وطن دوم مشروطه
خبرگزاري فارس: مقاله پيشرو، به بررسي نقش تاثيرگذار و حتي رهبريكننده علماي عتبات در وقايع مبتلابه نهضت مشروطيت، در راستاي حفظ و صيانت از اين نهضت در مقابل تهديدات داخلي و خارجي و نيز انحرافات دامنگير آن ميپردازد.
سهم علماي عتبات عاليات در انقلاب مشروطيت، هرچندكه در مشهورات و كليات تاريخي درجه اول است، اما پژوهشهاي مستند تاريخي براي استخراج و نگارش تاريخ دقيق مشاركت آنها همچنان فقير و ناچيز ميباشد. امروز دانستن مواضع رهبران درجه اول ديني در قبال مشروطيت، تنها يك ضرورت تاريخي نيست بلكه يك ضرورت فرهنگي نيز بهشمار ميآيد. مقاله پيشرو، به بررسي نقش تاثيرگذار و حتي رهبريكننده علماي عتبات در وقايع مبتلابه نهضت مشروطيت، در راستاي حفظ و صيانت از اين نهضت در مقابل تهديدات داخلي و خارجي و نيز انحرافات دامنگير آن ميپردازد.
درباره نقش عتبات در انقلاب مشروطيت، بهويژه درخصوص تاثير سه مجتهد بزرگ ساكن عتبات در اين نهضت، يعني آيتالله ملامحمدكاظم خراساني، شيخ عبدالله مازندراني و حاجيميرزاحسين تهراني، در خلال پژوهشهاي انجامگرفته درخصوص مشروطيت مطالب اندكي نوشته شده است. نگاهي از نزديك به تحولات مشروطيت، نشان ميدهد كه اين سه عالم نجف در رهبري تحولات مذكور از جايگاهي تعيينكننده و اساسي برخوردار بودهاند. صدور دهها حكم و فتواي جمعي و يا فردي از سوي آنان ــ كه هماكنون متن كثيري از آنها در روزنامههاي آن عصر قابل جستجو است ــ نشان ميدهد كه ميان علماي عتبات و جامعه ايران ارتباطي محكم و مستمر برقرار بوده است و آنان در تمامي تحولات چندساله نخست انقلاب مشروطيت نقشي رهبرگونه و هدايتگر داشتهاند.[i]
در زمانيكه مرجعيت تامه شيعه و نيز بزرگترين مدارس علمي جهان تشيع در عتبات عاليات ــ بهويژه در شهرهاي سامره و نجف ــ برقرار بود، پل ارتباطي محكمي ميان مردم ايران و مراجع ساكن آن ديار وجود داشت؛ چنانكه مقلدان ايراني، بنا بر سنت شيعه، با سوالات شرعي خود و نيز فرستادن وجوهات شرعيه، بزرگان ديني آنجا را مرجع و منبع ارشاد خود ميدانستند. كمي پيش از حوادث مشروطيت، واقعه تنباكو نقش برجسته علماي عتبات در بسيج مردم و تاثيرگذاري بر صحنه سياست را نمايان ساخته بود، بااينحال سلسله وقايع منتهي به امضاي فرمان مشروطيت، چندان از حكم علماي آن ديار متاثر نبود؛ بلكه آغاز دخالت علماي عتبات در رويدادهاي مشروطيت به پس از تشكيل مجلس اول برميگردد كه آخوند خراساني در تلگراف مفصلي به مجلس شوراي ملي، انعقاد آن را به مثابه «نخستين مرحله ترقي» تبريك گفت و با عنوان «مفتاح سربلندي دين و دولت و پايه قوت و شوكت و استغناء از اجانب و آباداني مملكت» از آن ياد كرد. وي در اين تلگراف از مجلسيان ميخواهد «ابواب استبدادات و تعديات» را مسدود كنند.[ii] چندي بعد نيز علماي سهگانه طي نامهاي به محمدعليشاه، كه تازه بر تخت جلوس كرده بود، از او ميخواهند چنانكه وعده كرده است تمام قوا را در استحكام مشروطيت به كار بندد.[iii]
نمايندگان مجلس از همراهي علماي مذكور شگفتزده و ممنون بودند؛ چنانكه سيدعبدالله بهبهاني پس از قرائت تلگراف مذكور در مجلس، گفت: «همراهي ايشان غير از همراهي حجج اسلامي است كه اينجا حضور دارند و از كموكيف مسبوقند و آقايان حجج عراق عرب باوجوداينكه اينجا حضور ندارند، طوري اظهار مساعدت و همراهي ميفرمايند كه گويا اينجا تشريف داشته و از تمام كيفيات مطلب، خاطر مباركشان مستحضر است.»[iv] حاج امام جمعه نيز در ادامه عنوان كرد: «درحقيقت ميتوان گفت تاسيس اين مجلس به همت و مساعدت اين سه بزرگوار حجج اسلام نجف اشرف شده است و حق بزرگي به گردن ملت دارند.»
نزاع ميان مشروعه و مشروطه و نقش علماي عتبات
آنچه مشروطهخواهان را به اهميت واقعي علماي عتبات واقف كرد، اشكالاتي بود كه از منظر دين بر كار مجلس وارد آمد. ازاينرو، مجلس براي پاسخگويي به آنها به يك پشتوانه و حمايت قاطع و قوي ديني نياز داشت.
از نكات بسيار جالب توجه درخصوص نقش علماي عتبات در فرايند سياسي آن دوره، اين بود كه مشروعهخواهان، بنا به اعتبار و جايگاه بيبديل عتبات، در اوايل كار تلاش ميكردند عتبات را پشتيبان خود سازند. شيخفضلالله نوري مخالفتهايش با مجلس را زماني آغاز كرد كه مجلس در حال تدوين متمم قانوناساسي بود. شيخفضلالله پيشنهاد كرده بود اصل هيات نظار در متمم مذكور گنجانده شود اما مجلس در برابر اين پيشنهاد مقاومت ميكرد. سرانجام اصل مذكور در مجلس پذيرفته شد و بهعنوان دومين اصل در متمم قانوناساسي گنجانيده شد. چند روز بعد، شيخفضلالله در اعتراض به روند جاري، راهي حرم شاه عبدالعظيم گرديد و به مدت سهماه او و يارانش در آنجا تحصن اختيار كردند. آنان به نشر لوايحي اقدام نمودند كه در يكي از آنها متن تلگرافي منتسب به علماي عتبات درج شده بود كه به موجب آن، آخوند خراساني و عبدالله مازندراني، مجلس را بهخاطر تصويب اصل دوم متمم قانون اساسي ــ يعني «ماده شريفه ابديه» ــ و قلمدادكردن آن به مثابه يكي «از اهم مواد لازمه و حافظ اسلاميت اين اساس»، مورد تحسين قرار داده بودند.
[v] متحصنين علاوه بر درج اين تلگراف، از مآلانديشي علماي عتبات سپاسگزاري كردند و حتي عليرغمآنكه پس از چندي علماي عتبات صراحتا نوشتند «مجلسي كه تاسيس آن براي رفع ظلم و اغاثه مظلوم و اعانت ملهوف [ستمديده] و امربهمعروفونهيازمنكر و تقويت ملت و دولت و ترفيه حال رعيت و حفظ بيضه اسلام است، قطعا، عقلا، شرعا و عرفا راجح بلكه واجب است و مخالف و معاند او مخالف شرع انور و مجادل با صاحب شريعت است»،[vi] مشروعهخواهان بازهم دست از تحصن برنداشته و اعلام كردند: اتفاقا ما نيز با آقايان (علماي عتبات) همنظر هستيم و همين مجلس موردنظر ايشان را خواستاريم شيخ نوري حتي به نجف تلگراف كرد كه «فرمايش تلگرافي، عين مقصود داعيان [است] و كمال اطاعت [را] از آن داريم.»[vii] بااينوجود بهنظر نميرسد در اين دوره همراهي چنداني بين مشروعهخواهان و علماي نجف بهوجود آمده باشد. در مراحل بعد وقتيكه علماي عتبات به حمايت صريحتر از مجلس پرداختند، مجلس متوجه شد كه ميتواند عتبات را حامي و پشتيبان قوي خود قلمداد كند. يكي از نمايندگان مجلس گفته بود: «آقايان نجف كمال اطلاع را از حركات و منظورات اينها دارند و مكتوبات زياد در رد و طرد ايشان نوشته[اند]. از اين مطلب خاطرجمع باشيد.»[viii] اما متحصنين همچنان درخصوص متمم قانوناساسي اعتراض داشتند. بههميندليل سيدمحمدطباطبايي از مجلسيان درخواست نمود: نظامنامه اساسي را «به عتبات نزد حجج اسلام بفرستيد و بنويسيد كه نظامنامه اساسي ما اين است، كه رفع اين مغالطهكاريها كه بعضي كردهاند بشود.»[ix]
.
منازعه مشروطه و مشروعه در واقعه ميدان توپخانه، از حوزه انديشه گذشت و به خشونت كشيده شد. بههمينقرار، جبههگيري علماي عتبات عليه شيخفضلالله نوري نيز بهتدريج شديدتر شد، تاجاييكه پس از تجمع ميدان توپخانه، اين علما حكم بر تبعيد شيخ نوري دادند.[x]
علماي عتبات در استبداد صغير
تااينجا مخالفان علني مجلس، بنابهدلايلي بيشتر مشروعهخواهان بودند، اما تحمل مجلس و مشروطه براي محمدعليشاه نيز دشوار مينمود. وي سرانجام در چهارم جماديالاول 1326.ق با آرايش جنگي و سروصداي زياد، راهي باغشاه گرديد. وقتي ماجرا به علماي عتبات اطلاع داده شد، آنان طي تلگرافاتي به «عموم صاحبمنصبان و امراءِ قزاق و نوكرهاي نظامي و عشاير و سرحدداران»، مخالفت با مشروطه را «محاربه با امامعصر(عج)» اعلام كردند.[xi] محمدعليشاه از قصدي كه در سر پرورانده بود، صرفنظر نكرد و در بيستوسوم همان ماه، پس از بهتوپبستن مجلس، بساط مشروطه را برچيد. جالبآنكه شاه پس از اين اقدام، درصدد برآمده بود حمايت علماي عتبات را بهسوي خود جلب كند و با تزوير و استفاده از ادبياتي بهزعمخود موثر، به آن بزرگان چنين نوشت: «تاچندي عامه از ذكر مصيبت و پارهاي اعمال خيريه كه بناي شرع مقدس بر آنها استقرار دارد، بازداشته و انجمن تشكيل داده[اند]... ديدم نزديك است دراساس شرع مقدس نبوي رخنه انداخته... اولا براي حفظ دين مبين و ديگر بار براي نگهداري سلطنت» آنها را طرد و منع كردم.[xii] اما علماي عتبات، مغفول اين تزوير قرار نگرفتند و در پاسخي تند به شاه، اعلام كردند: «هزاران افسوس كه مفسدين نمكنشناس، محض پيشرفت مقصود خودشان، ساحت ملوكانه را به چنين اقدامات... آلوده... دچار چنين بدنامي ابدي نمودند»؛ و درنهايت از شاه خواستند هرچهسريعتر جبران مافات نموده و مشروطه را بازگرداند.[xiii]
در دوره يكساله استبداد صغير، رهبري مشروطيت ايران بهطوركامل به عتبات منتقل شد؛ زيرا در همان زمان، سيدعبدالله بهبهاني رهسپار عتبات و سيدمحمد طباطبايي به خراسان تبعيد شده بود و تقريبا تمامي گويندگان و بزرگان مشروطه به عقوبت محمدعليشاهي دچار شده و خاموش گشته بودند.[xiv] علماي عتبات توانستند در طي مدت يكسال، با مديريت از راه دور، در چند جهت به بسيج نيروهاي مشروطهخواه پرداخته و گامبهگام مشروطيت را بازگردانند.
نخستين استراتژي علماي عتبات در پيشبرد اين هدف، تهييج و بهميدانآوردن تنها نيروي منسجم و مسلح آن روز، يعني ايلات و عشاير بود؛ نيرويي كه محمدعليشاه نيز به حمايت آنها چشم داشت. علماي مذكور به عشاير، ايلات و سرحدداران آذربايجان نوشتند: «صريحا ميگوييم كه اهتمام در تشييد مشروطيت، چون موجب حفظ دين است، در حكم جهاد در ركاب امامزمان(عج) است و سر مويي همراهي با مخالفين و اطاعت حكمشان در تعرض به مجلسخواهان، به منزله اطاعت يزيدبنمعاويه و با مسلماني منافي است.»[xv] آنها توسط شيخ محمدتقي آقانجفي، تلگرافي نيز به رؤسا و خوانين ايل بختياري فرستادند؛ زيرا محمدعليشاه توانسته بود عدهاي از آنها را با خود همراه سازد و به قلعوقمع مردم تبريز بپردازد. علما، با خطابقراردادن رؤساي بختياري با عناويني چون «حافظ و حارس و به منزله روح مملكت»، به آنان نوشتند كه ما «تمام دلگرمي را به غيرت ديني آن برادران گرامي داشته و داريم.»[xvi] آنان همچنين چنديبعد توسط آقاميرزاابراهيم در شيراز تلگرافي با مضمون مشابه براي ايل قشقايي فرستادند[xvii] و تلگرافي نيز توسط حاجيرضاقلي ــ تاجر خراساني ــ براي عموم ايلات ارسال كردند كه در آن سعي شده بود ايلات مذكور بههرنحوممكن از اطراف محمدعليشاه دور شوند: «گمان ما اين بود در زمان دولت حقه و ظهور حضرت صاحبالزمان (عج)، عشاير ايران، خصوص آن جناب، جانفشانيها در ركاب آن حضرت نموده [خواهيد نمود]... حالا نقل ميشود كه خداي نخواسته در اعانت ظلم، سوق سوار و پياده براي كشتن برادران ديني خود...
