند، براي مثال در ارتفاعات قفقاز و يا افغانستان به احتمال زياد و از ديدگاه امريكا دو خط موازي وجود دارد: يكي چشم انداز خصومت رهبران خاورميانه مانند صدام حسين و معمر قذافي و اين كه به سلاح‌هاي كشتار جمعي دست يابند و دومي استفاده از آنهاست خواه در راه تروريسم بزرگ و خواه براي بازدارندگي احتمالي مداخله نظامي امريكا در منطقه .
ما معتقد نيستيم كه جنگ و مناقشه اجتناب ناپذير است اما در مقابل خوشبيني مفرط در خصوص يك صلح فراگيرتر مي‌ايستيم. براي دشمني‌هاي قديمي در منطقه بايد راه حلي وجود داشته باشد از جمله اختلاف اعراب و اسرائيل، خليج فارس و هند و پاكستان كه نقشه‌هاي سياسي جديدي شكل خواهند گرفت كه عواقب درازمدت اقتصادي، سياسي و اجتماعي خواهد داشت. اين وضعيت مي‌تواند منجر به توسعه عظيم فعاليت اقتصادي از جمله سرمايه‌گذاري مشترك جهت توسعه زيرساخت‌ها به ويژه راه‌ها، فرودگاه‌ها، كانال‌ها و طرح‌هاي آبي و انرژي در دستگاه‌هاي ارتباطي گردد. اگر اين‌ها انجام شود كليه طرح‌ها سهم بسيار بيشتري در پرهيز از جنگ خواهند داشت. اين كتاب با نگاهي به خاورميانه بزرگ در چارچوب يك بحث جاري در باره اعتبار مفهوم ژئوپليتيك جديد آغاز مي‌شود.
اين بحث با به دست دادن تعريفي از «جغرافياي استراتژيك»‌ و خلاصه‌اي در خصوص منطقه از جمله جغرافياي فيزيكي و تاريخ آن تا جايي كه به ملاحظات جغرافيايي ارتباط مي‌يابد، پي گرفته مي‌شود. ما سپس به ارايه تحليلي در خصوص مناقشات احتمالي خاورميانه معاصر و مسائل انرژي به ويژه عرضه و تقاضاي نفت طي ده تا پانزده سال آتي مي‌پردازيم، پس از آن محيط نظامي متغير شامل تاثير سلاح‌هاي كشتار جمعي، مفهوم انقلاب در مسائل نظامي براي جنگ‌هاي متعارف و چشم اندازها و توانايي هاي فرافكني قدرت را تحليل مي‌نماييم. در بخش نتيجه گيري، نقش جغرافيايي را در تاثيرگذاري بر الگوهاي جديد جنگ‌هاي خاورميانه و آينده همكاري‌هاي اقتصادي و حل و فصل مناقشات بررسي مي‌كنيم. ------------------------------------------------------------------------------------------ تاليف: جفري كمپ و رابرت هاركاوي مترجم: سيد مهدي حسيني متين منبع:اين كتاب توسط پژوهشكده مطالعات راهبردي جهت معرفي به خبرگزاري فارس ارسال شده است
16:41 - 3 مهر 1384

1 بازدید




1 پاسخ