هر چه کتاب نوشته‌ام نصفش مال این خانم

در گزارش‌های منتشر شده از زندگی علامه طباطبایی (ره) آمده است که ایشان در صدا کردن همسرشان احترام خاصی را حفظ می‌کردند و حتی تا آخرین روز زندگی با همسرشان او را با الفاظ سبک خطاب نکرده و همیشه لفظ «خانم» را همراه با نام ایشان به کار می‌بردند.
به گزارش خبرگزاری فارس روزنامه‌ی جوان روایتی آموزنده از همدلی و عشق بین علامه محمدحسین طباطبایی (ره) و همسرشان را منتشر کرد. روایتی از علامه محمدحسین طباطبایی (ره)، مفسر، فیلسوف، فقیه و عارف شیعی که سال‌ها در عین تنگدستی‌ها و سختی زندگی طلبگی، زندگی همدلانه و عاشقانه‌ای را با بانو قمرالسادات مهدوی طباطبایی (ره) داشتند. به‌گونه‌ای که دختر علامه طباطبایی می‌گوید: «یک روز حاج‌آقا می‌آید و به مادرم می‌گوید من دیگر در تبریز نمی‌توانم ادامه تحصیل دهم و برای بهره گرفتن از استادان بهتر، باید راهی نجف شویم، اما هزینه سفر نداشتند. وقتی مادرم می‌بیند حاج‌آقا ناراحت است، جهیزیه خود را می‌فروشد، تا هزینه سفر تأمین شود.» (۱) روایت زندگانی ایشان و همسرشان سرشار از درس‌های آموزنده‌ای است. خانم نجمه السادات طباطبایی، دختر علامه (ره)، گوشه‌هایی از رفتار پدرشان با مادر را چنین شرح داده‌اند:رفتارشان با مادرم بسیار احترام‌آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتار می‌کردند که گویی مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگوومگوی و اختلافی بین آن دو ندیدیم. به قدری نسبت به هم مهربان و فداکار و با گذشت بودند که ما گمان می‌کردیم هرگز با هم اختلافی ندارند. آنها واقعاً مانند دو تا دوست بودند. پدرم همیشه از گذشت و تحمل مادرم تمجید می‌کرد و می‌گفت: «این زن ۱۱سال و نیم در نجف تحمل هر سختی را کرده است. هشت بچه‌اش را پس از تولد از دست داد و دم نزد و در همه این مدت من مشغول درس خواندن بودم و او تنها در خانه.»
پدرم هرگز از رفتار خوب خود ذکری به میان نمی‌آورد و همه خوبی‌ها را به مادرم نسبت می‌داد. خودشان می‌گفتند که از اول ازدواج همیشه با هم یکرنگ و یکدل بوده‌ایم. در خانه اصلاً مایل نبودند کار‌های شخصی‌شان را کس دیگر انجام دهد. بر سر آوردن رختخواب همیشه مسابقه بود. پدرم سعی می‌کرد زودتر از همه این کار را انجام دهد و مادرم هم سعی می‌کرد پیش‌دستی کند. حتی این اواخر که بیمار بودند و من به خانه‌شان می‌رفتم، با آن حالت بیماری برای ریختن چای از جای خود برمی‌خاستند و اگر من می‌گفتم: چرا به من نگفتید، برایتان چای بیاورم؟ می‌گفتند: «نه، تو میهمانی، سید هم هستی و من نباید به تو دستور بدهم.» وقتی مادرم مریض می‌شد، اصلاً اجازه نمی‌دادند از بستر بلند شود و کاری انجام دهد. مادرم پیش از فوت حدود ۲۷روز در بستر بیماری بود و در این مدت پدرم از کنار بستر ایشان لحظه‌ای بلند نشدند، تمام کارهایشان را تعطیل کردند و به مراقبت از او پرداختند. بسیار وفادار و عاطفی بودند. تا سه، چهار سال پس از فوت مادرم هر روز سر قبر او می‌رفتند و بعد از آن هم که فرصت کمتری داشتند، به طور مرتب دو روز در هفته یعنی دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها بر سر مزار مادرم می‌رفتند و ممکن نبود این برنامه را ترک کنند. می‌گفتند: «بنده خدا باید حق‌شناس باشد. اگر آدم حق مردم را نتواند ادا کند، حق خدا را هم نمی‌تواند ادا کند.» به‌طورکلی مادرم را صاحب اختیار خانه و امور آن می‌دانستند. مادرم به کار‌های درسی ما و رفت‌وآمدهایمان رسیدگی می‌کرد و به‌قدری با هدایت عمل می‌کرد که پدرم با فراغت خاطر تمام به امور علمی خود می‌پرداختند. مادرم می‌گفت که در عرض چند سالی که در نجف بودند، هر شب ساعت را کوک می‌کرد و بیدار می‌شد، تا حاج‌آقا را برای نماز شب بیدار کند.