نمودهايد.. تا زود است تدارك اين جرم نموده، جراحتي كه بر قلم امامزمان(عج) از معاونت ظلم زدهاند، مرهم گذاريد.»[xviii]
.
از جمله نقاط ديگري كه مورد توجه علماي عتبات قرار گرفت، تنها چراغ روشن كشور يعني شهر تبريز بود كه علما سعي داشتند به مردم محاصرهشده آن ديار كمك كنند و لذا تمام عشاير آذربايجان را چنين مورد خطاب قرار دادند: «از غيرت ديني آن برادران اميد جانفشاني در نصرت دين داشتيم. اين دفعه برادران غيور تبريز را چنين تنها گذاشته[ايد]... لهذا صريحا به شما ميگوييم كه اهتمام در مشروطيت دولت ايران موجب حفظ اسلام و به منزله جهاد در ركاب معصومين... است.»[xix] اما مدتيبعد، پسازآنكه كار بر مردم تبريز سختتر شد، علماي عتبات حتي تصميم گرفتند خودشان نيز شخصا به تبريز بروند: «اليوم دفع اين سفاك ظالم و دفاع از بقيه مسلمين از اهم واجبات است. عجالتا جناب حجتالاسلام تبريز را با جماعتي از علما روانه [ميكنيم] و با همت غيورانه عموم ملت و اقتضاي تكليف، خودمان هم در حركت حاضر [خواهيم شد] و خونمان از ساير شهداء رنگينتر نيست.»[xx] پسازآنكه شاه تصميم گرفت با بستن راه آذوقه، شهر تبريز را به تسليم وادار كند، علماي عتبات اعلام كردند كه «بستن آذوقه بر روي اهل تبريز، مثل آببستن در كربلا براي اهل بيتٍ رسالت [ميباشد] و آذوقهرساندن به ايشان، آبرساندن به اهل بيت است.»[xxi] درهمينزمان در شهر مشهد جنبوجوشي شكل گرفت و علماي عتبات بلافاصله ضمن تاييد اين حركت، اين چنين به تشويق آنان پرداختند: «با تمام ثبات قلب، قلع و قمع مواد ظلم و استبداد را از اهم فرايض شمرند.»[xxii]
در گيرودار همين اوضاع بود كه علماي عتبات با صدور مهمترين و تاثيرگذارترين حكمشان مبني بر تحريم پرداخت ماليات از سوي مردم، بزرگترين ضربه را بر دولت محمدعليشاه وارد آوردند: «اليوم... دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرمات [است].»[xxiii]
سرانجام تلاش علماي عتبات كمكم به بار نشست و در نهم ذيحجه 1326 شهر اصفهان بهوسيله ايل بختياري از دست حاكم محمدعلي شاه، اقبالالدوله، خلاص شد. آخوند خراساني خوشحالي خود از اين ماجرا را اينچنين به صمصامالسلطنه تلگراف كرد: «وصول بشارت اقدامات خالصانه و مجدانه جنابان اجل عالي در طرد حكومت غاصبه ظالمه از اصفهان و تشييد اساس مشروطيت و تشكيل انجمن ايالتي آن سواد اعظم موجب كمال مسرت گرديد.»[xxiv] وي همچنين به صمصام توصيه كرد با تبريز در تماس باشد، تا از «مقصد و حال همديگر مستحضر و در تمام مطالب و اظهارات و اعلانات رسميه به دول اجنبيه، متفق» گردند.
يكماه بعد در شانزدهم محرم 1327 شهر رشت نيز بهوسيله نيروهاي سپهدار اعظم از دست محمدعليشاه خارج شد و آخوند خراساني ضمن ابراز خشنودي، آنان را به پايداري براي استخلاص مملكت اسلامي از مهالك استبداد تشويق نمود.[xxv]
درهمانزمان عدهاي از آزاديخواهان تهران، در سفارت عثماني متحصن شده بودند. آيتالله خراساني به مساله آنان نيز توجه كرد و متحصنان را از افتادن به دام خدعه محمدعليشاه برحذر داشت: «مبادا به مغالطه و تمويه، تغيير و تبديل در آن اساس داده شود.»[xxvi]
محمدعليشاه پسازآنكه به تبع قطع ماليات، با بحران مالي مواجه گرديد، درصدد استقراض از دول خارجي برآمد. علماي عتبات متوجه شدند در صورت تحقق اين مساله، دولت استبداد تقويت خواهد شد و لذا آخوند خراساني طي تلگرافي، به سفراي دول خارجي اعلام كرد: به موجب قانون اساسي «جواهراتي كه در خزائن تهران موجود است، متعلق به شاه نيست، مال ملت ايران است و هرگونه رهن راجعبه آنها و مقاوله و امتياز ديگر كه با هر دولت و بانك اجنبي صورت وقوع يافته باشد... همه را كانلميكن خواهيم شناخت.»[xxvii]
محمدعليشاه درصدد برآمد با تحتفشارگذاشتن برخي از مردم، از آنها در رد مشروطيت سند گرفته و به كشورهاي خارجي ارائه دهد، مبني بر آنكه ملت ايران ديگر مشروطه نميخواهند. علماي عتبات در مقابل اين عمل شاه، ايرانيان مقيم اسلامبول را برانگيختند كه «لازم است مجبوريت و مظلوميت ملت ايران را به جميع دول معظمه و پارلمنتهاي محترمه، تظلما اعلام و احقاق حقوق آن ملت مظلومه را از تمام اعضاي عالم تمدن و انسانيت بخواهيم.»[xxviii]
تمامي اين اقدامات و تلاشها سرانجام محمدعليشاه را از هر سو در محاصره قرار داد و او ناچار شد به بازگشت مشروطه رضايت دهد، اما به شكلي كه خود ميپسنديد؛ و شايد هم ازاينطريق درصدد بود، با اطاله زمان، ملت را از خروش بيندازد. بههرحال وي در تلگرافي به عتبات اعلام نمود كه مشروطيت را اعاده كرده است. اما دو عالم عتبات ــ بهبهاني و آخوند خراساني ــ از وي خواستند مدعاي خود را در عمل نيز ثابت كند: «گذشتهازاينكه مكر و نقض عهود، ابواب اطمينان ملت را بهكلي مسدود نموده است، علاوهبرآن ابقاي مفسدين تهران و اردوي تبريز كماكان [برجاي ميباشد] و عدم اخراج قشون روس و انگليس از بلاد و حدود... نقض عملي اين تلگراف است.» علاوهبراين، علما از شاه خواستند وكلاي سابق مجلس را براي برپايي دوباره مجلس دعوت كند تا انتخابات جديد انجام پذيرد.[xxix]
همانطوركه علما دريافته بودند، طولي نكشيد كه بر همگان مسلم شد محمدعليشاه، جز خدعه، هدف ديگري نداشته است. از اين پس بود كه علماي عتبات حكم قاطع خود را مبني بر «خلع محمدعليميرزا و نصب وليعهد و قبضه تهران و جهاد با مستبدين [به مثابه يك] واجب عيني»[xxx] صادر كردند. بهتبع اين حكم، نيروهاي اصفهان و رشت، با تصرف تهران بساط سلطنت استبدادي را برچيدند و مشروطيت و مجلس دوباره احيا گرديد.
تاثير تلگرافات و احكام علماي عتبات بر سران نظامي
انجمن ايالتي آذربايجان، كه به مركز فرماندهي مقاومت عليه نيروهاي محمدعليشاه تبديل شده بود، در اوج حملات سربازان عينالدوله، طي نامهاي به عتبات نوشت: «واقعا در مقابل اين مصائب فوقالطاقه و صدمات جانفرسا، اتكال اعضاي انجمن ايالتي و استظهار قاطبه اسلامپرستان به آن ذوات مقدسه است لاغير.»[xxxi]
صمصامالسلطنه پس از فتح اصفهان، در پاسخ به تلگراف عتبات به آنها نوشت: «علمالله كه همه وقت قلاده تقليد آن يگانه عالم رباني... را بر گردن جان داشته... پس از زيارت تلگرافات حقيقتآيات... بدون تواني و درنگ به طرف اصفهان حركت نمود.»[xxxii] وي در پاسخ به خبرنگار روزنامه حبل المتين كلكته نيز گفت: «احكام روساي مذهب، ما را مجبور به اين اقدام نموده است.» خبرنگار مذكور ميافزايد: «در اين موقع [صمصامالسلطنه] اوراق احكام و فتاواي علما را كه تخمين متجاوز از صد ورقه بود، از كيف كاغذ خود بيرون آورده به من ارائه دادند.»[xxxiii]
عليقليخان سردار اسعد، از نظر جايگاه ايلي در مقام بالاتري نسبت به برادرش صمصامالسلطنه قرار داشت. ازآنجاكه سردار اسعد در زمان فتح اصفهان در اروپا بهسرميبرد، صمصامالسلطنه تا زمان بازگشتش هيچ اقدامي نكرد. اما سردار اسعد، پس از بازگشت از اروپا، لايحهاي به انجمن ولايتي اصفهان ارسال نمود و در آن هدف خود را از اين نهضت چنين اعلام كرد: «تااينكه احكام مطاعه متواتره از حجج اسلاميه ــ كه امروز پيشوايان دين مبين و مرجع مسلمين هستند ــ زيارت شد... لهذا به حكم اسلاميت و وظيفه انسانيت اين بنده مصمم شدم كه حقوق مغصوبه ملت مظلومه را از چنگال غاصبين استرداد نمايم.»[xxxiv]
در ماجراي تصرف شهر رشت، يكي از فرماندهان آنجا، حسين كسمايي، به انجمن تبريز نوشت: «جاننثاران به حكم محكم و فرمان واجبالاذعان پيشوايان دين مبين جعفري، جان ناقابل خود را به كف دست گرفته... از تمام گيلان ريشه استبداد را از بيخ و بن برآورده[اند].»[xxxv]
نقش علماي عتبات در وقايع آن زمان، به اندازهاي اهميت يافته بود كه محمدعليشاه بهناچار «توسط سفير به باب عالي شكايت برد كه سه نفر از علماي عراق مايه هيجان ايرانيان شده و جلوگيري از ايشان لازم است.» اما دولت عثماني با رد درخواست وي، به او پاسخ داد: آنها «روساي روحاني مذهب و قائد ملت شمايند.»[xxxvi]
استبداد صغير، به واسطه مجاهدت و رهبري علماي عتبات به سر آمد و مجلس دوم، در همان جلسات نخست، از علماي عتبات چنين تشكركرد: «مجلس شوراي ملي... از پيشوايان دين مبين، آياتاللهالارضين مرحوم حاجيميرزاحسين تهراني (قدس الله روحه الشريف) و آقاي ملامحمدكاظم خراساني و آقاي شيخعبدالله مازندراني (متع الله المسلمين بطول بقائهما) براي مجاهدات عظيمه و كرامات معجزنماي آنها در اِعلاي كلمه حقه مشروطه... و نيز از مساعي جميلهاي كه در رفع شبهات مغرضين و مفقرين بر اسلام... مبذول فرمودند، تشكرات صميمي خود را به نام ملت ايران تقديم مينمايد.»[xxxvii]
واكنش علما به دخالت نظامي بيگانگان
پايان استبداد صغير براي مشروطيت ايران آغاز رهايي و ترقي نبود؛ چراكه نطفه بلايي عظيم براي كشورمان در اين زمان بسته شد. چنانكه گفته شد، نيروهاي محمدعليشاه براي شكستن مقاومت تبريز، آن شهر را محاصره كرده، آب و غذا را بر اين شهر بستند. همين مساله، بهانهاي شد تا كنسولهاي روس و انگليس براي نجات اتباعشان به تكاپو افتادند و سرانجام به اين بهانه عدهاي از نيروهاي نظامي روس در هشتم ربيعالثاني 1327 پس از ورود به خاك كشورمان، در تبريز مستقر شدند.[xxxviii] آنان گرچه در ابتدا با ادعاي رسانيدن آب و غذا به اتباع خارجي، وارد كشور شده بودند، اما پس از مدتي هربار بهانهاي ميجستند و از جمله امنيت را بهانه قرار ميدادند تا در كشور ما باقي بمانند و اينچنين تا سالها نيمه شمالي كشور را در تسخير خود داشتند.[xxxix] از سويي، دولت بريتانيا نيز كه به موجب امضاي پيمان 1907.م با روسيه تزاري، عملا كشور ما را ميان خود و روسيه تقسيم كرده بود، سربازانش را به بهانه عدم امنيت به جنوب ايران گسيل داشت.
نخستين واكنش علماي عتبات به حضور بيگانگان، قبل از سقوط تهران اتفاق افتاد. علماي عتبات تصميم گرفتند به همراه سپاه عظيمي از طلاب و عشاير آن ديار، راهي ايران شوند. طلايه سپاه به كاظمين وارد شده بود كه خبر سقوط محمدعليشاه به آنان رسيد. علما كه ميپنداشتند با عزل محمدعليشاه پاي روسيه نيز از كشور قطع خواهد شد، دوباره به عتبات بازگشتند. اما روسها اهداف ديگري در سر داشتند.
حقيقت آن است كه حضور نظامي و روبهگسترش روس، همچون خاري در چشم مشروطيت ايران بود و آنان در ايام اين حضور ننگينشان، بر دل و جان ملت ايران، خصوصا در صفحات شمالي، خاطره تلخي از خوندلخوردن و صبركردن بر جاي نهادند. دولت و ملت ايران نميتوانستند با نيروي بيگانه به مقابله نظامي بپردازند؛ زيرا هر نوع درگيري نظامي به تصرف ايالات شمالي كشورمان و منضمشدن آن به خاك تزارها ميانجاميد. بنابراين آيات نجف، بهترين راه را در تحريك و بهكمكطلبيدن وجدان و افكار عمومي جهاني ميدانستند.
آيتالله خراساني در نامهاي به «طرفداران حقوق بشريت و آزاديپروران عدالتپرست» يادآور شد كه گمان ميكرديم وقتي دولتي قويپنجه، ملتي ضعيف را پايمال كنند، «حكومتهاي متمدنه دنيا با او طرفيت و دفعش خواهند نمود»، اما دولت روس كه توسط لياخوف مجلس ما را به توپ بست، «اولا به اسم فتح باب ارزاق براي تبريز ــ درصورتيكه قبل از آن مفتوح شده بود ــ و بهانه حفظ قنسولات ــ در حالتيكه كاملا محفوظ بود ــ قوه نظامي خود را به تبريز وارد [كرد]... [اما] چون خود را در هر تجاوز و مداخله بلامانع و دولت انگليس را هم مساعد خود ديد، به قزوين و جاهاي ديگر هم، به اسم حفظ تجارت ــ بااينكه پيوسته محفوظ بوده و هست ــ عساكر خود را سوق داده [است]... ملت تازهبيدار ايران، تا جان در بدن دارد، به رقيت اجانب تمكين نخواهد كرد و مقام رياست روحانيه اسلاميه هم در دفاع از حوزه مسلمين به هر اقدامي حاضر خواهد بود»؛ و لذا از تمام «عدالتپروران» عالم ميخواهند «بيش از اين سكوت و اغماض درباره ملت مظلومه ايران» روا ندارند.[xl]
يكماه بعد، علماي عتبات راه ديگري را نيز در پيش گرفتند. آنان طي تلگرافي به امپراتور روس و برشمردن مفاسد حضور سپاه روس در ايران، از قبيل «پيوسته به مداخلات غيرقانوني و مزاحمات استقلالشكنانه و جريساختن مفسدين و پناهدادن به ياغيان مملكت و برخلاف قوانين مسلمه عالم و حقوق بينالمللي تذكرة تبعيت و حمايت به دست آنها دادن، اليغيرذالك»، از تزار روس درخواست كردند سپاه خود را از ايران خارج سازد تا «رياست روحانيه اسلاميه و قاطبه مسلمين را از تكاليف دينيه... آسوده و دولت فخيمه انگليس را هم از اين مداخلاتي كه محض همعنانشدن با دولت بهيه در صدد برآمده، بالطبع منصرف خواهند فرمود.»[xli]
علاوهبراين، علماي عتبات، هياتي را نيز به سرپرستي فرزند آيتالله خراساني، نزد كنسول انگليس در بغداد فرستادند و او را براي اعمال نفوذ از جانب دولت انگليس براي عقبراندن روسها تشويق و تحريك نمودند.[xlii]
حركتهاي آخوند خراساني، تنها عليه روس نبود بلكه ايشان پس از تجاوز سربازان انگليسي به خاك ايران، نامهاي نيز با مضمون زير در خطاب به دولت بريتانيا نوشت: «هرگز گمان نبود از دولت [بريتانيا]... مسلك قديم قويم خود را از دست داده، در محو آزادي و استقلال ايران با دولت روس همدست شوند.» وي از دولت انگليسي خواستار شد: «اگر مساعدت و اداء حق جوار را نميفرمايند، لااقل ملت ايران را از مقاصد مليه خود عايق و شاغل نباشند و دولت بهيه روس را از اين اقدامات و مداخلات ناحق... منصرف نمايند.»[xliii]
بالاخره وقتي معلوم شد روسها به جاي تخليه كشور، هر روز بيشازپيش بر حوزه تصرفات خود ميافزايند و اين گمان ميرفت كه ايالات شمالي نيز مانند نواحي قفقاز ضميمه خاك دشمن شود، علماي عتبات به رهبري آخوند خراساني دوباره تصميم گرفتند راهي ايران شوند. آخوند، با عزمي مردانه به شهرهاي مختلف ايران تلگراف كرد: «گويا موقع آن رسيده باشد كه عاقبت استيلاء روس و كنيسهشدن مساجد و پايمالشدن روضه منوره امام ثامن(ع) و ذهاب بيضه اسلام را همگي نصبالعين خود فرموده، كلمه واحده شهادت در راه دين را بر چنين زندگاني ترجيح داده، عملا به تمام عالم بفهمانيم كه تا يك تن زنده است، به اسارت در چنگال روس تن در نخواهد داد.»[xliv] او به همراه جمعيت بزرگي از علما و مردم عتبات، براي اعزام به سوي ايران آماده شد، اما در شبي كه قرار بود فرداي آن روز عازم ايران شوند، در بيستم ذيحجه 1329.ق، دار فاني را وداع گفت و با فوت آن عالم گرانقدر، نهضت حركت از عتبات به ايران براي بيرونراندن اجانب روس نيز از تكاپو افتاد.
علماي عتبات و مشكلات پس از فتح تهران
پس از فتح تهران، مهمترين نكتهاي كه علماي عتبات بر آن انگشت مينهادند، حفظ امنيت بود. آيات خراساني و بهبهاني، پس از فتح تهران بلافاصله خطاب به ملت اعلام كردند: «بر عموم لازم و واجب است كه ممالك را از هرجومرج، امن و منظم داشته، نگذارند مفسدين اخلال آسايش نمايند.»[xlv] و ماه بعد خطاب به مجاهدين اينچنين حكم كردند: «از قوانين سر موئي تخلف نكنند... ابدا متعرض احدي نشوند»؛ و نيز خواستار شدند كه «كميتههاي مجاهدين» منحل شده و زير نظر وزارت جنگ قرار گيرند.[xlvi]
حفظ آرامش و امنيت در آن ايام از ضرورت و اهميت زيادي برخوردار بود؛ زيرا دولتين روس و انگليس، عدم امنيت را براي حضور در خاك كشورمان بهانه ميكردند. علماي عتبات همچنين به صولتالدوله ــ رئيس ايل قشقايي ــ تلگراف كرده و از او خواستند «بلاد و طرق آنجا را تامين فرمايند»[xlvii] و نيز از هركدام از خوانين ايل شاهسون بهطورجداگانه خواستند كه از طغيان و خودسري دست بردارند و «تمكين از اولياي دولت و اهتمام در استحكام اساس مشروطيت و انتظامات مملكت و قطع بهانه اجانب را از وظايف مسلماني خود بشناسند.»[xlviii] علاوهبراين، آنها در نامهاي بسيارمهمتر به سردار معزز ــ حكمران بجنورد و رئيس ايل شادلو ــ نوشتند: «بايد تمام امرا و رؤسا و سرداران مملكت، بهوسيله مخابرات و مكاتبات، اگر ممكن شود به اجتماع در يك نقطه در حفظ اساس ديانت و استقلال مملكت با همديگر متحد و همعهد و همقسم شوند و هركدام امنيت و انتظام نقطه قلمرو و اقتدار خود را تعهد كنند [تا] بهانه ناامني و اغتشاش را كه دستآويز اجانب شده، بالمره از ميان بردارند.»[xlix]
اينكه علماي اعلام، وظيفه يك ارتش ملي را به دوش ايلات و عشاير مينهادند، جاي تعجب نيست؛ چراكه در آن روزها اصولا مملكت ما قشوني نداشت تا بتواند از تعديها و ناامنيها جلوگيري كند. در مشروطة نخست نيز علماي عتبات از روساي عشاير خواسته بودند كه نفاق و اختلاف را كنار گذاشته، «تعليم و تعلم قوانين حرب را به طرز جديد فريضه ذمه خود داريد.»[l]
وجود خرابي و اختلاف تنها به ايلات و عشاير منحصر نبود بلكه متاسفانه اندكي پس از فتح تهران، نيروهاي سياسي نيز به جبههبندي و اختلاف روي آوردند، چنانكه هركس در فكر منافع شخصي و جناحي خويش بود. اما علماي عتبات با اهتمام خاصي كه به اوضاع ايران داشتند، وقتي كه به تبع بالاگرفتن اختلافات سياسي، سپهدار اعظم از نخستوزيري و سردار اسعد از وزارت داخله استعفا دادند، به عضدالملك ــ نايبالسلطنه ــ تلگرافي با اين مضمون ارسال كردند: «استعفاي جنابان مستطابان سپهدار اعظم و سردار اسعد، كه موجب تزلزل مملكت است، غيرمقبول و قيام ايشان به وظايف حفظ مملكت حكماً لازم [است].»[li] همچنين علماي مذكور حكم دادند كه هركس در راستاي برهمزدن امنيت اقدام كند، محارب با پيامبر(ص) تلقي خواهد شد: «در اين موقع خطرناك كه دشمنان دين اسلام اغتشاشات داخله مملكت را بهانه نموده از جنوب و شمال به محو استقلال ايران و هدم اساس مسلماني حملهور شدند... و ابقاي اين اغتشاشات علاوه بر تمام مفاسد دينيه و دنيويه آن، چون موجب استيلاي كفر و ذهاب تنفيذ اسلام است، لهذا محاربه و معانده صاحب شريعت مطهره... است.»[lii]
علماي عتبات پس از نايبالسلطنهشدن ناصرالملك سعي كردند با حمايت و برجستهنمودن او، نوعي ستون وحدت ميان جناحهاي سياسي ايجاد كنند؛ چنانكه پس از ورود وي به كشور، به او تلگراف كرده و «بشارت تشريففرمايي» او را «موجب تبديل ياس كلي به كمال اميدواري» خوانده و برايش آرزو كردند در «اصلاحات اساسيه و رفع پيچيدگي كارهايي كه از كثرت اختلافات و نمايش اغراض شخصي» ايجاد شده است، موفق گردد.[liii] آنان در نامهاي به اتحاديه علماي اصفهان، از نايبالسلطنه، توأم با تمجيد ياد كردند: «در اين موقع كه نعمت الهيه (عز اسمه) بر ايران به وجود مسعود والاحضرت اقدس آقاي نايبالسلطنه (دامت شوكته) ميباشد... .»[liv]
پس از ورود نايبالسلطنه و برقراري كابينهاي موافق راي اكثريت مجلس، تا مدتي فضاي سياسي كشور كموبيش از آرامش برخوردار بود. اما باوقوع تزلزل در كابينه، دوباره همهچيز به هم ريخت و مخالفتها و دستهبنديها در مجلس دوم نيز همچنان تداوم يافت، تااينكه علماي عتبات بهناچار هشدار دادند: «البته بر هر عاقلي ظاهر و هويدا است كه منشا تمام خرابيها و بلاهاي وارده به ايران... همان نفاق و شقاق و خصومات و اختلافات داخلي و جنگهاي خانگي است... بدينجهت اين خادمان شريعت مطهره... اين حكم الهي (عز اسمه) را به توسط آقايان علماءِ اعلامِ بلادِ محروسه، به عموم برادران ديني خودمان ابلاغ ميداريم. امروز ترك خصومات و اختلافات و جنگهاي خانگي و تمام اهتمام در امنيت كامله در تمام نقاط مملكت، متوقفعليه حفظ اسلام [بوده] و بر هر مسلماني از اهم فرايض اسلاميه است.»[lv]
علماي عتبات براي جلوگيري از تشتت و مقابله ميان نهادهاي سياسي (مجلس و كابينه) بر دو موضوع ديگر نيز انگشت نهادند: 1ــ تشكيل هيات علماي نظار در مجلس 2ــ تشكيل مجلس سنا. البته هر دو نهاد مذكور، از پيش در قانوناساسي پيشبيني شده بودند. روزنامه مجلس، درخصوص لزوم تشكيل مجلس سنا چنين نوشت: «مدت دو سال قوه مقننه و مجريه دائما با هم در مجادله بودند و قوهاي نبود كه واسط ميان اين دو گرديده... لهذا امروز تاسيس مجلس سنا... كمال وجوب و لزوم را دارد.»[lvi]
دو نفر از علماي عتبات، در تلگراف تبريكشان به مناسبت افتتاح مجلس دوم، اعلام كردند كه مترصد دريافت بشارت افتتاح مجلس سنا ــ «كه جزء متمم و تالي مجلس شورا است» ــ نيز هستند و همچنين درباره «هيات مجتهدين عظام» در حال تحقيق ميباشند.[lvii]
علماي عتبات، سرانجام فهرست بيستنفره خود را براي انتخاب پنج نفر عضو هيات نظار، در تاريخ سوم جماديالاول 1328 به مجلس اعلام كردند.[lviii] لازم به ذكر است، هيات پنجنفره مذكور، به دلايل زيادي، از جمله بهخاطر بيرغبتي يكي از جناحهاي مجلس و نيز استعفاي برخي علماي انتخابشده، هرگز تشكيل نگرديد.[lix]
با نزديكشدن انتخابات دوره سوم مجلس، آيات نجف، با ملاحظه منازعات و جنجالهاي مجلس قبلي، به ملت هشدار ميدادند در انتخاب وكلا دقت كافي به عمل آورند.