جلوی پای همسر تمام قامت برمی‌خاستدر گزارش‌های منتشر شده از زندگی علامه طباطبایی (ره) آمده است که ایشان در صدا کردن همسرشان احترام خاصی را حفظ می‌کردند و حتی تا آخرین روز زندگی با همسرشان او را با الفاظ سبک خطاب نکرده و همیشه لفظ «خانم» را همراه با نام ایشان به کار می‌بردند. استاد صدرالدین حائری شیرازی (ره) از این احترام می‌گویند و از قول همسر این مفسر بزرگ قرآن کریم نقل می‌کنند که خانم طباطبایی (ره) فرمودند: «هنوز بین من و ایشان تعارفات مرسوم وجود دارد. ایشان هنوز از من به تعبیر سبک نام نبرده و هرگز اسم من را به‌تنهایی نمی‌برد.» (۲)آقای سید عبدالباقی، فرزند ارشد علامه (ره)، نیز از ادب علامه در منزل و احترام ایشان به مادرشان نقل کرده‌اند: «علامه در خانه، مهربان و بدون دستور بود و هر وقت به هر چیزی نیاز داشت، خودش می‌رفت و می‌آورد و چه بسا هنگامی که عیال یا یکی از اولادشان وارد اطاق می‌شد، ایشان در جلوی پای آنها تمام قامت برمی‌خاست.»
هر چه کتاب نوشته‌ام نصفش مال این خانمآیت‌الله ابراهیم امینی (ره) نیز در باب دل‌بستگی علامه (ره) به همسرشان می‌گویند: علامه طباطبایی (ره) در فوت همسرش اشک بسیاری می‌ریخت و محزون و متأثر بود. روزی به ایشان عرض کردم ما صبر و بردباری را باید از شما بیاموزیم، چرا این چنین متأثر هستید؟! در جواب فرمود: «من برای مرگ همسرم گریه نمی‌کنم. گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت‌های خانم است. من زندگی پر فرازونشیبی داشته‌ام. در نجف با سختی‌هایی مواجه می‌شدیم، من از حوالج زندگی و چگونگی اداره آن بی‌اطلاع بودم و اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول زندگی ما هیچ‌گاه نشد خانم کاری کند که من حداقل در دلم بگویم‌ای کاش این کار را نمی‌کرد، یا کاری را ترک کند، که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگی هیچ‌گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی یا چرا ترک کردی. شما می‌دانید که کار من در منزل است و همیشه مشغول نوشتن یا مطالعه هستم. معلوم است، که خسته می‌شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم. خانم به این موضوع توجه داشت؛ سماور ما همیشه روشن و چای حاضر بود. در عین حال که به کار‌های منزل اشتغال داشت، هر ساعت یک فنجان چای می‌ریخت، در اتاق من می‌گذاشت و دوباره دنبال کارش می‌رفت تا ساعت دیگر. من این همه محبت و صفا را چگونه می‌توانم فراموش کنم؟» بی‌جهت نیست که علامه در مرگ همسرش اشک می‌ریخت و می‌گفت وقتی همسرم از دنیا رفت، زندگی‌ام زیر و رو شد.» علامه طباطبایی می‌گفتند: «این زن بود که من را به اینجا رساند. او شریک من بوده است و هر چه کتاب نوشته‌ام، نصفش مال این خانم است.»
هیچ چیز مزه چای زعفرانی خانم را نمی‌دهدخانم عالیه روحانی، همسر استاد شهید مرتضی مطهری (ره) نیز از احوال علامه (ره) پس از فوت همسرشان تعریف می‌کنند که نشانه عمق عشق علامه (ره) و همسرشان است: «علامه بعد از فوت همسرشان بسیار متأثر شدند و تا مدت‌ها با صدای بلند گریه می‌کردند. تا چند سال هر وقت به منزل ایشان می‌رفتم، به خاطر دوستی که من با خانم داشتم، من را که می‌دیدند، یاد همسرشان می‌افتادند و با صدای بلند گریه می‌کردند... یادم است علامه بعد از مرگ همسرشان گاهی که به منزل ما می‌آمدند و چای می‌خوردند، می‌گفتند: هیچ چیز مزه چای زعفرانی خانم را نمی‌دهد. البته این جمله را در زمان حیات خانم هم می‌گفتند.»
آیت‌الله محمدحسین حسینی طهرانی (ره) نیز در باب مهر و محبت علامه (ره) و همسرشان می‌نویسند: سکته و درگذشت عیالشان تأثیر عمیقی در ایشان گذاشت؛ چون مهر و محبت این بانوی بزرگوار، چون شیر و شکر با ایشان درآمیخته، و زندگانی خوشی که بر اساس مهر و وفا و صفا پایه‌گذاری شده بود، برهم زد و چنانچه از پاسخ تسلیتی، که برای حقیر نوشته‌اند، پیداست؛ با آنکه چندین بار در این نامه حمد خدا را بجا آورده و جملات «الحمدُ للَّه» و «لِلّه الحَمد» تکرار شده است؛ نوشته‌اند: «با رفتن او برای همیشه خط بطلان به زندگانی خوش و آرامی، که داشتیم، کشیده شد.»
01:51 - 30 اردیبهشت 1405
منتخب رسانه ها