حمله محمدعليشاه و نظر علماي عتبات
در اوج آشفتگيهاي داخلي و فشار خارجي، محمدعليميرزاي مخلوع، به همراهي برادرانش، حملهاي نظامي و سختي را به پايتخت آغاز كرد. بيم آن بود كه دشمنان ملت غلبه يابند، اما حكم عتبات تند و صريح بود: «براي برانداختن سلطنت قديمي ايران و محو آثار اسلام، محمدعليميرزا به ايران فرستاده شده است. در اين موقع خطرناك كه در حقيقت مقابله كفر با اسلام است، اگر خداي نخواسته تعللي شود، كفر در ايران هويدا و آثار سنية اسلاميه بهكلي مخروبه خواهد شد.» علماي عتبات در ادامه حكمشان، مقابله با محمدعليميرزا و اعوان او را بر آحاد مردم واجب اعلام كردند[lx] و مشروطيت ايران اينبار نيز به واسطه تيزهوشي عتبات و جنبش مردم از سقوط حتمي نجات يافت.
واكنش علماي عتبات نسبت به كجرويها و انحرافات
نظربهآنكه انقلاب مشروطه اولين تجربه ملي مردم ايران در رهاشدن از قيود حاكميت استبدادي پادشاهان بود، سوءاستفاده برخي افراد و گروهها از مفهوم آزادي موجب شد به لحاظ فرهنگي و اخلاقي، نوعي افسارگسيختگي در جامعه رخ دهد و بهواسطه سوء مديريت و آشفتگيهاي اداراتِ تازهتاسيسيافته، مشكلات عديدهاي دامنگير مردم شود. مجتهدان عتبات، بهويژه آيتالله خراساني، كه خود را موجد مشروطيت ميپنداشتند، نميتوانستند نظارهگر سوءاستفاده از فضاي بهوجودآمده باشند. آخوند خراساني يكبار نسبت به پردهدري روزنامهها به ناصرالملك شكايت كرده، خواستار برخورد با آنها شد: «در بعضي جرايد معتبره مملكت، بهجايآنكه قوانين موضوعه براي منع از ارتكاب منكرات اسلاميه را اشاعه و اين اساس سعادت را استوار نمايند، افتتاح قمارخانهها و بيع و شراي و مالياتبستن بر مسكرات و نحو ذلك را اعلان [ميكنند]... لهذا لازم است به دفع اين مفاسد مبادرت[گردد]...»[lxi] اين نامه در مجلس خوانده شد و موجب تحريك نمايندگان مردم و استيضاح آنان از وزير داخله گرديد و چند روز بعد، اعلاني با مضمون زير بهوسيله نظميه تهران منتشر گرديد: «قمار و شرب مسكرات و خريد و فروش لاتاري علنا ممنوع و مرتكبين به مجازات قانوني جداً محكوم خواهند شد.»[lxii]
نظر به همهجانبهبودن فساد، آخوند خراساني چند ماه بعد نامه مفصل ديگري براي نايبالسلطنه ارسال كرد و در آن خاطرنشان ساخت كه مشروطيت با هدف «حفظ دين و احياي وطن اسلامي» صورت گرفته است، نه بهخاطر آنكه «به جاي اشخاص آن اداره استبداديه... يك اداره استبداديه ديگري از مواد فاسده مملكت به اسم مشروطيت» ايجاد شود و «بهجاي تشكيل قواي حربيه نظاميه، كه اهم تكاليف فوريه و مايه نجات مملكت از مهالك و قطع تشبثات اجانب است، به تكثير ادارات مضره و توسيع دواير مفسده و صرف ماليه مملكت در اين مصارف پردازند.» آيتالله خراساني به وضع مالياتهاي تازه معترض بود؛ چراكه اين تحميلات «طبقات ملت را به ضديت با اساس مشروطيت» ميكشاند. وي در اين نامه مفصل، مستفرنگان (دلباختگان فرنگ) را اينچنين تهديد كرد: «عشاق آزادي پاريس، قبلازآنكه تكليف الهي (عز اسمه) درباره آنها طور ديگر اقتضا كند، به سمت معشوق خود رهسپار و خود و ملتي را آسوده [كنند].» آخوند خراساني سپس از نايبالسلطنه تقاضا كرد قوانين مملكتي را با نظارت هيات مجتهدين ترتيب داده و مجلس سنا را تشكيل دهند.[lxiii] اما ازآنجاكه اوضاع كشور سامان درستي نداشت، كابينهها و حكام هرچندماهيكبار عوض ميشدند و دعواي ميان فرق و احزاب بهشدت ادامه داشت. از نايبالسلطنه نيز هيچكاري ساخته نبود، جزآنكه بگويد: «در هر موقع عمل بر مواعظ حسنه و نيات مستحسنه آن وجود شريف به عموم ملت فرض و متحتم است» و بيفزايد كه «اجراي مدلول تلگراف» را به سازمانها و نهادهاي مربوطه گوشزد كردهام.[lxiv]
سال بعد نيز آخوند خراساني نامه گلهآميزي به نايبالسلطنه نوشت: «تمام مجاهدات و زحمات چندساله [كه] در استحكام اساس مشروطيت تحمل شد، براي حفظ استقرار مملكت اسلامي و ترويج شريعت [بود]... ليكن به واسطه سوءاستعمال و داخلشدن اشخاص مفسد در امور مملكت و اعمال اغراضِ مانده، تاكنون نتيجه بدي داده، موجبات تنفر عموم را فراهم و مشروطيت را بدنام و تابهحال مكرر كتبا و تلگرافا جميع اين مفاسد را خاطرنشان اولياي دولت و وكلاي ملت نمودهاند، همه را به مسامحه گذرانيده، در مقام اصلاح مفاسد و تدارك مافات برنيامديد... عاقبت وخيم خواهد بود.»[lxv]
پايان كلام
در اين مقاله گوشهاي از فعاليتها و مجاهدات علماي عتبات ــ خصوصا آخوند خراساني ــ در انقلاب مشروطيت به تصوير كشيده شد. در زمان استبداد صغير، مدير روزنامه حبلالمتين كلكته نيز براي رفع اين شبهه كه روحانيت شيعه مخالف پيشرفت و ترقي است، مجموعهاي از فتاوا، احكام و نامههاي علماي عتبات را در مقالهاي گرد آورد كه براساس آن تا رمضان 1326.ق از سوي آنان حدود سي نوشته صادر شده بوده است.[lxvi] توجه به اين فتاوا، نشان ميدهد كه اگر بازيگران عرصه سياستٍ آن روز، كمي بيشتر به نظرات و راه روشن علماي عتبات توجه ميكردند و به مجاهدات آنان ارج بيشتري مينهادند، بيترديد انقلاب مشروطيت به بسياري از بلاياي داخلي و خارجي مهلك گرفتار نميشد.
چنانكه در آغاز اين نوشتار نيز گفته شد، در ميان پژوهشهاي مربوط به مشروطيت به نقش علماي عتبات در اين تحولات بسيار كم پرداخته شده است. ازاينرو، مسلما جمعآوري مجموعه كامل سخنان، فتاوا و نامههاي اين علما، بسيار مثمر و راهگشا خواهد بود و مسلماً به صورت متني متقن و آيينهاي روشن از تاريخ مشروطيت ايران درخواهد آمد.
پينوشتها
--------------------------------------------------------------------------------
[i]ــ تنها كتابي كه بهخوبي نقش عتبات خصوصا آخوند خراساني را به تصوير كشيده، اثري است كه يكي از شاگردان آن مرحوم، آقانجفي قوچاني، به رشته تحرير درآورده است. اين كتاب كه در اصل «حياتالاسلام في احوال آيتالملك العلام» ميباشد، تحت عنوان «برگي از تاريخ معاصر» به چاپ رسيده است و تعدادي از فتاواي آخوند خراساني را دربردارد. رك: آيتالله آقانجفي قوچاني، برگي از تاريخ معاصر، به تصحيح ر. عشاكري، تهران، نشر هفت، چاپ اول، 1378
[ii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص24
[iii]ــ روزنامه مجلس، مدير: سيدصادق طباطبايي، تهران، سال دوم، ش52، 16محرم1326
[iv]ــ همان، ش53، 17محرم1326
[v]ــ هما رضواني، لوايح آقاشيخفضلالله نوري، تهران، نشر تاريخ ايران، چاپ اول، 1362، ص47
[vi]ــ همان، ص54؛ روزنامه مجلس، سال اول، ش137، 4جماديالثاني1325
[vii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص27
[viii]ــ روزنامه مجلس، سال اول، ش156، 3 رجب1325
[ix]ــ همان، ش167، 17 رجب 1325
[x]ــ همان، سال دوم، ش19، 3 ذيحجه1325
[xi]ــ محسن بهشتيسرشت، نقش علما در سياست (از مشروطه تا انقراض قاجار)، تهران، پژوهشكده امامخميني، چاپ اول، 1380، ص199
[xii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص33
[xiii]ــ همان، ص36
[xiv]ــ لازم به ذكر است در اواخر همين دوره يكي از علماي سهگانه، يعني حاجيميرزا حسين تهراني، دار فاني را وداع گفت و تمامي امور به آخوند خراساني و عبدالله مازندراني موكول گرديد.
[xv]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص36
[xvi]ــ روزنامه حبلالمتين، مدير: مؤيدالاسلام، كلكته، سال16، ش9، 17 شعبان1326
[xvii]ــ همان، ش11، 2 رمضان1326
[xviii]ــ همان، ش16، 7 شوال1326
[xix]ــ روزنامه انجمن تبريز، مدير: ميرزا علياكبر، تبريز، سال سوم، ش9، 5 رمضان1326
[xx]ــ همان، ش17، 7 شوال1326
[xxi]ــ همان، ش21، 21 شوال 1326
[xxii]ــ همان، ش34، 18 ذيحجه 1326
[xxiii]ــ همان، ش36، 30 ذيحجه 1326 و آقانجفي قوچاني، همان، ص40
[xxiv]ــ روزنامه جهاد اكبر، مدير: سيدعلي خراساني، اصفهان، سال دوم، ش5، 15 صفر 1327
[xxv]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص42
[xxvi]ــ همان، ص43
[xxvii]ــ همان، ص41
[xxviii]ــ روزنامه حبلالمتين، سال شانزدهم، ش14، 23 رمضان1326
[xxix]ــ همان، ش47، 2 جماديالثاني 1327
[xxx]ــ جمشيد كيانفر، تاريخ بختياري: عليقليخان سردار اسعد و لسان السلطنه سپهر، تهران، اساطير، چاپ اول، 1378، ص460
[xxxi]ــ روزنامه انجمن تبريز، سال سوم، ش21، 21 شوال1326
[xxxii]ــ روزنامه جهاد اكبر، همان.
[xxxiii]ــ روزنامه حبلالمتين، سال شانزدهم، ش30، 1 صفر1327
[xxxiv]ــ روزنامه جهاد اكبر، سال دوم، ش15، 10 ربيعالثاني1327
[xxxv]ــ روزنامه انجمن تبريز، سال سوم، ش40، 6 صفر1327
[xxxvi]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص38
[xxxvii]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش39، 14 ذيقعده1327
[xxxviii]ــ روزنامه انجمن تبريز، سال سوم، ش45، 26 ربيعالآخر1327
[xxxix]ــ اين حضور ناميمون تا جنگ جهاني اول و وقوع انقلاب بلشويكي در روسيه ادامه داشت.
[xl]ــ روزنامه مجلس، سال چهارم، ش33، 24 ذيقعده1328
[xli]ــ همان، ش44، 27 ذيحجه 1328
[xlii]ــ عبدالهادي حائري، تشيع و مشروطيت در ايران، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1359، ص117
[xliii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص88
[xliv]ــ همان، ص126
[xlv]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش6، 16 رجب1327
[xlvi]ــ روزنامه حبلالمتين، سال هفدهم، ش18، 24 شوال 1327
[xlvii]ــ روزنامه حبلالمتين، سال هفدهم، ش42، 6 جماديالاول1328
[xlviii]ــ روزنامه تدين، مدير: فخرالاسلام، تهران، سال سوم، ش20، 23 ذيقعده 1327
[xlix]ــ روزنامه مجلس، سال چهارم، ش110، 4 رجب1329
[l]ــ همان، سال شانزدهم، ش14، 23 رمضان 1326
[li]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش113، 4 جماديالاول1328
[lii]ــ روزنامه زايندهرود، مدير: معينالاسلام، اصفهان، سال دوم، ش40، 21 ذيقعده1328
[liii]ــ روزنامه مجلس، سال چهارم، ش75، 5 ربيعالثاني1329
[liv]ــ همان، ش115، 9 رجب1329
[lv]ــ همان، سال پنجم، ش88، 12 جماديالاول1330 (اين تلگراف امضاي آخوند خراساني را ندارد؛ چراكه پس از مرگ او صادر شده است)
[lvi]ــ همان، سال سوم، ش23، 26 شعبان1327
[lvii]ــ همان، ش53، 12 ذيحجه1327
[lviii]ــ همان، ش138، 11 رجب1328
[lix]ــ درباره سرگذشت اين هيات، ر.ك: محسن بهشتيسرشت، همان، ص9ــ234
[lx]ــ روزنامه زايندهرود، سال سوم، ش28، 22 شعبان1329، روزنامه مجلس، سال چهارم، ش138، 12 شعبان1329
[lxi]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش63، 6 محرم1328
[lxii]ــ روزنامه ايران نو، مدير: ابوالضياء، تهران، سال اول، ش116، 13 محرم 1328
[lxiii]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش140، 16 رجب1328؛ قوچاني، ص75
[lxiv]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص78
[lxv]ــ روزنامه مجلس، سال پنجم، ش37، 28 شوال 1329
[lxvi]ــ روزنامه حبلالمتين، سال شانزدهم، ش14، 23 رمضان1326
وطن دوم مشروطه
محورهاي هدايت و رهبري عتبات در انقلاب مشروطيت
عبدالمهدي رجايي
سهم علماي عتبات عاليات در انقلاب مشروطيت، هرچندكه در مشهورات و كليات تاريخي درجه اول است، اما پژوهشهاي مستند تاريخي براي استخراج و نگارش تاريخ دقيق مشاركت آنها همچنان فقير و ناچيز ميباشد. امروز دانستن مواضع رهبران درجه اول ديني در قبال مشروطيت، تنها يك ضرورت تاريخي نيست بلكه يك ضرورت فرهنگي نيز بهشمار ميآيد. مقاله پيشرو، به بررسي نقش تاثيرگذار و حتي رهبريكننده علماي عتبات در وقايع مبتلابه نهضت مشروطيت، در راستاي حفظ و صيانت از اين نهضت در مقابل تهديدات داخلي و خارجي و نيز انحرافات دامنگير آن ميپردازد.
درباره نقش عتبات در انقلاب مشروطيت، بهويژه درخصوص تاثير سه مجتهد بزرگ ساكن عتبات در اين نهضت، يعني آيتالله ملامحمدكاظم خراساني، شيخ عبدالله مازندراني و حاجيميرزاحسين تهراني، در خلال پژوهشهاي انجامگرفته درخصوص مشروطيت مطالب اندكي نوشته شده است. نگاهي از نزديك به تحولات مشروطيت، نشان ميدهد كه اين سه عالم نجف در رهبري تحولات مذكور از جايگاهي تعيينكننده و اساسي برخوردار بودهاند. صدور دهها حكم و فتواي جمعي و يا فردي از سوي آنان ــ كه هماكنون متن كثيري از آنها در روزنامههاي آن عصر قابل جستجو است ــ نشان ميدهد كه ميان علماي عتبات و جامعه ايران ارتباطي محكم و مستمر برقرار بوده است و آنان در تمامي تحولات چندساله نخست انقلاب مشروطيت نقشي رهبرگونه و هدايتگر داشتهاند.[i]
در زمانيكه مرجعيت تامه شيعه و نيز بزرگترين مدارس علمي جهان تشيع در عتبات عاليات ــ بهويژه در شهرهاي سامره و نجف ــ برقرار بود، پل ارتباطي محكمي ميان مردم ايران و مراجع ساكن آن ديار وجود داشت؛ چنانكه مقلدان ايراني، بنا بر سنت شيعه، با سوالات شرعي خود و نيز فرستادن وجوهات شرعيه، بزرگان ديني آنجا را مرجع و منبع ارشاد خود ميدانستند. كمي پيش از حوادث مشروطيت، واقعه تنباكو نقش برجسته علماي عتبات در بسيج مردم و تاثيرگذاري بر صحنه سياست را نمايان ساخته بود، بااينحال سلسله وقايع منتهي به امضاي فرمان مشروطيت، چندان از حكم علماي آن ديار متاثر نبود؛ بلكه آغاز دخالت علماي عتبات در رويدادهاي مشروطيت به پس از تشكيل مجلس اول برميگردد كه آخوند خراساني در تلگراف مفصلي به مجلس شوراي ملي، انعقاد آن را به مثابه «نخستين مرحله ترقي» تبريك گفت و با عنوان «مفتاح سربلندي دين و دولت و پايه قوت و شوكت و استغناء از اجانب و آباداني مملكت» از آن ياد كرد. وي در اين تلگراف از مجلسيان ميخواهد «ابواب استبدادات و تعديات» را مسدود كنند.[ii] چندي بعد نيز علماي سهگانه طي نامهاي به محمدعليشاه، كه تازه بر تخت جلوس كرده بود، از او ميخواهند چنانكه وعده كرده است تمام قوا را در استحكام مشروطيت به كار بندد.[iii]
نمايندگان مجلس از همراهي علماي مذكور شگفتزده و ممنون بودند؛ چنانكه سيدعبدالله بهبهاني پس از قرائت تلگراف مذكور در مجلس، گفت: «همراهي ايشان غير از همراهي حجج اسلامي است كه اينجا حضور دارند و از كموكيف مسبوقند و آقايان حجج عراق عرب باوجوداينكه اينجا حضور ندارند، طوري اظهار مساعدت و همراهي ميفرمايند كه گويا اينجا تشريف داشته و از تمام كيفيات مطلب، خاطر مباركشان مستحضر است.»[iv] حاج امام جمعه نيز در ادامه عنوان كرد: «درحقيقت ميتوان گفت تاسيس اين مجلس به همت و مساعدت اين سه بزرگوار حجج اسلام نجف اشرف شده است و حق بزرگي به گردن ملت دارند.»
نزاع ميان مشروعه و مشروطه و نقش علماي عتبات
آنچه مشروطهخواهان را به اهميت واقعي علماي عتبات واقف كرد، اشكالاتي بود كه از منظر دين بر كار مجلس وارد آمد. ازاينرو، مجلس براي پاسخگويي به آنها به يك پشتوانه و حمايت قاطع و قوي ديني نياز داشت.
از نكات بسيار جالب توجه درخصوص نقش علماي عتبات در فرايند سياسي آن دوره، اين بود كه مشروعهخواهان، بنا به اعتبار و جايگاه بيبديل عتبات، در اوايل كار تلاش ميكردند عتبات را پشتيبان خود سازند. شيخفضلالله نوري مخالفتهايش با مجلس را زماني آغاز كرد كه مجلس در حال تدوين متمم قانوناساسي بود. شيخفضلالله پيشنهاد كرده بود اصل هيات نظار در متمم مذكور گنجانده شود اما مجلس در برابر اين پيشنهاد مقاومت ميكرد. سرانجام اصل مذكور در مجلس پذيرفته شد و بهعنوان دومين اصل در متمم قانوناساسي گنجانيده شد. چند روز بعد، شيخفضلالله در اعتراض به روند جاري، راهي حرم شاه عبدالعظيم گرديد و به مدت سهماه او و يارانش در آنجا تحصن اختيار كردند. آنان به نشر لوايحي اقدام نمودند كه در يكي از آنها متن تلگرافي منتسب به علماي عتبات درج شده بود كه به موجب آن، آخوند خراساني و عبدالله مازندراني، مجلس را بهخاطر تصويب اصل دوم متمم قانون اساسي ــ يعني «ماده شريفه ابديه» ــ و قلمدادكردن آن به مثابه يكي «از اهم مواد لازمه و حافظ اسلاميت اين اساس»، مورد تحسين قرار داده بودند.
[v] متحصنين علاوه بر درج اين تلگراف، از مآلانديشي علماي عتبات سپاسگزاري كردند و حتي عليرغمآنكه پس از چندي علماي عتبات صراحتا نوشتند «مجلسي كه تاسيس آن براي رفع ظلم و اغاثه مظلوم و اعانت ملهوف [ستمديده] و امربهمعروفونهيازمنكر و تقويت ملت و دولت و ترفيه حال رعيت و حفظ بيضه اسلام است، قطعا، عقلا، شرعا و عرفا راجح بلكه واجب است و مخالف و معاند او مخالف شرع انور و مجادل با صاحب شريعت است»،[vi] مشروعهخواهان بازهم دست از تحصن برنداشته و اعلام كردند: اتفاقا ما نيز با آقايان (علماي عتبات) همنظر هستيم و همين مجلس موردنظر ايشان را خواستاريم شيخ نوري حتي به نجف تلگراف كرد كه «فرمايش تلگرافي، عين مقصود داعيان [است] و كمال اطاعت [را] از آن داريم.»[vii] بااينوجود بهنظر نميرسد در اين دوره همراهي چنداني بين مشروعهخواهان و علماي نجف بهوجود آمده باشد. در مراحل بعد وقتيكه علماي عتبات به حمايت صريحتر از مجلس پرداختند، مجلس متوجه شد كه ميتواند عتبات را حامي و پشتيبان قوي خود قلمداد كند. يكي از نمايندگان مجلس گفته بود: «آقايان نجف كمال اطلاع را از حركات و منظورات اينها دارند و مكتوبات زياد در رد و طرد ايشان نوشته[اند]. از اين مطلب خاطرجمع باشيد.»[viii] اما متحصنين همچنان درخصوص متمم قانوناساسي اعتراض داشتند. بههميندليل سيدمحمدطباطبايي از مجلسيان درخواست نمود: نظامنامه اساسي را «به عتبات نزد حجج اسلام بفرستيد و بنويسيد كه نظامنامه اساسي ما اين است، كه رفع اين مغالطهكاريها كه بعضي كردهاند بشود.»[ix]
.
منازعه مشروطه و مشروعه در واقعه ميدان توپخانه، از حوزه انديشه گذشت و به خشونت كشيده شد. بههمينقرار، جبههگيري علماي عتبات عليه شيخفضلالله نوري نيز بهتدريج شديدتر شد، تاجاييكه پس از تجمع ميدان توپخانه، اين علما حكم بر تبعيد شيخ نوري دادند.[x]
علماي عتبات در استبداد صغير
تااينجا مخالفان علني مجلس، بنابهدلايلي بيشتر مشروعهخواهان بودند، اما تحمل مجلس و مشروطه براي محمدعليشاه نيز دشوار مينمود. وي سرانجام در چهارم جماديالاول 1326.ق با آرايش جنگي و سروصداي زياد، راهي باغشاه گرديد. وقتي ماجرا به علماي عتبات اطلاع داده شد، آنان طي تلگرافاتي به «عموم صاحبمنصبان و امراءِ قزاق و نوكرهاي نظامي و عشاير و سرحدداران»، مخالفت با مشروطه را «محاربه با امامعصر(عج)» اعلام كردند.[xi] محمدعليشاه از قصدي كه در سر پرورانده بود، صرفنظر نكرد و در بيستوسوم همان ماه، پس از بهتوپبستن مجلس، بساط مشروطه را برچيد. جالبآنكه شاه پس از اين اقدام، درصدد برآمده بود حمايت علماي عتبات را بهسوي خود جلب كند و با تزوير و استفاده از ادبياتي بهزعمخود موثر، به آن بزرگان چنين نوشت: «تاچندي عامه از ذكر مصيبت و پارهاي اعمال خيريه كه بناي شرع مقدس بر آنها استقرار دارد، بازداشته و انجمن تشكيل داده[اند]... ديدم نزديك است دراساس شرع مقدس نبوي رخنه انداخته... اولا براي حفظ دين مبين و ديگر بار براي نگهداري سلطنت» آنها را طرد و منع كردم.[xii] اما علماي عتبات، مغفول اين تزوير قرار نگرفتند و در پاسخي تند به شاه، اعلام كردند: «هزاران افسوس كه مفسدين نمكنشناس، محض پيشرفت مقصود خودشان، ساحت ملوكانه را به چنين اقدامات... آلوده... دچار چنين بدنامي ابدي نمودند»؛ و درنهايت از شاه خواستند هرچهسريعتر جبران مافات نموده و مشروطه را بازگرداند.[xiii]
در دوره يكساله استبداد صغير، رهبري مشروطيت ايران بهطوركامل به عتبات منتقل شد؛ زيرا در همان زمان، سيدعبدالله بهبهاني رهسپار عتبات و سيدمحمد طباطبايي به خراسان تبعيد شده بود و تقريبا تمامي گويندگان و بزرگان مشروطه به عقوبت محمدعليشاهي دچار شده و خاموش گشته بودند.[xiv] علماي عتبات توانستند در طي مدت يكسال، با مديريت از راه دور، در چند جهت به بسيج نيروهاي مشروطهخواه پرداخته و گامبهگام مشروطيت را بازگردانند.
نخستين استراتژي علماي عتبات در پيشبرد اين هدف، تهييج و بهميدانآوردن تنها نيروي منسجم و مسلح آن روز، يعني ايلات و عشاير بود؛ نيرويي كه محمدعليشاه نيز به حمايت آنها چشم داشت. علماي مذكور به عشاير، ايلات و سرحدداران آذربايجان نوشتند: «صريحا ميگوييم كه اهتمام در تشييد مشروطيت، چون موجب حفظ دين است، در حكم جهاد در ركاب امامزمان(عج) است و سر مويي همراهي با مخالفين و اطاعت حكمشان در تعرض به مجلسخواهان، به منزله اطاعت يزيدبنمعاويه و با مسلماني منافي است.»[xv] آنها توسط شيخ محمدتقي آقانجفي، تلگرافي نيز به رؤسا و خوانين ايل بختياري فرستادند؛ زيرا محمدعليشاه توانسته بود عدهاي از آنها را با خود همراه سازد و به قلعوقمع مردم تبريز بپردازد. علما، با خطابقراردادن رؤساي بختياري با عناويني چون «حافظ و حارس و به منزله روح مملكت»، به آنان نوشتند كه ما «تمام دلگرمي را به غيرت ديني آن برادران گرامي داشته و داريم.»[xvi] آنان همچنين چنديبعد توسط آقاميرزاابراهيم در شيراز تلگرافي با مضمون مشابه براي ايل قشقايي فرستادند[xvii] و تلگرافي نيز توسط حاجيرضاقلي ــ تاجر خراساني ــ براي عموم ايلات ارسال كردند كه در آن سعي شده بود ايلات مذكور بههرنحوممكن از اطراف محمدعليشاه دور شوند: «گمان ما اين بود در زمان دولت حقه و ظهور حضرت صاحبالزمان (عج)، عشاير ايران، خصوص آن جناب، جانفشانيها در ركاب آن حضرت نموده [خواهيد نمود]... حالا نقل ميشود كه خداي نخواسته در اعانت ظلم، سوق سوار و پياده براي كشتن برادران ديني خود...
نمودهايد.. تا زود است تدارك اين جرم نموده، جراحتي كه بر قلم امامزمان(عج) از معاونت ظلم زدهاند، مرهم گذاريد.»[xviii]
.
از جمله نقاط ديگري كه مورد توجه علماي عتبات قرار گرفت، تنها چراغ روشن كشور يعني شهر تبريز بود كه علما سعي داشتند به مردم محاصرهشده آن ديار كمك كنند و لذا تمام عشاير آذربايجان را چنين مورد خطاب قرار دادند: «از غيرت ديني آن برادران اميد جانفشاني در نصرت دين داشتيم. اين دفعه برادران غيور تبريز را چنين تنها گذاشته[ايد]... لهذا صريحا به شما ميگوييم كه اهتمام در مشروطيت دولت ايران موجب حفظ اسلام و به منزله جهاد در ركاب معصومين... است.»[xix] اما مدتيبعد، پسازآنكه كار بر مردم تبريز سختتر شد، علماي عتبات حتي تصميم گرفتند خودشان نيز شخصا به تبريز بروند: «اليوم دفع اين سفاك ظالم و دفاع از بقيه مسلمين از اهم واجبات است. عجالتا جناب حجتالاسلام تبريز را با جماعتي از علما روانه [ميكنيم] و با همت غيورانه عموم ملت و اقتضاي تكليف، خودمان هم در حركت حاضر [خواهيم شد] و خونمان از ساير شهداء رنگينتر نيست.»[xx] پسازآنكه شاه تصميم گرفت با بستن راه آذوقه، شهر تبريز را به تسليم وادار كند، علماي عتبات اعلام كردند كه «بستن آذوقه بر روي اهل تبريز، مثل آببستن در كربلا براي اهل بيتٍ رسالت [ميباشد] و آذوقهرساندن به ايشان، آبرساندن به اهل بيت است.»[xxi] درهمينزمان در شهر مشهد جنبوجوشي شكل گرفت و علماي عتبات بلافاصله ضمن تاييد اين حركت، اين چنين به تشويق آنان پرداختند: «با تمام ثبات قلب، قلع و قمع مواد ظلم و استبداد را از اهم فرايض شمرند.»[xxii]
در گيرودار همين اوضاع بود كه علماي عتبات با صدور مهمترين و تاثيرگذارترين حكمشان مبني بر تحريم پرداخت ماليات از سوي مردم، بزرگترين ضربه را بر دولت محمدعليشاه وارد آوردند: «اليوم... دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرمات [است].»[xxiii]
سرانجام تلاش علماي عتبات كمكم به بار نشست و در نهم ذيحجه 1326 شهر اصفهان بهوسيله ايل بختياري از دست حاكم محمدعلي شاه، اقبالالدوله، خلاص شد. آخوند خراساني خوشحالي خود از اين ماجرا را اينچنين به صمصامالسلطنه تلگراف كرد: «وصول بشارت اقدامات خالصانه و مجدانه جنابان اجل عالي در طرد حكومت غاصبه ظالمه از اصفهان و تشييد اساس مشروطيت و تشكيل انجمن ايالتي آن سواد اعظم موجب كمال مسرت گرديد.»[xxiv] وي همچنين به صمصام توصيه كرد با تبريز در تماس باشد، تا از «مقصد و حال همديگر مستحضر و در تمام مطالب و اظهارات و اعلانات رسميه به دول اجنبيه، متفق» گردند.
يكماه بعد در شانزدهم محرم 1327 شهر رشت نيز بهوسيله نيروهاي سپهدار اعظم از دست محمدعليشاه خارج شد و آخوند خراساني ضمن ابراز خشنودي، آنان را به پايداري براي استخلاص مملكت اسلامي از مهالك استبداد تشويق نمود.[xxv]
درهمانزمان عدهاي از آزاديخواهان تهران، در سفارت عثماني متحصن شده بودند. آيتالله خراساني به مساله آنان نيز توجه كرد و متحصنان را از افتادن به دام خدعه محمدعليشاه برحذر داشت: «مبادا به مغالطه و تمويه، تغيير و تبديل در آن اساس داده شود.»[xxvi]
محمدعليشاه پسازآنكه به تبع قطع ماليات، با بحران مالي مواجه گرديد، درصدد استقراض از دول خارجي برآمد. علماي عتبات متوجه شدند در صورت تحقق اين مساله، دولت استبداد تقويت خواهد شد و لذا آخوند خراساني طي تلگرافي، به سفراي دول خارجي اعلام كرد: به موجب قانون اساسي «جواهراتي كه در خزائن تهران موجود است، متعلق به شاه نيست، مال ملت ايران است و هرگونه رهن راجعبه آنها و مقاوله و امتياز ديگر كه با هر دولت و بانك اجنبي صورت وقوع يافته باشد... همه را كانلميكن خواهيم شناخت.»[xxvii]
محمدعليشاه درصدد برآمد با تحتفشارگذاشتن برخي از مردم، از آنها در رد مشروطيت سند گرفته و به كشورهاي خارجي ارائه دهد، مبني بر آنكه ملت ايران ديگر مشروطه نميخواهند. علماي عتبات در مقابل اين عمل شاه، ايرانيان مقيم اسلامبول را برانگيختند كه «لازم است مجبوريت و مظلوميت ملت ايران را به جميع دول معظمه و پارلمنتهاي محترمه، تظلما اعلام و احقاق حقوق آن ملت مظلومه را از تمام اعضاي عالم تمدن و انسانيت بخواهيم.»[xxviii]
تمامي اين اقدامات و تلاشها سرانجام محمدعليشاه را از هر سو در محاصره قرار داد و او ناچار شد به بازگشت مشروطه رضايت دهد، اما به شكلي كه خود ميپسنديد؛ و شايد هم ازاينطريق درصدد بود، با اطاله زمان، ملت را از خروش بيندازد. بههرحال وي در تلگرافي به عتبات اعلام نمود كه مشروطيت را اعاده كرده است. اما دو عالم عتبات ــ بهبهاني و آخوند خراساني ــ از وي خواستند مدعاي خود را در عمل نيز ثابت كند: «گذشتهازاينكه مكر و نقض عهود، ابواب اطمينان ملت را بهكلي مسدود نموده است، علاوهبرآن ابقاي مفسدين تهران و اردوي تبريز كماكان [برجاي ميباشد] و عدم اخراج قشون روس و انگليس از بلاد و حدود... نقض عملي اين تلگراف است.» علاوهبراين، علما از شاه خواستند وكلاي سابق مجلس را براي برپايي دوباره مجلس دعوت كند تا انتخابات جديد انجام پذيرد.[xxix]
همانطوركه علما دريافته بودند، طولي نكشيد كه بر همگان مسلم شد محمدعليشاه، جز خدعه، هدف ديگري نداشته است. از اين پس بود كه علماي عتبات حكم قاطع خود را مبني بر «خلع محمدعليميرزا و نصب وليعهد و قبضه تهران و جهاد با مستبدين [به مثابه يك] واجب عيني»[xxx] صادر كردند. بهتبع اين حكم، نيروهاي اصفهان و رشت، با تصرف تهران بساط سلطنت استبدادي را برچيدند و مشروطيت و مجلس دوباره احيا گرديد.
تاثير تلگرافات و احكام علماي عتبات بر سران نظامي
انجمن ايالتي آذربايجان، كه به مركز فرماندهي مقاومت عليه نيروهاي محمدعليشاه تبديل شده بود، در اوج حملات سربازان عينالدوله، طي نامهاي به عتبات نوشت: «واقعا در مقابل اين مصائب فوقالطاقه و صدمات جانفرسا، اتكال اعضاي انجمن ايالتي و استظهار قاطبه اسلامپرستان به آن ذوات مقدسه است لاغير.»[xxxi]
صمصامالسلطنه پس از فتح اصفهان، در پاسخ به تلگراف عتبات به آنها نوشت: «علمالله كه همه وقت قلاده تقليد آن يگانه عالم رباني... را بر گردن جان داشته... پس از زيارت تلگرافات حقيقتآيات... بدون تواني و درنگ به طرف اصفهان حركت نمود.»[xxxii] وي در پاسخ به خبرنگار روزنامه حبل المتين كلكته نيز گفت: «احكام روساي مذهب، ما را مجبور به اين اقدام نموده است.» خبرنگار مذكور ميافزايد: «در اين موقع [صمصامالسلطنه] اوراق احكام و فتاواي علما را كه تخمين متجاوز از صد ورقه بود، از كيف كاغذ خود بيرون آورده به من ارائه دادند.»[xxxiii]
عليقليخان سردار اسعد، از نظر جايگاه ايلي در مقام بالاتري نسبت به برادرش صمصامالسلطنه قرار داشت. ازآنجاكه سردار اسعد در زمان فتح اصفهان در اروپا بهسرميبرد، صمصامالسلطنه تا زمان بازگشتش هيچ اقدامي نكرد. اما سردار اسعد، پس از بازگشت از اروپا، لايحهاي به انجمن ولايتي اصفهان ارسال نمود و در آن هدف خود را از اين نهضت چنين اعلام كرد: «تااينكه احكام مطاعه متواتره از حجج اسلاميه ــ كه امروز پيشوايان دين مبين و مرجع مسلمين هستند ــ زيارت شد... لهذا به حكم اسلاميت و وظيفه انسانيت اين بنده مصمم شدم كه حقوق مغصوبه ملت مظلومه را از چنگال غاصبين استرداد نمايم.»[xxxiv]
در ماجراي تصرف شهر رشت، يكي از فرماندهان آنجا، حسين كسمايي، به انجمن تبريز نوشت: «جاننثاران به حكم محكم و فرمان واجبالاذعان پيشوايان دين مبين جعفري، جان ناقابل خود را به كف دست گرفته... از تمام گيلان ريشه استبداد را از بيخ و بن برآورده[اند].»[xxxv]
نقش علماي عتبات در وقايع آن زمان، به اندازهاي اهميت يافته بود كه محمدعليشاه بهناچار «توسط سفير به باب عالي شكايت برد كه سه نفر از علماي عراق مايه هيجان ايرانيان شده و جلوگيري از ايشان لازم است.» اما دولت عثماني با رد درخواست وي، به او پاسخ داد: آنها «روساي روحاني مذهب و قائد ملت شمايند.»[xxxvi]
استبداد صغير، به واسطه مجاهدت و رهبري علماي عتبات به سر آمد و مجلس دوم، در همان جلسات نخست، از علماي عتبات چنين تشكركرد: «مجلس شوراي ملي... از پيشوايان دين مبين، آياتاللهالارضين مرحوم حاجيميرزاحسين تهراني (قدس الله روحه الشريف) و آقاي ملامحمدكاظم خراساني و آقاي شيخعبدالله مازندراني (متع الله المسلمين بطول بقائهما) براي مجاهدات عظيمه و كرامات معجزنماي آنها در اِعلاي كلمه حقه مشروطه... و نيز از مساعي جميلهاي كه در رفع شبهات مغرضين و مفقرين بر اسلام... مبذول فرمودند، تشكرات صميمي خود را به نام ملت ايران تقديم مينمايد.»[xxxvii]
واكنش علما به دخالت نظامي بيگانگان
پايان استبداد صغير براي مشروطيت ايران آغاز رهايي و ترقي نبود؛ چراكه نطفه بلايي عظيم براي كشورمان در اين زمان بسته شد. چنانكه گفته شد، نيروهاي محمدعليشاه براي شكستن مقاومت تبريز، آن شهر را محاصره كرده، آب و غذا را بر اين شهر بستند. همين مساله، بهانهاي شد تا كنسولهاي روس و انگليس براي نجات اتباعشان به تكاپو افتادند و سرانجام به اين بهانه عدهاي از نيروهاي نظامي روس در هشتم ربيعالثاني 1327 پس از ورود به خاك كشورمان، در تبريز مستقر شدند.[xxxviii] آنان گرچه در ابتدا با ادعاي رسانيدن آب و غذا به اتباع خارجي، وارد كشور شده بودند، اما پس از مدتي هربار بهانهاي ميجستند و از جمله امنيت را بهانه قرار ميدادند تا در كشور ما باقي بمانند و اينچنين تا سالها نيمه شمالي كشور را در تسخير خود داشتند.[xxxix] از سويي، دولت بريتانيا نيز كه به موجب امضاي پيمان 1907.م با روسيه تزاري، عملا كشور ما را ميان خود و روسيه تقسيم كرده بود، سربازانش را به بهانه عدم امنيت به جنوب ايران گسيل داشت.
نخستين واكنش علماي عتبات به حضور بيگانگان، قبل از سقوط تهران اتفاق افتاد. علماي عتبات تصميم گرفتند به همراه سپاه عظيمي از طلاب و عشاير آن ديار، راهي ايران شوند. طلايه سپاه به كاظمين وارد شده بود كه خبر سقوط محمدعليشاه به آنان رسيد. علما كه ميپنداشتند با عزل محمدعليشاه پاي روسيه نيز از كشور قطع خواهد شد، دوباره به عتبات بازگشتند. اما روسها اهداف ديگري در سر داشتند.
حقيقت آن است كه حضور نظامي و روبهگسترش روس، همچون خاري در چشم مشروطيت ايران بود و آنان در ايام اين حضور ننگينشان، بر دل و جان ملت ايران، خصوصا در صفحات شمالي، خاطره تلخي از خوندلخوردن و صبركردن بر جاي نهادند. دولت و ملت ايران نميتوانستند با نيروي بيگانه به مقابله نظامي بپردازند؛ زيرا هر نوع درگيري نظامي به تصرف ايالات شمالي كشورمان و منضمشدن آن به خاك تزارها ميانجاميد. بنابراين آيات نجف، بهترين راه را در تحريك و بهكمكطلبيدن وجدان و افكار عمومي جهاني ميدانستند.
آيتالله خراساني در نامهاي به «طرفداران حقوق بشريت و آزاديپروران عدالتپرست» يادآور شد كه گمان ميكرديم وقتي دولتي قويپنجه، ملتي ضعيف را پايمال كنند، «حكومتهاي متمدنه دنيا با او طرفيت و دفعش خواهند نمود»، اما دولت روس كه توسط لياخوف مجلس ما را به توپ بست، «اولا به اسم فتح باب ارزاق براي تبريز ــ درصورتيكه قبل از آن مفتوح شده بود ــ و بهانه حفظ قنسولات ــ در حالتيكه كاملا محفوظ بود ــ قوه نظامي خود را به تبريز وارد [كرد]... [اما] چون خود را در هر تجاوز و مداخله بلامانع و دولت انگليس را هم مساعد خود ديد، به قزوين و جاهاي ديگر هم، به اسم حفظ تجارت ــ بااينكه پيوسته محفوظ بوده و هست ــ عساكر خود را سوق داده [است]... ملت تازهبيدار ايران، تا جان در بدن دارد، به رقيت اجانب تمكين نخواهد كرد و مقام رياست روحانيه اسلاميه هم در دفاع از حوزه مسلمين به هر اقدامي حاضر خواهد بود»؛ و لذا از تمام «عدالتپروران» عالم ميخواهند «بيش از اين سكوت و اغماض درباره ملت مظلومه ايران» روا ندارند.[xl]
يكماه بعد، علماي عتبات راه ديگري را نيز در پيش گرفتند. آنان طي تلگرافي به امپراتور روس و برشمردن مفاسد حضور سپاه روس در ايران، از قبيل «پيوسته به مداخلات غيرقانوني و مزاحمات استقلالشكنانه و جريساختن مفسدين و پناهدادن به ياغيان مملكت و برخلاف قوانين مسلمه عالم و حقوق بينالمللي تذكرة تبعيت و حمايت به دست آنها دادن، اليغيرذالك»، از تزار روس درخواست كردند سپاه خود را از ايران خارج سازد تا «رياست روحانيه اسلاميه و قاطبه مسلمين را از تكاليف دينيه... آسوده و دولت فخيمه انگليس را هم از اين مداخلاتي كه محض همعنانشدن با دولت بهيه در صدد برآمده، بالطبع منصرف خواهند فرمود.»[xli]
علاوهبراين، علماي عتبات، هياتي را نيز به سرپرستي فرزند آيتالله خراساني، نزد كنسول انگليس در بغداد فرستادند و او را براي اعمال نفوذ از جانب دولت انگليس براي عقبراندن روسها تشويق و تحريك نمودند.[xlii]
حركتهاي آخوند خراساني، تنها عليه روس نبود بلكه ايشان پس از تجاوز سربازان انگليسي به خاك ايران، نامهاي نيز با مضمون زير در خطاب به دولت بريتانيا نوشت: «هرگز گمان نبود از دولت [بريتانيا]... مسلك قديم قويم خود را از دست داده، در محو آزادي و استقلال ايران با دولت روس همدست شوند.» وي از دولت انگليسي خواستار شد: «اگر مساعدت و اداء حق جوار را نميفرمايند، لااقل ملت ايران را از مقاصد مليه خود عايق و شاغل نباشند و دولت بهيه روس را از اين اقدامات و مداخلات ناحق... منصرف نمايند.»[xliii]
بالاخره وقتي معلوم شد روسها به جاي تخليه كشور، هر روز بيشازپيش بر حوزه تصرفات خود ميافزايند و اين گمان ميرفت كه ايالات شمالي نيز مانند نواحي قفقاز ضميمه خاك دشمن شود، علماي عتبات به رهبري آخوند خراساني دوباره تصميم گرفتند راهي ايران شوند. آخوند، با عزمي مردانه به شهرهاي مختلف ايران تلگراف كرد: «گويا موقع آن رسيده باشد كه عاقبت استيلاء روس و كنيسهشدن مساجد و پايمالشدن روضه منوره امام ثامن(ع) و ذهاب بيضه اسلام را همگي نصبالعين خود فرموده، كلمه واحده شهادت در راه دين را بر چنين زندگاني ترجيح داده، عملا به تمام عالم بفهمانيم كه تا يك تن زنده است، به اسارت در چنگال روس تن در نخواهد داد.»[xliv] او به همراه جمعيت بزرگي از علما و مردم عتبات، براي اعزام به سوي ايران آماده شد، اما در شبي كه قرار بود فرداي آن روز عازم ايران شوند، در بيستم ذيحجه 1329.ق، دار فاني را وداع گفت و با فوت آن عالم گرانقدر، نهضت حركت از عتبات به ايران براي بيرونراندن اجانب روس نيز از تكاپو افتاد.
علماي عتبات و مشكلات پس از فتح تهران
پس از فتح تهران، مهمترين نكتهاي كه علماي عتبات بر آن انگشت مينهادند، حفظ امنيت بود. آيات خراساني و بهبهاني، پس از فتح تهران بلافاصله خطاب به ملت اعلام كردند: «بر عموم لازم و واجب است كه ممالك را از هرجومرج، امن و منظم داشته، نگذارند مفسدين اخلال آسايش نمايند.»[xlv] و ماه بعد خطاب به مجاهدين اينچنين حكم كردند: «از قوانين سر موئي تخلف نكنند... ابدا متعرض احدي نشوند»؛ و نيز خواستار شدند كه «كميتههاي مجاهدين» منحل شده و زير نظر وزارت جنگ قرار گيرند.[xlvi]
حفظ آرامش و امنيت در آن ايام از ضرورت و اهميت زيادي برخوردار بود؛ زيرا دولتين روس و انگليس، عدم امنيت را براي حضور در خاك كشورمان بهانه ميكردند. علماي عتبات همچنين به صولتالدوله ــ رئيس ايل قشقايي ــ تلگراف كرده و از او خواستند «بلاد و طرق آنجا را تامين فرمايند»[xlvii] و نيز از هركدام از خوانين ايل شاهسون بهطورجداگانه خواستند كه از طغيان و خودسري دست بردارند و «تمكين از اولياي دولت و اهتمام در استحكام اساس مشروطيت و انتظامات مملكت و قطع بهانه اجانب را از وظايف مسلماني خود بشناسند.»[xlviii] علاوهبراين، آنها در نامهاي بسيارمهمتر به سردار معزز ــ حكمران بجنورد و رئيس ايل شادلو ــ نوشتند: «بايد تمام امرا و رؤسا و سرداران مملكت، بهوسيله مخابرات و مكاتبات، اگر ممكن شود به اجتماع در يك نقطه در حفظ اساس ديانت و استقلال مملكت با همديگر متحد و همعهد و همقسم شوند و هركدام امنيت و انتظام نقطه قلمرو و اقتدار خود را تعهد كنند [تا] بهانه ناامني و اغتشاش را كه دستآويز اجانب شده، بالمره از ميان بردارند.»[xlix]
اينكه علماي اعلام، وظيفه يك ارتش ملي را به دوش ايلات و عشاير مينهادند، جاي تعجب نيست؛ چراكه در آن روزها اصولا مملكت ما قشوني نداشت تا بتواند از تعديها و ناامنيها جلوگيري كند. در مشروطة نخست نيز علماي عتبات از روساي عشاير خواسته بودند كه نفاق و اختلاف را كنار گذاشته، «تعليم و تعلم قوانين حرب را به طرز جديد فريضه ذمه خود داريد.»[l]
وجود خرابي و اختلاف تنها به ايلات و عشاير منحصر نبود بلكه متاسفانه اندكي پس از فتح تهران، نيروهاي سياسي نيز به جبههبندي و اختلاف روي آوردند، چنانكه هركس در فكر منافع شخصي و جناحي خويش بود. اما علماي عتبات با اهتمام خاصي كه به اوضاع ايران داشتند، وقتي كه به تبع بالاگرفتن اختلافات سياسي، سپهدار اعظم از نخستوزيري و سردار اسعد از وزارت داخله استعفا دادند، به عضدالملك ــ نايبالسلطنه ــ تلگرافي با اين مضمون ارسال كردند: «استعفاي جنابان مستطابان سپهدار اعظم و سردار اسعد، كه موجب تزلزل مملكت است، غيرمقبول و قيام ايشان به وظايف حفظ مملكت حكماً لازم [است].»[li] همچنين علماي مذكور حكم دادند كه هركس در راستاي برهمزدن امنيت اقدام كند، محارب با پيامبر(ص) تلقي خواهد شد: «در اين موقع خطرناك كه دشمنان دين اسلام اغتشاشات داخله مملكت را بهانه نموده از جنوب و شمال به محو استقلال ايران و هدم اساس مسلماني حملهور شدند... و ابقاي اين اغتشاشات علاوه بر تمام مفاسد دينيه و دنيويه آن، چون موجب استيلاي كفر و ذهاب تنفيذ اسلام است، لهذا محاربه و معانده صاحب شريعت مطهره... است.»[lii]
علماي عتبات پس از نايبالسلطنهشدن ناصرالملك سعي كردند با حمايت و برجستهنمودن او، نوعي ستون وحدت ميان جناحهاي سياسي ايجاد كنند؛ چنانكه پس از ورود وي به كشور، به او تلگراف كرده و «بشارت تشريففرمايي» او را «موجب تبديل ياس كلي به كمال اميدواري» خوانده و برايش آرزو كردند در «اصلاحات اساسيه و رفع پيچيدگي كارهايي كه از كثرت اختلافات و نمايش اغراض شخصي» ايجاد شده است، موفق گردد.[liii] آنان در نامهاي به اتحاديه علماي اصفهان، از نايبالسلطنه، توأم با تمجيد ياد كردند: «در اين موقع كه نعمت الهيه (عز اسمه) بر ايران به وجود مسعود والاحضرت اقدس آقاي نايبالسلطنه (دامت شوكته) ميباشد... .»[liv]
پس از ورود نايبالسلطنه و برقراري كابينهاي موافق راي اكثريت مجلس، تا مدتي فضاي سياسي كشور كموبيش از آرامش برخوردار بود. اما باوقوع تزلزل در كابينه، دوباره همهچيز به هم ريخت و مخالفتها و دستهبنديها در مجلس دوم نيز همچنان تداوم يافت، تااينكه علماي عتبات بهناچار هشدار دادند: «البته بر هر عاقلي ظاهر و هويدا است كه منشا تمام خرابيها و بلاهاي وارده به ايران... همان نفاق و شقاق و خصومات و اختلافات داخلي و جنگهاي خانگي است... بدينجهت اين خادمان شريعت مطهره... اين حكم الهي (عز اسمه) را به توسط آقايان علماءِ اعلامِ بلادِ محروسه، به عموم برادران ديني خودمان ابلاغ ميداريم. امروز ترك خصومات و اختلافات و جنگهاي خانگي و تمام اهتمام در امنيت كامله در تمام نقاط مملكت، متوقفعليه حفظ اسلام [بوده] و بر هر مسلماني از اهم فرايض اسلاميه است.»[lv]
علماي عتبات براي جلوگيري از تشتت و مقابله ميان نهادهاي سياسي (مجلس و كابينه) بر دو موضوع ديگر نيز انگشت نهادند: 1ــ تشكيل هيات علماي نظار در مجلس 2ــ تشكيل مجلس سنا. البته هر دو نهاد مذكور، از پيش در قانوناساسي پيشبيني شده بودند. روزنامه مجلس، درخصوص لزوم تشكيل مجلس سنا چنين نوشت: «مدت دو سال قوه مقننه و مجريه دائما با هم در مجادله بودند و قوهاي نبود كه واسط ميان اين دو گرديده... لهذا امروز تاسيس مجلس سنا... كمال وجوب و لزوم را دارد.»[lvi]
دو نفر از علماي عتبات، در تلگراف تبريكشان به مناسبت افتتاح مجلس دوم، اعلام كردند كه مترصد دريافت بشارت افتتاح مجلس سنا ــ «كه جزء متمم و تالي مجلس شورا است» ــ نيز هستند و همچنين درباره «هيات مجتهدين عظام» در حال تحقيق ميباشند.[lvii]
علماي عتبات، سرانجام فهرست بيستنفره خود را براي انتخاب پنج نفر عضو هيات نظار، در تاريخ سوم جماديالاول 1328 به مجلس اعلام كردند.[lviii] لازم به ذكر است، هيات پنجنفره مذكور، به دلايل زيادي، از جمله بهخاطر بيرغبتي يكي از جناحهاي مجلس و نيز استعفاي برخي علماي انتخابشده، هرگز تشكيل نگرديد.[lix]
با نزديكشدن انتخابات دوره سوم مجلس، آيات نجف، با ملاحظه منازعات و جنجالهاي مجلس قبلي، به ملت هشدار ميدادند در انتخاب وكلا دقت كافي به عمل آورند.
حمله محمدعليشاه و نظر علماي عتبات
در اوج آشفتگيهاي داخلي و فشار خارجي، محمدعليميرزاي مخلوع، به همراهي برادرانش، حملهاي نظامي و سختي را به پايتخت آغاز كرد. بيم آن بود كه دشمنان ملت غلبه يابند، اما حكم عتبات تند و صريح بود: «براي برانداختن سلطنت قديمي ايران و محو آثار اسلام، محمدعليميرزا به ايران فرستاده شده است. در اين موقع خطرناك كه در حقيقت مقابله كفر با اسلام است، اگر خداي نخواسته تعللي شود، كفر در ايران هويدا و آثار سنية اسلاميه بهكلي مخروبه خواهد شد.» علماي عتبات در ادامه حكمشان، مقابله با محمدعليميرزا و اعوان او را بر آحاد مردم واجب اعلام كردند[lx] و مشروطيت ايران اينبار نيز به واسطه تيزهوشي عتبات و جنبش مردم از سقوط حتمي نجات يافت.
واكنش علماي عتبات نسبت به كجرويها و انحرافات
نظربهآنكه انقلاب مشروطه اولين تجربه ملي مردم ايران در رهاشدن از قيود حاكميت استبدادي پادشاهان بود، سوءاستفاده برخي افراد و گروهها از مفهوم آزادي موجب شد به لحاظ فرهنگي و اخلاقي، نوعي افسارگسيختگي در جامعه رخ دهد و بهواسطه سوء مديريت و آشفتگيهاي اداراتِ تازهتاسيسيافته، مشكلات عديدهاي دامنگير مردم شود. مجتهدان عتبات، بهويژه آيتالله خراساني، كه خود را موجد مشروطيت ميپنداشتند، نميتوانستند نظارهگر سوءاستفاده از فضاي بهوجودآمده باشند. آخوند خراساني يكبار نسبت به پردهدري روزنامهها به ناصرالملك شكايت كرده، خواستار برخورد با آنها شد: «در بعضي جرايد معتبره مملكت، بهجايآنكه قوانين موضوعه براي منع از ارتكاب منكرات اسلاميه را اشاعه و اين اساس سعادت را استوار نمايند، افتتاح قمارخانهها و بيع و شراي و مالياتبستن بر مسكرات و نحو ذلك را اعلان [ميكنند]... لهذا لازم است به دفع اين مفاسد مبادرت[گردد]...»[lxi] اين نامه در مجلس خوانده شد و موجب تحريك نمايندگان مردم و استيضاح آنان از وزير داخله گرديد و چند روز بعد، اعلاني با مضمون زير بهوسيله نظميه تهران منتشر گرديد: «قمار و شرب مسكرات و خريد و فروش لاتاري علنا ممنوع و مرتكبين به مجازات قانوني جداً محكوم خواهند شد.»[lxii]
نظر به همهجانبهبودن فساد، آخوند خراساني چند ماه بعد نامه مفصل ديگري براي نايبالسلطنه ارسال كرد و در آن خاطرنشان ساخت كه مشروطيت با هدف «حفظ دين و احياي وطن اسلامي» صورت گرفته است، نه بهخاطر آنكه «به جاي اشخاص آن اداره استبداديه... يك اداره استبداديه ديگري از مواد فاسده مملكت به اسم مشروطيت» ايجاد شود و «بهجاي تشكيل قواي حربيه نظاميه، كه اهم تكاليف فوريه و مايه نجات مملكت از مهالك و قطع تشبثات اجانب است، به تكثير ادارات مضره و توسيع دواير مفسده و صرف ماليه مملكت در اين مصارف پردازند.» آيتالله خراساني به وضع مالياتهاي تازه معترض بود؛ چراكه اين تحميلات «طبقات ملت را به ضديت با اساس مشروطيت» ميكشاند. وي در اين نامه مفصل، مستفرنگان (دلباختگان فرنگ) را اينچنين تهديد كرد: «عشاق آزادي پاريس، قبلازآنكه تكليف الهي (عز اسمه) درباره آنها طور ديگر اقتضا كند، به سمت معشوق خود رهسپار و خود و ملتي را آسوده [كنند].» آخوند خراساني سپس از نايبالسلطنه تقاضا كرد قوانين مملكتي را با نظارت هيات مجتهدين ترتيب داده و مجلس سنا را تشكيل دهند.[lxiii] اما ازآنجاكه اوضاع كشور سامان درستي نداشت، كابينهها و حكام هرچندماهيكبار عوض ميشدند و دعواي ميان فرق و احزاب بهشدت ادامه داشت. از نايبالسلطنه نيز هيچكاري ساخته نبود، جزآنكه بگويد: «در هر موقع عمل بر مواعظ حسنه و نيات مستحسنه آن وجود شريف به عموم ملت فرض و متحتم است» و بيفزايد كه «اجراي مدلول تلگراف» را به سازمانها و نهادهاي مربوطه گوشزد كردهام.[lxiv]
سال بعد نيز آخوند خراساني نامه گلهآميزي به نايبالسلطنه نوشت: «تمام مجاهدات و زحمات چندساله [كه] در استحكام اساس مشروطيت تحمل شد، براي حفظ استقرار مملكت اسلامي و ترويج شريعت [بود]... ليكن به واسطه سوءاستعمال و داخلشدن اشخاص مفسد در امور مملكت و اعمال اغراضِ مانده، تاكنون نتيجه بدي داده، موجبات تنفر عموم را فراهم و مشروطيت را بدنام و تابهحال مكرر كتبا و تلگرافا جميع اين مفاسد را خاطرنشان اولياي دولت و وكلاي ملت نمودهاند، همه را به مسامحه گذرانيده، در مقام اصلاح مفاسد و تدارك مافات برنيامديد... عاقبت وخيم خواهد بود.»[lxv]
پايان كلام
در اين مقاله گوشهاي از فعاليتها و مجاهدات علماي عتبات ــ خصوصا آخوند خراساني ــ در انقلاب مشروطيت به تصوير كشيده شد. در زمان استبداد صغير، مدير روزنامه حبلالمتين كلكته نيز براي رفع اين شبهه كه روحانيت شيعه مخالف پيشرفت و ترقي است، مجموعهاي از فتاوا، احكام و نامههاي علماي عتبات را در مقالهاي گرد آورد كه براساس آن تا رمضان 1326.ق از سوي آنان حدود سي نوشته صادر شده بوده است.[lxvi] توجه به اين فتاوا، نشان ميدهد كه اگر بازيگران عرصه سياستٍ آن روز، كمي بيشتر به نظرات و راه روشن علماي عتبات توجه ميكردند و به مجاهدات آنان ارج بيشتري مينهادند، بيترديد انقلاب مشروطيت به بسياري از بلاياي داخلي و خارجي مهلك گرفتار نميشد.
چنانكه در آغاز اين نوشتار نيز گفته شد، در ميان پژوهشهاي مربوط به مشروطيت به نقش علماي عتبات در اين تحولات بسيار كم پرداخته شده است. ازاينرو، مسلما جمعآوري مجموعه كامل سخنان، فتاوا و نامههاي اين علما، بسيار مثمر و راهگشا خواهد بود و مسلماً به صورت متني متقن و آيينهاي روشن از تاريخ مشروطيت ايران درخواهد آمد.
پينوشتها
--------------------------------------------------------------------------------
[i]ــ تنها كتابي كه بهخوبي نقش عتبات خصوصا آخوند خراساني را به تصوير كشيده، اثري است كه يكي از شاگردان آن مرحوم، آقانجفي قوچاني، به رشته تحرير درآورده است. اين كتاب كه در اصل «حياتالاسلام في احوال آيتالملك العلام» ميباشد، تحت عنوان «برگي از تاريخ معاصر» به چاپ رسيده است و تعدادي از فتاواي آخوند خراساني را دربردارد. رك: آيتالله آقانجفي قوچاني، برگي از تاريخ معاصر، به تصحيح ر. عشاكري، تهران، نشر هفت، چاپ اول، 1378
[ii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص24
[iii]ــ روزنامه مجلس، مدير: سيدصادق طباطبايي، تهران، سال دوم، ش52، 16محرم1326
[iv]ــ همان، ش53، 17محرم1326
[v]ــ هما رضواني، لوايح آقاشيخفضلالله نوري، تهران، نشر تاريخ ايران، چاپ اول، 1362، ص47
[vi]ــ همان، ص54؛ روزنامه مجلس، سال اول، ش137، 4جماديالثاني1325
[vii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص27
[viii]ــ روزنامه مجلس، سال اول، ش156، 3 رجب1325
[ix]ــ همان، ش167، 17 رجب 1325
[x]ــ همان، سال دوم، ش19، 3 ذيحجه1325
[xi]ــ محسن بهشتيسرشت، نقش علما در سياست (از مشروطه تا انقراض قاجار)، تهران، پژوهشكده امامخميني، چاپ اول، 1380، ص199
[xii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص33
[xiii]ــ همان، ص36
[xiv]ــ لازم به ذكر است در اواخر همين دوره يكي از علماي سهگانه، يعني حاجيميرزا حسين تهراني، دار فاني را وداع گفت و تمامي امور به آخوند خراساني و عبدالله مازندراني موكول گرديد.
[xv]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص36
[xvi]ــ روزنامه حبلالمتين، مدير: مؤيدالاسلام، كلكته، سال16، ش9، 17 شعبان1326
[xvii]ــ همان، ش11، 2 رمضان1326
[xviii]ــ همان، ش16، 7 شوال1326
[xix]ــ روزنامه انجمن تبريز، مدير: ميرزا علياكبر، تبريز، سال سوم، ش9، 5 رمضان1326
[xx]ــ همان، ش17، 7 شوال1326
[xxi]ــ همان، ش21، 21 شوال 1326
[xxii]ــ همان، ش34، 18 ذيحجه 1326
[xxiii]ــ همان، ش36، 30 ذيحجه 1326 و آقانجفي قوچاني، همان، ص40
[xxiv]ــ روزنامه جهاد اكبر، مدير: سيدعلي خراساني، اصفهان، سال دوم، ش5، 15 صفر 1327
[xxv]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص42
[xxvi]ــ همان، ص43
[xxvii]ــ همان، ص41
[xxviii]ــ روزنامه حبلالمتين، سال شانزدهم، ش14، 23 رمضان1326
[xxix]ــ همان، ش47، 2 جماديالثاني 1327
[xxx]ــ جمشيد كيانفر، تاريخ بختياري: عليقليخان سردار اسعد و لسان السلطنه سپهر، تهران، اساطير، چاپ اول، 1378، ص460
[xxxi]ــ روزنامه انجمن تبريز، سال سوم، ش21، 21 شوال1326
[xxxii]ــ روزنامه جهاد اكبر، همان.
[xxxiii]ــ روزنامه حبلالمتين، سال شانزدهم، ش30، 1 صفر1327
[xxxiv]ــ روزنامه جهاد اكبر، سال دوم، ش15، 10 ربيعالثاني1327
[xxxv]ــ روزنامه انجمن تبريز، سال سوم، ش40، 6 صفر1327
[xxxvi]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص38
[xxxvii]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش39، 14 ذيقعده1327
[xxxviii]ــ روزنامه انجمن تبريز، سال سوم، ش45، 26 ربيعالآخر1327
[xxxix]ــ اين حضور ناميمون تا جنگ جهاني اول و وقوع انقلاب بلشويكي در روسيه ادامه داشت.
[xl]ــ روزنامه مجلس، سال چهارم، ش33، 24 ذيقعده1328
[xli]ــ همان، ش44، 27 ذيحجه 1328
[xlii]ــ عبدالهادي حائري، تشيع و مشروطيت در ايران، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1359، ص117
[xliii]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص88
[xliv]ــ همان، ص126
[xlv]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش6، 16 رجب1327
[xlvi]ــ روزنامه حبلالمتين، سال هفدهم، ش18، 24 شوال 1327
[xlvii]ــ روزنامه حبلالمتين، سال هفدهم، ش42، 6 جماديالاول1328
[xlviii]ــ روزنامه تدين، مدير: فخرالاسلام، تهران، سال سوم، ش20، 23 ذيقعده 1327
[xlix]ــ روزنامه مجلس، سال چهارم، ش110، 4 رجب1329
[l]ــ همان، سال شانزدهم، ش14، 23 رمضان 1326
[li]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش113، 4 جماديالاول1328
[lii]ــ روزنامه زايندهرود، مدير: معينالاسلام، اصفهان، سال دوم، ش40، 21 ذيقعده1328
[liii]ــ روزنامه مجلس، سال چهارم، ش75، 5 ربيعالثاني1329
[liv]ــ همان، ش115، 9 رجب1329
[lv]ــ همان، سال پنجم، ش88، 12 جماديالاول1330 (اين تلگراف امضاي آخوند خراساني را ندارد؛ چراكه پس از مرگ او صادر شده است)
[lvi]ــ همان، سال سوم، ش23، 26 شعبان1327
[lvii]ــ همان، ش53، 12 ذيحجه1327
[lviii]ــ همان، ش138، 11 رجب1328
[lix]ــ درباره سرگذشت اين هيات، ر.ك: محسن بهشتيسرشت، همان، ص9ــ234
[lx]ــ روزنامه زايندهرود، سال سوم، ش28، 22 شعبان1329، روزنامه مجلس، سال چهارم، ش138، 12 شعبان1329
[lxi]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش63، 6 محرم1328
[lxii]ــ روزنامه ايران نو، مدير: ابوالضياء، تهران، سال اول، ش116، 13 محرم 1328
[lxiii]ــ روزنامه مجلس، سال سوم، ش140، 16 رجب1328؛ قوچاني، ص75
[lxiv]ــ آقانجفي قوچاني، همان، ص78
[lxv]ــ روزنامه مجلس، سال پنجم، ش37، 28 شوال 1329
[lxvi]ــ روزنامه حبلالمتين، سال شانزدهم، ش14، 23 رمضان1326
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
نويسنده:عبدالمهدي رجايي
منبع:ماهنامه زمانه، شماره 35
12:57 - 10 شهریور 1384